تعداد بازدیدها : 7183
  عنوان مقاله : داستانهای عهد عتیق و مقایسه تطبیقی آن با قصص قرآنی
 نویسنده : رضا نجفی
 موضوع : صفحه اصلی موضوعات (12127) >معارف قرآن(7684)->ادبيات و زبان شناسي(900)->قالب هاي ادبي(306)->داستان و قصه(124)->قصص قرآن(106)
صفحه اصلی موضوعات (12127) >معارف قرآن(7684)->اديان و مذاهب (دين شناسي)(391)->دين پژوهي(179)->دين شناسي تطبيقي(33)
  آدرس اینترنتی:   http://www.noormags.com/view/Magazine/ViewPages.aspx?ArticleId=37593  
 منبع: مجله کتاب ماه ادبیات و فلسفه - اسفند 1382 - شماره 77
 چاپ مقاله


متن مقاله
داستانهای عهد عتیق و مقایسه تطبیقی آن با قصص قرآنی

رضا نجفی

پیش‏زمینه و کلیات

عهد عتیق و نیز داستانهایش را از یک منظر می‏توان ادبیات شمرد، اما نه ادبیات به معنای مرسوم آن که مد نظر منتقدان ادبی است.عهد عتیق و به‏طور کلی کتب مقدس به سبب غایتی که در نظر دارند معیارهای ادبی را برنمی‏تابند و آنجا که نیت ارائه پیام و رهنمود دارند، گاه از منطق ادبیات عدول می‏کنند.با این حال قصص دینی دست کم به سبب قدمت خود، یکی از اصلی‏ترین منابع تخیل ادبی‏اند، خواه آنها را باور داشته یا نداشته باشیم. همچنین بحث درباره تأثیرگذاریهای قصص عهد عتیق بر ادبیات جهان بسیار آسان‏تر از بحث درباره وجوه ادبی این منبع کهن است:چه این تأثیرگذاریها غیرمستقیم باشد(برای نمونه تأثیر ارتدوکسیسم بر آثار داستایفسکی، داستان ایوب بر کافکا، داستان شاه شائول بر مکبث شکسپیر، و...)و چه قصص کتاب مقدس به صورتی مستقیم در آثار ادبی بازآفرینی شده باشند(برخی آثار کازانتزاکیس، یوسف و برادران توماس مان، بهشت گمشده میلتون، کمدی الهی دانته و به‏طور کلی عمده آثار ادبیات غرب از سده‏های آغازین مسیحی تا سده هجده)به‏گونه‏ای که این دسته از آثار، بدون وجود کتاب مقدس هرگز زاده نمی‏شد یا دست کم حاصل کار تفاوتهای عمده‏ای با آنچه امروز در دست است، می‏داشت.
پرداختن به چگونگی تأثیرگذاریهای قصص کتاب مقدس- به ویژه عهد عتیق بر ادبیات غرب و جهان، خارج از وظایف این مقاله است، اما می‏توان این نکته را مدعی شد که میان سرچشمه‏ها و آبشخورهای گوناگون ادبیات، بی‏شک قصه‏های دینی بیشترین تأثیرگذاری را داشته‏اند.
کوتاه کلام اینکه نه تنها ادبیات غرب که فرهنگ مغرب زمین را بدون شناخت کتاب مقدس و چگونگی تأثیرگذاری آن نمی‏توان بازشناخت.در این میان یادآوری یک نکته به غایت مهم است و آن اینکه دامنه و شدت تأثیرگذاری کتاب مقدس بر ادبیات غرب فراتر از نمونه‏های مشابه آن در مشرق زمین، یعنی بازتاب و تأثیر متون مقدس مشرق زمین بر ادبیات جدید آن بوده است.غفلت از این نکته به غفلت خوانندگان و حتی نقادان ما از بررسی تأثیر کتاب مقدس بر ادبیات غرب و از چشم دور داشتن بسیاری اشارات تمثیلها، ارجاعات و مفاهیم ضمنی و نهفته در متون ادبی می‏انجامد.
اما علل نفوذ فزون‏تر کتاب مقدس در ادبیات غرب در قیاس با بازتاب به نسبت خردتر متون مقدس ما در ادبیات داستانی جدیدمان نکته‏ای درخور پرسش و تأمل است که در خلال این نوشته به آن باز خواهیم گشت.
نقش کم رقیب قصه‏های دینی بر تخیل ادبی مغرب زمین صرفا به قدمت آنها باز نمی‏گردد؛دلیل دیگر این نفوذ و تأثیر، جوهره، و هسته نهایی این قصه‏هاست که به نوعی با جوهره ادبیات، فلسفه، اساطیر و تاریخ همسانی دارد.به عبارت دیگر کتاب مقدس و عهد عتیق گرچه ادبیات، تاریخ، فلسفه و اساطیر شمرده نمی‏شود، اما دارای وجوهی ادبی، تاریخی، فلسفی و اساطیری و بلکه آمیزه‏ای از اینهاست.اما به گونه‏ای که خواهیم دید ما در عهد عتیق با تاریخ، اسطوره، فلسفه و ادبیات صرف و محض سروکار نداریم.
به رغم آشکار بودن تأثیرگذاریهای داستانهای عهد عتیق بر ادبیات داستانی-و غیر داستانی-پژوشهای اولیه در باب چگونگی این قصص، بی‏درنگ به دشواری برمی‏خورد.عهد عتیق اثری گیج کننده و حتی ناهماهنگ و یا بهتر بگوییم رنگارنگ است.
نخست آنکه کتاب مقدس بر خلاف آنچه نامش تداعی می‏کند، یک کتاب نیست، بلکه کتابخانه‏ای شامل 73 کتاب(به باور کاتولیکها)است که در طول بیش از هزار سال نوشته شده‏اند. واحد نبودن این اثر از نامش نیز پیداست.واژه مصطلح برای‏ کتاب مقدس، واژه‏ Bibel (برگرفته از یونانی)به معنای کتابها و اسم جمع‏ ta bibla (کتاب)به شمار می‏رود.اما این واژه امروزه در زبانهای غربی صورت مفرد(the Bible-Die Bible...)به خود گرفته است که در عین حال‏ The Scriptures (کتابها)و Holy Scripturs (نوشته‏های مقدس)نیز نامیده می‏شود.
در نسختین تقسیم‏بندی، کتاب مقدس به دو مجموعه عهد عتیق (Old Testament)و عهد جدید(New Testament)تقسیم می‏شود.در اینجا واژه‏ Testament همان معادل لاتین‏ Testamentum است که به نوبه خود ترجمه واژه عبری عهد و پیمان به شمار می‏رود؛به معنای عهدی که خداوند در آغاز با موسی و قوم او بست و در عیسی مسیح به انجام رساند.
آنچه عهد عتیق خوانده می‏شود شامل 40 کتاب کوچک است که به عبری نوشته شده است و یهودیان و نیز مسیحیان آن را قبول دارند.البته کاتولیکها 6 کتاب دیگر را که به یونانی نوشته شده است جزو عهد عتیق می‏شمارند و آنها را«deuterocanonical» یا کتابهای بر حق متأخر( کتابهای قانونی ثانی)می‏نامند، یعنی کتابهایی که بعدها به‏ canon (کتاب مقدس)یا«قانون ایمانی» افزوده شدند. 1
اما پروتستانها این 6 کتاب را apocryphal (جعلی)می‏نامند.از این رو عهد عتیق به یک اعتبار 40 و به اعتبار دیگر از 46 کتاب تشکیل یافته است.
عهد جدید نیز که همه مسیحیان بر آن توافق دارند شامل 27 کتاب است.به این ترتیب مجموعه کتاب مقدس را باید بنیان یافته از 73 یا 67 کتاب شمرد. 2
چشم‏پوشی ما از بحث درباره 27 بخش عهد جدید در نوشته حاضر چندان به سادگی بحث نمی‏انجامد، زیرا ناهماهنگیها و تنوعها بیشتر در عهد عتیق دیده می‏شود.ما نیز در این مقاله به بحث درباره عهد عتیق می‏پردازیم و درباره عهد جدید به اشاره‏هایی تطبیقی بسنده می‏کنیم.
معتقدان به کتاب مقدس معمولا عهد عتیق را به سه بخش تقسیم می‏کنند:شریعت یا تورات(که آن را کتب پنجگانه یا اسفار خمسه نیز می‏نامند):کتب انبیا که خود به دو گروه انبیای پیشین (کتب تاریخی)و انبیای پسین تقسیم می‏شوند و نوشته‏ها.
اما کتاب مقدس یونانی به تقسیم‏بندی دقیق‏تری دست یافته است، به این ترتیب که عهد عتیق را به بخشهای ذیل تقسیم می‏کند:
-اسفار پنجگانه(شریعت)
-کتب تاریخی(انبیای پیشین)
-کتب انبیاء
-کتب حکمت
حتی از همین تقسیم‏بندی می‏توان دریافت که در عهد عتیق متون متفاوتی یافت می‏شود که برخی به شریعت و قوانین مذهبی، برخی به تاریخ یهود، برخی به قصص انبیا و برخی دیگر به دغدغه‏های فلسفی عنایت بیشتری نشان داده‏اند.گرچه بخش اعظم این آثار به زبان عبری-و بخش اندکی از آن به زبان آرامی-نوشته شده است، اما متونی که امروزه می‏خوانیم، از ترجمه‏های یونانی و لاتین-و حتی گاه سریانی و قبطی-این نسخه‏ها فراهم شده است.اما در بخش دیگری از این نوشته به مسئله تنوع زبانی این مجموعه خواهیم گشت.
دیگر اینکه بسیاری از قصص عهد عتیق بی‏تأثیر از قصه‏های ملل خاور نزدیک مانند مصر، بابل، آشور و...نبوده‏اند، و سرانجام از یاد نبریم که قصص عهد عتیق در چندین دوره تاریخی نوشته یا بازنویسی شده‏اند و طبیعتا قصص هر دوره با دوره دیگر متفاوت‏اند.از مهم‏ترین این دوره‏ها می‏توان به دوره پیش از تبعید (بابل)، دوره تبعید، دوره سلطه پارسیان و دوره سلطه یونانیها اشاره کرد.
ناگفته پیداست که با چنین گستردگی و تنوعی، هر پژوهشی در باب قصه‏های عهد عتیق تنها حکم پیش درآمد را خواهد داشت.

2-گونه‏های اصلی قصه‏های عهد عتیق

دریافتیم که عهد عتیق را در نگره‏های گوناگون می‏توان به چند شیوه تقسیم‏بندی کرد، این تقسیم‏بندیها می‏تواند، دوره شناختی، ژانرشناختی(تفکیک براساس انواع ادبی به کار رفته در عهد عتیق مانند:اشعار، داستانها، قطعات حماسی، نیایشها و...) موضوع شناختی و...باشد.در این میان نگارنده براین گمان است که قصه‏های عهد عتیق نیز یک‏گونه نیستند و در آنها تنوع و گوناگونی به چشم می‏خورد.می‏کوشم گونه‏ای تقسیم‏بندی کلی برین قصه‏ها ارائه دهم و درباره ویژگیهای هرگونه در ذیل همان تقسیم بندیها سخن گویم.
اما پیش از ارائه این تقسیم‏بندی ذکر دو نکته ضروری می‏نماید نسخت اینکه نگارنده به خوبی از تفاوت میان قصه، داستان، حکایت و...و تعاریف و ویژگیهای هر کدام آگاه است، با این حال در این مقاله اصراری بر تفکیک این گونه‏ها از یکدیگر نداشته‏ایم، زیرا قصه‏های عهد عتیق(و نیز عهد جدید)به معنای دقیق کلمه قصه یا داستان شمرده نمی‏شود و شاید بهتر بود از این نمونه‏ها با عنوان داستان‏واره یا قصه‏واره نام برد.به هرحال هر آنجا که ما عنوان داستان یا قصه را به کار برده‏ایم، با تسامح و تساهل رفتار کره‏ایم.دیگر آنکه هر آنجا که از فلسفه و تاریخ و اسطوره در کتب مقدس سخن می‏گوییم، با فلسفه و تاریخ و اسطوره به معنای مرسومش سروکار نداریم و شاید اینجا نیز می‏بایست از تاریخ‏واره، فلسفه‏واره، و تعابیری از این دست استفاده می‏کردیم تا خواننده را متوجه تفاوت و ویئ‏ه بودن نمونه‏های دینی این مقولات با اشکال غیردینی مباحث فلسفی و تاریخی و...کنیم.
پس از درنظر گرفتن ملاحظاتی که گفته آمد به نظر می‏رسد قصه‏های عهد عتیق را بتوان دست کم در پنج دسته طبقه‏بندی کرد.

1-2-قصه‏های اساطیری(اسطوره‏واره‏ها)

قصه‏های عهد عتیق به مراتب بیش از قصه‏های عهد جدید و یا قرآن مجید، وجوهی اسطوره‏ای دارد، حتی می‏توان گفت حجم قصه‏های اسطوره‏ای و اسطوره‏واره‏های عهد عتیق بیش از دیگر داستان‏واره‏های این مجموعه به شمار می‏رود، به‏طوری که این مجموعه با داستانهای پیدایش و توفان بزرگ آغاز می‏شود که با دیگر اسطوره‏های پیدایش و توفان در سراسر دنیا همسانی دارد.پیداست که می‏توان پنداشت تعدد داستانهای اساطیری در عهد عتیق و به ویژه در بخشهای قدیمی‏تر آن مانند سفر پیدایش، ممکن است به سبب قدمت دین یهود و تألیف بخشهای قدیمی‏تر عهد عتیق در دوره رواج بینش اساطیر بشر باشد.هرچند تعدد و غلظت وجوه اساطیری کتب عهد عتیق رابطه مستقیم با قدمت آنها دارد اما با این حال در پاره‏ای متون متأخر عهد عتیق نیز کماکان رنگ و بوی اساطیری حفظ شده است و حتی می‏توان نمونه‏های فراوانی از داستان‏واره‏های مختلطی مانند داستانهای تاریخی- اسطوره‏ای، فلسفی-اسطوره‏ای و...را در این مجموعه بازیافت.به عبارت بهتر حتی آنجا که از داستان‏واره‏های تاریخی یا فلسفی عهد عتیق سخن می‏گوییم با تلفیقی از داستان-اسطوره -تاریخ یا فلسفه و البته شریعت روبه‏روییم.
به نظر می‏رسد ذهن و اندیشه یهودی-دست‏کم در برهه‏ای خاص-بیش از جهان‏بینی مسیحی و اسلامی شیفته نمادگرایی، رمزگرایی و اسطوره‏گرایی بوده و شاید به همین سبب است که علمای یهود این را بر تابیده‏اند که کتابهای مقدسشان آکنده از قصه‏هایی باشدکه بدون یاری تفاسیر رمزگشا و رمزبین بیشتر به خرافات می‏مانند و به شدت شطح‏گونه و متناقض‏نما(پارادوکسیکال)اند.افزون بر تعدد قصه‏های اساطیری در عهد عتیق، مطالعه‏ای درباره آیین قبالا(کابالا)، فرقه‏های یهودی گنوسی و نیز بررسی وجوه پیشا علمی تلمود، دلایلی دیگر بر رمزگرایی یهودیان باستان آشکار خواهند کرد.
ساختار رمزگرایانه قصص عهد عتیق گرچه از سوی منتقدان دین یهود حمل بر خرافه‏پرستی شده و گاه نزد برخی از یهودیان به تعصبهایی نیز انجامیده، اما از سوی دیگر، به ویژه در دوره معاصر ادبا، منتقدان، روان‏شناسان، اهل فلسفه، عارف مسلکان و... به آن توجه کرده‏اند.
امروزه صدها پژوهش و تأویل و تفسیر از سوی علمای علوم انسانی درباره داستانهای اسطوره‏ای عهد عتیق، مانند داستان پیدایش زمین و انسان(در سفر پیدایش)، یونس و ماهی(کتاب یونس)، کشتی گرفتن یعقوب با فرشته(سفر پیدایش باب 32)، برج بابل(سفر پیدایش باب 11)، ایستادنخورشید(یوشع باب 10) و...نوشته شده است.
ظاهرا ساختار رمزی برخی قصه‏های عهد قدیم اگر چه در برخی موارد بدل به نقطه ضعف و مایه دردسر مؤمنان ارتدوکسی یهود شده، اما در نگاهی دیگر به ارزش این اثر افزوده است.

2-2-قصه‏های تاریخی(تاریخ‏واره‏ها)

عهد عتیق یکی از کهن‏ترین منابع بشری است که در آن به برخی رخدادهای تاریخی اشاره شده است.از این‏رو در پژوهشهای تاریخ باستان، گاه بدین اثر استناد می‏شود.عهد عتیق بیان کننده تاریخ است اما نه تاریخ به معنای مرسوم آن یا به قول میرچا الیاده تاریخی که یک بار برای همیشه رخ می‏دهد و تکرار نمی‏شود، بلکه تاریخی تکرار شونده و دارای زمانی دوار به مانند زمان اسطوره‏ای و نه زمانی خطی.همچنین همان‏گونه که نورتروپ فرای اشاره کرده، عدم پایبندی مستقیم کتاب مقدس به تاریخ، بدین دلیل است که آنچه تاریخ می‏نامیم، تاریخ دنیوی (Weltgeschichte)است، حال آنکه کتاب مقدس به تاریخ قدسی (Heilsgeschichte)توجه دارد و البته این تاریخ قدسی به جوهره اسطوره بیشتر نزدیک است.
بسیاری از قصه‏های عهد قدیم مانند داستان ابراهیم، سفر خروج، حکایت پادشاهان یهودیه و اسرائیل را می‏توان گونه‏ای تذکار تاریخی نامید.«یعنی این داستانها بی‏تردید هسته‏ای از داستان واقعی در خود دارند، منتها علت مبنای تاریخی روایت موضوع دیگری است.» 3
البته چنین می‏نماید که در گذر از متون کهن‏تر به متون متأخر و به ویژه در متون پس از اسارت بابل، تطابق قصه‏های عهد قدیم با تاریخ واقعی، بیشتر مدنظر بوده است.برای نمونه در کتب اول پادشاهان، دوم پادشاهان، اول تواریخ و دوم تواریخ، شخصیت‏پردازی پادشاهان صرفا بر اساس میزان تعهد آنان به آیین یهوه صورت گرفته و حتی شکست یا پیروزیهای آنان پادافره یا پاداشی به سبب بی‏تعهدی یا تعهد ایشان به آیین یهوه پنداشته است.اما در کتاب استر که پس از آزادی از بابل نوشته شده، نویسندگان تا بدان پایه به اصول تاریخ‏نگاری مقید بوده‏اند که«با وجود دورنمایه مذهبی داستان، حتی یک بار نیز نام خدا در این اثر نیامده است.» 4

3-2-قصه‏های تمثیلی(امثال و حکم)

بخشهایی از عهد قدیم را کتب حکمت نامیده‏اند.اما مفهوم حکمت در کتاب مقدس لزوما تفکر فلسفی نیست.معمولا حکمت، تفسیر همان شریعت و قوانین مذهبی است به‏گونه‏ای که حقانیت شریعت و قانون به اثبات رسد و بر این اساس«حکیم کسی است که در طریقی پسندیده سلوک می‏کند، یعنی در طریقی که به تجربه معلوم شده طریقی درست است و سفیه کسی است که اندیشه‏ای نو دارد و اندیشه او همواره مغالطه‏ای کهنه از آب در می‏آید»از این‏رو در عهد قدیم به برخی از حکایات برمی‏خوریم که به قصد تعلیم و اندرزگویی مکتوب شده‏اند.
بخشهایی که در عهد عتیق قدیم به حکمت شهره‏اند، در دوره سلطه یونانیان تألیف شده‏اند و از معروف‏ترین آنها کتاب جامعه، غزل غزلهای سلیمان، بن سیراخ و طوبیت را می‏توان نام برد.در میان این متون، قصه‏هایی(مانند طوبیت)یافت می‏شوند که هدفی ارشادی را دنبال می‏کنند.این قصه‏ها گاه آدمی را به یاد حکایات‏ (Fable)ازوپ، لافونتن و فدروس می‏اندازند.گرچه قصص تمثیلی عهد عتیق را نمی‏توان‏ Fable شمرد، اما وفور اشارات به حیواناتی چون مار، بره، گوساله، الاغ، گاو، اژدها، گرگ، روباه، شغال، سگ، اسب، پرندگان، لویاتان، بهیموت، ماهی...، و نقش استعاری گاه و بی‏گاه این حیوانات در قصص عهد عتیق همانندیهایی را با این نوع ادبی به ذهن متبادر می‏سازد.
البته این شیوه تعلیمی در مثلهای عیسی مسیح بسیار فزون‏تر به کار رفته است و به عبارت دیگر امثال و حکم شیوه غالب در عهد جدید شمرده می‏شود.به هرحال در این گونه ادبی، ضرب‏المثلها، هسته اصلی این نوع قصه‏گویی قرار می‏گیرد و به وفور از استعاره استفاده می‏شود.چنین می‏نماید که یهودیان در این حوزه از ضرب‏المثلهای دیگر ملل خاور نزدیک همچون مصریها، سامریها، بابلیها، پارسیان و...سود برده‏اند.

4-2-قصه‏های مکاشفه‏ای(پیشگویانه)

به رغم ممنوعیت و کراهت اموری چون پیشگویی در شریعت یهود، عهد قدیم آکنده از داستانهایی با مضمون پیشگویی است.البته ناگفته نماید که این کاشفات و پیشگوییها اغلب از سوی انبیای بنی‏اسرائیلی صورت می‏گیرد و بر تفاوت پیشگویی انبیا و پیشگویی ساحران و افراد دیگر تأکید فراوان می‏شود.
در کتابهای مربوط به انبیا(برای نمونه عاموس باب 7 آیات 17 و 16؛اشعیا باب 2، آیه 4؛میکاه باب 4، آیه 3 و...)داستانهای پیشگویانه فراوانی یافت می‏شود.همچنین از دیگر نمونه‏های برجسته این‏گونه داستانها می‏بایست به کتاب اول سموئیل، باب دهم، آیه‏های 5 و 6 اشاره کرد که در آن، سموئیل نبی برای شائول پیشگویی می‏کند.این پیشگوییها آدمی را به یاد غیب‏گویان معبد دلف در اساطیر یونان می‏اندازند.چهره‏هایی شبیه به کاساندرای یونانی درعهد عتیق فراوان‏اند.اصولا در کتب عهد قدیم بنی‏اسرائیل، نبی را مترادف پیشگوی مذهبی می‏شمردند.
البته به ناچار باید اذعان کرد درخشان‏ترین داستان مکاشفه‏ای را نه در عهد عتیق که در عهد جدید و در بخش مکاشفه یوحنا می‏بایست سراغ جست، اثری که یادآور نوشته‏های سوررئالیستی قرن اخیر است.اما بی‏شک بدون وام‏گیری از عهد عتیق مکاشفه یوحنا نیز به وجود نمی‏آمد؛به ویژه آنگاه که باب پنجم تا هفتم کتاب حزقیال نبی را بخوانیم و با مکاشفه یوحنا بسنجیم، بی‏اختیار از خود می‏پرسیم به راستی قصه‏گویی عهد جدید تا چه اندازه تحت تأثیر عهد قدیم بوده است؟
نکته جالب توجه در این میان آن است که بسیاری از این قصص وجوه نشانه شناختی بارزی دارند، از جمله بسیاری از پیشگوییهای انبیا در قالب نشانه‏ها بیان شده‏اند.برای نمونه‏ ارمیای نبی در مکاشفه خود دیگی جوشان می‏بیند که رو به شمال قرار دارد و خداوند می‏گوید که قبایل شمال را فرا خواهد گرفت. 5
همچنین در این‏باره می‏توان به خوابهای یوسف و خوابهای نبوکد نصر و تعبیر آن به دست دانیال اشاره کرده که ضمن پیشگویانه بودن، از زبانی تمثیلی و استعاره‏ای نیز سود می‏جویند.

5-2-قصه‏های فلسفی

اگر بر آن شویم که در کتب حکمت تقسیم‏بندی ویژه‏ای صورت دهیم، به گمانم بتوانیم گونه‏ای از قصص فلسفی را از قصص امثال و حکمی مجزا کنیم.اگر قصص امثال و حکم برآمده از شریعت و قانون‏اند، قصص فلسفی برآمده از جریان خودگرایی یهودی پس از تبعید بابل است.
در واقع ادبیات خردگرایانه یهود را می‏بایست با تحولاتی که در جریان تبعید قوم یهود به بابل بر اندیشه این ملت حادث شد، مرتبط دانست.رنجهای قوم یهود در آن برهه چنان بود که بابل را بدل به کوره‏ای برای اندیشه‏های ایشان ساخت.در گذر از این رنجها، آیین یهودیت‏(Judaisme)از پالایش آیین پیش از دوران تبعید، یهویسم‏(Yawiste)پدید آمد.حسرت فروپاشی حشمت و شکوه سلیمانی، برباد رفتن یهودیه، ویرانی معبد اورشلیم، تبعید و تحمل رنجهای گران در سرزمینی بیگانه که با ناله‏های آن امروزه نیز از پس هزاران سال از مزامیر سروده در آن زمان به گوش می‏رسند، سپس بازگشت به سرزمین پدری که آنان را به مهر پذیرا نشد و اختلافهای عقیدتی و قومی، به بروز تردیدها و تشکیکهای فراوانی در تئولوژی یهود انجامید.
از آن گذشته بنیان‏گذاری نهضت کاتبان به دست عزرا و نحمیا که این ایده را از ایران گرفته بودند و خود نیز در مدارس ایران تربیت شده بودند، به پدید آمدن مدارسی برای آموزش نویسندگی در یهودیه انجامید.سنت کاتبان یهودی-ایرانی و تحولاتی که در جریان تبعید بابل بر یهود به پیدایش ادبیاتی خردگرایانه انجامید.
نمونه بارز این ادبیات کتاب جامعه، کتاب ایوب، مزامیر، غزل غزلهای سلیمان و...است که از آن میان کتاب ایوب که قالبی داستانی دارد، نمونه‏ای درخشان از قصص فلسفی عهد عتیق شمرده می‏شود.پرسشهای ژرفقی که ایوب عهد عتیق درباره هماهیت و خاستگاه شر، رنج، عدالت اخروی، مشیتالهی و پارادوکسهای تئولوژی یهود مطرح می‏کند این اثر را بدان پایه رسانده که داستایفسکی آن را برترین نوشته تاریخ بشریت شمرده و اندیشمندان، فلاسفه و نویسندگان دیگری را نیز تحت تأثیر قرار داده است.
نمونه‏هایی از این قصه‏ها در متون دوره سلطه پارسیان و سپس یونانیان بر قوم یهود به چشم می‏خورد و به گمان بسیاری از پژوهشگران نقطه اوج حکمت و ادبیات یهود شمرده می‏شوند.

6-2-قصه‏های عاشقانه

اغلب خوانندگان به ویژه آنانی که در آغاز با خواندن بخشهایی از توران(مانند سفر خروج، سفر لاویان و...)از خشونت نهفته در رخدادهای اثر هراسان گشته‏اند به هنگام مطالعه متونی مانند غزل غزلهای سلیمان، از تعزل عاشقانه و بسیار لطیف این نوشته‏ها به شدت غافلگیر شده‏اند و تفاوتی چشمگیر میان متون خشک و سختگیرانه شریعت و شاعرانگی متون حکمت یافته‏اند.
اما جدا از متون شاعرانه‏ای چون غزل غزلهای سلیمان ما به داستان‏واره‏هایی نیز برمی‏خوریم که در آنها حکایتهایی از عشق و دلدادگی می‏توان سراغ گرفت.البته با این توضیح که این عاشقانه‏ها ممکن است در عین حال در طبقه‏بندی‏های پیشین نیز بگنجد و دارای مایه‏های تاریخی، اسطوره‏ای، یا فلسفی نیز باشد به هرحال شاید بتوان داستانهایی چون یوسف و زن فوطیفار (پیدایش 39)، داود و بتشبع(دوم سموئیل 11)، امنون و تامار (دوم سموئیل 13)سامسون و دلیله(داوران 16)روت و بوعز(روت 2)و...دارای مایه‏های عاشقانه نیز دانست و این‏گونه آثار را در دسته‏ای متمایز جای داد.

3-مقایسه تطبیقی قصه‏های عهد عتیق با قصص قرآنی

در این بخش می‏کوشیم از منظری دیگر نیز به قصه‏های عهد عتیق بنگریم.این کوشش بر آن است که ویژگیهای قصه‏های عهد عتیق را برشمارد و آنها را با ویژگیهای قصص قرآن بسنجد، از این‏رو ابتدا ویژگی‏های قصه‏های عهد عتیق را برمی‏شماریم و در ذیل هر ویژگی، آن را با نوع قرآنی‏اش مقایسه می‏کنیم.به این ترتیب مهم‏ترین ویژگیهای داستان‏واره‏های عهد قدیم را چنین می‏توان برشمرد:

1-3-پررنگ بودن قصه‏پردازی در عهد قدیم

چنین می‏نماید که اقوام سامی و در میان ایشان به ویژه یهودیان دلبستگی خاصی به قصه و قصه‏گویی داشته‏اند.یهودیان برای بیان فهم بهتر قوانین آسمانی از قصه‏هایی استفاده می‏کردند که بدان‏ Haggadah می‏گفتند.این قصه‏ها نیتی تذهیبی بر عهده داشتند و حتی کتب روت و یونس را جزو Haggadah شمرده‏اند.
البته بی‏شک در عهد جدید و قرآن مجید نیز به قصص فراوانی برمی‏خوریم که قصد تعلیم و تذهیب دارند اما تفاوت قصص عهد عتیق با قصص انجیلی و قرآن در غلظت معیارهای داستان‏گویی در قیاس با مقاصد تعلیمی نهفته است.
به‏نظر می‏رسد وجوه ارشادی و اندرزگویی قصص عهد جدید و قرآن مجید بارزتر و آشکارتر است و اصولا این کتب شأن نزول قصص مذهبی را بیشتر هدایت مؤمنان قرار داده‏اند و کوشیده‏اند از داستان‏گویی صرف بپرهیزند.
اما گویا در عهد عتیق این حساسیت غلظت کمتری دارد.پیش از این اشاره‏ای به داستان استر در عهد عتیق داشتیم، داستانی که حتی یکبار هم نام خداونددر آن به کار نمی‏رود، حال آنکه این داستان‏واره تاریخی از صحنه‏پردازی دراماتیکی و عوامل طرح و توطئه قوی برخوردار است.
همچنین حجم قصص عهد قدیم در مقایسه با حجم قصص انجیلی یا قرآن چشمگیر است.در عهد عتیق به قصه‏های کاملی برمی‏خوریم که با شرح جزئیات دقیق و با حفظ تقدم و تأخر رویدادها و دیگر اصول داستان‏نویسی ساخته و پرداخته شده‏اند.
قصه‏سرایی و افسانه‏سرایی که در میان یهودیان رایج بود،پیش از ظهور اسلام نیز در شبه جزیره عربستان به دست یهودیان عرب زبان بازار گرمی یافت.تصور بسیاری از پژوهشگران اسلامی بر این است که پس از آمدن اسلام، قصه‏گویی برای یهودیان یکی از ابزار رقابت با قرآن مجید شد.
در یکی از روایات نقل شده است که اصحاب از پیامبر خواستند تا برای آنان قصص نقل کند.در پاسخ این درخواست این آیه نازل شد:«نحن نقصعلیک احسن القصص(ما بهترین قصص را برای تو(از طریق قرآن)بازگو می‏کنیم)». 6
همچنین در روایات دیگری از مردی به نام نصر بن حارث سخن رفته است که به سبب پیشه بازرگانی و رفت و آمد به ایران و کشورهای دیگر با داستانهای آن ملل آشنا بوده و در بازگشت از سفر آنها را برای قریش حکایت می‏کرده است.می‏گویند«مردم بر اثر گوش فرادادن به داستانهای او از استماع و خواندن قرآن باز می‏مانند.به دنبال همین وقایع بود که این آیه کریمه نازل شد:«و من الناسمن یشتری لهو الحدیث لیضل عن سبیل اللّه بغیر علم و یتخذها هزوا اولئک لهم عذاب مهین.و بعضی از مردم سخنان بیهوده را می‏خرند تا مردم را از روی نادانی از راه خدا گمراه سازند و آیات الهی را به استهزاء گیرند.برای آنان عذابی خوارکننده است.» 7
البته به رغم آنچه گفته شد، داستان و داستان‏گویی در اسلام یکسره تحریم و مردود نشده است و حتی گفته می‏شود شأن نزول نمونه‏هایی مانند داستان یوسف در قرآن، به اجابت اصرار صحابه پیامبر در نقل قصصی مانند قصص یهود باز می‏گردد.با این حال آشکار است که در این قصه و قصص دیگر، قرآن اولویت را نه بر داستان‏گویی بلکه بر تعلیم و ارشاد و اندرز نهاده است.
از سویی دیگر، اگر به پرسش آغازین بحث بازگردیم، یکی -و تأکید می‏کنم تنها یکی-از دلایل تأثیرگذاری فزون‏تر عهد عتیق بر ادبیات غرب در قیاس با بازتاب متون مقدس شرقی در ادبیات داستانی جدید-و البته الزاما نه ادبیات کهن-مشرق زمین، به همین گرایش عهد عتیق به ساختار داستان‏پردازانه باز می‏گردد.

2-3-رمزگرایی در بسیاری از قصه‏های عهد قدیم

پیش از این از وجود برخی قصه‏های خاص در عهد عتیق با عنوان داستان‏واره‏های اساطیری یاد کردیم و دیدیم که گرچه تعداد این‏گونه داستانها بیشتر مربوط به بخشهای کهن‏تر عهد عتیق است، اما این بینش اساطیری به صورتی کم‏رنگ‏تر در دیگر بخشهای این مجموعه دیده می‏شود.
نکته مهم در اینجاست که اگر با تفسیری غیر رمزگشایانه سراغ این قصص برویم، احتمالا آنها را حمل بر خرافات خواهیم کرد.نمونه بارز این امر کشتی گرفتن یعقوب با خداست(سفر پیدایش)که صرفا تفسیری رمزگشایانه را برمی‏تابد.
ظاهرا علما و کاتبان یهودی چندان تفاسیر غلط و سردرگم شدن مؤمنان یهودی نبوده‏اند و واکنشی علیه گنجاندن این قصص اسطوره‏ای در عهد عتیق نشان نداده‏اند.اما بسیاری از همین قصص هنگامی که وارد قرآن مجید می‏شوند، مشمول فرآیندی اسطوره‏زدایانه قرار می‏گیرند و وجوه شطح‏آمیز و پارادوکسیکال این قصص به نیت پیشگیری از گمراهی مؤمنان، زدوده می‏شود.البته بی‏شک قصص فراوانی در قرآن یافت می‏شوند که به تفسیری رمزگشایانه نیز پاسخ می‏دهند و از این‏رو می‏توان درباره آنها به ساختاری اسطوره‏ای قائل شد(مانند داستان یونس و ماهی یا تولید مسیح از مادری باکره و...)اما باید متوجه بود که این قصص در تفاسیر اسلامی با عنوان معجزات الهی تعبیر می‏شوند، حال آنکه داستانی مانند داستان پیکار یعقوب با خدا و چیره شدن بر او را نمی‏توان با معجزه‏های الهی که به امر خداوند صورت می‏گیرند، سنجید.
به عبارت دیگر اسطوره‏های عهد عتیق گاه آدمی را به یاد اساطیر یونانی می‏اندازد، اساطیری که در آن بشر در برابر خدایان دارای گونه‏ای استقلال بود و گاه با ایشان به نافرمانی و رقابت برمی‏خواست.
البته گرچه این دسته از اساطیر یهودی نتوانستند وارد قرآن شوند، اما نو مسلمانان یهودی مانند کعب الاحبار، وهب بن منبه، عبد الله بن سلام، ابو هریره و...قصص اساطیری را نه به نام قصه و اسطوره که به نام واقعیات تاریخی وارد احادیث و روایات و بدین ترتیب تفاسیر قرآنی کردند که امروزه آنها را اسرائیلیات می‏نامند.

3-3-ناسازگاری ظاهر برخی از قصص با موازین و معیارهای عرفی

این اتهام را مکرر بر عهد عتیق وارد آورده‏اند که آکنده از امور غیراخلاقی است.برای نمونه دختران لوط با پدر خود همخوابه و ازا و باردار می‏شوند(پیدایش 19-آیه 33 تا آ·ر)، ابراهیم از ترس جان، همسر خود را خواهرش معرفی می‏کند و او را به فرعون می‏بخشد(پیدایش 27)، موسی در سفر تثنیه از کشتن همه مردان و زنان و اطفال و تاراج شهرهای دشمن گزارشی می‏دهد(باب 2، آیه 34 و 35)، سلیمان هفتصد زن و سیصد کنیز می‏گیرد و رفته رفته تحت تأثیر زنان خود به اشاعه بت‏پرستی دست می‏زند(اول پادشاهان، باب 11)، داوود دلباخته همسر یکی از سرداران خود می‏شود و با او نزدیکی می‏کند، سپس به این نیز اکتفا نکرده و تعمدا همسر وی را به سوی مرگ می‏فرستد تا رسما بتواند زن وی را تصاحب کند(دوم سموئیل، باب 11)و...
شخصیت‏پردازی انبیایی که مصون از خطا و لغزش نیستند گرچه از لحاظ داستانی باورپذیرتر و حتی پرکشش‏تر است، اما آشکارا با عقیده معصوم بودن پیامبران در اسلام در تضاد است.
در نقطه مقابل، همین چهره‏های عهد عتیق در قرآن به صورتی منزه و معصوم ارائه می‏شوند.اما تفاوت قصص یهودی و قرآنی صرفا در شخصیت‏پردازی اخلاقی انبیاء خلاصه نمی‏شود، بلکه اصولا قرآن مجید می‏کوشد داستان خود را به زبانی اخلاق‏گرا نیز روایت کند.در این‏باره می‏توان از داستان یوسف یاد کرد.قرآن مجید صحنه‏های خطیر و حساس این ماجرا را چنین ترسیم کرده است:«و راودته التی هو فی بیتها عن نفسه و غلتا لابواب وقالت هیت لک...»و زنی که او(یوسف)در خانه‏اش بود، از او کام خواست و(یک روز، همه)درها را بست و(به یوسف)گفت:بیا پیش من... 8
مفسران عمدتا در تفسیر شیوه بازگویی مطلب فوق به گزینش تعمدی واژه‏هایی که عاری از بار شهوانی باشند، اشاره کرده‏اند. به عبارت دیگر در قرآن مجید، صحنه‏های اروتیک برای رعایت موازین اخلاقی به فشرده‏ترین و غیرمستقیم‏ترین الفاظ بیان شده‏اند.این در حالی است که برخی از جملات عهد عتیق چنان صراحتی در بیان مناسبات جنسی دارند که در مجامع عمومی از نقل آنها پرهیز می‏شود.
البته ناگفته پیداست که بسیاری مؤمنان مسیحی و یهودی چنین حکایاتی را دارای وجوهی رمزی، تمثیلی و استعاری می‏دانند و به این قصص همچون واقعیاتی تاریخی نمی‏نگرند.

4-3-جزئیات‏پردازی

در برخی از موارد جزئیات‏پردازی عهد عتیق حیرت‏برانگیز است.برای مثال ارائه شجره‏نامه‏های مطول، ذکر ارقام ریز و دقیق درباره شمار افراد قبایل اسراییل و یهودیه، دستورات دقیق یهوه برای اجرای مراسم و ساختن معبد و...، این جزئیات‏پردازی در قصه‏های عهد عتیق نیز دیده می‏شود.این شیوه چنان در سراسر داستانهای عهد عتیق ساری و جاری است که ذکر هر مثال زائد می‏نماید.با این حال به ذکر یک مثال بسنده می‏کنیم:
آفرین بر یاعیل، زن حابرقینی، خداوند او را برکت دهد، بیش از دیگر زنان چادرنشین، سیسرا آب خواست و یاعیل به او شیر داد.او سرشیر را در جامی ملوکانه پیش آورد.سپس دست خود را به میخ چادر دراز کرد و دست راست خود را به چکش عمله(...)میخ را بر شقیقه‏اش کوبید و سرش را بر زمین دوخت.سیسرا پیش پاهای یاعیل خم شد، افتاد و دراز شد.نزد پاهای او خم شد و افتاد.جایی که خم شد، همانجا کشته افتاد.
(داوران، باب پنجم، آیه 25 به بعد)
بی‏گمان متوجه دقت فوق العاده روایی در ذکر جزئیاتی مانند نوع میخ و نوع چکش و حتی چگونگی برداشتن میخ و چکش و چگونگی قتل و مهم‏تر از همه چگونگی مرگ مقتول و حالت او حین مرگ و...خواهید شد.
اما برخلاف این روش، حذف، گزیده و خلاصه‏گویی از ویژگیهای قصه‏گویی قرآن مجید است.در حالی که برای مثال در داستان تو را تییوسف، به کرات به نامهای اشخاص، مکانها، ابزارها و وسایل، تواریخ و...برمی‏خوریم، در قرآن تنها نام یعقوب و یوسف را می‏یابیم و از ذکر تواریخ و اشاره به اشیاء و نام مکانها خبری نمی‏بینیم.
برای این فشردگی و اختصار چند سبب می‏توان برشمرد: حذف این جزئیات برای پرهیز از اطناب و درازه‏گویی است؛ شاید روایتهای کامل‏تری از داستان یوسف در منابع دیگر یا در افواه شایع بوده و قرآن مجید برای پرهیز از تکرار از بازگویی جزئیات پرهیز کرده است؛-اصولا استراتژی متن قرآنی چشم‏پوشی از داستان‏سرایی است تا اذهان نه متوجه ساختار داستانی، بلکه متوجه پیام آن شوند؛
-و سرانجام به قول یکی از منتقدان«دلیل مهم‏تر برای حذف، جدا کردن این قصه از زمان و مکانی ویژه است، یا رها کردن آن از قید و بند زندان تاریخ و تسری دادن یوسف به همه زمانها و مکانهای دیگر، به ویژه آنکه قرآن هیچ زمان خاصی را برای وقوع داستان ذکر نکرده است.» 9

5-3-روایت خطی و نقل کامل داستان

داستانهای عهد قدیم، عموما از منطق روایت خطی بهره می‏برند.بدین معنا که داستان از آغاز تا فرجام به صورت منسجم و یکپارچه و با حفظ تقدم و تأخر منطقی رویدادها نقل می‏شود، همچنین با توجه به تازگی مطلب، داستان کامل روایت می‏شود.اما داستانهای قرآن کریم از منطق دایره‏ای سود می‏برند بدین معنا که اغلب، اطلاعاتی از فرجام داستان، در آغاز و میانه داستان ارائه می‏شود، دیگر اینکه در شیوه قصه‏گویی قرآن مجید از ذکر تمامی داستان پرهیز می‏شود، به‏طوری که می‏گویند، در قرآن مجید تنها قصه یوسف به شکل کامل نقل شده و در دیگر موارد به بخشهایی از یک قصه اشاره شده است. 10
بنابراین حذف و تلخیص و شکستن منطق خطی یا به عبارتی پس و پیش کردن بخشهای یک داستان به منظور افاده معنایی اخلاقی و پندآموز از ویژگیهای قصه‏گویی قرآنی است.در واقع قرآن مجید برآن است تا با حذف عامل غافلگیری در داستان(به ویژه آنکه اصل داستان تکراری است)، اذهان را متوجه پیام اخلاقی آن کند، بدین ترتیب کامل‏ترین داستان مندرج در قرآن یعنی داستان یوسف به لحاظ حجم پنج برابر کوتاه‏تر از نمونه توراتی آن است.
کوتاه کلام، در برابر شیوه خطی عهد عتیق و گرایش به روایت تمام و کمال داستان، قرآن از شیوه‏ای دایره‏ای سود می‏برد و به جای نقل کامل قصه، روشی اشارتی در پیش می‏گیرد.

6-3-تعدد و تنوع در کاتبان، دوره‏های نگارش، سبک و لحن و...

پیش از این اشاره کردیم که عهد عتیق یک کتاب نیست، بلکه کتابخانه‏ای کوچک و مجموعه‏ای از کتابهای متفاوت است.در بخش پیشین مقاله حتی درباره گونه‏های متفاوت داستانهای عهد عتیق سخن گفتیم.با توجه به تنوع داستانهای عهد عتیق می‏توان دریافت که در نثر، سبک، لحن و شیوه نگارش این قصص نیز با گونه‏ای تنوع و تکثر روبه‏روییم.در واقع افزون بر طبقه‏بندی قصه‏های عهد عتیق که ارائه دادیم، می‏توان در برابر داستانهای فلسفی مآبی چون ایوب یا داستانی مذهبی همچون خروج از مصر، از داستانهایی با لحنی حماسی(شمشون)و...نیز یاد کرد که تفاوتی بنیادی در لحن و مضمون و...با قصص دیگر دارند.بی‏شک این کثرت و تنوع در گونه‏ها، لحن، سبک و...بدان سبب است که میان پدید آمدن نخستین بخش عهد عتیق(سفر پیدایش)تا آخرین بخش این مجموعه(ملاکی نبی)چیزی نزدیک به هزار سال فاصله قرار گرفته و در این چندین صدسال، قوم یهود، فراز و فرود فراوان یافته است.از آن گذشته عهد عتیق یک یا چند نویسنده ندارد، بلکه کاتبان فراوانی از حکمای یهود در نگارش این قصص سهیم بودند. جالب آنکه بسیاری از این قصص در طول تاریخ بارها بازنویسی و مقادیری بر آنها افزوده یا کاسته شدها ست.از این جمله می‏توان به داستان ایوب اشاره کرد که اصولا گمان می‏رود نویسنده اصلی آن یهودی نبوده و به زبانی به غیر از عبری آن را نوشته است.بسیاری از محققان در این داستان آمیزه‏ای از حکمت و قلم اقوام آرامی، عربی، ادومی و عبرانی را تشخیص داده‏اند.نتیجه آنکه تکثر و تنوع موجود در عهد عتیق به سبب تعداد کاتبان(که گاه از ملل دیگر بوده‏اند)و گذر از چندین سده فراز و نشیب تاریخی به وقوع پیوسته است.محققان حتی اشاره کرده‏اند که حکمای یهود و کاتبان عهد عتیق در برهه‏های گوناگونی تحت تأثیر جهان‏نگری مصری-که خوشبینانه بود-و هم جهان‏نگری بین النهرین-که بدبینانه بود-قرار داشتند.
در مقابل در قرآن مجید ما با گونه‏ای انسجام، یکپارچگی و وحدت در لحن، نثر و کلام روبه‏روییم، زیرا این کتاب قدسی چه از دید مؤمنان به آن و چه غیر مسلمانان، راوی واحدی دارد و در طول مدت زمان محدود و معینی که از چند دهه تجاوز نمی‏کند نازل شده و مهم‏تر از آن در گذشت زمان تغییرناپذیر باقی مانده و تحریف و بازنویسی نشده است.همچنین گفتنی است اصل قرآن به یک زبان واحد نگاشته شده و عموم مسلمانان با آن از طریق زبان عربی یا حداکثر از طریق یک زبان واسطه ارتباط برقرار می‏کنند، اما اگر چه متون عهد عتیق در آغاز به عبری و در اندک مواردی به آرامی و یونانی نوشته شده، اما آنچه امروزه در کشورهای گوناگون با عنوان عهد عتیق-و نیز عهد جدید- خوانده می‏شود معمولا بهدست آمده از زبانهای گوناگون است. می‏دانیم که در دوره‏ای از تاریخ عبرانیان در مراجعه به عهد عتیق از ترجمه یونانی معروف به سبعینی یا هفتادی(که معروف بود 70 حکیم یهودی آن را فراهم آورده‏اند)استفاده می‏کردند. بعدها جروم قدیس ترجمه‏ای لاتینی از کتاب مقدس به دست داد که به وولگات‏(Volgate)معروف شد و از اوایل سده پنج میلادی تا هزار سال استفاده مسیحیان اروپا از آن استفاده کردند.این نسخه جدای از ترجمه‏های پیشین سریانی و قبطی بود.سرانجام کتاب مقدس به دست لوتر به آلمانی ترجمه شد و به تدریج ترجمه‏هایی نیز در دیگر زبانهای اروپایی به بازار آمد که براساس متن عبری و لاتین و یونانی صورت می‏گرفت.
هرکدام از این نسخه‏ها و کوششها به قول نورتروپ فرای اگر نگوییم متن تازه‏ای، دست کم منظر تازه‏ای را درباره این متون بنیاد نهاد.
به عبارت دیگر، معمولا متن عهد عتیق در مقایسه با قرآن مجید با واسطه‏های بیشتری به دست خواننده می‏رسد.

7-3-ظرفیت فراوان برای تأویل و تفسیرپذیری

پیامد منطقی آنچه گفته آمد، (وجوه اساطیری قصص عهد عتیق، تعدد راویان، کثرت و تنوع در سبک و لحن، گوناگونی قصه‏ها و...)پژوهشگران را وامی‏دارد، تفاسیر فراوانی برای رمزگشایی از قصص عهد عتیق به ویژه قصصی که ظاهی غیر اخلاقی و یا شطح‏آمیز دارند، ارائه دهند.البته بی‏شک دیگر کتب مقدس غیریهودی نیز تفاسیر متعددی را برمی‏تابند و برای نمونه تفاسیر قرآنی متعددی نیز یافت می‏شود، اما اگر نفوذ اسرائیلیات به تفاسیر قرآنی از این تفاسیر خارج کنیم عمده تفاسیر به شأن نزول آیه‏ها و تحلیل متن براساس دستور و قواعد زبان عربی می‏پردازند و برداشتهای رمزگشایانه و متفاوتی که درونمایه متن را تأویل کنند، حجم کمتری را در مقایسه با تأویلهای رمزگشایانه قصه‏های عهد عتیق تشکیل می‏دهند.زیرا از یاد نبریم که در عهد عتیق گاه تناقضهای فراوانی یافت می‏شود که راه را بر تأویلهای متعدد باز می‏گذارد(یک نمونه آن تفاوت شخصیت‏پردازی اخآب است که در یکجا حکمرانی بی‏کفایت و بی‏لیاقت توصیف می‏شود و سپس در جایی دیگر حکمرانی مقتدر و مشهور«ر.ک کتاب پادشاهان باب 29 آیات یک تا 39).شاید این اصل که هر تناقضی می‏تواند به تأویلهای بیشتری بینجامد، در کثرت حیرت‏آور تفاسیر، تأویلها رمزگشاییها، بازنویسیها و بازخوانیهایی از عهد عتیق سهمی داشته است.

پی نوشت ها:

(1)-درباره کتابهای قانونی ثانی ر.ک:کتابهایی از عهد عتیق (کتابهای قانونی ثانی)، براساس کتاب مقدس اورشلیم، ترجمه پیروز سیار، نشر نی، 1380.
(2)-در این‏باره ر.ک:چگونه عهد عتیق را بخوانیم، اتین شارپانتیه، کانون یوحنای رسول، بی‏تا، (صص 8-6).
(3)-نورتروپ فرای، رمز کل:کتاب مقدس و ادبیات، ترجمه صالح حسینی، انتشارات نیلوفر، 1379(ص 58).
(4)-شیرین دخت دقیقیان، نردبانی به آسمان، نشر ویدا، 1379، ص 143). (5).ر.ک:عهد عتیق، ارمیای نبی(1 آیات 14-13)به نقل از پیشین (ص 283).
(6)-تفسیر طبری، ج 12، ص 90 و تفسیر در المنثور، ج 4، ص 3.به نقل از حمید محمد قاسمی در اسرائیلیات و تأثیر آن بر داستانهای انبیاء در تفاسیر قرآن، (ص 61).
(7)-پیشین.
(8)-ترجمه بها الدین خرمشاهی(انتشارات نیلوفر-جامی، 1374، سوره یوسف، آیه 23).
(9)-علی طهماسبی، اندوه یعقوب، انتشارات یادآوران، 1380(ص 15).
(10)-در این‏باره ر.ک:روایت خطی، هوشنگ گلشیری، ماهنامه تکاپو، ش 12(صص 19-18).



CopyRight © maarefquran.org
info@maarefquran.org