تعداد بازدیدها : 1826
  عنوان مقاله : <<قرآن و دیگر آئین ها و فرهنگ ها <<بخش دوم
 نویسنده : محمد هادی معرفت
 موضوع : صفحه اصلی موضوعات (12127) >معارف قرآن(7684)->اديان و مذاهب (دين شناسي)(391)->دين پژوهي(179)->دين شناسي تطبيقي(33)
  آدرس اینترنتی:   http://www.quran-p.com/index.php/page,articleView/articleID,307  
 منبع: فصلنامه پژوهشهای قرآنی
 چاپ مقاله


متن مقاله
<<قرآن و دیگر آئین ها و فرهنگ ها <<بخش دوم

محمد هادی معرفت
ترجمه حسن حکیم باشی
در این بخش از نوشتار، برخی آموزه های بلند قرآن را درباره خدا و پیامبران، با آنچه در متون دیگر آمده یا اندیشه كوتاه بشر بدان دست یافته مقایسه می كنیم، تا دلیلی قاطع بر این حقیقت باشد كه این مضامین تُنُك مایه هرگز مستند آن كتاب سترگ نمی تواند باشد.

صفات خداوند در قرآن

توصیف خداوند از سوی قرآن، بسی فراتر از فهم بشر آن روز است، بلكه اگر قرآن نبود هرگز بشر بدان پایه و مایه از شناخت نمی رسید؛ زیرا دقیق ترین توصیف خداوند آن است كه خود در قرآن آورده و بس.
در سوره حشر می خوانیم:
«هوالّّذی لا إله إلاّّ الله هو عالم الغیب و الشهادة هو الرحمن الرحیم. هو اللّّه الّّذی لاإله هو الملك القدّّوس السلام المؤمن المهیمن العزیز الجبّّار المتكبّّر سبحان الله عمّّا یشركون. هو الله الخالق البارئ المصوّّر له الأسماء الحسنی یسبّّح له ما فی السموات و الأرض و هو العزیز الحكیم» حشر/22 ـ 24
اوست خدایی كه غیر از او معبودی نیست، داننده غیب و آشكار است، اوست رحمتگر مهربان. اوست خدایی كه غیر از او معبودی نیست، همان فرمانروای پاك سلامت بخش و مؤمن به حقیقت حقه خود كه نگهبان، عزیز، جبّّار و متكبّّر است. پاك است خدا از آنچه با او شریك می گردانند. اوست خدای خالق نوساز صورتگر كه بهترین نامها و صفات از آن اوست. آنچه در آسمانها و زمین است تسبیح او می گویند و او عزیز حكیم است.
در سوره توحید نیز می خوانیم:
«قل هو الله أحد. الله الصمد. لم یلد و لم یولد. و لم یكن له كفواً أحد»
بگو اوست خدای یگانه، خدای صمد[ثابت ـ متعال] كسی را نزاده و زاده نشده است، و هیچ كس او را همتا نیست.
در سوره رعد می خوانیم:
«عالم الغیب و الشهادة الكبیر المتعال» رعد/9
در سوره شوری می خوانیم:
«فاطر السموات و الأرض جعل لكم من أنفسكم أزواجاً و من الأنعام أزواجاً یذرؤكم فیه لیس كمثله شیء و هو السمیع البصیر. له مقالید السموات و الأرض یبسط الرزق لمن یشاء و یقدر إنّّه بكلّّ شیء علیم» شوری/11ـ12
پدید آورنده آسمانها و زمین است. از خودتان برای شما جفت هایی قرار داده، و از دام ها نر و ماده. بدین وسیله شما را بسیار می گرداند. چیزی مانند او نیست و اوست شنوای بینا. كلیدهای آسمانها و زمین از آن اوست، برای هر كس كه بخواهد روزی را گشاده یا تنگ می گرداند. اوست كه بر هر چیزی داناست.
در سوره بقره نیز آمده است:
«الله لاإله الاّّ هو الحی القیوم لاتأخذه سنة و لانوم له ما فی السموات و ما فی الأرض من ذا الذی یشفع عنده إلاّّ بإذنه یعلم ما بین أیدیهم و ما خلفهم و لایحیطون بشیء من علمه إلاّّ بماشاء وسع كرسیه السموات و الأرض و لایؤوده حفظهما و هو العلی العظیم» بقره/255
آنچه در آسمانها و زمین است، از آن اوست، كیست آن كس كه جز به اذن او در پیشگاهش شفاعت كند، آنچه در پیش روی آنان و آنچه در پشت سرشان است می داند. و به چیزی از علم او جز به آنچه بخواهد احاطه نمی یابند. كرسی او آسمانها و زمین را در برگرفته و نگهداری آنها بر او دشوار نیست، و اوست والای بزرگ.
این همه افزون بر توصیفات بلند دیگری می باشد كه قرآن آكنده از آنهاست، ولی كتابهای دیگر ادیان از آنها تهی است؛ مگر به اندازه ای ناچیز. اكنون آیا آن مقدار ناچیز می تواند منبع و سرچشمه این انبوه فراوان باشد؟
هر یك از این توصیفات، نشان از حقیقتی در ذات مقدس او دارد كه منشأ این آثار و بركات شده و فیض بخش رشته وجود گردیده است، و عالمان سترگ در كتابهای خود به تشریح و توضیح آنها پرداخته اند.

توصیف خداوند در تورات

نگاهی كوتاه به عهدین كافی است تا بر میزان سستی توصیفات خدا در تورات دست یابیم، كه او را در حدّّ بی ارزش ترین مخلوقات تنزل می دهد و در ساحت قدسی والای او دست اندازی هایی نامربوط دارد.
این داستان آغاز آفرینش است كه در سفر تكوین به گونه ای زشت و تحریف شده آمده است. خدای آفریننده و برتر را در آنجا در رقابتی سخت با مخلوق خود و تلاشی نافرجام می یابیم:
«پس خداوند خدا آدم را گرفت و او را در باغ عدن گذاشت تا كار آن بكند و آن را محافظت نماید. و خداوند خدا آدم را فرموده گفت از همه درختان باغ بی ممانعت بخور. امّّا از درخت معرفت نیك و بد زنهار نخوری، زیرا روزی كه از آن خوردی هر آینه خواهی مرد.»1
تورات این سخن خداوند را دروغی می داند كه آدم و حوا را بدان فریب داد تا مانند او آگاه از امور نشوند و در حكومت و حكم رانی بر جهان با او رقابت نكنند؛ اما شیطان حقیقت را در این ماجرا به آنها گفت:
«مار به زن گفت هر آینه نخواهید مرد. بلكه خدا می داند در روزی كه از آن بخورید چشمان شما باز شود و مانند خدا عارف نیك و بد خواهید بود».2
و چون از آن درخت خوردند معلوم شد كه شیطان راست گفته بود و خداوند ـ نعوذ بالله ـ دروغ گفته بود! اینجا بود كه چشمان آن دو باز شد و فهمیدند كه برهنه هستند؛ پس شروع به دوختن تن پوش هایی از برگ درخت انجیر برای خود كردند. در این میان خدا داشت پیاده در بهشت راه می رفت كه صدایی شنید. آن دو پشت درختی پنهان شدند تا مبادا رسوا شوند. خدا صداشان زد: كجایید؟ آدم گفت: اینجا هستیم پنهان شدم چون برهنه بودم!
اینجا بود كه خداوند فهمید آن دو از آن درخت خورده اند و به خیر و شرّّ آگاه شده اند. پس گفت این انسان هم مانند ما شد، الآن است كه دست دراز كند و از درخت زندگی هم بخورد و تا ابد زنده بماند؛ به همین جهت آنان را از بهشت راند و پاسبانی برای آن درخت گماشت تا بدان نزدیك نشوند.3
این خدای تورات است كه از رقابت مخلوق دست ساز خود می ترسد، بدو حیله و نیرنگ می زند تا از این كارش باز دارد. بی خبر می ماند، دروغی بس رسوا می گوید كه بی درنگ به دست رقیب دیگر خود ـ شیطان ـ رسوا می شود؛ كه ـ نعوذ بالله ـ نشان از ناتوانی و درماندگی او دارد.
اما قرآن دلیل نهی از خوردن میوه از درخت را خطر رنج و سختی در زندگی می داند كه در صورت خوردن از درخت در انتظار آنها بود؛ دستوری ارشادی كه به مصلحت خود آنها بود:
«فلایخرجنّّكما من الجنّّة فتشقی»
مباد كه شما را از بهشت بیرون كند تا به رنج افتید؛ یعنی در سختی ها و مشقت های زندگی؛ پس از این عیش و نوش و آسایش كنونی.
و این شیطان بود كه به ایشان خدعه زد و دروغی رسوا به كار بست:
«قال مانهاكما ربّّكما عن هذه الشجرة إلاّّ أن تكونا ملكین أو تكونا من الخالدین. و قاسمهما إنّّی لكما لمن الناصحین. فدلاّّهما بغرور فلمّّا ذاقا الشجرة بدت لهما سوءاتهما و طفقا یخصفان علیهما من ورق الجنّّة» اعراف/20 ـ 22
شیطان گفت: پروردگارتان شما را از این درخت منع نكرد، جز برای آن كه مبادا دو فرشته گردید یا از جاودانان شوید. و برای آن دو سوگند یاد كرد كه من قطعاً از خیرخواهان شما هستم. پس آن دو را با فریب به سقوط كشانید؛ پس چون از آن درخت [ممنوع] چشیدند، برهنگی هاشان بر آنان آشكار شد و به چسبانیدن برگهای [درختان] بهشت بر خود آغاز كردند.
پس آن كه دروغ گفت و رسوا شد شیطان بود؛ چنان كه در قرآن آمده است؛ اما تورات عكس این را می گوید. تفاوت دیگر این است كه بنا به گزارش قرآن، آدم و حوّّا پیش از آن كه شیطان گمراهشان سازد تا لباسشان را بركنَد و عورت هاشان را بدیشان بنمایاند،4 تن پوشی داشتند كه آنها را می پوشاند. به عكس تورات ـ البته تورات ساختگی ـ كه آنها را برهنه فرض می كند كه خود نیز نمی دانستند برهنه اند، و وقتی از درخت خوردند فهمیدند، و در پی پوشاندن خود با برگهای بهشتی برآمدند. گویا خدا ایشان را چنان آفریده بود كه چونان حیوانات، بی هیچ احساس شرمی برهنه باشند، و شیطان بود كه آنها را از این غفلت و بی خبری به درآورد.
تفاوت سوم در این است كه قرآن خدای را ارج می نهد كه رحمت او بر سر همه بندگان گسترده است، حتی بر سر كسانی كه به خویش ستم كرده اند كه نباید از رحمت او نومید شوند. قرآن می گوید:
«إنّّ الله یغفر الذنوب جمیعاً إنّّه هو الغفور الرحیم» زمر/53
و آدم را نیز بخشوده و با همه كوتاهی كه در از یاد بردن توصیه خدا و تخلف از آن داشت، او را برگزیده است:
«ثمّّ اجتباه ربّّه فتاب علیه و هدی»
همچنین او را وعده فرموده كه در طول زندگی خود و فرزندانش در زمین مشمول رحمت پیوسته و عاقبت فراگیرشان گرداند:
«فإمّّا یأتینّّكم منّّی هدی فمن تبع هدای فلاخوف علیهم و لاهم یحزنون» بقره/21
ای مردم، پروردگارتان را كه شما و كسانی را كه پیش از شما بوده اند آفریده است، پرستش كنید؛ باشد كه به تقوا گرایید.
این همه به معنای آن است كه بركات الهی بر زمینیان تا ابد ادامه دارد؛ بر خلاف آنچه در تورات آمده كه آدم مورد خشم همیشگی خداوند است، و زمین برای آدم و همسر و فرزندانش تا ابد نفرین شده خواهد بود:
«پس به سبب تو زمین ملعون شد.»5
آری خداوند در توصیف قرآن، با بندگان خود بخشش و مهربانی و مهرورزی روا می دارد، اما در توصیف تورات با ایشان كینه ورزی و عناد و انتقام دارد. پس كجاست آن همسانی خیالی كه اثبات می كند سخنان ساختگی یهود منبع اصلی قرآن است.

خدا، خشمناك در جست وجوی آدمی زادگان

پرده دیگری كه تورات نمایش می دهد این است كه خداوند چگونه نیروهای خود را برای مبارزه با بنی آدم بسیج كرد؛ گروهشان را پراكنده و زبانشان را درهم و پریشان كرد تا تجمع و همیاری نكنند و با یدیگر آشنا نشوند و در زندگی اجتماعی مددكار یكدیگر نگردند. برای چه؟ زیرا او ـ دور از جناب او ـ می ترسید كه آدمیان قدرت یابند و علیه مصالح او كودتا كنند!
در سفر تكوین آمده است:
«و تمام جهان را یك زبان و یك لغت بود. و واقع شد كه چون از مشرق كوچ می كردند همواریی در زمین شِنعار (سرزمینی در عراق، میان دجله و فرات) یافتند و در آنجا سكنی گرفتند. و به یكدیگر گفتند بیایید خشتها بسازیم و آنها را خوب بپزیم… و شهری برای خود بنا نهیم… و خداوند نزول نمود تا شهر و برجی را كه بنی آدم بنا می كردند (بابل) ملاحظه نماید. و خداوند گفت همانا قوم یكی است و جمع ایشان را یك زبان و این كار را شروع كرده اند و الآن هیچ كاری كه قصد آن بكنند از ایشان ممتنع نخواهد شد. اكنون نازل شویم و زبان ایشان را در آنجا مشوّّش سازیم تا سخن یكدیگر را نفهمند. پس خداوند ایشان را از آنجا بر روی زمین پراكنده ساخت و از بنای شهر بازماندند.»6
قرآن اما، همه امتها را به اتفاق و هم زیستی و هم یاری در زندگی و پرهیز از تفرقه و دشمنی و اختلاف تشویق می كند:
«یا أیها الناس إنّّا خلقناكم من ذكر و أنثی و جعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا» حجرات/13
ای مردم، ما شما را مرد و زنی آفریدیم و شما را ملت ملت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یكدیگر شناسایی متقابل حاصل كنید.
«ولاتنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحكم» انفال/46
و با هم نزاع مكنید كه سست شوید و مهابت شما از بین برود.

انسان؛ راز آفرینش

انسان در توصیف قرآن، گزیده و دردانه مخلوقات و راز سر به مُهر كاروان هستی است. هیچ توصیفی از انسان، بیانگر ماهیت واقعی انسان با همه ابعاد و زوایای گوناگون وی نیست؛ جز آنچه در قرآن آمده است كه با بهترین و والاترین توصیفات او را معرفی می كند، چونان كه هیچ آفریده ای را جز او بدان گونه توصیف نكرده است. و به همین دلیل، از آغاز پیدایش، مورد توجه و احترام ویژه خداوند بوده است.
اینك به فهرستی از این صفات و ویژگیها كه او را شایسته این توجه و تكریم گردانیده بنگرید:
1. خداوند او را با دستان خویش آفرید:
«ما منعك أن تسجد لما خلقت بیدی» ص/75
2. از روح خود در وی دمید:
«فإذا سوّّیته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین»7 حجر/29
3. امانت خود را بدو سپرد:
«إنّّا عرضنا الأمانة علی السموات و الأرض و الجبال فأبین أن یحملنها و أشفقن منها و حملها الإنسان» احزاب/72
4. همه اسماء را به وی آموخت:
«و علّم آدم الأسماء كلّّها…» بقره/31
5. همه فرشتگان را به سجده بر او واداشت:
«و إذ قلنا للملائكة اسجدوا لآدم فسجدوا…» بقره/34
6. مقام خلافت از خود را در زمین بدو بخشید:
«إنّّی جاعل فی الأرض خلیفة» بقره/30
7. هرآنچه را در آسمانها و زمین بود مسخر وی گردانید:
«و سخّّر لكم ما فی السموات و ما فی الأرض جمیعاً» جاثیه/13
آن گاه به خود در این آفرینش برتر تبریك گفت:
«ثمّّ أنشأناه خلقاً آخر فتبارك الله أحسن الخالقین» مؤمنون /20
آن گاه آفرینشی دیگر پدید آوردیم. آفرین باد بر خدا كه بهترین آفرینندگان است.
این ویژگی های هفت گانه است كه انسان در اصل آفرینش و آغاز پیدایش بدانها مفتخر شده و بدین سان مخلوق برتر نام گرفته است. اینك به توضیحات بیشتری در این زمینه می پردازیم:

ویژگی های آفرینشی انسان

انسان در حقیقت آفرینش خود از امتیازاتی ویژه بهره مند است؛ خداوند این تشریف را بدو بخشیده كه او را با دستان خود آفریده است؛ خطاب به ابلیس می فرماید: «چه چیز تو را مانع شد كه هر آنچه به دستان خود آفریده ام سجده كنی»(ص/75) خداوند كه خالق همه اشیاء است، پس بی تردید خصوصیتی در آفرینش این انسان بوده كه او را سزاوار این تشریف كرده است. این عنایت مخصوص او در حق این موجود است كه شاهد آن، نفخه الهی است كه در او به ودیعت نهاده شده.
علامه طباطبایی می نویسد:
«اینكه آفرینش او را به دستان خود نسبت داده دلیلی بر تشریف ویژه است، چنان كه فرموده «و در او از روح خود دمیدم»(حجر/29). و اینكه فرموده با دو دست خود؛ كنایه از اهتمام ویژه او به آفرینش و صنع اوست، چرا كه انسان هرگاه در ساختن چیزی اهتمام ویژه داشته باشد هر دو دست خود را به كار می گیرد».8
دمیدن روح الهی در او كنایه از آن است كه انسان در اصل وجود، از ملأ اعلاست؛ هر چند كه تن او برگرفته از عنصری زمینی باشد. پس او به واقع پیش از آن كه عنصری زمینی باشد آسمانی است.
آری انسان، نخست از عنصر این زمین و سپس از نفخه ای عِلوی پدیده آمد كه او را از صف دیگر جانداران جدا ساخته و از امتیازات بزرگ انسانی بهره مندش گردانیده؛ امتیازاتی كه نخستین آنها امكان پیمودن مدارج جهانی ویژه است.
این نفخه، انسان را با ملأ اعلی ارتباط می دهد و او را شایستگی می بخشد تا با خدای خود مرتبط گردد، از او فراگیرد، از حوزه عملكرد اندام و حواس برهد و به سراپرده اندیشه و دل راه یابد. او را محرم راز هستی می گرداند تا بر فراز زمان و مكان و فراتر از جولانگه اندام و حواس برجهد و گاهی به اندیشه ای نامحدود نیز دست یابد.9
و بدین سان انسان سزاوار آن شد كه امانت الهی ـ كه همان ودایع ربّّانی و بلند و ملكوتی است ـ به وی سپرده شود؛ تنها او، و نه دیگران. این ودایع در نیروی عظیمی كه انسان در طبیعت اولیه خود دارد خلاصه می شود؛ نیرویی كه امكان چیرگی بر نیروهای نهفته در طبیعت را بدو می بخشد تا آنها را بدان گونه كه می خواهد تسخیر كند.
این همان نیروی اراده و تصمیم گیری و اندیشهٌ و تدبیر است؛ نیروی انكار و خلاقیت، نیروی اكتشاف و به كارگیری، و همان جسارت برداشتن بار این مسؤولیت خطیر.
سید قطب می گوید:
منظور از امانت، اراده و ادراك و جست وجو و تحمل مسؤولیتها بوده، و این تفاوت انسان با بسیاری از مخلوقات خداوند است، و همین است دلیل برتری انسان بر فرشتگان، كه خدا در میان ملأ اعلی اعلام كرده بود و فرشتگان را به سجده بر آدم واداشته بود. چنان كه در قرآن جاوید نیز فرمود: «و لقد كرّّمنا بنی آدم» (اسراء/70) اینك انسان باید دلیل این برتری خود نزد خدا را بشناسد و بار امانتی را كه به اختیار خود برداشته بود بر دوش كشد؛ بار امانتی كه بر آسمانها و زمین و كوه ها عرضه شده بود و آنها ترسیدند و سربرتافتند.10
این امانتی سترگ است كه این مخلوق با جسمی خُرد، اما توانی بزرگ و عزمی استوار بر دوش كشید. و چنین بود كه او در حق خویشتن ظلوم بود، چرا كه وظیفه تحویل این امانت را آن گونه باید نپرداخت. همچنین درباره خویشتن جهول بود، چرا كه از توان شگرف نهفته در جود خویش ناآگاه بود و همچنان هست.
نیز خداوند اسماء را بدو آموخت؛ یعنی توان شناخت حقایق، ویژگیها، و آثار طبیعی اشیاء را كه در چند و چون زیست او تأثیر داشته و در گرو اراده اوست، تا در برآوردن نیازهای خویش چنان كه می خواهد به كارشان گیرد.
و بدین سان علم با همه سپاه و لشكر خود در مسیر آبادانی زمین و شكوفایی آن به پیش می رود؛ چنان كه خداوند از انسان وخواسته و فرموده است:
«هو أنشأكم من الأرض و استعمركم فیها» هود/61
او شما را از زمین پدید آورد و در آن شما را استقرار داد[به آبادانی آن گماشت].
و بدین سان انسان با این ویژگیها خلیفه خدا در زمین شد،11 چرا كه به اراده خود و بر اساس نیروی نهفته در درون خویش در زمین تصرف كرده به آبادانی زمین و ساختن زندگی خود می پردازد.
واداشتن فرشتگان به سجده بر او نیز كنایه از آن است كه باید همه سپاه نور در برابر او خاضع باشند و بی هیچ سرپیچی به خواسته او تن در دهند؛ در برابر سپاه ظلمت، یعنی ابلیس و لشكریان او، كه در جهت عكس مصالح انسان می كوشند، مگر آنان كه خداوند از شر شیاطین نگاهشان دارد.
«إنّّ عبادی لیس لك علیهم سلطان و كفی بربّّك وكیلاً» اسراء/65
به راستی تو را بر بندگان تسلطی نیست، و حمایت گری چون پروردگارت تو را بس است.
نیز تسخیر همه آنچه در آسمانها و زمین است برای انسان، كنایه از تسلیم نیروی نهفته طبیعت در لایه های آسمانها و زمین برای اوست كه بی هیچ كم و كاستی سر بر فرمان وی دارند، البته تسخیر بدان معنی است كه در فطرت انسان، امكان به تسخیر درآوردن این نیروها هست.
پاك و منزه است خالق بزرگی كه مخلوقی بدین بزرگی آفریده است، با این اقتدار بر فراز همه مخلوقات. این دریافت ما از انسان است بر اساس صفحات نورانی قرآن كریم. اینك چنین بزرگی و بزرگواری در مخلوقی با اندامی چنین خُرد و امكان و تسلطی چنین گسترده بر پهنای افق بی كران كجا می توان یافت؟!
أتزعم أنّّك جسم صغیر* * * و فیك انطوی العالم الأكبر
مپندار خود را یكی جسم خُرد* * * جهان مِهین در وجودت سپرد
تبارك الله؛ این بهترین آفریدگار؛ با آفرینش بهترین آفریده.

همه را برای تو آفرید، و تو را برای خویش!

در حدیث قدسی معروف خطاب به بنی آدم، او را هدف از آفرینش دانسته، چنان كه ذات اقدس او هدف از آفرینش انسان است. همان گونه كه خداوند همه موجودات عِلوی و سفلی را مسخّّر انسان كرده و زمام ایشان را به دست وی سپرده تا توان عظیم او را جلوه گر سازد، همچنین انسان را آفریده تا مظهر تامّّ و تمام نمای قدرت ذات متعال او در آفرینش وضع بدیعش باشد.
آری هیچ مخلوق ریز و درشتی نیست، جز آن كه مظهر تجلّّی گوشه ای از نشانه های صانع حكیم است.
و فی كل شیء له آیة* * * تدلّّ علی أنّّه واحد
جمله ذرات جهان گواه صادق بر این حقیقت اند:
كه یكی هست و هیچ نیست جز او * * * وحده لاإله إلاّّ هو
اما انسان، آینه تمام نمایی بوده كه همه صفات جمال و جلال در او جلوه گر است.
اگر بپرسند هدف از آفرینش آنچه در آسمانها و زمین است چیست؟ پاسخ بر اساس سخن قرآن چنین است: انسان؛ امانت دار امانت خدا و جانشین او در زمین.
اگر بپرسند هدف از آفرینش خود انسان چیست؟ پاسخ خواهیم داد: خدای صانع حكیم؛ زیرا انسان آن سان كه بر آفرینش و نوآوری قدرت یافته و آینه تمام نمای اسماء و صفات او گردیده، پس اوست وجه الله اكمل و عین الله اتمّّ.
پس انسان هدف آفرینش ماسواست، و هدف از آفرینش او نیز خداست، پس خدای تعالی غایة الغایات و هدف نهایی است. و این روایت معروف نیز بدین حقیقت اشاره دارد:
«كنت كنزاً مخفیاً فأحببت أن اُعرف، فخلقت الخلق لكی اُعرف.»12
گنجی نهان بودم، دوست داشتم شناخته شوم، پس خلق را آفریدم تا شناخته شوم.
آری جمال جمیل عزوجل در سراپرده غیب بود و چون در صبح ازل اراده كرد تا جلوه ای كند، انسان مجلای اتمّّ او گردید و بس.
و چنین بود كه افاضه حضرت باری تعالی كه همان تجلی ذات اقدس اوست، در آفرینش صنع بدیع او نمود یافت كه مظهر اتمّّ آن همان انسان بود.

پاسدار شأن و منزلت پیامبران

تحفظ بر منزلت پیامبران الهی، ویژگی قرآن است. این در حالی است كه در تورات از شأن ایشان كاسته شده است. قرآن یادی از پیامبران الهی نكرده جز در هاله ای از تكریم و احترام، چنان كه ایشان را یكسره از پلیدی ها منزه و پاك شناسانده است. از باب نمونه سوره صافات را بنگرید كه چگونه از پیامبران همراه با احترامات فائقه یاد می كند:
«و لقد نادانا نوح فلنعم المجیبون. و نجّّیناه و أهله من الكرب العظیم. و جعلنا ذرّّیته هم الباقین. و تركنا علیه فی الآخرین. سلام علی نوح فی العالمین. إنّّا كذلك نجزی المحسنین. إنّّه من عبادنا المؤمنین» صافات/75 ـ 81
و نوح ما را ندا داد، و چه نیك اجابت كننده بودیم. و او و كسانش را از اندوه بزرگ رهانیدیم. و تنها نسل او را باقی گذاشتیم. درود بر نوح در میان جهانیان. ما این گونه نیكوكاران را پاداش می دهیم. به راستی او از بندگان مؤمن ما بود.
«و إنّّ من شیعته لإبراهیم. إذ جاء ربّّه بقلب سلیم»
و بی گمان ابراهیم از پیروان اوست؛ آن گاه كه با دلی پاك به پیشگاه پروردگارش آمد.
«و تركنا علیه فی الآخرین. سلام علی إبراهیم. كذلك نجزی المحسنین. إنّّه من عبادنا المؤمنین. و بشّّرناه بإسحاق نبیاً من الصالحین. و باركنا علیه و علی إسحاق…»
و در میان آیندگان برای او آواز نیك به جای گذاشتیم. درود بر ابراهیم. نیكوكاران را چنین پاداش می دهیم. در حقیقت او از بندگان با ایمان ما بود و او را به اسحاق كه پیامبری از جمله شایستگان است مژده دادیم. و به او و به اسحاق بركت دادیم….
«و إن إلیاس لمن المرسلمین… و تركنا علیه فی الآخرین. سلام علی إلیاسین. إنا كذلك نجزی المحسنین. إنّّه من عبادنا المؤمنین» صافات/123 ـ 132
و به راستی الیاس از فرستادگان ما بود… و برای او در میان آیندگان [آوازه نیك] به جای گذاشتیم. درود بر پیروان الیاس. ما نیكوكاران را این گونه پاداش می دهیم. زیرا او از بندگان با ایمان ما بود.
و همچنین هرگاه یادی از یكی از پیامبران دارد همراه با احترامات و تكریم بسیار است. اما در تورات، داستانی از داستانهای پیامبران را نمی بینیم؛ مگر آن كه پر از اهانت و تحقیر است كه گاه به حدّّ ابتذال می رسد؛ همراه با نكوهش هایی كه هرگز شایسته بندگان مخلص الهی نیست. نوح شیخ الانبیا در توصیف تورات این گونه است: مردی شرابخوار و بی آبرو كه از هیچ زشتی و پلشتی پروا ندارد.13
تورات درباره او می گوید:
« و پسران نوح كه از كشتی بیرون آمدند سام و حام و یافث بودند… و نوح به فلاحت زمین شروع كرد و تاكستانی غرس نمود. و شراب نوشیده مست شد و در خیمه عریان گردید. و حام پدركنعان برهنگی پدر خود را دید و دو برادر خود را بیرون خبر داد،… و نوح از مستی خود به هوش آمد، دریافت كه پسر كهترش با وی چه كرده بود. پس گفت، كنعان ملعون باد، برادران خود را بنده بندگان باشد. و گفت متبارك باد یهوه خدای سام، و كنعان بنده او باشد. خدا یافث را وسعت دهد… و كنعان بنده او باشد».14
چه یاوه سرایی ها و خیال پردازی ها كه دشمنان دین ستیز بافته اند. تورات را چه جای سخنان بیهوده و نابخردانه در شأن پیر پیامبران!
این ابراهیم خلیل الرحمان است؛ ابوالأنبیاء، صاحب آیین پاك و دینی حنیف كه به پیامبران پس از او به ارث رسیده؛ در تورات او را مردی زمینی می بینیم كه همسر زیبایش «ساره» را تنها برای چند صباح زندگی معامله می كند15، همانند دیگر نزول خواران كه برای دست یابی به متاع بی ارزش دنیا مرتكب گناه می شوند…. این نیست جز دروغی رسوا كه تاریخ زندگی ابراهیم علیه السلام آن را تكذیب می كند.
ساره آن گاه كه در سفر به سرزمین مصر با ابراهیم همراه شد مرزهای هفتاد سالگی را در نوردیده بود و آثار پیری و كهنسالی بر چهره او نقش بسته بود. در رفتار پادشاهان ستمگر و خوشگذران و مغرور هرگز دیده نشده كه در پیرزنانی این گونه طمع كنند!
ابراهیم آن گاه كه «حاران» زادگاه پدرش «تارَح» را به قصد شهرهای كنعان ترك گفت به سن 75 سالگی رسیده بود، راه خود را از سرزمین «شكیم» برگزید تا معبد و قربانگاهی در آنجا بنیاد نهد. پس به سوی كرانه خاوری «بیت ایل» رهسپار شد. همچنان سرزمین ها را در می نوردید و قربان گاه هایی می ساخت تا آن كه خشكسالی سراسری اتفاق افتاد پس به سوی مصر سرازیر شد تا در آنجا چاره ای بجوید.
در تورات سخنی از مدت این گردشها و كوچها نیامده اما آورده كه ساره هنگامی كه كنیز خود «هاجر» را به ابراهیم بخشید از كوچ ایشان از سرزمین مصر ده سال می گذشت و چون هاجر باردار شد و اسماعیل را به دنیا آورد 86 سال از عمر ابراهیم گذشته بود. بنابراین ابراهیم هنگام ورود به مصر بیش از 76 سال داشت، و چون ساره از ابراهیم ده سال كوچك تر بوده بنابراین او نیز حدود 66 سال داشته و پیرزنی محسوب می شده است.

ابراهیم هرگز دروغ نگفت!

در روایات اهل سنت به نقل از ابی هریره ـ كه بیشترین شباهت را با اسرائیلیات دارد ـ آمده است كه ابراهیم سه دروغ گفت؛ دو مورد درباره خدا؛ نخست اینكه گفت: «إنی سقیم»(صافات/89) و دیگر اینكه گفت: «بل فعلهم كبیرهم هذا»(انبیاء/63)
و سومین دروغ درباره ساره كه او را خواهر خود معرفی كرد.16
در حدیث شفاعت نیز به نقل از ابی هریره آمده است: كه اهل موقف به نزد یك یك پیامبران برای شفاعت می آیند تا به ابراهیم می رسند، او عذر می آورد كه من سه دروغ گفته ام و در آنجا (جایگاه شفاعت كنندگان) نیستم.17
هیأت استادان الأزهر این روایت را صحیح معرفی كرده اند، اما استاد عبدالوهاب النجار با آنان مخالفت كرده و این روایت دروغین را نپذیرفته است18.
باید گفت، از ابراهیم خلیل، آن پیامبر پاكی و روشنی، بسی دور است كه سخن دروغ بگوید، بلكه بی تردید بر او دروغ بسته اند. روایت یاد شده نیز از طرق اهل سنت است و در این باب در خور اعتنا نیست.
و چه نیكو گفته امام فخررازی كه اگر دروغ به راویان این داستان نسبت داده شود بهتر است تا به پیامبران، و سپس به توجیه موارد سه گانه پرداخته و افزوده است: اگر بتوان سخنی را بر معانی ظاهری اش حمل كرد بی آن كه دروغی به پیامبران نسبت داده شود، دیگر كسی دروغ به ایشان نسبت نخواهد داد، مگر آن كه زندیق باشد.19
به هر حال اینكه فرمود: «إنی سقیم » شاید مراد او ضعف بدنی ناشی از مشاهده گمراهی قومش بود كه دل او را سخت به درد آورده بود.
و اما اینكه گفت: «بل فعله كبیرهم هذا فاسألوهم إن كانوا ینطقون» (نه، بلكه آن را این بزرگ ترشان كرده است؛ اگر سخن می گویند از آنها بپرسید). طعنه ای بود كه بدان ایشان را به سخره گرفت و اندیشه راكدشان را سبك شمرد. واضح است كه دروغ، تنها به منظور پوشاندن حقیقت است، اما اگر شنوندگان، خود از واقعیت آگاه باشند و بدانند كه ابراهیم جدّّی نمی گوید بلكه تنها اندیشه های آنان را نابخردانه می خواند، دیگر دروغ نخواهد بود. چرا كه دروغ، گزارش خلاف واقع است، ولی این اصولاً خبر نیست، بلكه انشاء است به منظور اعلام جهالت ایشان، اینك اگر انشاء شد دیگر قابل اتصاف به صدق و كذب نخواهد بود، و این خود نكته ای است.
سه دیگر آنچه به نقل تورات درباره ساره گفت ـ كه خواهر اوست ـ این نیز خرافه ای بیش نیست جان برادر.

داستان طوفان در تورات

داستان طوفان در سفر تكوین به تفصیل و به گونه ای اساطیری آمده و در آن چیزهایی دیده می شود كه خردپذیر و متناسب با واقعیات زندگی نیست، چه رسد به رمز و رازهای حكمت آمیز جهان وجود.
در آن آمده است كه:
قوم نوح به فساد و تباهی گراییدند و زمین را به فساد كشیدند، پس خدا برایشان غضب فرمود و از زبان نوح به نابودی به وسیله طوفانی سخت تهدیدشان كرد، اما اعتنا نكردند و همچنان به بیهودگی و بیداد در بلاد ادامه دادند. و چون سن نوح به ششصد سالگی رسید خداوند او را فرمود تا كشتی را بسازد (با 300 ذراع طول و 50 ذراع عرض و 30 ذراع ارتفاع). پس طوفان در گرفت و چشمه های زمین جوشیدند و باران سخت باریدن گرفت تا چهل روز، آب همچنان بالا می آمد و سطح زمین را فرا می گرفت، تا آن كه قله های كوه های بلند را در همه نواحی زمین پوشاند و از بلندترین قله نیز پانزده ذراع بالاتر رفت. و بدین سان گیاه و آدمی از میان رفت و هر جانداری بر روی زمین بود از چهارپایان و چرندگان و خزندگان و جنبدگان و حتی مرغان آسمان مردند. و طوفان صد و پنجاه بامداد ادامه داشت، كه نوح و خاندان و كسانش و هر آن كه همراه او در كشتی بود، بر سطح آب می گردیدند تا آن كه آب فروكشید. پس كشتی نوح بر كوه «آرارات» در ارمنستان به زمین نشست و از كشتی فرود آمدند و نوح 350 سال دیگر بزیست.20
بدین گونه بر اساس آنچه در اصحاح نهم تورات، شماره 28 آمده، نوح 950 سال عمر كرد. آنها كه نوح در كشتی با خود همراهشان كرده بود ـ بجز خانواده و كسان خود ـ جفتهایی از هرگونه جانداران بودند تا نسلشان منقرض نگردد:
«و از همه بهائم پاك… و از پرندگان آسمان نیز هفت هفت نر ماده را تا نسلی روی زمین نگاه داری» . 21
این یعنی همه موجودات زنده غرق شدند.
«و هر ذی جسدی كه برزمین حركت می كرد از پرندگان و بهایم و حیوانات و كل حشرات خزنده بر زمین و جمیع آدمیان مردند. هر كه دم روح حیات در بینی او بود از هر كه در خشكی بود مرد.»22
و چنان شد كه آب همه سطح زمین را پوشاند و از فراز كوه های بلند نیز در همه جای زمین برتر رفت:
«و آب بر زمین زیاد و زیاد غلبه یافت، تا آن كه همه كوه های بلند كه زیر تمامی آسمان ها بود مستورشد. پانزده ذراع بالاترآب غلبه یافت و كوه ها مستور گردید».23

رویداد طوفان در قرآن

از ساحت قرآن بسی دور است كه با تورات ـ كنونی ـ در نقل داستانهای افسانه ای بی پایه و سست هم نوا گردد. تنها و تنها واقعیت است كه در قرآن، پیراسته و به دور از خیالات و خرافات زمانه نمودار است.
اینك این رویداد را بر اساس آنچه در سوره هود آمده مرور می كنیم:
«حتی إذا جاء أمرنا و فار التنور قلنا احمل فیها من كلّّ زوجین اثنین… قیل یا نوح اهبط بسلام منّّا و بركات علیك و علی أمم ممّّن معك و أمم سنمتّّعهم ثمّّ یمسّّهم منّّا عذاب ألیم» هود/40 ـ 48
ـ تا آن گاه كه فرمان ما در رسید و تنور 24 فوران كرد، فرمودیم: در آن [كشتی] از هر حیوانی یك جفت، با كسانت ـ مگر كسی كه قبلاً دربارهٌ او سخن رفته است ـ و كسانی كه ایمان آورده اند، حمل كن. و با او جز [عده] اندكی ایمان نیاورده بودند.
و [نوح] گفت: در آن سوار شوید. به نام خداست روان شدنش و لنگر انداختنش، بی گمان پروردگار من آمرزندهٌ مهربان است.
و آن [كشتی] ایشان را در میان موجی كوه آسا می برد، و نوح پسرش را كه دركناری بود بانگ در داد: ای پسرك من، با ما سوار شو و با كافران مباش.
گفت: به زودی به كوهی پناه می جویم كه مرا از آب در امان نگاه می دارد. گفت: امروز در برابر فرمان خدا هیچ نگاه دارنده ای نیست؛ مگر كسی كه [خدا بر او] رحم كند. و موج میان آن دو حایل شد و [پسر] از غرق شدگان گردید.
و گفته شد: ای زمین! آب خود را فرو بر، و ای آسمان، [از باران] خودداری كن. و آب فروكاست و فرمان گزارده شده و [كشتی] بر جودی 25 قرار گرفت و گفته شد: «مرگ بر قوم ستمكار.»
و نوح پروردگار خود را آواز داد و گفت: پروردگارا، پسرم از كسان من است، و قطعاً وعدهٌ تو راست است و تو بهترین داورانی.
فرمود: ای نوح او درحقیقت از كسان تو نیست، او [دارای] كرداری ناشایسته است. پس چیزی را كه بدان علم نداری از من مخواه. من به تو اندرز می دهم كه مبادا از نادانان باشی.
گفت: پروردگارا، من به تو پناه می برم كه از تو چیزی بخواهم كه بدان علم ندارم، و اگر مرا نیامرزی و به من رحم نكنی از زیانكاران باشم.
گفته شد: ای نوح: با درودی از ما و بركتهایی بر تو و بر گروه هایی كه با تواند، فرود آی. و گروه هایی هستند كه به زودی برخوردارشان می كنیم، سپس از جانب ما عذابی دردناك به آنان می رسد.

تورات و عبرت های ناگفته

داستان نوح همانند رویدادهای دیگر تاریخی كهن در هاله انبوهی از خرافات كهن آمده، بدون آن كه بر عبرت گاه های آن انگشت تأكید نهاده باشد، در بیشتر موارد این نقاط عطف را به فراموشی سپرده. اما قرآن از آنجا كه كتاب هدایت و عبرت است از رویدادهای تاریخی نكته بر می دارد و از درخت كهن حیات بشری بهترین میوه ها را بر می چیند، تا انسانِ امروز به بركت آنها در روزهای اكنون خویش با شادمانی و خوشی زیست كند.
تورات، موضوع همسر و پسر نوح را كه در اثر عملكرد بد خویش مشمول عذاب شدند به فراموشی سپرده است. این خود درس عبرت بزرگی است كه انسان چگونه فراهم ترین امكانات هدایت و صلاح را رها كرده، با انتخابی نادرست، در گرداب جریانهای گمراهی و فساد فرو می رود و سر از نابودی و هلاكت در می آورد.
سیدبن طاووس می گوید، نوح دو همسر داشت، یكی با وفا و دیگری گمراه، آن یك با فرزندانش سوار كشتی شد و این دیگری همراه با گناهكاران به هلاكت رسید.26
خدای تعالی درباره همسر لوط می فرماید:
«ضرب الله مثلاً للذین كفروا امرأة نوح و امرأة لوط كانتا تحت عبدین من عبادنا صالحین فخانتاهما فلم یغنیا عنهما من الله شیئاً و قیل ادخلا النار مع الداخلین»
تحریم/10
خدا برای كسانی كه كفر ورزیده اند، زن نوح و زن لوط را مثل آورده كه هر دو در نكاح دو بنده از بندگان شایسته ما بودند و به آنها خیانت كردند، و كاری از دست شوهران آنها در برابر خدا ساخته نبود، و گفته شد: با داخل شوندگان داخل آتش شوید.
خیانت آن دو زن، همانا همراهی با كافران و پشت سرافكندن نشانه ها و رهنمودهایی بود كه در دسترس نزدیك ایشان قرار داشت.
درباره فرزند نوح می فرماید: او از خاندان نوح نیست. شایستگی انتساب به وی با این عنوان ارزشمند (خاندان نوح) را ندارد؛ زیرا او كاری ناشایسته است؛ او دستاورد كارهای ناشایست خویش است؛ و به همین دلیل خارج از چارچوب زیست رفتاری نوح و خاندان او می زیسته است.
این نیز از بزرگ ترین عبرت هاست؛ چگونه انسان از اوج بلندترین قله های هدایت و موفقیت سقوط می كند و در سلك درماندگانی سرگردان در می آید كه راه به جایی نمی برند. اما نوح چرا و چگونه با آگاهی از گمراهی فرزند خویش در پی نجات او بود؛ این به مهر و عطوفت پدری باز می گردد كه در نوح علیه السلام بود، بویژه كه خداوند وعده نجات خاندان او را نیز داده بود، با این امید كه شاید عنایت الهی شامل حال او شده از رحمت شدگان گردیده باشد. و به همین دلیل پاسخ او نومیدانه بود؛ كه او شایسته آن نیست كه جزء خاندان تو باشد و لاجرم از رانده شدگان است.

آیا طوفان نوح، عالمگیر بود؟

تورات به صراحت، طوفان را عالمگیر دانسته كه آدمیان و گیاهان و حتی مرغان آسمان را نابود ساخت، اما قرآن دلالتی یا اشارتی بدین ندارد، بلكه عكس آن را بیشتر می رساند، بدین سان كه طوفان تنها منطقه قوم نوح را فرا گرفت و بس. در سوره اعراف آمده است:
«لقد أرسلنا نوحاً إلی قومه فقال یا قوم اعبدوا الله مالكم من إله غیره إنّّی أخاف علیكم عذاب یوم عظیم» اعراف/59
همانا نوح را به سوی قومش فرستادیم، پس گفت: «ای قوم من ، خدا را بپرستید كه برای شما معبودی جز او نیست، من از عذاب روزی سترگ بر شما بیمناكم».
تا آنجا كه فرمود:
«فكذّّبوه فأنجیناه و الذین معه فی الفلك و أغرقنا الذین كذّّبوا بآیاتنا إنّّهم كانوا قوماً عمین» اعراف/64
پس او را تكذیب كردند و ما او و كسانی را كه با وی در كشتی بودند نجات دادیم و كسانی را كه آیات ما را دروغ پنداشتند غرق كردیم، زیرا آنان گروهی كوردل بودند.
به مقتضای این آیه تنها كسانی غرق شدند كه نوح بر ایشان نسبت به عذاب بزرگ احساس خطر می كرد و آنها تكذیب او می كردند و گروهی بی بصیرت بودند. آیه یـادشده هیچ دلالتی بر این ندارد كه اقوام دیگر سرزمین هـا كه دعوت نوح بدیشان نرسیده بود و نوح نیز بسوی آنان مبعوث نشده بود نیز غرق شده باشند؛ چه رسد به جانداران دیگر، مانند جنبدگان و خزندگان موجود در كره زمین و پرندگان آسمان كه ارتباطی با رسالت پیامبران ندارند و دلیلی نداری كه در برابر جنایتی كه انسان كرده قصاص شوند.
بدین سان بر تورات سخت خرده گرفته می شود؛ بویژه كه می گوید: آب همه سطح زمین و حتی قله های بلند آن را فرا گرفت و 15 ذراع (معادل هفت متر) از آن فراتر رفت.

ابطال فرضیه جهان شمولی طوفان نوح

ولتر، نویسنده و منتقد فرانسوی (1693 ـ 1778 میلادی) در تضعیف افسانه طوفان در تورات می گوید: این مقدار آب انبوه در سطح زمین باید دوازه دریا هر یك به اندازه اقیانوس آتلانتیك را در طبقه اول تشكیل داده باشد و سطح دوم آب باید 24 برابر سطح اول بوده باشد تا بتواند كوه های بلند را بپوشاند.
وی سپس با طعنه بر كسی كه این افسانه ها را ساخته و پرداخته و با حمله با كسانی كه آنها را بسان وحی منزل پذیرفته اند، می نویسد:
این معجزه جاودانه كه در به هم ریختن قوانین نظام طبیعت نمونه مشابهی نداشت بس بود و دیگر چه نیازی به دیگر معجزات.
دیگری می نویسد: محاسبات دقیق علمی اثبات كرده كه اگر همه گازهای پراكنده در جوّّ زمین یكجا متراكم شوند و باران ببارند، سطح زمین را بیش از چند سانتیمتر نمی پوشانند، چه رسد به كوه های بلند.
دكتر شفا می نویسد:
«حتی اگر ریزش باران بسیار بیشتر از چهل روز و چهل شب مورد ادعای تورات ادامه یافته باشد ممكن نیست از جوّّ زمین آن قدر آب بر زمین بریزد كه حتی سرزمین كوچك بین النهرین ـ چه برسد به تمام دنیا ـ تا قله كوهی چون آرارات با پنج هزار متر ارتفاع به زیر آب برود».27

طوفان؛ پدیده ای طبیعی به خواست خدا

آری؛ طوفان پدیده ای طبیعی بود و طبق توصیف قرآن جای انكار در آن نیست.
تاریخ گذشته دورانهای اولیه زمین، پدیده های ناگهانی جوی را شاهد بوده است. سطح زمین، همواره صحنه بارش بارانهای سیل آسا و سیلابهای وحشتناك بوده كه از قله های بلند سرازیر گشته دره ها و جرگه ها و زمینهای پست را گاه زیر پوشش می گرفته است. طوفان نوح نیز یكی از این پدیده ها بوده كه به اذن خداوند پدید آمده است:
«ففتحنا أبواب السماء بماء منهمر. و فجّّرنا الأرض عیوناً فالتقی الماء علی أمر قد قدر» قمر/12ـ11
پس درهای آسمان را با آبی ریزان گشودیم. و از زمین چشمه ها جوشاندیم، آب [زمین و آسمان] برای امری كه مقدر شده بود به هم پیوستند.
آری سیلهایی هولناك بر دامنه كوه ها سرازیر شد، چشمه های پرآب زمین جوشش گرفت، و این چنین آبهای سرگردان، قوم نوح را به محاصره درآورد و راه نجات را بر ایشان بست. حتی پسر نوح در تلاش بود تا به تپه های بلند پناه برد؛ اگر موجهای خشمناك او را از پای در نیاورده و به مهلكه نكشانده بودند. او حتی فرصت آن را نیافت كه در باره پندهای پدرش اندكی تأمل كند، و «موج میان آن دو حائل شد و او از غرق شدگان گشت».
در تاریخ گذشته ملتها وقوع طوفانهایی هولناك كه بخشی از محدوده زیست بشری را در هم پیچیده ثبت شده است؛ و این شاید به دلیل گستردگی فساد و پلشتی در این سرزمین ها بوده است در متون تاریخی كهن فارسی آمده است كه طوفانی هولناك سرزمین عراق را تا حدود كردستان فرا گرفت. چنین مضامینی از كتب یونان باستان نیز به دست می آید. مورخان هند نیز اثبات كرده اند كه هفت طوفان در شبه جزیره هند اتفاق افتاده است. همچنین وقوع چند طوفان در ژاپن و چین و برزیل و مكزیك و جز اینها نقل می شود. از كلدانیان نیز ـ كه طوفان نوح در سرزمین ایشان اتفاق افتاد ـ نقل می شود كه آبها در همه شهرها طغیان كرد و گیاه و آدمی را به كام خود فرو برد.
«برهوشع» و «یوسیفوس» از كلدانیان نقل كرده اند كه «زیزستروس» پس از درگذشت پدرش «اوتیرت» در خواب دید كه آبها به زودی طغیان خواهند كرد و همه مردم (قاعدتاً مردمی كه در آنجا می زیستند) غرق خواهند شد. پس دستور داده شد كشتی ساخته شود تا او و كسانش در آن محفوظ بمانند. كشتی ساخته شد. در آنجا جبارانی بودند كه در زمین طغیان و ستم گستری داشتند و خداوند همگی را با طوفان و نابودی كیفر داد.
برخی از كاشفان انگلیسی، الواحی خشتی به دست آورده اند كه این داستان با خطوط میخی در عهد «آشوربانیپال» حدود 660 سال پیش از میلاد بر آن نقش بسته بود، و آنها نیز از نبشته های كهن مربوط به قرن هفدهم پیش از میلاد بلكه قبل از آن نقل شده بود. بنابراین، سند یاد شده، از سفر تكوین تورات ـ كه سال 536 پیش از میلاد و پس از تسخیر بابل تدوین شد ـ قدمت بیشتری دارد.28
متون یونانی گزارشی از طوفان دارند كه «افلاطون» آن را ذكر می كند: كاهنان مصر به «سولون» فیلسوف یونانی گفتند: در آسمان طوفانی به پاخاست كه چندین بار چهره زمین را دگرگون كرد و همه مردم (كه در آن سامان در آبادانی زمین می كوشیدند) هلاك شدند. و آثارشان از میان رفت و چیزی از آن میراث و علوم كهن برای نسل جدید باقی نماند. «مانیتیون» نیز سخن از طوفانی دارد كه پس از «هرمس» اول ـ كه پس از «میناس» اول می زیست ـ روی داده و تاریخ این متن نیز از تورات كهن تر است.
همچنین گزارش طوفان در «اوستا» كتاب مقدس آیین زردشت نیز آمده است. در جلد اول «تاریخ الأدب الهندی» كه ویژه فرهنگ بت پرستی در هند است (نسخه خطی)، سید ابونصر احمد حسینی بهوپالی هندی در صفحه 42 و 43 باب پنجم، با عنوان «برهمن و اوپانیشاد» می نویسد:
از جمله نقاط قابل توجه در «ساتابانا برهمن» داستان طوفان است كه در شمار حوادث مرگبار بشری ذكر شده،این داستان گرچه با آنچه در قرآن و تورات آمده اختلافات زیادی از جهاتی دارد و با آن كه شواهد قطعی بر ارتباط داستان هندی با روایت سامی آن ندارد؛ اما در خور اهمیت است….
در روایت برهمایی این داستان، «مانو» نقش نوح پیامبر(ع) در قرآن و تورات را بازی می كند. «مانو» نامی است كه در جای جای ادبیات و فرهنگ بت پرستی همراه با تعظیم و احترام بوده و مبدأ پیدایش و پدر اساطیری همه مردم است. چكیده این داستان چنین است:
«مانو» دست خود را می شست كه ماهیی در دستان خوددید. تعجب او هنگامی بیشتر شد كه آن ماهی با او سخن گفت و از او برای نجات خود یاری خواست؛ با وعده اینكه در آینده او را از خطر بردگی نجات خواهد داد. آن خطر بزرگی كه ماهی پیشگویی كرده بود طوفانی بود كه باید همه خلایق را هلاك می كرد. بدین ترتیب «مانو» آن ماهی را در ظرفی نگهداری كرد و چون بزرگ شد او را از سالی كه طوفان در آن اتفاق افتاد با خبر كرد. سپس به او اشاره كرد كه كشتی بزرگی بسازد و هنگام بالا آمدن آب بر آن سوار شود، و گفت من تور را از طوفانی نجات خواهم داد. مانو كشتی را ساخت و ماهی را كه دیگر در آن ظرف نمی گنجید به دریا افكند. پس از آن چنان كه ماهی خبر داده بود طوفان رخ داد و چون مانو داخل كشتی شد ماهی به سوی او آمد، پس كشتی را به شاخی كه در سر ماهی بود بست و ماهی كشتی را با خود به كوه های شمالی كشید. در آنجا مانو كشتی را به درختی بست و چون آب برگشت و سبك شد مانو تنها ماند.30
كوتاه سخن آن كه در آنچه اقوام و ملل پیشین روایت و گزارش كرده اند حوادث طبیعی سهمناكی دیده می شود كه زیست بشر دوران نخستین را تهدید كرد و با نابودی و انقراض همراه بوده است؛ از جمله حادثه طوفان كه بارها و بارها اتفاق افتاده و این به ما اطمینان می دهد كه اجمالاً چنین رویدادی اتفاق افتاده، هر چند به گونه روایت اساطیری آن نبوده باشد؛ مانند دیگر داستانهای كهن كه گرداگرد آن خرافاتی نیز ساخته و بافته شده اما یكسره جای انكار نداشته و ندارد. بویژه حوادثی مانند طوفان كه به طور طبیعی اندكی انسانها را تهدید كرده و همچنان پهنه گیتی را گاه و بیگاه در كام خود فرو می كشد.
چه بسا یكی از بزرگ ترین و فراگیرترین این حوادث، طوفان نوح بوده كه تمامی منطقه مربوطه را در نوردیده و به ویرانی كشیده است. این چیزی است كه كاملاً طبیعی بوده و با توجه به گزارش منبعی درست و امین (مانند قرآن) جای انكار ندارد.31
اما افزونی هایی كه در متون اساطیری كهن آمده و تورات آنها را نقل می كند با اشكالاتی كه دارد، چیزی است كه ما نمی توانیم زیر بار آن برویم، چنان كه قرآن نیز این حوادث پیرامونی را به یك سو افكنده متن واقعه را به گونه ناب و روشن از دل داستان بیرون كشیده است. این ویژه قرآن بوده و اخبار از غیب است كه هیچ كسی در زمان نزول قرآن از آن خبر نداشته است.
«تلك من أنباء الغیب نوحیها إلیك ما كنت تعلمها أنت و لاقومك من قبل هذا» هود/49
این از خبرهای غیب است كه آن را به تو وحی می كنیم. پیش از این نه تو آن را می دانستی و نه قوم تو.
یعنی آن را بدین پایه از پیراستگی و درخشندگی نمی دانستی، بلی چهره ناپیراسته داستان در میان اقوام و ملل ناآگاه از حقیقت امر، رواج داشته است.
كوتاه سخن آن كه شواهد موجود در جهان طبیعت، جهان شمول بودن طوفان نوح را تأیید نمی كند، هرچند اهل كتاب و عالمان اسلامی بر اساس ظواهری از قرآن بر آن پای می فشارند؛ ظواهری كه علامه طباطبایی نیز جای انكار در آن نمی بیند؛ از جمله نفرین نوح بر اهل زمین، اعلام وی به فرزندش كه هیچ نگه دارنده ای از عذاب الهی نیست، مأموریت نوح در به همراه بردن گونه های جانداران در كشتی به منظور بقای نسل آنها و… كه از همه این موارد پاسخ داده می شود.
همچنین دربارهٌ راز طول عمر نوح و مدت زیست او پس از رویداد طوفان، قرآن هیچ اشاره ای ندارد.32


پی نوشت‌ها:

٭ این مقال ترجمه بخش دیگری از آخرین اثر مؤلف گرانقدر است كه پیش از انتشار در اختیار ما قرار گرفته است؛ با عنوان «شبهات و ردود حول القرآن الكریم». بخش درج شده شامل صفحات 16 تا 37 این كتاب است.ادامه سخن در این باب را در اصل اثر می توان جست وجو كرد.
همچنین در ترجمه آیات قرآن از ترجمه استاد محمدمهدی فولادوند استفاده شده است.
1. عهد عتیق، سفر تكوین، اصحاح،2/17.
2. همان، اصحاح، 3،4 و5.
3. اشاره به آیه 27 سورهٌ اعراف.
4. عهد عتیق، سفر تكوین، اصحاح، 3/17.
5. با نام بابل پایتخت كلدانیان معروف است كه در نزدیكی حلّّه قرار دارد.
6. عهد عتیق، سفر تكوین، اصحاح، 11.
7. عین این عبارت در سوره ص آیه 72 و با اندك تفاوتی در سوره سجده آیه 9 آمده است.
8. طباطبایی، محمدحسین، المیزان، 17/239.
9. ر.ك: تفسیر فی ظلال القرآن، سید قطب، 5/203 ، جزء 14، ص 17.
10. همان، 6/618 ، جزء 22، ص47.
11. ر.ك: سوره جاثیه، آیه 13.
12. فیض كاشانی، محمدبن مرتضی، علم الیقین، 1/381؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، 84/199؛ حاشیه عوالی اللئالی، 1/55؛ عجلونی، كشف الخفاء، 2/132.
13. عهد عتیق، سفر تكوین، اصحاح، 9/18 ـ 24.
14. همان، اصحاح12/11 ـ 20.
15. همان، اصحاح16/3 و 16.
16. بخاری، صحیح بخاری، 4/171 ، 7/7؛ مسلم نیشابوری، صحیح مسلم، 7/98؛ احمدبن حنبل، منسد احمد، 2/403 ـ 404.
17. ترمذی، الجامع الصحیح، 4/623، 5/321.
18. عبدالوهاب النجار، قصص الانبیاء، 86.
19. فخررازی، التفسیر الكبیر، 22/185و 26/148.
20. عهد عتیق، سفر تكوین، اصحاح 9/6.
21. همان، اصحاح 7/ 4.
22. همان، اصحاح 7/21.
23. همان، اصحاح 7/19.
24. واژه ای عجمی است كه در زبان عرب به محل جوشش آب گفته می شود، چنان كه در قاموس آمده است.
25. ابومسلم اصفهانی می گوید: جودی هر كوه و زمین سخت را گویند.
26. سیدبن طاووس، سعدالسعود، 239؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، 11/342.
27. شفا، شجاع الدین، تولدی دیگر، 285.
28. عبده، محمد، تفسیرالمنار، 12/105.
29. ر.ك: طباطبایی، المیزان، 10/267.
30. عبدالوهاب النجّّار، قصص الأنبیاء، 46 ـ 47.
31. عبده، محمد، تفسیر المنار، 12/108.
32. بند اخیر، چكیده مطالب استاد است كه تفصیل آن را در متن كتاب می توان دید.


CopyRight © maarefquran.org
info@maarefquran.org