تعداد بازدیدها : 3273
  عنوان مقاله : گفتاري درباره نزول قرآن(2)
 نویسنده : محمود رجبي
 موضوع : صفحه اصلی موضوعات (12127) >علوم قرآن(2769)->تاريخ قرآن(235)->نزول قرآن(91)
  آدرس اینترنتی:   http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8408010343 
 منبع: فصلنامه معرفت ، شماره 2
 چاپ مقاله


متن مقاله
گفتاري درباره نزول قرآن(2)

محمود رجبي

نزول قرآن از محورهاي مهم علوم قرآني است كه مسائل متعددي را در بر مي گيرد. علاوه بر اعجاز و پرسشهاي اساسي مرتبط با آن, نازل كننده قرآن, منزل عليه آن, آنچه نازل مي‌شود, چگونگي نزول, كيفيت دريافت پيامبرr و زمان, انواع و مراتب نزول نيز موضوعها ي ديگري است كه در است كه در اين بحث مي تواند مورد برسي قرار گيرد.
اشكال ديگري كه مطرح مي‌شود آن است كه، چگونه ممكن است بيانات قرآني ناظر به قضاياي شخصيه و اوضاع و احوال خاص و نيز خطابهاي شخصي و گروهي ناظر به افراد و گروههاي معين، بويژه ناسخ و منسوخ كه با ترتيب زماني، و فاصله زماني، معني و مفهوم مي يابند قبل از تحقق آن شرايط و وجود آن مخاطبين و فرارسيدن زمان آن بيانات، آنهم يكجا و با هم جمع شده و دفعه نازل شوند؟26
پاسخ آن است كه اين امر نيز نظير نطقها و اعلاميه هاست كه قبل از زمان القاء آن به مردم تهيه مي‌شود و يا طرحهاي متعددي كه در عرض يكديگر نبوده بلكه درطول يكديگرند و باصطلاح طرح روي طرح مي باشند منتهي در طرحهاي انساني بلحاظ محدوديت اطلاع انسان از آينده طرحها بصورت شرطي بيان مي‌شوند و نيز خطابات مبنتي بر رفتارهاي فردي و گروهي را نمي توان چندان دقيق تنظيم كرد ولي اين نواقص در بيانات قرآني مصداق ندارد از سوي ديگر با توجه به آنكه نزول دفعي به طور مستقيم براي عمل و ابلاغ به مردم نيست مشكلي در اين جهت وجود ندارد بعلاوه بنابر آنچه مرحوم علامه «رضوان الله تعالي عليه» فرموده اند نزول دفعي بصورت اجمال و بساطت است و لهذا امور ياد شده بصورت تفصيلي نازل نشده و اشكال از اساس منتفي است والله العالم بالصواب.

تفاوت فرمايش علامه باقول الهام گرفته از روايات

در بيانات مرحوم علامه طباطبايي ره سه نكته وجود دارد كه ظاهر روايات نسبت به آن ساكت و شايد بتوان گفت با آن منافات دارد و نيازمند توجيه است:
نخست آنكه طبق بيان ايشان، در نزول دفعي، قرآن مجيد بصورت اجمال و بساطت نازل شده، و در نزول تدريجي وجود تفصيل يافته آن، فرود آمده است ولي روايات ظهور در آن دارند كه همان وجود تفصيلي در شب قدر يكجا و جمله واحده تنزل يافته است و دست كم نسبت به آن ساكت است، ولي صرف نظر از تأملي كه در برخي از ادله ايشان مطرح است، مي توان گفت كه آيات شريفه دلالت بر آن دارد كه شب قدر شب كثرت و تفريق است و با وجود تفصيلي قرآن و نزولش در شب قدر تناسب دارد. تبيين آيات و روايات بگونه اي كه قابل جمع با بيانات مرحوم علامه (ره) باشد به اين صورت ممكن است كه گفته شود اين نزول دفعي عين آن نزول تدريجي است و از مصاديق اجمالي عين كشف تفصيلي در فلسفه است. 27
دومين تفاوت آن است كه منزل عليه در روايات در نزول دفعي بيت المعمور يا «سفره كرام» اند و در نزول تدريجي قلب مقدس رسول گرامي اسلام «صلي الله عليه و آله». ولي طبق بيان مرحوم علمه ره منزل عليه در دو نزول، قلب مقدس آن حضرت «صلي الله عليه و آله» است. براي اين مدعا با توجه به بيانات ايشان دو دليل مي توان اقامه كرد نخست آنكه آيات شريفه: لا تحرك به لسانك لتعجل به ان علينا جمعه و قرآنه (17/16/ قيامت) و لاتجعل بالقرآن من قبل ان يضي اليك وحيه (114/ طه) دلالت بر علم پيامبر «صلي الله عليه و آله» به قرآن قبل از نزول يا انقضاء نزول تدريجي دارد، و اين علم در اثر همان نزول دفعي بر آن حضرت است ولي در جمع بين روايات و فرمايش ايشان مي توان گفت، نزول قرآن بر بيت المعمور نزول به مرحله اي است كه پيامبر مي تواند به آن علم پيدا كند، و اين مسئله امر عجيبي نيست در جائيكه دلالت بر آن دارد كه «مطهرون» وجود متعالي قرآن در لوح محفوظ را «مس» كرده و از حقايق آن مطلع مي‌شوند. بنابراين امكان دارد با وجود آنكه قرآن بر پيامبر (صلي الله عليه و آله) نازل نشده است آن وجود مقدس نسبت به آن اشراف علمي حاصل كند، و قبل از نزول تدريجي نسبت به كل آن اطلاع داشته باشد.
اين مطلب وجه جمع مناسبي بين آيات نزول دفعي و آيات «17/16 قيامت» و « 114/ طه» است. و مويد آن آيات «انه لقرآن كريم في كتاب مكنون لايمسه الا المطهرون 79-77 / واقعه» مي‌باشد. اين نكته نيز شايان ذكر است كه ايشان در مورد كاربرد ماده نزول در قالبهاي باب افعال و تفعيل تبيين ويژه اي دارند كه مي تواند مويد همين ديدگاه باشند ولي قابل مناقشه است.
خلاصه آن بيان اين است كه: باب افعال و تفعيل كه هر دو، فعل لازم را متعدي مي‌كنند داراي خصوصيات ويژه اي هستند، از جمله آن كه باب تفعيل بر تدريج دلالت دارد و باب افعال دفعي بودن و عدم تدريج را مي‌رساند. و درم ورد نزول قرآن اين ماده هم در قالب باب افعال بكار رفته و هم در قالب باب تفعيل، در مواردي كه در باب افعال بكار رفته دلالت بر نزول دفعي قرآن جمله واحده دارد، و در مواردي كه در باب تفعيل قرار گرفته دلالت بر نزول تدريجي قرآن مي‌كند. ايشان بر همين اساس، در صدد توجيه كليه آياتي برآورده اند كه، در قالب باب تفعيل آمده ولي در مقام بيان نزول دفعي قرآن است و يا در قالب باب افعال است ولي از نزول تدريجي قرآن سخن مي‌گويد، مانند آيه شريفه:
«و قال الذين كفروا لو لانرل عليه القرآن جمله واحده 32/ فرقان»كه مقصود نزول دفعي است ولي از واژه نزل و از قالب باب تفعيل استفاده شده است، و آيه شريفه «انا انزلناه قرأنا عربياً لعلكم تعقلون 2/ يوسف» كه در مقام باين نزول تدريجي قرآن شريف بود ولي در قالب باب افعال بيان فرموده است. اين مطلب و ونيز مشابه اين توجيهات را در مواردي كه نزول در مورد غير قرآن بكار رفته است نيز ذكر ‌كرده‌اند . 28
ولي گذشته از آنچه كه برخي مفسرين ادعا ‌كرده‌اند مبني بر اين كه, اين عمر غالبا در افعالي است كه ثلاثي مجردشان متعدي است 29 بعلاوه در افعالي كه قبل از تضعيف لازم اند و بعد از تضعيف متعدي مي‌شوند, همين متعدي شدن نشانه عدم اراده تكثير است و در مورد بحث نيز چنين است مي توان گفت همانطور كه در كتب صرف متعرض شده اند, (30) باب تفعيل دلالت بر كثرت گاهي در فاعل مراد است مانند موتت الآ بال يعني شتران زيادي مردند, و گاهي كثرت در مفعول منظور است, الا بواب يعني دربهاي بسياري را ببست و گاهي كثرت در خود فعل مورد توجه است مانند طرف الرجل يعني فعل طواف مكررا تحقق يافته است. در مورد نزول قرآن نيز ممكن است يكي از سه معناي فوق مراد باشد, كه در صورت اراده كثرت در مفعول بصورت نزول تدريجي و يا كثرت مفعول نزول ملازم با تدريج از لوازم معني است و در صورتي كه كثرت در فاعل بلحاظ آورندگان وحي مراد باشد تعدد فرشتگان وحي را مي فهماند, كثرت در فعل نيز مي تواند منظور باشد كه در اين صورت دلالت بر تعداد مراتب نزول دارد يعني قرآن كه مرحله اي از علم الهي بوده, به مراتب متعدد و مراحل فراوان نزول بعد از نزول داشته, تا به حدي رسيده است كه به صورت يك امر خواندني عربي و قابل فهم, در آمده است 31 افزون بر آن در آيات قرآن و موارد كاربرد نزول و انزال شاهدي بر اين مدعا نيست بلكه شواهد بر خلاف آن وجود دارد نظير آيه شريفه (قال الذين كفروا لولا نزل عليه القرآن جمله واحده كذلك لنثبت به فوادك و ر تلناه ترتيلا ) (32 فرقان )
سومين نكته آنكه, قرآن مجيد دو وجود دارد, يك وجود بسيط كه در كتاب مبين و لوح محفوظ است و به نزول دفعي بر پيامبر(ص) نازل شده است, و يك وجود مفصل و داراي اجزاء و بخشها كه با نزول گرديده است. ايشان براي اثبات مدعاي خويش، علاوه بر تفاوت انزال و تنزيل و دلالت اولي بر نزولي دفعي و دومي بر وجود تدريجي و علاوه بر آيات دال بر علم پيامبر «صلي الله عليه و اله» به معارف قرآن پيش از نزول تدريجي، به دو دسته ديگر از آيات شريفه استدلال ‌كرده‌اند ، نخست آيات دلالت كننده بر احكام قرآن قبل از تفصيل آن است 32 مانند آيه شريفه: «كتاب احكمت آياته ثم فضّت من لدن حكيم خبير» (1/ هود) و آيه كريمه «لقد جئنا هم بكتاب فصّلناه علي علم» (52 / اعراف) و آيه « و ما كان هذا القرآن ان يفتري من دون الله و لكن تصديق الذي بين يديه و تفصيل الكتاب لاريب فيه من رب العالمين» (37/ يونس) و دسته دوم آيات دال بر وجود تاويل براي قرآن و ظهور آن در روز قيامت و نيز آيات دال بر وجود قرآن در لوح محفوظ است.33
آنچه در اين مورد قابل طرح است اين كه: از آيات قرآن به خوبي استفاده مي‌شود كه قرآن داراي چند وجود است، وجود در لوح محفوظ و نيز وجود تفصيلي و تدريجي و به تعبير دقيق تر وجود مفروق يا مفرق آن. و نيز اگر از تنزيل قرآن نزولهاي پي در پي طولي و درم راحل مختلف استفاده كنيم و نزولها را در طول يكديگر بدانيم، باز هم وجودهاي متعددي غير از وجود در لوح محفوظ مي توان استفاده كرد. و با توجه به آن كه نزول قرآن مادي نيست چه بسا بتوان از روايات دال بر دو نزول قرآن هم تعدد وجود قرآن را استفاده نمود هر چند عبارت روايات مشتمل بر واژه يا تعبيري نيست كه ظهور در وجود هاي متعدد قرآن داشته باشد.
بنابراين، اگر مقصود ايشان حصر وجود قرآن در دو وجود است نمي توان آن را مسلم دانست، همچنين ظاهر آيات اين است كه وجود منزل به نزول دفعي غير از وجود در لوح محفوظ است، در صورتي كه ظاهر بلكه صريح سخن ايشان آن است كه همان وجود لوح محفوظي در نزول دفعي تنزّل يافته است. مگر آنكه نزول قرآن به صعود پيامبر(ص) و يا انزال آن توسط آن حضرت و يا أخذ جبرئيل از قلب مقدس آن وجود گرامي برگشت داده شود. 34

نزول تدريجي و تفصيل الكتاب

در بحث قبل گذشت كه قرآن مجيد داراي وجود بسيطي در لوح محفوظ و عندالله است و از سوي ديگر نزول تدريجي حكايت از وجودي غير بسيط دارد، اين دو نكته نشان مي‌دهد كه قرآن مجيد قبل از نزول تدريجي به حالت مفّصل و مفروق درآمده و سپس نازل (به نزول تدريجي) شده است، پس غير از نزول تدريجي يك مرحله تفصيل الكتاب هم داريم كه مقدمه نزول تدريجي و مقدم بر آن است. اين مطلب در برخي از آيات تصريح شده و بر اين نكته تاكيد شده است كه تفصيل كتاب نيز از ناحيه خداوند است، به اين معني كه نزول قرآن به اين گونه نيست كه معاني بر پيامبر(ص) نازل شود و آن حضرت آن را در قالب الفاظ و عبارت ريخته و بر مردم تلاوت فرموده باشد.
آيات دال بر اين موضوعات عبارتند از: «كتاب احكمت آياته ثم فصلت من لدن حكيم خبير» (1/ هود) و «لقد جئناهم بكتاب فصّلناه علي علم هدي و رحمه لقوم يومنون» (52/ اعراف) و «و ما كان هذا القرآن ان يفتري من دول الله و لكن تصديق الذي بين يديه و تفصيل الكتاب لاريب فيه من رب العالمين» (37/ يونس) و «افغير الله ابتغي حكما و هو الذي انزل اليكم الكتاب مفصّال» (114/ انعام) و «قرانا فرقناه لتقرأه علي الناس علي مكث و نزلناه تزيلاً 35(106/ اسراء)
همانطور كه ملاحظه گرديد در آيه اخير اشاره به سر تفصيل كتاب و مفروق ساختن آن شده است، و سپس از نزول قرآن با واژه تنزيل كه مستلزم تدريج است سخن مي‌گويد، اگر قرآن مفصل نمي شد امكان تلاوت با درنگ وجود نمي داشت.
اين نكته نيز شايان ذكر است كه، چون «تفصيل الكتاب» در طول و مقدمه نزول و تلاوت تدريجي قرآن است هدف مذكور براي آن نيز مقدمه و در طول هدف و سر نزول تدريجي است.

راز نزول تدريجي

مفسرين در بيان وجوهي ذكر ‌كرده‌اند. برخي از اين وجوه عدم تناسب نزول دفعي يا ويژگيهاي انسان با توجه به هدف نزول _ قرآن است نظير:
الف _ پيامبر (ص) امي بوده و خواندن و نوشتن نمي دانسته است در اين صورت اگر قرآن بصورت دفعي نازل مي شد امكان سهو و نسيان در رساندن قرآن بطور كامل به مردم وجود داشت و هدف نزول قرآن كه هدايت انسانها است تحقق نمي يافت.
ب _ اگر قرآن بصورت دفعي نازل مي شد و در اختيار مردم قرار مي گرفت با توجه به اينكه حفظ آن در همان زمان ممكن نبود به نوشتن آن بصورت يك كتاب اقدام مي شد و در چنين شرائطي وجود قرآن بصورت يك كتاب انگيزه اي براي حفظ قرآن در سينه ها وجود نداشت.
ج _ نزول دفعي قرآن به معني يكجا القا شدن مقرارت و قوانين الهي براي مردم است در حالي كه مردم بويژه مردم صدر اسلام آمادگي و تحمل دريافت و پذيرش آن را نداشتند.
د _ اگر نزول دفعي مي بود منصب وساطت جبرئيل در نزول از بين مي رفت زيرا پيامبر (ص) در نزول تدريجي نياز به وساطت جبرئيل(ع) دارد.
برخي ديگر فوائد نزول تدريجي را بيان مي‌كند نظير:
الف_ مشاهده مكرر جبرئيل موجب تقويت روحيه پيامبر (ص) مي‌شود
ب_ نزول قرآن بصورت تدريجي بعد ديگري از اعجاز آن را ثابت مي‌كند كه در عين آنكه بصورت پراكنده و متفرق نازل شده است هماهنگ و منسجم است.
ج _چون در نزول تدريجي آيات قرآن متناسب با شرائط و همزمان با آنها نازل مي‌شود فصاحت و بلاغت آن تأمين شد و اعجاز در فصاحت و بلاغت ثابت مي‌گردد.
د_ نزول تدريجي عجز بشر را از آوردن قرآن به تعداد نزولهاي تدريجي و يا سوره هائي كه تدريجاً نازل مي‌شود اثبات مي‌كند و تحدي تكرار ميشود36.
ولي رازهائي كه ذكر شد علاوه بر آنكه صرفاً توجيه هائي است كه به ذهن صاحبان آن رسيده است و ريشه در معارف قرآني و روائي ندارد، نمي‌تواند راز نزول تدريجي قرآن باشد بلكه برخي از آنها برخاسته از عدم معرفت به مقام مقدس رسول گرامي اسلام (ص) است، برخي از اتفاق كافي برخوردار نبوده و قابل مناقشه است، پاره اي از آنها كه صحيح به نظر مي رسد بيان كننده اثر نزول تدريجي است نه راز نزول تدريجي قرآن.
آنچه كه در باب راز نزول تدريجي از آيات قرآن مجيد مي توان استفاده كرد، سه نكته است كه از آيات شريفه 106 سوره بني اسرائيل و 32- 33 سوره فرقان بدست مي‌آيد. در سوره بني‌اسرائيل چنين مي خوانيم:
«و قرآناً فرقناه لتقراه علي الناس علي مكث و نزلناه تنزيلاً» در اين آيه هر چند از راز مفصل و مفروق شدن قرآن سخن گفته شده است ولي هدف ياد شده هدفي است كه اثرش بر نزول تدريجي قرآن مترتب مي‌شود از آيه شريفه چنين استفاده مي‌شود كه تحقيق اهداف قرآن در گرو آن است كه آيات در سطحي كه قابل درك انسانهاست نازل شود و به صورت بخشهاي مختلف در مقطعهاي مختلف زماني را درنگ و تأني بر مردم تلاوت شود و چنين امر مستلزم آن است كه هم حقيقت قرآن كه مرتبه اي از علم الهي بوده و از بالاترين مراتب بساطت برخوردار است مفروق و بخش بخش گردد «فرقناه» و افزون بر آن در مراحل مختلف نزول پس از نزول داشته باشد تا حدي قابل فهم و دريافت انسانها گردد «و نزلناه تنزيلا» و خداوند متعال اين دو امر را تحقق بخشيده تا قرائت قرآن با درنگ پذير گردد. 37
به هر حال يكي از اسرار نزول تدريجي قرآن آن است كه پيامبر (ص) آيات را با درنگ بر مردم بخواند. قرائت با درنگ از يك سو زمينه فهم و دريافت بهتر آن را فراهم مي سازد و از سوي ديگر با فراهم آمدن تدريجي شرائط دروني و بيروني، زمينه پذيرش و تحمل مفاهيم بلند آن و عمل كردن به دستورات آن حاصل مي‌گردد. در اين صورت هدف قرآن كه درك و فهم، تحت تاثير قرار گرفتن و پذيرش قلبي و عمل به دستورات آن است تحقق مي‌يابد. در يك جمله تلاوت با درنگ زمينه هاي لازم براي بهره گيري از قرآن را فراهم مي سازد. و اين امر وابسته به مفروق شدن و نزول تدريجي است.
چنانكه آيات قرآن و روايات شريفه يكي از آداب قرائت قرآن را «ترتيل» دانسته اند و در بيان مقصود از ترتيل در روايات آمده است: ترتيل آن است كه در آيا ت قرآن در درنگ كني و در فكر به پايان رساندن آيه نباشي آيات را بروشني و با صوت دلنشين بخواني و با آن بر دلهاي سنگ شده و سخت بركوبي تا نرم و خاشع شود. 38
دريافت صحيح و درست و به موقع آيات الهي زمينه بيشتر براي پذيرش و تاثير از آن فراهم مي سازد, چنانچه روايت به آن اشعار دارد. افزون بر آن, نزول آيات به طور تدريجي و تلاوت با درنگ پيامبر (ص) بر مردم, موجب مي شود كه با عمل به قرآن به تدريج, آمادگي و شايستگي دريافت و هضم آيات و دستورات بعدي, و تحمل معارف سنگين قرآن بر ايشان حاصل شود چنانچه در مورد شخص رسول گرامي اسلام « صلي الله عليه و آله » مي فرمايد: « يا ايها المزمل قم الليل الا قليلا نصفه او انقص منه قليلا اوزد عليه ورتل القرآن ترتيلا انا سنلقي عليك قولا ثقيلا » (1تا 5|مزمل ) اين آيات دلالت بر آن دارد كه تلاوت با ترتيل و نماز شب كه از دستورات نازل شده در قرآن است 39 زمينه ساز تحمل قول ثقيل ( قرآن ) است. راز نزول تدريجي در رابطه با مردم روشن گشت ولي قرآن مجيد در اين مسئله بيشتر بر آثار اين نوع نزول نسبت به شخص پيامبر (ص) تاكيد دارد و در سوره فرقان آيه 33-32 مي فرمايد: « و قال الذين كفرو لولا نزل عليه القرآن جمله وا حد كذلك لنثبت به فوادك و رتلنا ترتيلا و لا يا تونك به مبثل الا جئناك بالحق و احسن تفسيرا ». اولين راز نزول تدريجي در اين آيه شريفه تثبيت قلب مقدس رسول اكرم « صلي الله عليه و آله » است, كه در آيه شريفه « كلا عليك من انباء الرسل ما نثبت به فوادك و جا ئك في هذه الحق وموعظه و ذكري للمومنين » (120| هود ) نيز به عنوان هدف و راز بيان داستان پيامبر عليهم السلام براي پيامبر اسلام (ص) ذكر شده است.
تثبيت به معني جايگزين و استوار ساختن, زمينه و شرائط ثبات را براي چيزي يا فردي فراهم آوردن ثبات بخشيدن است, و در برابر آن لغزش و اضطراب قرار دارد. مقصود از تثبيت قلب پيامبر (ص) پايداري و استواري بخشيدن و تقويت روحي آن وجود مقدس است, تا در انجام وظائف رسالت و تحمل مشكلات طاقت فرساي آن خللي رخ ندهد, و با تمام توان رسالت الهي را به سرمنزل مقصود برساند. ذكر افسردگي و دلتنگي آن حضرت (ص) از نسبتهاي ناروا، طرح درخواستهاي نامعقول، بهانه گيريهاي بيمورد، و شبهات بي اساس كفار در مورد رسالت در آغاز سوره هود، و ذكر داستانهاي انبياء در كل سوره، و تذييل آن داستانها به آيه شريفه فوق (120/ هود)، گواه روشن بر تفسير و تبيين فوق از تثبيت فواد است. رابطه ذكر داستان انبياي سلف با تثبيت فواد به معني فوق روشن است، اما پيوند نزول تدريجي با تثبيت فوأد بدان جهت است كه، نزول تدريجي آيات موجب پيوند و رابطه دائمي صاحب فرمان با اعلام كننده و اجرا كننده فرمان است، و اصل ارتباط مكرر، آن هم با بالاترين ارتباط كه وحي است از يكسو، و بيان حكم موضوعات و پاسخ شبهات و تبيين حقايق مورد سوال با اختلاف درموقع مناسب كه نياز مبرم به آن احساس مي‌شود از سوي ديگر، و تأييد و تأكيد بر حقانيت دعوت و رسالت و وعده نصرت و ياري تذكر وجود پشتوانه قوي بلكه بالاترين پشتوانه از سوي مردم، بهترين و بيشترين زمينه را براي اثبات بر طريقه حق و تحمل مشكلات و آسان شدن آنها و پايداري و استواري در دين فراهم مي سازد، و عوامل هر گونه لغزش يا خللي را از بين مي برد. و آيه شريفه «لو لا ان ثبتناك لقد كدت تركن اليهم شيئاً قليلاً» (74/ اسراء). نيز اشعار به تثبيت پيامبر(ص) در برابر توطئه هاي و مشكلاتيك ه كفار پديد مي آورند دارد مشكلات طاقت فرسائي كه مي تواند زمينه ساز اتكاء به كفار باشد، در آيه اي ديگر اين تثبيت براي مومنين به عنوان اثر نزول آيات بويژه جايگزيني آيه اي با آيه اي ديگر، مطرح شده است.
در آيه 102/ نحل، پس از طرح مسئله تبديل آيه اي به آيه ديگر و ذكر نسبت دادن افتراء به پيامبر از سوي مشركان مي فرمايد:«قل نزّله روح القدس من ربك بالحق ليثبت الذين آمنوا و هدي و بشري للمسلمين». و همين تثبيت نفس و روح است كه تثبيت اقدام در مرحله عمل بويژه در ميدان جهاد با نفس و با دشمن را بهمراه دارد.
بيان ديگر از تثبيت فواد را جمعي از مفسرين در ذيل آيه ذكر ‌كرده‌اند كه عبارت است از، تثبيت معارف قرآني در قلب مقدس رسول خدا «صلي الله عليه و آله» 40 برخي از مفسرين آن را به تثبيت آن در قلوب مومنين نيز تعميم داده اند، ولي اين بيان چندان تناسبي با ظاهر آيه و تعبير «نثبت به فوادك»ندارد، مگر آنكه بوجه سابق بازگردد به اين صورت كه، با جايگزيني به موقع و كامل و صحيح و مناسب معرف قرآن در قلب آن حضرت قلب مقدس آن بزرگوار تثبيت شده تاب و تحمل آن مشكلات را پيدا كند و در ادامه راه استوار و پا برجا بماند. به بيان ديگر تثبيت قلب از راه دريافت معارف بيشتر در موقع مناسب صور ت مي گيرد. جمله و «رتلناه ترتيلا» ممكن است به سه نكته اشاره داشته باشد نخست آنكه به همين منظور (تثبيت فواد) آيا ت قرآن علاوه بر نزول تدريجي با درنگ و مهلت خوانده مي‌شود تا تثبيت فواد به بهترين وجه صورت پذيرد و دوم آنكه علي رغم تفرقه اي كه بين آيات در اثر نزول تدريجي حاصل مي‌شود پيوند آيات با يكديگر حفظ مي‌شود و روابط قطع نيم شو د و سوم آنكه اين حفظ پيوند و ارتباط آيا تو با درنگ خواندن به شكل خاصي صورت مي گيرد كه دو امر ياد شده به بهترين صورت حاصل آيد. اين نكات اولاً از مفهوم لغوي ترتيل كه بمعني خواندن و تلاوت پشت سرهم و در عين حال با درنگ و تمهل است 42و ثانياً از بيان آن در قالب مفعول مطلق استفاده مي‌شود. ادامه آيه بدو هدف ديگر اشعار دارد نخست آنكه در مسائلي كه شرائط ويژه در طول نزول تدريجي مطرح مي شو دو ديدگاهاي مختلف و يا ديدگاها واحد باطل و نادرستي مطرح مي‌شود بوسيله نزول تدريجي، حقيقت امر را روشن ساخته و آنچه حق است را بر تو نازل مي كنيم و توصيف هاي باطل را مشخص مي سازيم «و لايا تونك بمثل الا جئناك بالحق» (33/ فرقان) دوم آنكه بهترين تبيين شبهات مطروحه را در اختيارات قرار مي دهيم. «و احسن تفسيراً» (33/ فرقان) تغيير لحن آيه شريفه در ادامه شايد براي دلالت بر اين نكته باشد كه ، اين دو امر اخير در صورت نزول دفعي نيز قابليت تحقق دارند ولي در نزول تدريجي بصورت بهتر و موثرتري القاء مي‌گردد.

پى‌نوشت‌ها

26. ر. ك به: علامه طباطبايي(ره) الميزان، ج2، ص ص 16- 15 و ج 18، ص 131.
27. مطلب اخير (خصوصيت شب قدر) را حضرت آيت الله جوادي آملي دام عزه در تفسير موضوعي ارزشمندي خويش بيان فرموده اند و نتيجه گرفته اند كه بايد اجمال در عين كشف تفصيلي باشد. ر. ك به: عبدا الله جوادي آملي، تفسير موضوعي، ج 3، ص ص 9- 148 و ج 4، ص ص 2- 251
28. ر. ك به: علامه طباطبايي(ره) الميزان، ذيل آيات مربوطه و از جمله ج 2، ص 16، دلالت واژه تنزيل و مشتقات اين باب بر تدريج را برخي از لغوبين و مفسرين ديگر نيز گفته اند از جمله ر. ك به: فخر رازي، التفسير الكبير، ج 2، ص 116
29. ر. ك به آلوسي، تفسير روح المعاني، ج 1، ص 193
30. از جمله ر. ك به: سعد الدين تفتازاني، شرح التصريف، ص 3
31. البته كثرت در نزول مي تواند بلحاظ نزول تدريجي قرآن باشد كه در طول 23 سال فعل نزول مكرراً تحقق يافته و هر بار مقداري از آيات نازل شده ولي با توجه به هدف و اوصافي كه در آيات ذكر شده كثرت در مفعول بيشتر مناسب است تا كثرت در فعل به اين معني كه مذكور افتاد.
32. از اين آيه چنين استفاده مي فرمايند كه، قرآن داراي يك مرحله احكام و بساطت و يك مرحله تفصيل است همين نوع استفاده در مجمع البيان نيز به عنوان يك قول ذكر شده است ر. ك به مجمع البيان، ج 5، ص 141
33. ر. ك به: علامه طباطبايي(ره) الميزان، ج 2، ص ص 16-19
34. اين سه بيان نيازمند توضيح و تبيين است كه در حوصله اين نوشتار نمي گنجد
35. شايان ذكر است كه تفصيل غير از تفصيل آلايات است كه در آيات متعددي مطرح شده است و مقصود تبيين آيات و با بيان روشن آنها مطرح كردن است.
36. ر. ك به: فخر رازي، التفسير الكبير، ج 24، ص 79
37. اين احتمال هم وجود دارد كه مقصود از «تزلناه تنزيلا» نزول تدريجي قرآن باشد كه در اين صورت تفصيل كتاب و نزول تدريجي به عنوان زمينه قرائت با درنگ ذكر شده است.
38. ر. ك به: الطبرسي، مجمع البيان، ج 10، ص 378
39. و من الليل فتهجدبه نافله لك عسي ان يبعثك ربك مقاماً محموداً 79/ اسراء
40. از جلمه ر. ك به: الميزان، ج 17، ص ص 214- 210 كه بيان جالبي در اين زمينه ايراد فرموده اند.
41. ر. ك به: علامه طباطبايي(ره) الميزان، ج 15، ص ص 214 – 210
42. ر. ك به: كتب لغت و تفسير از جمله مجمع البيان، ج 7 ص 169 و ج 10 ص 336 و تفسير الكبير و ج 3، ص 173 و ج 24 ص 79.


CopyRight © maarefquran.org
info@maarefquran.org