تعداد بازدیدها : 1138
  عنوان مقاله : روان شناسى شخصيت مستكبران
 نویسنده : خليل منصوري
 موضوع : صفحه اصلی موضوعات (12127) >معارف قرآن(7684)->روان شناسي(131)->مباحث كلي روان شناسي(22)->شخصيت شناسي(12)
  آدرس اینترنتی:   http://www.somamus.com/index.php?option=com_content&task=view&id=398&Itemid=9  
 منبع:
 چاپ مقاله


متن مقاله
روان شناسى شخصيت مستكبران

خليل منصوري

از ويژگى هاى بارز قرآن، عينى گرايى و ملموس سازى، اصول و مفاهيم نظرى و كلى است. بسيارى از اصول و سنت هايى كه خداوند در سراسر قرآن، به صورت كلى، تجرّدى و انتزاعى بيان مى كند، در داستان و قصه هاى قرآنى نمونه هاى عينى آن تبيين و ترسيم مى شود.
به شكل كلى تر مى توانيم بگوييم كه قرآن تنها به صورت كلى، انتزاعى و عمومى مسايل توجه نمى كند، بلكه آنها را به صورت مجسّم و عينى بيان مى كند و سيماهاى مجسم و ملموس مطالب و مفاهيم را از نظر دور نمى دارد. گاه نخست به انديشه هاى كلى، انتزاعى و مجرد اشاره و سپس آنها را در اشكال جزيى ترسيم مى كند; و گاه ديگر نخست به چيزهاى محسوس و ملموس اشاره مى كند و گام به گام بالا مى رود تا آن را در يك قالب كلى بيان كند كه در اصطلاح «سنت هاى الهى» ناميده مى شود.
بنابراين در شناخت بينش و ديدگاه هاى قرآن پيرامون و درباره هر مسأله اى مى توان به هر دو دسته از آيات توجه كرد. رويكردى كه قرآن در بيان خويش برگزيده، بر اين روش استوار است كه مسايل را ملموس، عينى و قابل درك و فهم عمومى نمايد. گرايش به تجسيم و عينيت بخشى اصول و مفاهيم، قرآن را از يك كتاب ساده علمى و يا مانيفست مكتبى به كتاب هدايت تبديل مى كند; رويكردى كه از اصول بنيادين روش و شيوه هاى تبليغ دين در انزال كتاب ها و ارسال رسولان است; زيرا خداوند در همه موارد توجه اين مطلب داشته است كه فرستادگان از نوع، قوم و همزبان با مردمى باشد كه به سوى آنان فرستاده مى شوند. اين هماهنگى ها موجب مى شود تا ارتباط ميان فرستادگان بسيار آسان تر و استوارتر صورت گيرد.
در روان شناسى شخصيت مستكبران نيز توجه به اين اصول و رويكردهاى قرآنى لازم و ضرورى است. از اين رو ما در شناخت اين روحيه به آياتى توجه مى كنيم كه نمونه هاى عينى شخصيت هاى مستكبران در آن تحليل و تبيين شده است. آيات بسيارى در تجزيه و تحليل شخصيت هاى ايشان وارد شده است تا در نهايت تبيين درستى از آنان به دست دهد.
نگاهى به آيات و سوره هاى قرآن نشان مى دهد كه قرآن به دو نمونه عينى از شخصيت هاى استكبارى توجه داشته و به تجزيه و تحليل شخصيتى، رفتارى، كنش ها و واكنش هاى آنها پرداخته تا تصوير درست و كاملى از آنان در اختيار خوانندگان خويش قرار دهد. اين دو نمونه بسيار كامل ابليس و فرعون است.
همانندى هايى كه ميان انسان و جن وجود دارد; موجب مى شود تا شناخت ابليس به عنوان يك مستكبر كامل و عينى، ما را در شناخت مستكبران و انديشه ها و رفتارهاى ايشان يارى كند; از اين رو مى بايست در شناخت و تصوير و ترسيم كامل از مسأله استكبار و مستكبران اين نمونه را ناديده نگرفت; بلكه به تجزيه و تحليل شخصيت ابليس و انديشه ها و رفتارها و كنش ها و واكنش هايش به طور جدى توجه كرد تا در رسيدن به تبيين درست از راه درست و روش راستين استفاده و بهره برده باشيم.
نمونه ديگرى كه قرآن از شخصيت مستكبران ارايه مى دهد، فرعون است. نگاهى به آيات و سوره هاى قرآن به اهتمام فراوان قرآن، تبيين فرعون و آل فرعون از زواياى گوناگون را نشان مى دهد تا نمونه عينى كاملى از مستكبران ارايه داده باشد; از اين رو حضور اطرافيان و ملأ و مُترفان قوم در كنار فرعون، موضوعيت ويژه اى مى يابد و در مواضع گوناگون از اعمال، انديشه ها و بينش هاى ايشان پرده بر مى دارد تا بدين وسيله شناخت و تبيين كاملى از مستكبران و روش هاى فردى و جمعى آنان ارايه شود.
از آن جايى كه فرعون به عنوان يك شخصيت استكبارى به نوع انسان نزديك تر و تصوير پردازى از چهره، انديشه و رفتار او براى جامعه انسانى مفيدتر و ملموس تر است وجستار توان و كشش تحليل همه زواياى شخصيت هاى فوق را ندارد، در اين جا تنها به شخصيت فرعون و آل او توجه مى شود تا به تبيين از شخصيت هاى استكبار و ويژگى هاى ايشان نزديك شويم.
در قرآن از كسانى كه بر گرد فرعون كار گزار و هم انديشه وى بودند، با تعابير قوم، ملأ، جند، جنود و آل فرعون ياد كرده كه مفهوم متقارب و مصداق واحدى دارند.

اخلاق و رفتار مستكبران

اخلاق زشت و رفتار ناهنجار مستكبران در قرآن گزارش و زواياى آن به صورت تفصيل تبيين شده است. نقش اين گونه رفتارها در انحطاط و سرانجام شوم جامعه ها و ملت ها از علل اهتمام قرآن به بررسى و تبيين اعمال و سرنوشت آنان است.
1 ـ اصولاً مستكبران در رفتارشان، هيچ گونه ادب، اصول اخلاقى و هنجارهاى شناخته شده را رعايت نمى كنند; در گفتگوها، مخاطب خويش را خوار مى دارند و به اصول ارزشى او اهانت مى كنند; اين رفتار زشت و زننده را حتى در مواردى كه در تنگنا و فشار هستند و دست نياز به سوى مخاطب دارند، اعمال مى كنند. اين ويژگى برخاسته از خصلت استكبارى و خود بزرگ بينى و خود برترى ايشان است. به عنوان نمونه فرعون با آن كه نياز شديد به حضرت موسى(عليه السلام) دارد تا عذاب هاى الهى را از ايشان و قوم او بردارد با غرور و حالت استكبارى مى گويد: (يَـمُوسَى ادْعُ لَنَا رَبَّكَ بِمَا عَهِدَ عِندَكَ)[1] اى موسى! پروردگارت را به عهدى كه نزد تو دارد براى ما بخوان!
2 ـ انكار و عناد از ديگر ويژگى ها و خصلت هاى مستكبران است; از اين رو با آن كه به حقانيت چيزى رسيده اند با اين همه از روى لجاجت، از در انكار وارد مى شوند و حقيقت را فداى لجاجت و عناد خود مى كنند. خداوند درباره فرعون مى گويد كه با آن كه فرعون و گروه او از موقعيت والاى موسى(عليه السلام) و قدرت مندى خدا آگاه و به تجربه و كرّات آن را دريافته بودند; با اين حال در لجاجت با وى كوتاهى نمى كردند; (فَلَمَّا جَآءَتْهُمْ ءَايَـتُنَا مُبْصِرَةً قَالُواْ هَـذَا سِحْرٌ مُّبِينٌ* وَجَحَدُواْ بِهَا وَ اسْتَيْقَنَتْهَآ أَنفُسُهُمْ ظُـلْمًا وَ عُلُوًّا فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَـقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ * وَ لَقَدْ ءَاتَيْنَا دَاوُدَ وَ سُلَيْمَـنَ عِلْمًا وَ قَالاَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى فَضَّلَنَا عَلَى كَثِير مِّنْ عِبَادِهِ الْمُؤْمِنِينَ )[2]. پس هنگامى كه آيات روشن گر ما به سوى آنان آمد گفتند: اين سحرى آشكار است و با آن كه دل هايشان بدان يقين داشت، آن را از روى ستم و تكبّر انكار كردند. پس بنگر كه فرجام فسادگران چگونه بود.
3 ـ خودپسندى; از ديگر خصلت هاى شخصيت مستكبران است. اين ويژگى بنيادى ترين خصوصيت اخلاقى ايشان را شكل مى دهد; چون بسيارى از رفتارهاى ناهنجار فردى و اجتماعى در اين خصوصيت و ويژگى ايشان ريشه دارد. خاستگاه رفتارهاى ضد ارزشى ايشان چيزى جز خود بزرگ بينى و خود پسندى نيست. همين خصلت است كه موجب مى شود تا نعمت هاى خدا داد را از آن خويش بر شمارند و فراوانى نعمت و بركت را بر پايه وجودى خود بدانند; رشد اقتصادى و فراوانى نعمت هايى كه گاه به عنوان عذاب به آنان و جامعه ارزانى مى شود تا به امهال و استدراج گرفتار آيند و در رفاه به سختى گرفته شوند، همه آن را در خود جستجو مى كنند و به خويشتن مى بندند: (فَإِذَا جَآءَتْهُمُ الْحَسَنَةُ قَالُواْ لَنَا هَـذِهِ وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَطَّيَّرُواْ بِمُوسَى وَمَن مَّعَهُ أَلآَ إِنَّمَا طَــِرُهُمْ عِندَ اللَّهِ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ)[3] اگر فراوانى و نعمت به آنان مى رسيد، آن را حق خود دانسته نه اين كه از جانب خدا بدانند و مى گفتند: فراوانى نعمت هماره در كشور ما بود، حق ما است و آن را از جانب خدا نمى دانستند تا سپاس آن را به جاى آورند.[4] و هرگاه به ايشان عذاب هايى مانند خشك سالى نازل مى شد، موسى و قوم وى را به بد يمنى و بد شگونى متهم مى كردند.[5]
4 ـ كاخ سازى و خوش نشينى: از آيه 137 اعراف بر مى آيد مستكبران از نظر شخصيت چنان هستند كه همواره مى كوشند برترى خويش را به رخ ديگران بكشند و به هر نحوى شده آن را به ديگران نشان دهند. از اين رو از همه ابزارهايى كه چنين امكانى را فراهم مى آورد استفاده مى كنند; يكى از ابزارهاى «خودنمايى» ايشان، كاخ سازى و برپايى بناها و ساختمان هاى بى نظير و بلند و باشكوه است تا با نمايش چنين شكوهى، خود بزرگ بينى خود را ارضاع كنند; خوش نشينى از ويژگى هاى شخصيتى مستكبران است خداوند در قرآن مى فرمايد: (يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَقَوْمُهُو وَمَا كَانُواْ يَعْرِشُونَ)[6] فرعون و قومش كاخ خاى بزرگ و باشكوه مى ساختند.
5 ـ رفتارهاى اجتماعى ايشان نيز كم تر از رفتارهاى ناهنجار فردى ايشان ندارد; از اين رو در رفتار اجتماعى نيز كه برخاسته از خوى و خصلت استكبارى ايشان بود، به هر نحوى خوى و خصلت باطنى و استكبارى خويش را آشكار مى ساختند.
بهره كشى و استضعاف ديگران: وَأَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ كَانُواْ يُسْتَضْعَفُونَ مَشَـرِقَ الأَْرْضِ وَمَغَـرِبَهَا الَّتِى بَـرَكْنَا فِيهَا وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنَى عَلَى بَنِى إِسْرَ ءِيلَ بِمَا صَبَرُواْ وَ دَمَّرْنَا مَا كَانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَقَوْمُهُو وَمَا كَانُواْ يَعْرِشُونَ [7]
شكنجه و نسل كشى: وَإِذْ نَجَّيْنَـكُم مِّنْ ءَالِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذَابِ يُذَبِّحُونَ أَبْنَآءَكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَآءَكُمْ وَ فِى ذَ لِكُم بَلاَءٌ مِّن رَّبِّكُمْ عَظِيمٌ [8]
پيمان شكنى: فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمُ الطُّوفَانَ وَالْجَرَادَ وَالْقُمَّلَ وَالضَّفَادِعَ وَالدَّمَ ءَايَـت مُّفَصَّلَـت فَاسْتَكْبَرُواْ وَكَانُواْ قَوْمًا مُّجْرِمِينَ * وَلَمَّا وَقَعَ عَلَيْهِمُ الرِّجْزُ قَالُواْ يَـمُوسَى ادْعُ لَنَا رَبَّكَ بِمَا عَهِدَ عِندَكَ لَـلـِن كَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَكَ وَلَنُرْسِلَنَّ مَعَكَ بَنِى إِسْرَ ءِيلَ [9]
اختناق و مبارزه با حق و عدالت خواهى: مَنْ عَمِلَ سَيِّئَةً فَلاَ يُجْزَى إِلاَّ مِثْلَهَا وَ مَنْ عَمِلَ صَــلِحًا مِّن ذَكَر أَوْ أُنثَى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَـلـِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيهَا بِغَيْرِ حِسَاب [10]
تهمت و افترا به ديگران: وَ قَالُواْ يَـأَيُّهَ السَّاحِرُ ادْعُ لَنَا رَبَّكَ بِمَا عَهِدَ عِندَكَ إِنَّنَا لَمُهْتَدُون [11]
اصلاح طلبى دروغين و اتهام ديگران به استبداد و فساد: وَقَالَ الْمَلأَُ مِن قَوْمِ فِرْعَوْنَ أَتَذَرُ مُوسَى وَقَوْمَهُ لِيُفْسِدُواْ فِى الأَْرْضِ وَيَذَرَكَ وَ ءَالِهَتَكَ قَالَ سَنُقَتِّلُ أَبْنَآءَهُمْ وَنَسْتَحْىِ نِسَآءَهُمْ وَإِنَّا فَوْقَهُمْ قَـهِرُون [12]
استهزاء و تمسخر حق طلبان: فَلَمَّا جَآءَهُم بِـَايَـتِنَآ إِذَا هُم مِّنْهَا يَضْحَكُونَ [13] از ديگر خصوصيات اخلاق اجتماعى مستكبران است كه قرآن به توضيح و تبيين آن پرداخته است.
قرآن با بيان نمونه هاى ملموس از زندگى فرعون و آل فرعون شخصيت استكبارى ايشان را به نقد و بررسى مى نشيند و تأثيرات سوء رفتارى و بينشى ايشان بر جامعه و فرجام بد ملّت يادآورى مى كند.

پی نوشت ها:

[1] . الاعراف(7)، 134.
[2] . نمل(27)، 13 و 14.
[3] . الاعراف(7)، 131.
[4] . مجمع البيان، ج4، ص 719.
[5] . كشف الاسرار، ج 3، ص 710.
[6] . الاعراف(7)، 137.
[7] . اعراف(7)، 137.
[8] . بقره(2)، 49.
[9] . اعراف(7)، 134 و 135.
[10] . غافر(40)، 40.
[11] . زخرف: 49.
[12] . اعراف(7)، 127 و نيز 110.
[13] . زخرف(43)، 47.


CopyRight © maarefquran.org
info@maarefquran.org