تعداد بازدیدها : 24365
  عنوان مقاله : اسلام و مساله ضرب زن
 نویسنده : على گلايرى
 موضوع : صفحه اصلی موضوعات (12127) >معارف قرآن(7684)->زن و خانواده(447)->زن(303)->فقه زنان(105)
  آدرس اینترنتی:   http://www.hawzah.net/Hawzah/Articles/Articles.aspx?LanguageID=1&id=66096&SubjectID=74768  
 منبع: مجله رواق انديشه، شماره 27
 چاپ مقاله


متن مقاله
اسلام و مساله ضرب زن

على گلايرى
چكيده

در اين مقاله به مساله ضرب زن از ديدگاه اسلام پرداخته شده است و با توجه به آيه 34 سوره نساء و سخنان مفسران پيرامون اين آيه و همچنين با توجه به رواياتى كه در اين باره وارد شده است نتيجه‏گيرى مى‏شود، اگر زنى نسبت‏به شوهر نافرمانى كرد، مرد براى آن كه بتواند او را به حالت اوليه برگرداند، ابتدا بايد او را نصيحت كند، اگر نصيحت را نپذيرفت از او دورى گزيند و در مرحله سوم اگر پند و دورى مفيد نبود، شوهر اجازه دارد زن را بزند . البته زدن نبايد سخت و طاقت فرسا باشد و موجب ضررى به زن شود; همچنين بايد به قصد تاديب و اصلاح باشد نه به قصد تشفى (دل‏خنك كردن) و انتقام .
روزى يكى از زنان عرب به نام حبيبه بنت زيد بن ابى زهير همسر سعد بن ربيع بن عمر نافرمانى كرد و سعد همسر خويش را كتك زد، حبيبه با پدرش پيش پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله رفتند;
يا رسول الله! من دخترم را به سعد بن ربيع دادم و سعد او را كتك زد;
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
او را قصاص كنيد .
آنها با اين فرمان از جانب رسول گرامى اسلام به طرف خانه رفتند تا سعد را قصاص كنند، هنوز اندك زمانى از حركتشان نگذشته بود كه پيامبر فرمود به آنها بگوييد برگردند و آنها دوباره نزد رسول خدا آمدند .
- يا رسول الله! آيا اتفاقى افتاده است؟
الان جبرئيل بر من نازل شد و اين آيه شريفه را آورد:
«و اللاتي تخافون نشوزهن فعظوهن و اهجروهن في المضاجع و اضربوهن فان اطعنكم فلا تبغوا عليهن سبيلا ان الله كان عليا كبيرا» (2)
يعنى: آن زنانى را كه از نافرمانى و بدخوييشان بيم داريد نخست پندشان دهيد و (از بدى عاقبت نافرمانى عذاب الهى بترسانيد) و (اگر مفيد نبود) در خوابگاه از آنان دورى كنيد (و اگر دورى كردن هم سودى نبخشيد) آنها را بزنيد، پس اگر از شما اطاعت كردند راهى را به سوى ايشان نطلبيد كه خداوند بلند مرتبه و بزرگ است . (3)
آنگاه فرمودند: ما چيزى را خواستيم و خداوند چيز ديگر را و آنچه خداوند خواست‏بهتر است و دستور داد تا سعد را قصاص نكنند .
بر طبق اين آيه شريفه، اگر زنى نسبت‏به شوهر نافرمانى كرد، مرد براى آن كه بتواند او را به حالت اوليه برگرداند مى‏تواند اقدامات زير را انجام دهد:
1 - ابتدا او را نصيحت كند به اين كه بگويد از خدا بترس خداوند حقى براى من به گردن تو گذاشت‏به بستر برگرد .
2 - اگر اطاعت كرد با او به رفق و مدارا برخورد نمايد و اگر نصيحت را نپذيرفت از او دورى گزيند و او را از خويش دور سازد .
در اين كه مراد از دورى چيست‏سه وجه گفته شده است:
الف) اگر نصيحت در او تاثير نكرد در آن صورت رختخواب را جدا كند; زيرا به اين وسيله مشخص مى‏شود آيا شوهرش را دوست دارد يا خير; اگر به شوهرش علاقمند باشد بر فراق شوهرش صبر نمى‏كند و اگر دوست نداشته باشد صبر مى‏كند .
ب) در حديثى از امام باقر عليه السلام وارد شده است كه در رختخواب پشتش را به سمت زنش نمايد .
ج) با او جماع نكند . (4)
3 - اگر پند و دورى مفيد نبود، شوهر اجازه دارد زن را بزند تا دوباره به حالت اوليه برگشته و وظايف خويش را نسبت‏به شوهر انجام دهد .
اين امور سه‏گانه بايد به ترتيب باشد; يعنى، ابتدا نصيحت، آنگاه دورى و سپس زدن .
مرحوم علامه طباطبايى رحمه الله مى‏نويسد:
اين امور سه‏گانه كه در آيه شريفه به آنها اشاره شده است اگر چه با هم ذكر شده است و به وسيله «واو» بعضى بر بعض ديگر عطف شده است، اما اين امور مترتب بر هم هستند و بايد به تدريج صورت گيرند; يعنى، ابتدا موعظه، اگر فايده نداشت، دورى و اگر نفع نداشت، ضرب; و دليل بر تدريجى بودن اينها اين است كه اين امور به حسب طبع وسائل زجر است از ضعف به شدت . (5)
نكته ديگر آن كه مرد مى‏تواند با شروع علائم نافرمانى و عصيان زن در امورى كه‏وظيفه‏شرعى‏زن است (نه امورى چون شستن، پختن و حتى دادن شير به فرزند كه در اين امور مى‏تواند ازشوهرمطالبه مزد كند). او را پند داده و نصيحت كند و در صورت عدم تاثير او را از خويش دور كند، ولى تا زمانى كه نافرمانى پيدا نكرد - كما اين كه مرحوم صاحب جواهر به آن اشاره مى‏كند - (6) حق زدن را ندارد .
حال اين سؤال مطرح است كه چرا قرآن كريم امر به زدن زن مى‏كند در حالى كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله شديدا از آن نهى مى‏كند؟
مرحوم محدث نورى در مستدرك الوسائل حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل مى‏كند كه حضرت مى‏فرمايد:
من تعجب مى‏كنم از كسانى كه زنان خويش را مى‏زنند در حالى كه خود به كتك خوردن اولى هستند . (7)
بيان چند نكته براى جواب، ضرورى به نظر مى‏رسد .

نكته اول

شكى نيست كه قرآن كريم به عنوان يك كتاب، داراى خطوط كلى است و هرگونه برداشت از آن بايد منطبق با آن خطوط كلى باشد و به صراحت‏خود قرآن - در آنجا كه گويد: «و لو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا» - تمامى آيات و احكام قرآن با همديگر همخوانى و همخونى كامل دارند . در مورد زن به معناى خاص آن (8) نيز بايد به خطوط كلى قرآن در اين زمينه توجه نمود . براى تبيين نگاه قرآن به همسر دو مورد را يادآور مى‏شويم:
1 - قرآن كريم زن و شوهر را لباس يكديگر مى‏داند:
«هن لباس لكم و انتم لباس لهن‏» (9)
يعنى: زنها موجب آرامش شوهران و شوهران موجب آرامش و سكون زنان هستند .
كما اين كه مى‏فرمايد ما شب را لباس و موجب آرامش براى مردم قرار داديم و لباس شانش اين است كه بدن را مى‏پوشاند و زن و مرد همديگر را حفظ مى‏كنند . (10)
مرحوم علامه طباطبايى رحمه الله در اين باره مى‏نويسد:
ظاهر از لباس روشن است و آن چيزى است كه انسان به وسيله آن بدنش را مى‏پوشاند و جمله از قبيل استعاره است; چون هر يك از زوجين ديگرى را از اتباع فجور و فحشا بين افراد نوع باز مى‏دارد و هر يك از زن و مرد نسبت‏به يكديگر مانند لباس هستند كه از سوء، همديگر را باز مى‏دارند و در آن استعاره لطيفى وجود دارد; زيرا لباس بدن را مى‏پوشاند، اما لباس خود را از لباس نمى‏پوشاند . (11)
پس در نگاه قرآن كريم هم زن و هم مرد به مثابه لباس يكديگر بوده و وظيفه آنها حفظ و صيانت‏يكديگر از فساد و فحشاست و روشن است چنين چيزى محقق نمى‏شود مگر آن كه مودت و رحمت (به تعبير قرآن در سوره روم) بين زن و شوهر حاكم باشد تا در حضور و در غياب يكديگر با عشق و صميميتى كه بين آنها موجود است همديگر را حفظ كنند و همچنين خويش را براى ديگرى محافظت نمايند .
به ديگر سخن، زمانى چنين چيزى تحقق مى‏يابد كه مصداق يك روح در دو بدن تحقق يابد و زن و شوهر چيزى جز حفظ آبرو و نگه‏داشتن اسرار درون خويش در بين خودشان برايشان مهم نباشد .
2 - قرآن كريم بحث طلاق را اين چنين مطرح مى‏كند:
«و اذا طلقتم النساء فبلغن اجلهن فامسكوهن بمعروف او سرحوهن بمعروف و لا تمسكوهن ضرارا لتعتدوا» (12)
يعنى: اگر مدت طلاق زنان در حال تمام شدن است و مى‏خواهيد آنها را نگاه داريد به نيكى نگاه داريد و اگر مى‏خواهيد رهايشان كنيد (از آنها جدا شويد) به شايستگى از آنها جدا شويد و بدون آن كه رغبتى به آنها داشته باشيد به آنها رجوع نكنيد و آنها را نگه نداريد .
و در آيه شريفه ديگرى مى‏فرمايد:
«الطلاق مرتان فامساك بمعروف او تسريح باحسان‏» (13)
يعنى: طلاق دوبار است‏يا نگه داشتن به نيكى و يا رها نمودن به شايستگى .
شهيد مطهرى رحمه الله در نظام حقوق زن در اسلام از كتاب حق الزوجية تاليف آية‏الله حلى‏نقل مى‏كند:
«اين آيه شريفه گرچه درباره طلاق است، اما از آن، يك اصل كلى استفاده مى‏شود و آن اين كه، هر مردى در زندگى خانوادگى يكى از دو راه را بايد طى كند و انتخاب نمايد: يا تمام حقوق و وظايف را به‏خوبى انجام مى‏دهد (امساك به معروف) ; يا علقه زوجيت را قطع و به شايستگى زن را رها مى‏نمايد (تسريح به‏احسان) ; شق سوم; يعنى زن را طلاق ندهد و به‏خوبى و شايستگى از او دفاع نكند وجود ندارد، و جمله «و لا تمسكوهن ضرارا لتعتدوا» همان شق سوم را نفى مى‏كند ... بعيد نيست كه جمله فوق مفهوم اعمى داشته باشد، هم شامل مواردى شود كه زوج عمدا و تقصيرا زندگى را به زن سخت و زيان‏آور مى‏كند و هم شامل مواردى مى‏شود كه زوج تقصير و عمدى ندارد .» (14)

نكته دوم

قرآن كريم گرچه خود روشن است، اما به معناى اين نيست كه نياز به تعليم و تعلم ندارد; ازاين‏رو، قرآن كريم يكى از وظايفى كه براى پيامبر گرامى اسلام معرفى مى‏كند تعليم مردم است:
«يتلوا عليهم آياتك و يعلمهم الكتاب‏» (15)
مرحوم طبرسى مى‏نويسد:
ذكر تلاوت و تعليم مستلزم تكرار نيست; چون اول اختصاص به تلاوت دارد تا مردم بدانند كه قرآن معجزه‏اى دال بر صدق پيامبر و نبوتش است و دوم اختصاص به تعليم دارد تا به آنها آنچه در قرآن از توحيد و آنچه مشتمل بر احكام شرعى است را بشناساند . (16)
پس براى فهم قرآن بايد به بيانات پيامبر گرامى اسلام و اهل بيت عصمت و طهارت توجه نمود تا بتوان به درستى قرآن را معنا كرد .
حال با توجه به اين دو نكته (عدم منافات معناى آيه‏اى از قرآن با خطوط كلى قرآن و تبيين قرآن به وسيله سخنان معصومين عليهم السلام) به سراغ آيه شريفه مى‏رويم تا ببينيم مراد از ضرب چيست؟
اقوال علما، مفسرين و احاديث پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام را به چند دسته مى‏توان تقسيم نمود:

دسته اول: بيان چگونگى زدن

در بخشى از روايات و بيانات فقها به اين نكته برخورد مى‏كنيم كه زدن نبايد به گونه‏اى باشد كه موجب جرح و زخمى شدن بدن شود، بلكه بايد مختصر بوده و به گونه‏اى باشد كه زن را متوجه وظايف و تعهد خود در برابر همسر نمايد; تقريبا تمام فقهايى كه بحث ضرب زن را در صورت ناشزه شدن (نافرمانى كردن از دستورات شرعى شوهر) مطرح مى‏كنند به اين نكته تصريح دارند كه زدن تنها در صورتى رواست كه مختصر بوده و موجب شكستگى يا كبودى بدن نشود . البته اين مقدار زدن نيز در صورت وجود شرايط ذيل رواست:
1 - ضرورت ايجاب كند، يعنى فقط در مواردى كه مطمئنا غيرضرب، مفيد و نافع و مؤثر نباشد . (17)
2 - ضرب، مؤثر باشد و اما اگر مطمئن باشد كه زن با كتك نيز بر نشوز خود اصرار مى‏ورزد يا فرضا بدتر مى‏شود، نمى‏توان باور داشت‏به مقتضاى آيه كريمه، ضرب جايز و روا باشد .
اينك به چند نمونه توجه مى‏كنيم:
الف) سيوطى در درالمنثور بعد از نقل آيه شريفه، حديثى را از پيامبر گرامى اسلام نقل مى‏كند كه حضرت فرمود: «ضربا غير و لسان العرب غير مبرح را چنين معنا مى‏كند: «اى غير شاق‏» (19) يعنى: زدن نبايد سخت و طاقت فرسا باشد و موجب ضررى در زن شود .
بر اين اساس گفته شده است از آنجا كه زدن همسر، براى برگرداندن حق شوهر است، بايد براى تاديب باشد; يعنى به گونه‏اى نباشد كه استخوان بشكند يا بدن خراش بردارد; چون مقصود اصلاح است نه چيز ديگر . (20)
ب) مرحوم محقق سبزوارى (1090) مى‏نويسد:
مراد از ضرب، ضرب تاديبى است; نبايد سخت‏باشد و باعث كبودى شود و نبايد با شلاق و چوب او را بزند و بعضى از اصحاب گفته‏اند نبايد به صورت و لگن و شكم بزند، بلكه بايد جاهاى سخت‏بدن را - آن هم مقتصر - بزند . (21)
سر آن كه گفته مى‏شود به شكم و يا جاهاى حساس بدن و لو مقتصرا نبايد ضربه بزند، براى اين است كه در صورت ايجاد ضرر براى زن و باعث تلف شدن اعضايى از بدن زن، بايد ديه بدهد و يا قصاص شود .
ج) مرحوم شيخ طوسى رحمه الله (متوفى به سال 460 ق). بعد از آن كه بيان مى‏كند نوع زدن چگونه بايد باشد، مى‏نويسد:
اگر مردى به شكم زن بزند و زن جنين را سقط كند در صورت اثبات بايد ديه بدهد . (22)
د) مرحوم فاضل هندى (متوفى به سال 1137 ق). در كشف اللثام مى‏نويسد:
اگر با زدن، چيزى از اعضاى بدن زن تلف شود، ضامن است; چون در اين صورت از مشروع خارج شده است; زيرا آنچه شارع فرمود براى اين است كه زن اصلاح شود در حالى كه ضرب شديد موجب افساد است . (23)
پس از آنجا كه ضرب داراى مراتب تشكيكى بوده و شامل انواع زيادى چون با ابزار، بدون آن، شديد و ضعيف مى‏شود، آنچه در شرع تجويز شده است پايين‏ترين مرتبه آن است، به گونه‏اى كه عرفا ضرب صدق كند; حتى خواهد آمد آنچه شارع در نظر دارد عرف، ضرب به معناى واقعى نمى‏داند، بلكه شايد آن را حمل بر تسامح و ملاعبه نمايد; چون آنچه در نظر شارع مطرح مى‏باشد اين است كه زن دوباره وظايف شرعى خويش را نسبت‏به شوهر انجام دهد و همين مقدار كه نارضايتى مرد از اعمال زن براى زن مسجل شود كافى است و دستور به ضرب براى آن است كه آخرين مرحله منع از كار غيرشرعى و ناشايست است; البته شارع به شوهر اجازه نداده است كه براى تشفى (دل خنك كردن) و انتقام همسر را به باد كتك بگيرد .

دسته دوم: ضرب بايد به قصد اصلاح باشد

نكته دومى كه در كلام فقها به چشم مى‏خورد اين است كه زدن بايد به قصد اصلاح باشد نه آن كه به قصد تشفى و انتقام . بنابراين، اگر مردى با سوء استفاده از اين قانون بخواهد عقده خويش را خالى كند و هر چه توان دارد همسر را به باد كتك بگيرد او در حقيقت در پى تخليه خويش است نه جارى نمودن حكم الهى و چنين كسى در صورت نبود چنين حكمى هم، كار خويش را انجام مى‏داد . به چند نمونه از كلمات فقها اشاره مى‏كنيم تا روشن شود در چه صورتى مرد حق دارد زن را بزند .
الف) مرحوم سبزوارى مى‏نويسد:
در زدن، قصد تشفى و انتقام نداشته باشد، بلكه قصد اصلاح و تاديب داشته باشد و اگر به قصد انتقام بزند حرام است . (24)
ب) حضرت امام رحمه الله در تحرير الوسيله مى‏نويسد:
بايد ضرب مقتصر باشد و نبايد باعث كبودى يا سرخى بدن شود و لازم اين است كه به قصد اصلاح باشد و به قصد تشفى و انتقام نباشد . (25)
ج) مرحوم شيخ طوسى در مبسوط مى‏نويسد:
در صورت زدن بايد تاديبى باشد نه تعزيرى و تعزير پايين‏تر از حد است . (26)
د) در كلمات فقها تنها به زدن مختصر و قصد تشفى و انتقام نداشتن اكتفا نشده است، بلكه براى ضرب، قيدى اضافه مى‏كنند كه دقيقا حد شرعى ضرب را مشخص كنند:
1 - مرحوم شيخ در مبسوط مى‏نويسد: «يضربها ضربا خفيفا» (27) يعنى: زن را مى‏زند در حالى كه اين زدن بايد خفيف و آرام باشد .
2 - ابن زهره حلبى مى‏نويسد: «ضربا رفيقا» و آنگاه خود آن را چنين معنا مى‏كند، يعنى: در بدنش اثرى باقى نگذارد . (28)
3 - ابن حمزه طوسى در الوسيله مى‏نويسد: «ضربا رقيقا» (29) يعنى: زدن به نرمى‏وملايمت‏باشد .
بنابراين، آنچه در شرع مقدس اسلام از زدن زن وارد شده است در حد بسيار جزئى و آن هم به قصد اصلاح بايد باشد نه چيز ديگرى و اگر كسى بترسد در صورت زدن نتواند حدود الهى را رعايت كند و زدن صورت تشفى و انتقام پيدا كند بايد از آن صرف نظر نمايد; چرا كه در اين صورت نه تنها حكم الهى را انجام نداده است، بلكه مرتكب فعل حرام شده است . چقدر دور است اذهان كسانى كه خيال مى‏كنند اسلام اجازه مى‏دهد مرد هر گونه مى‏خواهد با زن خويش رفتار نمايد و آن گاه بدون آن كه دست كم به كتب فقهى يا تفسيرى مراجعه كنند بر اسلام اشكال مى‏كنند كه اسلام زن را برده‏وار در اختيار مرد قرار داده است . گرچه اين بحث، دامنه‏دار است و ورود در آن باعث‏خروج از موضوع مى‏شود، اما مگر كتك خوردن فرزند توسط پدر و يا شاگرد توسط معلم به قصد تاديب به معناى مملوك بودن آنهاست؟ آن هم ضربى كه با اين همه قيود ذكر شده است .

دسته سوم: توصيه به اغماض از زدن

با آنچه گذشت‏بخوبى روشن شد ضرب در آيه شريفه با آنچه در ذهن خطور مى‏كند بسيار متفاوت است، اما نكته جالب اين كه برخى از فقها معتقدند همين مقدار را بهتر است ترك كند و معتقدند از آنجا كه زدن حقى است كه شوهر دارد، بهتر است از حق خويش بگذرد و ضرب مقتصر را نيز ترك نمايد .
الف) مرحوم فاضل هندى در كشف اللثام مى‏نويسد:
بهتر است زوج زدن را ترك كند و زن را عفو نمايد; زيرا تاديب به زدن، مصلحت‏خود اوست . (30)
ب) مرحوم بهوتى ترك كتك زدن توسط شوهر را چنين توجيه مى‏كند كه موجب باقى ماندن مودت بين آن دو خواهد شد:
بهتر ترك زدن است، براى باقى ماندن مودت بين زن و شوهر . (31)
هر چند در برخى از تفاسير آمده است كه شايد اين حكم اختصاص به برخى از زنان داشته باشد نه به همه آنها; مثلا در تفسير نمونه چنين آمده است:
«روانكاوان امروز معتقدند كه جمعى از زنان داراى حالتى به نام «مازوشيم‏» (آزارطلبى) هستند و گاه كه اين حالت در آنها تشديد مى‏شود تنها راه آرامش آنان تنبيه مختصر بدنى است .
بنابراين، ممكن است ناظر به چنين افرادى باشد كه تنبيه خفيف بدنى در مورد آنان جنبه آرام‏بخشى دارد و يك نوع درمان روانى است .» (32)

دسته چهارم: بيان ابزار ضرب

علاوه بر توصيه بر ترك ضرب و تاكيد بر چگونگى ضرب، در برخى از روايات و بيانات فقها حتى ابزار و وسيله‏اى كه مرد مى‏تواند زن را به وسيله آن بزند مشخص شده است تا براى كسى شبهه‏اى در اين باره باقى نماند كه به چند مورد از اين بيانات اشاره مى‏كنيم:

1 - زدن به گرسنگى

در حديثى كه مرحوم محدث نورى در مستدرك الوسائل از پيامبر گرامى اسلام نقل مى‏كند، زدن را به گونه‏اى ديگر معنا مى‏كند و آن حديث‏شريف اين است:
«جامع الاخبار عن النبى صلى الله عليه و آله انه قال: انى اتعجب ممن يضرب امراته و هو بالضرب اولى منها لا تضربوا نساءكم بالخشب فان فيه القصاص و لكن اضربوهن بالجوع و العرى حتى تربحوا فى الدينا و الاخرة .» (33)
يعنى: من تعجب مى‏كنم از كسى كه همسرش را مى‏زند در حالى كه خود اولى از او به كتك خوردن است; زنانتان را با چوب نزنيد; زيرا در آن قصاص است; ولى آنها را به گرسنگى و ندادن پوشاك بزنيد تا در دنيا و آخرت سود بريد .

2 - زدن به وسيله مسواك

مرحوم طبرسى در مجمع‏البيان حديثى از امام باقر عليه السلام نقل مى‏كند كه مراد از زدن، زدن به وسيله مسواك است . (34)
مرحوم شهيد ثانى رحمه الله در مسالك الافهام مى‏نويسد: علت زدن به مسواك شايد حكمتش اين باشد كه زن خيال كند مرد قصد شوخى و ملاعبه دارد . (35)
بايد توجه داشت كه اولا، چوب‏هاى مسواك معمولا 20 تا 30 سانت‏يا بيشتر طول داشت و لذا در چنين مواردى - به قصد تاديب جدى شبيه به شوخى - قابل استفاده بود . و ثانيا، چوب مسواك از درختى ويژه تهيه مى‏شد كه شاخه‏هاى آن باريك و طولانى و حتى پس از خشك شدن نرم و ملايم و انعطاف‏پذير است . بنابراين مى‏بينيم در اين دستور اجتماعى خانوادگى - هر چند فردى و شخصى - چه نكات ريز و ظريف و جاذبه‏دار با دقت مورد توجه و سفارش قرار گرفته، و به تعبيرى ديگر: در عين حالى كه شخص متمرد و نافرمانى وادار به عمل و وفا به تعهد خود و انجام وظيفه خود در برابر تحفظ بر كيان نهاد خانواده مى‏شود، شيوه و روشى اتخاذ شده كه نه فقط آثار سوء جسمى و روانى نداشته باشد بلكه حسن اثر تربيتى خواهد داشت .
در نتيجه، زدن اينچنين با دستور جدى و حكيمانه «امساك به معروف‏» همخوانى و هماهنگى كامل را داراست . پس خداوند، علاوه بر امر به «امساك به معروف‏» راه و رسم آن را نيز آموخته است .
و در كل، اينچنين برخورد - براى پيشگيرى از متلاشى شدن كانون گرم خانه و خانواده و بى سرپناه شدن زن و شوهر و فرزندان و از بين رفتن كل سرمايه‏گذارى‏هاى فكرى و مالى به منظور تاسيس و نگهدارى آن - قابل قبول است .
و اما اين كه چرا اين تنبيه بدنى به وسيله شوهر اجرا شود بدون مراجعه به مراجع ذى صلاح لازم است‏به اين نكته توجه شود كه در شرايطى كه حقيقتا اصلاح وضع خانه و وادار شدن زن به انجام تعهدات خود با مختصر ضرب و تنبيه بدنى آن هم به دست همسر يعنى نزديك‏ترين موجود و محرم‏ترين افراد امكان‏پذير باشد آيا شايسته است كار را به دادگاه و محاكم صالحه بكشانند و علل و عوامل اين تمرد و سركشى، با نامحرمان مطرح و مورد نفى و اثبات قرار گيرد و زن به دست‏بيگانگان تنبيه بدنى شود؟ همچنانكه مردان در صورت تخلف از وظائف و مسؤوليت‏هاى خود در برابر زنان تنبيه مى‏شوند .

3 - زدن به وسيله دستمال پيچيده

شيخ طوسى در مبسوط مى‏گويد: مراد از ضرب، زدن به وسيله دستمال پيچيده شده است، كه منجر به كبودى نشود . (36)
مرحوم بهوتى مى‏گويد: در كلام بعضى از بزرگان آمده است كه به وسيله «مخراق‏» زن را بزند; كه مراد از «مخراق‏» دستمال پيچيده شده است . (37)

نتيجه بحث

آنچه درباره زدن زن در قرآن كريم آمده است‏با آنچه در اذهان خطور مى‏كند و يا توسط بعضى از مسلمانان اعمال مى‏شود، منطبق نيست، بلكه مطلبى است‏بسيار دقيق و منطقى كه در روابط اجتماعى توسل به قوه قهريه گاهى اجتناب‏ناپذير است و اسلام آن را ابداع نكرده و آنچه اسلام در اينجا آورده است مشروعيت‏بخشيدن به يك امر طبيعى و درونى بشر مى‏باشد و سر تشريع آن محدود نمودن آن بوده است .
به ديگر سخن از آنجا كه توسل به قوه قهريه امرى طبيعى و معمولى است عده‏اى شايد افراط كنند; از اين رو، اسلام ضمن صحه گذاشتن بر اين اصل طبيعى، آن را كاناليزه نموده و تحت قانون در آورده است تا قابل تعريف باشد; پس زدن زن توسط شوهر در صورتى است كه زن از دستورات شوهرش سرپيچى كند، نه زدن هر زنى با صرف اشتباه ساده .
يكى از نكات مهمى كه در داستانهاى قرآن كريم نهفته اين است، كه وقتى مطلبى را متذكر مى‏شود نمونه تاريخى ذكر مى‏كند تا مطلب بهتر روشن شود و وقتى حكم زدن زن را بيان مى‏كند يك نمونه تاريخى ذكر مى‏كند تا بياموزد كه اگر امر به زدن مى‏كند مرادش چيست .
در مجمع البيان آمده است:
از ابن عباس روايت‏شده است كه ابليس روزى همسر ايوب را ديد گفت: من طبيب هستم . به شرطى ايوب را معالجه مى‏كنم كه وقتى خوب شد بگويد شيطان مرا شفا داد و پاداشى جز اين نمى‏خواهم و زن قبول كرد و به ايوب درخواست‏شيطان را گفت و از او خواست‏بپذيرد . حضرت ايوب قسم خورد كه بعد از خوب شدن او را صد تازيانه بزند; وقتى خوب شد خداوند به او فرمود:
«و خذ بيدك ضغثا فاضرب به و لا تحنث انا وجدناه صابرا نعم العبد انه اواب‏» (38)
يعنى: ايوب را گفتيم دسته‏اى از چوبهاى باريك خرما بدست گير و بر تن زن خود بزن تا عهد و قسمت را نشكنى; ما ايوب را بنده صابرى يافتيم; چه نيكو بنده‏اى كه دائم توجهش به درگاه ما بود .
او دسته‏اى علف يا شاخه باريك خرما (كه خرما به آن آويزان است) گرفت‏به مقدار صد عدد و با آن به يك ضرب همسر را زد . (39)
شايد اگر ايوب قسم نمى‏خورد همين مقدار از زدن را نيز توصيه نمى‏كرد و چون حضرت ايوب عليه السلام قسم خورد و براى آن كه قسمش مصداق پيدا كند او را امر كرد به گونه‏اى كه زدن صدق كند اين كار را انجام دهد . حال آيا مى‏توان پذيرفت ضرب در آيه شريفه، كبود ساختن بدن و ديوانه‏وار به سوى همسر حمله كردن را در بر مى‏گيرد؟ امورى كه حتى تصور تاييد آن توسط اسلام و قرآن نشان از بى‏اطلاعى كامل از قوانين اسلام مى‏باشد!

پى‏نوشت:

1) مدرس حوزه .
2) نساء/34 .
3) طبرسى، مجمع البيان، دار احياء التراث العربى، بيروت، 1379 ق . ، ج 2، ص 42 .
4) همان .
5) سيد محمدحسين طباطبايى، الميزان، دار الكتب الاسلاميه، چاپ دوم، 1397 ق . ، ج 4، ص 365 .
6) محمدحسن نجفى، جواهر الكلام، كتابخانه اسلاميه، تهران، ج 31، ص 202 .
7) حسين نورى، مستدرك الوسائل، مؤسسه آل البيت، 1408 ق . ، ج 14، ص 250 .
8) گاهى زن گفته مى‏شود در مقابل مطلق مرد و گاهى زن گفته مى‏شود در مقابل شوهر كه در اينجا مراد قسم دوم است .
9) بقره/187 .
10) طبرسى، پيشين، ج 1، ص 279 .
11) سيد محمدحسين طباطبايى، پيشين، ج 2، ص 43 .
12) بقره/231 .
13) بقره/229 .
14) مرتضى مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام، صدرا، چاپ دوم، 1359، صص 323 - 322 .
15) بقره/129 .
16) طبرسى، پيشين، ص 210 .
17) فخر رازى، تفسير قرآن، ج 3، ص 318 .
18) سيوطى، درالمنثور، دار الفكر، بيروت، چاپ اول، 1993 م . ، ج 2، ص 522 .
19) ابن منظور، لسان العرب، ج 2، ص 408 .
20) تفسير قرطبى، ج 5، ص 172 .
21) محقق سبزوارى، كفاية الاحكام، مدرسه صدر مهدى اصفهان، ص 189 .
22) محمد بن حسن طوسى، المبسوط، المكتبة الرضويه، 1387، تحقيق محمدباقر بهبودى، ج 7، ص 199 .
23) فاضل هندى، كشف اللثام، كتابخانه مرعشى نجفى رحمه الله، قم، 1405 ق . ، ج 2، ص 100 .
24) محقق سبزوارى، پيشين، ص 189 .
25) امام خمينى رحمه الله، تحرير الوسيله، اسماعيليان، قم، ج 2، ص 305 .
26) محمد بن حسن طوسى، پيشين، ج 8، ص 69 .
27) همان، ص 66 .
28) ابن زهره حلبى، غنية النزوع، مؤسسه امام صادق عليه السلام، چاپ اول، 1417 ق . ، ص 352 .
29) ابن حمزه طوسى، الوسيله، كتابخانه مرعشى رحمه الله، چاپ اول، 1408 ق . ، ص 332 .
30) فاضل هندى، كشف اللثام، ج 2، ص 100 .
31) بهوتى، كشف القناع، دارالكتب العلميه، بيروت، چاپ اول، 1418 ق . ، ج 5، ص 238 .
32) ناصر مكارم شيرازى و ديگران، تفسير نمونه، دار الكتب الاسلاميه، ج 3، ص 369 .
33) حسين نورى، پيشين .
34) طبرسى، پيشين .
35) شهيد ثانى، مسالك الافهام، مؤسسة المعارف الاسلامية، چاپ اول، 1416 ق . ، ج 8، ص‏357 .
36) شيخ طوسى، پيشين، ج 4، ص 338 .
37) بهوتى، پيشين .
38) ص/44 .
39) طبرسى، پيشين، ج 4، ص 478 .


CopyRight © maarefquran.org
info@maarefquran.org