تعداد بازدیدها : 5339
  عنوان مقاله : خودشناسي و بازتاب هاي تربيتي آن براساس بينش قرآني
 نویسنده : علي نقي فقيهي - فاطمه رفيعي مقدم
 موضوع : صفحه اصلی موضوعات (12127) >معارف قرآن(7684)->عرفان(61)->عرفان عملي(26)->خودشناسي(6)
صفحه اصلی موضوعات (12127) >معارف قرآن(7684)->روان شناسي(131)->مباحث كلي روان شناسي(22)->شخصيت شناسي(12)
صفحه اصلی موضوعات (12127) >معارف قرآن(7684)->روان شناسي(131)->آسيب هاي رواني(27)
  آدرس اینترنتی:   http://eslampajoheshha.nashriyat.ir/node/44  
 منبع: اسلام و پژوهش های تربیتی ، سال سوم، شماره پنجم، بهار و تابستان 1390، صفحه 5 ـ 26
 چاپ مقاله


متن مقاله
خودشناسي و بازتاب هاي تربيتي آن براساس بينش قرآني

علي نقي فقيهي*
فاطمه رفيعي مقدم**


چكيده

براساس ديدگاه قرآن، آدمي داراي نوعي آفرينش و فطرت رواني خاص به خود است كه او را از ديگر مخلوقات متمايز مي سازد. اين تفاوت در توانايي ها، نياز ها، اهداف و ويژگي هاي رواني است و در تمام افراد انساني، به صورت مشترك وجود دارد و زمينه را براي رشد و تكامل آنها فراهم مي كند. اين زمينه سازي، به ميزان شناخت آدمي از خود بستگي دارد. اگر خودشناسي به صورت همه جانبه تحقق نيابد، تكامل و نيل به اهداف تربيتي نيز به صورت كامل ميسر نخواهد بود. هدف اين مقاله، بررسي بازتاب هاي تربيتي خودشناسي اي است كه در قرآن كريم بدان تأكيد شده است.
در اين مقاله، با شيوه توصيفي، تحليلي، آيات قرآن در زمينه ابعاد رواني آدمي، توصيف، و نقش مؤثر آن در تعليم و تربيت بررسي شده است. نتايج حاصل از اين بررسي، بيانگر آن است كه در بينش قرآني، انسان توانمندي هايي دارد كه زمينه هاي مساعدي براي تربيت است. خودشناسي نيز راهي براي تقويت اين توانمندي هاست. آسيب هايي نيز دارد كه با شناخت از خود، فرد مي تواند بر آنها فائق آيد. از ديگر آثار تربيتي شناخت خويشتن (توانمندي ها و آسيب پذيري ها)، البته شناخت هدف زندگي و انتخاب صحيح، خداشناسي، شكل گيري صحيح نظام فكري، ارتقاي روابط همه جانبه، تسهيل حركت به سوي كمال، ايجاد تحول دروني در فرد و ارائه جهت دهي عملكردي فرد به منظور رشد فطري است.

كليدواژه ها:

خودشناسي، توانمندي رواني، آسيب پذيري رواني، تعليم و تربيت.

مقدمه

«خود» از ديدگاه قرآن ساختاري فطري دارد كه در اصل آفرينش، قابليت ها، توانمندي ها، زمينه هاي تحول و كسب ويژگي هاي شناختي، عاطفي و رفتاري گوناگون در آن سرشته شده است و بايد با شناخت توانمندي ها و ضعف هاي خويش، استعداد ها را پرورش دهد و براي نيل به اهداف عالي تربيتي كوشش كند. توانمندي هاي «خود» ابعاد گوناگون شناختي، عاطفي، فردي، اجتماعي، اخلاقي و معنوي دارد. شناخت، پرورش و بارور كردن همه آنها در جهت هدف آفرينش است. انسان در رشد و ارتقاي خود نقش اساسي و محوري دارد و چنين نيست كه محكوم شرايط اجتماعي باشد. «خود» به صورت طبيعي خير است و به سوي امور خير گام برمي دارد؛ مي تواند بر عوامل عارضي و تحميلي كه او را به انحراف مي كشاند فائق آيد و در جهت اهداف تربيتي فعال عمل كند و به خوشبختي جاويد برسد.1 مهم ترين چيز را در امر تربيت خويشتن شناسي مي داند و معتقد است2 حس باطن و تمركز در خود، بهترين راه براي خويشتن شناسي است.
در نگرش انسان شناختي قرآن، خودشناسي و توجه همه جانبه به وجود طبيعي و ويژگي هاي فطري، امكان پذير است و هر فرد نسبت به خودشناسي مسئول است و از اين جهت قابل احتجاج براي همه افراد مي باشد.
از چند راه خودشناسي ميسر است: يكي از راه توجه و مطالعه درون كه با دو نوع آگاهي و شناخت حضوري فطري و آگاهي و شناخت حصولي عقلي تحقق مي يابد. در شناخت فطري، خودشناسي خلقتي است؛ يعني شناخت توانمندي ها و استعداد هاي به كار رفته در آفرينش انسان كه فرد بدون هيچ ترديدي در خود مي يابد. در اين نوع شناخت، يافتن حقايق هستي خويش مستقيم و بدون به كارگيري هرگونه مفهوم و تصوير ذهني است؛ زيرا واقعيت هاي وجود خود را مي يابد، نه اينكه تصويري از آنها را ادراك كند؛ اما در شناخت حصولي، عقل با به كارگيري مفاهيم و استدلال ـ به همان صورت كه به اشياي ديگر آگاهي پيدا مي كند ـ ويژگي ها و توانمندي هاي خودش را مي شناسد.
راه ديگر اين است كه با مطالعه عقلي در آفاق و گستره گيتي و مقايسه آفرينش موجودات با انسان و ملاحظه رابطه مخلوقات ديگر با آدمي، جايگاه انسان در بين موجودات جهان هستي به دست مي آيد. همچنين از توانمندي هاي او درباره تصرف در مخلوقات ديگر و جانشين خدا بودن در زمين و توانمندي هاي گسترده ديگر آدمي كه موجب برتري و كرامت او نسبت به مخلوقات ديگر است، آگاه مي شود.( اسراء: 70) در اين مطالعه نيز آدمي با مفاهيم و استدلال عقلي سروكار دارد و به شناخت حصولي و مفهومي از توانمندي ها، تمايلات، نياز ها و خواسته هاي آدمي (به عنوان مورد شناسايي) آگاه مي شود؛ اما چه بسا واقعيت آنها در خويش احساس نمي شود. همه اين راه ها براي اين است كه انسان خود را به طور جامع بشناسد و مقام و جايگاه واقعي خويش را در عالم وجود درك كند 3 و زمينه پرورش استعداد ها براي رسيدن به اهداف هدايتي و تربيتي او فراهم شود. يكي ديگر از راه هاي خودشناسي، مطالعه كلام خداوند به صورت تكويني در زمينه انسان و نيز داستان هاي قرآني است كه فرد مي تواند از طريق آن به شناخت عمقي نوع انسان و در نتيجه خود، دست پيدا كند.
در اين مقاله، منظور از خودشناسي، مطالعه آدمي از درون خويش(فصلت: 53) و شناخت همه جانبه فطرت خود است و شامل شناخت همه جنبه هاي گوناگون خويشتن آدمي است؛ آن طور كه هست و آن طور كه مي تواند بشود. با اين وصف، خودشناسي شامل امور ذيل است:
1. شناخت سرمايه هاي وجودي خويشتن كه سرشت طبيعي، فطري و هستي اصيل انسان بدان هاست. اين سرمايه ها دو دسته اند: يك دسته ويژگي هاي فطري چون كمال خواهي، خداجويي، خداشناسي، خداپرستي و حقيقت جويي كه بالفعل در فرد وجود دارند، و دسته ديگر توانمندي ها و استعداد هايي مانند رشد نامحدود و نيل به سعادت و لذت جاويد كه از توان بالقوه شخص حكايت دارند.
2. شناخت اموري مانند معرفت نسبت به منشأ وجودي خود، شناخت هدف و سرنوشت خويشتن و آگاهي از مسير كمالي خويش كه به نحوي خارج از وجود او و در عين حال مرتبط با او است.
3. شناخت نقاط قوت و ضعف خويشتن و ادراك اينكه از چه توانمندي هايي در رسيدن به اهداف عالي تربيتي مي تواند بهره مند شود و زمينه هاي انحراف از طبيعت و گمراهي از مسير حقيقت را نيز در وجود خويش تشخيص دهد.
با توجه به آنچه بيان شد، اين مقاله در پي آن است كه با بيان ابعاد رواني انسان (توانمندي ها و آسيب پذيري ها) در بينش قرآني، بازتاب هاي تربيتي شناخت اين ابعاد از سوي انسان را تبيين كند.
توانمندي ها و ويژگي هاي رواني انسان
انسان توانمندي هاي رواني فراواني دارد. در بينش قرآني، براي انسان توانمندي ها و ويژگي هاي رواني ذيل مطرح شده است:

1. توانايي شناخت خويشتن

قرآن با اشاره به اين توانمندي مي فرمايد: «الْإِنْسانُ عَلي نَفْسِهِ بَصِيرَه؛ انسان بر خودش آگاه است».(قيامت: 14) بصيرت در اصطلاح قرآن به مفهوم بينش صحيح است. آيه در مقام اين است كه آدمي استعداد و توانمندي اي دارد كه مي تواند به صورت مستقيم يا با راهنمايي پيامبران الاهي شناخت جامعي از خويشتن داشته باشد. از اين روي، در تفسير آيه گفته شده است بصيرت بينش صحيح دروني و ادراك قلبي است و آيه حاكي از آن است كه انسان داراي بصيرت و شناخت جامعي نسبت‏ به خودش مي باشد.4

2. توان شناسايي فضيلت و رذيلت

قرآن تصريح دارد كه توانمندي درك خوبي ها و بدي ها (بديهيات اخلاقي) به آدمي داده شده است: «خدا فجور و تقوا را به انسان تفهيم كرده است»(شمس: 8) يعني انسان را طوري آفريده كه ذاتاً خوب و بد و صلاح و فساد را مي فهمد.5

3. قدرت يادگيري نا محدود

انسان مي‏تواند چيزي را كه نمي‏داند ياد بگيرد و جهل خود را كم كند و دامنه علم او هم محدود نيست؛ ‏بلكه مرتب مي‏تواند از جهالت و ناداني‏ هاي خود بكاهد و به حل مسائلي كه پيش رو دارد، بپردازد و به رشد و كمال علمي بالاتري برسد. قرآن در اين باره مي گويد: «خدا زمينه آموختن آنچه را كه انسان نمي داند فراهم كرده است». (علق: 5) بعضي از مفسران تصريح كرده اند كه مراد از تعليم خدا، آماده سازي نفس آدمي براي آموختن و درك معاني است.6

4. توانمندي تبيين

خداوند زمينه هاي جسمي و رواني توانمندي و مهارت بيان را فراهم ساخته است و او را از توانمندي تبيين پديده هاي مورد مشاهده و آنچه مي انديشد و احساس مي كند، برخوردار كرده است. قرآن مي فرمايد: «خدا به انسان بيان را آموزش داد»(رحمن: 4). در تفسير اين توانمندي گفته اند: منظور كشف است و اعم از سخن گفتن است.7 بنابراين، علاوه بر سخن گفتن، توانمندي هاي خواندن، نوشتن، فهميدن و فهماندن را نيز دربر مي گيرد؛ به گونه اي كه آنچه را مي گويد و آنچه براي او گفته مي شود، بتواند بشناسد و براي ديگران تبيين كند.

5. توانايي انديشيدن

از جمله توانمندي هاي رواني انسان توانايي انديشيدن و خردمندي است. انسان به گونه اي آفريده شده است كه مي تواند بينديشد. قرآن انسان را خردمند و متفكر معرفي كرده است و دامنه تفكر او را تمام جهان آفرينش و از جمله خودش دانسته است و درباره كساني كه اين توانمندي را بارور ساخته اند (اولي الالباب) مي فرمايد: «آنان در خلقت آسمان ها و زمين مي انديشند»(آل عمران: 191). يا به منظور شكوفايي اين توانمندي و كشف هدف مندي نظام آفرينش و آگاهي از تدبير خداوند در خلقت، آدميان را به تفكر دروني خويش درباره آسمان ها و زمين و همه آنچه وجود دارد، دعوت كرده است: «آيا در درون خود نمي انديشيد كه خدا آسمان ها و زمين و آنچه را بين آنهاست، بدون هدف نيافريده است»(روم: 8).

6. برخورداري از كرامت

در قرآن دو نوع كرامت براي آدمي معرفي شده است:
الف) كرامت تكويني كه بيانگر برتري تكويني او نسبت به مخلوقات ديگر است: «وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلي كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِيلاً؛(اسراء: 70) محور اين نوع كرامت از منظر قرآن، توانمندي تصرف در هستي است. توانمندي تصرف در زمين (خشكي و دريا)، آسمان ها و بهره برداري از آنها موارد ذكر شده در آيه مزبور و آيات ذيل است: «هُوَ الَّذِي سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِيًّا وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْيَه تَلْبَسُونَها...»؛(نحل: 14) «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ»؛(لقمان: 20) «وَ الْأَرْضَ وَضَعَها لِلْأَنامِ‏».(الرحمن: 10)
براساس اين آيات، آنچه در آسمان‏ ها و زمين است، مانند خورشيد، ستارگان، معادن، دريا ها، گيا هان و حيوانات، همه تحت تصرف آدمي و در خدمت انسان گماشته شده است.
ب) كرامت ارزشي كه با سير صعودي در معرفت، ارتقاي ايمان، تزكيه، عمل صالح و تقوا متصف به درجاتي از قرب وجودي و صفات كمالي پروردگار مي شود و به سعادت و خوشبختي جاويد مي رسد: «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ»(حجرات: 13) آياتي كه در آنها از مقربان، اصحاب يمين، اهل بهشت در مراتب گوناگون آن و انسان هاي كامل سخن گفته شده است نيز همه از اين توانمندي حكايت دارند؛ مانند: «السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ»؛(واقعه: 11ـ10) و «أَصْحابُ الْيَمِينِ ما أَصْحابُ الْيَمِينِ».(واقعه: 27)

7. جاودانه ماندن

انسان توانمندي جاودانه ماندن را دارد. اين توانمندي در ميل فطري او به حيات جاودان متبلوراست و مي خواهد زندگي اش هيچ پاياني نداشته باشد. قرآن ضمن توجه به تحقق حتمي اين ميل، تصريح دارد كه انسان زندگي اخروي جاودانه خواهد داشت. آيات مربوط به خلود آدمي در بهشت و تنعم جاودانه بهشتيان مانند «وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها أَبَداً»؛(توبه: 100) «فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ وَ أَنْتُمْ فِيها خالِدُونَ»؛(زخرف: 71) و آيات خلود جهنميان «فَإِنَّ لَهُ نارَ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها أَبَداً»(جن: 23) بيانگر زندگي جاودانه آدمي است.

8. قدرت انتخاب

از ديدگاه قرآن، انسان موجودي مختار و داراي اراده است و مي تواند آزادانه انتخاب كند. توجه به اين توانمندي موجب مي شود فرد با تمام وجودش احساس كند در انتخاب مسير ها، انجام افعال و تحقق سرنوشت خويش، آزاد است و مي تواند بر اساس خواسته ها و تصميمات خود اقدام كند. از اين روي، افراد با هم تفاوت هاي اساسي دارند؛ برخي شاكر و برخي كفور مي باشند؛ برخي دنيا را انتخاب مي كنند و برخي آخرت را برمي گزينند. اين ويژگي در آدمي زمينه تكليف و هدايت را فراهم كرده است. خداوند مي فرمايد: «ما راه را نشان داديم، اين انسان است كه انتخاب مي كند هدايت را و خدا را شكرگذار است و يا آنكه انتخاب نمي كند و خدا را ناسپاس است».(انسان: 3) همچنين مي فرمايد: «شما آدميان، با اراده خود، برخي دنيا را و برخي آخرت را انتخاب مي كنيد».(آل عمران: 52)

9. ارتباط با خدا

آدمي به طور فطري خداشناس است و گرايش به پروردگارش دارد. قرآن مي فرمايد: «توجه ات را به دين(خدا) پيوسته كن؛ در حالي كه بدان مايلي، پيروي كن از فطرت خدايي كه بشر را بر آن آفريده است»(روم: 30).8
آدمي به صور گوناگون مي تواند با خدا ارتباط برقرار كند؛ مانند:
1. از طريق پيامبران و اولياي الهي؛ (ارتباط پيامي و شنيداري) همان طور كه قرآن مي فرمايد: «اي فرزندان آدم! چون پيامبراني از جنس شما بيايند و آيات مرا براي شما بيان كنند».(اعراف: 35) (اينكه خداوند از ميان انسان‏ ها پيامبراني را انتخاب كرده است، نشان دهنده اين است كه انسان يك شرافت ذاتي دارد كه در موجودات ديگر چنين شأنيتي وجود نداشته است)
2. از طريق دعا، مناجات و توكل بر قدرت، رحمت و لطف پروردگار.( ارتباط كلامي و قلبي). همان طور كه خداوند فرموده است: «ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ»؛(غافر: 60) وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَه الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَ لْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ».(بقره: 186)
3. از طريق عاطفي و دوست شدن با او؛ ارتباط قلبي وعاشقانه و ايجاد دلبستگي ايمن با او «يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ».(مائده: 54)
4. از طريق اتصاف به صفات خداوندي (ارتباط وجودي و كمالي) و حركت در جهت كمال انساني. اين گونه ارتباط در قرآن، به خليفه خدا در روي زمين تعبير شده است: «پروردگار فرشتگان را فرمود: من در زمين خليفه خواهم گماشت‏»(بقره: 30). بزرگ ترين امتياز انسان اين است كه اين ظرفيت و توانمندي را دارد كه مي تواند جانشين و نماينده خداوند در روي زمين شود. البته به فعليت رساندن اين توانمندي براي كسي است كه تلاش فراوان كند تا قله هاي بلند كمال را فتح كند و لياقت نمايندگي بي نهايت كمال خداوندي را پيدا كند.
5. انجام مناسك و عبادات و تقرب جويي از طريق عبادات؛ مانند انجام مناسك حج، قرباني كردن و زمزمهٔ كردن حوادث گذشته در اعمال حج.(بقره: 21)
6. از طريق احسان و نيكي به مردم و مخلوقات خدا و هرگونه عمل صالح كه موجب رضايت خداوند مي شود.(مائده، 13) اين طريق از دو جهت ارتباط فرد را با خدا برقرار مي سازد. يكي از بعد عاطفي كه خدا را دوست دارد و فرد هم از اين دوستي، احساس رضايت مي كند و ديگر از اين جهت كه با عملكرد نيكو متصف به كمال مي شود. فرد بدين ترتيب متصف به كمال مي شود و از طريق اين اتصاف كمالي، به خدا نزديك مي شود و رابطه وجود كمالي با خدا پيدا مي كند.(اعراف: 56)

10. توانايي ارتباط با ساير انسان ها

هر فرد در ارتباط با انسان هاي ديگر، به طور طبيعي تمايل دارد بر اساس مودت، نيكي، عدالت و تعاون عمل كند: «عَسَي اللَّهُ أَنْ يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الَّذِينَ عادَيْتُمْ مِنْهُمْ مَوَدَّه وَ اللَّهُ قَدِيرٌ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ ؛ لا يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ...»؛(ممتحنه: 8ـ7) «تَعاوَنُوا عَلَي الْبِرِّ وَ التَّقْوي وَ لا تَعاوَنُوا عَلَي الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ»؛(مائده: 2) همچنين بايد نسبت به مؤمنان؛ افزون بر آن روابط، رابطه اخوت، همياري و رحمت كه رابطه اي بسيار عميق تر است، داشته باشند: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَه فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ»(حجرات: 10) و «رُحَماءُ بَيْنَهُمْ».(فتح: 29)

آسيب هاي رواني

قرآن براي دستيابي بشر به خودشناسي واقعي و پيشگيري از شناخت نادرست در اين زمينه، ظرفيت هاي آسيب زا، ضعف ها، حالات رواني، ويژگي ها و رفتار هاي نقصي آدمي را نيز به او شناسانده است و توجه داده است كه اين ظرفيت ها نه تنها با طبيعت و فطرت اوليه آدمي هماهنگ نيستند؛ انحراف از فطرت است و بعضي با سوءانتخاب خويش و تحت تأثير عوامل عارضي (دروني و بيروني) اين حالات را در خويش پديد مي آورند و آنها را مي پرورانند، و چه بسا جزو ويژگي هايشان مي شوند و حتي طبيعت ثانويه شري براي آنان پديد مي آورند، نه تنها آن توانمندي هاي فطري را پرورش نمي دهند، آنها را در جهت آن طبيعت ثانوي خود به كار مي گيرند. در حقيقت، قرآن به منظور برنامه ريزي تربيتي و هدايتي براي بشر، او را متوجه منشأ انحراف از فطرت كرده است تا با بهره برداري درست از امكانات و توانمندي هاي خدادادي و ارزيابي افكار، باور ها، احساس ها و عملكرد هايش به صورت مستمر، از انحراف و ايجاد ظرفيت ها، ويژگي ها و رفتار هاي نامطلوب در خويش پيشگيري كند تا در مسير شقاوت و بدبختي قرار نگيرد. از نظر قرآن برخي از اين آسيب ها عبارتند از:

انتخاب شرّ

فرد با گزينش هاي نادرست زمينه هاي شر و بدي در خويش را فراهم مي سازد: «وَ يَدْعُ الْإِنْسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالْخَيْرِ»؛(اسراء: 10) انسان با شوق و رغبتي كه خير خود را مي‏جويد، چه بسا به ناداني با همان شوق و رغبت،‏ شر و زيان خود را مي‏طلبد».

2. خود و خدا را فراموش كردن

«خدا را چون فراموش كردند خود را فراموش كردند»(حشر: 19).
از اين آيه مي‏توان دريافت كه توجه به نفس با توجه به خدا، يك نوع ملازمت دارد؛ چنان كه نسيان و فراموشي نفس با فراموش كردن خدا ملازمت دارد؛ زيرا توجه و گرايش به خدا در وجود آدمي است و با توجه به آن، به محور اصلي وجود خود توجه مي كند و با غفلت و فراموشي آن، محور اصلي وجود او فراموش مي شود. در حقيقت، انساني كه خدا را فراموش مي كند، بعدي از ابعاد وجودي خود را فراموش كرده است كه جنبه اساسي وجود خويشتن است.

3. تصميم گيري و رفتار عجولانه

رفتار عجولانه به معناي طلب و جست وجوي شي‏ء قبل از رسيدن وقت آن است. قرآن مي فرمايد: «انسان عجول و شتابگر است».(اسراء: 11) منظور اين است كه انسان تا هوايش به چيزي تعلق گرفت، آن را طلب مي‏كند و اي بسا گاهي آن شر است و به ضرر انسان مي‏باشد. البته بايد توجه داشت كه اين شتابزدگي و عجول بودن آدمي، ويژگي اي نيست كه خداوند آن را در سرشت طبيعي اولي پديد آورده باشد؛ بلكه وقتي فرد با اختيار خود افعالي را شتابگرانه انجام مي دهد، ويژگي عجول بودن بر وي صادر مي شود. به عبارت ديگر، بعد از انحراف از فطرت اوليه و انجام افعال عجولانه، آدمي متصف به عجول بودن است و نه قبل از آن. از اين روست كه در تعليم و تربيت، از ديدگاه اسلام بايد با اين صفت مذموم مقابله كرد و خود را به صفت صبور بودن متصف ساخت.

4. جدال كثير

جدال كثير فعل مذمومي است كه با انحرافي از طبيعت اوليه براي آدمي رخ مي دهد؛ زيرا در سرشت اوليه آدمي كه بر خير است، جدال كثير وجود ندارد. از اين روي، در قرآن آدمي را نسبت به اين انحراف و ارتكاب اين فعل مذموم هشدار مي دهد: «آدمي زياد به مشاجره و منازعه كلامي مي پردازد».(كهف: 54)

5. طغيان گري و ستمگري

طغيانگري و ظلم و تجاوز از حدود فطرت است و چون امكان تحقق اين تجاوز براي آدمي ، به ويژه در شرايط استغنا وجود دارد، قرآن براي تربيت و هدايت انسان را به اين امر متنبه مي سازد: «او آنگاه كه خود را مستغني مي‏بيند، طغيان مي‏كند»؛(علق: 7) «او بسيار ستمگر است».(احزاب: 72)

6. حماقت، ناداني و تدبير نابخردانه

آدمي عاقل آفريده مي شود؛ ولي چه بسا از عقل خود خوب بهره نبرد و تدبير مناسبي كه او را در هدايت به كمال مطلوب ياري مي رساند، با مشكل روبه رو شود و در حقيقت دچار نابخردي و حماقت شود و همين ويژگي او را به تجاوزگري زياد بكشاند. قرآن براي توجه آدمي، اين ضعف را متذكر شده است: «او بسيار تجاوزگر نادان است».(احزاب: 72)

7. ناسپاسي كردن

ناديده گرفتن نعمت هاي الاهي و درست به كار نگرفتن آنها و بهره مند نشدن از آنها در راستاي اهداف تربيتي و سعادت خويش، انحراف از فطرت است. قرآن توجه انسان را به اين انحراف جلب كرده است تا از خود مراقبت ويژه كند: «او نسبت به پروردگارش بسيار ناسپاس است».(حج: 66)

8. عدم تحمل سختي

از جمله آسيب هاي رواني آدمي آن است كه چه بسا تحملش را در كار هاي سخت و دشوار از دست مي دهد و بي تابي خود را آشكار مي سازد: «إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً».(معارج: 20)

9. انتظار هاي زياد بدون تلاش

از جمله اموري كه در مسير زندگي هدايتمندانه مانع ايجاد مي كند، آرزو هاي تحقق نايافتني و انتظاراتي است كه آدمي توقع دارد بدون تلاش به آنها برسد. قرآن به اين مانع هدايت آدمي توجه مي دهد: «آيا براي آدمي هر چه آرزو مي‏كند حاصل مي‏شود».(نجم: 24)

10. حرص ورزي

چه بسا آدمي از خواسته هاي طبيعي پا فراتر گذارد و به طمع و حرص مبتلا شود و آن را وصف خود سازد و بدين وسيله هلوع بودن، خلقت ثانويش شود. قرآن در اين باره هشدار مي دهد: «إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً».(معارج: 19)

11. بخل ورزي

انسان با ويژگي محبت، نيكي، همكاري و كمك به ديگران آفريده شده است؛ ولي يا انحراف از فطرت، چه بسا از كمك به ديگران و گذشتن از مال دست بر دارد. توجه آدمي به اين ضعف مي تواند او را از چنين انحرافي بازدارد. قرآن مي فرمايد: «انسان بخيل و ممسك مي‏باشد»(اسرا: 100)؛ «وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً»؛(معارج: 21) انسان به گونه اي مي شود كه همه چيز را براي خود مي‏خواهد و نمي خواهد كه به ديگران بدهد.

12. علمي نينديشيدن و پيروي از گمان

حقيقت جويي و ميل به تفكر براي كشف واقعيات، به صورت فطري آدمي را به اين سمت سوق مي دهد تا علمي و استدلالي بينديشد و از حدس و گمان بپرهيزد. در صورتي كه آدمي به مادون علم رو بياورد و از حدس و گمان پيروي نكند، نمي تواند مسير زندگي و هدايت خود را بيابد. از اين روي، قرآن به انديشيدن علمي و پرهيز از تبعيت از گمان توصيه مي كند: «وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ»؛(اسراء: 36) «وَ ما يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً».(يونس: 36)

13. ضعف در برخورداري از همه توانمندي ها

آدمي با ويژگي هاي عالي و نقاط قوت بسيار آفريده شده است؛ ولي گذشته از آسيب هاي رواني و ضعف هاي مذبور از ضعف هاي ديگري نيز دارد كه آيه «خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعِيفاً»(نساء: 28) از آنها حكايت دارد و انسان را به ضعف كلي اش متوجه مي سازد تا در تربيت به آن توجه كند و بفهمد كه براي آدمي، امكان انحراف از فطرت وجود دارد و چه بسا خردمندانه و با قدرت در رشد و كمال انساني به پيش نرود.

بازتاب هاي تربيتي خودشناسي

در اين نوشتار، به توانمندي هاي آدمي به اختصار اشاره شد؛ از جمله توانايي شناخت خويشتن، فضيلت شناسي و گرايش به خير، قدرت يادگيري، توانايي انديشيدن، برخورداري از كرامت، زيستن جاودانه، توانايي انتخاب مسير، ارتباط با خدا، ارتباط با ساير انسان ها. همچنين به آسيب هاي رواني انسان نيز اشاره شد كه خود و خدا را فراموش كردن، رفتار عجولانه، جدال كردن، طغيان گري و ستم، ناسپاسي كردن، ناداني، بي صبري و عدم تحمل سختي ها، حرص ورزي، پيروي از گمان، از جمله اين آسيب ها مي باشند. تركيب اين ويژگي هاي رواني انسان را مجسم مي كند كه از يك طرف تمايل به خير دارد و از طرف ديگر موانعي در مسير پيمودن كمال انساني برايش مصور است. خودشناسي و شناخت توانمندي ها و نيز موانع مذكور به فرد كمك مي كند تا چگونگي پرورش يافتن و به سوي كمال حركت كردن را دريابد و اينكه چگونه با موانع مواجه شود و تحت تأثير آنها قرار نگيرد و يا بر آنها فائق آيد؛ همچنين بتواند به تجهيز نيرو هاي مثبت و كنترل نيرو هاي منفي و بازدارنده انسان براي رسيدن به كمال بپردازد.
لازم به ذكر است كه برخي از انسان ها، آسيب هاي رواني را به ديگران، شيطان، و يا نيرو هاي منفي در طبيعت فرافكني مي كنند؛ همين امر موجب مي شود كه نتوانند خود را بشناسند. لازمه شناخت واقعي خود به منزله يك انسان، باور به جنبه هاي مثبت و پيش گيري از بروز جنبه هاي منفي است.
بازتاب هاي تربيتي كه از خودشناسي بر اساس بينش قرآني نشأت مي گيرد، بسيار گسترده و وسيع است و ميسر نيست همه آنها تبيين شود. در زير به مهم ترين آنها مي پردازيم:

1. شناخت هدف زندگي و انتخاب صراط مستقيم

از جمله بازتاب هاي تربيتي اين است كه متربي با توجه به اينكه به شناخت خويش و تمايلش به زندگي جاويد و راهنمايي عقلش به هدايت پذيري از آشنايان به زندگي سعادتمندانه ابدي نائل آمده است، در سايه اين محرك هاي دروني و آموزه هاي رسولان الهي، با هدف زندگي و انتظاراتي كه بايد از خود داشته باشد، آشنا مي شود.(احقاف: 3) همچنين از سعادت و خوشبختي خويش و مسير منتهي به آن، آگاه مي شود و راه صحيح مسير زندگي را كه مطابق با ساختمان وجودي اش باشد، حق تشخيص مي دهد.(بقره: 26) و آن را به عنوان صراط مستقيم نيل به سعادت كه همان مسير هدايت قرآن است، برمي گزيند. با اين شناخت از پيمودن در مسير هايي كه با ساختار وجود اصيل و فطريش هماهنگ نيست، خودداري مي كند. همان طور كه خداوند مي فرمايد: «اين راه (فطرت و قرآن) راه مستقيم من است؛ از آن پيروي كنيد و راه هاي ديگر را نرويد كه آنها شما را از راه خداوند بازمي دارد، اين توصيه خدا به شماست تا متقي شويد».(انعام: 153) در اين بازتاب، فرد هدف تعليم و تربيت را هدفي كمالي و واقعي، و نه تنازلي، خيالي و اعتباري تلقي مي كند و بدان دل بسته مي شود. به همين دليل، در قرآن نمود سعادت و كمال را در بهره مندي از نعمت هاي مادي و معنوي پروردگار در بهشت تبيين، و توجه مردم را به آن جلب كرده است؛ از جمله:
«اهل سعادت تا آسمان و زمين باقي است در بهشت خالدند؛ مگر آنكه خدا نخواهد. آنها از عطاي ابدي و نامقطوع پروردگار استفاده مي كنند»(هود: 108)؛ «شما و همسرانتان شادمان وارد بهشت شويد (و جزء بهشتيان شويد؛ بهشتياني كه) جام هاي زرين و ظرف هاي بلورين، مملو از خوراكي ها و آشاميدني هاي لذيذ را براي آنها دور بگردانند. در آنجا آنچه دل به آن تمايل داشته باشد و مايه لذت چشم باشد وجود دارد و شما در آنجا هميشه خواهيد بود».(زخرف: 70)
براي نشان دادن واقعي بودن كمال و زنده كردن عشق به آن در متربي، قرآن به خيالي نبودن كمال و سعادت و خوشبختي واقعي اشاره مي كند و از آثار آن، ورود به بهشت، بهره مندي از عطا هاي غير منقطع الاهي و آماده بودن وسايل پذيرايي هر آنچه فرد بخواهد و برايش لذت آور باشد و ... را برمي شمارد و سپس به رابطه واقعي هدف و كمال با اعمال و كردار مي پردازد و سعادت فرد را نتيجه واقعي كردار خويش بيان مي كند: «جز آنچه عمل كرده ايد، مجازات نمي شويد».(صافات: 39)
متربي بايد به سعادت جاويد بينديشد و اهداف مقدماتي را در جهت آن هدف و سعادت هميشگي انتخاب؛ و بدان ها عمل كند. در قرآن در موارد زيادي به ابديت كمال و آثار آن كه به صورت جنّات جلوه مي نمايد، اشاره شده است؛ «پاداش آنها در نزد پروردگار، بهشت هاي عدن است كه نهر ها در آن جاري است و هميشه در آن خواهند بود».(بينه: 8)
در قرآن از پيامبران الاهي و انسان هاي كامل كه به خويشتن شناسي پرداخته اند و از اين طريق، با انتخاب هدف زندگي، در اين مسير استعداد هاي خود را رشد داده اند، به منزله اسوه هاي تربيت9 ياد مي شود. داستان زندگي آنان در قرآن،10 فراهم سازي زمينه انديشه ورزي11 و شناخت عمقي آنان به خود و هموارسازي راه شناخت خدا و انتخاب طريق هدايت و صراط مستقيم12 و پيمودن اين راه به سوي كمال و سعادت است. اينكه در قرآن به داستان هاي انبياء اشاره شده و گاه برخي از داستان ها چندين بار تكرار شده است، ممكن است بدين دليل باشد كه به حق، نقش آموزشي و تربيتي بر روي مردم دارند.13 بنابراين، با خواندن داستان هاي انبياء و مطالعه زندگي آنان، خودشناسي افراد بهتر در خداشناسي و پيمودن مسير كمال نمود پيدا مي كند.

2. نيل به خداشناسي

خودشناسي كه پايه تعليم و تربيت صحيح است، به خداشناسي مي انجامد. از ديدگاه ديني، خودسازي منوط به خداشناسي است و خداشناسي در پرتو خودشناسي قابل تبيين است. بر اساس ديدگاه قرآن، از جمله نتايج شناخت نفس در كنار ادراك آيات آفاقي، پي بردن به حق بودن پروردگار مطرح است؛ «سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّي يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ»؛(فصلت: 53) درباره اين آيه بايد توجه داشت كه شناخت آيات آفاقي و انفسي هر دو انسان را به شناخت خداوند و اسماء و صفاتش راهنمايي مي كنند و در نتيجه ما را به چنگ زدن به دين حق، تعليم و تربيت صحيح، اصلاح نفس و اتصاف به فضايل اخلاقي هدايت مي كنند؛ اما شناخت نفس و قواي روحي و بدني و حالات گوناگون آن و شناخت ملكه هاي فاضله و رذيله و سعادت و شقاوت آن، جداي از شناخت مرض ها و درمان هاي آن نيست. با اين شناخت ها، انسان به طور عادي و مستقيم تر مسير درست تعليم و تربيت را پيدا مي كند و به اصلاح نفس و رسيدن به سعادت حقيقي مي پردازد.14

3. شكل گيري صحيح نظام فكري

معرفت نفس و پي بردن به ابعاد وجودي و از جمله كمال خواهي نامحدود در خويش، انسان را ملزم به تأمين سعادت جاويد و زندگي جاويد اخروي مي كند؛ يعني شناخت خويش او را به اينكه به طور فطري به سعادت نامحدود گرايش دارد، سوق مي دهد. در آيه 108 سوره هود، مصداق اين سعادت نامحدود، بهشت بي انتهاي الاهي در آخرت بيان شده است. البته آگاهي از نامحدود بودن زندگي فرد، به همراه ادراك مختار بودن او و سير اختياري و انتخابي به كمال و سعادت، نياز به هدايت و تعليم و تربيت انبياء و باور به نبوت و امامت و رهبري را موجب مي شود. بايد توجه داشت كه تربيت و هدايت همه جانبه در گرو عقايد و باور هاي درست و نظام فكري صحيح است.(بقره: 132) به همين دليل پايه اساسي تعليم و تربيت انبياء «دين قيم» است15 كه محور آن، توحيد، معاد و نبوت است. از اين روي، خويشتن شناسي با زمينه سازي شكل گيري صحيح شخصيت فكري و اعتقادي آدمي در تعليم و تربيت صحيح و همه جانبه نقش اساسي را ايفا مي كند. در قرآن هدف انبياء و نزول قرآن، تعليم و تربيت مطرح شده است؛ ولي بيشتر آموزه ها و هدايت هاي انبياء و همچنين بيشتر آيات قرآن به تبيين عقايد صحيح و تمايز باور ها و افكار درست از نادرست اختصاص يافته است.) بقره: 256( به همين دليل، اهميت ويژه و نقش محوري ايمان و باور هاي اعتقادي در تعليم و تربيت است، كه شناخت خود مهم ترين عامل تسهيل كننده آن است.

4. هماهنگي پرورش با فطرت

از آنجا كه خويشتن شناسي فرد را از يك سو، متوجه اهداف كمالي مي كند و از سوي ديگر، از تمايلات، توانمندي ها و استعداد هاي فطري خويش آگاه مي سازد، انگيزه شكوفايي و پرورش باور ها، تمايلات، احساسات، عواطف و رفتار ها، هماهنگ با فطرت انساني در او پديد مي آيد. چنين فردي خلق و خوي اجتماعي اش، ادب الهي اش، بروز احساساتش و تمام رفتار هايش صالح، ارزشي و مثبت، و مصداق خيرالبريه(بينه: 7) مي شود و مراقب است تا از ناحيه او هيچ گونه آسيبي نه به خود (در همه جنبه ها)، نه به ديگران، و نه به طبيعت، وارد نشود و عامل فساد براي خويش و جامعه نباشد.(اعراف: 58) چنين كسي در موارد تزاحم، عقل گرايي و تعهدات معنوي و الهي اش، اولويت هاي رفتاريش را معين مي سازد.

5. ارتقاي روابط همه جانبه

خودشناسي به صورت همه جانبه و توجه به جنبه هاي گوناگون خويش، موجب شفاف سازي تمايلات طبيعي خود نسبت به خدا، خويش، ديگران و جهاني است كه در اختيار و در تصرف اوست. با اين شفاف سازي، فرد مي فهمد كه با هر يك از آنها چه نوع رابطه اي بايد برقرار سازد و چگونه در صدد استحكام و تعالي اين روابط برآيد. از اين روي، به ميزان دستيابي به خودشناسي مجموعه روابط فرد با خدا، خود، مردم و طبيعت تصحيح و ارتقا مي يابد و از اختلال و انحراف در اين روابط پيشگيري مي شود. همچنين زندگيش در مسير طبيعي و هدايتي، هماهنگ با هدف آفرينش به پيش برده مي شود و به سعادت جاويد مي رسد. به طور كلي، هر فرد با اين نگرش مي تواند در جهت رشد و شكوفايي استعداد هاي طبيعي، و در مسير هدايت و شكوفايي همه جانبه وجود خويش و رسيدن اهداف عالي انساني به ويژه قرب الهي، رشد و تكامل يابد.16 همچنين اثر شناخت خود را هدايت يافتن، حركت در مسير حق، كنترل قواي شهوي و غضبي و در نهايت رسيدن به سعادت مطرح كرده است.

6. استمرار تلاش براي صعود به مراتب كمال

از آنجا كه متربي با خودشناسي به درجاتي بودن و نامحدود بودن مراتب كمال و سعادت توجه مي كند و پي مي برد كه حدي براي رشد و تعالي او وجود ندارد، انگيزه فعاليت گسترده اش در صعود به مراتب كمالي افزايش مي يابد و با انگيزه و تلاش مستمر براي دستيابي به مراتب بالاتر، دچار بي حوصلگي و نااميدي نمي شود؛ زيرا با اين شناخت مطمئن مي شود كه به هر درجه اي برسد، درجه ٔ بالاتري وجود دارد. چنين اطميناني، به فعاليت هاي تربيتي متربي استمرار مي بخشد و انگيزه اي در او ايجاد مي كند كه او هرگز از عمل باز نايستد. در اين وضعيت، انگيزه فرد براي پرورش تمامي اميال فطريش افزايش مي يابد و تقويت مي شود و در صدد بر مي آيد همه آنها را عملياتي سازد و پاسخ واقع بينانه به همه نياز ها و سائقه هاي وجودي و خداداديش دهد.(نحل: 36) و در اين زمينه از هيچ كوشش و تلاشي دريغ نورزد.(حج: 78) قرآن به منظور افزايش انگيزه براي كوشش همه جانبه به رابطه واقعي اعمال و نتايج آن اشاره، و بيان مي كند كه هر چه عمل در كيفيت و كميت بهتر و بيشتر باشد، درجات و مراتب اهداف كمالي بالاتر و بيشتر خواهد بود: «هر فردي به ميزان عملي كه انجام داده است، داراي درجات بهشتي مي شود»(احقاف: 19)؛ «آنان در پيش خدا درجاتي دارند و خدا به آنچه آنها عمل مي كنند، آگاه است».(آل عمران: 163)
اين درجات با تعابير گوناگون در مورد هدف نهايي مانند «جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ»، (فرقان: 10) «جَنَّاتِ عَدْنٍ؛(طه: 76) فردوس(كهف: 107) «جَنَّاتِ النَّعِيمِ؛(صافات: 43) «رِضْوانَ اللَّهِ؛ (آل عمران: 15) و عالي ترين مقام قرب يعني مقام عنديت(قمر: 55) بيان شده است.

7. پيدايش تحول دروني در متربي

خودشناسي و توجه به واقعيت كمال خواهي خويش كه با ميل رسيدن به آن همراه است، برنامه ريزي و كوشش تربيتي را براي تحول دروني و تغيير واقعي از نقص به كمال در پي دارد؛ زيرا مي خواهد از طبيعت خود نقص، نداري و نيازش كاسته شود و قدم به قدم دارائيش بيشتر شود و به كمال برسد. روشن است كه دارا شدن و كمال يافتن ( به معني واقعي و فلسفي اش) بدون تحول وجودي امكان پذير نيست. اين تحول، تحول خودِ اصيل و متداوم است؛ تحول نفس است كه هويت و اصالت شخص به آن است. آنكه مي شناسد، باور مي كند فاعل حقيقي اعمال است (و حتي در برخي از فعاليت هايش بدن را هم به استخدام در مي آورد) و آينده اش رهين كردار اوست «هركس در گرو آن است كه خود كسب مي كند. آن كه فنا نمي پذيرد و هدايت و سعادت جاويد يا ضلالت و شقاوت ابدي دارد»(مدثر: 38)؛ «شما مؤمنان مراقب خود باشيد مادامي كه شما بر هدايتيد، گمراهي ديگران شما را زيان نمي رساند». (مائده: 105)
متربي با خودشناسي در يافته است كه در رشد و كمال، تحول نفس اصل است. بايد او به فكر تكامل دروني باشد و به اصلاح و رشد باطن همت گمارد؛ روح را صفا دهد و آن را از آلودگي ها پاك سازد كه با صفا و پاكي روح است كه مي تواند خوبي ها و بدي ها را به خوبي بشناسد و به درجات بالاي قرب راه يابد. متربي مي تواند در سير تكاملي به نفس مطمئنه تحول يابد و در كمال قرب ربوبي بار يابد و به مقام رضا برسد و به صف بندگان خالص حضرتش بپيوندد و از جنت محبت او برخوردار شود: «اي نفس مطمئنه! به سوي پروردگارت بازگرد در حالي كه از او راضي هستي و او هم از تو راضي است. پس در زمره بندگان خاصّم درآي و وارد بهشت ويژه ام بشو».(فجر: 30ـ28)

8. تقويت حق مداري

فطرت انسان، حق جو و حق مدار است. يكي از ابعاد خويشتن شناسي آدمي، آگاهي از اين حق جويي و تمايل به حقيقت و دوري از باطل است. توجه به اين موضوع موجب مي شود فرد اطلاعات خود را ارزيابي كند و به بازشناسي حق از باطل اقدام كند و آنچه را با فطرت خود هماهنگ مي يابد، تشخيص مي دهد و آنچه را در مسير سعادت مي شناسد برگزيند و از انحراف باز ايستد. به عبارت ديگر، احساس نياز براي رسيدن به كمال واقعي، جست وجوگري براي شناسايي مسير رسيدن به آن را در فرد زنده مي سازد و او را به مكتب شناسي رسولان الاهي هدايت مي كند و باور به رشدآفريني و كمال بخشي آموزه هاي پيامبران آسماني را در فرد مي پروراند و مسير حق آنان را از مسير هاي ديگر باز مي شناسد. و نسبت به آنچه رشد و رشدآفرين است، سر تسليم فرود مي آورد. قرآن مي فرمايد: «جنيان گفتند ما قرآن شگفت انگيز را كه به راه رشد هدايت مي كند شنيديم و به آن ايمان آورديم»(جن: 2)؛ «(موسي به خضر گفت:) آيا به دنبال تو بيايم تا به من راه رشدي را بياموزي كه خود فراگرفته اي؟» (كهف: 66)

نتيجه گيري

در فلسفه، روان شناسي و تعليم و تربيت، «خويش» يا «خود» از موضوع هاي مهم است و ديدگاه هاي مختلفي چون ديدگاه هاي اجتماعي، شناختي و اجتماعي تحليلي نيز ابراز شده است.17 ژيل بوندكر18 مي نويسد: «خود آن زمينه اي از دانش است كه افراد در مورد آنچه در دنيا به آن عمل مي كنند و در پاسخ به پرسش من كيستم ساخته اند». همچنين وي از استرولو19 نقل مي كند. «خود ساختار رواني است كه از خلال تجربيات فرد شكل، ويژگي، سازمان و تداوم پيدا مي كند».
ويليام جيمز «خود» را داراي دو جنبه اساسي «من» موضوعي يا مفعولي و «من» عامل يا فاعلي دانسته است: «من موضوعي عبارت است از مجموعه ويژگي هاي بدني، اجتماعي و رواني معنوي كه فرد مي تواند آنها را از آن خود بداند. منظور از من عامل كه نقش سازماندهي و تفسير تجربيات را ايفا مي كند، چيزي است كه از اختيار، تمايز، انديشه، تجربيات شخصي و تداوم وجود خويش، آگاهي دارد»؛20 در صورتي كه از نظر ديمون و هارت21 ( 1982) مفهوم يا ادراك «خود» دربرگيرنده دانش فرد نسبت به ويژگي ها و توانايي هاي شخصي و نيز انديشه بر آن است. وي همانند ويليام جيمز معتقد است ادراك «خود»، در برگيرنده خود موضوعي و خود فاعلي و انديشمند است و بر اين تأكيد دارد كه خود ساختاري اجتماعي دارد و ادراك خود نيز يك مفهوم شناختي اجتماعي است. بنابراين، توانمندي ها سرشتي نيست، بلكه اكتسابي است (ديمون و هارت، 1982 و 1991، هارت و زامانسكي22، 1988)؛ در صورتي كه در ديدگاه قرآني، اين توانمندي ها، سرشتي و فطري است. در اين ديدگاه ها، برخلاف ديدگاه قرآن، جنبهٔ معنوي، ارتباط با خدا، فضيلت خواهي و حق طلبي به مثابه ابعاد وجودي و سرشتي خود، كمتر توجه شده است.
خودشناسي، شامل شناخت همه جنبه هاي گوناگوني است كه خويشتن آدمي آن را داراست يا مي تواند دارا شود. با اين وصف، خودشناسي شامل شناخت توانمندي ها و آسيب پذيري هاي رواني است و آگاهي نسبت به اينكه هر يك از توانمندي هايش را در جهت نيل به كدام اهداف تربيتي مي تواند به كار گيرد و زمينه هاي انحراف از طبيعت را نيز در وجود خويش شناسايي كند. ساختار «خود» از ديدگاه قرآن به صورت مجموعه اي از توانمندي ها و خصوصيات رواني از يك سو و آسيب پذيري هاي رواني از سوي ديگر مطرح است كه با شناخت آنها، افراد به خودشناسي نائل مي شوند.
خودشناسي براي هر فرد ضروري است؛ زيرا انسان با خودشناسي به قابليت ها، توانمندي ها، تحولات و ويژگي هاي فطري و غيرفطري خود پي مي برد ، و ضعف ، فقر، نيازمندي و تعلق به قدرت لايتناهي پروردگار را در خود حس مي كند و اين مقدم هاي براي سلوك عملي و رفتن به سوي خدا، اهداف عالي تربيتي و كمال مطلوب است خود شناسي يا معرفت نفس، زيربناي سعادت بشر در همه شئون مادي و معنوي است. آدمي در پرتو خودشناسي از نياز هاي دروني و بروني خود آگاه مي شود و توانمندي ها و ناتوانمندي هاي خود را ارزيابي مي كند. از اين روي، خودشناسي در تعليم و تربيت جايگاه ويژه اي دارد ويژه اي دارد و بالاترين و باارزش ترين شناخت به شمار مي آيد.23 و همواره به عنوان گام نخست در پرورش استعداد هاي انساني، دستيابي به مباني، اصول و اهداف تربيتي مطرح مي شود؛ زيرا اگر كسي خود را نشناسد و از امكانت وجودي و توانمندي هاي خويش آگاه نباشد و واقعيت هاي هستي خود را نشناسد، نمي داند به دنبال چه هدف هايي در زندگي باشد و بر چه اصولي رفتار خويش را استوار سازد.
خودشناسي در ابعاد مختلف آن براي همگان امكان پذير است؛ زيرا افراد انساني از علم وجداني فطري و عقل خدادادي برخوردارند. از اين روي، و به منظور هدايت بشر به مسير درست تربيتي، همهٔ افراد مؤمن و كافر را به تفكر و شناخت وجود خويش سفارش و تحريك مي كند و مي فرمايد: «وَ فِي أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ»؛(ذاريات: ۲۱) از دلايل توجّه خاص قرآن كريم به خودشناسي همين است كه آدمي به تربيت و هدايت خويش اهميت بدهد و گمراهي ديگران او را از هدايت باز ندارد: «به تربيت و هدايت خويشتن بپردازيد؛ اگر هدايت يافتيد گمراهي ديگري به شما زيان نمي رساند».(مائده: 105)
در نگرش قرآني، آدمي توانمندي هاي گسترده اي دارد كه موجب برتري و كرامت او نسبت به مخلوقات ديگر است؛ در عين حال، داراي استعداد هاي رواني است كه برخي تحت تأثير عوامل دروني و بيروني و با بهره مندي از قدرت انتخاب و هر گونه تصميم گيري، زمينه هاي سقوط به دايره حيواني را در خويش فراهم مي سازند و از حيث تربيتي نه تنها با رشد و پرورش استعداد هايشان مسير اهداف عالي را نمي پيمايند، بلكه با فرو رفتن در بدي ها و امور شيطاني به اوج شقاوت نائل مي شوند.
خويشتن شناسي بر اساس نگرش قرآن، در مجموعه روابط فرد با خدا، خود، مردم و طبيعت، افزون بر پيشگيري از اختلال و انحراف، تأثير تصحيحي و ارتقايي مي گذارد تا او به اهداف عالي انساني، به ويژه قرب الاهي نائل آيد.24 نيز با توجه به نگرش قرآني، اثر شناخت خود را هدايت يافتن، حركت در مسير حق، كنترل قواي شهوي و غضبي و در نهايت رسيدن به سعادت مطرح كرده است.
شخص متربي با خودشناسي، به هدف تعليم و تربيت به منزله امري كمالي و واقعي، و نه امري تنازلي، خيالي و اعتباري نگاه مي كند.25 به همين دليل، به جست وجوگري براي شناسايي مسير منتهي به كمال از طريق مكتب انبياء اقدام مي كند؛ همچنين برانگيخته مي شود تا فعاليت گسترده اي را در صعود به مراتب كمالي داشته باشد و به موجودي بدون انگيزه، بي حوصله و نااميد تبديل نشود؛ بلكه با توجه به ادراك واقعيت كمال خواهي خويش، براي تحول دروني و تغيير واقعي از نقص به كمال، برنامه ريزي و تلاش جدي خواهد كرد؛ زيرا سرنوشت مطلوبش به ميزان كوشش و جديتش بستگي دارد. قرآن مي فرمايد: «سرنوشت هر كسي در گرو تلاش و اكتساب خود اوست».(مدثر: 38) بنابراين از نظر 26پي بردن به توان جسمي، قدرت فكري، علاقه ها، استعداد ها و توانمندي خود در فعاليت ها و خوب به كار گرفتن آنها در عمل هاي تربيتي، از مهم ترين بازتاب هاي خويشتن شناسي است.
مربي در هدايت افراد مورد هدايت (متربي) با در نظر گرفتن نقاط قوت و ضعف افراد، محيط را به گونه اي تغيير مي دهد كه رفتار ها و حالات مناسب با فطرت پاك انساني شكوفا شوند. افزون بر تنظيم محرك هاي محيطي، مربي با استدلال و بيدارسازي افراد و تسهيل پرورش معنوي، افراد را در جهت كمال معنوي هدايت مي كند. در حقيقت، كسي كه به مطالعه درون مي پردازد و با هدايت الهي27 و راهنمايي هاي انبياء به خودشناسي مي پردازد در خويش مي يابد كه رابطه ناگسستني شناختي، گرايشي و عاطفي با پروردگار دارد؛ كمال خواه و ارتقاطلب و آزادي خواه است و تمايل به ر هايي از هرگونه قيد و بند و موانع نيل به كمال در او وجود دارد؛ به خير و خوبي و فضيلت خواهي گرايش دارد وحق پذير است؛ حقيقت جو است و دوست دارد از هر چيزي آگاه شود و امكان ادراك صحيح واقعيت را در خود مي يابد؛ زيبايي را دوست دارد؛ جاويدخواه است و سعادت و خوشبختي هميشگي را جست وجو مي كند؛ داراي حب ذات است و دوست دارد به ديگران نيز محبت كند؛ عزت خواه، و نوع دوست، لذت خواه و آرامش طلب است و از درد و الم، اضطراب و ناراحتي فرار مي كند. مختار، انتخاب گر و مسئوليت پذير است. استقلال خواه است و وابستگي به ديگران را دوست ندارد. تمايل به خود فعالي دارد و تنبلي و سستي را دوست ندارد. تمايل به خود شكوفايي، تربيت، تغيير و هدايت پذيري را در خود احساس مي كند. خود را عاقل، متفكر، خلاق، منطقي و داراي توانمندي مي داند؛ خود را براي كسب تجربه توانمند مي بيند؛ چندبعدي بودن خويش را ادراك مي كند؛ در مي يابد كه هويت واقعيش به روح او است؛ براي خويش نسبت به جمادات و حيوانات كرامت قائل است و توانمندي كرامت اكتسابي را در خود مي يابد. بر تأثيرپذيري از بيرون خود و تاثيرگذاري بر محيط، هر دو واقف است. مي فهمد شخصيتش به تدريج و در طول زمان شكل مي گيرد. خوبي و بدي را از يكديگر كاملاً تشخيص مي دهد، و اينها همه بازتاب هاي تربيتي خودشناسي است.
حال با توجه به دستاورد هاي مقاله حاضر و مطرح شدن بازتاب هاي تربيتي كلي خودشناسي، به نظر مي رسد بررسي آثار تربيتي شناخت و هر يك از توانمندي هاي انساني به صورت جزئي و كاربردي به منظور استفاده در برنامه هاي تربيتي، در پژوهش هاي ديگر، ضروري به نظر مي رسد.

منابع

قرآن كريم، ترجمه فولادوند، محمدمهدي، تهران، دارالقرآن الكريم، دفتر مطالعات تاريخ و معارف اسلامي، 1376.
ابن سينا، ابوعلي، الاشارات و التنبيهات، به همراه شرح خواجه نصيرالدين طوسي، تهران، الكتاب، 1403ق.
ابن سينا، ابوعلي، تدابيرالمنازل اوالسياسات الاهليه، كوشش نقدي، جعفر، بغداد، الرشد، 1347ق، 1929م.
بهشتي، محمد، و همكاران، آراء دانشمندان مسلمان در تعليم و تربيت و مباني آن، ج 4، تهران، سمت، 1380.
راغب اصفهاني، حسين بن محمد، المفردات في غريب القرآن، تحقيق محمد سيد گيلاني، تهران، المكتبه المرتضويه، 1332.
طباطبائي، سيدمحمدحسين، الميزان في تفسيرالقرآن، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1394ق.
فقيهي، علي نقي، «اصول تعليم و تربيت اسلامي»، تعليم و تربيت، ش47، ص29، 1375.
قريشي،سيدعلي اكبر، قاموس القرآن، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1372.
كليني، محمد بن يعقوب، الاصول الكافي، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1334.
محسني، نيك چهره، ادراك خود «از كودكي تا بزرگ سالي»، تهران، بعثت، 1375.
نراقي، ملا احمد، معراج السعاده، تهران، رشيدي، 1362.
مطهری، مرتضی، فطرت، قم، صدراء، 1373.
مصباح یزدی، محمدتقی، انسان شناسی، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، 1379.
تميمي آمدی، عبدالواحد، غررالحكم و دررالكلم، ترجمه خوانساری، تهران، دانشگاه تهران، 1372.

Caire, Gill Bond, Toward a Science of the Self: The self as a cognitive Model, European Society for study of cognitive system. Leuven, Belgium, 1992.
Damo,W, and Hart,D, The development of self- understanding from infancy through adolescence, Child Development, 52,pp 314-864, 1982.
Damo,W, and Hart,D, Self- understanding in childhood and adolescence, Cambridge studies in social and Emotional Development.University of Cambridge press, 1991.
Zamansky, Shorin and Hart, Daniel, psychotherapeutic implications of) the development of self- understanding, in cognitive development and psychotherapy. Shirk, S(Ed) plenum press, 1988. Pp 161-185.

پی نوشت ها:

* دانشیار دانشگاه قم an-faghihi@qom.ac.ir
** کارشناسی روان شناسی دريافت: 6/3/89 ـ پذيرش: 19/10/89
1. ابوعلي سينا، تدابيرالمنازل اوالسياسات الاهليه، کوشش جعفر نقدي، ص14.
2. ابوعلي سينا، الاشارات و التنبيهات، به همراه شرح خواجه نصيرالدين طوسي، ج 2، ص 292.
3. مطهری، مرتضی، فطرت، ص 27.
4. سيدمحمدحسين طباطبايي، الميزان، ج 20، ص 192.
5. سيدعلي اكبر قريشي، قاموس قرآن، ج 6، ص 211.
6. راغب اصفهانی، المفردات، تحقیق محمد سیدگیلانی، ص 343.
7. همان، ص 69.
8. سيدعلي اكبر قريشي،قاموس قرآن، ج5، ص195.
9. ممتحنه: 6-4.
10. هود: 120؛ نساء، 164.
11. اعراف: 176.
12. انعام: 87.
13. آل عمران: 62.
14. محمدتقی مصباح یزدی، انسان شناسی، ج1 - 3، ص 321.
15. روم، 30؛ توبه،36.
16. ملااحمد نراقي،معراج السعاده، ص7-8.
17. نيك چهره محسني، ادراک خود «از کودکي تا بزرگ سالي»، ص 19 و 26.
18. Gill Bond cair
19. Strolo
20. Jaims,1961,p44 &p 63.
21. Damon &Hart ,1991,p 6.
22. Zamansky Shorin
23. عبدالواحد بن محمد تميمي آمدي، غررالحکم و دررالکلم، ترجمه خوانساری، ج 3، ص 386.
24. ملا احمد نراقي، معراج السعاده، ص7-8.
25. علي نقي فقيهي، «اصول تعليم و تربيت اسلامي»، تعليم و تربيت، ص29.
26. ابوعلي سينا،تدابيرالمنازل اوالسياسات الاهليه، کوشش جعفر نقدي، ص 40.
27. فصلت:53.


CopyRight © maarefquran.org
info@maarefquran.org