تعداد بازدیدها : 3690
  عنوان مقاله : نبوت در بستر ادیان الهی
 نویسنده : اعظم پرچم
 موضوع : صفحه اصلی موضوعات (12127) >معارف قرآن(7684)->پيامبر شناسي(587)->نبوت عامه(86)->ضرورت نبوت(1)
صفحه اصلی موضوعات (12127) >معارف قرآن(7684)->اديان و مذاهب (دين شناسي)(391)->دين پژوهي(179)->دين شناسي تطبيقي(33)
  آدرس اینترنتی:   http://www.noormags.com/view/Magazine/ViewPages.aspx?ArticleId=29132  
 منبع: مجله کلام اسلامی - تابستان 1380 - شماره 38
 چاپ مقاله


متن مقاله
نبوت در بستر ادیان الهی

اعظم پرچم

انبیای دروغین

در عهد عتیق واژه‏ی انبیا، فقط بر انبیای حقیقی اطلاق نمی‏شد، در کنار انبیای حقیقی، انبیای جعلی و دروغین نیز بودند. افرادی سخن می‏گفتند و تعلیم می‏دادند، بدون این‏که خداوند بدانها الهام کرده باشد. این انبیا غیبگویانی بودند که با حدس و تخمین سخنانی می‏گفتند تا دستمزدی بگیرند و در جامعه به فسق و فجور و گنه‏کاری می‏پرداختند.
ارمیا با این انبیای دروغین مبارزه می‏کرد.(1) انبیای حقیقی مدعیان باطل که برای پول نبوت می‏کردند را، محکوم می‏کردند.(2)
انبیای دروغین مردانی زناکار(3) و دایم الخمر(4) بودند و ظالمان را تقویت کرده و نام خدا را فراموش کرده(5) و مردم را گمراه می‏کردند.(6) انبیای دروغین دست به سحر و پیشگویی می‏زدند و هر گاه از آب درست در می‏آمد، دلیل بر مدعای خویش می‏گرفتند(7) آنها از طرف خداوند به دروغ غیبگویی می‏کردند.(8) و این بی احترامی نسبت به خداوند است.(9) انبیای دروغین، فقط مردان نبودند، بلکه زنانی نیز بودند که از افکار خویش نبوت می‏کردند و برای مشتی جو و چند لقمه نان، چنین ادعای باطلی می‏کردند.(10) اینان نیز دست به سحر و جادو می‏زدند.(11)

جزای انبیای دروغین

در کتاب مقدس آمده است آن نبی دروغی که به اسم خدا یا به نام خدایان سخن می‏گوید، آن نبی باید کشته شود.(12) سزای نبوت دروغی اسیری و تبعید و دفن در سرزمین بیگانه است(13) و فرا راهشان لغزندگی و تاریکی است.(14) به ایشان خوراک تلخ و زهر خواهند خورانید.(15) و سرانجامشان عار و رسوایی جاودانی خواهد بود.(16) و نامشان از دفتر خاندان اسرائیل پاک خواهد شد.(17)

تشخیص صدق و کذب انبیا

در کتاب تثنیه آمده است: «اگر در میان شما پیشگو یا تعبیر کننده خواب وجود دارد که آینده را پیشگویی می‏کند، و پیشگویی‏هایش نیز درست از آب در می‏آیند، ولی می‏گوید: «بیایید تا خدایان قومهای دیگر را بپرستیم به حرف او گوش نکنید، چون خداوند بدین ترتیب شما را امتحان می‏کند تا معلوم شود آیا حقیقتاً او را با تمامی دل و جانتان دوست دارید یا نه؟ فقط از خداوند، خدایتان پیروی نمایند آن پیشگو یا تعبیر کننده خواب را که سعی می‏کند شما را گمراه سازد، بکشید چون قصد داشته شما را بر ضد خداوند، خدایتان که شما را از بردگی در مصر بیرون آورد، برانگیزد، با کشتن او شرارت را از میان خود پاک خواهید کرد».(18)

اهداف انبیا

1. یکتاپرستی: مهمترین و بزرگترین هدفی که انبیای یهود داشته‏اند، یکتاپرستی بود. خداوند در ده فرمانش به موسی گفته است: «تو را خدایان دیگر غیر از من نباشد، هیچگونه بتی به شکل حیوان یا پرنده یا ماهی برای خود درست نکن. در برابر آنها زانو نزن و آنها را پرستش نکن».(19)
در کتاب تثنیه آمده است افرادی که از توحید تخلف نمایند، مجازات می‏شوند و مجازاتشان کشتن و سنگسار نمودن آنهاست.(20) الیشع می‏گوید:«حال دریافتم که در سراسر جهان خدایی، جز خدای اسرائیل نیست».(21) اشعیای دوم می‏گوید: «خداوند قدوس می‏گوید چه کسی می‏تواند با من برابری کند»(22) بنی اسرائیل هرگاه این پیمان توحید را می‏شکستند و به پرستش بتها روی می‏آوردند عذاب بر آنها نازل می‏شد(23) وحضرت موسی نیز این هشدار را به آنها داده بود.(24)

2. بیان احکام و قوانین زندگی

خداوند دستورات تشریعی را در ده فرمان به موسی می‏دهد: «قتل نکن، زنا مکن، دزدی نکن، دروغ نگو، چشم طمع به مال وناموس دیگران نداشته باش، و به فکر تصاحب غلام و کنیز، گاو، الاغ و اموال همسایه‏ات نباش»(25) در تثنیه نیز فرامین دیگری ذکر شده است.(26)
انبیا علاوه بر تبیین احکام و دستورات خداوند، فواید دنیوی اجرای آن قوانین را نیز روشن می‏کردند، از جمله برکت در اموال و دارایی‏شان، کثرت افراد و اقوامشان غلبه و تسلط بر اقوام گنه‏کار، تقویت و تأیید روحی خدا و امدادهای الهی برای نابودی دشمنان.(27)

3. تزکیه و تبیین مسایل اخلاقی

ابن کمونه می‏گوید: «لازمه‏ی زندگی نیکو و پسندیده، داشتن علم اخلاق و رفتارها و سیاستهای مدنی وپیشرفته است.(28)
حضرت موسی علیه السلام مسایل اخلاقی را از برای مردم بیان کرده‏اند، مسایلی مربوط به دستگیری از ناتوانان، رفتار با کارگران، بیوه زنان، یتیمان و همسایگان و وفای به عهد، اجتناب از دروغگویی و سخن چینی و اجتناب از همنشینی با بدکاران و احترام به والدین و تواضع و فروتنی، نفی تکبر و خودخواهی، نفی انتقام‏گیری و کینه‏توزی و غیره که این مطالب به طور مکرر در کتابهای تثنیه، لاویان، خروج آمده است.
انبیای دیگر نیز در دستوراتشان به مردم و پادشاهان این مسائل را عنوان می‏کردند حتی عاموس نبی به کاهنانی که این مسایل را زیر پای می‏گذارند، سخت پرخاش می‏کند و با لحن تند می‏گوید: «شما از قضات درستگار نفرت دارید، و از کسانی که راست می‏گویند، بیزارید، حق فقیران را پایمال می‏کنید... شما دشمن تمام خوبیها هستید، رشوه می‏گیرید و در حق فقرا، عدالت را بجا نمی‏آورید».(29)
در کنار این مسایل، در تورات داستانهایی در رابطه با اعمال و رفتار انبیا ذکر شده است که عصمت عملی انبیا را نفی می‏کند، که این مقال اقتضای بحث مفصل آن را ندارد.

نبوت مسیحی

نبوت مسیحی، در تاریخ ، تصویر دیگری از نبوت است، بدین صورت که مسیح به مراتب بالاتر از جمیع انبیا است، آخرین مکاشفه و مژده و پیام خداست مسیح کلمه حیات است و ما، در مسیح، دارای همه چیز می‏باشیم.(30)
مسیح خدایی است که موقتاً برای بخشش گناهان اولیه آدمیان از آسمان به زمین نزول کرده و در قالب انسان تجسم یافته و به شکل بشر در آمده است. او پس از تحمل درد و مصیبت کشته می‏شود و سپس از قبر برمی‏خیزد و مجدداً به آسمان صعود می‏کند و در سمت راست پدرش، که هم ماهیت اوست، بر تختی می‏نشیند.(31)
بنابراین در مسیحیت نبوت وجود ندارد امّا وحی قطع نشده است و با صعود مسیح به آسمان رسالت او در میان شاگردانش ادامه دارد وحی نیز وجود دارد. مسیح دوازده نفر از ملازمان خویش را انتخاب کرد که پیام خدا را به مردم برسانند و ارواح پلید را دور گردانند و آنها را رسولان خود نامید(32) و آنها پس از قیام مسیح مأمور به تبلیغ کلام وی شدند.
اقتدار بخشیدن مسیح به این افراد و در حدّ شفا دادن بیماران و خروج ارواح پلید است(33) و کلیسا با قدرت و اجازه‏ای که مسیح به پطرس داد در این‏که بدو فرمود: «من کلیدهای ملکوت خدا را در اختیار تو می‏گذارم تا هر دری را به روی زمین ببندی، در آسمان بسته شود و هر دری را بگشایی، در آسمان نیز گشوده شود».(34) اجازه فتوا و تعیین حلال و حرام را به خود داد به همین جهت مسیحیان اولیه، حواریون را به منزله‏ی پیغمبران خدا دانسته و پیغام ایشان را چون کلام الهی قبول می‏کردند. رسولان نیز نوشته‏ها وکلامهای خویش را الهام الهی می‏دانستند و روح القدس را راهنمای خود شمرده و تعالیم خویش را از طرف خدا می‏دانستند. افزون بر آن رسالت منحصر به حواریون نیست و از دیدگاه مسیحیان رسالت در طول زمانها ونسلها ادامه یافته و به دیگران منتقل شده است.(35) بدین ترتیب از همان روزهای مختلف برای تبلیغ و تبشیر طبقاتی تعیین می‏شود به ترتیب رسولان، انبیا، مبشران، شبانان و معلمان.
رسولان یعنی فرستادگان مسیح، انبیا یعنی کسانی که با الهام از خدا، پیغامی می‏آوردند. معلمان، یعنی کسانی که کلام خدا را به دیگران تعلیم می‏دهند.(36)
مبشران خادمان سیّار کلیسا که با قدرت و احاطه‏ی کمتری انجیل را موعظه می‏کردند.(37)

نبوت اسلامی ؛ معنای نبی

نبی از ریشه «نبأ» یا از ریشه«نبو» است. نبأ در اصل به معنای رفتن از مکانی به مکان دیگر است، و می‏گویند«سیل نابی» یعنی سیلی که از شهری به شهر دیگر می‏رود و از این قیاس است که به خبر نیز «نبأ» گویند؛ زیرا از مکانی به مکان دیگر می‏آید.(38)
نبوت در اصطلاح شرعی بر آن گزینش الهی دلالت می‏کند که با وحی کردن بر بنده‏ای انجام می‏پذیرد. نبوت سفارت بین خداوند و اندیشمندان از آدمیان است، به خاطر برطرف کردن حوایج معاش و معاد و نبی از آن جهت که مخبر است، عقول پاک بدان آرامش می‏یابد.(39) نبوت یک پدیده و حادثه‏ای است، غیر عادی و خدایی که ضامن سعادت روحی و جسمی انسان است و مربوط به هدایت سازمان اجتماع عادی نیست. یک نیرویی است که خداوند در اختیار بعضی از بندگانش قرار می‏دهد تا اینکه حقایق ومعارف را از مبدأ بگیرند و به دیگران رسانند، این نیروی گیرنده که همراه با طهارت است، نبوت و شعور مرموز نسبت به حقایق، وحی و الهام می‏باشد.

درجات انبیا

انبیا از دیدگاه قرآن از نظر مراتب فضل و کمال در یک سطح نبودند. برخی از آنها افضل بر سایرین بودند و در این میان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم افضل از همه انبیاست. قرآن در مورد برتری انبیا بر یکدیگر می‏گوید: «تلک الرُّسل فضّلنا بعضهم علی بعض مِنهُم من کلّم الله ورفع بعضهم درجاتٍ وَآتینا عیسی ابن مریم البیّنات و أیّدناه بروح القدس...» .(40)
«برخی از آن پیامبران را بر برخی دیگر برتری بخشیدیم از آنان کسی بود که خدا با او سخن گفت و درجات بعضی از آنان را بالا برد و به عیسی پسر مریم دلایل آشکار دادیم، و او را به وسیله روح القدس تأیید کردیم».
مفسران در این برتری سخنانی دارند از جمله اینکه این تفسیر و برتری به دو صورت است: اوّل از نظر وجود مصلحت و دوم: ابتدایی و با خواست و میل خود شخص ولی کلمه فضیلت همیشه در مورد اول به کار می‏رود و تفضیل خداوند روی ایجاب مصلحت و تدبیر امور است.(41) یا این‏که این آیه بیانگر درجه و رفعت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است.(42) علاّمه طباطبایی معتقدند که آیه اشاره به عظمت امر پیغمبران وعلو مقام ایشان دارد و تخصیص دادن آیه به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم وجهی ندارد و «رفع بعضهم درجات» نیز شامل تمام کسانی که درجه‏شان رفیع بوده، می‏گردد.(43)

پیامبران اولوا العزم

در قرآن کریم عده‏ای از انبیا به عنوان پیامبران اولوا العزم نام برده شده‏اند، در مورد اینکه چرا آنها به این نام برده شده‏اند، دو دلیل گفته‏اند:
1. آنها دارای ثبات و استقامت بسیار بوده و عهد الهی را هیچگاه به فراموشی نسپردند. در آیه 35 سوره احقاف آمده است: «فاصْبر کما صبر اُولوا العزم من الرُّسل...» این انبیا بر عهدی که از ایشان گرفته شد، ثبات و استقامت ورزیدند و ابداً آن را فراموش نکردند و در این عهد در قرآن بدین صورت آمده است:
«وإذ أخذنا من النّبیین میثاقهم ومنک ومن نوح وإبراهیم وموسی وعیسی ابن مریم و أخذنا منهم میثاقاً غلیظاً». (44)
«یادآور آنگاه که ما از پیغمبران عهد و میثاق گرفتیم و هم از تو و پیش از تو از نوح و ابراهیم و موسی و عیسی بن مریم از همه پیمان محکم گرفتیم».
در مقابل ایشان سایر پیغمبرانند که در ثبات و استقامت به پایه‏ی ایشان نمی‏رسند، مثلاً درباره‏ی حضرت آدم علیه السلام در آیه 115 از سوره‏ی طه می‏فرماید:
«وَلَقَدْعَهِدْنا اِلی آدم مِنْ قبل فَنسی ولم نجد له عزماً» .
«و ما با آدم عهدی بستیم(که فریب شیطان را نخورد) و در آن عهد او را استوار و ثابت قدم نیافتیم».
پیغمبران اولوالعزم همان پنج نفری هستند که در آیه احزاب ذکر شده‏اند:
2. دلیل دوم: آنها صاحب کتاب و شریعت بوده‏اند، چنان که قرآن کریم درباره‏ی آنها می‏گوید:
«شرع لکم من الدّین ما وصّی به نوحاً والّذی أوحینا إلیک وما وصّینا به إبراهیم وموسی و عیسی أن أقیموا الدّین ولا تتفرّقوا...» .(45)
«از احکام دین، آنچه را که به نوح درباره‏ی آن سفارش کرد برای شما تشریع کرد و آنچه را به تو وحی کردیم و آنچه را که درباره‏ی آعلیها السلام‏ن به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش نمودیم که:دین را برپا دارید و در آن تفرقه اندازی مکنید».
و در آخر سوره اعلی می‏فرماید: «انّ هذا لفی الصحف الاُولی* صحف إبراهیم وموسی» .
«این گفتار به حقیقت در کتب رسولان پیشین ذکر شده، به خصوص(قبل از قرآن) در صحف ابراهیم و تورات موسی مفصل بیان شده است».
عده‏ای دیگر معتقدند که تعداد آنها بیش از پنج تن هستند، دلیل آنها این است که قرآن سرگذشت همه پیامبران را بازگو ننموده است، یا لااقل به این نکته اشاره نشده است که اسامی همه انبیای بزرگ در قرآن آمده است. بنابراین فقط می‏توان گفت از میان انبیایی که قرآن سرگذشت آنها را ذکر کرده، این پنج تن اولواالعزم هستند.(46)
نکته دیگر این‏که انبیای اولوالزم دارای کتابند، منافاتی ندارد با انبیای دیگر که آنان نیز صاحب کتاب باشند در آیه 163 سوره نساء آمده است: «...وَآتَینا داود زبوراً» مفادش آن است که بر حضرت داوود هم زبور نازل شده است. همچنین در روایات اشاره شده است که بر آدم و ادریس و برخی دیگر از پیامبران، صحیفه‏هایی نازل شده بود، درحالی که هیچیک صاحب شریعت نبودند و صحیفه‏های آنها نیز دارای احکام و شرایع جدید نبوده است. پس منظور از این‏که تنها پیغمبران اولواالعزم صاحب کتاب بوده‏اند، این است که کتابی که دارای احکام و شرایع باشد منحصر به ایشان بوده است.(47)
ممکن است کسی سوءال کند انبیایی که صاحب شریعت نبودند، کتاب آسمانی آنها چه بوده است؟ در جواب باید گفت: کتاب آسمانی چنین پیامبرانی فقط محتوی مطالب اخلاقی، خبرهای غیبی، دعا و مناجات و امثال اینها بوده است و احکام شریعت به معنای اجتماعی را فاقد بوده است.(48)

مراتب وحی بر انبیا

وحی خداوند بر انبیا در قرآن به سه گونه آمده است: «...ما کان لبشر أن یکلّمه الله إلاّوحیاً أو من وراء حجاب أو یرسل رسولاً فیوحی بإذنه ما یشاء انّه علیٌّ حکیم» .(49)
«هیچ بشری را نرسد که خدا با او سخن گوید جز (از راه) وحی یا از فراسوی حجابی، یا فرستاده‏ای بفرستد و به اذن او هر چه بخواهد وحی نماید، آری اوست بلند مرتبه سنجیده کار».
نوع اول: سخن گفتن مخفی و بدون واسطه، خداوند سبحان با پیامبر با عبارت «اِلاّ وحیاً» آمده است.
شناخت کیفیت کلام خدا با پیامبران و چگونگی تحقق آن برای آدمیان ممکن نیست و این از جمله مواردی است که فقط پیامبر مکلَّم از آن با خبر است و خود پیامبر نمی‏تواند آن را به دیگری بفهماند.(50)
روایتی از امام صادق علیه السلام در خصوص نوع اول از کلام الهی وجود دارد که می‏فرمایند در آن قسم وحی هیچ واسطه‏ای میان خدا و پیامبر نبوده، و خدای تعالی خودش برای آن جناب تجلی کرده است.(51)
از امام باقر علیه السلام نقل شده است: «پیامبران پنج دسته بوده‏اند. بعضی از آنها صدای وحی را همانند صدای زنجیر آهنین می‏شنیده‏اند و بدین وسیله معانی و مطالب را دریافت کرده‏اند، دسته دیگر در حال خواب بر آنها وحی می‏شده مانند یوسف و ابراهیم، دسته دیگر فرشته وحی را مشاهده می‏کردند و دسته چهارم و پنجم کسانی هستند که معارف در قلب آنها و یا در گوششان القا می‏شده است».(52)
بنابراین سخن گفتن خدا با پیامبر بدون این‏که واسطه‏ای در میان باشد، به صورت القای معنی در قلب در حال خواب است، نظیر وحی به ابراهیم علیه السلام در خواب در مورد ذبح فرزندش و یا در حال بیداری است نظیر وحی زبور به سینه داوود علیه السلام و وحی آمده بر قلب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است.(53)«...انّه لتنزیل ربّ العالمین* نزل به الرّوح الأمین* علی قلبک لتکون من المنذرین» (54) :«و راستی که این (قرآن) وحی پروردگار جهانیان است. «روح الأمین» آن را بر دلت نازل کرد تا از (جمله) هشدار دهندگان باشی». یا از نوع شنیدن کلام نظیر آنچه برای موسی علیه السلام رخ داده است«...فاستمع لما یوحی» (55) یا نظیر آنچه برای پیامبر در معراج اتفاق افتاده است: «فأوحی إلی عبده ما أوحی» (56): «آنگاه به بنده‏اش آنچه را باید وحی کند، وحی فرمود».
نوع دوم از وحی، وحی از پشت پرده است، که در قرآن با عنوان «من وراء حجاب» آمده است در این نوع وحی، حجاب واسطه است ولی نه واسطه‏ای که سخن بگوید، بلکه وحی از ورای آن آغاز می‏شود نظیر سخن گفتن خدا با موسی در کوه طور که در آیه 30 قصص آمده است:«فَلما أتاها نودی من شاطی‏ء الواد الأیمن فی البقعة المبارکة من الشجرة أن یا موسی انّی أنا الله ربّ العالمین» .
«پس چون به (آتش) رسید، ما از جانب راست وادی، در آن جایگاه مبارک، از آن درخت ندا آمده که: ای موسی، منم، من، خداوند، پروردگار جهانیان».
نوع سوم: وحی توسط جبرئیل صورت گرفته که در آیه با عبارت «...اگوْ یرسل رسولاً فیوحی بإذنه ما یشاء...» آمده است. در این نوع ارتباط، واسطه فرشته وجود دارد که وحی را از مبدأ گرفته و آن را به قلب پیامبر القا می‏کند.
این نوع از وحی به چند صورت تحقق یافته است: گاهی نبی فرشته را مشاهده کرده و گاهی مشاهده نمی‏کرده بلکه صدای او را می‏شنیده. روایتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده در مورد کیفیت نزول وحی که فرمودند: گاهی فرشته‏ای نزدم می‏آید به صورت صلصله جرس که در پیش رویم صدا می‏کند و من از صدای او آنچه را می‏خواهد بفهماند، حفظ می‏کنم و این قسم وحی از هر قسم دیگر بر من سخت‏تر است و گاهی فرشته‏ای به صورت مردی نزدم ظاهر می‏شود، با من حرف می‏زند و من سخنانش را حفظ می‏کنم.(57)
محتوای وحی عبارت است از علوم و معارفی که از جانب خدا بر پیامبران نازل شده است نظیر:
1. معارف مربوط به خداوند و صفات و افعال و توحید او.
2. معارف مربوط به معاد و جهان پس از مرگ.
3. معارف مربوط به نبوت و اجرای عدالت اجتماعی توسط انبیا.
4. شرح حال پیامبران و تاریخ امتها به منظور عبرت و پند آموزی انسانها.
5. بیان مسائل اخلاقی و کیفیت پرستش خدا و احکام عبادی.
6. احکام و قوانین سیاسی و اجتماعی، حقوقی، جزائی، اقتصادی و بهداشتی که برای بهبود زندگی دنیوی انسانها است.
7. تعلیم حکمت و کتاب و آگاه کردن بشر نسبت به مجهولاتش.

اهداف انبیا

1. توحید: همه انبیا بدون استثنا مردم را دعوت به توحید و دوری از شرک و بت‏پرستی می‏کردند، در سوره نحل آیه 36 آمده است: «وَلَقَدْ بَعَثْنا فی کُلِّ اُمّة رَسولاً اگنِ اعْبُدوا الله وَاجْتَنِبُوا الطّاغُوت...» :«و در حقیقت، در میان هر امتی فرستاده‏ای برانگیختیم(تا بگوید) خدا را بپرستید و از طاغوت (فریبگر)بپرهیزید».
و آیه 25 انبیا خطاب به پیامبر اکرم‏صلی الله علیه و آله و سلم می‏فرماید: «وما أرسلنا من قبلک من رسولٍ إلاّ نوحی إلیه أنّه لا إله إلاّ أنا فاعبدون» :«و پیش از تو هیچ پیامبری نفرستادیم مگر این‏که به او وحی می‏کردیم که خدایی جز من نیست، پس مرا بپرستید».
2. دعوت به معاد: یکی دیگر از اهداف انبیا، دعوت به معاد و عالم پس از مرگ بوده است. منظور این بوده است که به مردم بفهماند که پس از این حیات دنیوی، حیات دیگری نیز هست که در آن به تمام اعمال و رفتار انسانی رسیدگی می‏شود لذا افراد باید در دنیا مراقب اعمال و رفتار خویش باشند، تا در آخرت دچار عذاب نشوند و از طرفی باید در تحصیل ایمان و اعمال صالحه بکوشند، تا در بهشت جاویدان سکنا گزینند.
3. عدالت اجتماعی: یکی دیگر از اهداف انبیا، بر پایی عدالت بوده است، آنها با مفاسد اجتماعی مبارزه می‏کردند تا عدالت و قسط را در جامعه حاکم کنند. در آیه 25 حدید آمده است:
«لقد أرسلنا رسلنا بالبیّنات وأنزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط...» .
«به راستی(ما) پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنها کتاب و ترازو را فرود آوریم، تا مردم به انصاف برخیزند».
صدر المتألهین می‏گوید: «وحی را برای هدایت علوم و تعلیمات فرستاد، و میزان را برای ارشاد به اعمال و معاملات و بدین خاطر بدنبال آن آمده است: «لیقوم الناس بالقسط» یعنی: «در معاملاتشان به عدالت رفتار نمایند».(58)
حضرت شعیب می‏فرماید:«إن اُرید إلاّ الاصلاح ما استطعت...» (59): «هدف از بعثت او اصلاح امر جامعه است».
4. تعلیم کتاب و حکمت: انبیا مبعوث شدند تا مردم را با علم و دانش آشنا سازند، مردم را با واقعیات جهان و نظام هستی و هم با دستور العملهایی که موجب رشد و تعالی آنان است، آشنا سازند.
«ربّنا وابعث فیهم رسولاً یتلوا علیهم آیاتک ویعلمهم الکتاب والحکمة ویزکّیهم...» .(60)
«پروردگارا، در میان آنان، فرستاده‏ای، از خودشان بر انگیز، تا آیات تو را بر آنان بخواند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزند و پاکیزه‏شان کند».
در قرآن یکی از اهداف عیسی حکمت است:
«وَلمّا جاء عیسی بالبیّنات قال قد جئتکم بالحکمة...» .(61)
«و چون عیسی دلایل آشکار آورد، گفت: به راستی برای شما حکمت آوردم».
علامه طباطباییدر معنای حکمت می‏فرمایند: «مراد از «حکمت» معارف الهی است، از قبیل عقاید حقه و اخلاق فاضله».(62) و در جای دیگر می‏فرمایند: «حق عبارت است از رأی و اعتقادی که ملازم با رشد بدون غی، و مطابق با واقع باشد، و این همان حکمت است».(63)
علاّمه طبرسی در مجمع البیان می‏گوید: «حکمت علم و دانش چنان است که عمل می‏شود بر او در آنچه اختیار و یا اجتناب شود از امور دین و دنیا».(64)
و در جای دیگر می‏گوید: حکیم شخصی است که کار را بر اساس علم و تدبیر انجام می‏دهد و عمل او که جلوگیری از فساد و تبه‏کاری است «حکمت» اطلاق شده است.(65)
به طور کلی از منابع اسلامی این نکته روشن می‏شود که حکمت یک حالت و خصیصه‏ای است شخص به وسیله‏ی آن می‏تواند حق و واقعیت را درک کند و مانع از فساد شود؛ بنابراین، حکمت حالت نفسانی و صفت روحی است نه شی‏ء خارجی؛ یعنی علم چشم است و حکمت، نور بینایی است.
امام علی علیه السلام می‏فرماید: «العلم ینجد الحکمة ترشد»:«دانش بزرگی می‏آورد، بینش راهنمایی می‏کند».
مطالعه دقیق در متون اسلامی معلوم می‏سازد که حقیقت نور بینش که به عنوان فلسفه بعثت در آیات مذکور آمده است، عبارت است از احساس ویژه‏ای که علاوه بر شناخت حقایق هستی، با تمام وجود حقیقت را می‏یابد قرآن در این راستا می‏فرماید: «یوءتی الحکمة من یشاء و من یُوءت الحکمة فقد اُوتی خیراً کثیراً...» .(66) و علی علیه السلام می‏فرماید که هر کسی نمی‏تواند از حکمت استفاده کند.«حرام علی کلّ عقلٍ مغلولٍ بالشهوة أن ینفع بالحکمة»(67)، پس حکمت یعنی به‏کار گرفتن اصول بنیادین انسان سازی که در شریعت به آنها اشاره شده است.
6. تزکیه و تقوا: قرآن یکی از وظایف انبیا را چنین بر می‏شمرد: «ویزکیهم ویعلمهم الکتاب والحکمة»(68) و نیز می‏فرماید: «کما أرسلنا فیکم رسولاً منکم یتلو علیکم آیاتنا ویزکیهم«.(69)
7. عبودیت: هدف حقیقی همه انبیا همان توحید است، شناخت خدا و قرب به او و سایر هدفهای گذشته در دل این هدف قرار دارد و از طرفی دیگر هدف از خلقت انسانها چیزی جز عبودیت نبوده است. «وَما خلقت الجنّ والإنس إلاّ لیعبدون»(70) : «جن و انس را نیافریدیم جز برای آنکه مرا بپرستند».
انبیا از این جهت مردم را به توحید و پرستش خود و قرب به او دعوت می‏کردند، که هدف آفرینش انسانها را تأمین نماید و با ارایه برنامه‏های تکاملی آنها را به غایت وجودی خویش برسانند.

نتیجه

هر سه دین معتقدند که دوره نبوت اسرئیلی نشان دهنده‏ی تمدنی است که در بنی اسرائیل بنیانگذاری شد موسی علیه السلام به عنوان سرمشق و نمونه پیامبران است که پیامبری او تداوم می‏یابد و منجر به مسیحیت می‏شود.
همچنین معتقدند نبوت ابراهیمی یک حرکت پویا و مردمی بود و مهمترین خصیصه نبوت مردمی، قیام بر علم بندگی و بردگی انسانهاست وکوشش در راه رستگاری، همراه با آزادی و رهایی واقعی آنهاست.
پیامبران الهی چنان سخن گفته‏اند که گویی خود خداست که سخن می‏گوید و شاید در حال جذبه و خلسه(71) و یا در حالت بیخودی متحیر وغرق روءیا(72) و گاه با لمس آتش سوزان(73) تجربه پیامبرانه در ادیان الهی ، تجربه‏ای است که برای افراد به هنگام برخورداری از روح الهی، رخ می‏دهد و پیامبران فقط واسطه‏هایی هستند که سخنان الهی به واسطه‏ی آنها به این جهان نازل می‏شود و چاره‏ای جز ابلاغ وحی ندارند.
پیامبران جامعه اسرائیلی زمانی حجیت واقتدار داشت که برخوردار از یهوه خدای اسرائیل باشند. و پیامبران دروغین جدّی گرفته نشده‏اند در سفر تثنیه مرگ تاوان جُرم پیامبرانی است که به نام خدایان دیگر سخن گفته‏اند:(74) پیامبران مقتدر افرادی بودند که الهامات و اخبار غیبی‏شان همواره روی داده است.(75) مشخصه خاص این نبی‏ها آن است که آنها به خدای تنها متکی هستند و غالباً با هیئت حاکمه در افتادند و با نظام اجتماعی و اخلاقی جامعه مخالفت ورزیدند. موسی در برابر فرعون می‏ایستد و مردم را از بار بردگی او آزاد می‏سازد و ده فرمان خدا را که همه جنبه‏های اجتماعی و انسانی را دارد، به آنها ابلاغ می‏کند. عاموس، میکا، ارمیا، اشعیا سعی می‏کنند راه موسی را بپیمایند و با هیئتهای حاکمه به مبارزه برخیزند. این انبیا خواهان عدالت اجتماعی و مخالف با هر گونه ظلم و ستم بودند. آنها می‏خواستند بیچارگان را رهایی بخشند، و تعلیماتشان مایه وحدت و همبستگی جامعه یهود بود. به صورتی که قصد از بعثت انبیا در کتاب مقدس اصلاح شوءون دینی و اطاعت از خداوند قلمداد شده است، و سرانجام وعده روزی که دنیا روی آرامش را ببینند و مسیح موعود ظهور کند.
انبیا از دیدگاه قرآن نمونه کمال و نقطه اوج صفات و ویژگیهای بشری هستند. آنان در مقام دریافت و تبلیغ وحی و در اعمال و رفتارشان، هیچگونه خلل و لغزشی ندارند، چه دارای مقام حکومت باشند و چه در حالت فقیرانه باشند. آنان از دیدگاه قرآن از هر لغزشی و خطایی مصون هستند. پیامبران از د یدگاه قرآن به منظور اصلاح جامعه و هدایت مردم به سوی یکتاپرستی و برای تعلیم و تزکیه مردم و برای تعلیم حکمت و برای عبودیت و پرستش خداوند به سوی مردم گسیل شده‏اند. انبیا برگزیدگان مردم هستند.(76) و انبیای یهود نیز از دیدگاه قرآن، برگزیدگان مردمند که در نقطه‏ی اوج صفات کمالیه و دارای فطرت و درونی وارسته و امین در تبلیغ وحی و عصمت هستند.«به یقین، خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر مردم جهان برتری داده است»؛(77) «ای موسی ما تو را با رسالتها و با سخن گفتنم (با تو) بر مردم(روزگار) برگزیدم»؛(78) سراسر قرآن کریم، جز تکریم و بزرگداشت از پیامبران الهی چه آنها که نامشان یاد شده و چه آنها که ذکرشان به میان نیامده، چیز دیگری نیست.(79)

پی نوشت ها

1. ارمیا23:14و13.
2. میکاه3:5.
3. ارمیا23:14و 29:23.
4. اشعیا:28:7.
5. ارمیا23:27.
6. ارمیا23:32و 13.
7. تثنیه13:17.
8. حزقیال23:6.
9. ارمیا23:17.
10.حزقیال13:1719.
11. همان13:20و 18.
12. تثنیه13:15و 18:20 ارمیا14:15.
13. ارمیا20:6.
14. ارمیا23:12.
15. همان23:15.
16. همان 23:40.
17. حزقیال13:9.
18. تثنیه13:16.
19. خروج20:3و4.
20. تثنیه13و 17:26.
21. دوم پادشاهان5:15.
22. اشعیا40:26.
23. عاموس5:6.
24.تثنیه6:15و14.
25. خروج20:1317.
26.تثنیه بابهای 24 13.
27. تثنیه6:1320.
28. تنقیح الأبحاث للملل الثلاث ص 17.
29. عاموس 5:1012.
30. بشارت دکتر کریسنی ویلسن ص 28و 30.
31.تحقیقی در دین مسیح،ص 316.
32. متی10:18؛ مرقس 3:19 14.
33. متی باب10.
34. متی 16:19و 18.
35. لوقا باب دهم، المعجم الاهوت الکتابی، ص 279.
36. اول قرنیتان5:20.
37. اعمال رسولان، باب8.
38. معجم مقاییس اللغة:5/385.
39.مفردات راغب، ص 501.
40. بقره/252.
41. مجمع البیان:3/101؛ تبیان:2/303.
42. المنار:3/45.
43. المیزان:2/443.
44. احزاب/7.
45. شوری/13.
46. مقدمه بر جهان بینی اسلامی، ص 152.
47. المیزان:2/201؛مبانی رسالت انبیاء ص 301 300.
48. راهنماشناسی ، ص 210.
49. شوری/52.
50. المیزان:2/446؛ المنار:3/4.
51. المیزان:18/115.
52. بحار الأنوار:11/54.
53. المیزان:19/46.
54. شعراء/193.
55. طه/13: «پس بدانچه وحی می‏شود گوش فرا ده».
56. نجم/10.
57. المیزان:18/116.
58. تفسیر صدر المتألهین:6/273.
59. هود/88.
60. بقره/129.
61. زخرف/63.
62. المیزان:18/177.
63. المیزان:19/447.
64. مجمع البیان:25/7.
65. همان:1/115.
66. بقره/269.
67. شرح غرر الحکم ودرر الحکم:3/404.
68. جمعه/2.
69. بقره/151.
70. ذاریات/56.
71.حزقیال4:13.
72. همان3:15.
73. اشعیا6:67.
74. تثنیه18:20.
75. عداد:12:8 1 تثنیه18:2 15.
76. حج/75.
77. آل عمران/33.
78. اعراف/144.
79. آیات در تجلیل قرآن از انبیا عبارتند از سوره مریم آیه 41 ، انبیاء آیه 72 و 73 و 79، بقره آیه 250و انعام 85و 86 و دیگر آیات.



CopyRight © maarefquran.org
info@maarefquran.org