تعداد بازدیدها : 2355
  عنوان مقاله : سرچشمه دين، كاربردها، عنصر مشترك اديان
 نویسنده : على ربانى‏ گلپايگانى
 موضوع : صفحه اصلی موضوعات (12127) >معارف قرآن(7684)->اديان و مذاهب (دين شناسي)(391)->دين پژوهي(179)
  آدرس اینترنتی:   http://www.balagh.net/persian/kalam/index.htm  
 منبع: ماهنامه پيام حوزه شماره 14
 چاپ مقاله


متن مقاله
سرچشمه دين، كاربردها، عنصر مشترك اديان

على ربانى‏گلپايگانى

در اين بخش، مسايل زير را تحقيق خواهيم كرد:
1 طبقه‏بندى اديان از ديدگاه محققان و پژوهشگران معاصر دين;
2 كاربردهاى‏دين و عنصر مشترك اديان;
3 ماءخذ و سرچشمه دين.
بررسى سرفصل‏هاى ياد شده، آگاهى‏هايى را در زمينه اديان‏بدوى، اديان زنده وموجود در جهان، ديدگاه‏هاى دين‏شناسان در باره اصل مشترك اديان و منابع و مآخذى‏كه تعاليم و احكام دينى از آن‏ها سرچشمه مى‏گيرد، به خوانندگان گرامى عرضه خواهدكرد.

طبقه‏بندى اديان

يكى از بحث‏هاى رايج دين‏شناسى، بحث در باره طبقه‏بندى اديان است.
اين كار به ملاحظه جهات گوناگونى صورت گرفته است كه برخى را يادآور مى‏شويم:
1 اديان ابتدايى و پيشرفته
مقياس اين تقسيم‏بندى، وضعيت فكرى و روانى بشراست كه به دو گونه ابتدايى و مترقى تقسيم مى‏شود و براين اساس، دين، كه خود يك‏مشغله فكرى و روانى بشر است، به دو قسم ابتدايى و پيشرفته تقسيم مى‏گردد. اين‏تقسيم الزاما تاريخى نبوده و چنين نيست كه همه انسان‏هايى كه در نخستين دوره‏هاى‏تاريخ حيات بشرى زندگى مى‏كرده‏اند، از نظر فكرى و روحى وضعيتى ابتدايى داشته، ويا همه انسان‏هاى دوره‏هاى بعد، از وضعى مترقى در زمينه فكر و روان برخورداربوده‏اند. بلكه مقياس، همانا سادگى و رشد و تعالى فكرى و روحى است، متعلق به هر دوره وعصرى كه باشد.
برخى از صاحب‏نظران صفات عمومى انسان‏هاى ابتدايى را به گونه زير بيان كرده‏اند:
1-شخصيت فردى آن‏ها به قدرى وابسته به جامعه و قبيله خود است كه نمى‏توان گفت‏هر يك از افراد آن‏ها در زمينه مسايل روحانى و اجتماعى فكر و اراده‏اى مستقل دارد.
2- زودباورى و ساده‏لوحى از ويژگى‏هاى ديگر انسان‏هاى بدوى است كه مورد توجه‏روان‏شناسان قرار گرفته است.
3- تعصب بيش از حد در مورد آداب و رسوم قومى و قبيلگى، يكى ديگر از صفات‏عمومى انسان‏هاى بدوى، شناخته شده است.
4- جزم و تعيين غير منطقى در مورد ادراك‏هاى حسى و يافته‏هاى تجربى نيز ازويژگى‏هاى افكار ابتدايى به شمار آمده است; يعنى هم به راحتى به يقين مى‏رسد، وهم در همه آن چه مى‏بيند و مى‏شنود، جزم پيدا مى‏كند، و حالت ترديد و شك به خودراه نمى‏دهد.
5- غالبا عقايد و آداب و رسوم آنان از نيازهاى جسمانى و روانى آن‏ها سرچشمه‏مى‏گيرد. از اين روى، نيازمندى‏هاى بيولوژيك و پسيكولوژيك (جسمانى و روانى) مانندگرسنگى، عشق، ترس از درد يا مرگ، ميل به تعدى و تجاوز به ديگران و اميال ديگردر رسوم و آداب آنان مؤثر است.6 با توجه به ويژگى‏هاى ياد شده، محققان براى‏اديان ابتدايى ويژگى‏هايى را به شرح زير برشمرده‏اند:
الف) اعتقاد به مانا. مانا يك نيروى روحانى غيبى است كه اعتقاد به آن نزداقوام بدوى عموميت دارد، ولى در هر ناحيه و اقليم، رسوم و آداب و واكنش‏هاى خاصى‏معمول است، همه مردم بدوى معتقدند كه يك قدرت ساكت و نامعلوم در هر شى‏ء موجوداست و شبيه به يك قوه مافوق طبيعى است كه به خودى خود داراى فعاليت و مافوق قوه‏حياتى موجود در اشياء است. از اين روى; طبقات و نسل‏هاى متوالى اين اقوام درباره‏مانا به خواص و آثار سحرى شگفت‏انگيز معتقد شده‏اند.
(Fetishism) . فتيش شى‏ء يا اشيايى است مانند مهره‏ها، سنگ‏ريزه‏ها،سنگ‏هاى فرود آمده از آسمان، ب) فتيشيزم استخوان‏ها، چوب‏هاى عجيب و نادر و امثال آن كه موردپرستش بدوى‏ها بوده است، و از همان لحظه كه اين اشياء به دست آن‏ها مى‏رسد، در آن‏نيروى عظيمى را مخفى مى‏دانند كه براى يابنده و دوستانش مفيد و براى دشمنانش‏زيانبخش است.
(Ani,isme) يا جاندارانگارى طبيعت. نزد امت‏هاى بدوى كه در عصرحاضر هنوز وجود دارند. يك نوع ج) انيميزم حس پرستش ارواح متداول است، يعنى معتقدند كه تمام‏موجودات، اعم از متحرك يا ساكن، مرده يا زنده، داراى روحى هستند كه درون آن‏هامخفى و مستور است، نزد آنان ارواح داراى شكل و صورت و احساسات و عواطفند و ازنيروى اراده و قصد برخوردارند، و اگر به خشم آيند، بى‏اندازه خطرناك خواهند بود،و براى جلب توجه آن‏ها بايد از در چاپلوسى وارد شد و به آن‏ها ابراز وفادارى واخلاص كرد.
انسان بدوى چون اشياى طبيعت را داراى روح مى‏داند، و چنان كه ما معتقديم اشياى‏طبيعت را مرده احساس نمى‏كند و جامد نمى‏داند، ميان خود و طبيعت‏به نوعى اتحادمى‏رسد.
(Totemism) توتم كلمه‏اى است از زبان بوميان آمريكا و معناى آن‏نشانه يا علامت است. اين علامت را د) توتميزم بوميان آمريكا براى نماياندن حيوان يا نباتى كه‏خيال مى‏كردند روح حامى قبيله در آن سكونت دارد به كار مى‏بردند. توتم معمولا يك‏جانور قابل خوردن، بى‏آزار و يا خطرناك و هول‏انگيز و به ندرت نيز يك گياه و يايكى از قواى طبيعت، مانند باران و آب است كه داراى رابطه خاصى با تمام عشيره‏است.
توتم بدوا جد اصلى و نخستين قبيله و بعد روح محافظ و كمك كار آن به شمارمى‏رود كه به آن‏ها حكمت و حل معماها و مشكلات را الهام مى‏كند، و در مواقع خطر،كودكان خود را مى‏شناسد و آن‏ها را پناه مى‏دهد، از اين رو، فرزندان يك توتم ياتوتم‏ها به عنوان يك وظيفه مقدس بايد توتم خود را نكشند و يا در صورتى كه‏حيوان نباشد نابودش نكنند، و از خوردن گوشت آن و يا هر گونه استفاده ديگرى‏اجتناب ورزند; در غير اين صورت، توتم، آن‏ها را سخت كيفر خواهد كرد.
(Tabuism) كلمه تابو از زبان مردم پولى نزى گرفته شده و به معناى‏ممنوع و حرام است. عدد تابوها نزد ه)تابوئيزم مردم بدوى از حد شمارش بيرون است تا آن جا كه‏اشياى مختلف و اقدام به بعضى كارها و حتى بر زبان آوردن بعضى كلمات و نام‏ها وقدم نهادن در اماكنى خاص، تابو به حساب مى‏آيد. رييس گروه يا بزرگ قبيله، تاوقتى داراى قدرت و رهبرى است، غالبا تابو است و به اعتقاد آنان، دست زدن به بدن‏يا جامه و اثاث او و حتى فرش و جايى كه بر آن گام نهاده، خطرناك است.
در يك‏كلمه مى‏توان گفت تابو، حرام‏هايى است كه جنبه مرموزى دارد و علت آن از نظر منطقى‏و خودآگاهى عقلى و دينى روشن نيست، و اين وجه تمايز محرمات اديان توحيدى باتابو در اديان بدوى است. اما عقايدى شبيه به تابو نزد مردم عادى ربطى به محرمات‏واقعى دين حق ندارد. چنين افرادى، در حقيقت تا حدى داراى روحيه بدوى‏اند. بدين‏جهت، عقايد دينى آنان نيز خالص و پيراسته از خرافات نيست.
و) پرستش طبيعت كه مظاهر گوناگونى داشته است، از جمله سنگ‏پرستى، گياه‏پرستى،جانورپرستى و پرستش عناصر عالم وجود، مانند خاك، باد، آتش و آب.تفاوت طبيعت پرستى با انيميزم اين است كه در انيميزم شى‏ء طبيعى به خاطر روح‏مرموزى كه دارد پرستش مى‏شود، ولى در طبيعت پرستى ممكن است‏به اين جهت‏باشد وممكن است از آن جهت پرستش شود كه نماينده و رمز يك امر حقيقى ديگر دانسته شده‏است. چنان كه بت‏پرستان تحصيل كرده هندى از اين جهت‏به بت احترام مى‏گذارند كه آن‏را مظهر رمزى يك حقيقت عالى و نهفته كه قابل ستايش است.مى‏دانند هر چند عوام الناس آن‏ها، بت را يك موجود زنده و فعال مى‏دانند و براى‏آن روح و روانى قايلند.
از اين جا مى‏توان دو نتيجه به دست آورد:
1- در طول تاريخ بشر، دين از زندگى او جدا نبوده است و بدين جهت دين‏ريشه‏دارترين عامل در فرهنگ بشرى است.
2- گرچه دين‏دارى و پرستش در اديان بدوى به صورت‏هاى نامعقول و خرافى ظهوركرده است، ولى اين، دليلى بر آن چه برخى جامعه‏شناسان نتيجه گرفته‏اند كه دين درآغاز پيدايش حالت‏ساده و ابتدايى داشته و رفته‏رفته به اديان پيشرفته مبدل شده‏است، نيست; زيرا همان‏گونه كه يادآور شديم، در جهان كنونى نيز مظاهرى از عقايد واعمال بدويان مشاهده مى‏شود، و اين در حالى است كه عصر كنونى، دوره اديان‏پيشرفته و توحيدى است و نه اديان ابتدايى.
بنابراين، دين از آغاز پيدايش بر پايه توحيد استوار بوده است; هر چند به علل‏مختلف، طبيعت‏پرستى و شرك و خرافه‏گرايى در جوامع دينى راه يافته است.
2-اديان زنده و غيرزنده
يكى ديگر از تقسيم‏بندى‏هاى رايج دين، تقسيم آن به‏زنده و غيرزنده است.
برخى از اديان، متعلق به تاريخ گذشته‏اند و در جهان كنونى پيروانى ندارند،گرچه اكثر آن‏ها تاثير خود را روى تعليمات يك يا چند تا از اديان موجود حفظكرده‏اند. اين اديان را، اديان مرده مى‏نامند، اديان مصر قديم در افريقا، اديان‏مكزيك و پروى باستان در امريكا، اديان قديم بابل و آشور. متعلق به اقوام فنيقى‏و هيتى، اديان ميترايى و مانى در آسياى صغير، اديان يونان و روم باستان، واديان اقوام سلت و تيوتونى اروپا از اين دسته‏اند.
در مقابل اين اديان، اديان‏ديگرى قرار دارد كه هم‏اكنون پيروانى دارند، هر چند از نظر دامنه نفوذ و تعدادپيروان تفاوت بسيار دارند. از اين اديان به عنوان اديان زنده ياد مى‏شود كه‏عبارتند از:
1- دين هندويى كه تاريخ آن به حدود 1500 تا 2000 سال پيش از ميلاد مسيح بازمى‏گردد.
2- دين يهودى كه تاريخ آن به 1200 تا 1500 سال پيش از ميلاد مسيح مى‏رسد.
3- دين شينتو كه مبدا پيدايش آن را 660 سال پيش از ميلاد مسيح گفته‏اند.
4- دين زرتشتى كه تاريخ پيدايش آن را قرن هفتم و ششم پيش از ميلاد گفته‏اند.
5- دين تائونى كه تاريخ پيدايش آن را سال 604 قبل از ميلاد گفته‏اند.
6- دين جاينى (جينى) كه تاريخ پيدايش آن به سال‏599 پيش از ميلاد باز مى‏گردد.
7- دين بودايى كه سال 560 پيش از ميلاد پديد آمده است.
8- دين كنفوسيوسى كه سال 551 پيش از ميلاد را مبدا ظهور آن دانسته‏اند.
9- دين و آيين ديگرى كه از اديان زنده جهان به شمار مى‏آيد، دين صابئى است.
قرآن كريم از صابئان در رديف يهود و نصارى ياد مى‏كند. صابئان آيين خود را به‏حضرت يحيى تحميد دهنده يا يحياى محمد نسبت مى‏دهند، قرآن كريم حضرت يحيى راپيامبرى صاحب كتاب و حكم معرفى كرده است.
تاريخ اين دين به اندكى پيش از دين‏مسيح باز مى‏گردد.
10- دين مسيحيت. بنابراين كه حضرت عيسى(ع) در سى سالگى دين‏مسيحيت را اعلان كرده است، تاريخ پيدايش آن سى‏ام ميلادى خواهد بود.
11- دين‏اسلام. با توجه به اين كه تاريخ ولادت پيامبر گرامى اسلام سال 570 ميلادى بوده و آن‏حضرت در سن چهل سالگى به پيامبرى برگزيده شده است.
تاريخ پيدايش دين اسلام سال 610 ميلادى بوده است.
(Nanak) ، بنيانگذار اين دين را سال‏1469 ميلادى‏و تاريخ وفات او را سال 1538 12- دين سيك. تاريخ تولد نانك ميلادى نوشته‏اند، و از طرفى گفته‏اند وى تا36 سالگى‏آيين سيك را ابراز نكرده است.از اين جا مى‏توان آغاز قرن شانزدهم ميلادى راتاريخ تقريبى پيدايش آيين سيك دانست.
3-اديان توحيدى و غير توحيدى
اعتقاد به وجود خدا و توحيد و شرك، عامل ديگرى‏در تقسيم‏بندى اديان است، هفت دين از اديان زنده جهان در آغاز به وضوح معتقد به‏خداشناسى بوده‏اند، اديان اسلام، مسيحيت، صابئى، يهودى، سيك و زرتشتيگرى. دو دين‏از آن‏ها يعنى دين جاينى و بودايى، بدون هيچ تاكيد خاصى بر وجود خدا آغازشده‏اند. سه دين ديگر، يعنى اديان هندويى، كنفوسيوسى و شينتو. در زمينه‏اى مبتنى‏بر شرك طبيعت‏پرستى بنيان‏گذارى شده‏اند.
به طور كلى، اين وضع را مى‏توان به صورت زير جمع‏بندى كرد:
الف) اديان اسلام، مسيحيت، يهودى، سيك، اديان توحيدى‏اند.
ب) دين زرتشتى تقريبا توحيدى است. گرچه فلسفه متافيزيك آن مبتنى بر ثنويت‏بوده و در متن كتاب مقدس آن، عبادت و پرستش شياطين متعدد به رسميت‏شناخته شده‏است.
ج) اديان باقى مانده عملا مبتنى بر شرك هستند.
شايان ذكر است كه مقصود ازتوحيدى بودن اديانى چون مسيحيت اين نيست كه عقيده تثليث‏با توحيد منافات ندارد، بلكه مقصود اين است كه اعتقاد به خداى يكتا به عنوان يك عقيده دينى به رسميت‏شناخته شده است، گرچه در كنار آن، عقيده تثليث نيز مورد قبول است و باور اكثرمسيحيان اين است كه اين دو با يكديگر ناسازگار نيستند و عقيده تثليث‏يا فراتراز بحث عقلى است و يا بايد به گونه‏اى تفسير شود كه با اعتقاد به يگانگى خدا،ناسازگار نباشد، هر چند از نظر ما اين تلاش‏ها در حل تعارض كامياب نبوده است.

كاربردهاى دين

گرچه با توجه به بحث‏هاى تعريف و تقسيم دين، كاربردهاى دين رامى‏توان تشخيص داد و به بررسى جداگانه نياز ندارد. ولى براى آن كه بتوان بحث‏عنصر مشترك اديان را روشن‏تر عرضه كرد، طرح مستقل آن خالى از فايده نخواهد بود. كاربردهاى دين را مى‏توان در موارد زير نشان داد:
1- برنامه‏هاى زندگى اخلاقى و اجتماعى، خواه مستند به وحى باشد يا نباشد، چنان‏كه كمونيسم و اومانيسم نيز گاهى، نوعى دين ناميده مى‏شوند. اگوست كنت كه دين به‏معناى برنامه‏هاى مستند به وحى را رد كرد، خود دينى را به نام «دين انسانيت‏»پيشنهاد كرد كه اومانيستى و انسان‏گرايانه است.
2-اعمال و مناسك و آداب ويژه‏اى كه با عبادت و پرستش همراه است، خواه معبود،خدا يا خدايان و يا ارواح و يا برخى مظاهر طبيعى باشد. چنان كه وقتى از اديان‏ابتدايى سخن به ميان مى‏آيد، همين معنا مقصود است.
3- مراسم و آداب زندگى مبتنى بر اعتقاد به جهان غيب كه با پرستش خدا ياخدايان همراه است. بخشى از كاربرد دين در مورد اديان الهى اعم از توحيدى وغيرتوحيدى ناظر به همين معناست.
4- مراسم و مناسك مبتنى بر اعتقاد به ماوراى طبيعت و همراه با پرستش خداى‏يكتا. اين مورد در اديان الهى و توحيدى كاربرد وسيعى دارد كه از آن‏ها با نام‏اديان ابراهيمى نيز ياد مى‏شود.

عنصر مشترك اديان

اكنون بايد هر يك از اين كاربردها را مورد مطالعه قرار دادو عنصر مشترك آن‏ها را روشن ساخت.
1- ايدئولوژى و جهان‏بينى
آن چه مى‏تواند عنصر مشترك در مورد كاربرد اول دين‏به شمار آيد، همانا ايدئولوى و جهان‏بينى است، مقصود از ايدئولوژى، برنامه‏هاى‏ويژه زندگى است و مقصود از جهان‏بينى، نوع بينش و نگرش خاص به انسان و جهان است.علامه طباطبائى در اين باره توضيحى دارد كه خلاصه آن را يادآور مى‏شويم:
ترديد نيست كه هر يك از افراد انسان در زندگى طبعا به هم‏نوعان خود گراييده درمحيط اجتماع و زندگى دسته‏جمعى اعمالى انجام مى‏دهد و اين اعمال را تحت نظامى‏قرار مى‏دهد كه از آن تخطى نمى‏كند و منشا اين نظم، اين است كه انسان مى‏خواهد يك‏زندگى سعادتمندانه داشته باشد كه تا مى‏تواند نيازمندى‏هاى خود را به طور كامل‏ترى‏رفع كند.
از اين جاست كه انسان پيوسته اعمال خود را طبق مقررات و قوانينى كه به دلخواه‏خود وضع كرده و يا از ديگران پذيرفته، تطبيق مى‏كند. اين قوانين و مقررات، مبتنى‏بر نوع تصور و شناختى است كه انسان از جهان هستى كه خود نيز جزئى از آن است‏دارد.
كسانى كه جهان را همين جهان مادى و محسوس دانسته و انسان را پديده‏اى صددرصدمادى مى‏دانند كه پس از مرگ نابود مى‏شود، روش‏شان در زندگى به گونه‏اى است كه‏خواسته‏هاى مادى و لذايذ چند روزه دنيوى خود را تامين كنند.
كسانى كه مانند عامه بت‏پرستان جهان، طبيعت را آفريده خدايى بالاتر از طبيعت‏مى‏دانند، برنامه زندگى خود را طورى تنظيم مى‏كنند كه خشنودى خدا را جلب كنند وموجبات خشم او را فراهم نياورند; چه اگر خدا را خشنود كنند، نعمت‏خود رابرايشان فراوان و پاينده مى‏دارد، و اگر خشمگين سازند، نعمت‏خود را از دست‏شان‏خواهد گرفت.
كسانى كه علاوه بر ايمان به خدا، براى انسان زندگانى جاودانى قايل بوده و اورا مسوول خوب و بد اعمال خود مى‏دانند، و در نتيجه، روز بازخواست و پاداش اثبات‏مى‏كنند مانند مجوس، يهود، نصارى و مسلمين، در زندگى خود راهى را مى‏خواهندبپيمانيد كه اين اصل اعتقادى در آن مراعات شود و سعادت اين سرا و آن سرا را،تامين كند.
مجموع اين اعتقاد و اساس (اعتقاد در باره حقيقت انسان و جهان) و مقررات‏متناسب با آن كه در مسير زندگى مورد عمل قرار مى‏گيرد، «دين‏» ناميده مى‏شود.بنابراين، انسان هرگز از دين ( برنامه زندگى كه براصل اعتقادى استوار است)بى‏نياز نيست.

2- تقدس يا قدسيت

عنصر مشترك در مورد دومين كاربرد دين،«قدسيت‏» است; يعنى آنچه مورد پرستش قرار مى‏گيرد، از ويژگى دسيت‏برخوردار است.
عده‏اى از دين‏شناسان غربى، قدسيت را عنصر مشترك اديان دانسته‏اند و مقصود آنان‏از دين، اصطلاح و كاربرد عام آن كه شامل هر ايدئولوى و مرام زندگى شود، نيست،بلكه اصطلاح و كاربرد خاص آن است‏يعنى آداب و مراسم زندگى همراه (Soderblom) (1866 1931)، متكلم و دين‏شناس سوئدى‏گفته است: با عبادت وپرستش، چنان كه سودربلوم
مفهوم قدسى يا قدسيت مفهوم كليدى دين است و حتى از مفهوم خدا هم فراتر مى‏رود;زيرا ممكن است دينى بدون مفهوم خدا وجود داشته باشد، ولى هيچ دينى بدون تمايزبين قدسى و دنيوى وجود ندارد.
Rudolf Otto (19371869)، متكلم‏و دين‏پژوه آلمانى نيز، طرفدار اين نظريه است، و كتابى به نام مفهوم رودولف اتو امر قدسى‏تاليف كرد. 20 از طرفداران نامدار اين نظريه، ميرچاالياده رومانيايى (19861907)، مورخ معروف اديان و مفسر نهادهاى دينى است. به نظر وى، قدسى و دنيوى دووجه از بودن در جهان است و همواره تلاش انسان دين وزر براى فرا رفتن از جهان‏غيرقدسى يا دنيوى به مدد تجربه كردن جهان فرا انسانى ارزش‏هاى متعال است.وى تصريح كرده است كه خصلت قدسى، گوهر يگانه پديده مذهبى است و نمى‏توان آن رابا مقياس‏هاى فيزيولوژى، روان‏شناسى، جامعه‏شناسى و غير آن مطالعه كرد، و نيزيادآور شده است كه توتم‏پرستى، بت‏پرستى، پرستش طبيعت‏يا ارواح و نيز پرستش‏شياطين و خدايان و سرانجام پرستش خداى يگانه، تجليات گوناگون قداست مى‏باشند.
3- آفرينش و تدبير آن چه را كه مى‏توان به عنوان عنصر مشترك در مورد سومين‏كاربرد دين دانست، مفهوم آفرينش و تدبير يا ربوبيت است; يعنى در اين جا آن چه‏هسته مركزى عقيده دينى است، مساله خلقت و تدبير جهان است و اين كه خدايان نقش‏آفرينش و تدبير جهان را دارند، و عبادت آن‏ها به انگيزه جلب رضايت و پرهيز ازخشم و غضب آن‏ها صورت مى‏گيرد. البته همه مشركان قايل به تعدد خالق و آفريدگارنبوده‏اند، ولى اعتقاد به تعدد مدبر و رب ( ارباب) از مشتركات همه مشركان بوده‏است، چنان كه قرآن كريم آن جا كه عقايد مشركان عصر رسالت را بازگو نموده،يادآور شده است كه آنان خالقيت را منحصر در خدا ( الله) مى‏دانستند، ولى‏معبودهاى خود را به اين انگيزه عبادت مى‏كردند كه مايه قدرت و عزت آن‏ها باشند.چنان كه مى‏فرمايد:واتخذوا من دون الله آلهه ليكونوا لهم عزا و نيز مى‏فرمايد: واتخذوا من دون‏الله آلهه لعلهم ينصرون .

4- نجات يا رستگارى ابدى

برخى از دين پژوهان، اصل‏نجات و رستگارى را عنصر مشترك اديان بزرگ و متكامل دانسته‏اند; البته بايد مقصوداديانى باشد كه به حيات اخروى عقيده دارند.جان هيك از طرفداران اين نظريه است، وى گفته است:
محتملا در اديان ابتدايى عقيده به نجات يا رستگارى وجود ندارد; زيرا در اين‏اديان، آن چه اهميت دارد، حفظ تعادل ميان امور و اجتناب از بروز فاجعه است، ولى‏در كليه اديان بزرگ و متكامل جهانى نوعى اعتقاد به رستگارى وجود دارد.
در اين اديان، عقيده به انتقال از يك جهان معصيت‏بار به وضعيتى كاملا اميدبخش وبهتر وجود دارد، اين اديان اعلان مى‏كنند كه هستى غايى، حقيقت مطلق والوهيت كه‏هستى كنونى ما اتصال و پيوند خود را با آن از دست داده، خير مطلق يا بخشايشگراست.
بنابراين، بايد به جست‏وجو برآمد و به نداى او پاسخ گفت; زيرا آن چه داراى‏حقيقت غايى است. داراى ارج و اعتبار غايى نيز است.
هر يك از اين اديان، براساس اصل نجات شناختى خود طريق خاصى را براى دست‏يافتن‏به وصال هستى مطلق پيشنهاد مى‏كند و از طريق ايمان در پاسخ به رحمت الهى از طريق‏فنا شدن در ذات بارى، و يا از راه اخلاص روحى و اخلاقى به نجات و اشراق راه‏مى‏برند.
Religion ازسلسله مقالات دائره المعارف دين، اصل Winston L.king نيز در مقاله «دين‏» وينستون كينگ رستگارى را عنصر مشترك اديان دانسته ورستگارى دينى را با دو ويژگى زير معرفى كرده است:
1- رستگارى دينى، تمايل به تمركز بر نيازهايى دارد كه يك فرهنگ آن رااساسى‏ترين نياز مى‏شمارد، و نيازهايى را كه يك فرهنگ كم اهميت‏تر مى‏شمارد ناديده‏مى‏گيرد.
2- رستگارى دينى، ناظر به ارضاى كلى، مطلق و گاه استعلايى نيازهاى انسانى است‏و دامنه‏اى گسترده دارد كه با توجه به زمينه فرهنگى آن، سلسله وسيعى از ارضاهاى‏طبيعى گرفته تا وجد ابدى اتحاد با مطلق را در برمى‏گيرد.
روشن است كه تفسيروى از رستگارى بس گسترده‏تر از تفسير جان هيك است، تفسير جان هيك، مخصوص اديان‏پيشرفته و احيانا توحيدى است، ولى اين تفسير، اديان ابتدايى را نيز شامل مى‏شود.

ماءخذ و سرچشمه دين

دين، در معناى خاص آن، پديده‏اى الهى و آسمانى است و فاعل‏و پديد آورنده آن خداوند است، نقش بشر در اين باره، عبارت است از ايمان (پذيرش دين)، شناخت و عمل، به عبارت ديگر انسان در مورد دين دو نقش را ايفامى‏كند، يكى نقش قابلى و پذيرندگى، و ديگر نقش فاعلى كه جلوه معرفتى و رفتارى‏دارد، و در سايه اين دو نقش قابلى و فاعلى، نقش سومى پديد مى‏آيد كه مى‏توان آن‏را «بهره‏برى‏» ناميد; يعنى خلق و خوى او در پرتو ايمان و عمل به دين تحول‏يافته و رنگ دينى به خود مى‏گيرد و سرانجام به زندگى پاكيزه‏اى در دنيا و آخرت‏دست مى‏يابد. قرآن كريم در اين باره مى‏فرمايد:
من عمل صالحا من ذكر او انثى و هو مؤمن فلنحيينه حيوه طيبه و لنجزينهم‏اءجرهم باءحسن ما كانوا يعملون .
: هر مرد و زن با ايمانى كه كار شايسته‏انجام دهد، او را در فضاى زندگى‏اى پاكيزه حيات مى‏بخشيم و آنان را به نيكوتر ازآن چه عمل كرده‏اند پاداش مى‏دهيم.
بنابراين، دين آسمانى سرچشمه‏اى خدايى دارد و خداوند آن را به بشر اعطا كرده‏است. قرآن كريم در اين باره مى‏فرمايد:
شرع لكم من الدين ماوصى به نوحا والذى اوحينااليك و ما وصينا به ابراهيم وموسى و عيسى ان اقيموا الدين ولاتتفرقوا فيه... .
: براى شما همان دينى راتشريع كرد كه آن را به نوح سفارش نمود، و آن چه بر تو (پيامبر اسلام) وحى‏نموديم، و آن چه به ابراهيم و موسى و عيسى سفارش كرديم، تا دين را بر پا داريدو در آن فرقه فرقه نشويد.
از آن جا كه دين كه فعل تشريعى خداوند است‏بر پيامبران وحى گرديده و از طريق‏وحى الهى به افراد بشر و مكلفان رسيده است، مى‏توان گفت: «وحى الهى‏» ماءخذ وسرچشمه دين حق است و كتاب‏هاى آسمانى مشروط به اين كه از دستبرد بشر و تحريف‏مصون مانده باشند منابع و مصادر دين آسمانى مى‏باشند، و چون دين اسلام خاتم‏اديان الهى است، قرآن كريم ماءخذ و مصدر دين حق است و به همين دليل است كه‏خداوند، قرآن را با وصف مهيمن وصف كرده مى‏فرمايد:
و انزلنا اليك الكتاب بالحق مصدقا لما بين يديه من الكتاب و مهيمنا عليه... .
: قرآن را به حق بر تو نازل كرديم در حالى كه كتاب‏هاى آسمانى پيشين راتصديق كرده و بر آنها نظارت دارد.
هيمنه داشتن چيزى نسبت‏به چيز ديگر، عبارت است از تسلط داشتن برآن، به اين كه‏بتواند در آن تصرف كند و آن را حفظ و مراقبت نمايد، و قرآن كريم نسبت‏به‏كتاب‏هاى آسمانى پيشين اين گونه است. قرآن، بيانگر همه حقايق دينى است و اصول‏ثابت دينى را كه در شرايع پيشين بوده حفظ نموده و آن چه از فروع دينى كه‏تحول‏پذير بوده، نسخ كرده است تا برنامه‏هاى آن با نيازهاى فطرى انسان از هر جهت‏هماهنگ باشد چنان كه مى‏فرمايد:
ان هذا القرآن يهدى للتى هى اقوم .
: اين قرآن به طريقه‏اى استوارتر هدايت‏مى‏كند.
گذشته از اين، با رجوع به قرآن مى‏توان درستى و نادرستى مطالبى را كه در كتب‏دينى ديگر ضبط شده است محك زد; يعنى آن چه با تعاليم قرآن ناسازگار باشد مردودو نادرست‏خواهد بود.
اينك با توجه به توضيحات ياد شده، منابع و مصادر دين‏اسلام را به صورت زير تبيين مى‏كنيم.

1- قرآن كريم

با توجه به اين كه دين فعل تشريعى خداوند است. براى احكام وتشريع‏هاى دينى دو مرحله زير قابل فرض و بلكه محقق است:
1- مرحله پيش از ابلاغ ;
2- مرحله پس از ابلاغ .
در مرحله نخست، احكام و تشريع‏هاى دينى در لوح محفوظ، به گونه‏اى كه كيفيت آن‏براى ما روشن نيست، تحقق مى‏يابد، آن‏گاه از طريق وحى به پيامبران الهى منتقل‏مى‏گردد و بردست آنان به مكلفان ابلاغ مى‏شود.
دين ( تكاليف الهى) در مرحله نخست جنبه انشايى دارد و در مرحله دوم جنبه‏فعلى داشته و منجز و الزام‏آور است و كاربرد دين در اصطلاح دين‏شناسى ناظر به‏مرحله دوم است. بنابراين، احكام و تعاليمى كه در قرآن كريم موجود است، همگى دين‏ناميده مى‏شوند.
البته همه آيات قرآن بيانگر دستورهاى اعتقادى يا عملى نيستند، بلكه مطالبى‏نيز در باره رخدادهاى تاريخى يا حوادث و پديده‏هاى طبيعى و مانند آن بيان شده‏است كه چون هدف اصلى از اين گونه تعاليم، هدايت‏بشر به سوى مصالح دنيوى و سعادت‏اخروى است، و اين همانا حقيقت و مقصود نهايى دين است، اين تعاليم نيز تحت عنوان‏دين شناخته مى‏شوند.
به عبارت ديگر، آيات تاريخى و طبيعى قرآن يك مدلول مطابقى دارند و يك مدلول‏التزامى; مدلول مطابقى آن‏ها كه گزارش از يك رخداد تاريخى يا وصف يك حادثه ياقانون طبيعى است، مقصود بالاصاله قرآن نيست، بلكه مقصود بالاصاله آن مدلول‏التزامى آن‏ها است و آن به عقايد و احكام دينى باز مى‏گردد; يعنى يا هدف بيان‏خالقيت، ربوبيت، علم، قدرت، مهر، خشم و در يك كلمه صفات جمال و جلال الهى است ويا تبيين يك دستورالعمل و قانون دينى است.

2- احاديث نبوى

پس از قرآن كريم، احاديث نبوى دومين ماءخذ و سرچشمه دين است‏و اين مطلب دو پايه دارد:
الف) كتاب آسمانى به شرح و تفسير نياز دارد; زيرا تعاليم و احكام دينى وارددر كتاب آسمانى ناظر به كليات مسايل است و جزئيات مسايل بايد توسط پيامبر درشرايط مناسب و به تدريج‏بيان شود; چنان كه خداوند خطاب به پيامبر اكرم(ص)مى‏فرمايد:
و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم و لعلهم يتفكرون .
ب)پيامبر، معصوم از خطا و گناه است و آن چه در تبيين تعاليم و احكام الهى بيان‏مى‏كند، چيزى جز وحى و قانون الهى نيست; چنان كه خداوند در باره پيامبر اكرم(ص)مى‏فرمايد:
و ما ينطق عن الهوى ×ان هو الا وحى يوحى ×علمه شديد القوى .
قرآن كريم درجاى ديگر مى‏فرمايد:
فان تنازعتم فى شى‏ء فردوه الى الله والرسول .
امام على(ع) در تفسير اين آيه‏فرموده‏اند:
فرده الى الله ان نحكم بكتابه، ورده الى الرسول ان ناءخذ بسنته.
3-احاديث امامان معصوم:
با توجه به اين كه تبيين كليات معارف و احكام دينى كارى است كه تدريجاانجام‏پذير بوده و به زمانى نسبتا طولانى نياز دارد، زمان محدود عصر رسالت. براى‏انجام كامل اين امر كافى نبود، از اين روى مى‏بايست كسانى باشند كه پس از آن‏حضرت اين رسالت را ادامه داده و تكميل كنند. بدين جهت، پيامبر اكرم(ص) با حديث‏ثقلين و مانند آن عصمت و قيادت عترت خود را به مسلمانان ابلاغ كرد و با ملاك عصمت‏و مقام قيادت دينى عترت پيامبر، احاديث آنان نيز به منزله احاديث نبوى بوده وماءخذ و مصدر دين خواهد بود.
اين مطلب، گذشته از حديث ثقلين و مانند آن، از آياتى چون آيه وجوب اطاعت اولى‏الامر آيه ولايت، آيه تكميل دين، آيه تطهير و... نيز به دست مى‏آيد كه‏شرح آن را بايد در كتب كلام و تفسير جويا شد.



CopyRight © maarefquran.org
info@maarefquran.org