تعداد بازدیدها : 1672
  عنوان مقاله : نگاهى به مجراى تأثير انتظارات بر فهم قرآن و شرايط آن
 نویسنده : مصطفى كريمى
 موضوع : صفحه اصلی موضوعات (12127) >علوم قرآن(2769)->اصول و مباني فهم قرآن(341)
  آدرس اینترنتی:   http://www.whc.ir/forms/articleview.php?id=2982  
 منبع: معرفت شماره 38
 چاپ مقاله


متن مقاله
نگاهى به مجراى تأثير انتظارات بر فهم قرآن و شرايط آن

مصطفى كريمى

انتظارات حاصل از مباحث برون دينى از چه مجرايى در استنباط احكام و معارف قرآن تأثير حتمى دارد؟ شرايط اين تأثير كدام است؟ نوشته حاضر تلاشى است مختصر در جهت يافتن پاسخى مناسب به اين دو سؤال كه در دو محور تقديم مى شود: پيش از بررسى مطلب، تذكر دو نكته لازم است: اول آن كه اصل تأثير انتظارات مفسّر در استنباط احكام و معارف قرآن كريم مورد پذيرش بوده و پيش فرض بحث است، اما قرآن كريم به هر انتظارى پاسخ مثبت نمى دهد. دوم آن كه بحث از تأثير حقيقى و ضرورى انتظارات حاصل از معارف بيرونى است، نه آنچه در تاريخ تفسير قرآن كريم از تأثيرگذارى انتظارات مفسران به تفسير قرآن آمده است; زيرا نمى توان پذيرفت تمام آنچه توسط مفسران انجام شده حق است.

الف مجارى تأثير انتظارات بر استنباط احكام و معارف قرآن

مجارى متعددى براى تأثير انتظارات در استنباط احكام و معارف قرآن از طرف صاحب نظران مطرح شده كه برخى مربوط به گردآورى و برخى ديگر مربوط به مقام داورى و تصديق است. هر يك از اين مجارى جداگانه مورد نقد و بررسى قرار مى گيرد تامجراى صحيح اين تأثير مشخص شود:

1ـ تأثير در فحص از متون دينى

از جمله مجاريى كه براى تأثير انتظارات به فهم قرآن كريم مطرح و قابل بررسى است، تأثيرگذارى در مقام فحص و گرداورى است; به اين معنا كه انتظار خاص موجب مى شود عالم دينى در پى برخى معارف خاص از دين باشد و از آن فحص كند و يا در مورد برخى موضوعات اصلاً در متون دينى جستوجو نكند. در اين باره گفته شده است: «هر كسى بر حسب انتظار و فهمى كه از دين دارد، دين را متعهد به تدارك پاسخ در برابر پاره اى از پرسش ها مى داند و در برابر پاره اى ديگر نه.»1 «آن بحث نظرى و كلامى كه انتظارات ما را از دين سامان مى دهد، به ما مى گويد از دين چه بجوييم و چه نجوييم ... اگر متكلّمى به واقع، بر آن باشد كه دين براى بيان ارزش هاست و روش ها را به مردم سپرده است و يا بر آن باشد كه لازم نيست كه دين درباب حكومت سخنى داشته باشد (نه اين كه فقيهانه بگويد سخنى دارد يا ندارد) آيا باز هم در فقه دنبال كشف نحوه حكومت خواهد گشت؟ ابتدا متكلمانه بايد پذيرفت كه كمال دين اقتضا مى كند كه در باب حكومت هم سخنى داشته باشد تا فقيهانه بتوان به دنبال آن سخن رفت. بدون آن فرض، اين جستوجو بىوجه است. همچنين است هر جستوجوى فقهى ديگر.»2
اين سخن گرچه درباره جواز و عدم جواز جست و جو از يك موضوع خاص مثل «حكومت» در متون دينى بيان شده است، در عين حال، شامل كشف قلمرو دين هم مى شود; چون طبق اين ديدگاه ابتدا بايد با بحث هاى متكلمانه ثابت شود كه متون دينى در باب تعيين قلمرو دين سخنى دارد يا نه. اگر با مباحث بيرون دينى ثابت شد كه بيان قلمرو دين بر عهده متون دينى نيست و يا ثابت گرديد كه متون دينى نبايد در اين زمينه سخنى داشته باشد، در اين صورت، عالم دينى براى به دست آوردن قلمرو دين به متون دينى مراجعه نخواهد كرد; زيرا معقول نيست كه از قرآن و سنّت درباره موضوعى كه در آن نيست، جست و جو شود.

نقد

اولين خطاى چنين سخنى در اين است كه معقول بودن جست و جو از موضوعى را در متون دينى، منوط به اين مى داند كه اولاً، با مباحث برون دينى مشخص شود قلمرو دين كدام است و در چه موضوعاتى سخن دارد. ثانياً، پيش از جستوجو از قرآن كريم، با مباحث كلامى ثابت شده باشد كه قرآن در آن زمينه سخنى دارد. اما به دليل محدوديت علوم بشرى، نمى توان از طريق مباحث برون دينى قلمرو دقيق دين را به دست آورد. علاوه بر اين، چنان كه در علم اصول (در مبحث شرط تمسّك به اصل برائت عقلى) بحث مى شود، صرف احتمال عقلايى وجود سخنى مربوط به موضوعى در قرآن كريم و روايات، عالم دينى را به جست و جو وامى دارد، به ويژه در قرآن كريم كه خود را بيان كننده همه چيز معرفى مى كند3 و منبع اصلى دين به حساب مى آيد. براى روشن شدن دقيق مسأله، به حالت هايى كه پيش از جست و جو در قرآن كريم ممكن است درباره يك موضوع مثلاً، نظام سياسى با مباحث برون دينى پيش بيايد، توجه كنيد. در اين باره، يكى از چهار حالت ذيل متصور است:
حالت اول: با مباحث برون دينى ثابت شده است كه قرآن كريم به هيچ وجه نبايد در قلمرو نظام سياسى سخنى داشته باشد.
حالت دوم: با مباحث برون دينى ثابت شده است كه ضرورتى ندارد قرآن كريم در مورد نظام سياسى سخنى داشته باشد.
حالت سوم: بامباحث برون دينى به اين نتيجه رسيده ايم كه قرآن كريم بايد درباره نظام سياسى سخنى داشته باشد.
حالت چهارم: مباحث برون دينى نسبت به اين كه قرآن كريم در زمينه نظام سياسى مى تواند و يا بايد سخنى داشته باشد يا نه، بى طرف است. در نتيجه، شك داريم كه آيا قرآن كريم درباره نظام سياسى بياناتى دارد يا نه.
از چهار حالتى كه ذكر شد، فقط در صورت ثابت شدن حالت اول است كه نبايد عالم دينى براى به دست آوردن نظام سياسى به قرآن كريم مراجعه كند و درباره آن موضوع به جست و جو بپردازد; زيرا قرآن كريم مطلبى بر خلاف ضرورت عقلى قطعى ندارد. اما تمام نكته اين است كه حالت اول اصلاً رخ نداده و كسى استدلال نكرده است كه دين نبايد درباب قلمرو سياسى حرفى داشته باشد، بلكه مى توان گفت اثبات چنين مطلبى ممكن نيست; چرا كه در اين مورد عقل فقط مى تواند ضرورت يا عدم ضرورت بيان را ثابت كند و از اثبات ضرورت عدم بيان عاجز است. اما در هر يك از سه حالت ديگر، كه امكان وقوعى دارد، مى توان و بلكه بايد براى به دست آوردن نظام سياسى اسلام به قرآن كريم مراجعه كرد; زيرا اگر حالت دوم تحقق پيدا كند يعنى ثابت شود كه ضرورت ندارد قرآن كريم درباره قلمرو دين سختى داشته باشد اين احتمال عقلايى باقى است كه قرآن كريم از باب تفضّل نظام سياسى كه سعادت بشر را به دنبال دارد، بيان كرده باشد. همين احتمال عقلايى كافى است كه به قرآن كريم مراجعه و از نظام سياسى جست و جو كنيم. اما در صورتى كه ثابت شده باشد قرآن درباره نظام سياسى سخنى دارد و عدم بيانات قرآنى درباره نظام سياسى ثابت نشده در حالت شك هستيم، به طريق اولى، بايد به قرآن كريم مراجعه نماييم.
پس بنابر احتمال عقلايى مبنى بر وجود بيانات قرآنى درباره نظام سياسى، كافى است حكم شود كه عالم دينى نه تنها مى تواند در بحث از نظام سياسى، به قرآن كريم مراجعه كند، بلكه حتى اين كار ضرورى است; چنان كه آقاى شبسترى، يكى از قايلان به تأثير تامّ انتظارات و پيش فرض ها در معرفت دينى، معترف است كه نبايد پيش از مراجعه به متون دينى، براى دين قلمروى به دست آوريم و انتظار داشته باشيم كه متون دينى فقط به همان قلمرو بپردازد. وى آورده است: «روش نادرست ديگر در تعيين محتوا و قلمرو دين، اين است كه انسان نخست نيازهاى بشرى را شناسايى كند و با اين انتظار به سراغ قرآن و سنّت برود كه كتاب و سنّت فقط به اين نيازها پاسخ بگويد. اين شيوه نيز درست نيست. كسى كه اين روش را به كار مى برد، محتواى دين الهى و كتاب و سنّت رامنحصر مى كند در همان نيازهايى كه بدان ها رسيده است. كسانى كه با اين روش نادرست به سراغ فهم دين مى روند، چه خود بدانند و چه خود ندانند، انسان مدارند. آنان به دنبال خواسته هاى خود مى باشند و دانسته ها و نيازهايشان را محتواى دين قرار مى دهند. آن ها مى خواهند كتاب و سنّت نيز همانند آن ها بينديشند.»4

2ـ تأثير مستقيم بر فهم متون دينى

يكى ديگر از مجارى تأثير انتظارات بر استنباط احكام و معارف دين كه برخى مطرح كرده اند، تأثير مستقيم انتظار در فهم متون دينى است; به اين معنا كه انتظارات ما از دين و داشتن يك نظريه خاص درباره قلمرو دين، فهم ما از متون دينى را سمت و سو مى دهد و بدون داشتن انتظار خاص از متن، فهم آن ممكن نيست. در اين باره گفته شده است: «فهم هر متنى اختصاص به كتاب و سنّت ندارد تنها در صورتى ميسّر است كه مراجعه كننده اول مشخص كند انتظارش از مراجعه به آن متن چيست; آن متن اجمالاً چه نوع مطلبى است. بدون تعيين اين مطلب، هيچ نوع فهم ميسّر نمى شود. مراجعه كننده به كتاب و سنّت بايد مشخص كند وحـى را چه مـى داند و بـراى آن چه نقشـى در زندگى انسانى قايل است; از طـريق مراجعه به آن ها كدامين نيـازها را مـى خواهد بـرآورده كنـد.»5
«فهم ما از دين متكى است به نوع انتظاراتى كه از دين داريم و چنان نيست كه از خود دين بفهميم كه بايد از او چه بخواهيم.»6 «معارف بيرونى مقدمه فهم كتاب و سنّت اند و آدمى نمى تواند شريعت را چنان بفهمد كه با مبانى و معلومات مقبول آن منافى افتد.»7 بنابراين، وقتى فهم متون دينى متوقّف به داشتن انتظارات و داشتن نظريه اى خاص در باب قلمرو دين باشد، ديگر نمى توان براى به دست آوردن مطلبى خارج از آن قلمرو به متون دينى مثل قرآن كريم مراجعه نمود.

نقد

با توجه به اين كه سخن مذكور مدعايى است كه دليلى براى اثبات آن اقامه نشده، نشان دادن موارد نقض، براى ردّ آن كافى است. در اين باره، به دو نكته اشاره مى شود:
اولاً، تأثير انتظارات بر فهم قرآن را فى الجمله قبول داريم، لكن به دليل وجود رابطه بين الفاظ و معانى آن ها كه بيش تر موارد مراد صاحب سخن نيز مى باشد، فهم تمام آيات قرآن هيچ ابتنايى بر داشتن انتظارى خاص از دين و يا نظريه اى خاص درباب قلمرو دين ندارد و بدون داشتن انتظار مشخص از دين، امكان فهم قرآن وجود دارد. گفته مى شود بهترين دليل بر امكان چيزى، وقوع خارجى آن است. در مورد قرآن كريم، تاريخ نشان مى دهد كه مردم صدر اسلام، چه مسلمان و چه غيرمسلمان، بدون داشتن سابقه ذهنى و انتظارى خاصّ از قرآن كريم، بيانات آن را در حدّ خود مى فهميدند. در آن زمان، از فنون، علوم پيشرفته و مكاتب خاص اعتقادى خبرى نبود تا گفته شود فهم آن ها از قرآن مستند به علوم بيرونى و انتظار خاصّى از قرآن بوده است، اگرچه در مواردى به تفسير حضرت پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)نياز پيدا مى كردند و حضرت نيز طبق دستور خداوند اين كار را انجام مى داد: «واَنزلنااِليكَ الذِّكَر لِتُبيّنَ لِلنّاسِ مَانُزِّلَ اِليهم»(نحل:44); و اين قرآن را به سوى تو فرود آورديم تا براى مردم آنچه را به سويشان نازل شده است توضيح دهى. علاوه بر اين، قرآن كريم، خود به تدبّر دعوت مى كند: «كتابٌ اَنزلناهُ اِليكَ مباركٌ ليدَّ بَّروا آياتِه و ليتذكَّر اُولُو الالبابِ» (ص: 29); ]اين[ كتابى مبارك است كه آن را به سوى تو نازل كرده ايم تا در آيات آن بينديشند و خردمندان پند گيرند. همچنين كسانى را كه با شنيدن قرآن خود را به تجاهل مى زدند، مورد نكوهش قرار مى دهد: «و قالُو قُلوبنا غُلفٌ بَل لَعنهم اللّهُ بِكفرهم فَقليلاً ما يُؤمنونَ» (بقره: 88); و گفتند: قلب هاى ما در غلاف است. ]نه چنين نيست[ بلكه خدا به سزاى كفرشان، لعنتشان كرده است. پس آنان كه ايمان مى آورند چه اندكند. در آيه ديگرى نيز مى فرمايد: «و قَالُوا قُلوبنا فِى اَكَّنة مِمّا تَدعونا اليه و في آذانِنا و قرٌ و مِن بينِنا و بينَكَ حجابٌ فاعمل اِنّنا عاملونَ» (فصّلت: 5); و گفتند: دل هاى ما از آنچه ما را به سوى آن مى خوانى سخت محجوب و مهجور است و در گوش هاى ما سنگينى و ميان ما و تو پرده اى است; پس تو كار خود را بكن، ما هم كار خود را مى كنيم. اگر بدون داشتن نظر و انتظارى خاص، فهم قران كريم ممكن نبود، نكوهش قرآن نسبت به اين افراد جايى نداشت.
نمونه ديگر فهم خاورشناسان از آيات قرآن كريم است كه گاه تحقيقات خوبى هم از خود به جاى گذاشته اند كه مى تواند نادرستى مدعاى مذكور را كاملاً آشكار كند.
آنچه موجب چنين خطايى شده اين است كه از اين نكته كه انتظارات متفاوت فهم هاى متفاوتى را موجب مى شود، نتيجه گرفته شده است كه فهم متون دينى متوقف بر انتظار خاص از دين است. ولى اگر اين مدعا (كه با تغيير انتظارات، فهم ها متفاوت مى شود) به طور كلى هم صحيح باشد، هيچ گاه توقف فهم متون دينى بر انتظار از دين را ثابت نمى كند; زيرا بر فرض، اگر كسى هيچ انتظارى از دين نداشته باشد، نمى توان گفت به فهمى از متون دينى نمى رسد، در صورتى كه لازمه سخن مذكور آن است كه اصلاً فهمى براى او حاصل نخواهد شد.
بر اين اساس، بدون اين كه از طريق مباحث برون دينى ثابت شود كه مثلاً تبيين نظام سياسى جزو قلمرو دين است يا نه، مى توان به قرآن مراجعه كرد و نظر آن را درباره نظام سياسى اسلام جويا شد.
ثانياً اين نظريه در مورد معرفت غيردينى نيز قابل دفاع نيست; چون اگر تمام معارف بشرى ميهمان پيش فرض هاى پيشين است كه به آن ها شكل مى دهد، در اين صورت، هر انديشه جديدى بايد متناسب با انديشه هاى گذشته و آينده باشد; يعنى هرگز نبايد انديشه جديدى كه هيچ تناسبى با پيش فرض هاى گذشته ندارد حاصل شود، در حالى كه انديشمندان بسيارى را مى توان يافت كه على رغم پيش فرض ها و سابقه هاى ذهنى فراوان، به براهينى دست مى يابند كه نه تنها موجب هدم تمامى فرض هاى قبلى شان گرديده است، بلكه زمينه دست يابى به معارف بعدى را نيز بدون آن كه تأثيرى از اصول قبلى بپذيرند، فراهم آورده است. اين انديشه ها كه هيچ گونه سازگارى با انديشه هاى قبلى نداشته و ناسازگار با انديشه هاى بعدى نيز نبوده، بهترين دليل است بر اين كه انديشه هاى جديد هميشه در چهارچوب انديشه هاى پيشين حاصل نمى شود. اين همه نشانگر توانايى انسان در فراگيرى مطالبى است كه نه تنها بى ارتباط، بلكه نابودكننده دانسته هاى قبلى است.8

3ـ ايجاد پرسش

تأثير از طريق ايجاد پرسش براى عالم دينى، يكى ديگر از مجارى مطرح شده است. توضيح آن كه انتظارات خاص، پرسش هاى ويژه اى به دنبال دارد و اين پرسش ها فهم متون دينى را سمت و سو مى دهد و در آن نقش اساسى دارد. در اين باره، گفته شده است: «فهميدن با سؤال كردن آغاز مى شود»9 و «شريعت نيز (مانند طبيعت) صامت نشسته است تا ما از او بپرسيم و به قدر پاسخ هايى كه از او مى شنويم، او را مى شناسيم; همان گونه كه طبيعت در دل خود حاوى قوانين و تئورى هايى است كه فقط از طريق سؤال و تئورى ها قابل شناخت است. شريعت نيز داراى معارفى است كه فقط از طريق دانسته ها و با سؤال مى توان به آن رسيد»10 و «آيات قرآن، خود به خود سخن نمى گويند.»11
لازم است توجه شود كه اين نوع تأثير غير از آن چيزى است كه در شماره اول گفته شد; در اين جا، بحث از تاثير در فهم است، كه پس از صحت جستوجو از موضوع مورد نظر در قرآن كريم، مطرح مى شود.

نقد

شكى نيست كه پرسش در فهم متون دينى مؤثر است; همانند هر متن ديگرى، و پرسش هاى جديد كاوش هاى جديدى در متون دينى پديد مى آورد و هر قدر ذهن پرسؤال باشد، معارف بيش ترى از قرآن كريم نصيبش مى شود. اما چنان كه با ملاحظه مطالب منقول به دست مى آيد، اين نظريه فهم دينى را سراپا وامدار پرسش ها مى داند; گويا بدون پرسش، هيچ فهم و معرفتى حاصل نمى شود. بايد گفت اين ديدگاه نوعى افراط در تأثيرگذارى بر فهم متون دينى است و مبتنى بر تشبيه شريعت به طبيعت مى باشد.
يكى از اساسى ترين خطاى نظريه قبض و بسط در باب معرفت دينى، تشبيه شريعت به طبيعت از نظر صامت بودن است كه به مكرّر از آن ياد شده، حال آن كه چنين قياسى باطل بوده و اصلاً با مبانى خود صاحب نظريه مزبور نيز سازگار نيست; زيرا وى دين را همان كتاب و سنّت مى داند كه مفاد كلامى و معرفتى پيدا كرده است.12 و كلام به معنايى همانند نظريه هاى عمل مى كند كه از طبيعت و اسرار آن پرده برمى گيرد; همان گونه كه نظريه ها وسيله اى براى كشف قوانين طبيعت مى باشد، كلام و سخن نيز ابزارى براى كشف مرادات متكلم است. براى اين كه نقش كلام روشن شود، فرض كنيم طبيعت قدرت تكلم دارد و مى تواند از اسرار نهفته در درون خود سخن بگويد. در اين صورت، واضح است كه كلام طبيعت مثل آنچه درباره تكامل يا جاذبه مى تواند بگويد جانشين نظرياتى مى شد كه پس از صدها سال به ذهن بشر خطور كرده است; به اين معنا كه در اين صورت، حاقّ واقع را به وسيله كلام به ذهن مخاطب القا مى كرد. در اين تشبيه، از نقش كلام غفلت شده است.
به طور قطع الفاظ قرآن، كه كلام الهى است، به عنوان حاكى از مراد شارع و معانى مقصود به كار رفته است و كلام فى حدّ ذاته بدون پيش فرض هاى مربوط، به مضمون كلام و بر معنا و مفاد خويش دلالت مى كند.13 همچنين بر خلاف عقيده صاحبان اين سخن، حق اين است كه الفاظ در سايه وضع و تعيّن معناى مورد اراده متكلم، آبستن معانى است، نه گرسنه آن و شريعت با تكلّم خويش، ابراز معنا و مقصود مى كند و بدين وسيله از صامت بودن خارج شده است. بنابراين، شريعت نه تنها زبان در كام نكشيده، بلكه همچون دانشمندى است كه با ديگران سخن مى گويد و شناخت پيام آن هميشه وامدار پرسش هاى ما نيست و با داشتن شروط لازم، از طريق جستوجو در كلام شارع، مى توان به مرادات او رسيد. گرچه قبول داريم با سؤال بيش تر، معارف قرآنى بيش ترى نصيب مى شود، حتى سوالات موجود در جامعه به تفاسير آن عصر سمت و سوى خاصى مى دهد و اين امر موجب شده است، كه تفاسير قرون مختلف از جهاتى با هم متفاوت باشد. به عنوان نمونه، چون در زمان فخر رازى سؤالاتى در مورد قديم يا حادث بودن قرآن مطرح بوده، وى در جاهاى گوناگونى از تفسير خود، ذيل برخى از آيات، به اين موضوع پرداخته است;14 از جمله در تفسير آيه «بديعُ السّموات و الارضِ و اذا قَضى امراً فانّما يَقولُ له كن فَيكونُ» (بقره: 117); او پديد آورنده آسمان هاست و چون اراده كارى كند، فقط مى گويد: ]موجود [باش، ]فوراً موجود [مى شود. و نيز آيه «اَلا له الخَلقُ و الامرُ تَباركَ اللّهُ ربُّ العالمينَ» (اعراف: 54); آگاه باش كه ]عالم [خلق و امر از آن اوست. فرخنده خدايى است پروردگار جهانيان.
ولى سخن در اين است كه حتى اگر كسى بدون هيچ سؤالى به قرآن كريم مراجعه كند، معارفى از آن را به دست مى آورد. خود آقاى سروش در نوشته هاى ديگرش به اين مطلب اعتراف كرده، مى گويد: «شريعت صامت و خاموش است، ولى بى حرف و سخن نيست و سخن خود را با كسانى در ميان مى گذارد كه در حضور او بنشينند و از او بپرسند. كسانى كه پرسش ندارند و يا نمى دانند از او چه مى خواهند؟»15
فرض كنيم كسى كه هيچ گونه آشنايى با دين اسلام و قرآن كريم ندارد و بدون طرح هيچ سؤالى برخاسته از انتظارى خاص، قرآن كريم را باز كنند و با آيات مربوط به ارث روبه رو شود كه مى فرمايد: «يُوصيكُم اللّهُ في اَولادِكم لِلذّكرِ مثلُ حظِّ الانثيينِ فاِن كُنَّ نساءً فوقَ اثنينِ فَلَهُنَّ ثُلثا ما تَرك و اِن كانتً واحدةً فلها النِّصفُ...» (نساء: 11); خداوند درباره فرزندانتان به شما سفارش مى كند: سهم پسر همچون سهم دو دختر است. و اگر ]همه ورثه [دختر ]و [از دو تن بيش تر باشند سهم آنان دو سوم ما ترك است و اگر دخترى كه ارث مى برد يكى باشد نيمى از ميراث از آن اوست. او از اين آيه و آيات شبيه به آن درمى يابد كه قرآن كريم اولاً، درباب ارث سخن دارد. ثانياً، به طور دقيق، مقدار سهم ارث فرزندان و پدر و مادر ميّت را جدا كرده است. ثالثاً، بر خلاف نظام حقوقى عرب جاهلى براى زن نيز سهمى در ارث قرار داده است.

4ـ حجّيت بخشيدن و تصديق و تكذيب گزاره هاى دينى

يكى ديگر از مجارى تأثير انتظارات در به دست آوردن احكام و معارف متون دينى تأثيرگذارى از طريق حجّيت بخشيدن و تصديق و تكذيب گزاره هاى دينى است; يعنى انتظارات ما مى گويند كه گزاره هاى دينى، كه درباب يك موضوع وجود دارد، حجت است يا خير. در اين باره آمده است: «حتى اگر در متون دينى، گزاره هايى درباب قلمرو دين باشد و مشخص كند كه چه نوع نيازهايى را از بشر برآورده مى سازد، قول خودش براى ما حجت نيست; چون اولاً، آن سخن بايد تفهيم شود و فهم ما متكى است به نوع انتظاراتى كه ما از دين داريم ... به علاوه، تعيين انتظارات بشر از دين همواره تحوّل تاريخى مى پذيرد.»16 صاحب اين سخن در جاى ديگر نيز درباره قلمرو دين آورده است: «حتى اگر كلام صريحى در اين باب در متون دينى آمده باشد، مدعاى دين در اين خصوص مى تواند منبّه باشد; يعنى متون دينى براى پاسخ گفتن به آن پرسش، تئورى هايى در اختيار ما قرار مى دهد، هر چند كه تحقيق صدق و كذب و تعيين اعتبار يا عدم آن تئورى ها، در بيرون از قلمرو دين معلوم مى شود. به بيان ديگر، سخنان دين در اين خصوص، جنبه اثباتى ندارد، اما فايده ايضاحى دارد.»17 و پس از اين سخنان، نتيجه گرفته است كه بـراى به دست آوردن قلمرو دين يا نظر دين در يك مسأله ديگر، پيش از مباحث برون دينى در آن مورد، نمى توان به خود متون دينى مراجعه كرد.

نقد

حجت نبودن بيانات دينى درباب قلمرو دين و نياز به تحقيق صدق و كذب آن، در صورتى درست است كه اعتقادى به حقّانيت دين و دعاوى آن نداشته باشيم. اما اگر از ديد يك مسلمان، به آيات قرآن و روايات پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) و ائمّه اطهار(عليهم السلام) نظر كنيم و سخن دين را بشنويم و نظر خاصى درباب نيازهاى آدمى و توانايى هاى دين از آن دريابيم، آن گاه ترديد در صدق آن ادعا جايز نيست، بلكه در برخى موارد (ضروريات دينى)، شايد تكذيب سخن دين منجر به خارج شدن از اسلام و مسلمانى شود، مگر اين كه كسى مدّعى شود هيچ معيار عقلانى براى فهم حقّانيت اديان نداريم، جز معيار تجربه تاريخى و محك آزمون علمى.18
ممكن است اين سخن در مورد كتب اديان ديگر درست باشد، اما در مورد قرآن كريم، كه معجزه الهى است و آن همه شواهد تاريخى متواتر و يقينى بر آن دلالت دارد، جاى ترديد در صدق دعاوى آن باقى نمى ماند و نيازى به آزمون تجربى نيست. بنابراين، در بحث قلمرو دين و به دست آوردن نظر قرآن در يك مسأله، اگر به عنوان يك مسلمان به بحث بپردازيم، مى توانيم و بايد به خود دين مراجعه كنيم. اگر به قرآن كريم مراجعه كرديم و آياتى را يافتيم كه طبق قواعد محاوره اى، بر قلمرو دين دلالت كرد، حجت است و مى توانيم بگوييم كه قلمرو دين همان است كه از قرآن كريم استفاده شده و دين حتماً در موضوع مورد بحث سخنى دارد.

5ـ توسعه و تضييق دين

يكى ديگر از مجارى تأثير انتظارات بر فهم احكام و معارف متون دينى تأثيرگذارى از طريق سعه و ضيق بخشيدن به دين است. اگر به فرض، انتظارات نتواند مانع جستوجو در قرآن كريم شود و نيز در فهم آيات تأثير تام نداشته باشد، در هر صورت، انتظارات حاصل از بيرون دين است كه به ما مى گويد مدلول آن آيه جزو دين است يا نه; زيرا انسان ها براى تأمين نياز خود، به دين مراجعه مى كنند. و دين براى تأمين نيازهاى انحصارى آمده است. در نتيجه، از طريق شناسايى نيازهاى اصيل انسانى و توانايى هاى علوم گوناگون بشرى، در جواب گويى به آن نيازها، قلمرو دين معلوم خواهد شد; مثلاً، اگر از طريق علوم بشرى براى انسان صد نياز اساسى شناسايى كرديم كه پنجاه تاى آن را علوم بشرى جوابگوست، قلمرو دين پنجاه مورد باقى مانده خواهد بود. پس در صورتى كه از طريق مباحث برون دينى بتوانيم به موضوع مورد بحث مثلاً نظام سياسى پاسخ دهيم، حتى اگر درباره آن موضوع سخنى در قرآن كريم يافت شود، جزو دين نخواهد بود. در اين زمينه آمده است: «به دست آوردن توانايى دين از سويى، منوط به به دست آوردن گوهر دين است و از سوى ديگر، شناخت نيازهاى انسان كه او را محتاج به دين مى كند و در جاى ديگر غير از دين، پاسخ آن را نمى يابد. بنابراين، براى تحديد انتظارات ما از دين، تبيين دو امر ضرورى است: يكى گوهر دين و ديگرى آن دسته از نيازهاى اصيل آدمى كه جاى ديگر اشباع نمى شود. و تبيين هر دو خارج از دين است.»19 و «آدمى در دين دارى محقّقانه نه مقلّدانه ابتدا تصورى از انسان محتاج به دين دارد، آن گاه دين را براى اين انسان و رفع نياز وى برمى گيرد.»20 همچنين بعضى از مسائلى كه در قرآن آمده براى انسان قابل دست رسى است و انسان با استفاده از رهاورد علوم بشرى مى تواند از آن بى نياز شود; زيرا دين متكفّل بيان مسائلى است كه عقل بشرى و علوم نمى تواند به آن برسد.21

نقد

بحث از تمام مقدمات سخن مزبور مجال وسيعى مى طلبد، اما به اختصار مى توان گفت:
اولاً، لازمه اين سخن نسبى بودن قلمرو دين است; به اين معنى كه با پيشرفت علوم بشرى و پاسخ دهى آن به برخى نيازهاى انسانى، قلمرو دين تنگ مى شود. همچنين ممكن است با كشف نيازهاى جديد انسانى، كه علوم بشرى قادر به جواب گفتن به آن نيست، قلمرو دين توسعه پيدا كند. مگر هر كسى نظر ديگران را نادرست بشمارد و بگويد اكنون با گسترش علوم به اين نتيجه رسيده ام كه قلمرو دين اين مقدار است، واقعيت همين است و از اول چنين بوده و تا آخر هم چنين خواهد بود. نسبى بودن دين با مبانى خود صاحب نظريه مزبور نيز ناسازگار است; چون اعتقاد دارد كه «خود دين ثابت است; يعنى آنچه خداوند فرموده و آنچه در قرآن آمده و آنچه پيشوايان دين گفته اند ثابت و همان گفته هاست كه به دست ما رسيده است. كسى حق كاستن از آن ها يا افزودن به آن ها را ندارد، ولى معرفت دينى متغيّر است.»22
ثانياً، تنها عامل گرايش به دين احساس نياز بشرى نيست تا دين فقط به آن نيازها جواب گويد، بلكه علل ديگرى مثل فطرى بودن دين و دفع ضرر محتمل را نيز مى توان به آن اضافه كرد.
ثالثاً، بر فرض كه انسان براى يافتن نيازهاى خويش به دين مراجعه كند، ولى اين به معناى آن نيست كه دين زاييده نياز بشرى است تا بتوان گفت نيازهاى بشرى قلمرو دين را تعيين مى كند; زيرا اگر دين را زاييده نياز بشرى بدانيم با حقّانيت و عينيت آن منافات دارد.
رابعاً، شناسايى دقيق نيازهاى بشرى از عهده علوم خارج است; چون انسان موجودى است دنيوى و اخروى و داراى دو بعد مادى و معنوى، حال آن كه علوم بشرى را توان درك تمام مسائل دنيوى نيست، چه رسد به مسائل مربوط به عالم آخرت و معنا و ارتباط عالم دنيا و آخرت.
خامساً، دين آن چيزى است كه خداوند خواسته ابلاغ كند و كامل ابلاغ كرده است، نه آنچه ما با نيازهاى خودمان مى سنجيم و مى گوييم بايد با اين نيازها تناسب داشته باشد. به عبارت ديگر، ما نمى توانيم از روى نيازهاى خودمان براى دين حدّ و مرز و محتوا درست كنيم. خدا، كه خالق هستى است و دين را فرستاده، محتواى دين را معلوم مى كند. ما بايد تسليم بيان خداوند در اين زمينه باشيم. اگر با جستوجو در متون دينى (قرآن و سنّت) سخنى درباره موضوعى به دست آورديم، همان جزو قلمرو واقعى دين است.23 گرچه علوم بشرى در آن مورد سخن داشته باشد.

6ـ پيش فرض هاى قبول دين و فهم قرآن كريم

يكى ديگر از مجارى تأثير انتظارات در فهم قرآن كريم تأثيرگذارى از طريق پيش فرض هاى قبول دين است. به اين معنا كه انتظارات از دين كه با مباحث برون دينى شكل مى گيرد پيش فرض هاى مربوط به كاركرد دين را تعيين مى كند و اين پيش فرض ها در فهم قرآن كريم مؤثر است.
بدين روى، گفته شده است: «هر چه پيش فرض قبول دين است، شرط فهميدن آن هم خواهد بود. محققان نه مقلدان بى دليل به دينى از اديان ايمان نمى آورند; مراحل بسيارى را پشت سر مى گذارند، عقايد و اصول بسيارى را مبنا قرار مى دهند تا به شريعتى از شرايع ايمان آورند و لذا، ديگر نمى توانند پس از رسيدن به ايمان، از عقايد پيشين خود، كه مبناى آن ايمان بوده است، دست بكشند. لذا، فهمشان از آن شريعت را با آن مبانى همواره هماهنگ مى كنند. همين مبانى اند كه اختلاف در تفاسير دين را هم به وجود مى آورند ... و هيچ فهمى نداريم كه مستند به اين پيش فرض ها نباشد و از آن قوام و جواز نگرفته باشد.»24 و نيز در جاى ديگر آمده است: «پيش فرض هاى قبول دين همواره در فهم دين مؤثرند و داور آن ها هستند... اين پيش فرض ها در همه جا، حاضرند و به هيچ دريافتى نمى توان بدون حضور و اذن و تجويز آن ها مهر صحت زد و تماميّت نهاد.»25
طبق اين سخن، اگر فرض ما اين باشد كه مثلاً دين درباب نظام سياسى سخن ندارد، حتى اگر آيه اى در اين زمينه يافت شود، به نحوى، آن را مى فهميم كه به نظام سياسى دلالت نكند.

نقد

شكى نيست كه پيش فرض هاى قبول دين فى الجمله در فهم متون دينى و قرآن كريم مؤثر است، اما شرط فهم آن نمى باشد و فهم دينى در واقع، ربطى به قبول دين ندارد; زيرا فهم دينى علم به معارف الهى است، ولى دين دارى ايمان به آن معارف. دين دارى و ايمان بدون علم به دين و معارف آن حاصل نمى شود; چون ايمان پيوند و تعهدى است كه بين نفس و معارف دين حاصل مى گردد و اين پيوند يك فعل اختيارى است. ولى چنين نيست كه بدون ايمان، علم به معارف دين اصلاً حاصل نشود.
هر كس با داشتن مقدمات لازم فهم قرآن مانند آگاهى به زبان عربى و برخى مقدمات منطقى و امثال آن به فهم قرآن كريم نايل مى شود، اگرچه وحى و دين را قبول نداشته باشد. چنان كه قبلاً گفته شد، محققان غيرمسلمان در مورد معارف قرآن، تحقيقات ارزشمندى كرده اند، بدون اين كه به حقّانيت آن ايمان داشته باشند. نهايت اين كه غيرمؤمن به اسلام و قرآن آنچه را از آيات قرآن يافته است، فقط حكايت مى كند. يك مستشرق مسيحى قادر است به درستى از قران كريم دريابد كه اين كتاب الهى خدايان سه گانه مسيحيت را نفى مى كند و حضرت محمد(صلى الله عليه وآله)را خاتم پيامبران معرفى مى نمايد و به تاريخ برخى انبياى الهى(عليهم السلام)اشاره دارد و ممكن است فهم اين دانشمند با فهم يك عالم مسلمان هيچ فرقى نكند.
اين پذيرفته شده است كه مؤمنِ به حقّانيت قرآن و اسلام نمى تواند تناقض و تعارض بين پيش فرض هاى پذيرش دين و معرفت دينى و برداشت خود از قرآن كريم را بپذيرد و لازم است اين تعارض را به نحوى حل كند، اما اين موضوع ديگرى است كه در عرض فهم دين قرار مى گيرد; يعنى چنين نيست كه فهم دين بدون پيش فرض هاى قبول دين ميسّر نباشد و رابطه آن با پيش فرض ها رابطه اى مشروط باشد; چرا كه فهم دينى، كه از مبادى خود سيراب مى شود، براى خود وجود مستقلى دارد كه فقط هنگام قرار گرفتن در عرض مقبولات ديگر، از جمله پيش فرض هاى قبول دين، بايد با آن ها هماهنگ شود. فرق بسيار است بين اين كه فهم قرآن كريم را به پيش فرض هاى قبول حقانيّت آن متوقف كنيم كه معنايش عدم تحقّق فهم قرآن بدون اين پيش فرض هاست و اين كه بايد تعارض بين فهم ما از آيات قرآن كريم و پيش فرض هاى قبول دين بر طرف شود و ميان آن ها نوعى هماهنگ سازى صورت گيرد. حتى اگر به فرض، بپذيريم كه هيچ فهمى از متون دينى بدون پيش فرض حاصل نمى شود، دليل بر مبتنى بودن فهم قرآن كريم به پيش فرض هاى قبول دين نمى باشد; چون هر پيش فرضى، پيش فرضِ قبول دين نيست.26
نكته ديگرى كه قابل توجه است اين كه تلاش هاى محققِ معتقد به حقّانيت دين و وحى براى هماهنگ سازى بين فهم خود از قرآن كريم و پيش فرض هاى قبول دين، هميشه به نفع پيش فرض هاى قبول دين، كه حاصل علوم بشرى است، تمام نمى شود، بلكه در مواردى، فهم ما از قرآن موجب تغيير و تصحيح در باورها و پيش فرض هاى قبول دين مى شود. بر فرض، اگر براى كسى يكى از پيش فرض هاى قبول دين اين باشد كه دين به تمام نيازهاى مادى و معنوى بشرى پاسخ مى گويد و تمام علوم را مى توان از قرآن كريم به دست آورد، آيا چنين كسى هر قدر تلاش كند، مى تواند براى اين پيش فرض خود از قرآن كريم پاسخ مثبتى پيدا كند؟ به يقين، مى توان گفت: جواب منفى است. وى نمى تواند قرآن كريم را هماهنگ با پيش فرض خود بفهمد. پس به ناچار، بايد از پيش فرض خود دست بكشد و حق به جانب قرآن كريم بداند. يا به عكس، كسى كه با اين بينش دين را قبول كرده است كه فقط به امور اخروى مى پردازد و درباب مسائل اجتماعى و حكومتى سخنى ندارد، ولى هنگام مراجعه به قرآن كريم، آيات كثيرى مى يابد كه به مسائل اجتماعى و حكومتى تصريح دارد، نمى تواند بدون دليل مقبول و قطعى، به صرف تعارض اين آيات با پيش فرض خود، آن ها را ناديده بگيرد و يا از ظاهر آن ها دست بردارد.
مسأله ايمان و فهم متون دينى به نحو ديگرى نيز در ميان انديشمندان اسلامى مطرح است; به اين بيان كه كسانى اعتقاد صحيح به رسالت و هدايت قرآن كريم را شرط فهم آن شمرده اند و بر اين باورند كه اگر مفسّر بخواهد به مقاصد قرآن كريم برسد، بدون ايمان كامل به رسالت و دعوت آن هرگز قادر به فهم صحيح آن نيست; زيرا بر اساس برخى آيات، قرآن هدايت گر پارسايان است; از جمله آيه «ذلكَ الكتابُ لارَيب فيهِ هُدىً لِلمتَّقين» (بقره: 3); اين كتابى است كه در حقّانيت آن هيچ ترديدى نيست; مايه هدايت تقواپيشگان است.
قرآن به دلى كه خالى از نور ايمان است و عقلى كه به كج روى هاى شرك و بى ايمانى و آثار آن آلوده گشته، هرگز معارف خود را نشان نمى دهد; چون چنين دلى از كج روى و فساد در آراء در امان نبوده و نمى تواند بدون دخالت ديدگاه، آزاد و مستقيم، مقاصد قرآن را درك كند.27 پس اعتقاد صحيح به رسالت قرآن كريم، كه شامل قلمرو آن نيز مى شود و از معارف خارج از قرآن حاصل مى آيد، در فهم آيات مؤثر است.
در نقد سخن مزبور، مى توان گفت: شكى نيست كه ايمان صحيح به رسالت و حقانيت قرآن كريم به نحوى در فهم آن مؤثر است، اما چنين نيست كه بدون آن به هيچ فهمى از قرآن كريم نتوان رسيد. به نظر مى رسد در سخن مذكور، به مراتب فهم قرآن توجه نشده كه عبارت است از: (1) فهم معانى و مراد آيات با قراين عقلى نقلى; (2) دريافت هدايت قرآن كريم و رسيدن به ايمان راستين و كامل از طريق آن و (3) فهم كامل قرآن اعم از ظاهر و باطن آن كه فقط معصومان(عليهم السلام) را چنين مقامى است. فقط براى رسيدن به مرتبه دوم و سوم از فهم قرآن كريم، ايمان و اعتقاد صحيح به رسالت انبيا(عليهم السلام)لازم است، ولى براى رسيدن به معانى آيات قرآن و فهم مرتبه اول آن، چنين شرطى نه تنها ضرورت ندارد،28 بلكه با هادى بودن قرآن نيز منافى است; زيرا با چنين شرطى غيرمؤمنان، نخواهند توانست با مراجعه به آن رستگار شوند و حال آن كه قرآن آن ها را به اسلام و خود دعوت مى كند و خود را مايه پند و اندرز براى مردم معرفى مى نمايد: «يَا ايُّها النَّاسُ قَدْ جاءَكُمْ موعظةٌ مِن ربِّكم و شفاءٌ لِما فِى الصُّدورِ و هدىً و رحمةً لِلمؤمنينَ» (يونس: 57); اى مردم، به يقين، براى شما از جانب پروردگارتان اندرز و درمانى براى آنچه در سينه هاست و رهنمود و رحمتى براى گروندگان ]به خدا[ آمده است. علاوه بر هادى بودن، مبارزه طلبى و تحدّى قرآن29 نيز با اين شرط منافات دارد; چون در صورتى دعوت به همانندآورى صحيح است كه منكران قرآن بتوانند آن را بفهمند.
از مباحث گذشته جواب سؤال اول داده شد و به اين نتيجه رسيديم كه انتظاراتِ مفسر از دين، فقط مستقيم و يا از طريق ايجاد پيش فرض هاى قبول دين درفهم قرآن كريم مؤثر است. حال بايد در پى جواب سؤال دوم بود و از شرايط اين تأثير بحث كرد.

ب شرايط تأثير انتظارات بر فهم قرآن كريم

به نظر مى رسد انتظارات خاص از دين با شرايطى در فهم قرآن فى الجمله مؤثّر مى باشد; يعنى اين تأثير نسبت به اوضاع گوناگون فرق مى كند و به جهت تعارض و عدم تعارض بين انتظار خاص با آنچه از قرآن كريم به دست آمده، و قطعى يا غيرقطعى بودن آن دو حالات متفاوتى قابل تصور است كه فقط در برخى از آن حالات اين تأثير قطعى است. براى روشن شدن دقيق مسأله، اين موارد بررسى مى شود:
1ـ ظاهر متون دينى (قرآن كريم) همان معنايى را القا مى كند كه مطابق انتظار ماست. در اين صورت، انتظارات ما تأثيرى در فهم آيات ندارد; مانند اين كه با حجت هاى برون دينى به اين نتيجه برسيم كه قلمرو دين شامل امور سياسى و اجتماعى نمى باشد و بر فرض (بر خلاف واقع)، در محتواى قرآن هم هيچ نشانه اى از دخالت دين در اين امور يافت نشود. در اين صورت، انتظار خاصّ ما هيچ تأثيرى در فهم ما از آيات قرآن نخواهد داشت; چون بدون اين نظريه هم نمى توانيم در قرآن كريم چيزى دال بر نظر دين در امور اجتماعى و سياسى پيدا كنيم.
2ـ آيات قرآن كريم متضمّن قلمروى براى دين است كه با آنچه ما از طريق مباحث برون دينى به دست آورده ايم ناسازگار است. در اين صورت، بين معارف برون دينى كه منتج به انتظارات خاص ما شده است و بين مدلول آيات نوعى تعارض وجود دارد. در اين مورد، نمى توان گفت معارف بيرونى مقدم مى شود يا معارف قرآنى، بلكه نسبت به يقينى يا غيريقينى بودن دلايل منتج به انتظارات ما و حالات گوناگون متن از لحاظ دلالت،30قضاوت هاى مختلفى مى طلبد:
حالت اول: دلالت معارف برون دينى بر انتظارات ما از دين قطعى است و بر نفى بيش از آن هيچ دلالتى ندارد. دلالت آيات قرآن بر قلمروى عام تر براى دين نيز قطعى است; مانند اين كه از طريق برون دينى ثابت شود كه ما انتظار نداريم دين درباب نظام سياسى سخنى داشته باشد، ولى در قرآن آياتى بر نظام سياسى تصريح داشته باشد. در اين صورت، معرفت بيرونى نمى تواند قرينه اى براى دست كشيدن از مدلول آيه باشد; زيرا آن معرفت عدم ضرورت بيان قلمرو را ثابت نمى كند و ممكن است اين بيان از باب تفضّل بوده باشد.
در چنين حالتى، فهم دينى موجب تصحيح و تعديل فهم برون دينى شده و نظريه قبلى خود را تخطئه مى كنيم. حتى كسانى كه بر تأثير انتظارات در فهم متون دينى تأكيد دارند اين تأثير معرفت دينى بر غيردينى را قبول دارند و آورده اند: «ميان معرفت هاى دينى و معرفت هاى علمى، فلسفى و عرفانى ديالوگ مستمر بر قرار است; همه در همه مى تابند و يكديگر را معنا و جلا مى بخشند.»31 بنابراين، «مراجعه كننده به كلام خداوند نبايد درباره مقبول ها و انتظاراتِ پيشين خود هر چند آن ها را منقّح كرده است جزمى داشته باشد. او بايد آن ها را نيز به كلام خداوند عرضه كند; يعنى ا حتمال دهد كتاب و سنّت ممكن است آنچه در ذهن مراجعه كننده وجود دارد، تغيير دهد.»32 بنابراين، اين حالت تقدّم با مدلول آيات قرآن كريم است.
حالت دوم: دلالت معارف برون دينى بر انتظار خاص از دين و نفى بيش از آن مقدار به طور قطعى و ضرورى و نيز دلالت آيات قرآن كريم بر معارفى خارج از آن قلمرو خاص قطعى مى باشد. چنين حالتى به هيچ وجه رخ نمى دهد; زيرا به دليل محدوديتى كه علوم بشرى دارد، نمى تواند براى دين قلمروى دقيق تعيين كند، به گونه اى كه به ضرورت، يك موضوع را از دين خارج سازد و اثبات كند كه دين نمى تواند در اين موضوع بيانى داشته باشد.
حالت سوم: دلالت معارف برون دينى بر انتظارات ما قطعى است، ولى دلالت آيات قرآن بر نظر مخالف انتظار ما غيرقطعى (غير صريح) مى باشد. در اين صورت، معارف برون دينى مى تواند قرينه اى باشد تا از ظاهر آيات قرآن كريم دست بكشيم.
به عنوان نمونه، در تفسير آيه «وَ نَزّلنا عَلَيْكَ الكتابَ تبْياناً لِكلَّ شىء» (نحل: 89)، يكى از نظرات اين است كه معارف برون دينى دلالت كند بر اين كه در تأمين نيازهاى بشرى، عقل نيز جايگاهى دارد و چنين نيست كه تمام نيازهاى بشرى را دين برآورده كند و يا دين در تمام زمينه ها سخنى داشته باشد. اين مطلب موجب مى شود كه ما از اطلاق آيه مذكور دست برداريم و آن را مقيّد به امور دينى بكنيم. همان گونه كه در برخى موارد، معرفتى كه از آيات ديگر قرآن حاصل مى شود آيه اى را مقيّد مى سازد; مثلاً، فخر رازى در تفسير آيه «ما فَرّطنا فِى الكِتابِ مِنْ شىء» (انعام: 38) مى گويد: «تمام يا بيش تر آيات قرآن با دلالت مطابقى يا تضمينى و يا التزامى به اين مطلب دلالت دارد كه مقصود از فرستادن قرآن كريم بيان دين و معرفت احكام الهى است. وقتى اين تقييد از كل قرآن معلوم شد، اطلاق در آين آيه شريفه، به آن تقييد مى خورد.»33
حالت چهارم: دلالت معارف برون دينى بر انتظارات ما غير قطعى است. همچنين دلالت آيات قرآن بر خلاف انتظارات ما غيرصريح مى باشد. در اين صورت، نمى توان معارف ظنى بيرون را ملاك فهم و تفسير قرآن كريم قرار داد و از ظاهر آيه شريفه دست برداشت; زيرا امور ظنّى را نمى توان به دين نسبت داد و فهم ظنّى نمى تواند كاشف دين و حجت براى ما باشد، مگر ظنّى كه خود شارع مقدس آن را معتبر دانسته است;34 چون در آيات و روايات متعددى، تبعيت از گمان و نسبت دادن امور ظنّى به خدا و دين مورد نهى و مذمّت واقع شده كه در ذيل، فقط به چند آيه شريفه اشاره مى شود:
ـ «و لا تَقْفُ ما ليسَ لَكَ بهِ عِلْمٌ» (اسراء: 36); آنچه را بدان علم ندارى پيروى مكن.
ـ «اِنْ يَتَّبِعُونَ الاَّ الظَّنَ و اِنْ هُمْ اِلاَّ يَخرصُونَ» (انعام: 116); آنان جز از گمان (خود) پيروى نمى كنند و جز به حدس و تخمين نمى پردازند.
ـ «اِنْ تَتَّبِعونَ اِلاَّ الظَّنَّ و اِنْ اَنْتُمْ اِلاّ تَخْرُصُونَ» (انعام: 148); شما جز از گمان پيروى نمى كنيد و جز به حدس و تخمين نمى پردازيد.
ـ «وَ ما لَهُمْ بِه مِن عِلْم اِنْ يَتَّبَعُونَ اِلاَّ الظَّنَّ اِنَّ الظَّنَ لايُغْنى مِنَ الحقَّ شَيْئاً» (نجم: 28); ايشان را به اين كار علمى نيست; جز گمان (خود) را پيروى نمى كنند وگمان در (وصول به) حقيقت هيچ سودى ندارد.
از آنچه بيان شد، معلوم مى شود كه انتظارات خاص از دين نمى تواند همواره در فهم تمامى آيات قرآن كريم مؤثر باشد بلكه فقط به شرطى اين انتظارات حاصل از علوم برون دينى تأثير حتمى در فهم آيات قرآن دارد كه اولاً، آن آيات بر موضوع ديگرى خلاف انتظارات ما دلالت كند. ثانياً، آن انتظارات قطعى ولى دلالت آيات ظنّى باشد.

پى نوشت ها

1ـ عبدالكريم سروش، قبض و بسط تئوريك شريعت، چاپ سوم، ص 268
2ـ همان، ص 390
3ـ «تبياناً لِكُلِّ شىء» (نحل: 89)
4ـ محمّد مجتهد شبسترى، هرمنوتيك كتاب و سنت، ويرايش دوم، ص 257
5ـ محمّد مجتهد شبسترى، «اقتراح»، نقد و نظر، ش. 1، ص 21
6ـ عبدالكريم سروش، مدارا و مديريت، ص 136
7ـ همان، ص 226
8ـ ر. ك. به: عبدالله جوادى آملى، شريعت در آينه معرفت، ص 259
9ـ محمّد مجتهد شبسترى، پيشين، ص 22
10ـ ر.ك.به:قبض و بسط تئوريك شريعت، ص 264
11ـ محمّد مجتهد شبسترى، پيشين، ص 31
12ـ ر. ك. به: قبضوبسط تئوريك شريعت، ص 145
13ـ صادق لاريجانى، معرفت دينى، ص 110
14ـ ر. ك. به: فخر رازى، التفسير الكبير، ج 1، ص 110; ج 2، ص 36; ج 14، ص 100; ج 17، ص 78; ج 19، ص 49; ج 21، ص 186.
15ـ16ـ17ـ مدارا و مديريت، ص 104/ ص 124/ ص 126
18ـ ر. ك. به: هادى صادقى، «آب را از سرچشمه مبنديد»، نقد و نظر، ش. 6، ص 183 و 184
19ـ مدارا و مديريت، ص 11 / همو، انتظارات ما از دين غير مطبوع، ص 22
20ـ قبض و بسط تئوريك شريعت، ص 562
21ـ عبدالكريم سروش، نوار انتظار بشر از دين
22ـ قبض و بسط تئوريك شريعت، ص 502
23ـر.ك.به: محمّد مجتهد شبسترى، پيشين، ص255
24ـ25ـ عبدالكريم سروش، پيشين، ص351 / ص281
26ـ ر. ك. به: صادق لاريجانى، پيشين، ص 108 109 / عبدالله جوادى آملى، پيشين، ص 130
27ـ ر. ك. به: جلال الدين السيوطى، الاتقان فى علوم القرآن، ج 2، ص 1198 / عباسعلى عميد زنجانى، مبانى و روش هاى تفسير، ص 224
28ـ ر. ك. به: محمدعلى رضايى، درآمدى به تفسير علمى قرآن، ص 70 و 71
29ـ درآيات متعدّدى، به تحدّى قرآن اشاره شده است; از جمله در آيه 24 بقره مى فرمايد: «و اِن كُنتم في ريب ممّا نزلّنا على عبدِنا فأتوا بسورة مِن مِثله...»
30ـ سخن به لحاظ دلالت بر معنا سه قسم است:
الف نص: سخنى است كه به وضوح بر معنايى خاص دلالت مى كند، به گونه اى كه احتمال هيچ معناى ديگرى وجود ندارد; مثل دلالت «اَحَلّ اللّه الَبَيْعَ و حَرّمَ الرّبا» (بقره: 257)بر حلال بودن خريد و فروش و حرام بودن ربا.
ب ظاهر: سخنى است كه در عين دارا بودن احتمالات گوناگون، دلالت آن بر يكى از معانى محتمل روشن تر است، به گونه اى كه عقلا هنگام مواجهه با آن، همين معنا به ذهنشان خطور مى كند; مانند دلالت «اقيموا الصّلاة» بر وجوب به پا داشتن نماز، هر چند احتمال استحباب نيز وجود دارد.
ج مجمل: سخنى است كه مدلول هاى مختلفى دارد و هيچ يك از آن ها بر ديگرى ترجيح ندارد، به گونه اى كه شنونده هنگام برخورد با آن دچار حيرت مى شود. (ر.ك.به: محمدرضامظفر، اصول الفقه، ج1ـ2،ص195ـ196).
31ـ قبض و بسط تئوريك شريعت، ص 190
32ـ محمّد مجتهد شبسترى، پيشين، ص 258
33ـ فخر رازى، پيشين، ج 12، ص 38
34ـ مثل خبر واحد ثقه كه در علم اصول فقه حجت بودن آن به اثبات رسيده است.


CopyRight © maarefquran.org
info@maarefquran.org