تعداد بازدیدها : 3884
  عنوان مقاله : اظهار نظر يك غربي تازه مسلمان شگفتي هاي قرآن كريم
 نویسنده : گري ميلر - حامد دردشتيان
 موضوع : صفحه اصلی موضوعات (12127) >علوم قرآن(2769)->اعجاز قرآن(253)->ابعاد اعجاز قرآن(183)
  آدرس اینترنتی:   http://www.seraj.ir/engine/View_article.asp?LangStr=f_&ID=A33920  
 منبع: گلستان قرآن
 چاپ مقاله


متن مقاله
اظهار نظر يك غربي تازه مسلمان شگفتي هاي قرآن كريم

پروفسور گري ميلر - حامد دردشتيان

اين حقيقت كه قرآن كريم معجزه جاويد و اثباتكننده حقانيت و اصالت دين مبين اسلام است، مستلزم نو به نو بودن ميوه اعجاز اين شجره طيبه است. اساساً، معجزه چيزي است كه اثبات آن هرگز محتاج دفاع متعصبانه نبوده، ولي نيازمند استدلال و برهان مبين است، آنهم از موضعي در نهايت متانت و تحمل، چرا كه آن كتاب، خود مبين است، به منظور تبيين حقيقت آمد، و لذا نيازي به دست و پا زدنهاي ما و... ندارد.
منطبق بر سيرة قرآن عزيز، كه خود به طرح انواع اتهامات عليه خود، پيامبر، واسطه انتقال پيام و... ميپردازد و با نهايت متانت و قويترين استدلال پاسخگو ميشود، ما خود را مجاز به محاجه، گفتمان قرآني و پاسخ به اتهاماتي نظير دروغگويي نسبت به پيامبر گرانقدر اسلام ميبينيم.
زيبايي مقاله ذيل فقط محدود به اين نميشود كه هر دو بعد به روز بودن اعجاز قرآن، و نيز دفاع از پيامبر اكرم (ص) و قرآن كريم را مشتمل ميشود، بلكه حلاوت كشف ابعاد شگرفي از اعجاز قرآن كه فقط در زمان حال خود را عيان ساخته و نيز دفاع بسيار منطقي و مجاب كننده يك تازه مسلمان نوانديش غربي را نيز در پي دارد.
مضافاً، از آنجا كه اين مقاله محصول كاوش بخش اينترنت هفتهنامه گلستان قرآن در آن شبكه جهاني است، خدمتگزاران قرآني را به شناخت و تأمل افزونتر به ماهيت پديده سرنوشتساز اينترنتي و نقش بيبديلي كه ميتواند در تبليغ و ترويج معارف قرآن با زبان و جلوههاي بهروز آن ايفا كند، رهنمون ميشود.
به دليل حساسيت موضوع مربوط به قرآن، در ترجمه اين مقاله از روش ترجمه مطلق اجتناب، و سعي شده تأكيدهاي نويسنده (كه در ترجمه از زبان انگليسي به فارسي معمولاً براي رواني مطلب تغيير مييابد) حتيالمقدور حفظ شود؛ اگرچه دقت و زحمت بيشتر خواننده را برميانگيزد. بديهي است انتشار اين مقاله به معناي عاري بودن آن از برخي خطاهاي جزئي احتمالي نيست.نخستين بخش از اين تحقيق ارزشمند در شماره 78 به نظرتان رسيد و ادامه اش را علاوه بر اين شماره در شماره هاي بعدي مي خوانيد .
اگر كسي در نظر داشته باشد همه اطلاعات موجود در قرآن را پردازش كند و تصميم گيرد كه كدام بي اساس است تا ناديده گيرد و كدام ارزنده است تا حفظ و در آينده از آن استفاده كند. او نميتواند اجازه دهد اين امر ذهنش را مشوش كند. بلكه اين امر بايد در دسته بندي مناسب قرار گيرد، و از اين نقطه نظر به پيش رود. مثلاً اگر اين اطلاعات هنوز هم محل تأمل است، شخص بايد تشخيص دهد به كدام يك از دو گزينه؛ درست يا غلط بودن نزديكتر است. اما اگر همه اطلاعات مقبول باشد، شخص بايد مطلقاً بين اين دو گزينه يكي را برگزيند و همچنين اگر شخص نسبت به صحت اطلاعات مطمئن نيست، هنوز نيازمند به پيش بردن تمام اطلاعات است و اينكه بپذيرد اطلاعاتش براي نيل به اطمينان ناكافي است. نكته اخير اگر چه بيهوده مينمايد، واقعاً براي رسيدن به يك نتيجه مطمئن در يك زمان دورتر، كه شخص مجبور به قبول تحقيق و بازبيني دادهها ميشود، مفيد ميباشد.
اين آشنايي با اطلاعات، به شخص «زمينه اي» ميدهد براي زماني كه كشفيات آينده انجام، و اطلاعات جديد ارائه شده باشد. مطلب مهم اين است كه شخص، بر اساس اين داده ها عمل ميكند، و فارغ از تمايل يا عدم تمايل، آنها را به سادگي كنار نميگذارد.
يك اصل مسلم درباره حقانيت قرآن در اعتماد به نفسي كه در سرتاسر آن جريان دارد، آشكار است و اين اعتماد به نفس محصول يك رهيافت متفاوت به نام «جايگزين هاي طاقت فرسا» است. قرآن ميفرمايد: «اين كتاب يك وحي الهي است، اگر شما آن را باور نداريد، پس آن چيست؟»
به عبارت ديگر، خواننده به هماورد خوانده شده تا توضيح ديگري اقامه كند. قرآن در ظاهر كتابي است مركب از كاغذ و جوهر.
اين كتاب از كجا آمده كه ادعا ميكند وحي الهي است؟ و اگر چنين نيست، پس منبع آن چيست؟
واقعيت جالب اينكه هيچ كس توجيهي براي آن ندارد. در واقع همه جايگزينها از توان افتادهاند.
همچنان كه توسط غير مسلمانان بخوبي رايج و تثبيت شده، اين جايگزينها اصولاً به دو مكتب انديشهاي مانع الجمع تقليل يافته اند، كه روي يكي از اين دو تأكيد ميشود. در يك طرف، گروه وسيعي از مردم قرار دارند كه به مدت صدها سال قرآن را مورد تحقيق قرار دادهاند و ادعا ميكنند آنچه بدان مطمئنيم اين است كه اين مرد، يعني محمد(ص)، تصور ميكرد يك پيامبر است ديوانه. آنها اطمينان ميدهند كه حضرت محمد(ص) به طريقي فريب خورده بود.
در طرف ديگر، گروه ديگري هستند كه ادعا ميكنند محمد(ص)، يك دروغگو بود! بدون ترديد به نظر نميرسد اين دو گروه، فارغ از تناقض، هرگز با هم جمع شوند. در حقيقت بسياري از افرادي كه در خصوص اسلام مطالعه كردهاند، معمولاً هر دو نظريه را ادعا ميكنند. آنها ادعايشان را با گفتن اينكه محمد(ص) مجنون و مفتون بود، آغاز ميكنند و با گفتن اينكه او دروغگو بود به پايان ميبرند و گويا هرگز به نظرشان نرسيده كه او نميتوانسته هر دو باشد!
مثلاً، اگر كسي فريب خورده باشد و واقعاً فكر كند پيامبر است، آنگاه نيمه شب از خواب برنميخيزد تا برنامه ريزي كند: «فردا مردم را چگونه فريب دهم، چنان كه خيال كنند من يك پيامبر هستم؟» او واقعاً باور دارد كه يك پيامبر است، و مطمئن است كه پاسخ به وسيله وحي به او داده خواهد شد.
بخش عظيمي از مطالب قرآن به پاسخ سؤالات ميپردازد. شخصي از محمد(ص) پرسيده، و وحي در پاسخ او نازل شده است. دقيقاً اگر شخص ديوانه باشد و لذا باور كند فرشته اي كلمات را در گوش او ميخواند، هنگامي كه فردي سؤالي از او ميپرسد، تصور ميكند آن فرشته پاسخ را برايش خواهد آورد. از آنجايي كه او ديوانه است، واقعاً چنين فكر ميكند. او به شخص نميگويد كمي منتظر باش و پس به سوي دوستانش بدود و بپرسد: «كسي پاسخ اين سؤال را ميداند؟» اين نوع رفتار مشخصه شخصي است كه پيامبري خويش را باور ندارد.
آنچه غيرمسلمانان از پذيرش آن امتناع مي ورزند، اين است كه نميتوان همزمان دو طرف را داشت. شخص ميتواند يا فريب خورده (مجنون)، يا دروغگو باشد. اما نميتواند هر دو باشد. تأكيد، روي اين واقعيت است كه آنها بدون ترديد، خصلتهاي شخصيتي «مانع الجمع» هستند.
سناريوي ذيل مثال خوبيست از نوع دايرهاي كه غيرمسلمانان دائماً به دور آن ميگردند. اگر شما از يك مسلمان بپرسيد» منشاء قرآن چيست؟»، به شما خواهد گفت: «ناشي از ذهن مردي است كه ديوانه بوده است».
كه در آن صورت بايد پرسيد «اگر اين نكات از ذهن او بيرون آمده، پس اطلاعاتي كه مشتمل بر آن است را از كجا آورده؟ چون قرآن مشخصاً بسياري از چيزها را بيان ميكند كه اعراب هيچ آشنايي با آنها نداشته اند». در آن صورت به منظور توجيه حقيقتي كه شما اقامه كرده ايد، موضعش را چنين عوض ميكند كه «شايد او ديوانه نبوده. شايد برخي خارجي ها اين اطلاعات را برايش آورده اند، لذا، او به دروغ گفته كه پيامبر بوده است».
در اينجا اين سؤال را بايد پرسيد كه «اگر محمد(ص) يك دروغگو بود، پس اعتماد به نفسش را از كجا ميآورد؟ چرا آنچنان رفتار ميكرد و واقعاً مي پنداشت كه پيامبر است؟»
تا حال، همچنان كه تبيين شده قرآن مشتمل بر اطلاعات بسياري است كه نميتوان منبع آن را به كسي غير از الله منتسب دانست.
براي مثال، چه كسي به محمد(ص) درباره سد ذوالقرنين و مكاني كه در صدها مايل به طرف شمال واقع شده گفته است؟ چه كسي درباره جنين شناسي به او گفته است؟ هنگامي كه اين عده چنين اطلاعاتي را جمع آوري ميكردند، از آنجا كه قصد نسبت دادن جهل خويش به يك منبع الهي را نداشتند، به اين فرض متوسل شدند كه، شخصي آن اطلاعات را براي محمد(ص) آورده و مدعي شدند او آنها را براي فريب مردم به كار برده است. با اينهمه، اين نظريه با يك سؤال ساده به آساني قابل ابطال است: «اگر محمد(ص) يك دروغگو بود، اعتماد به نفسش را از كجا به دست ميآورد؟ چرا او با صراحت رودرروي مردم چنان سخن ميگفت كه ديگران هرگز قادر به انجام آن نبودند؟» چنين اعتماد به نفسي كاملاً وابسته است به اطمينان شخص به اينكه واجد وحي حقيقي الهي است.
مثلاً، پيامبر (ص) عمويي داشت به نام ابولهب. اين مرد تا حدي از اسلام تنفر داشت كه براي بي اعتبار كردن پيامبر به دنبالش اين طرف و آن طرف ميرفت. اگر ابولهب ميديد پيامبر(ص) براي يك غريبه سخن ميگويد،منتظر ميماند تا از يكديگر جدا شوند و سپس به سوي غريبه ميرفت و ميپرسيد: «او به تو چه گفت؟ آيا گفت سياه؟، خوب، اين سفيد است. آيا گفت صبح؟ خوب، اين شب است». او دقيقاً نقطه مخالف آنچه را از محمد(ص) ميشنيد و مسلمانان ميگفتند اظهار ميكرد. با وجود اين، حدود ده سال قبل از فوت ابولهب، در قرآن سوره كوچكي در خصوص وي نازل شده بود. اين به وضوح بيان ميكرد او به آتش (يعني جهنم) درافكنده خواهد شد. (سوره لهب، 111)
به عبارت ديگر، آن سوره تأييد ميكرد كه او هرگز مسلمان نخواهد شد و لذا براي هميشه محكوم خواهد بود. سرتاسر آن ده سال ابولهب اين سخن را بر لب داشت: «شنيده ام به محمد(ص) وحي شده است كه من هرگز تغيير نخواهم كرد. اينكه هرگز مسلمان نخواهم شد و وارد جهنم خواهد شد. خوب، اكنون ميخواهم مسلمان شوم. اين به مثابه چيست؟ اينك، راجع به وحي الهي چگونه تصوري خواهيد داشت؟» اما او هرگز چنين نكرد و همين امر، نمونه دقيقي است، از رفتاري كه فردي از خويش پيش بيني ميكرد، درحاليكه از آن به بعد همواره به دنبال نفي اسلام بود.
در حقيقت، محمد(ص) گفت: «شما از من متنفريد و ميخواهيد مرا از بين ببريد؟ اكنون، اين لغات را بگو (اقرار به اسلام- شهادتين)، پس من از بين رفتهام. بيا، اينها را بگو! اما ابولهب به مدت دهسال هرگز آنها را نگفت و در همه اين مدت هرگز اسلام را نپذيرفت يا حتي همدل با آرمان اسلام نشد.
اگر محمد(ص) واقعاً پيامبر خدا نبود، چگونه امكان داشت بتواند يقين داشته باشد كه ابولهب مطابق وحي قرآني عمل خواهد كرد؟ چگونه امكان دارد بتواند آنچنان مطمئن بوده باشد كه به شخصي ده سال مهلت دهد تا ادعاي پيامبري وي را بي اعتبار سازد؟ تنها پاسخ اين است كه او پيامبر الله بود؛ شخص براي خروج از يك مبارزه پرمخاطره بايد متقاعد شده باشد كه او واجد وحي الهي بوده است.
نمونه ديگري از اعتماد به نفسي كه محمد(ص) در پيامبريش و در نتيجه نسبت به حفاظت الهي از خودش و رسالتش داشت، هنگامي است كه او مكه را ترك كرد و به همراه ابوبكر در خلال مهاجرتشان به مدينه در غاري مخفي شد. آنها به وضوح ديدند مردم براي كشتن ايشان فرا رسيدند، و ابوبكر ترسيده بود.
بدون ترديد، اگر محمد(ص) يك دروغگو و يك جاعل بود و تلاش ميكرد مردم را متقاعد سازد كه يك پيامبر است، از او انتظار ميرفت در چنان اوضاعي به دوستش بگويد: «سعي كن راهي براي خروج از اين غار بيابي» يا «در گوشه اي آن طرفتر خود را مخفي كن و ساكت بمان.» اكنون، در واقع آنچه او به ابوبكر گفته به وضوح مبين اطمينان وي است. به او گفت: «آرام، خدا با ماست و الله ما را حفظ خواهد كرد». حال اگر شخص بداند كه در حال فريب دادن مردم است، كجا چنين نگرشي خواهد داشت؟ در حقيقت چنين قالبي از ذهن، هرگز خصيصه يك دروغگو يا جاعل نيست.
لذا، همچنان كه پيش از اين گفته شد، غير مسلمانان به دور يك دايره ميگردند و به دنبال يك راه خروج هستند. راهي براي توجيه اين يافته ها در قرآن، بدون انتساب آنها به منبع واقعي. آنها، از يك سو در روزهاي دوشنبه، چهارشنبه و جمعه به شما ميگويند: «آن مرد يك دروغگو بود» و از سوي ديگر در روزهاي سه شنبه، پنج شنبه و شنبه ميگويند: «او ديوانه بود». چيزي كه آنها از پذيرش آن امتناع مي ورزند، اين است كه يك فرد نميتواند هر دو طرف را با هم داشته باشد. اينك آنها به دو عذر موجه براي توجيه اين اطلاعات در قرآن نياز دارند.
حدود هفت سال قبل، كشيشي در طبقه بالاي منزل من سكونت داشت. در اتاق خاصي كه ما در آنجا نشسته بوديم، قرآني روي طبقه پايين ميز بود. آن كشيش نميدانست چه كتابي آنجاست. در خلال يك مباحثه، من به قرآن اشاره كردم و گفتم: «من به آن كتاب اطمينان دارم». او درحاليكه به دنبال قرآن مي گشت و نميدانست كدام كتاب بود، زمزمه كرد به شما ميگويم، اگر آن كتاب انجيل نيست، به وسيله يك انسان نگاشته شده است!»
در پاسخ حرف وي گفتم: «اجازه بدهيد چيزهايي درباره آنچه در قرآن است به شما بگويم» و درست در سه يا چهار دقيقه مطالب اندكي از قرآن را براي او نقل كردم. بلافاصله پس از شنيدن حرفهايم، موضعش را كاملاً تغيير داد و تصريح كرد: «حق با شماست. آن كتاب را يك انسان ننوشته. شيطان آن را نگاشته!» به راستي صاحب چنين نگرشي بسيار بدبخت است. زيرا اين يك تحليل بسيار ضعيف و يك خروج فوري از يك موقعيت ناخوشايند است.
به عنوان بخشي از حقيقت، داستان مشهوري در انجيل وجود دارد كه تشريح ميكند، روزي برخي از يهوديان ديدند مسيح(ع) مردي را از مرگ باز گرداند. درحاليكه چهار روز مي گذشت كه آن مرد مرده بود و هنگامي كه مسيح رسيد به سادگي گفت: «برخيز! مرد برخاست و قدم زنان دور شد. در چنين عرصه اي، برخي از يهوديان كه شاهد بودند. ناباورانه گفتند: «اين شيطان است. شيطان به او كمك كرد!»
اكنون، اين داستان اغلب در كليساهاي سرتاسر جهان تعليم داده ميشود و مردم براي آن اشكهاي فراوان ميريزند و ميگويند: «آه، اگر من در آنجا حضور داشتم، مانند يهوديان بي شعور نبودم».
اينك، وقتي در سه الي چهار دقيقه شما يك قسمت كوچك از قرآن را به آنان نشان ميدهيد، همه آنچه ميتوانند بگويند اين است كه: «آه، شيطان آن را انجام داده، شيطان اين كتاب را نوشته است!» بدون ترديد همان كاري را انجام ميدهند كه يهوديان انجام دادند. از آنجا كه آنها حقيقتاً به گوشهاي بازگشتهاند و پاسخ كارآمد ديگري ندارند، به سريعترين و ضعيفترين تحليل ممكن پناه ميبرند.
مثال ديگري از استفاده مردم از اين موضع ضعيف را ميتوان در توصيف يهوديان از منشاء پيام محمد(ص) يافت. آنها آن را به كار ميبرند تا بگويند: «شياطين اين قرآن را براي محمد(ص) آورند!» اما قرآن در بخشي از يك آيه بيان ميكند: «و آنان گفتند، مطمئناً او تصرف شده (به وسيله جن يا شياطين - نسبت ديوانگي به آن حضرت). اما اين (قرآن) چيزي نيست جز اندرزي به جهانيان». (سوره ن - آيه 51)
بدين ترتيب، اين امر يك برهان در پاسخ به چنين نظريههايي ارائه ميدهد. در حقيقت براهين بسياري در قرآن، درباره رد اين عقيده كه شياطين منبع رسالت محمد(ص) بودهاند، وجود دارد. مثلاً در سوره شعرا، خداوند به وضوح تصريح ميكند: «هيچ شيطاني قرآن را نازل نكرد. اين نه شايسته آنان بود، نه قادر به انجام آن بودند، به راستي آنها به مسافت زيادي از شنيدن آن رانده شده بودند».(شعرا، 210 - 212)
و در جاي ديگري از قرآن، خداوند به ما ميآموزد:
«پس وقتي قرآن را تلاوت ميكنيد، از شيطان رجيم به الله پناه بريد» (نمل، 98) حال، آيا قرآن كتابي است كه آن را شيطان نگاشته؟ درحاليكه به انسان ميگويد: «قبل از اينكه كتاب مرا بخوانيد، از خداي يگانه بخواهيد تا شما را از من محافظت كند؟» به راستي، يك مرد ميتوانست چنين چيزي را بنويسد، درحاليكه شيطان آن را انشاء كرده است؟ بسياري از مردم به وضوح اعلام كردهاند در اين موضوع به نتيجهاي نرسيدهاند. آنها، از سويي ادعا ميكنند شيطان نميتوانسته چنين چيزي را بهوجود آورد و اينكه حتي اگر ميتوانست، خداوند به او چنين اجازهاي نميداد، از سوي ديگر اكنون همان عده ادعا ميكنند شيطان صرفاً كمي از خداوند كوچكتر است. زيرا در اساس معتقدند شيطان ميتواند آنچه را خداوند قادر به انجام آن است انجام دهد و در نتيجه هنگامي كه به قرآن نظر ميكنند، حتي هنگامي كه متعجب ميشوند از اينكه چقدر شگفتانگيز است، هنوز لجاجت ميكنند: «شيطان چنين كاري را انجام داده است».
اگرچه شايد شياطين واجد برخي تواناييها باشند، اما در يك فاصله بسيار بعيد از تواناييهاي الله قرار دارند و هيچ مسلماني مسلمان نيست. مگر چنين نكتهاي را باور داشته باشد.
Golestan Quran Weekly, Serial 125, No 81



CopyRight © maarefquran.org
info@maarefquran.org