تعداد بازدیدها : 2908
  عنوان مقاله : تحقیق/ تعلق به دنیا، انسان را از توجه به آخرت باز می دارد
 نویسنده : محبوبه خواجوی
 موضوع : صفحه اصلی موضوعات (12127) >معارف قرآن(7684)->جهان شناسي(167)->عوالم(26)->عالم دنيا(14)
  آدرس اینترنتی:   http://www.noormags.com/view/Magazine/ViewPages.aspx?ArticleId=62425  
 منبع: مجله گلستان قرآن - مرداد 1380 - شماره 74
 چاپ مقاله


متن مقاله
تحقیق/ تعلق به دنیا، انسان را از توجه به آخرت باز می دارد

محبوبه خواجوی

سوره مبارکه اعلی در آیات تا 15 به افرادی اشاره دارد که از رحمت خداوند به دور و مدام بدبختند و آنان کسانی هستند که از راه خداوند تعالی روی برگردانیده باشند، افراد مؤمن و موحد همیشه ذکر خدا به لب دارند، نمازبرپا می دارند و زکات می دهند و این ، مقدمه ای برای ورودشان به بهشت است و هم ، آنان رستگارانند. اما کسی که از خدا روی بتابد، علاوه بر این که در دنیا بدبخت و شقی است در آخرت نیز، در آتش کبری و پست ترین درکات جای دارد. در این آیات دلیل ترجیح دادن دنیا بر آخرت ، چنین ذکر شده که آنها منفعت دنیا را می بینند و چون از آخرت چیزی نمی دانند و لحظه ای نیز تفکر نمی کنند که دنیا فانی و آخرت باقی و پایدار است .
در شروع آیه ، (وَیَتَجَنَّبها الاَشْقی ) ضمیر «هاء» به کلمه «ذکری » برمی گردد. و منظور از کلمه «اشقی » به قرینة مقابله اش با جمله «من یخشی » کسی است که در دل هیچ دلواپسی و خشیتی از عذاب خدا نداشته باشد، اما فعل «یَتَجَنُّب » از مصدر جنب به معنای دور شدن از چیزی است و معنای آیه این است که به زودی ، همان طور که «من یخشی » از تذکرة تو متذکر می شود. «اشقی » هم که از خدانمی ترسد از تذکرة تو دور می گردد.
در آیه (الَّذِی یَصْلِیَ النَّار الکُبْری ) از ظاهر آیه برمی آید مراد از آتش کبری ، آتش دوزخ باشد که در مقایسة با آتش دنیا بزرگ تر و سوزنده تر است . بعضی گفته اند منظوراز آن پایین ترین درکات دوزخ است که عذابش از هر جای دیگر دوزخ سخت تر است .
در آیه (ثُمَّ لایموتُ فیها وَلایَحْییَ) کلمة «ثم » که برای تأخیر چیزی دیگر استعمال می شود، برای تأخیر رتبی کلام و مراد از نمردن و زنده نشدن در آتش این است که تاابد کسی از آن نجات نمی یابد. چون نجات به معنای قطع شدن عذاب به یکی از دو راه است ، با این که شخصی معذب بمیرد و هستی او فانی شود، و یا زندگی شقاء و بدبختیش رامبدل به سعادت و عذابش را مبدل به راحت کند، پس منظور از حیات در این آیه ، حیات طیبه و سعادتمندانه و آیه شریفه نظیر تعبیری است که معمولاً دربارة بیمار می کنیم ومی گوییم نه زنده است که آدمی امیدی به او داشته باشد، نه مرده که امید از او برداریم و فراموشش کنیم .
در آیه (َقَدْ اَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّی ) کلمة «تزکی » به معنای پاک شدن از لوث آن گروه تعلقات مادی دنیوی است که آدمی را از امر آخرت منصرف و مشغول می کند، به دلیل این که در دنباله آن «بَلْ تُؤْثِرُونَ الحَیوةِ الدُّنیا...» آمده و نیز،منظور از تزکی برگشتن به خدای تعالی و توبه کردن است وچون یکی از وسایلی که دل انسان را از فرورفتگی درمادیات حفظ می کند توبه و انفاق در راه خدا است که دل رااز لوث تعلقات مادی پاک می کند و اگر دستور آن است که قبل از نماز وضو بگیریم و وضو گرفتن را هم تطهیرخوانده اند دلیل آن است که طهارت از قذارتهایی که صورت و دست و پای انسان در اشتغال به امور دنیا به خود می گیرد،مجسم و ممثل شود.
در آیه (وَذَکَر اسمَ رَبِّه فَصَلَّی ) ظاهراً مراد از ذکر نام خدا، ذکر زبانی و مراد به صلوة همان نماز معمولی و توجه خاص عبودی است که در اسلام تشجیع شده و این دو آیه برحسب ظاهر مدلولی خود، نسبت به همة مصادیق طهارت عمومیت دارد ولی از نظر روایات وارده از ائمه اهل بیت (ع )، تنها دربارة زکات فطره و نماز عید نازل شده وروایات وارده از طریق اهل سنت هم دلالت بر همین معنادارد.
در آیه (بَلْ تُؤثِرُنَ الحَیوةِالدُّنیاَ) مصدر «ایثار» که فعل «توثرون » از آن مشتق شده به معنای برگزیدن وانتخاب کردن و ترجیح دادن است . در این آیه ، از مطلب قبلی اعراض و خطاب به معصوم بشر کرده و می فرمایدحقیقت همان است که گفتیم که رستگاری در تزکیه و یادپروردگار است ولکن شما انسان ها در پی پاک شدن نیستیدو براساس دعوتی که طبع بشری شما دارد شما را به تعلق تام دنیا و اشتغال به تعبیر آن و ترجیح آن بر زندگی آخرت می خواند. بعضی از مفسرین گفته اند: خطاب در آیه به خصوص کفار است ، و به هر حال چه به معصوم بشر باشد وچه بخصوص کفار، سیاق کلام سیاق عتاب است و التفات از غیب «هر کسی تزکی کند رستگار می شود» به خطاب «شما چنین و چنان می کند برای تأکید به مطلب و رودرروسخن گفتن است ».
در آیه (وَالاخِرَةُ خَیرٌ اَبْقیَ) کلمة «ابقی » به معنای باقی تر. معمولاً در مقایسه بین دو چیز استعمال می شود که عمر یکی بلندتر از دیگری باشد می گویند این باقی تر وبادوام تر است . اما زندگی آخرت از زندگی دنیا با دوام ترنیست . بلکه تا الی الابد باقی است لذا، این سؤال پیش می آید که چرا در این آیه زندگی آخرت باقی تر و بهتر قلمدادشده ؟ جواب این است که مقام آیه ، ترجیح دادن یکی ازدو زندگی دنیا و آخرت ، بر دیگری است و در این ترجیح همین مقدار کافی است که آخرت خوب تر و باقی تر است دنیا باشد، و برای ترجیح لازم نیست که زندگی آخرت ابدی هم باشد (و برای ) هرچند که ابدی و باقی هم هست .
درآیه (انَّ هذاَ لَفیِ الصُّحُف الاُولی ) که اشارت به صحف ابراهیم و موسی دارد، کلمه «هذا» اشاره است به مطلبی که از آیه «قدافلح » تا تمام چهار آیه بیان شده ومی فرماید آنچه گفته شد، در صحف اولی هم گفته بودیم ولی بعضی مفسران گفته اند این کلمه اشاره به مضمون آیه آخری دارد که : «آخرت بهتر و باقی تر است ».
محمدبن سیرین به دو طریق از ابراهیم نخعی روایت آورده ، و همچنین عمرو بن عوف از رسول خدا(ص ) روایت کرده و در خصال از عتبه بن عمرولیثی از ابی ذر روایت است که گفت : از رسول خدا(ص ) پرسیدم یا رسول خدا از آنچه خدای تعالی درباره دنیا بر تو نازل کرده کدامش در صحف ابراهیم و موسی بوده است ؟ فرمودند: ای اباذر بخوان «فَذْاَفْلَحَ مَنْ تَزکَی ، وَذَکَر اسْمَ رَبّه فَصَلّی بَلْ تُؤثِرُونَالحَیوة الدُّنیا، وَالاخِرَةُ خَیرٌ وَاَبْقیَ، اِنَّ هذا لَفیِ الصُّحُف الاولَی ، صُحُفِ اِبراهیم وَ مُوسَی » و خلاصه این که آنچه درصحف ابراهیم و موسی بوده ، مضمون همین چهار آیه است که می فرماید: هرکس زکات دهد و نماز بخواندرستگار شده است ، ولی شما مردم زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح می دهید، با این که آخرت بهتر و باقی تر است .
همین حدیث مؤید آن است که کلمه «هذا» به مجموع چهار آیه و در بصائر به سند خود از ابی بصیر نقل کرده که گفت : حضرت امام صادق (ع ) فرمود آن صحفی که خدای تعالی در آیه : «صحف ابراهیم و موسی ...» نام برده نزد ما است ، پرسید: صحف نامبرده به صورت الواح است ؟فرمود: آری . این روایت به طریقی دیگر نیز، ابی بصیر ازآن جناب نقل کرده و ظاهراً مراد از به الواح بودن صحف این باشد که صحف نامبرده همان تورات است که قرآن کریم درچندجا از آن تعبیر به الواح کرده است .
نظیر آیه : «و کتباله فی الالواح من کل شی »؛ برای موسی در الواح از هر چیزی مقداری را نوشتیم .(1)
و نیز آیه : «والتی الالواح »(2) و آیه «أخذالالواح »(3). و درمجمع البیان است که از ابی ذر نقل شده که گفت : به رسول خدا(ص ) عرض داشتیم : یا رسول الله (ص ) انبیاء چندتن بودند؟ فرمود: صدوبیست وچهارهزار تن ، عرضه داشتم مرسلین از آنان چند تن بودند؟ فرمود: آری کلمه الله بود که او را به دست قدرت خود بیافرید. ای اباذر چهار تن از انبیاءعرب بودند، هود و صالح و شعیب و پیامبر خودت . عرضه داشتم یا رسول خدا، خداوند چند کتاب نازل کرده ؟ فرمود:صدوچهار کتاب ، که ده صحیفه از آن بر آدم ، و پنجاه صحیفه بر شعیب ، و سی صحیفه اخنوخ که همان ادریس است و او اولین کسی است که با قلم خط نوشت و ده صحیفه ابراهیم ، چهار صحیفه باقی تورات و انجیل و زبور و فرقان است . این معنا را سیوطی هم در منثور از عبدبن حمید، وابن مردویه و ابن عسایر از ابی ذر نقل کرده اند. با این تفاوت که در نقل آنان صحف آدم را نشمرده و به جایش قبل از ذکرتورات ، دو صحیفه برای موسی شمرده است .
بعضی از مفسران در باب این آیه گفته اند قرآن کریم نخست فرموده این مطالب در صحف اولی بوده و بعد آن رابیان کرده ، می فرماید: منظورم صحف ابراهیم و موسی است ، و این که این اجمال و تفضیل احترام و بزرگداشتی ازآن صحف است که بر کسی پوشیده نیست .
در تفسیر عیاشی از عقبة بن عامر حنبی روایت شده که گفت : وقتی آیه «وسبح اسم ربک العظیم » نازل شد،رسول خدا(ص ) فرمود: این ذکر را در رکوع خود بگویید وچون آیه : «سبح ربک الاعلی » نازل شد فرمود این ذکر را درسجده خود بگویید.
این روایت را سیوطی هم در منثور از احمد و ابی داوود وابن ماجه و ابن منذر، و ابن مردویه ، از عتبه از آن جناب نقل کرده است .
و در تفسیر قمی ذیل آیه شریفه : «وَالذی أَخرَجَالمرعیَ» که منظور از مرعی نبات است ، و منظور از جمله «غثاءَ أَحَویَ» این است که همان نبات بعد از رسیدن به حدبلوغش خشک و سیاه می شود. و در منثور آمده که ابن مردویه از ابن عباس روایت کرده که گفت :رسول خدا(ص ) دایماً قرآن را به یاد می آورد، از ترس این که مبادا فراموشش کند، تا آن که به او وعده داده شد که ما حل این مشکلت را عهده دار شدیم و این آیه نازل شد:«سنقرئکَ فَلاتَنْسیَ» و در کتاب فقیه آمده که شخصی ازامام صادق (ع ) پرسید معنای آیه : «قَدْاَفْلَحََ مَنْ تَزَکَّی »چیست ؟ فرمود: این که هر کس زکات فطره بدهد رستگارمی شود. پرسید معنای آیة : «وَذَکَر اسْم رَبِّهِ فَصلَّی » چیست ؟آن حضرت فرمود این که برای نماز عید، به سوی جبانه برودو نماز بخواند. منظورم از جبانت محیرا است .
این معنا از حماد جریر از ابی بصیر و زراره از آن جناب نیزنقل شده و قمی آن را ذکر سند و بدون نام آن جناب بلکه به تعبیر «از آن جناب » آورده است .
و در منثور است که ابن مردویه از ابی سعید خدری روایت کرده که گفت : رسول خدا(ص ) همواره در روزهای عید فطرقبل از رفتن به مصلی فطره را تقسیم می کرده ، و آیه «قَدْاَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّی وَ ذَکَرَ اسْم رَبِّهِ فَصَلَّی » را می خواند و نیزروایت شده در این معنا دو آیه مورد بحث است . دربارة زکات فطر و نماز عید نازل شد، به دو طریق از ابی سعید روایت آمده ، البته روایتی موقوف به این معنی که نام معصوم در آن ذکر نشده است .
در «وَیَتَجنبها الاَشْقی » لغت «اشقی : شقی ترین »،«یَتَجَنَّبُ: کناره می گیرد»، (و بدبخت ترین مردم آن باشد که سربتابد)، مردم در مقابل ابلاغ رسالت سه دسته اند:
الف گروه خداترس و آگاه و حق جو که پند را می گیرند.
ب گروه ناآگاه و بی غرض که در صورت هدایت وراهنمایی غالباً به راه راست می آیند.
ج گروه معاند و شقی که آگاهانه از قبول حق سربازمی زنند و آنان اشقیا هستند و در آتش دوزخ می سوزند.
اَشْقی یعنی شقی ترین . اَشْقی اسم تفضیل است یعنی از شقی خیلی شقی تر و در میان اشقیا سرآمد است ! حال سؤال این است که : چه شد، در این آیه فرمود: اگر کسی ازپند و تذکر قرآن روبرتابد، او نه تنها شقی بلکه شقی ترین انسان است ؟
به این سؤال دو پاسخ می توان داد:
1ـ در این آیه طرف مقابل اشقی ، انسان خداترس است .آنجا که فرمود این تذکر قرآن به حال کسی مفید است که خداترس باشد (من یخشی ). پس نتیجه این که اَشْقی یعنی کسی که در دلش خشیت خدا نباشد. پس آنچه درجة شقاوت انسان را به نقطة نهایی می رساند، خالی بودن کامل دل از خوف خداست . در مقابل اگر در دل کسی خوفی از خداباشد پس او درجه و سهمی از تقوی دارد و اگر این خشیت وخوف به حد نهایی رسید، او نه تنها متقی ، بلکه اَتقی است .
در سوره لیل برای مقام اتْقی عامل دیگری هم ذکر شده و آن انفاق است ؛ انفاق خالصانه ای که مشکل نیازمند رابرطرف سازد.
2ـ کسی که به قرآن و پیام آن گوش فرا دهد احتمال دارد قرآن بر او تأثیر کند و به واسطه عمل به آن سعادتمندشود و ممکن است آن را پشت گوش انداخته و عمل نکندکه در آن صورت شقی است . ولی اَشْقی کسی است که ازشدت غرور و بی اعتنایی به کلام خدا حتی حاضر به شنیدن آن نیز نیست و خود را از هدایت و مواهب آن محروم می سازد. این فرد از کسی که می شنود و از کسی که رومی گرداند بدبخت تر است . زیرا فرد اول احتمال دارد باشنیدن کلام خدا تأثیر بپذیرد، ولی اَشْقی به این احتمال راه ندارد. زیرا به شنیدن هم تن نمی دهد و از «ذِکْری » دوری می کند.
مرحوم ملاصدرا در معنای سعادت و شقاوت گفته : دردنیا بعضی سعید و خوشبخت و برخی شقی و بدبخت و درآخرت نیز عده ای سعید و عده ای شقی هستند. سعادت دنیایی دو قسم است : سعادت داخلی که عبارت از صحت وسلامت تن است و انسان با تن سالم می تواند از نعمت هابهره ببرد و دیگری سعادت خارجی مانند فراهم بودن وسایل زندگی و مال و جاه و امنیت است .
سعادت اخروی هم به همین ترتیب است : قسم اول سعادت اخروی سعادت داخلی و عبارتست از سلامت روح ومجهز بودن آن به توانمندی های مخصوص خودش که به منزلة اعضای آن است و این تجهیز شدن روح ، تنهابه وسیله معارف حقه ، مانند معرفت خدا و معاد و نبوت و اموراعتقادی به دست می آید؛ به گونه ای که برایش یقین باشد تابا ذاتش عجین شود. اگر روح انسان به این معارف مجهزنباشد مانند بدنی است که اعضاء و جوارح ندارد. قسم دوم ازسعادت آخرت ، سعادت خارجی است مانند بهشت ونعمت های آن که به وسیله طاعت و عبادات حاصل می شود.(4)
خداوند فرموده پس بدانید مردم در سه دسته مشخص شده اند: عارفان ، متقین و معاند که از فرمان خدا سربازمی زنند.
به خوبی روشن است که دو دسته اول از خدا خوف وخشیت دارند و از خدا می ترسند کسی که از خدای بترسد،دعوت خداوند را ناگزیر می پذیرد و به وسیله آن نفع می برد.پس ، بدبخت کسی است که از خدا روی می گرداند ولجبازی می کند. او کسی است که ندای پروردگارش رانمی شنود و سود و منفعتی هم به او نخواهد رسید.(5)
خداوند فرموده «بدبخت است آن که از خدا روی می گرداند و او در نظر خدا بدبخت ترین مردم محسوب می شود»(6) (اَلذی یَصْلِیَ النَّار الکُبْری )- یصلی (صَلْی ): درآتش می سوزد یعنی این پند تو را مؤمن با میل می گیرد وشقی طرد می کند. (النار الکبری ) یعنی آتش بزرگ تر. (و اوهمان کسی است که در آتش بزرگ دوزخ سرنگون خواهدشد). صفت کبری نشان می دهد که منظور از آتش ، آتش معنوی است که کیان روحی انسان را سراپا مشتعل می سازد. رنجی که انسان از جراحت های بدنی می کشد، به خاطر این است که در مرکب روح (نه در خود روح ) اختلال وکمبودها به وجود آمده و این اختلال در ذات خود روح پدیدبیاید، البته میزان رنج بسیار بالاتر خواهد بود! و قسم دوم شقاوت عبارت از عذاب هایی است که از بیرون بر انسان تحمیل خواهد شد مانند جهنم . نکته مهم این که شقاوت (که مربوط به معیوب بودن خود روح است )، جاودانه و ابدی است و این گونه اشخاص در عذاب مخلد خواهند بود. زیراملکات نفس از آنها جدا نمی شود.(7) و او کسی است که درآتش بزرگ است و در آن دو مسأله می باشد: مسأله اول : درتفسیر آتش بزرگ آمده ، یک وجه آن آتش جهنم بزرگ است و صغری آتش دنیا است . دوم این که در آخرت آتش هاو درکاتی است که آن را دربر می گیرد. برای هر آتشی درکی هست . همان گونه که در دنیا گناهان و معاصی زیادی هست همان گونه کافر بدبخت ترین مردم است به خاطر آن دربزرگ ترین و پست ترین آتش هاست (پست از نظر مقام ) وسوم این که آتش بزرگ همان آتش سفلی است و آن نصیب کفار می شود بر آنچه قول خداوند متعال است . مسأله دوم نازل این آیه برای ولید و عتبه و ابی و تو می دانی که عبرت عموم به لفظ است نه خصوص به سبب . به تحقیق روشن شده درستی این ترتیب با برهان عقلی .
مسأله سوم : برای گوینده این است که می گوید هماناخداوند ذکر کرده این را بر دو قسم یکی از آنها این است که یادآوری شود و بترساند شخص شقی و بدبخت کسی است که در پایین آتش و قعر آن جای دارد. وجود (اشقی ) دلالت می کند بر وجود «شقی » پس این قسم چگونه است ؟ وجواب آن به درستی که لفظ اشقی مقتضی وجود اشقی نیست هنگامی که جاری می شود مثل این لفظ از غیرمشارکت مانند قول خداوند متعال : کسی که از خداوند روی بگرداند بدبخت و شقی است و چنین کسی جایگاه او آتش کبری یا پست ترین درکات است وجود داشتن فرد شقی دلالت بر قرارگرفتن او در آتش بزرگ است .(8) کسی که درآتش بزرگ قرار دارد او در پایین ترین طبقه آتش است به قول حسن : کبری آتش جهنم است و صغری آتش دنیااست .(9)
«ثُمَّ لایَمُوتُ فیهَا وَلایَحْیِیَ» مفسرین دو وجه را در آن آورده اند این که (یکی از آنها) مرگ نیست پس استراحت می کند و زنده نمی شود زندگی که بانفع است همان طور که گفته شد (سیری نمی شود بر آنها پس می میرند و تخفیف داده نمی شود از عذاب ها بر آنها و این در مذهب عرب است می گوید برای مبتلا به بلا شدید زنده شدن نیست و مرده شدن نیست و معنای آن یکی از آنها، در آتش می شود درحلقه ای که خارج نمی شود پس می میرد.(10)
یا نمی میرد پس استراحت می کند از عذاب و زندگی ندارد زندگی ای که همراه با سود و منفعت است و کسانی که موحد هستند از مؤمنین هنگامی که داخل جهنم شوندنمی سوزند در آن به آنچه شفاعت داده شده اند و خارج می شوند درحالی که مسلمانند و مؤمنند و اما گفته شده اهل شقاوت و بدبختی می میرد در شقاوت و بدبختی هایشان واین وعده برای بدبختی آنهاست ، به درستی که بدبخت ازاین مرتبه بالاتر نمی رود(11). (قَدْ اَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّی )- لغت اَفْلَحَ: رَست ، رشد کرد، فلاح : کشاورز.
یعنی کسی که خود را تزکیه کرد حقا که رستگار شده است . این رستگاری با سه عامل صورت می گیرد:
الف : ذکر نام خدا به پاکی از هر گونه آلودگی شرک
ب : نماز خواندن .(12)
«قدافلح » مصادف می شود با بقاء در بهشت یا پاک کردن از شرک با ایمان ، کسی که عملش را پاک گرداند سودمی بیند. «تَزَکَّی » به عمل صالح گفته می شود. گفته شده که :نازل می شود در صدقه فطر. و از ابن سیرین است که آن درصدقه فطر و نماز عید است .
و گفته شده به درستی که اهل مدینه صدقه ای برتر ازآن ندیدند و از سیراب کردن آب و روایت شده است ازعبدالله از ابیه از جده از رسول اکرم (ص ) در سخنش گفت :«قَداَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّی » گفت «خارج ساختن زکات فطر»،«وَذَکَراسْمَ رَبَّهِ فَصَلَّی » گفت : نماز عید است . مراد از آیه «قدافلح من تزکی » زکات تمام اموال است .
و روایت شده است از ابن جریح گفت بگو عطاء: (قدافلح من تزکی ) برای فطر است گفت : آن برای تمام صدقات است و آن زکات اعمال است نه زکات اموال ؛ یا پاک گردانیدن اعمال از ریا و کم کاری است و بیشتر در مورد مال گفته شده زکّی (بکار برده شده ) نه «تَزَکَّی » و روایت شده جابر عبدالله گفت پیامبر(ص ) فرمود: «قَد اَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّی »یعنی کسی که شهادت می دهد که خدائی جز خدای متعال نیست و شهادت به این که رسول برای خداست و از سوی خداست . و از ابن عباس است که : «تَزَکَّی » یعنی خدایی جزخدای یگانه نیست . به طور کل زکی در مورد اموال گفته می شد و تزکی در اعمال ، یعنی پاک گردانیدن اعمال به خاطر خداوند و به تحقیق ذکر شده این سخن در زکات فطردر سوره بقره .(13)
فلاح و رستگاری در مقابل پاکی و خالص بودن به کاربرده می شود همان گونه که در سوره بقره آمده مؤمنین رستگارند «و اولئک هم المفلحون » و قبل از آن آمده که کافرین در آتش و در جایگاه پست هستند، مراد انواع تزکیه است ، تزکیه قلب از ظلمت کفر. تزکی (لااله الاالله ) مرادزکات مال نیست زکاة اعمال است و بیان می کند که کفرچیزی است که قبل از این آیه تکرار شده به درستی که اسم مطلق منصرف است .(14)
«وَذَکَر اسْمَ رَبَّه فَصَلَّی » در این تفسیر مراتب اعمال مشخص شده است اول برطرف کردن و از بین بردن عقایدباطل از قلب ، دوم حضور و درک معرفت خدای تعالی به ذات و صفات و اسماء او و سوم مشغول شدن به خدمت .
«فصلی » نماز عبارت از خشوع و خضوع است که براعضاء و جوارح انسان تأثیر می گذارد. (و نام پروردگارش رابه یاد آورد و نماز بر پا دارد). و ذکر نمی کنند خداوند را جزعده ای قلیل و نمازی که منافقین می خوانند از حیث این که ریا است جز نماز محسوب نمی شود.(15)
منظور از صلاة راه نماز است یا نماز عید است و گفته شده است که : «و ذکر اسمَ رَبِهِ فَصَلَّی » و این به درستی یادآوری آن در قلب است هنگام نماز پس بترسد از عقابش و امید داشته باشد به ثوابش . بدون شک برای هر نمازی که پنج نماز هست دعا نیز هست و دعا خواستن حاجات دنیا وآخرت از خداوند است . و نماز عید هم ذکر شده است و ذکرشده است که کسی که نماز را برپای دارد و زکات ندهد پس نمازش قبول نیست .(16)
«بَلْ تُؤْثِرُونَ الحیَوةَ الدُّنیَا»- لغت «تُؤثِر» (اثر): مقدم می داری ، ترجیح می دهی (ولی شما زندگی دنیا را ترجیح می دهید). در این آیه آفت های تزکیه نفس بیان شده است زیرا کسی که زندگی دنیا را بر تکالیف دینی مقدم بدارد،به طوری که از رده اهل سعادت بیرون رفته است . لذافرموده اند حُبُّالدُّنیا رَأسُ کُلَّ خطیئة .(17)
حدیث : امام زین العابدین (ع ) فرمود: (برترین اعمال نزدخدا بعد از شناخت خدا و رسول ، بغض و تنفر ازدنیاست ».(18) البته معلوم است که تنفر از دنیایی توصیه شده که انسان را از یاد خدا و عمل به اوامر او دور می کند نه آن دنیایی که در حد متعادل زندگی عادی را برای انسان میسر می کند.
عده ای گفته اند بلکه ایثار می کند عمل دنیا را در برابرعمل آخرت ، دنیا حاضر است ، غذا، آب و نوشیدنی و غیره وآخرت برای ما غایب است و آن را نمی بینم حال رامی گیریم و آینده را رها می کنیم چون نفع حال را می بینم ونفع آینده پدیدار نیست . و در جایی ابوعمرو «یوثرون » با یاءبکار برده .(19)
بیشتر عامه با تاء به کار می برند و قرائت کردند آن راابوعمرو و نصربن عاصم «بل یؤثرون » با یاء غایب ، تقدیرآن : بلکه ایثار می کنند بدبخت ها زندگی دنیا را یعنی ترجیح می دهند.
و گفته شده که ای مسلمانان ترجیح ندهید زندگی دنیا رابر آخرت هرچند که اکنون نفعی از آن نبینید. به خاطر چه ترجیح می دهند دنیا را بر آخرت ؟ گفته شده چون دنیا حاضراست و خوردنی ها، نوشیدنی ها، لذت ها و خوشی ها همه حاضرند و آخرت غایب است برای ما پس حال را می گیریم و آینده را رها می کنیم . خداوند همیشه برای ما ذکر می کند ویادآوری می نماید پس چرا خیلی از مردم غافلند و عبرت نمی گیرند؟ آنچه که انسان ها به وسیله آن کند و تنبل می شوند؛ دنیا، شیطان و شهوات است .(20)
در آیه «والاخرة خیر و ابقی » کلمه «ابقی » به معنای :پایدارتر، باقی تر. (در حالی که آخرت بهتر و پایدارتر است ).آنچه در آخرت است تمام خیرات و خیر است و آن باقی است و آنچه باقی است پس اثر می دهد، پس لازم است آخرتی باشد که اثر دنیا در آن نمایان شود، آخرت تمامش خیر و رحمت است و تمام آنها ماندگار است . به درستی که آخرت مشتمل بر سعادت جسمانی و روحانی است و دنیااین گونه نیست ، دنیا فانی است ، آخرت باقی است و باقی بهتر از فانی است آنچه که فانی است اثری ماندگارندارد.(21)
دارآخرت که تا ابد ماندگار است و اثر می دهد یعنی بهشت . خیر یعنی برتر است و ابقی بیانگر این است که آخرت بادوام تر و باقی تر است نسبت به دنیا. و پیامبر فرمود:آنچه از دنیاست در آخرت هست مگر آنچه ضایع کنداحدی از شما و آنچه هر کس از پیش فرستاده است به طورکامل و صحیح دریافت می کند به صورت پاداش یا عقاب وعذاب الهی .
و مالک بن دنیار گفت : اگرچه دنیا از طلا باشد فانی است و آخرت از خرف باشد باقی است پس واجب است ترجیح دادن خرف باقی بر طلای فانی .(22)
«ان هذا لفی الصحف الاولی »- (این در کتاب های پیشینیان ذکر شده است ).
و در اشاره به لفظ هذا اختلاف هست از قول تمام سوره وآن به درستی که سوره مشتمل است بر توحید و نبوت ووعده دادن بر اطاعت کردن خدای تعالی و کفرورزیدن نسبت به خداوند. «هذا» اشاره به سخن خدا «قدافلح من تزکی »اشاره به پاک کردن نفس از تمام آنچه که شایسته نیست وپاک گردانیدن نیت از تمام عقیده های باطل .
(ذکر اسم ربه )اشاره به کامل کردن روح از معرفت خدای تعالی است و اما سخن او (فصلی ) اشاره به تکمیل جوارح واعضاء و زینت دادن به طاعت خداوند تعالی است ، اما سخن او (بل تؤثرون الحیوة الدنیا) اشاره به تشویق و ترغیب درآخرت و در ثواب خدا است ، این اموری است که تخلف بر آن برخلاف شریعت هاست به خاطر همین گفته اند «ان هذالفی الصحف الاولی » گفته شده آیا در دنیا هست آنچه درصحف ابراهیم و موسی است ؟
و گفته شد بگو ای ابوذر «قدافلح من تزکی » «والاخرة خیرٌ وابقی ».(23)
به درستی که آنچه در قرآن است در صحف اولی یاکتاب های پیشین هست . این آیه مربوط به چهار آیه پیش از آن است .(24)
«صحف ابراهیم و موسی » (کتاب های ابراهیم و موسی )و برای آن دو سخن گفته شده است یکی از آن بیان برای سخن او در صحف اولی و دوم : مراد به درستی که آن ذکر نام تمام انبیا در صحف است که از جمله آنها صحف ابراهیم وموسی است .
روایت شده که ابی ذر از رسول اکرم (ص ) پرسید: خداوندچند کتاب نازل کرد؟ پس فرمودند 104 کتاب ، بر آدم ده صحف ، بر شیث صحیفه ، بر ادریس تا و بر ابراهیم تا و چهار صحیفه تورات ، انجیل ، زبور و فرقان و گفته شد در صحف ابراهیم : شایسته است برای عاقل که حافظ زبانش باشد، بر زمانش آگاهی داشته باشد و شأن و مقام اوپذیرفته شده باشد و خداوند پاک و برتر است .(25)
صحف ابراهیم و موسی یعنی کتاب هائی که برای آنهامنزلتی است و آورده نشده است الفاظ نامربوط در آنها (دراین صحف )، روایت شده که ابوذر پرسید از رسول اکرم (ص ): که صحف ابراهیم چه بود؟ فرمودند: تمام آن مثل بود مانند این جمله : ای ملک مسلط مغرور من تو راقرار ندادم برای جمع آوری مال دنیا و ترجیح دادن بعضی بربعض دیگر. ولی قرار دادم که دعوت مظلوم راپذیرا باشی وآنچه از زبان کافر می شنوی قبول نکنی و در آن امثالی است به این صورت : برای عاقل واجب است ساعت و وقت داشته باشد ساعتی که در آن با خدا مناجات کنی ، ساعتی برای محاسبه نفس و تفکر در مخلوقات خداوند تعالی وعزیز و گرامی و ساعتی که از خوردن و نوشیدن بیاساید. وباید که شخص عاقل از لذت های غیرحرام دوری کند.
و عاقل واجب است که آگاه به زمانش باشد و حافظ زمانش باشد و عمل کند به آنچه می گوید بیشتر عمل کند تااین که بیشتر سخن بگوید. و در آنچه به او ربطی نداردسخن نگوید.
گفت ای رسول خدا صحف موسی چیست ؟ فرمودند:تمامش عبرت بود، مانند این : عجیب است برای کسی که دنیا و دغلبازی هایش را می بیند و عبرت نمی گیرد و کسی که می داند فردا حسابی در کار است ولی عمل نمی کند. گفت یا رسول الله آیا از آنچه دردست ابراهیم و موسی بود چیزی در دست ما هست ، که خداوند بر تو نازل کرد؟ گفت بله بخوان ای اباذر؛ «قدافلح من تزکی ». (و ذکر اسم ربه فصلی ). «بل توثرون الحیوة الدنیا» «والاخرة خیر و ابقی ان هذا لفی الصحف الاولی ، صحف ابراهیم و موسی .(26)

منابع :

1ـ جامع الاحکام القرآن ، تفسیر عربی ، جلد 20، تألیف ؛ابوعبدالله محمد انصاری قرطبی .
2ـ تفسیر کبیر- عربی ، امام فخر رازی .
3ـ تفسیر جزء 30 قرآن کریم ، ابوالفضل بهرام پور.
4ـ تفسیر المیزان ، فارسی ، استاد علامه محمد حسین طباطبائی .

پی نوشت ها:

1ـ اعراف .
2ـ اعراف .
3ـ همان سوره .
4ـ تفسیر قرآن کریم ، ج ، ابوالفضل بهرام پور.
5ـ تفسیر کبیر، امام فخررازی .
6ـ تفسیرالجامع الاحکام القرآن . قرطبی .
7ـ تفسیر قرآن کریم ج ـ بهرام پور.
8ـ الجامع الاحکام القرآن .
9ـ تفسیر کبیر، امام فخررازی .
10ـ تفسیر کبیر، امام فخررازی .
11ـ الجامع الاحکام القرآن ، ابوعبدالله محمدانصاری قرطبی .
12ـ تفسیر قرآن کریم ، جزء 30 ابوالفضل بهرام پور.
13ـ الجامع الاحکام القرآن ، ابوعبدالله محمد انصاری قرطبی .
14ـ تفسیر کبیر، امام فخررازی .
15ـ تفسیر کبیر، امام فخر رازی .
16ـ الجامع الاحکام القرآن ، ج .
17ـ فخررازی . ج ، ص .
18ـ نمونه ، ج ، ص ، به نقل از اصول کافی .
19ـ تفسیر کبیر، جزء 32ـ31.
20ـ امام فخررازی .
21ـ تفسیر کبیر، امام فخررازی .
22ـ الجامع الاحکام القرآن ، جزء 32ـ31.
23ـ تفسیر کبیر، جزء 32ـ31.
24ـ امام فخررازی ، جامع الاحکام القرآن .
25ـ تفسیر کبیر، جزء 32ـ31.
26ـ امام فخررازی ، جامع الاحکام القرآن .



CopyRight © maarefquran.org
info@maarefquran.org