تعداد بازدیدها : 2304
  عنوان مقاله : امام مهدي(ع) و سنت‏هاي الهي (1)
 نویسنده : ابراهيم شفيعي سروستاني
 موضوع : صفحه اصلی موضوعات (12127) >معارف قرآن(7684)->امام شناسي(661)->اهل بيت و قرآن(464)->حضرت مهدي(عج)(108)->مهدويت(84)
  آدرس اینترنتی:   http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8406200340 
 منبع: ماهنامه موعود ، شماره 33
 چاپ مقاله


متن مقاله
امام مهدي(ع) و سنت‏هاي الهي (1)

ابراهيم شفيعي سروستاني

اشاره: يكي از مهمترين موضوعاتي كه به هنگام بحث از انقلاب جهاني امام عصر(عج) مطرح مي‏شود اين است كه آن حضرت چگونه و با چه نيرويي در برابر نظام استكباري حاكم بر جهان مي‏ايستد و همه تمدن‏هاي قدرتمند، امّا فاسد، را به زانو در مي‏آورد؟ آيا ايشان با قدرت نظامي و با بهره‏گيري از تسليحات و تجهيزات پيشرفته و قدرتمند خود موفق به فروپاشي اين تمدن‏ها مي‏شود، يا علل و عوامل ديگري در كار است؟ ترديدي نيست كه حضرت مهدي(ع) با امدادهاي غيبي همراهي مي‏شود و همه قواي طبيعي و ماوراي طبيعي در خدمت ايشان است؛ اما به نظر مي‏رسد رمز اصلي پيروزي ايشان بر همه قدرت‏هاي شيطاني حاكم بر جهان، حركت ايشان در مسير سنت‏هاي الهي حاكم بر هستي و هماهنگي اين سنت‏ها با قيام رهايي بخش آن حضرت است. براي روشنتر شدن اين موضوع لازم است كه به بررسي سنت‏هاي الهي حاكم بر عالم تكوين و تشريع بپردازيم.
سنت به معناي صورت و آن قسمت از چهره است كه به تو رو مي‏كند... سنت خدا؛ يعني احكام و امر و نهي او... و سنت به معناي سيره و روش [نيز آمده است [خواه پسنديده باشد و خواه ناپسند...
جهان آفرينش كه بر پايه نظام احسن شكل گرفته، بر سنت‏ها و قانونمندي‏هاي ثابت و تغيير ناپذير استوار است. اين قانونمندي‏ها بر كليه فعل و انفعال‏ها و تغيير و تحوّل‏هايي كه در جهان طبيعت رخ مي‏دهد، اعم از تغييرات و فرايندهاي شيميايي، فيزيكي، زيست محيطي، نجومي و...، حاكم بوده و هيچ رويداد طبيعي خارج از چارچوب آنها واقع نمي‏شود. از همين روست كه بشر در پي اين برآمده كه با ايجاد شاخه‏هاي مختلف علوم طبيعي، قانونمندي‏ها و نظام‏هاي حاكم بر جهان طبيعت را كشف و شناسايي كند، تا با شناخت اين قانونمندي‏ها و نظام‏ها بتواند كليه تغيير و تحولات عالم ماده را در اختيار خود گيرد و وقوع برخي از آنها را پيش‏بيني، از وقوع برخي از آنها جلوگيري و يا وقوع برخي از آنها را تسريع كند و در يك كلمه آنها را در جهت منافع خود مهار نمايد.
همچنانكه تغيير و تحولات عالم طبيعت براساس قانونمندي‏هاي ثابت و تغييرناپذير صورت مي‏گيرد، تغيير و تحولات اجتماعي نيز قانونمندي‏هاي خاص خود دارد و كليه فراز و فرودهايي كه در جوامع بشري رخ مي‏دهد بر اساس همين قانونمندي‏هاست.
استادشهيد مرتضي مطهري در همين زمينه مي‏نويسد:
قرآن كريم اين گمان را كه اراده‏اي گزافكار و مشيتي بي قاعده و بي حساب سرنوشت‏هاي تاريخي را
دگرگون مي‏سازد به شدت نفي مي‏كند و تصريح مي‏نمايد كه قاعده‏اي ثابت و تغييرناپذير بر سرنوشت‏هاي اقوام حاكم است.1
قرآن كريم از قانونمندي‏هاي حاكم بر تغييرات اجتماعي، به عنوان "سنت خدا" تعبير كرده و در موارد متعددي ضمن تأكيد بر تغيير ناپذيري سنت‏هاي الهي به برخي از اين سنت‏ها اشاره كرده است. در اينجا براي آشنايي بيشتر با سنت‏هاي الهي حاكم بر جوامع بشري، ابتدا اصل تغيير ناپذيري سنت‏هاي خدا را از ديدگاه قرآن مورد بررسي قرار داده و آنگاه به برخي از اين سنت‏ها اشاره مي‏كنيم؛ اما پيش از آن، مروري اجمالي خواهيم داشت به معناي لغوي سنت:

1. معناي لغوي سنت

"سنت" در لغت به معناي راه و روش، خوي، عادت، طبيعت و سرشت آمده و در تركيب‏هاي مختلف معاني ديگري نيز از آن اراده شده است.2
راغب اصفهاني در معناي سنت مي‏نويسد:
سنت پيامبر؛ يعني راه و روشي كه او برگزيده است. و سنت خداي تعالي به راه و روش حكمت او و راه و روش طاعت او اطلاق مي‏شود.3
ابن منظور نيز سنت را اين گونه معنا مي‏كند:
سنت به معناي صورت و آن قسمت از چهره است كه به تو رو مي‏كند... سنت خدا؛ يعني احكام و امر و نهي او... و سنت به معناي سيره و روش [نيز آمده است [خواه پسنديده باشد و خواه ناپسند... در حديث كلمه سنت و مشتقات آن فراوان تكرار شده و معناي اصلي آن راه و روش و سيره است.4
فيّومي نيز سنت را به راه و روش و سيره معنا كرده است.5 بيشتر مفسران نيز همين معنا را براي سنت برگزيده‏اند.6
علاّمه طباطبايي معناي سنت را اينچنين بيان مي‏كند:
كلمه "سنت" به معناي طريقه معمول و رايج است كه به طبع خود غالبا يا دائما جاري باشد.7

2. اصل تغيير ناپذيري سنت‏هاي الهي

قرآن كريم تأكيد فراواني بر تغيير ناپذيري سنت‏هاي الهي داشته و در آيات متعددي ضمن اشاره به برخي از رويدادهايي كه در امت‏ها و اقوام گذشته و يا در زمان پيامبر اكرم(ص) رخ داده آنها را از مصاديق سنت‏هاي تغييرناپذير خداوند دانسته است؛ كه از جمله مي‏توان به آيات زير اشاره كرد:
1ـ2. آيات 76 و 77 سوره اسراء: در اين آيات به توطئه و نيرنگ مشركان براي بيرون راندن پيامبر از مكه اشاره‏كرده‏و هشدار مي‏دهد كه اگر آنها چنين‏كاري را انجام داده بودند، بر اساس سنت تغييرناپذير الهي سرنوشتي جز نابودي و هلاكت در انتظار آنها نبود8:
وَإِن كَادُواْ لَيَسْتَفِزُّونَكَ مِنَ الاْءَرْضِ لِيُخْرِجُوكَ مِنْهَا وَإِذًا لاَّيَلْبَثُونَ خِلَـفَكَ إِلاَّ قَلِيلاً * سُنَّةَ مَن قَدْ أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِن رُّسُلِنَا وَلاَتَجِدُ لِسُنَّتِنَا تَحْوِيلاً.
و چيزي نمانده بود كه تو را از اين سرزمين بركَنَند، تا تو را از آنجا بيرون سازند، و در آن صورت آنان [هم [پس از تو جز [زمان] اندكي نمي‏ماندند؛ سنتي كه همواره در ميان [امت‏هاي[ فرستادگاني كه پيش از تو گسيل داشته‏ايم [جاري[ بوده است، و براي سنت [و قانون] ما تغيير نخواهي يافت.
قرآن كريم همه مردم را به مطالعه سنت‏ها و قوانين الهي كه بر امت‏هاي پيشين جاري شده فراخوانده و از آنها خواسته است كه براي بررسي آنچه برگذشتگان رفته است نسبت به سرانجام رفتار خود بينديشند و از سرنوشت تكذيب كنندگان و كفرپيشگان عبرت گيرند
2ـ2. آيات 62 ـ 60 سوره احزاب: اين آيات به منافقان هشدار مي‏دهد كه اگر از شايعه پراكني و ايجاد فساد و اختلاف در مدينه باز نايستند، خداوند همان سنتي را كه در مورد گذشتگان جاري بوده در مورد آنها نيز جاري خواهد ساخت.
لَـئـِن لَّمْ يَنتَهِ الْمُنَـفِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لاَيُجَاوِرُونَكَ فِيهَآ إِلاَّ قَلِيلاً * مَّلْعُونِينَ أَيْنََما ثُقِفُواْ أُخِذُواْ وَقُتِّلُواْ تَقْتِيلاً * سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْاْ مِن قَبْلُ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلاً.
اگر منافقان و كساني كه در دل‏هايشان مرضي هست و شايعه افكنان در مدينه، [از كارشان] باز نايستند، تو را سخت بر آنان مسلّط مي‏كنيم تا جز [مدّتي[ اندك در همسايگي تو نپايند. از رحمت خدا دور گرديده و هر كجا يافته شوند گرفته و سخت كشته خواهند شد. درباره كساني كه در پيشتر بوده‏اند [همين] سنت خدا [جاري بوده [است؛ و در سنّت خدا هرگز تغيير نخواهي يافت.
علامه طباطبايي آيات ياد شده را اينگونه تفسير مي‏كند:
خداي سبحان مي‏فرمايد: اين عذاب و نكالي كه به منافقين و آن دو طايفه ديگر وعده داديم و گفتيم كه تبعيدشان مي‏كنيم و خونشان را هدر مي‏سازيم، سنتي است از خدا كه در امت‏هاي پيشين نيز جاري ساخته، هر وقت قومي به راه فسادانگيزي و ايجاد فتنه افتادند، و خواستند به منظور استفاده‏هاي نامشروع، در بين مردم اضطراب افكنند، تا در طغيان و سركشي بي مانع باشند، ما آنان را به همين طريق گرفتيم، و تو هرگز دگرگوني درسنت‏خدانخواهي‏يافت، پس در شما امت همان جاري‏مي‏شودكه‏درامت‏هاي‏قبل‏ازشماجاري‏شد9.
3ـ2. آيات 42 و 43 سوره فاطر: قريش قبل از بعثت پيامبر سوگند ياد كرده بودند كه اگر براي آنها پيامبري بيايد ـ برخلاف اهل كتاب كه پيامبران خود را تكذيب مي‏كردند ـ بهتر از همه امت‏ها از پيامبر خود پيروي كنند؛ اما با برانگيخته شدن پيامبر اكرم (ص)، آنها از در نيرنگ و گردنكشي برآمدند. اينجاست كه خداوند به آنها هشدار مي‏دهد: بر اساس سنت تغييرناپذير الهي، نيرنگ، نيرنگ‏بازان جز به خود آنها برنخواهد گشت10:
وَ اَقْسَموا بِاللّه جَهْدَ اَيْمانِهِمْ لَئِنْ جاءَهُم نَذيرٌ لَيَكونَنَّ اَهْدي مِنْ اِحْدَي الاُمَمِ فَلَمّا جاءَ هُمْ نَذيرٌ مازادَهُم اِلاّ نُفُورا * اسْتِكْبَارًا فِي الاْءَرْضِ وَمَكْرَ السَّيِّيءِ وَلاَيَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلاَّ بِأَهْلِهِ فَهَلْ يَنظُرُونَ إِلاَّ سُنَّتَ الاْءَوَّلِينَ فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلاً وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلاً.
و با سوگندهاي سخت خود به خدا سوگند ياد كردند كه اگر هر آينه هشدار دهنده‏اي براي آنان بيايد، قطعا از هر يك از امت‏ها [ي ديگر] راه يافته‏تر شوند، و[لي] چون هشدار دهنده‏اي براي ايشان آمد، جز بر نفرتشان نيفزود. [انگيزه [اين كارشان فقط گردنكشي در [رويِ [زمين و نيرنگ زشت بود؛ و نيرنگ زشت جز [دامن [صاحبش را نگيرد. پس آيا جز سنّت [و سرنوشت شوم[ پيشينيان را انتظار مي‏برند؟ و هرگز براي سنّت خدا تبديلي نمي‏يابي و هرگز براي سنت خدا دگرگوني نخواهي يافت.
در تفسير الميزان، مراد از عدم "تبديل" و "تحويل" سنت خدا، چنين بيان شده است:
"تبديل سنت خدا" به اين است كه: عذاب خدا را بردارند و به جايش عافيت و نعمت بگذارند، و "تحويل سنت" عبارت از اين است كه: عذاب فلان قوم را كه مستحق آن مي‏باشند، به سوي قومي ديگر برگردانند، و سنت خدا نه تبديل مي‏پذيردونه‏تحويل؛براي‏اينكه‏خداي‏تعالي‏برصراط مستقيم است، حكم او نه تبعيض دارد و نه استثنا. همچنان‏كه‏خداي‏تعالي مشركان مورد نظر آيه را در جنگ‏بدربه‏عذاب خود گرفت و همگي را كشت.11
4ـ2.آيات22و23سوره فتح: خداوند در اين آيات به مؤمنان‏بشارت‏مي‏دهدكه‏كافران توان رويارويي با شما را ندارند و اگر به جنگ با شما هم برخيزند، براساس سنت الهي بي‏يار و ياور شده و از پا در خواهند آمد12:
وَلَوْ قَـتَلَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَوَلَّوُاْ الاْءَدْبَـرَ ثُمَّ لاَيَجِدُونَ وَلِيًّا وَلاَ نَصِيرًا * سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلُ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلاً.
و اگر كساني كه كافر شدند، به جنگ با شما برخيزند، قطعا پشت خواهند كرد، و ديگر يار و ياوري نخواهند يافت، سنت الهي از پيش همين بوده،و در سنت الهي هرگز تغييري نخواهي يافت.

3. دعوت به مطالعه سنت‏هاي الهي

قرآن كريم همه مردم را به مطالعه سنت‏ها و قوانين الهي كه بر امت‏هاي پيشين جاري شده فراخوانده و از آنها خواسته است كه براي بررسي آنچه برگذشتگان رفته است نسبت به سرانجام رفتار خود بينديشند و از سرنوشت تكذيب كنندگان و كفرپيشگان عبرت گيرند.
برخي از آياتي كه انسان‏ها را دعوت به مطالعه و شناخت‏سرنوشت‏امت‏هاي‏پيشين‏وچگونگي‏جريان‏سنت‏هاي الهي در ميان آنها نموده‏اند، به شرح زير است:
1ـ3. آيه 137 سوره آل عمران: در اين آيه خداوند همه را به سير و سياحت در زمين به منظور آگاهي از سرانجام تكذيب كنندگان و آنچه بر آنها رفته است، فراخوانده، مي‏فرمايد:
قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِكُمْ سُنَنٌ فَسِيرُواْ فِي الاْءَرْضِ فَانظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَـقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ.
قطعا پيش از شما سنت‏هايي [بوده و [سپري شده است. پس، در زمين بگرديد و بنگريد كه فرجام تكذيب كنندگان چگونه بوده است؟
مؤلف تفسير الميزان، در تفسير اين آيه مي‏نويسند:
كلمه "سنن" جمع سنت است، كه به معناي طريقت و روشي است كه بايد در مجتمع سير شود، و اين كه امر فرموده در زمين سير كنند براي اين است كه از سرگذشت امت‏هاي گذشته عبرت بگيرند و سرانجام پادشاهان و فراعنه طاغي را ببينند كه چگونه قصرهاي رفيعشان به دردشان نخورد، و ذخيره‏هاي موزه سلطنتي‏شان و تخت مزين به جواهرشان و لشكر و هوادارانشان سودي به آنان نبخشيد، و خداي تعالي همه را از بين برد، و چيزي به جز سرگذشتي كه مايه عبرت باشد از آنان باقي نماند، ولي فرو رفتگان در غفلت كجا؟ و عبرت كجا؟13
2ـ3. آيات 10 و 11 سوره محمد(ص) : در اين آيه نيز سخن از لزوم سير و سفر در زمين براي آگاهي از عاقبت كفرپيشگان است:
أَفَلَمْ يَسِيرُواْ فِي الاْءَرْضِ فَيَنظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَـقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ دَمَّرَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَلِلْكَـفِرِينَ أَمْثَــلُهَا * ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَي الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَأَنَّ الْكَـفِرِينَ لاَ مَوْلَي لَهُمْ.
مگر در زمين نگشته‏اند، تا ببينند فرجام كساني كه پيش از آنها بودند به كجا انجاميده است؟ خدا زير و زبرشان كرد و كافران را نظاير [همين كيفرها در پيش [است؛ چرا كه خدا سرپرست كساني است كه ايمان آورده‏اند، ولي كافران را سرپرست [و ياوري [نيست.
بنابراين انسان بايد همانطور كه قوانين حاكم بر جهان طبيعت را مورد مطالعه قرار مي‏دهد تا به رمز و راز تغيير و تحولات آن پي‏برد و از آن در جهت منافع دنيوي خود استفاده كند، قوانين حاكم بر جوامع انساني را نيز مورد مطالعه قرار دهد تا علل و عوامل تغييرات اجتماعي را بشناسد و از آنها در مسير سعادت اخروي خود بهره‏برداري كند.
از آيات متعددي از قرآن استفاده مي‏شودكه اقبال و ادبار خداوند به هر قومي‏تابعي‏از روحيات، اعمال و رفتار آنهاست‏وبقاوزوال‏نعمت‏هاي‏الهي‏براي هرملتي‏وابسته‏به‏عملكردآن‏ملت‏است

4. برخي از سنت‏هاي الهي حاكم بر جوامع انساني

قرآن كريم در خلال بررسي سرگذشت امت‏هاي پيشين و بيان فراز و فرودهايي كه در اين امت‏ها رخ داده، به تحليل رمز و راز اين فراز و فرودها و تبيين سنت‏ها و مقررات حاكم بر تغييرات اجتماعي پرداخته است. گفتني است كه برخي از اين سنت‏ها و قوانين، ناظر به تغيير و تحولات منفي جوامع؛ يعني زوال و نابودي تمدن‏ها، تباهي و اضمحلال جوامع و سقوط قدرت‏هاي‏حاكم،هستندوبرخي‏ديگرناظربه‏تغييروتحولات مثبت؛يعني‏پيروزي‏محرومان‏ومستضعفان،رشدوتوسعه جوامع‏و به قدرت رسيدن صالحان. در اينجا به اختصار هر يك از اين سنت‏ها را مورد بررسي قرار مي‏دهيم.
1ـ4. ظلم و بيدادگري عامل نابودي تمدن‏ها
اقوام، ملل و تمدن‏هاي گوناگوني در طول تاريخ قد برافراشتند، توسعه يافتند و به اقتدار رسيدند، امّا بسياري از اين اقوام، ملل و تمدن‏ها پس از مدتي در سراشيبي سقوط قرار گرفتند و رفته رفته شكوه و جلال گذشته خود را از دست دادند و در موارد فراواني همه به طور كلي از صحنه روزگار پاك شدند. حال اين پرسش مطرح است كه: چرا اين تمدن‏ها، با همه شكوه و جلال و همه قدرت و عظمتي كه داشتند، يكباره نابود شدند و گاه حتي اثري هم از آنها باقي نمانده است؟ قرآن كريم در پاسخ به اين پرسش، ظلم و بيدادگري را از مهمترين عوامل نابودي شهرها و تمدن‏ها برشمرده است. البته اين ظلم براساس فرهنگ قرآن هم شامل ظلم فرد نسبت به خود (كفر، فسق و فجور) و هم شامل ظلم فرد نسبت به ديگران (ستم و تجاوز) مي‏شود.
استادمطهري‏درزمينه‏مفهوم "ظلم" در قرآن مي‏نويسد:
در اصطلاح قرآن، ظلم اختصاص ندارد به تجاوز فرد يا گروهي به حقوق فرد يا گروه ديگر؛ شامل ظلم فرد به نفس خود و شامل ظلم يك قوم به نفس خود نيز مي‏شود. هر فسق و فجور و هر خروج از مسير درست انسانيت ظلم است. ظلم در قرآن در حقيقت مفهوم اعمي دارد كه هم شامل ظلم به غير مي‏گردد و هم شامل فسق و فجور و كارهاي ضد اخلاقي. غالبا مورد استعمال اين كلمه مصداق‏دوم‏است.آياتي‏ازقرآن كه ظلم به معني اعم را علت هلاكت يك‏قوم‏شمرده‏بسيارزياد است14.
برخي از آيات قرآن كه در آنها ظلم به معناي اعم، عامل نابودي تمدن‏ها برشمرده شده به شرح زير است:
1ـ1ـ4. آيات 58 و 59 سوره كهف: در اين آيات در مقام تهديد كساني كه به دشمني با پيامبر گرامي اسلام(ع) برخاسته بودند، مي‏فرمايد:
وَرَبُّكَ الْغَفُورُ ذُو الرَّحْمَةِ لَوْ يُؤَاخِذُهُم بِمَا كَسَبُواْ لَعَجَّلَ لَهُمُ الْعَذَابَ بَل لَّهُم مَّوْعِدٌ لَّن يَجِدُواْ مِن دُونِهِ‏ي مَوْئِلاً * وَتِلْكَ الْقُرَي أَهْلَكْنَـهُمْ لَمَّا ظَـلَمُواْ وَجَعَلْنَا لِمَهْلِكِهِم مَّوْعِدًا.
و پروردگار تو آمرزنده [و] صاحب رحمت است. اگر به [جرم] آنچه مرتكب شده‏اند، آنها را مؤاخذه مي‏كرد، قطعا در عذاب آنها تعجيل مي‏نمود [ولي چنين نمي‏كند [بلكه براي آنها سررسيدي است كه هرگز از برابر آن راه گريزي نمي‏يابند. و [مردم] آن شهرها چون بيدادگري كردند، هلاكشان كرديم، و براي هلاكتشان موعدي مقرر داشتيم.
علاّمه طباطبايي در ذيل اين آيه مي‏فرمايد:
[آيه] در اين مقام است كه بفهماند تأخير هلاكت كفار و مهلت دادن از خداي تعالي كار نوظهوري نيست، بلكه سنت الهي ما در امم گذشته نيز همين بوده كه وقتي ظلم را از حد مي‏گذراندند هلاكشان مي‏كرديم، و براي هلاكتشان موعدي قرار مي‏داديم. از همين روشن مي‏شود كه عذاب و هلاكي كه اين آيات متضمن آن است عذاب روز قيامت‏نيست، بلكه مقصود عذاب دنيايي است.15
براساس يك قانون و سنت الهي، بندگان مؤمن و صالح خداوند كه جز در مقاطع محدودي از تاريخ كره خاك، همواره به استضعاف كشانده شده و خوار شمرده مي‏شدند؛ در نهايت زمين را به ارث مي‏برند
2ـ1ـ4. آيات 51 و 52 سوره نمل: در اين آيات با اشاره به عذابي كه برقوم ثمود نازل شد، مي‏فرمايد:
فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَـقِبَةُ مَكْرِهِمْ أَنَّا دَمَّرْنَـهُمْ وَقَوْمَهُمْ أَجْمَعِينَ * فَتِلْكَ بُيُوتُهُمْ خَاوِيَةَ بِمَا ظَـلَمُواْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لاَءَيَةً لِّقَوْمٍ يَعْلَمُونَ.
پس بنگر كه فرجام نيرنگشان چگونه بود: ما آنان و قومشان را همگي هلاك كرديم. و اين [هم[ خانه‏هاي خالي آنهاست به [سزاي [بيدادي كه كرده‏اند. قطعا در اين [كيفر] براي مردمي كه مي‏دانند عبرتي خواهد بود.
3ـ1ـ4. آيات 13 و 14 سوره يونس: در اين آيات نيز بر نابودي نسل‏هاي پيشين به دليل ظلم و تجاوزشان تأكيد شده و به نسل‏هاي بعد هشدار داده شده كه مراقب اعمال خود باشند:
وَلَقَدْ أَهْلَكْنَا الْقُرُونَ مِن قَبْلِكُمْ لَمَّا ظَـلَمُواْ وَجَآءَتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَـتِ وَمَا كَانُواْ لِيُؤْمِنُواْ كَذَلِكَ نَجْزِي الْقَوْمَ الُْمجْرِمِينَ * ثُمَّ جَعَلْنَـكُمْ خَلائفَ فِي‏الاْءَرْضِ مِن بَعْدِهِمْ لِنَنظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ.
و قطعا نسل‏هاي پيش از شما را هنگامي كه ستم كردند به هلاكت رسانديم، و پيامبرانشان دلايل آشكار برايشان آوردند و[لي] بر آن نبودند كه ايمان بياورند. اين گونه مردم بزهكار را جزا مي‏دهيم. آن گاه شما را پس از آنان در زمين جانشين قرار داديم تا بنگريم چگونه رفتار مي‏كنيد.
4ـ1ـ4.آيات11 تا 14 سوره انبيا: در اين آيات سخن از مردمي است كه عمري را با ظلم به خود، خوشگذراني و زياده‏روي در لذائذ و تنعمات دنيا به سر بردند، اما ناگهان با نزول عذاب الهي هيچ پناهي براي خود نيافتند:
وَكَمْ قَصَمْنَا مِن قَرْيَةٍ كَانَتْ ظَالِمَةً وَأَنشَأْنَا بَعْدَهَا قَوْمًا ءَاخَرِينَ * فَلَمَّآ أَحَسُّواْ بَأْسَنَآ إِذَا هُم مِّنْهَا يَرْكُضُونَ * لاَتَرْكُضُواْ وَارْجِعُواْ إِلَي مَآ أُتْرِفْتُمْ فِيهِ وَمَسَـكِنِكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْـءَلُونَ * قَالُواْ يَـوَيْلَنَآ إِنَّا كُنَّا ظَــلِمِينَ.
وچه بسيار شهرها را كه [مردمش [ستمكار بودند در هم شكستيم، و پس از آنها قومي ديگر پديد آورديم. پس چون عذاب ما را احساس كردند، بناگاه از آن مي‏گريختند. [هان [مگريزيد، و به سوي‏آنچه‏درآن‏متنعم‏بوديد و [به سوي [سراهايتان بازگرديد، باشد كه شما مورد پرسش قرارگيريد. گفتند: "اي واي بر ما، كه ما واقعا ستمگر بوديم."
علامه طباطبايي، آيات ياد شده را چنين معنا مي‏كنند:
چقدر هلاك كرديم از اهل قريه‏هايي كه به خود ستمكار بودند و اسراف و كفر مي‏ورزيدند و بعد از هلاك كردن آنان، مردمي ديگر را ايجاد كرديم. پس همين كه اهل آن قريه ستمكار به حس خود عذاب ما را درك كردند ناگهان پا به فرار گذاشته بدويدند. در آن هنگام بود كه از در توبيخ و ملامت به ايشان گفته شد: ندويد و از اين عذاب فرار مكنيد بلكه به آن نعمت‏ها كه در آن زياده روي مي‏كرديد مراجعه كنيد و به خانه‏هايتان برگرديد، تا شايد باز هم فقرا و بينوايان به دريوزگي شما مراجعه كنند و شما از در نخوت و اعتزاز، ايشان را از خود برانيد و يا خود را از ايشان پنهان كنيد. و اين كنايه است از اعتزاز و استعلاي ستمكاران كه خود را متبوع و به جاي خدا و ارباب تابعين مي‏دانستند، از در پشيماني گفتند: "واي برما كه مردمي ستمكار بوديم"...16
5ـ1ـ4. آيات 32 تا 41 سوره مؤمنون: در اين آيات ابتدا چگونگي برخورد اشراف و ثروتمندان قوم نوح با آن حضرت و سخناني را كه آنها در مورد اين پيامبر الهي بر زبان مي‏راندند، بيان كرده و در نهايت سرنوشت شوم اين قوم ظالم را به تصوير مي‏كشد. در آغاز اين آيات چنين مي‏خوانيم:
وَقَالَ الْمَلاَءُ مِن قَوْمِهِ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَكَذَّبُواْ بِلِقَآءِ الاْءَخِرَةِ وَأَتْرَفْنَـهُمْ فِي الْحَيَوةِ الدُّنْيَا مَا هَـذَآ إِلاَّ بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يَأْكُلُ مِمَّا تَأْكُلُونَ مِنْهُ وَيَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَ * وَلـئِنْ أَطَعْتُم بَشَرًا مِّثْلَكُمْ إِنَّكُمْ إِذًا لَّخَـسِرُونَ.
اشراف قومش كه كافر شده و ديدار آخرت را دروغ پنداشته بودند، و در زندگي دنيا آنان را مرفه ساخته بوديم گفتند: "اين [مرد] جز بشري چون شما نيست: از آنچه مي‏خوريد، مي‏خورد؛ و از آنچه مي‏نوشيد، مي‏نوشد. و اگر بشري مثل خودتان را اطاعت كنيد در آن صورت زيانكار خواهيد بود"...
بخش پاياني اين آيات نيز چنين است:
فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ بِالْحَقِّ فَجَعَلْنَـهُمْ غُثَـآءً فَبُعْدًا لِّلْقَوْمِ الظَّــلِمِينَ.
پس فرياد [مرگبار] آنان را به حق فرو گرفت و آنها را [چون] خاشاكي كه بر آب افتد، گردانيديم، دور باد [از رحمت خدا [گروه ستمكاران.
چنانكه ملاحظه مي‏شود در اين آيات به صراحت مردماني كه سرمست از نعمت‏هاي دنيا به تكذيب پيامبر الهي مي‏پرداختند "ستمكار" خطاب شده‏اند.
نتيجه‏گيري :
براساس آياتي كه در اينجا بدانها اشاره شد مي‏توان چنين نتيجه‏گيري كرد:
نظام كفر و استكبار حاكم بر جهان به دليل مبتني بودن بر ظلم و ستم، چه در شكل فردي و چه در شكل اجتماعي آن (ظلم به خود و ظلم به ديگران) در ذات خود استعداد نابودي و فنا را پرورش مي‏دهد و از اين رو هر چه اين نظام بيشتر رشد و توسعه مي‏يابد به فروپاشي و سقوط نيز نزديكتر مي‏شود تا سرانجام براساس سنت الهي با به نهايت رسيدن ظلم و ستم زمينه اضمحلال‏كامل‏اين‏نظام‏فراهم‏مي‏گردد.درچنين‏شرايطي انقلاب جهاني امام مهدي(ع) به مانند جرقه‏اي مي‏ماند كه انبار باروت آماده اشتعالي را شعله‏ور مي‏سازد.
اين‏برداشت‏باروايات فراواني كه در آنها آمده "امام مهدي(ع) جهان را پس از آنكه از ظلم و ستم پر شده از عدل و داد آكنده مي‏سازد" نيز هماهنگي و تناسب دارد.
بنابراين مي‏توان گفت: اين سنت الهي حاكم بر
هر امتي جداي از بقا و فناي تك تك افرادآن،بقاوفناي‏خاص‏خود را دارد و زماني كه اجل امتي فرا رسد هيچ چيز نمي‏تواند از آن جلوگيري كند
جوامع انساني كه به موجب آن فراگير شدن ظلم و ستم باعث نابودي اقوام و تمدن‏ها مي‏شود، زمينه پيروزي سريع امام مهدي(ع) بر قدرت‏هاي ستم‏پيشه عصر ظهور را فراهم ساخته و آن حضرت را در برچيدن همه مظاهر ظلم و ستم از جهان ياري مي‏دهد. (ادامه دارد)

پاورقيها:

12. همان، ج 4، ص 30.
1. مطهري، مرتضي، قيام و انقلاب مهدي(ع) از ديدگاه فلسفه تاريخ (چاپ نوزدهم: تهران و قم، صدرا، 1377) ص 18.
15. همان، ج 14، ص 357 ـ 358.
13. مطهري، مرتضي، مقدمه‏اي بر جهان بيني اسلامي، ج 5: جامعه‏وتاريخ(چاپ‏هشتم،تهران‏وقم،صدرا،1375)،ص237.
16. ر. ك: مطهري، مرتضي، قيام و انقلاب مهدي(ع)، ص 17.
11. ر.ك: همان، ج 18، ص 287.
14. طباطبائي، سيد محمد حسين، همان، ج 13، ص 464.
10. ر.ك: همان، ج 17، ص 58. 11. همان، ص 83.
2. ر.ك: جُر، خليل، فرهنگ لاروس (فرهنگ عربي به فارسي)، ترجمه سيد حميد طيبيان (چاپ ششم: تهران، امير كبير، 1375) ج 2، ص 1221.
3. الراغب الاصفهاني، معجم مفردات الفاظ القرآن، تحقيق نديم مرعشلي، (دارالكتاب العربي، 1392 ق.) ص 251.
4. ابن منظور، لسان العرب، تصحيح امين محمد عبدالوهاب، محمد الصادق العبيدي (چاپ اوّل: بيروت، دار احياء التراث العربي،مؤسسة‏التاريخ‏العربي،1416ق.)،ج6، ص 398 ـ 399.
5. الفيّومي، احمدبن محمد بن علي، المصباح المنير (چاپ اوّل: قم، دارالهجرة، 1405 ق.)، ج 1، ص 292.
6. ر.ك: الطبرسي، ابوعلي الفضل بن الحسن، مجمع البيان في تفسير القرآن (چاپ اوّل: بيروت، دارالمعرفة، 1406 ق.) ج 4، ص 833 (ذيل آيه 38 سوره انفال).
7. طباطبايي، سيد محمد حسين، ترجمه تفسير الميزان، ترجمه سيد محمد باقر موسوي همداني (قم، دفتر انتشارات اسلامي،)، ج 16، ص 511.
8. ر.ك: همان، ج 13، ص 174.
9. همان، ج 16، ص 511.


CopyRight © maarefquran.org
info@maarefquran.org