تعداد بازدیدها : 2344
  عنوان مقاله : امام مهدي(ع) و سنت‏هاي الهي (2)
 نویسنده : ابراهيم شفيعي‏سروستاني
 موضوع : صفحه اصلی موضوعات (12127) >معارف قرآن(7684)->امام شناسي(661)->اهل بيت و قرآن(464)->حضرت مهدي(عج)(108)->مهدويت(84)
  آدرس اینترنتی:   http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8406200343 
 منبع: ماهنامه موعود ، شماره 34
 چاپ مقاله


متن مقاله
امام مهدي(ع) و سنت‏هاي الهي (2)

ابراهيم شفيعي‏سروستاني

در شماره قبل پس از بررسي معناي لغوي سنّت، اصل تغييرناپذيري سنت‏هاي الهي و... به بررسي برخي از سنت‏هاي الهي حاكم بر جوامع انساني پرداختيم وگفتيم كه براساس سنت تغيير ناپذير الهي، ظلم و بيدادگري عامل نابودي تمدن‏هاست. اينك ادامه بحث را با بررسي ديگر سنت‏هاي الهي حاكم بر جوامع پي مي‏گيريم.

اشاره:

يكي از مهمترين موضوعاتي كه به هنگام بحث از انقلاب جهاني امام عصر(عج) مطرح مي‏شود اين است كه آن حضرت چگونه و با چه نيرويي در برابر نظام استكباري حاكم بر جهان مي‏ايستد و همه تمدن‏هاي قدرتمند، امّا فاسد، را به زانو در مي‏آورد؟ آيا ايشان با قدرت نظامي و با بهره‏گيري از تسليحات و تجهيزات پيشرفته و قدرتمند خود موفق به فروپاشي اين تمدن‏ها مي‏شود، يا علل و عوامل ديگري در كار است؟ ترديدي نيست كه حضرت مهدي(ع) با امدادهاي غيبي همراهي مي‏شود و همه قواي طبيعي و ماوراي طبيعي در خدمت ايشان است؛ اما به نظر مي‏رسد رمز اصلي پيروزي ايشان بر همه قدرت‏هاي شيطاني حاكم بر جهان، حركت ايشان در مسير سنت‏هاي الهي حاكم بر هستي و هماهنگي اين سنت‏ها با قيام رهايي بخش آن حضرت است. براي روشن‏تر شدن اين موضوع لازم است كه به بررسي سنت‏هاي الهي حاكم بر عالم تكوين و تشريع بپردازيم.
در شماره قبل پس از بررسي معناي لغوي سنّت، اصل تغييرناپذيري سنت‏هاي الهي و... به بررسي برخي از سنت‏هاي الهي حاكم بر جوامع انساني پرداختيم وگفتيم كه براساس سنت تغيير ناپذير الهي، ظلم و بيدادگري عامل نابودي تمدن‏هاست. اينك ادامه بحث را با بررسي ديگر سنت‏هاي الهي حاكم بر جوامع پي مي‏گيريم.

2ـ4. وقت و اجل شرط نابودي تمدن‏ها

اگر چه ظلم و ستم، خواه در صورت فردي و خواه در صورت اجتماعي آن، موجب نابودي اقوام و تمدن‏ها مي‏شود، اما اين نابودي زماني به فعليت مي‏رسد كه مهلت و اجل آن اقوام و تمدن‏ها به سرآيد و به تعبير قرآن "موعد" نابودي آنها فرا رسد. به بيان ديگر از ديدگاه قرآن هر "جامعه مستقل از افراد، حيات و شخصيت و مدت و اجل"1 مشخصي دارد و زماني كه اين مدت و اجل به سرآيد ديگر هيچ چيز نمي‏تواند مانع نابودي آن قوم و ملت شود. در اين زمينه آيات متعددي در قرآن وارد شده كه از جمله مي‏توان به اين آيات اشاره كرد:
1ـ2ـ4. آيه 58 سوره كهف: در اين آيه، كه پيش از اين نيز بدان اشاره شد، به صراحت بيان شده كه سنت خدا بر اين نيست كه به مجرد عصيان، نافرماني و ستمگري قومي آنها را گرفتار عذاب و هلاكت كند، بلكه خداوند براساس غفران و رحمت بي انتهاي خويش براي هر قومي موعد، اجل و يا سررسيدي تغييرناپذير قرار داده است و تا زماني كه اين اجل سرنيايد، آن قوم هلاك نمي‏شوند:
وَرَبُّكَ الْغَفُورُ ذُو الرَّحْمَةِ لَوْ يُؤَاخِذُهُم بِمَا كَسَبُواْ لَعَجَّلَ لَهُمُ الْعَذَابَ بَل لَّهُم مَّوْعِدٌ لَّن يَجِدُواْ مِن دُونِهِ مَوْئِلاً.
و پروردگار تو آمرزنده [و] صاحب رحمت است. اگر به [جرم] آنچه مرتكب شده‏اند، آنها را مؤاخذه مي‏كرد، قطعا در عذاب آنان تعجيل مي‏نمود [ولي چنين نمي‏كند [بلكه براي آنها سررسيدي است كه هرگز از برابر آن راه گريزي نمي‏يابند.
2ـ2ـ4. آيه 34، سوره اعراف: در اين آيه نيز بر اين موضوع تأكيد شده كه هر امتي جدا از بقـا و فنــاي تك تك افراد آن، بقا و فناي خاص خود را دارد و زماني كه اجل امتي فرارسد هيچ چيز نمي‏تواند از آن جلوگيري كند:
وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَآءَ أَجَلُهُمْ لاَيَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً‏وَلاَيَسْتَقْدِمُونَ.
و براي هر امتي اجلي است؛ پس چون اجلشان فرارسد، نه [مي‏توانند [ساعتي آن را پس اندازند و نه پيش.
3ـ2ـ4. آيه 48 و 49 سوره يونس: در آيات سخن از پرسشي است كه از سوي مشركان خطاب به رسول گرامي اسلام(ص) مطرح شده است. آن پرسش اين است كه: "خداوند چه زماني بين ما و بين تو قضاوت مي‏كند و ما را هلاك و ايمان آورندگان به تو را نجات مي‏دهد" به بيان ديگر مشركان با كلامي كه جنبه تعجيز و استهزا داشت مي‏خواستند به پيامبر بگويند كه: "پروردگار تو هيچ كاري نمي‏تواند بكند، و اين تهديدهاي تو، بيهوده‏اي بيش نيست، وگرنه چرا عجله نمي‏كني و آن را عملي نمي‏سازي؟" خداوند نيز در پاسخ اين استهزاي مشركان به پيامبر خود خطاب مي‏كند كه: "به آنها بگو من مالك نفع و ضرر خود نيستم، نه مي‏توانم ضرري از خود رفع كنم و نه منفعتي را به سوي خود جلب نمايم. اما اينكه چرا عذاب خدا نازل نمي‏شود به اين دليل است كه هر امتي اجل معيني دارد كه به هيچ وجه نمي‏تواند از آن تخطي كند. آن اجل خواه ناخواه فرا مي‏رسد بي آنكه ساعتي از زمان مقرر خود، پيش يا پس افتد"2:
وَيَقُولُونَ مَتَي هَـذَا الْوَعْدُ إِن كُنتُمْ صَـدِقِينَ * قُل لاَّأَمْلِكُ لِنَفْسِي ضَرًّا وَلاَ نَفْعًا إِلاَّ مَا شَآءَ اللَّهُ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ إِذَا جَآءَ أَجَلُهُمْ فَلاَيَسْتَأخِرُونَ سَاعَةً وَلاَيَسْتَقْدِمُونَ.
مي‏گويند: "اگر راست مي‏گوييد، اين وعده چه وقت است؟" بگو: "براي خود زيان و سودي در اختيار ندارم، مگر آنچه را كه خدا بخواهد. هر امتي را زماني [محدود [است. آنگاه كه زمانشان به سررسد، پس نه ساعتي [از آن [تأخير كند و نه پيشي گيرند."
در تفسير الميزان در ذيل اين آيه چنين آمده است:
... هر امتي حياتي اجتماعي وراي حيات فردي كه مخصوص تك تك افراد است دارد، و حيات اجتماعي هر امتي از بقا و عمر آن مقداري را دارد كه خداي سبحان برايش مقدر كرده‏است. و همچنين از سعادت و شقاوت و تكليف و رشد و ضد رشد و ثواب و عقاب سهمي را دارد، كه خداي تعالي برايش معين فرموده است و اين حقيقت از چيزهايي است كه تدبير الهي عنايتي به آن دارد.3
4ـ2ـ4. آيه 61 سوره نحل: اين آيه نيز چون آيه پيشين بر اين حقيقت تأكيد مي‏كند كه كيفر الهي تنها در زمان معين آن فرا مي‏رسد:
وَلَوْ يُؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِظُـلْمِهِم مَّا تَرَكَ عَلَيْهَا مِن دَآبَّةٍ وَلَـكِن يُؤَخِّرُهُمْ إِلَي أَجَلٍ مُّسَمًّي فَإِذَا جَآءَ أَجَلُهُمْ لاَيَسْتَأخِرُونَ سَاعَةً وَلاَيَسْتَقْدِمُونَ.
و اگر خداوند مردم را به [سزاي [ستمشان مؤاخذه مي‏كرد، جنبنده‏اي بر روي زمين باقي نمي‏گذاشت، ليكن [كيفر [آنان را تا وقتي معين باز پس مي‏اندازد، و چون اجلشان فرا رسد، ساعتي آن را پس و پيش نمي‏توانند افكنند.
هر امتي جدا از بقا و فناي تك تك افراد آن، بقا و فناي خاص خود را دارد و زماني كه اجل امتي فرارسد هيچ چيز نمي‏تواند از آن جلوگيري كند
5ـ2ـ4. در آيه 45 سوره فاطر همين تعبير تكرار شده است.
6ـ2ـ4. در سوره نوح نيز موضوع اجل اقوام و امت‏ها به بهترين شكلي بيان شده است. در آغاز اين سوره هدف از فرستادن نوح را انذار قومش پيش از فرارسيدن عذاب دردناك و به بيان ديگر سرآمدن اجل و وقت مقرر دانسته، مي‏فرمايد:
إِنَّـآ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَي قَوْمِهِ أَنْ أَنذِرْ قَوْمَكَ مِن قَبْلِ أَن يَأْتِيَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ.
ما نوح را به سوي قومش فرستاديم كه: "قومت را، پيش از آنكه عذابي دردناك به آنان رسد، هشدار ده."
آنگاه به نقل سخنان نوح خطاب به قومش پرداخته، مي‏فرمايد:
قَالَ يَـقَوْمِ إِنِّي لَكُمْ نَذِيرٌ مُّبِينٌ * أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَاتَّقُوهُ وَأَطِيعُونِ * يَغْفِرْ لَكُم مِّن ذُنُوبِكُمْ وَيُؤَخِّرْكُمْ إِلَي أَجَلٍ مُّسَمًّي إِنَّ أَجَلَ اللَّهِ إِذَا جَآءَ لاَيُؤَخَّرُ لَوْ كُنتُمْ تَعْلَمُونَ.
[نوح] گفت: اي قوم من، من شما را هشدار دهنده‏اي آشكارم، كه خدا را بپرستيد و از او پروا داريد و مرا فرمان بريد. [تا] برخي از گناهانتان را بر شما ببخشايد و [اجل [شما را تا وقتي معين به تأخير اندازد. اگر بدانيد، چون وقت مقرر خدابرسد، تأخير بر نخواهد داشت.
7ـ2ـ4. آيه 11 سوره رعد: در اين آيه بر اين نكته تأكيد شده است كه هرگاه اراده خداوند به نابودي قومي تعلق گيرد ديگر هيچ قدرتي نمي‏تواند مانع تحقق اين اراده شود. به عبارت ديگر با فرارسيدن اجل مقرر هر قوم و پايان يافتن مهلت آنها، هيچيك از توانايي‏ها، امكانات و تجهيزات آنها نمي‏تواند اندكي اين اجل مقرر را به تأخير بيندازد:
... وَ اِذا اَرادَ اللّهُ بِقَومٍ سوُءً فَلا مَرَدّ لَهُ وَ ما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ والٍ.
... و چون خدا براي قومي آسيبي بخواهد، هيچ برگشتي براي آن نيست و غير از او حمايتگري براي آنان نخواهد بود.

نتيجه‏گيري :

نتيجه‏اي كه از آيات ياد شده به دست مي‏آيد چنين است:
همه اقوام و تمدنهاي ستم‏پيشه، هر چند قدرتمند و داراي توان نظامي و اقتصادي قابل توجه، براساس سنت الهي، اجل و سرآمد معين و مشخصي دارند و بالاخره روزي طعم نابودي و فنا را مي‏چشند. در چنين روزي هيچ‏كس و هيچ‏چيز نمي‏تواند مانع سقوط و فروپاشي آنها شود. حتي اگر آنها همه توان نظامي و اقتصادي خود را به كار گيرند حتي لحظه‏اي نيز نمي‏توانند اجل معيّن خود را به تأخير اندازند.
براين اساس مي‏توان گفت كه چون در زمان ظهور امام مهدي(ع) اجل و مهلت تمدن‏هاي ستم‏پيشه به سر آمده و عمر آنها پايان يافته است، هرگونه مقاومتي از سوي اين تمدن‏ها بي‏فايده است و هيچ عاملي نمي‏تواند موجب بقا و استمرار حيات آنها شود و به همين دليل آن امام مي‏تواند در ظرف مدت نسبتا كوتاهي همه نظام‏ها و حكومت‏هاي خودكامه، ستمگر و كفر پيشه را از روي زمين براندازد و حكومت عادلانه خود را برقرار سازد.
3ـ4. تغيير نعمت‏ها به دليل تغيير رفتار و روحيات امت‏ها
از آيات متعددي از قرآن استفاده مي‏شود كه اقبال و ادبار خداوند به هر قومي تابعي از روحيات، اعمال و رفتار آنهاست و بقا و زوال نعمت‏هاي الهي براي هر ملتي وابسته به عملكرد آن ملت است.
استاد شهيد مرتضي مطهري در اين زمينه مي‏نويسد:
قرآن كريم نكته فوق‏العاده آموزنده‏اي در مورد سنت‏هاي تاريخ يادآوري مي‏كند و آن اينكه مردم مي‏توانند با استفاده از سنن جاريه الهيه در تاريخ، سرنوشت خويش را نيك يا بد گردانند... يعني سنت‏هاي حاكم بر سرنوشت‏ها در حقيقت يك سلسله عكس‏العمل‏ها و واكنش‏ها در برابر عمل‏ها و كنش‏هاست. عمل‏هاي معين اجتماعي عكس‏العمل‏ها و واكنش‏ها در برابر عمل‏ها و همه اقوام و تمدنهاي ستم‏پيشه، هر چند قدرتمند و داراي توان نظامي و اقتصادي قابل توجه، براساس سنت الهي، اجل و سرآمد معين و مشخصي‏دارندوبالاخره‏روزي طعم نابودي و فنا را مي‏چشند. در چنين روزي هيچ‏كس و هيچ چيز نمي‏تواند مانع سقوط و فروپاشي آنها شود
كنش‏هاست. عمل‏هاي معين اجتماعي عكس العمل‏هاي معيني به دنبال خود دارد. از اين رو در عين آنكه تاريخ با يك سلسله نواميس قطعي و لايتخلّف اداره مي‏شود، نقش انسان و آزادي و اختيار او به هيچ وجه محو نمي‏گردد.4
در اينجا به برخي از آياتي كه اين موضوع از آنها استفاده مي‏شود اشاره مي‏كنيم:
1ـ3ـ4. آيات 52 و 53 سوره انفال: در اين آيات پس از بيان اين موضوع كه چگونه خاندان فرعون و كساني كه پيش از آنها بودند، پس از كفر ورزيدن، به كيفر گناهان خود گرفتار آمدند، اين گرفتار آمدن را ناشي از يك قاعده كلي در نظام آفرينش دانسته، مي‏گويد: خداوند نعمتي را كه بر قومي ارزاني داشته تغيير نمي‏دهد، مگر آنكه آنها آنچه را در دل دارند تغيير دهند:
كَدَأْبِ ءَالِ فِرْعَوْنَ وَالَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ كَفَرُواْ بِـءَايَـتِ اللَّهِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ شَدِيدُ الْعِقَابِ * ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّرًا نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَي قَوْمٍ حَتَّي يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ وَأَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ.
[رفتارشان] مانند رفتار خاندان فرعون و كساني است كه پيش از آنان بودند: به آيات خدا كفر ورزيدند؛ پس خدا به [سزاي [گناهانشان گرفتارشان كرد. آري، خدا نيرومند سخت كيفر است. اين [كيفر] بدان سبب است كه خداوند نعمتي را كه بر قومي ارزاني داشت تغيير نمي‏دهد، مگر آنكه آنان آنچه را در دل دارند تغيير دهند، و خداي شنواي داناست.
علامه طباطبايي در ذيل اين آيه مي‏فرمايد:
عقابي كه خداوند معاقبين را با آن عذاب مي‏كند هميشه به دنبال نعمت الهي‏اي است كه خداوند قبل از آن عقاب ارزاني داشته، به اين طريق كه نعمت را برداشته عذاب را به جايش مي‏گذارد و هيچ نعمتي از نعمت‏هاي الهي به نقمت و عذاب مبدل نمي‏شود مگر بعد از تبديل محلش كه همان نفوس انساني است. پس نعمتي كه خداوند آن را برقومي ارزاني داشته وقتي به آن قوم افاضه مي‏شود كه در نفوسشان استعداد آن را پيدا كنند و وقتي از ايشان سلب گشته و مبدل به نقمت و عذاب مي‏شود كه استعداد دروني‏شان را از دست داده و نفوسشان مستعد عقاب شده باشد. و اين خود يك قاعده كلي است در تبدل نعمت به نقمت و عقاب...5
2ـ3ـ4. آيه 11 سوره رعد: در اين آيه نيز به صراحت سرنوشت اقوام را ناشي از تغيير حال آن دانسته، مي‏فرمايد:
... إِنَّ اللَّهَ لاَيُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّي يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ... .
... در حقيقت خدا حال قومي را تغيير نمي‏دهد، تا آنان حال خود را تغيير دهند.
علامه طباطبايي در ذيل اين آيه مي‏فرمايد:
از قضاياي حتمي و سنت جاريه الهي يكي اين است كه همواره ميان احسان و تقوي و شكر خدا، و ميان توارد نعمت‏ها و تضاعف بركات ظاهري و باطني و نزول و ريزش آن از ناحيه خدا ملازمه بوده و هر قومي كه احسان و تقوي و شكر داشته‏اند خداوند نعمت را برايشان باقي داشته، و تا مردم وضع خود را تغيير نداده‏اند روز بروز بيشتر كرده است... واما اينكه اگر فساد در قومي شايع شود و يا از بعضي از ايشان سر بزند نقمت و عذاب هم برايشان نازل مي‏شود. آيه شريفه از تلازم ميان آنها ساكت است، نهايت چيزي كه از آيه استفاده مي‏شود اين است كه: خداوند وقتي روش خود را تغيير مي‏دهد و عذاب مي‏فرستد كه مردم رفتار خود را عوض كرده باشند، البته اين مطلب امكان دارد نه اينكه به فعليت در آوردنش واجب باشد؛ زيرا اين از آيه استفاده نمي‏شود6.

نتيجه‏گيري :

گفتيم كه براساس يكي از سنت‏هاي تغييرناپذير الهي، اقبال و ادبار خداوند به هر قوم يا ملتي تابعي از روحيات، اعمال و رفتار آنهاست و بقا و زوال نعمت‏هايي كه خداوند به جامعه‏اي ارزاني داشته، ارتباطي ناگسستني با واكنش‏هاي آنها در برابر اين نعمت‏ها دارد.
از آيات متعددي از قرآن استفاده مي‏شود كه اقبال و ادبار خداوند به هر قومي تابعي از روحيات، اعمال و رفتار آنهاست و بقا و زوال نعمت‏هاي الهي براي هر ملتي وابسته به عملكرد آن ملت است
به عبارت ديگر سرنوشت هر قومي در گرو عملكرد آنهاست، و هر قوم مي‏تواند با رفتار و اعمال مناسب و يا نامناسب خود سرنوشت خود را نيك و يا بد گرداند. بر اين اساس مي‏توانيم بگوييم كه در ظهور امام مهدي(ع) نيز خواست و تمناي دروني انسان‏ها نقش دارد و قطعا اگر مردم از صميم دل خواهان درك نعمت بزرگ الهي؛ يعني وجود امام معصوم(ع) در جامعه شوند و با رفتار و عملكرد خود نيز اين موضوع را نشان دهند، خداوند نيز اين نعمت را بر آنها ارزاني خواهد داشت.

4ـ4. امامت، وراثت و خلافت مؤمنان صالح

يكي ديگر از قوانين و سنت‏هاي الهي حاكم بر جوامع بشري، خلافت، امامت و وراثت نهايي مستضعفان صالح و اهل ايمان است. از آيات متعددي از قرآن كريم چنين برمي‏آيد كه براساس يك قانون و سنت الهي، بندگان مؤمن و صالح خداوند كه جز در مقاطع محدودي از تاريخ كره خاك، همواره به استضعاف كشانده شده و خوار شمرده مي‏شدند؛ در نهايت زمين را به ارث مي‏برند و پيشوايان و حاكمان زمين مي‏گردند. برخي از اين آيات به شرح زير است :
1ـ4ـ4. آيه 105 سوره انبيا: در اين آيه با تعبير "كتبنا" كه اشاره به يك امر ثابت، مقرّر و مفروض دارد، بيان مي‏كند كه در كتاب‏هاي آسماني وراثت بندگان صالح خدا پيش بيني شده است:
وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الاْءَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّــلِحُونَ.
و در حقيقت، در زبور پس از تورات نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته ما به ارث خواهند برد.
در تفسير الميزان در باره اين آيه چنين آمده است:
"وراثت" و "ارث" به طوري كه راغب گفته به معناي انتقال مالي است به تو بدون اينكه معامله‏اي كرده باشي. و مراد از وراثت زمين اين است كه سلطنتِ برمنافع، از ديگران به صالحان منتقل شود و بركات زندگي در زمين مختص
ايشان شود، و اين بركات يا دنيايي است كه برمي‏گردد به تمتع صالحان از حيات دنيوي كه در اين صورت خلاصه مفاد آيه اين مي‏شود كه به زودي زمين از لوث شرك و گناه پاك گشته جامعه بشري صالح كه خداي را بندگي كنند و به وي شرك نورزند در آن زندگي كنند؛ همچنانكه آيه "وَعَدَ اللّهُ الَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنكُمْ وَعَمِلُواْ الصَّــلِحَـتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الاْءَرْضِ.... يَعْبُدُونَنِي لاَيُشْرِكُونَ بِي شَيْـءًا"7 از آن خبر مي‏دهد. و يا اين بركات اخروي است كه عبارت است از مقامات قربي كه در دنيا براي خود كسب كردند، چون اين مقام هم، از بركات حيات زميني است هر چند كه خود از نعيم آخرت است؛ همچنانكه آيه: "وَقَالُواْ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي صَدَقَنَا وَعْدَهُ وَأَوْرَثَنَا الاْءَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَيْثُ نَشَآءُ"8 كه حكايت كلام اهل بهشت است و آيه: "أُوْلَـئـِكَ هُمُ الْوَرِثُونَ الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ"9 بدان اشاره مي‏كند. از همين جا معلوم مي‏شود كه آيه مورد بحث خاص به يكي از دو وراثت‏هاي دنيايي و آخرتي نيست بلكه هر دو را شامل مي‏شود10.
2ـ4ـ4. آيه 55، سوره نور: در اين آيه خداوند به كساني كه ايمان آورده و عمل صالح انجام مي‏دهند وعده مي‏دهد كه سرانجام در زمين به خلافت مي‏رسند و از بيم و هراس رهايي مي‏يابند:
وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنكُمْ وَعَمِلُواْ الصَّــلِحَـتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الاْءَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَُيمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَي لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لاَيُشْرِكُونَ بِي شَيْـءًا وَمَن كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْفَـسِقُونَ.
خدا به كساني از شما كه ايمان آورده و كارهاي شايسته كرده‏اند، وعده داده است كه حتما آنان را در اين سرزمين جانشين [خود] قرار دهد. همان گونه كه كساني را كه پيش از آنان بودند جانشين [خود] قرار داد، و آن ديني را كه برايشان پسنديده است به سودشان مستقر كند، و بيمشان را به
براساس يك قانون و سنت الهي، بندگان مؤمن و صالح خداوند كه جز در مقاطع محدودي از تاريخ كره خاك، همواره به استضعاف كشانده شده و خوار شمرده مي‏شدند؛ در نهايت زمين را به ارث مي‏برند
ايمني مبدل گرداند، [تا [مرا عبادت كنند و چيزي را به من شريك نگردانند، و هر كس از آن به كفر گرايد، آنانند كه نافرمانند.
علامه طباطبايي در تفسير اين آيه، پس از اشاره به اختلاف نظر فراواني كه در ميان مفسران در زمينه مراد از اين آيه وجود دارد، و همچنين بيان ديدگاه خود در اين زمينه، مي‏فرمايد:
آنچه از همه مطالب برآمد اين شد كه خداي سبحان به كساني كه ايمان آورده و عمل صالح انجام مي‏دهند، وعده مي‏دهد كه به زودي جامعه‏اي برايشان تكوين مي‏كند كه جامعه به تمام معنا صالح باشد، و از لكه ننگ كفر و نفاق و فسق پاك باشد، زمين را ارث برد و در عقايد افراد آن و اعمالشان جز دين حق، چيزي حاكم نباشد، ايمن زندگي كنند، ترسي از دشمن داخلي يا خارجي نداشته باشند، از كيد نيرنگ بازان، و ظلم ستمگران و زورگويي زورگويان آزاد باشند. و اين مجتمع طيب و طاهر با صفاتي كه از فضيلت و قداست دارد هرگز تا كنون در دنيا منعقد نشده و دنيا از روزي كه پيامبر(ص)مبعوث به رسالت گشته تا كنون، چنين جامعه‏اي به خود نديده، ناگزير اگر مصداقي پيدا كند، در روزگار مهدي (ع) خواهد بود؛ چون اخبار متواتري كه از رسول خدا(ص) و ائمه اهل‏بيت (ع) در خصوصيات آن جناب وارد شده از انعقاد چنين جامعه‏اي خبر مي‏دهد11.

نتيجه‏گيري :

حاصل مباحثي كه در اين قسمت بيان شد اين است كه، براساس يك سنت تغييرناپذير الهي، حاكميت نهايي جهان از آن صالحان و مستضعفان است و بالاخره روزي جهان در اختيار صاحبان واقعي آن؛ يعني بندگان صالح و مؤمنان به خدا و رسول او، قرار مي‏گيرد. در اين روز جهانيان طعم شيرين عدالت، امنيت و معنويت را مي‏چشند و بي‏هيچ بيم و هراسي خداي يگانه را پرستش مي‏كنند. اما پرسش اين است كه اين
سنت الهي به دست چه كسي محقق خواهد شد؟
ترديدي نيست كه امام مهدي(ع) تنها تحقق بخش اين سنت الهي در تاريخ است و جز او كسي نخواهد توانست وعده خدا بر حاكميت صالحان را محقق كند. بنابراين مي‏توان نتيجه گرفت كه چون امام مهدي(ع) تنها ذخيره الهي براي تحقق سنت ياد شده است، خداوند او را از راه‏هاي گوناگون ياري خواهد داد تا بتواند سنتش را در ميان بندگان جاري و وعده‏اش را محقق سازد. در اين صورت جايي براي اين پرسش كه آن حضرت چگونه در برابر همه دنياي ظلم مي‏ايستد و چگونه قدرت‏هاي نظامي و سياسي زمان ظهور را در هم مي‏شكند؟ باقي نمي‏ماند.

پاورقيها:

11. همان، ج 15، ص 215.
1 . ر. ك: مطهري، مرتضي، قيام و انقلاب مهدي(ع)، ص 17.
10. طباطبائي، سيد محمد حسين، همان، ج 14، ص 465 ـ 466.
2 . ر. ك: طباطبايي، سيد محمد حسين، ترجمه تفسير الميزان، ترجمه‏سيدمحمدباقر موسوي همداني ج 10، ص104ـ105.
3 . همان، ص 105.
4 . مطهري، مرتضي، همان، ص 19.
5 . طباطبائي، سيد محمد حسين، همان، ج 10، ص 132.
6 . همان، ج 13، ص 426 ـ 427.
7 . سوره نور (24)، آيه 55.
8 . سوره زمر (39)، آيه 74.
9 . سوره مؤمنون (23)، آيه 11.


CopyRight © maarefquran.org
info@maarefquran.org