تعداد بازدیدها : 2969
  عنوان مقاله : در محضر خورشيد (درسهايي از تفسير سوره نور)
 نویسنده : سيدضياء مرتضوي
 موضوع : صفحه اصلی موضوعات (12127) >معارف قرآن(7684)->زن و خانواده(447)->زن(303)->فقه زنان(105)
  آدرس اینترنتی:   http://www.seraj.ir/engine/View_article.asp?LangStr=f_&ID=A03184  
 منبع:
 چاپ مقاله


متن مقاله
در محضر خورشيد (درسهايي از تفسير سوره نور)

سيدضياء مرتضوي

اشاره:

آيات گذشته، ابتدا كيفركساني كه به زنان پاكدامن نسبت ناروا مي‏دهند ولي چهار شاهد بر گفته خود نمي‏آورند را بيان داشت. آنگاه موضوع «لعان» را مطرح ساخت كه مربوط به ايراد اتهام از ناحيه شوهر مي‏باشد و طي مراسم خاصي انجام مي‏شود. تفصيل اين موضوع را در قسمت قبل خوانديم. آنچه در اين قسمت و در ادامه مي‏خوانيد مربوط به يك جريان تاريخي در همين زمينه است و آن تهمت و نسبت ناروايي است كه برخي مسلمانان در باره يكي از همسران پيامبر اكرم(ص) شايع ساختند و بدين ترتيب گناه بزرگي را بر خود خريدند.
انّ الذين جاؤوا بالإفك عصبة منكم، لا تحسبوه شرّا لكم بل هو خير لكم، لكلّ امرئٍ منهم ما اكتسب من الإثم و الّذي تولّي كبرَه منهم له عذاب عظيم‏ لو لا اذ سمعتموه ظنّ المؤمنون و المؤمنات بأنفسهم خيرا و قالوا هذا افك مبين‏ لو لا جاؤوا عليه بأربعة شهداء فاذ لم‏يأتوا بالشهداء فأولئك عند اللّه‏ هم الكاذبون» «آيات 11 ـ 13»

نكات ادبي:

«إفْك»: برخي «افك» را به معناي دروغ بزرگ دانسته‏اند و برخي ديگر، هر نوع دروغي را افك شمرده‏اند. يعني هر چيزي كه از شكل واقعي و طبيعي‏اش به گونه‏اي ديگر در آورده شود و برخلاف واقع نمايان گردد. و اين معنايي عام و كلي است كه مصاديق مختلفي دارد. مثلاً به بادهايي كه از غير مسير اصلي خود حركت مي‏كنند «مؤتفكة» گفته مي‏شود. ضمنا «الف و لام» در «ألافك» در آيه مورد بحث، از نوع «عهد» است كه اشاره به دروغ معين و مشخصي دارد كه همان نسبت ناروا به يكي از زنان پيامبر(ص) مي‏باشد.
سه آيه مورد بحث، ضمن اشاره به جريان افك و بانيان آن و سوءاستفاده‏اي كه منافقان از آن مي‏كردند و مردم نيز ناآگاهانه موجب گسترش بيشتر آن مي‏شدند، آنان را به علت موضع‏گيري ناصحيح در مقابل جريان شايعه‏سازي، آن هم نسبت به خانواده پيامبر اكرم(ص)، مورد سرزنش قرار مي‏دهد.
«عُصْبة»: به جماعت و دسته‏اي كه هماهنگ و همدست باشند، «عصبه» گفته مي‏شود و در اينجا گوياي اين معناست كه اينان دسته‏اي همداستان و هماهنگ بودند كه اين دروغ بزرگ را منتشر ساختند.
«تولّي» در اينجا به معني عهده‏دار شدن و در دست گرفتن است. چنان كه «كبر» به معناي «بخش عظيم» مي‏باشد. از اين‏رو «الذّي تولّي كبره» يعني آن كسي كه بخش عمده تهمت را عهده‏دار و مرتكب شد.
«لولا» در اصل به معناي تحريك و تشويق بر كاري است و در اينجا چون بر فعل ماضي («سمعتموه» و «جاؤوا») در آمده است معناي سرزنش و توبيخ را مي‏دهد. يعني چرا مؤمنين وقتي اين حرف را شنيدند گمان خير نبردند و نگفتند اين تهمت آشكار است؟! و آنها كه چنين نسبتي دادند اگر راست مي‏گفتند چرا چهار شاهد بر ادّعاي خودشان نياوردند؟!

شرح كلي:

چنان كه اشاره شد اين سه آيه، سرآغاز دسته‏اي از آيات مي‏باشد كه به موضوع «إفك» مي‏پردازد. تهمت بزرگي كه توسط برخي شايعه‏سازان به يكي از زنان پيامبر(ص) وارد شد و منافقان نيز از اين جريان سوءاستفاده كرده و پيامبر اكرم(ص) نيز سخت ناراحت بودند. اين مسأله در تاريخ به جريان «إفك»
معروف شد كه از تعبير خود قرآن گرفته شده است. اين جريان كه تفصيل آن را خواهيم آورد، به همراه مسايل مربوط به آن، 16 آيه از اين سوره را به خود اختصاص داده است.
اين آيات هر چند در ادامه آياتي كه حكم «قذف» را بيان مي‏كرد قرار گرفته است اما همان گونه كه از روايات مربوط به آن نيز بر مي‏آيد، لزوما به اين معنا نيست كه بعد از آن آيات نيز نازل شده است و مي‏توان گفت كه پيش از نزول حكم قذف نازل شده است. البته توبيخ شايعه‏سازان مبني بر اينكه چرا بر گفته خود چهار شاهد نياوردند اين احتمال را تقويت مي‏كند كه اين آيات پس از آيات حدّ قذف نازل شده است. سه آيه مورد بحث، ضمن اشاره به جريان افك و بانيان آن و سوءاستفاده‏اي كه منافقان از آن مي‏كردند و مردم نيز ناآگاهانه موجب گسترش بيشتر آن مي‏شدند، انتظاري كه از مردم در برخورد با اين توطئه وجود داشت را يادآور مي‏شود و آنان را به علت موضع‏گيري ناصحيح در مقابل جريان شايعه‏سازي، آن هم نسبت به خانواده پيامبر اكرم(ص)، مورد سرزنش قرار مي‏دهد.
آنچه از روايات موجود در باره اين مسأله و گفته‏هاي مفسران استفاده مي‏شود به اجمال اين است كه يكي از زنان پيامبر(ص) توسط گروهي هماهنگ و همداستان، مورد تهمت قرار گرفت و اين سخن دهان به دهان مي‏گشت و منافقان و برخي بيماردلان در جهت گسترش آن تلاش مي‏كردند، اما اينكه كدام يك از بانوان پيامبر(ص) مورد تهمت قرار گرفته بودند، ميان راويان و مفسرين شيعه و سني اتفاق نظر وجود ندارد. سُنّيان آن را مربوط به عايشه مي‏دانند. برخي از مفسران شيعه نيز همين گفته را از اهل سنت پذيرفته و در شأن نزول آيه آورده‏اند. ولي در روايات شيعه، اين جريان مربوط به همسر ديگر پيامبر(ص) «ماريه قبطيه»، مادر ابراهيم دانسته شده است. در خود اين آيات حتي اشاره‏اي نيز به اينكه اين توطئه در مورد كدام
آنان كه مرتكب اين تهمت شدند و اين توطئه را دامن زدند گروهي همداستان از ميان خود شما مسلمانان بودند.
يك از همسران پيامبر(ص) شكل گرفت وجود ندارد. قرآن تنها به موضوع «افك» به عنوان يك جريان مشخص اجتماعي اشاره مي‏كند كه طبعا همه مسلمانان با شنيدن آيات، مي‏دانستند مربوط به كدام رويداد است. مفسّر گرانقدر، علامه طباطبايي، هر دو گفته يادشده را مورد اشكال مي‏شمارد و لذا بدون اينكه مشخص كند اين جريان مربوط به چه كسي بوده است، به شرح آيات مي‏پردازد.
به هر حال، لازم مي‏نمايد پيش از پرداختن به شرح آيات، اجمالي از هر دو گفته را بازگو كنيم؛ با اين يادآوري كه آنچه از عايشه در اين خصوص نقل شده است هر چند تفصيلي بيشتر و ظاهري مقبول‏تر و شهرتي فزونتر دارد اما بايد گفت گزارشي كه منابع شيعي داده‏اند بيشتر مورد اعتماد است و داراي اشكال كمتري مي‏باشد. انگيزه‏هاي سياسي در جعل اصله قضيه يا پر و بال دادن به آن، در نقل عايشه بيشتر به چشم مي‏خورد؛ بويژه كه ناقل آن نيز خود او است.
از جمله اشكالات عمده گفته نخست، آن گونه كه عايشه بازگو نموده است، تعارض آن با مقام و جايگاه عصمت پيامبر اكرم(ص) است. البته گفته دوم نيز اشكالاتي را به همراه دارد؛ مگر اينكه گفته شود نقل دوم به صورت ناقص و خلاصه، صورت گرفته است. چنان كه مي‏توان گفت اصل قضيه مربوط به عايشه بوده ولي پر و بال دادن به آن چيزي است كه خارج از اصل موضوع صورت گرفته است بويژه كه در اين نقل، عايشه از يك سو شأن و جايگاه خويش را بالا مي‏برد و از سوي ديگر مقام والاي پيامبر(ص) و جايگاه عصمت آن حضرت(ص) ناديده گرفته مي‏شود.

گزارش نخست:

خلاصه جرياني را كه عايشه نقل مي‏كند اين است كه پيامبر(ص)، هميشه هنگام سفر، يكي از همسران خود را به همراه مي‏برد. در يكي از جنگها قرعه به نام من افتاد و حضرت(ص) نيز مرا همراه خود برد، و چون اين سفر بعد از نزول آيه حجاب بود، من در كجاوه‏اي بودم. هنگام برگشتن، شب‏هنگام به
نزديك مدينه رسيديم. كاروان براي استراحت ايستاد و من به تنهايي براي انجام كاري از كاروان فاصله گرفتم. وقتي بازگشتم، ديدم كاروان رفته است. آنان با اين گمان كه من درون كجاوه خود هستم، محمل را بر شتر گذاشته و آنجا را ترك كرده بودند. من همان جا ماندم. يكي از لشكريان به نام «صفوان» نيز از قافله باز مانده بود. صبحگاه مرا كه ديد شناخت و بدون اينكه حتي كلمه‏اي با من سخن بگويد شترش را خواباند تا سوار شوم. سوار شدم و او مهار شتر را گرفته و از پيش حركت كرد تا به كاروان رسيديم. اين صحنه موجب شد كه عده‏اي به شايعه‏سازي و تهمت زدن بپردازند.
نخستين فراز اين آيات در صدد افشاي گروهي است كه به اين توطئه دست زدند و مسلمانان را به آفتهاي خطرناكي متوجه مي‏كند كه از داخل خود جامعه اسلامي برمي‏خيزد و رشد مي‏كند.

گزارش دوم:

رسول خدا(ص) همسري به نام «ماريه» داشت كه بزرگ مصر او را به همراه غلامي به نام «جريح» به او اهداء كرده بود و معروف به «ماريه قبطيه» گشت. پيامبر(ص) از ماريه داراي فرزندي به نام ابراهيم شد كه چند سال بعد وفات كرد. هنگام وفات ابراهيم، پيامبر(ص) شديدا غمگين بودند. عايشه به گونه‏اي جسارت‏آميز به پيامبر(ص) گفت: چرا اين قدر ناراحتي؟ ابراهيم كه واقعا فرزند تو نبود، بلكه فرزند «جريح قبطي» بود!
بر اساس اين نقل، پيامبر(ص)، علي(ع) را در پي كشتن جريح فرستاد. حضرت(ع) نيز رفت ولي معلوم شد جريح اصلاً فاقد توانايي اين كار بوده است، و لذا علي(ع) برگشت. البته لازم به يادآوري است كه دستور پيامبر(ص)، چنان كه در روايت نيز آمده است(1)، تنها به خاطر ترساندن عايشه بود تا با مواجه شدن با
دستور پيامبر(ص) به كشتن انساني بي‏گناه، دست از ايراد اتهام بكشد ولي او اعتنايي نكرد. و الاّ پرواضح است كه پيامبر اكرم(ص) از واقعيت امر و بي‏گناهي جريح مطلع بود، و علي(ع) نيز اگر دستور پيامبر(ص) قطعي بود، حتما جريح را مي‏كشت و بدون اقدام برنمي‏گشت.
در روايات ديگر در خصوص گفته دوم، يعني ايراد اتهام از طرف عايشه به ماريه، اضافه شده است كه افرادي ديگر نيز در اين جريان، عايشه را همراهي و كمك مي‏كردند. بر اين اساس ناسازگاري گزارش دوم با ظاهر آيه نيز برطرف مي‏شود، چرا كه در آيات مورد بحث تصريح شده كه اين كار توسط گروهي همداستان صورت گرفت، در حالي كه ظاهر گزارش دوم اين است كه تنها عايشه بود كه چنين اتهامي را وارد ساخته بود. به هر صورت هدف اصلي، توجه به مفاد خود آيات و نكات درس‏آموز آنهاست.

شرح تفصيلي:

«انّ الّذينَ جاؤُوا بالإفك عصبةٌ منكم»
اصل جريان افك را مسلمانان مي‏دانستند و با روشن شدن واقعيت فهميدند كه اين توطئه‏اي شوم براي بدنام كردن پيامبر اكرم(ص) بود و لذا نيازي به بازگو كردن آن وجود نداشت. آيه شريفه نيز بدون پرداختن به خود موضوع از آغاز به افشاگري عليه
از يك جامعه اسلامي رشديافته انتظار مي‏رود در برخورد با جريانات مشكوك و دسايس احتمالي، هوشياري و متانت خود را حفظ كند و از اينكه ناخواسته ابزار دست دشمن قرار گيرد، پرهيز نمايد.
توطئه‏گران و توبيخ كساني مي‏پردازد كه به اين جريان دامن زدند. فراز ياد شده يادآور مي‏شود آنان كه مرتكب اين تهمت شدند و اين توطئه را دامن زدند گروهي همداستان از ميان خود شما مسلمانان بودند. اينان به هدف مخدوش ساختن آبرو و چهره پيامبر(ص) همدستي كرده و طرح چنين توطئه‏اي را ريخته و به آن دامن زدند. اينها افرادي بيرون از جامعه اسلامي و در خارج از مرزها نبودند. از كساني بودند كه در ظاهر ادّعاي ايمان دارند. گفته آنان نيز با نگاه ظاهربين و ساده‏انديش جمعي از مؤمنان پذيرفته شد و مقبول طبع سست‏ايماناني گشت كه آگاهي لازم به دسيسه‏هاي دشمناني كه لباس دوست را بر تن كرده‏اند را نداشتند.
طبعا در اين جريان، پيامبر اكرم(ص) بيش از همه دچار اندوه و نگراني شده بود و جمع ديگري از ياران حضرت(ص) نيز ناراحت بودند، ولي نخستين فراز اين آيات در صدد افشاي گروهي است كه به اين توطئه دست زدند و اين جمله نمي‏خواهد دل پيامبر(ص) و ياران او را تسلّي دهد؛ به اين بيان كه اينها از خود شما بودند. ناراحت نباشيد! بلكه مسلمانان را به آفتهاي خطرناكي متوجه مي‏كند كه از داخل خود جامعه اسلامي برمي‏خيزد و رشد مي‏كند. دسته‏اي توطئه‏گر و همفكر كه به توطئه‏چيني مشغولند، و توده‏اي ساده و غافل كه زمينه نفوذ اين عناصر و مقبوليت آنان و مؤثر افتادن نقشه‏ها و توطئه‏هاي آنان را فراهم مي‏سازند. مردمي كه به راحتي فريب دشمن را مي‏خورند و دروغها و شايعات ساخته و پرداخته محافل دشمن و دستهاي مرموز در آنان كارگر مي‏افتد و حتي پاكترين و مقدسترين نهادهاي اجتماعي خويش را دستخوش بدگماني و توهّمات «خودساخته» يا «دشمن‏ساخته» قرار مي‏دهند.
شما مردان و زنان مؤمن، چرا وقتي اين تهمت را شنيديد دچار بدگماني شديد و گمان خير در باره يكديگر نبرديد و نگفتيد كه اين دروغ آشكاري است!
«لا تحسبوه شرا لكم بل هو خير لكم»
دومين فراز آيه تأكيد بر واقع‏نگري و توجه دادن به اين حقيقت است كه شما اين جريان را براي خودتان شرّ مپنداريد؛ اين به خير و نفع شماست. پرسشي كه وجود دارد اين است كه اين فراز خطاب به چه كساني است؟ در جمله قبل كه فرمود تهمت‏زنندگان، دسته‏اي از خود «شما» هستند؛ روشن بود كه خطاب به مسلمانان است. حال در اين جمله مي‏گويد: «شما» اين جريان را شرّ براي خودتان تلقي نكنيد؛ اين براي «شما» خير است.
برخي مخاطب آن را كساني چون عايشه، صفوان و افرادي كه در اين جريان، ناراحت و اندوهگين بودند، شمرده‏اند، و لذا از اين جهت با جمله قبلي تفاوت دارد و معناي آن، اين خواهد بود كه اين توطئه در واقع به نفع اينان و در جهت و خير و صلاح آنان پايان خواهد يافت چراكه خداوند تعالي آنان را تبرئه خواهد نمود و به علت بردباري و خويشتنداري، پاداش خواهند گرفت و تهمت‏زنندگان دچار كيفر خواهند شد.
برخي نيز اين احتمال را مطرح ساخته‏اند كه مخاطب جمله مورد بحث، خود مرتكبين تهمت مي‏باشند؛ به اين بيان كه شما اين توبيخ و تأديب را براي خودتان شرّ محسوب نكنيد بلكه به خير و صلاح شماست؛ چراكه شما را به توبه باز مي‏دارد و باعث مي‏شود دوباره مرتكب چنين گناهي نشويد. بر اين اساس ضمير«لا تحسبوه» مربوط به مجموع سرزنشي مي‏شود كه از اين آيات استفاده مي‏شود و نه «افك» كه در فراز پيشين آمده بود.
اينها تنها دو احتمال بيش نيست كه برخي مفسّران مطرح ساخته‏اند. معناي صحيح، همان است كه علاّمه طباطبايي نيز قائل شده است. توضيح اينكه، مخاطب اين فراز از آيه نيز همانند فراز قبلي، عموم جامعه اسلامي است؛ هرچند برخي از آنان داراي ايماني ظاهري بودند. اين به صلاح يك جامعه صالح است كه صف افراد ناباب و فاسد از ديگران متمايز شود تا در جهت اصلاح آنها توجه و تلاش لازم صورت گيرد. بويژه در جامعه صدر اسلام كه متصل به وحي بود، چنين رويدادهايي موجب نزول وحي و تذكرات الهي براي زدودن غفلت و سهل‏انگاري بود و اين خود، خير و بركت بزرگي به شمار مي‏رود. بر اين اساس، تفكيك ميان ضماير موجود در اين جملات، امري نادرست است.
گواه معناي سوّم، جمله بعدي آيه است كه همه افراد شركت‏كننده در اين جريان را به اندازه دخالت و مسؤوليتشان گنه‏كار مي‏شمارد و تصريح مي‏كند كه هريك از آنان بار گناه، خود را بر عهده دارد. و روشن است كه گناه عبارت از اثر ناپسندي است كه به خاطر ارتكاب معصيت، براي شخص گنه‏كار بر جاي مي‏ماند. اين افراد با اين گناهي كه مرتكب شدند شناخته شده، و صف آنان از ديگران تميز داده شد و علي‏رغم آنچه در نظر داشتند كه چهره پيامبر اكرم(ص) را خدشه‏دار كنند، خودشان به رسوايي كشيده شدند.
«لكّل امرئٍ منهم ما اكتسب من الاثم و الذّي تَولّي كِبْرَهُ مِنْهُم له عذاب عظيم»
پس از معرّفي بانيان اين جريان به عنوان گروهي از خود مسلمانان و تأكيد بر اينكه اين واقعه به نفع شماست، اينك يادآور مي‏شود اينهايي كه مرتكب اين تهمت شدند، هريك به فراخور كار خود به گناه آلوده شده‏اند ولي آن كس كه مسؤوليت اصلي اين توطئه را بر عهده داشت عذابي بزرگ دارد. همه در اين گناه شريكند ولي مسبّب اصلي آن، مسؤوليت دوچنداني دارد كه بايد پاسخگو باشد و اين نكته روشني است كه جمله «والذي تولّي كبره منهم له عذاب عظيم» به صراحت آن را بيان مي‏كند، و اين خود نشان مي‏دهد كه در اين توطئه يك نفر نقش اصلي را بازي كرده است و در واقع نقطه آغاز و صحنه‏گردان آن بوده است و حداقل اينكه بيشترين تلاش را در گسترش و تثبيت اين تهمت داشته است.
برخي گفته‏اند كه اين شخص، فردي به نام عبداللّه‏ ابي‏سلّول بود كه جريان را رهبري مي‏كرد. مردم به گرد او مي‏آمدند و او براي گسترش شايعه سخن مي‏گفت. از افراد ديگري نيز در اين زمينه نام برده شده است.(2) تعبير «تولّي» با توجه به ريشه لغوي آن، مي‏تواند اشاره به رهبري و صحنه‏گرداني اين توطئه باشد.
دفاع از قدرت و حرمت و قداست رهبري در جامعه بويژه شخصيت والاي پيامبر اكرم(ص)، وظيفه‏اي است كه دستاورد آن مستقيما متوجه خود جامعه و آحاد آن است و پرواضح است كه اين يك قاعده و اصل كلي و هميشگي مي‏باشد.
«لو لا اذ سمعتموه ظنّ المؤمنون و المؤمنات بأنفسهم خيرا و قالوا هذا إفك مبين»
اينها كه مرتكب اين گناه بزرگ شدند البته كه مسؤول عمل خويش مي‏باشند. اين جريان نيز در مجموع به نفع جامعه اسلامي تمام مي‏شد. ولي اينها چيزي از مسؤوليت عمومي جامعه و توقعي كه در چنين مواردي از آنان مي‏رود را كم نمي‏كند. آنها تهمت زدند و رسوا گشتند ولي چندي توانستند دلهايي را به خود مشغول سازند، جمعي را محزون و نگران سازند و جامعه را به تلاطم بكشانند و اين نبود مگر به خاطر كوتاهي و سهل انگاري خود مردم. اين است كه در دومين آيه مورد بحث، با اينكه در آيه نخست تأكيد شده است كه اين جريان به خير شما بود، ولي با اين حال با ظرافت تمام به نكوهش آن مسلمانان مي‏پردازد كه چرا رشد لازم را نداشته و در اين جريان به وظيفه ايماني خويش كه گمان نيك در باره برادر و خواهر مؤمن است عمل نكردند و اين شايعه را به عنوان تهمتي روشن دفع ننمودند. از يك جامعه اسلامي رشديافته انتظار مي‏رود در برخورد با جريانات مشكوك و دسايس احتمالي، هوشياري و متانت خود را حفظ كند و از اينكه ناخواسته ابزار دست دشمن قرار گيرد، پرهيز نمايد.
لازمه ايمان اسلامي در يك جامعه رشديافته اين است كه زنان و مردان مؤمن، نسبت به يكديگر گمان خير داشته باشند و اگر مواجه با قضيه‏اي مي‏گردند كه آبرو و حيثيت فرد يا جمعي را به مخاطره انداخته است با احتياط كامل برخورد كنند؛ بويژه اگر موضوعي است كه به حيثيت و مصلحت كل جامعه برمي‏گردد. افراد و جريانات هر چه از موقعيت بالاتر و نقش حساستري در جامعه اسلامي برخوردار باشند، از يك سو بيشتر در معرض غرض‏ورزيها و دشمنيها مي‏باشند و در نتيجه هدف تهمت و شايعه‏پراكني قرار مي‏گيرند، و از سوي ديگر، خدشه و ضربه حيثيت و شخصيت آنان خسارت بيشتري را متوجه جامعه خواهد كرد. از اين‏رو به صرف احتمال و حتي گمان نمي‏توان به داوري در باره شخصيت اين و آن نشست و يا بدتر از آن، تلاش در جهت رشد بيشتر شايعه نمود.
اين آيه شريفه خطاب به مسلمانان يادآور مي‏شود كه شما مردان و زنان مؤمن، چرا وقتي اين تهمت را شنيديد دچار بدگماني شديد و گمان خير در باره يكديگر نبرديد و نگفتيد كه اين دروغ آشكاري است!
نكته قابل توجه در اين آيه، تغيير لحن سخن از حالت «خطاب» به حالت «غياب» است. يعني با اينكه شروع آيه با اين تعبير است كه «چرا وقتي آن را شنيديد» ولي در ادامه با آوردن كلمه «مؤمنون» و «مؤمنات» به جاي ضمير خطاب، لحن كلام را عوض مي‏كند؛ به اين بيان كه «چرا وقتي آن را
همواره افراد و جرياناتي وجود دارند كه به هر دليل منافع خويش را در هتك‏حرمت و ضربه زدن به جايگاه والاي رهبري و شخصيتهايي كه در موضع زعامت و مديريت جامعه قرار دارند مي‏بينند امّا مسؤوليتي كه توده مردم بر اساس وظيفه اسلامي و به اقتضاي ايمان الهي خويش دارند ايستادگي در مقابل اينها است.
شنيديد، مردان و زنان باايمان نسبت به خودشان گمان خير نبردند و نگفتند اين تهمت آشكاري است!»
علت اين تغيير، تفهيم اين نكته است كه مؤمنان كه در حقيقت به منزله جان يكديگرند و همگي يك پيكره را تشكيل مي‏دهند بايد به اقتضاي ايمان و باور ديني‏اشان، نسبت به يكديگر گمان خير برند؛ پس چرا در اين توطئه گرفتار آمدند؟! مگر چنين نيست كه ايمان، طبيعتا مانع فحشاء و منكر، هم در گفتار و هم در كردار است؟ آن كه خود مؤمن است و مرتكب فحشاء و منكر نمي‏شود چگونه است كه نسبت به مؤمنان ديگر گمان بد مي‏برد؟! ايمان اسلامي مي‏طلبد كه نه تنها گرفتار چنين گمانهاي سوئي نشود، بلكه در صدد مقابله با آنها نيز بر آيد.
نكته ديگري كه در اين آيه قابل توجه است اين است كه آيه شريفه در اينجا مستقيما به لزوم گمان خير در باره همسر پيامبر اكرم (ص) و دفاع از او، نپرداخته است. تعبيري كه به كار رفته كلمه «انفهسم» است. يعني گمان نيك در باره خودهاشان. و اين خود يادآور دو نكته اساسي در روابط و مناسبات اجتماعي مسلمانان مي‏باشد:
1ـ ايمان اسلامي، يكايك مؤمنان را به يكديگر پيوند مي‏دهد و تبديل به يك پيكر مي‏نمايد؛ به گونه‏اي كه همه بايد ديگر مؤمنان را از خود بدانند.
2ـ هدايت و رهبري پيامبر اكرم (ص) موضوعي است از خود مردم و به مصلحت آنان و سود آن متعلق به همه است. خدشه‏دار كردن اين جايگاه و هتك حرمت آن، ضربه‏اي است كه متوجه خود جامعه مي‏شود، و دفاع از قدرت و حرمت و قداست رهبري در جامعه بويژه
شخصيت والاي پيامبر اكرم(ص)، وظيفه‏اي است كه دستاورد آن مستقيما متوجه خود جامعه و آحاد آن است و پرواضح است كه اين يك قاعده و اصل كلي و هميشگي مي‏باشد. البته همواره افراد و جرياناتي وجود دارند كه به هر دليل منافع خويش را در هتك‏حرمت و ضربه زدن به جايگاه والاي رهبري و شخصيتهايي كه در موضع زعامت و مديريت جامعه قرار دارند مي‏بينند امّا مسؤوليتي كه توده مردم بر اساس وظيفه اسلامي و به اقتضاي ايمان الهي خويش دارند ايستادگي در مقابل اينها است.
«لو لا جاؤوا عليه بأربعة شهداء فاذ لم يأتوا بالشهداء فأولئك عنداللّه‏ هم الكاذبون»
در سوّمين آيه، دوباره سخن را متوجه تهمت‏زنندگان مي‏كند؛ با تأكيدي دوباره بر خلاف‏گويي آنان و در جهت زدودن بيشتر گمان سوئي كه در برخي اذهان پيدا شده است، و با اين بيان به جنبه شرعي و قضايي مسأله مي‏پردازد و يادآور مي‏شود كه اگر اينها در گفته خود صادق بودند، چرا شهود لازم را اقامه نكردند؟
شايعاتي اين چنين با توجه به تلاش حساب‏شده‏اي كه عوامل شايعه‏پرداز به كار مي‏بندند و با توجه به زمينه رشد و تأثيرگذاري كه در جامعه وجود دارد، طبعا آثار زيانباري را در اذهان بر جاي مي‏گذارد. اين آثار هرچند به راحتي در ذهن و انديشه بسياري از مردم شكل مي‏گيرد، امّا زدودن آن به راحتي شكل‏گيري آن نيست و تلاش مضاعفي را مي‏طلبد. همواره تخريب، آسانتر از ساختن و اصلاح است. اين است كه قرآن كريم اين رويداد تلخ اجتماعي و تأثيرات منفي آن در اذهان جامعه و احتمال تكرار مجدد آن را به سادگي رها نمي‏كند و به يك تكذيبيه و نكوهش بسنده نمي‏نمايد. بلكه به ظرافت و تأكيد تمام به جنبه‏هاي مختلف قضيه مي‏پردازد تا علاوه بر زدودن آثار منفي اين رويداد زمينه‏هاي رشد مجدد آن را به حداقل برساند. از جمله در سوّمين آيه مورد بحث به هدف ادامه يك ملاك شرعي يادآور مي‏شود كه اينان كه به چنين ايراد اتّهامي دست زدند چرا چهار گواه بر آن نياوردند! حال كه بر مدّعاي خود شهود لازم را نياوردند، اينان شرعا محكوم به دروغگويي و افترا مي‏باشند زيرا ادّعاي بدون دليل و ايراد اتهام بدون بيّنه شرعي، حكم كذب و افترا دارد. اينها در پيشگاه خداوند افرادي دروغگو به شمار مي‏روند، بنابراين، مستحق حدّ قذف مي‏باشند.

ترجمه:

اينك با توجه به توضيحاتي كه گذشت مي‏توانيم سه آيه مورد بحث در اين قسمت را اين گونه ترجمه كنيم:
«همانا، كساني كه آن دروغ بزرگ را آوردند، دسته‏اي همداستان از خود شمايند. شما مؤمنين، اين دروغ را شرّي براي خودتان مپنداريد، بلكه آن، براي شما خير است. هريك از آنان، گناهي را سزاست كه كسب كرده است و آن كس از اينان كه عهده‏دار بخش عمده اين دروغ بود برايش عذابي بزرگ است. چرا زماني كه شما اين دروغ را شنيديد مردان و زنان باايمان، نسبت به خودهاشان گمان خير نبردند، و نگفتند اين دروغي آشكار است؟! چرا اينها بر اين دروغ خود چهار شاهد نياوردند؟! بنابراين، وقتي اين شهود را نياوردند، در پيشگاه خداوند، اينها دروغگويند.»

پاورقيها:

1ـ الميزان، ج15، ص104.
2ـ از جمله مسطح بن‏اثاثه و حسان بن‏ثابت.

منابع:

1. الميزان,jeld=15,safhe=104
2.



CopyRight © maarefquran.org
info@maarefquran.org