تعداد بازدیدها : 13909
  عنوان مقاله : عقل و دين و رابطه آن دو در قرآن و سنت
 نویسنده : محمد بيدهندي
 موضوع : صفحه اصلی موضوعات (12127) >معارف قرآن(7684)->انسان شناسي(447)->ويژگي ها و حالات انسان(168)->تفکر(35)
صفحه اصلی موضوعات (12127) >معارف قرآن(7684)->اديان و مذاهب (دين شناسي)(391)->دين پژوهي(179)->رابطه دين و عقل(10)
  آدرس اینترنتی:   http://archive.farsnews.com/archiveV.php?srv=11&day=20&mon=06&yer=84  
 منبع:
 چاپ مقاله


متن مقاله
عقل و دين و رابطه آن دو در قرآن و سنت

محمد بيدهندي

نگارنده در اين نوشتارنخست برخي از سرفصل‏هاي قرآني اين موضوع را عنوان كرده، آن‏گاه با تأمّل در آيات و روايات به اين نتيجه دست يافته است كه دين اسلام به عنوان بارزترين و كامل‏ترين مصداق دين، نه تنها كوچك‏ترين تعارض و تضادي با عقل و تعقل ندارد بلكه تأكيد ويژه و اهميت فوق العاده براي عقل و خرد قايل است.

چكيده

رابطه "دين و عقل" و به عبارت ديگر "تديّن و تعقّل" و بيان ديدگاه دين مبين اسلام در اين باره، موضوع اصلي اين مقاله است. تبيين عقلاني دين و ارائه ساختاري مستدل و منطقي از مباني دين يكي از بهترين شيوه‏ها براي دعوت نسل جوان به "دينداري" است، همان‏طور كه نمايش چهره‏اي غير منطقي و غير مستدل از دين نيز بهترين حربه براي تخريب "دين و دينداري" است.
نگارنده در اين نوشتار1 نخست برخي از سرفصل‏هاي قرآني اين موضوع را عنوان كرده، آن‏گاه با تأمّل در آيات و روايات به اين نتيجه دست يافته است كه دين اسلام به عنوان بارزترين و كامل‏ترين مصداق دين، نه تنها كوچك‏ترين تعارض و تضادي با عقل و تعقل ندارد بلكه تأكيد ويژه و اهميت فوق العاده براي عقل و خرد قايل است.

مقدمه

يكي از مهم‏ترين مسايل اعتقادي عصر ما مسأله نسبت "تدين" با "تعقل" و ارتباط ميان آن دو است. پيشينه اين مسأله به قدمت پيدايش اديان الهي برمي‏گردد، ولي امروزه به جهت بسط و گسترش زياد علوم و معارف بشري، به صورت جدي‏تر و جديدتر مطرح است و عمدتا در قالب رابطه علم و دين مورد بحث قرار مي‏گيرد.
يكي از عوامل اصلي عدم رويكرد پاره‏اي از نسل جوان به دين اين است كه كساني دين را امري غير معقول و غير منطقي و غير علمي قلمداد كرده‏اند. اين گروه را اعتقاد بر آن است كه اصولاً در دين نبايد به دنبال يك نظام منطقي و عقلاني بود. يعني دين برنمي‏تابد كه به محك تفكر منطقي زده شود و از اين آزمايش سربلند بيرون آيد. مي‏گويند چگونه مي‏توان تفكر و استدلال كرد و به لوازم آنها ملتزم شد و در عين حال متدين و متعبد ماند؟
پيش فرض اين طايفه اين است كه علوم و معارف بشري، يعني آنچه كه از غير طريق الهي حاصل آمده و تراوش فكر بشر است با علوم و معارف الهي ـ كه فرآورده وحي اند ـ تعارض داشته و غير قابل جمع است! يكي از ترفندهاي مخوف تهاجم فرهنگي اين است كه دين را از صحنه دانش، فرهنگ و سياست و... بيرون كنند و در همين راستا است كه دشمن سعي وافر دارد چهره‏اي عبوس و غير منطقي و غير علمي از دين ترسيم نمايد تا نسل جوان دوستدار جمال و خواهان دانش و كمال، خود به خود از دين فاصله بگيرد، چه با حذف دين از جامعه، هر اقدام ديگري ممكن و آسان است.
پر واضح است كه بزرگ‏ترين رادع و مانع در مقابل "شبيخون فرهنگي" چيزي جز "دين" به عنوان اصلي ترين منبع تغذيه فرهنگ نيست و اگر خداي ناكرده روزي دشمن پايه اين سدّ عظيم را در جامعه ما سست نمايد، بر سر ما آن خواهد آمد كه بر سر امثال اندلس اسلامي آورده شد!
طبيعي است كه دفاع در مقابل چنين "شبيخوني" منحصر به يكي دو راه خاص نيست، طرح مباحث ديني در قالب تفكر استدلالي، استفاده از هنر و نيز آشنا نمودن نسل جوان با زبان وحي و ترويج فرهنگ قرآن از جمله روش‏هاي موفقي است كه مي‏تواند به كار گرفته شود.

تعقّل و اهميّت آن از ديدگاه اسلام

در تمام شرايع و اديان الهي به ويژه دين مبين اسلام مسأله "تعقل و تفكر" از جايگاهي بس رفيع و منيع برخوردار است.
در قرآن كريم 49 مورد كلمات هم ريشه عقل به كار رفته است و مكرر خداي تعالي از بندگان خود مي‏خواهد تا عقل خود را به كار گرفته و دور از هر گونه تقليد كوركورانه اسلام و ايمان بياورند، و بيش از 300 مورد در قرآن به مسأله تفكر، تعقل، تذكر، تدبر، تفقه، ... اشاره شده است كه تماما مؤيد اهميت مسأله "تعقل و تفكر" در ديدگاه اسلام است.
همچنين بخش عظيمي از روايات و احاديث منسوب به پيامبر اكرم و ائمه معصومين ـ عليهم السلام ـ اختصاص به مقوله "عقل" و اهميت "تعقل و تفكر" دارد تا جايي كه در جوامع روايي ما، بابي مستقل تحت عنوان "كتاب العقل" وجود دارد.
از آن‏جا كه عقل داراي معاني متعدد و بعضا متضادي است و كاربردهاي مختلفي به صورت اشتراك لفظي دارد، لازم است كاربردهاي مختلف و معاني متعدد عقل تبيين گردد تا معناي مورد نظر از "عقل و تعقل" كه در آيات و روايات وارد شده روشن شود.

عقل در استعمالات لغوي

ريشه عقل در شكل‏هاي فعلي و اسمي خود كاربردهاي گوناگوني دارد كه با استفاده از كتب لغت به برخي از آنها اشاره مي‏كنيم.2
1ـ عَقَلَ الدواء بطنه؛ دارو شكم او را بند كرد.
2ـ عَقَّلَ الابل: زانوي شتر را محكم بست.
3ـ عَقْلَ: ديه، پناهگاه، دژ و قلعه، دل و قلب، نوعي جامه.
4ـ اعْقَلَ: شتر پاي برتافته.
عقال: ريسماني كه بدان دست و پاي شتر را بندند.
عقول: داروي قابض.
معقول: آنچه به چنگ دل آيد.
چنانچه در معاني مشتقات "عقل" و حتي مترادفات آن مانند حجر و نهي دقت كنيم، مشاهده مي‏كنيم در تمام آنها مفهومي مشترك وجود دارد، مفهومي كه در كتاب‏هاي لغت با كلمات حبس، قبض، منع، امساك، شدّ، جمع، حصن و... بيان شده است.

تعريف عقل

براي عقل تعاريف متعددي ارائه شده است كه در اين‏جا به چند مورد آن اشاره مي‏كنيم.
غزالي چهار معنا براي عقل ذكر مي‏كند:3
معناي اوّل: عقل صفتي است كه باعث تمايز انسان از ساير حيوانات شده و آدمي را براي قبول علوم نظري و تدبير اعمال خفيه فكري مستعد مي‏سازد.
معناي دوّم: عقل عبارت است از معلوماتي كه در ذات طفل مميز پديد مي‏آيد تا آنچه را جايز است روا شمارد و محالات را محال داند، مانند علم به اين كه دو بيش از يك است.
معناي سوم: عقل عبارت است از علومي كه از تجربه امور حاصل مي‏شود.
معناي چهارم: عقل عبارت است از قوه‏اي كه به واسطه آن عواقب امور شناخته مي‏شود.
غزالي در پايان سخن خود به فرمايش حضرت علي ـ عليه السلام ـ اشاره مي‏كند كه مي‏فرمايند:
رأيت العقل عقلين فمطبوع و مسموع
و لاينفع مسموع إذا لم‏يك مطبوع
كما لاتنفع الشمس و ضوء العين ممنوع4
آن‏گاه نتيجه مي‏گيرد كه دو معناي نخست، مصداق عقل مطبوع بوده و در فطرت هر انساني وجود دارد و قابل اكتساب نيست و دو معناي اخير مصداق عقل مسموع است كه قابليت اكتساب و اشتداد دارد و همان قوه ابتكار فرد است.
حكيم متألّه صدرالدين شيرازي در شرح اصول كافي ذيل حديث "العقل ما عبد به الرحمن..." شش معنا براي عقل ذكر كرده است.5
الف: صفتي است كه باعث تمايز انسان از ساير حيوانات شده و آدمي را براي قبول علوم نظري و عملي مستعد مي‏سازد.
اين صفت در تمام انسان‏ها اعم از ذكي و احمق و نائم و غافل و... يكسان است.
ب: معناي دوّم همان است كه بر زبان متكليمن جاري است6 كه مي‏گويند: "هذا ما يوجبه العقل و هذا ما ينفيه العقل" و منظور آنها همان "مشهور" نزد عموم است، مانند آراي محموده و امور مقبوله‏اي كه تمام مردم يا اكثريت آن را "خوب" مي‏دانند.
ج: عقل به معنايي كه در كتب اخلاقي كاربرد دارد كه جزئي از نفس است و مراد از آن "مواظبت" بر اعمال و كردار در مدت زمان طولاني است تا به وسيله آن "خُلق و عادت" به دست آيد. اين معناي از عقل كه به نام "تجربه" نيز خوانده مي‏شود، با گذشت عمر آدمي قابل اشتداد و ازدياد است.
د: در معناي چهارم همان چيزي است كه جمهور مردم "انسان عاقل" را به آن مي‏شناسند، عاقل به اين معنا به كسي گفته مي‏شود كه در جلب خير و دوري كردن از شر، فطن و زيرك باشد گرچه صرفا منحصر در امور دنيوي باشد.
ه•• : عقل به معنايي كه در كتاب نفس آمده است كه داراي چهار مرتبه است؛ عقل بالقوه، عقل بالملكه، عقل بالفعل و عقل مستفاد.
و: عقل به معنايي كه در كتاب الهيات ذكر شده و اشارت به موجودي دارد كه صرفا تعلق به مبدع خود، يعني خداوند تبارك و تعالي دارد و هيچ گونه وابستگي به موضوع يا ماده يا بدن ندارد. عقل به اين معنا مبرّا از جنبه‏هاي بالقوه و نقض بوده و متعلق به عالم جبروت است.
جناب صدر المتألّهين پس از ذكر معاني فوق الذكر مي‏فرمايد: عقل به هركدام از معاني فوق ممكن است با "نكراء و شيطنت" اشتباه شود. منشأ اين اشتباه اين است كه هر دوي آنها در سرعت عمل و فطانت مشتركند؛ خواه در امور شرّ و دنيوي و خواه در امور خير و اخروي. سپس اضافه مي‏كند عباد الرحمن كساني هستند كه قوّه مفكّره خود را در امور خير و آجل به كار گيرند و عقل آنها در مقابل شيطنت و بلاهت قرار داشته و مصداق اين روايت شريفند كه: "العقل ما عبد به الرحمن و اكتسب به الجنان".
جرجاني در "التعريفات" چند معنا از عقل را بيان كرده كه به اختصار به ذكر آنها مي‏پردازيم.7
الف: عقل همان نفس ناطقه است كه ذاتا مجرد است.
ب: جوهري روحاني است كه تعلق به بدن انسان دارد.
ج: نوري است در قلب كه به وسيله آن حق و باطل از هم باز شناخته مي‏شود.
د: جوهر مجرّدي است كه مدبّر بدن انسان است.
ه•• : قوه‏اي است عاقله كه آلتي براي نفس ناطقه محسوب مي‏گردد.
و: همان نفس و ذهن است و از آنجايي كه مُدرِك كليات است عقل ناميده شده است.
صاحب تعريفات پس از بيان اين موارد تعريف خود را چنين ارائه مي‏دهد:
"الصحيح انّه جوهر مجرد يدرك الغائبات بالوسائط و المحسوسات بالمشاهدة"؛ يعني عقل جوهر مجردي است كه امور غير محسوس را با وسائط (دليل و استدلال) و امور محسوس را با مشاهده درك مي‏كند.

ما حصل تعاريف

از مجموع تعاريف ارايه شده چنين به دست مي‏آيد كه واژه "عقل" به معاني مختلفي به كار مي‏رود. معاني ارايه شده، از نظم و نسق خاصي برخوردار نيست. بدون ترديد، اين نابساماني ريشه در كاربردهاي متعدد واژه عقل دارد كه به صورت اشتراك لفظي استعمال شده است.
معاني گوناگون عقل را در چهار محور زير مي‏توان قرار داد:
الف: عقل به عنوان قوه‏اي از قواي انساني كه خود به گونه‏هاي مختلف و تعابير متعدد مطرح شده است (وجه مميزه انسان از حيوان، قوه تشخيص خير از شرّ، مدبّر بدن انسان، مدرك كليّات).
ب: عقل به معناي علوم و مبادي بديهي و غير اكتسابي؛ مبادي از قبيل اصل هوهويت، اصل عليّت و... .
ج: عقل به معناي علوم اكتسابي كه محصول تجربه است، در اين معنا هر كه را تجربه بيشتر باشد عاقل‏تر گويند.
د: عقل به معناي صادر اوّل يا عقل كل و همچنين وسائط بين خالق و مخلوق كه بعضا بر فرشتگان نيز اطلاق گرديده است.
وجه اشتراك معاني مذكور اين است كه عقل، حقيقت ارزشمندي است كه نه جسم است و نه جسماني، بلكه موجودي مجرد است.
عقل به دو معنا در همه انسان‏ها حتي در كساني كه از بهره هوشي اندكي برخوردار بوده و حتي در شخصي كه در خواب به سر مي‏برد وجود دارد؛ يكي به معناي مدرك كليات كه استعداد ادراك كليات را داشته و وجه مميزه انسان از ساير حيوانات است؛ و دوّم به معناي علوم و مبادي بديهي و غير اكتسابي (ماقبل التجربة) كه در همه انسان‏ها حتي اطفال نيز وجود دارد، مثل اصل عليّت، اصل هوهويت، و علم به اين معنا كه دو بيشتر از يك مي‏باشد و... .
بنابر اين عقل به اين دو معنا در طبع و فطرت انسان‏ها نهاده شده و قابل اكتساب و اشتداد نيست.
عقل به دو معناي ديگر در همه انسان‏ها يكسان نيست؛ يكي به معناي قوه تشخيص خير از شر و خوب از بد؛ و دوّم به معناي علوم اكتسابي كه از طريق تجربه به دست مي‏آيد (مابعد التجربه).
قدر مسلم آن است كه قرآن كريم به مسأله "علم‏آموزي" و "تعقل" اهميت خاص داده و از انسان‏ها خواسته است كه در كسب علم و دانش تلاش كنند و عقل خويش را به كار گيرند.
به نظر مي‏رسد كه در قرآن كريم، عقل به معناي قوه‏اي از قواي انساني مطرح است كه مي‏تواند بينديشد و از معلومات بديهي و اكتسابي كه در نزد خود دارد به كشف مجهولات نايل آمده و خير و شر و خوب و بد را از هم باز شناسد. صاحب تفسير الميزان نيز در اين خصوص چنين نتيجه مي‏گيرد:
"عقل عبارت است از نيروي مجردي كه درانسان وجود دارد و مي‏تواند مبدأ صدور احكام كلي باشد و آدمي به وسيله آن ميان صلاح و فساد و ميان حق و باطل و ميان راست و دروغ فرق مي‏گذارد."8
نكته‏اي كه در اين‏جا محل تأمّل است اين است كه در قرآن كريم و احاديث درباره ماهيت عقل و تعقل چندان سخن به ميان نيامده است، بلكه به مواردي از قبيل اهميت تعقل و شرايط آن، هدف و غايت تعقل و نتايج و آثار آن و نيز مواردي كه بايد روي آن تعقل و تفكر نمود، پرداخته شده است كه دراين نوشتار به فراخور بحث به مواردي از آن خواهيم پرداخت.

الف ـ اهميّت تعقّل

"قرآن كريم، ايمان را بر پايه تعقل و تفكر گذاشته است، قرآن همواره مي‏خواهد كه مردم از "انديشه" به "ايمان" برسند و در آنچه بايد به آن مؤمن و معتقد بود و آن را شناخت، "تعبد" را كافي نمي‏داند."9
از بررسي مجموعه آياتي كه در قرآن مجيد آدمي را به تفكر و تعقل دعوت مي‏كند، به سهولت مي‏توان نتيجه گرفت كه از نگاه قرآن كريم "حيات انساني حياتي است فكري" و مهم‏ترين وجه تمايز انسان و ديگر حيوانات اين است كه انسان، حيواني است متفكّر و زندگي بشر نيز بدون تفكر و تعقل سامان نمي‏پذيرد. اين كه قرآن بيش از سيصد مورد به مسأله "تفكّر" و "تعقّل" اشاره نموده است و تفكر را اساس و زير بناي تكامل قلمداد كرده و ريشه تمام مفساد اجتماعي و فردي را حاكم نبودن عقل دانسته، خود بهترين دليل براي اثبات اهميت "تفكر" و "تعقل" در نزد قرآن كريم است.
قرآن كريم به شدت كساني را كه از اين موهبت خدادادي استفاده نمي‏كنند مورد نكوهش قرار داده و مي‏فرمايد: "و يجعل الرجس علي الذين لايعقلون"10.
موارد ذيل به وضوح مي‏تواند اهميت عقل و تعقل از ديدگاه قرآن را نمايان سازد:
الف ـ قرآن قانون عليت را بدون استثنا در تمام موارد، چه در حيطه موجودات مادي و چه در حيطه مجردات و معجزات و... مي‏پذيرد.
ب ـ در قرآن اساسي‏ترين مسأله قرآني، يعني مسأله توحيد، به وسيله براهين عقلي ثابت شده است.
ج ـ در قرآن ضرورت نبوت و صدق دعوي پيامبر به برهان عقلي ثابت شده است.
د ـ قرآن كريم بسياري از احكام را با قوانين عقلانيه‏اي كه در ظرف اجتماع و در سطح افكار عمومي جريان دارد توضيح داده و تبيين عقلاني مي‏كند.
ه•• ـ قرآن كريم تفكر و تعقل را زير بناي تكامل انسان‏ها و جهالت آنها را دليل هلاكت آنها مي‏داند: "لو كنّا نسمع أو نعقل ما كنّا في أصحاب السعير"11.
و ـ آنچه را كه اسلام حلال نموده، قطعا خالي از منع عقلي است و آنچه را كه حرام كرده يقينا داراي ممنوعيت عقلي است.
ز ـ صفات رذيله از قبيل ظلم، خلف وعده، لهو و لعب و ساير رذايل اجتماعي و اخلاقي را همان طور كه عقل قبيح مي‏شمارد، قرآن نيز قبيح مي‏داند.
ح ـ حجيت و حقانيت خود قرآن نيز به وسيله عقل اثبات شده و عقل دليل بر اعتبار آن است، به تعبير ديگر "منشأ حرمت به وحي الهي عقل است".12
ط ـ قرآن كريم راه عقل را عمومي‏ترين راه شناخت دانسته و ضمن تأييد راه‏هاي ديگر مانند راه دل و... بيشترين تأكيد و اشارت را به عقل دارد. در اين باره يكي از مفسران گرانقدر معاصر چنين مي‏نگارد:
"قرآن هم راه عقل و انديشه را محترم شمرده و هم راه دل را، ولي چون راه اوّل عمومي‏تر است بيشتر در مورد آن سخن گفته است، بر خلاف راه دل كه براي اوحدي از بشر و خاصان از اولياي الهي و افراد ممتاز بشر بيان كرده و به سختي آن هشدار داده است."13
ي ـ قرآن معتقد است كه بشر نمي‏تواند متفكر نباشد، و زندگي او بدون تعقل و تفكر سامان نمي‏پذيرد.
ك ـ قرآن مجيد هر آنچه كه سلامت و حكمراني عقل را مختل مي‏سازد و آن را در مرحله عمل دچار خبط مي‏كند، مانند شراب و قمار و لهو و غش در معامله و نيز دروغ و افترا و بهتان و ترور و... حرام كرده است.
ل ـ قرآن كريم مهم‏ترين روش براي دعوت به سوي حق را حكمت و برهان مي‏داند، آن‏جا كه مي‏فرمايد: "ادع الي سبيل ربّك بالحمكة و الموعظة الحسنة و جادلهم باللّتي هي أحسن"14.
م ـ قرآن، ايماني را كه مبتني بر تعقل و تفكر نباشد بي ارزش دانسته و اساس هدايت اسلام را بر مبناي علم و معرفت مي‏داند نه تقليد كوركورانه.
ن ـ در ديدگاه قرآن كساني كه به دين الهي پشت كرده‏اند بي‏خرد معرفي شده‏اند: "و إذا ناديتم الي الصلاة اتّخذوها هزوا و لعبا ذلك بأنّهم قوم لايعقلون"15، "و من يرغب عن ملّة ابراهيم إلاّ من سفه نفسه"16.
ث ـ خداي سبحان در قرآن به صاحبان عقل بشارت و مژده داده و فرموده است: "فبشّر عبادي الذّين يستمعون القول فيتّبعون أحسنه اولئك الّذين هديهم اللّه‏ و اولئك هم اولو الألباب"17.

عقل از نگاه روايات

در كتاب "العقل و الجهل" اصول كافي سي و چهار حديث در باب اهميت عقل وارد شده كه فهرست وار به مطالب زير اشارت دارد:
ـ عقل محبوب‏ترين مخلوق در نزد خداست(حديث اوّل).
ـ عقل هميشه توأم با حيا و دين است(حديث 2).
ـ عقل وسيله‏اي براي پرستش خدا و اكتساب بهشت و سعادت است(حديث 3).
ـ عقل بهترين دوست هر انساني است(حديث 4).
ـ عقل عامل دينداري است(حديث 6).
ـ عقل هركس ميزان سنجش او در روز قيامت است، نه عبادت و فضل او(احاديث 7 ـ 8 ـ 9).
ـ عقل مانع پيروي از شيطان است(حديث 10).
ـ عقل بهترين هديه خدا به بندگان است(حديث 11).
ـ عقل پوشاننده و ساتر است و به وسيله آن مي‏توان بر هواي نفس غلبه كرد و محبت مردم را به دست آورد(حديث 11).
ـ عقل موهبتي است غير اكتسابي(حديث 18).
ـ عقل حجت خدا بر مردم است كه به وسيله آن مي‏توان امام زمان خويش راشناخت(حديث 20).
ـ عقل پايه و اساس شخصيت انسان است و هوش و فهم و حافظه و دانش از عقل سرچشمه مي‏گيرد(حديث 23).
ـ عقل سودبخش‏ترين سرمايه است(حديث 25).
ـ نماز و صدقه و حج زياد، بدون عقل و تعقل، آدمي را به درجات عالي نمي‏رساند(حديث 19 و 28).
ـ عدم اعتماد راسخ به امامت و ولايت نتيجه كوتاهي عقل فرد است(حديث 5).
ـ انسان عاقل طمعكار نيست و آرزوهاي طولاني ندارد(حديث 16).
ـ عاقل‏ترين مردم، خوش اخلاق‏ترين آنهاست(حديث 17).
ـ دينداري كه عقل ندارد، ارزش و منزلتي براي او نيست گرچه به ظاهر از محبان اهل بيت باشد(حديث 32).
ـ آدمي با عقل خويش مي‏تواند به سرچشمه‏هاي حكمت برسد(حديث 34).
ـ نتيجه عقل دينداري و ادب است(ميزان الحكمه، ج 6، ص 406).

شرايط تعقّل

از امام صادق ـ عليه السلام ـ سؤال شد، عقل چيست؟ حضرت در پاسخ فرمودند: "العقل ما عبد به الرحمن و اكتسب به الجنان".
در اين ديدگاه شخص عاقل كسي است كه خدا را مي‏پرستد و در زمره رستگاران است و بالطبع جاهل كسي است كه غير خدا را مي‏پرستد و در زمره دوزخيان است.
به تعبير مرحوم علاّمه طباطبايي آيه شريفه "و من يرغب عن ملّة ابراهيم إلاّ من سفه نفسه" و روايت مذكور، هر دو، معناي واحدي افاده مي‏كنند و اين آيه شريفه عكس نقيض آن روايت است.18
در نظر قرآن كريم كسي كه عاقل است ديندار نيز هست و كسي كه از دين الهي رويگردان باشد سفيه بوده و از عقل محروم است.
در ادامه همين روايت از امام ـ عليه السلام ـ سؤال شد: "فالذّي كان في معاويه؟"؛ پس آنچه در شخص معاويه(و امثال او) وجود داشت كه به وسيله آن مي‏انديشيد وبه حل مشكلات و مسايل نايل مي‏گشت چه بود؟ حضرت در پاسخ فرمودند: "تلك النكراء، تلك الشيطنة و شبيهة بالعقل و ليست بالعقل"19.
بنابراين اگر كسي انديشه خويش را محدود به مطامع دنيوي و عبادت و بندگي غير اللّه‏ نمود از ديدگاه اسلام، عاقل به شمار نمي‏رود و در حقيقت چنين فردي از فطرت خويش منحرف شده و از نظر قرآن كريم سفيه ناميده شده است، هر چند در معادلات مادي و در نظر مردم عاقل شمرده شود.

ديدگاه استاد شهيد مرتضي مطهري درباره عقل و دين

استاد مطهري معتقدند كه هيچ گونه تضادّ و تبايني بين عقل و دين وجود ندارد تا جايي كه عقل در رديف كتاب و سنت قرار گرفته و حجيّت دارد. وي نحوه حجيّت عقل در احكام شرعي را چنين تبيين مي‏كند:
"يكي از مسلّمات اسلامي، مخصوصا از نظر ما شيعيان اين است كه احكام شرعي تابع و منبعث از يك سلسله مصالح و مفاسد واقعي است، يعني هر امر شرعي به علت يك مصلحت لازم الاستيفاء است و هر نهي شرعي ناشي از يك مفسده واجب الاحتراز است. خداوند متعال براي اين كه بشر را به يك سلسله مصالح واقعي كه سعادت او در آن است برساند يك سلسله امور را واجب يا مستحب كرده است و براي اين كه بشر از يك سلسله مفاسد دور بماند او را از پاره‏اي كارها منع كرده است، اگر آن مصالح و مفاسد نمي‏بودند نه امري بود و نه نهيي، و آن مصالح و مفاسد و به تعبير ديگر آن حكمت‏ها به نحوي است كه اگر عقل انسان به آنها آگاه گردد همان را حكم مي‏كند كه شرع كرده است".20
در ادامه به مواردي كه حكم آنها از طريق نقل نرسيده است اشاره كرده و به عنوان مثال حكم عقل و بالتبع حكم شرع را در مورد حرمت "ترياك" بيان مي‏كند و مي‏گويد: در حقيقت عقل در اين گونه موارد صغري و كبراي منطقي تشكيل مي‏دهد به اين ترتيب:
1ـ در فلان مورد مصلحت لازم الاستيفايي وجود دارد(صغري).
2ـ هر جا كه مصلحت لازم الاستيفايي وجود داشته باشد قطعا شارع بي تفاوت نيست بلكه استيفاي آن را امر مي‏كند(كبري).
3ـ پس در مورد بالا حكم شرع اين است كه بايد آن را انجام داد(نتيجه).
استاد مطهري بر اين اعتقادند كه قرآن نه تنها در مقابل عقل و احكام آن قرار ندارد بلكه به دلايل فراواني مؤيد عقل است.21
برخي از اين دلايل از نظر ايشان به قرار ذيل است:
1ـ در آيات بسياري، به صراحت سنديت عقل امضا شده است:
"و يجعل الرجس علي الّذين لايعقلون"22؛ "انّ شرّ الدّواب عند اللّه‏ الصم البكم الذين لايعقلون"23.
و يا قرآن از حريف استدلال عقلي طلب كرده است:
"قل هاتوا برهانكم"24.
و يا رسما بر اثبات وحدت واجب الوجود استدلال آورده است:
مانند: "لو كان فيهما آلهةٌ إلاّ اللّه‏ لفسدتا"25.
2 ـ قرآن از نظام علّي و معلولي استفاده مي‏كند و مسايل را در ارتباط اصل عليّت مطرح مي‏كند. اصل عليّت كه يكي از مهم‏ترين اصول عقلي است در همه جا توسط قرآن پذيرفته شده است. قرآن اصل عليت را كه پايه تفكرات عقلاني است محترم شمرده و به كار مي‏برد و با آن كه قرآن از جانب خدا سخن مي‏گويد و خداوند نيز آفريننده نظام علت و معلولي است و طبعا سخن از ماوراء نيست كه علت و معلول مادون آن قرار دارند با اين همه از اين موضوع غفلت نمي‏كند كه از نظام سببي و مسببي عالم ياد كند و وقايع و پديده‏ها را مقهور اين نظام بداند، مثلاً در آيه "انّ اللّه‏ يغيّر ما بقوم حتّي يغيّروا ما بأنفسهم"26 و نظاير آن و همچنين مواردي كه به مطالعه تاريخ و نتيجه‏گيري از آن توصيه مي‏كند مؤيد نظر فوق الذكر است.
3ـ قرآن علاوه بر تشريح احكام، فلسفه آنها را نيز بيان مي‏كند، مثلاً در خصوص نماز فلسفه آن را چنين ذكر مي‏كند: "إنّ الصلاة تنهي عن الفحشاء و المنكر"27 و در خصوص روزه مي‏فرمايد: "كتب عليكم الصيام كما كتب علي الذّين من قبلكم لعلّكم تتّقون"28.
از طرف ديگر قرآن رعايت احكام منطق را براي جلوگيري از لغزش عقل تأييد نموده و با لغزشگاه‏هاي عقل به مبارزه مي‏پردازد. يكي از لغزشگاه‏هاي عقل پيروي از "ظن و گمان" است كه قرآن در مواردي انسان‏ها را از ظن و گمان برحذر داشته است، مانند: "ان تطع أكثر من في الأرض يضلّوك عن سبيل اللّه‏ ان يتبعون الاّ الظن و ان هم الاّ يخرصون"29؛ "و لاتقف ما ليس لك به علم"30.
دومين لغزشگاهي كه قرآن به آن اشاره كرده است "تقليد كوركورانه" است كه قرآن در موارد زيادي انسان‏ها را از آن برحذر داشته است:
"و إذا قيل لهم اتّبعوا ما أنزل اللّه‏ قالوا بل نتّبع ما ألفينا آبائنا و لو كان آباءهم لايعقلون شيئا و لايهتدون"31.
سومين لغرشگاه عقل از ديدگاه قرآن پيروي از "هواي نفس" است كه قرآن در موارد عديده‏اي انسان ها را از آن برحذر داشته است:
"ان يتّبعون الاّ الظنّ و ما تهوي الأنفس"32.
همچنين در مواردي قرآن كريم تأكيد دارد كه تعقل بدون تقوا و عمل صالح و علم جهت‏دار نمي‏تواند سعادت آدمي را در پي داشته باشد كه تفصيل هر كدام از اين شرايط خود مقال و مجالي مستقل مي‏طلبد.

تلازم عقل و وحي

در خصوص كارايي عقل و نسبت آن با وحي دو نظريه افراطي وجود دارد:
گروه اوّل كساني هستند كه عقل را حاكم مطلق دانسته و هيچ گونه محدوديتي براي آن در شناخت معارف دين قايل نيستند. اينان تا آن‏جا پيش رفته‏اند كه عقل را به تنهايي براي هدايت بشر كافي مي‏دانند.
گروه دوّم نيز راه تفريط در پيش‏گرفته و به طور كلي عقل را از حجيت ساقط نموده، تا جايي كه وحي (نبوت) را به تنهايي براي هدايت بشر كافي مي‏دانند.
گروه اوّل عقل خود را بر خداي تعالي حكومت داده و در حقيقت خداي سبحان را محدود و نيازمند به قوانين عقلي دانسته‏اند. گروه دوّم نيز عقل و احكام آن را بي اعتبار دانسته، آن را در شناخت افعال خداي تعالي عاجز مي‏دانند.
اشكالات بسيار اساسي بر اين دو ديدگاه وارد است كه در حيطه اين مقال نيست. نكته مورد تأكيد در اين نوشتار اين است كه نه تنها عقل مؤيد وحي است، بلكه وحي نيز مؤيد و مكمل عقل است.
اين خطاي بزرگي است كه كساني عقل و شرع (وحي) را در مقابل يكديگر قرار داده، آن‏گاه احكام عقلي و احكام شرعي را با يكديگر مقايسه مي‏كنند. حقيقت امر اين است كه شرع مشتمل بر احكام عقلي و نقلي است و در اين صورت معنا ندارد كه عقل را در مقابل شرع قرار دهيم. قرآن كريم كه تمام حقيقت وحي و در بردارنده تمام پيام شارع مقدس است، نه تنها مخاطبين خود را به استدلال و تعقّل دعوت مي‏كند، بلكه خود نيز همه جانبه حجّت‏هاي عقلي، يعني استدلال‏هايي كه عقل بشر باآنها آشناست، مي‏پردازد و قوانين عقلي (مانندقاعده عليت) را بدون استثنا مي‏پذيرد و در مقابل نيز، همين عقل بشري به صراحت، حقانيت و صداقت وحي را امضا كرده است.
علاّمه طباطبايي معتقد است: "دين هدفي جز اين ندارد كه مي‏خواهد مردم به كمك استدلال و با سلاح منطق عقلي و به نيروي برهان كه فطرتا به آن مجهزند، به شناخت حقايق جهان ماوراي طبيعت نايل آيند... اصولاً بين روش انبيا در دعوت مردم به حق و حقيقت و بين آنچه كه انسان از طريق استدلال درست و منطقي به آن مي‏رسد فرقي وجود ندارد؛ تنها فرقي كه هست عبارت است از اين كه پيغمبران از مبدأ غيبي استمداد مي‏جستند و از پستان وحي شير مي‏نوشيدند."33
حاصل سخن اين كه عقل بشري را نه آن مقدار توان است كه بدون هر گونه محدوديتي بتواند به شناخت خدا و معارف بپردازدـ چه رسد به اين كه بتواند به تنهايي براي هدايت بشر كافي باشدـ و نه آن مقدار ناتوان است كه از فهم كتاب و سنت به طور كلي عاجز باشد. سخن صواب آن است كه عقل بشري، قادر به درك و فهم زبان وحي است و مجاز است كه به تفسير و تحليل آيات قرآني بپردازد، ولي البته پر واضح است كه از شناخت كنه ذات خداي تعالي و همچنين درك و فهم حقيقت قرآن ـ آن گونه كه هست، به خصوص آيات احكام ـ قاصر و ناتوان است.

نتايج حاصله

الف ـ رابطه تأييدي دين و عقل دو سويه است.
اسلام اهميّت ويژه‏اي براي عقل و تعقل قايل شده و "ايمان و تعبّدي" را كه مبتني بر "عقل و تعقل" نيست و صرفا تقليد كوركورانه است بي ارزش مي‏داند، از سوي ديگر تبيين عقلاني دين نيز امري ضروري است.
ب ـ هرگونه تفكر و تعقلي مورد تأييد دين نيست.
تفكّر و تعقّلي مورد تأييد اسلام است كه توأم با "تقوا" و "علم" و "عمل صالح" بوده و در نهايت منجر به عبوديّت و خضوع مطلق آدمي در برابر آفريدگار جهانيان گردد.

پاورقيها:

14 ـ نحل / 125.
10 ـ يونس / 100.
12 ـ الميزان، ج 7، ص 411؛ و همچنين ر.ك: تفسير موضوعي آية اللّه‏ جوادي آملي، ج 4، ص 96.
1 ـ ديدگاه‏هاي قرآني كه در اين نوشتار ذكر شده عمدتا مبتني بر آراي علاّمه طباطبايي ـ رحمه اللّه ـ در تفسير گرانسنگ "الميزان" است.
11 ـ ملك / 10.
19 ـ اصول كافي، ج 1، ـ كتاب العقل و الجهل، حديث سوم.
18 ـ الميزان، ج 1، ص 452؛ ج 2، ص 376.
17 ـ زمر / 17 ـ 18.
13 ـ جوادي آملي، تفسير موضوعي، قم، مركز نشر فرهنگي رجا، ج 2، ص 514.
16 ـ بقره / 130.
15 ـ مائده / 58.
20 ـ مطهري، مرتضي، آشنايي با علوم اسلامي، ج 3، انتشارات صدرا، ص 50.
22 ـ يونس / 100.
27 ـ عنكبوت / 45.
26 ـ رعد / 11.
21 ـ مطهري، مرتضي، آشنايي با قرآن، ج 1 و 2، انتشارات صدرا، ص 47.
25 ـ انبياء / 22.
24 ـ بقره / 111.
2 ـ مفردات راغب؛ لسان العرب؛ صحاح اللغة؛ كتاب العين؛ المصباح المنير؛ النهايه؛ مجمع البحرين و معجم الوسيط، ذيل ماده عقل.
23 ـ انفال / 22.
33 ـ طباطبايي، محمد حسين، علي در فلسفه الهي، ترجمه سيّد ابراهيم سيّد علوي، انتشارات اسلامي، 1361، ص 13.
3 ـ غزالي، امام محمد، احياء علوم الدين، بيروت، انتشارات دارالقلم، ج 1، صص 81 و 82.
4 ـ المحجة البيضاء، ج 1، ص 179؛ همان، ج 5، ص 29؛ الوافي، ج 1، ص 55.
5 ـ صدر المتألهين شيرازي، شرح اصول الكافي، تصحيح محمد خواجوي، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، ج 1، ص 229.
6 ـ ظاهراً اين معناي عقل همان "عقل سليم" است كه از آن به "عرف عقلايي" نيز ياد مي‏كنند (Commom scnse).
7 ـ جرجاني، علي بن محمد، التعريفات، بيروت، دار السرور، ص 65.
8 ـ طباطبايي، محمد حسين، الميزان في تفسير القرآن، ترجمه سيّد محمد باقر موسوي همداني، قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، 1365،ج 1،ص 229.
9 ـ مطهري، مرتضي، آشنايي با علوم اسلامي، تهران، انتشارات حكمت، ص 10.
------------------------------------------------------------------------------------------
منبع:نشريه حوزه اصفهان ، شماره 3


CopyRight © maarefquran.org
info@maarefquran.org