تعداد بازدیدها : 3287
  عنوان مقاله : عروس حضرت قرآن
 نویسنده : نجیب مایل هروی
 موضوع : صفحه اصلی موضوعات (12127) >علوم قرآن(2769)->اصول و مباني فهم قرآن(341)
  آدرس اینترنتی:   http://www.noormags.com/view/Magazine/ViewPages.aspx?ArticleId=25444  
 منبع: مجله کیهان اندیشه - فروردین و اردیبهشت 1366 - شماره 11
 چاپ مقاله


متن مقاله
عروس حضرت قرآن

نجیب مایل هروی

عروس حضرت قرآن نقاب آنگه براندازد که دار الملک ایمان را مجرد بیند از غوغا (سنائی) 1 l بی‏تردید،در جهان،کتابی را نمی‏توان سراغ گرفت که‏ همچون تنزیل عزیز و قرآن حکیم،مورد توجه و تدقیق و تحقیق قرار گرفته باشد.کتابی که اگر روزی«کتابشناسی‏ علوم قرآن»-با توجه به همهء زبانهایی که در تمدن اسلامی‏ رایج بوده و با عنایت به زبانهایی که در پژوهشهای علوم قرآن‏ استعمال داشته-پرداخته شود،بی‏شک چندین برابر کتابشناسیهای دیگر علوم اسلامی تواند شد.
یکی از مباحثی که در علوم قرآن مطمح نظر دانشیان‏ بوده،شناخت مفاهیم قرآن و مدارج و مراتب آن است،زیرا دریافت مضامین عالیه که در ورای حروف و اصوات قرآن نهفته‏ است-اعم از محکم و متشابه-نه تنها نیاز به شناخت علم‏ صرف و نحو و مقید و مطلق و ناسخ و منسوخ و...دارد،بلکه‏ سوای موارد مزبور،برای رسیدن به غور مطالب قرآن به تدبر و تأمل نیز احتیاج است.از اینجاست که گفته‏اند:«هر آیتی را از قرآن شصت هزار فهم است و آنچه از فهم آن باقی مانده‏ است،بیشتر است».و نیز روایت کرده‏اند که رسول خدا(ص) فرمود:«قرأ النبی بسم الله الرحمن الرحیم فرددها عشرین‏ مرة».و این تکرار آیهء تسمیه از سوی پیامبر اکرم(ص)جز برای‏ تدبر باطن معانی قرآن نبوده است.و همچنان از ابن مسعود نقل کرده‏اند که:«علم الاولین و الآخرین فلیثور القرآن».
و این مطلب نیز مسلم و محقق می‏دارد که حصول علم اولین و آخرین به مجرد تفسیر ظاهر و آگاهی از ظواهر علوم قرآن‏ میسور و مقدور نیست(1).و این نکته را به نص صریح در کلام‏ قدیم می‏توان دید،آنجا که می‏فرماید:
«یؤتی الحکمة من‏ یشاء و من یؤت الحکمة فقد اوتی خیرا کثیرا و ما یذکر الااولوا الالباب».(بقره/269).
بنابراین،کلام الهی را بحسب ظاهر،مفهومی عام است‏ که هر سامعی به آن می‏رسد،اما به نسبت با هر طایفه‏ای
از موحدان و محققان و علمای رسوم مفهوماتی خاص دارد.به‏ طوری که هر لفظ از قرآن دارای وجوه متکثر و معانی متعدد است که حق تعالی به قدر فهم سامع در صورت آن کلام بر او تجلی می‏کند.از اینجاست که امام جعفر صادق(ع)گفت:«ان‏ الله تجلی لعباده فی کلامه و لکنهم لا یعلمون».(2)
از این رو،موحدان-که حق تعالی سینه آنان را به نور هدایت ازلی منور گردانیده است-کلام الهی را مجلاّی حق و آینهء تمام نمای ذات مطلق می‏دانند و قرآن را صفت ازلی‏ ابدی بشمار می‏آورند و به عنوان«کلام عینی احدی»از آن‏ تعبیر می‏کنند که مبرا از تجزی و انقسام است و حروف و صور و کلمات و آیات مظاهر نور و منازل ظهور آن صفت است.به‏ خلاف اینان،آنان که قشر از لباب و کشف از حجاب را نمی‏دانند،قرآن را در حد حروف و اصوات می‏بینند.از اینجاست که شیخ اکبر ابن عربی می‏گوید:«کلام حق به‏ هر لسانی که باشد در وضع آن لسان ادراک طرایف لطایف‏ هر طایفه‏ای را از طوایف بحسب اختلاف طبقات و تفاوت‏ درجات مختلف است.»(3)
باری،بر اثر دقیقهء مذکور است که حدیثی از طریق عامه‏ روایت شده است به این صورت که:«ان للقرآن ظهرا و بطنا و لبطنه بطنا الی سبعة ابطن»،که در نگاشته‏ها و مؤلفات‏ حکیمان و عارفان،با اختلافی اندک در لفظ به کرات ضبط شده*و با توجه به مشرب و مسلک دانشمندان دیده‏ور به‏ صورتهای گوناگون تفسیر و تأویل گردیده است.*چنانچه از فضل بن یسار مروی است که از امام محمد باقر(ع)از حدیث‏ مورد بحث سؤال کرد،حضرت فرمود:«بدرستی که ظهر قرآن عبارت از تنزیل اوست و بطن قرآن عبارت از تأویل‏ آن».(4)
و شیخ عبد الرزاق کاشانی در تأویل حدیث مزبور گفته‏ است که:«ظهر قرآن عبارت از تفسیر آن است و بطن آن‏ تأویل،و حد آن چیزی که فهمها به آن منتهی نمی‏شود،و مطلع‏ آن چیزی که کسی به آن نمی‏رسد،مگر آنکه به مقام شهود رسیده باشد.»(5)
سوای این دو تعبیر از ظهر و بطن و حد و مطلع قرآن-که‏ گفته شد-تعبیراتی دیگر نیز در نگاشته‏های فلسفی و عرفانی‏ پیشینیان و متأخران آمده،و همچنان حدیث مورد بحث به‏ صورت مستقل نیز شرح و تفسیر شده است،که یکی از آنها، شرحی است موجز و شگرف و نسبتا کهن،که همراه با این‏ پیشگفتار تقدیم خوانندگان ارجمند می‏شود.
شرح مذکور-که شارح آن را نمی‏شناسیم-به طور قطع‏ و یقین در نیمهء آخر سدهء هفتم و یا اوایل نیمهء اول از سدهء هشتم‏ با زبانی شیوا و استوار پرداخته شده است.*از این شرح-که‏ در کلفون نسخه به نام«شرح حدیث»خوانده شده-یک‏ نسخه در مجموعهء شمارهء 2703 به خط نسخ در کتابخانهء علی‏ پاشا موجود است که طبع حاضر بر اساس همین نسخه صورت‏ گرفته.کلمات در نسخهء مزبور،هر چند در بسیاری از موارد بی‏نقطه مانده،اما از جملهء نسخ معتبر موجود بشمار می‏رود.
نگارنده حین استنساخ جز در دو سه مورد جزئی و رسم الخط آن-که به صورت رسم خط رایج امروز در آورده شده- هیچ گونه دخالت و تصرفی نداشته است.
بسم الله الرحمن الرحیم‏ 1-الحمد لله الذی جعل الکفر ظلمة و الایمان نور،و خلق الانسان و«لم یکن شیئا ذکورا»
(6)، «انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا»(7)،اما الکافرون فقد نبههم‏ ثبورا،و اما الشاکرون«فلقیهم نضرة و سرورا»(8)،و کتب حقائق القرآن فی قلوب‏ اولیائه مشاورا و حجبها عن الجاحدین حجرا محجورا،کقوله:
«و اذا قرأت القرآن‏ جعلنا بینک و بین الذین لا یؤمنون بالاخرة حجابا مستورا»(9)و صلوته علی رسوله‏ محمد و آله اجمعین.
2-و بعد قد حققت هذا الحدیث النبوی تحقیقا دقیقا،و کشف حظوظ الناس منه فریقا فریقا،و عصب فی بحار اسرار القران و اخرجت منها درر دقائقه،و رفعت حجب‏ الحروف و الاصوات عن مخدرات حقائقه.و قوله علیه السلام:«ان للقرآن ظهرا و بطنا و لبطنه بطنا الی سبعة ابطن»*و الله المستعان.
3-اول پیش از شروع در معنی حدیث دو مقدمه ایراد کنیم که ابحاث باقی موقوف بر آن‏ است.مقدمهء اول آنست که بدانیم قرآن خود عبارت از چیست.و معنی دوم آنکه‏ بدانیم که نبی را کشف قرآن بر چه حیثیت شد.

مقدمهء اول

4-بدان-ایدک الله و ایانا بروح منه-که حقیقت قرآن کلام حق است که به ذات او قائم‏ است و از ذات او منفک نیست،ازلا و ابدا،کقوله تعالی:
«انا نحن نزلنا الذکر و انا له‏ لحافظون».(10)و حق عز و علا متکلم است به یک کلام،که مختلف نیست به اختلاف‏ لغات و اصطلاحات و عبارات.و همان است با وجود عالم که با عدم عالم بود،کان‏ الله و لم یکن معه شئ،و الآن کما کان»
5-اگر گویی:در ازل وقتی که هنوز محمد در حیز وجود نبود من حیث الظاهر، و کافران در پردهء عدم محتجب بودند حق تعالی چگونه گفت:
«یا ایها النبی جاهد الکفار».(11)و موسی که هنوز از وجود بی‏بهره بود،چگونه با حق گفت: «رب ارنی‏ انظر الیک».و چون جوابش داد که:«لن ترانی»؟(12)
6-گوییم:این تهمتی باطل است از برای آنکه:هر که از مضیق لیالی و ایام و تنگنای‏ عالم اجسام مترقی شود،و قصد عالم جان کند،و طی زمان و مکان کند،او را معلوم‏ شود که آنجا که عالم الوهیت است ماضی و مستقبل و حال و تغییر و انتقال صورت‏ نبندد.*

بیت

در آن حضرت که کنه هر کمال است‏ نه ماضی و نه مستقبل نه حال است
بل که از ابتدای ازل تا انتهای ابد مقدار یک جوهر فرد و نقطهء موهوم ننماید.
چون آنجا نه چه،و نه چند باشد ازل را با ابد پیوند باشد
7-و کلام حق جل جلاله یکی است و متصل است از ازل با ابد.
«و ما امرنا الا واحدة کلمح بالبصر»(13)و چون ازل و ابد بیش از یک لمحه نیست،پس«لیس عنده صباح‏ و مسا».*و«ان یوما عند ربک کالف سنة مما تعدون»(14)اشعاری است از عدم زمان‏ در حضرت الوهیت،و آن هزار سال در تقویم اهل حقیقت مقدار یک لمحه است که از مشرق لاهوت بدرخشد.پس ازین تقریر معلوم شد که قرآن کلام نفسی*است حق‏ را،و محیط است به ازل و ابد،و حادث نیست عند حدوث المخاطب.اکنون این مسأله از غوامض علوم معارف است و به کثرت اقامت حجج و براهین عالیه معلوم‏ نگردد و لیک اگر نفسی قایل باشد به اندک صفای باطن و ذوقی معنوی،ممکن که‏ او را معلوم گردد.

مقدمهء دوم

8-بدان که نبی-که مؤید است به تأیید الهی و مقوی به قوت قدسی-هر گه که او را احتیاجی عارض شود از جهت اصلاح اهل عالم و ترتیب و نظام ناموس شریعت،توجه‏ به عالم قدس کند و آیینهء حال مقابل آن عالم دارد،از جهت اقتباس علمی و حقیقی، که مطلوب است حقایق علوم از لوح المحفوظ-که عبارت است از ذوات جواهر قدسی-بر سبیل انعکاس در او حاصل شود.و هر آینه این معانی کلی بود و مدرک‏ (*)دربارهء این نکته که در عالم الوهیت ماضی و مستقبل و حال نیست،باید گفت که حکمای متأله و عرفای دیده‏ور و متفکر،زمان را سه قسم می‏دانند:1-زمان شهادی،که در آن ماضی و مستقبل و حال هست و کوتاهی و بلندی‏ دارد و تعلق به عالم بشری دارد،2-زمان روحانی،که در آن کار یک سالهء زمان شهادی در کمترین لحظاتی‏ صورت‏پذیر است و این زمان خاص ملائکهء مقربین است،3-زمان عالم الوهی،که به عنوان زمان بی‏زمانی نیز خوانده می‏شود،و در آن کوتاهی و بلندی و ماضی و حال و مستقبل وجود ندارد،یک سر آن ازل است و سری‏ دیگر ابد.برای اطلاع بیشتر بنگرید به مقدمهء نگارنده بر«مجموعه آثار فارسی اشنوی»،تهران،زیر چاپ.
عقل.پس قوای باطنی در ترکیب و تفصیل آیند،و این معنی کلی،جزئی گردانند بواسطهء کسوت اصوات و حروف،که به وی مکشف کند تا نبی افشای آن بر امت کند و مفهوم فهمها.
9-پس به این تقدیر ظاهر قرآن معنی بود که مستفاد باشد از حروف و صوت،و باطن‏ قرآن آن حقیقت بود که قائم است به ذات واجب الوجود،ازلا و ابدا،چنانکه گفتیم.
و وصول به حقیقت قرآن موقوف است به عروج از حرف و صوت،بلکه از عالم و ما فیها.
مجرد باید شد تا بویی از آن عالم بشنود.*

بیت

رو تبرا ده آفرینش را تا ببینی عروس بینش را

[تأویل حدیث‏]

10-اما غرض در معنی حدیث:قوله«ان للقرآن ظهرا و بطنا و لبطنه بطنا الی سبعة ابطن».اول معرفت ظاهر قرآن بیان کنیم،و معرفت آن مسلم است بر چند علوم، مثل علم لغت و تصریف و نحو،و علم معانی و بیان،و علم اسباب نزول،و علم قرأت، و علم وقوف،و ناسخ و منسوخ،و مطلق و مقید،و ظاهر و مجمل،و معین و عموم، و خصوص و قصص.و این همه علوم به نسبت با حقایق قرآن قشور است و جدار،آن‏ علو[می‏]که مفسران ظاهر و ائمه فقه خبر دهند،آن نیز قشور است.

بیت

آن کس که بیافت دولتی یافت تمام‏ و ان کس که نیافت درد نایافت بس است
-از هزار یکی،و از بسیار اندکی،خبر ازین معانی دارند و بیشتر خلق‏[از]قرآن‏ بجز این حروف که بر کاغذ مسطور است نمی‏دانند.

بیت

عجب نبود که از قرآن نصیبت نیست جز حرفی‏ که از خورشید جز گرمی نیابد چشم نابینا
عروس حضرت قرآن نقاب آنگه براندازد که دار الملک ایمان را مجرد بیند از غوغا
11-اما بطون سبعهء قرآن عبارت است از معانیی چند،که هفت طایفه از او فهم کند، هر یک به حسب استعداد خویش و دقت نظر خود.و ازین که گفت:«و لبطنه‏ (*)بوی شنیدن:حس کردن بوی،بوی بردن،مطلع شدن.سعدی می‏گوید:بوی پیراهن گم‏کردهء خود می‏شنوم/گر بگویم همه گویند ضلالیست قدیم.
بطنا»،معلوم می‏شود که بطن ثانی در بطن اول است و بطن ثالث در بطن ثانی،و علی هذا،آخری اعلای همهء بطون باشد،زیرا که لب همه بطون است.اکنون ما به‏ طریق تفصیل هر بطنی از بطون مخصوص به نامی،مختص کنیم به طایفه‏ای از طوایف طلاب حق.
12-اما بطن اول،قرآن ذو الذکر است که
ص و القرآن ذی الذکر(15).و این بطن‏ مشرب سالک است که از آن ذکر بدایت سلوک طریق حق و آداب طریقت دریابد.
مثل ارادت و ریاضت و رضا و توکل و صبر و قناعت،و علی هذا.و در آیتی از آیات‏ قرآن که تفکر همی کند مفهوم او جز آن معنی نباشد و تفسیر آن به انواع ریاضات‏ و مجاهدات طلب کنند.
13-اما بطن دوم،قرآن کریم است کهانه لقرآن کریم (16).و این بطن مشرب‏ صوفی است که از آن مقامات و مدارج و معارج اهل تصوف ادراک کنند و مکاشفات‏ ایشان از آن فهم.مثل وقت و حال و وجد و ذوق و سکر و سهر و قبض و بسط،و علی هذا،تفسیر همه به مصطلحات متصوفه کنند و آن مقام اعلای مقام سالک‏ است.
14-اما بطن سیم،قرآن حکیم است که یس و القرآن الحکیم (17).و آن بطن،مشرب‏ اهل حکمت است که از آن حکم لطایف قرآن و معقولات صرف تعقل کنند و تفسیر آن به وجوب اکتساب علوم و اثبات متداول و صدور کثرت از او به وسایط کنند،و لیک قولا و بیانا،و این مقام اعلای آن مقام است.
15-اما بطن چهارم،قرآن مبین است که الر تلک آیات الکتاب و قرآن مبین (18).و این بطن،مشرب عارف است که از آن معارف حقیقی و اسرار الهی و مغیبات کلی‏ دریابد،لکن فعلا و عینا.و این مقام اعلای آن مقام است.
16-اما بطن پنجم،قرآن مجید است که بل هو قرآن مجید (19).و این بطن،مشرب‏ عاشق است که از آن شوق و محبت معشوق را استنباط کند و آیات آن دلایل‏ سازد به وجود معشوق،و تفسیر آن به الفاظ مرموز کند بطریق شطحیات.و این‏ مقام اعلای آن مقام است.
17-اما بطن ششم،قرآن عزیز است که انه لکتاب عزیز(20).و این بطن،مشرب‏ موحد است که از آن حقیقت توحید و کیفیت فنای حدوث در قدم به تجرد نفس‏ از ما سوی الله فهم کند،و تفسیر آن به کیفیت طریق موحدان کند و افشای‏ مقامات توحید طورا بعد طور.و این مقام اعلای آن مقام است.
18-اما بطن هفتم-که آخر بطون قرآن است و ماورای آن هیچ بطن دیگر نیست- قرآن عظیم است و آن مشرب و اصل است و انتهای مقامات سلوک.و اصل ازین‏ بطون سبعه که گفتیم با نصیب باشد،چنان که گفت:
و لقد اتیناک سبعا من‏ المثانی و القرآن العظیم (21).پس او مجمع اخلاق‏[و]مظهر صفات حق گردد و در مطالعهء عالم احدیت و مشاهدهء اشعه قیمومیت ازل مستغرق عالم شهود و شاهد تجلی واجب الوجود گردد و ارادت خود به صفات حق متحلی بیند.چنان که معبر است به این عبارت که:«من رانی فقد رأی الحق»*این بود(شرح‏ حدیث)و الله اعلم بالصواب.
* تمت الرسالة بعون الله و حسن توفیقه‏ کاتبه الفقیر الحقیر عبد المجید فی سنة 731.

یادداشتها

(*)حدیث نبوی است که مفهوم آن نزدیک به آیت ما رمیت اذ رمیت است و اغلب مفسرین از عرفا،چون به شرح آیهء مزبور پرداخته‏اند،این حدیث را نیز بیان داشته‏اند.مولوی گوید:
ما رمیت اذ رمیت احمد بدست‏ دیدن او دیدن خالق شدست
(1)-ابو حامد غزالی:احیاء علوم الدین،ترجمهء مؤید الدین محمد خوارزمی،به کوشش حسین خدیوجم،تهران،چ 2، 1364،ربع عبارات،ص 626.
(2)-رک:عبد الرزاق کاشانی،تفسیر،ج 1،ص 4،لازم به یادآوری است تفسیر کاشانی که به نام تفسیر شیخ اکبر ابن عربی،با مقدمه مصطفی غالب در بیروت(1978 م)به چاپ رسیده،به نص صریح متن تفسیر مزبور،از مولفات کاشانی است.چنانچه در(ج 2،ص 228)از شیخ خود،یعنی عبد الصمد نطنزی چنین یاد کرده است:
«و قد سمعت شیخنا المولی نور الدین عبد الصمد قدس سره فی شهود الوحدة و مقام الفناء...».
(3)-فصوص الحکم،شرح تاج الدین حسین خوارزمی،به اهتمام نگارنده،تهران 1364،ج 1،ص 167.
(4)-ملا عبد الله زنوزی،منتخب الخاقانی،به اهتمام نگارنده،تهران،1361،ص 130.
(5)-تفسیر کاشانی،پیشین،ج 1،ص 4.
(6)-قرآن:الانسان 76/1.
(7)-قرآن:الانسان 76/3.
(8)-قرآن:الانسان 76/11.
(9)-قرآن:الاسراء 17/22.
(10)-قرآن:الحجر 15/9.
(11)-قرآن:التوبه 9/73.
(12)-قرآن:الاعراف 7/143.
(13)-قرآن:القمر 54/50.
(14)-قرآن:الحج 22/47.
(15)-قرآن:ص 38/1.
(16)-قرآن:الواقعه 56/77.
(17)-قرآن:یس 36/1 و 2.
(18)-قرآن:الحجر 15/1.
(19)-قرآن:البروج 85/21.
(20)-قرآن:فصلت 41/41.
(21)-قرآن:الحجر 15/87.
(*)کاشانی در تفسیرش(ج 1 ص 4)به صورت«ما نزل من القران ایة الاولها ظهر و بطن،و لکل حرف حد،و لکل حد مطلع»،و فیض در تفسیر الصافی و مجلسی در بحار،چاپ جدید(ج 92،ص 78)به‏ صورت«ان القرآن انزل علی سبعة احرف لکل آیة منها ظهر و بطن و لکل حرف حد و مطلع»،و ابن منظور در لسان العرب،ذیل مادهء بطن،و ابن ابی الجمهور در عوالی اللئالی(ج 4،ص 107)،و عین القضاة در تمهیدات،ص 3،و دایه در مرصاد العباد،ص 48،و سهروردی در عوارف،ص 25،و جامی در نقد النصوص،ص 135، و سعد الدین حمویه در المصباح،ص 57،و رشید الدین وزیر در لطائف(ج 2 ص 443)و...با اندک اختلافی آورده‏اند.
(*)همان طوری که فهم ظواهر قرآن و استدلال بعموم یا اطلاق آن‏ بدون مراجعه به سنت معصومین(ع)صحیح نیست،همچنین فهم‏ بواطن قرآن بدون راهنمائی آنان در شناخت بطون،ناصواب است.
چه اینکه در تأویل نیز باید از هدایت آنان در تأویل‏شناسی،همانند تفسیر استمداد نمود تا اینکه قرآن از عترت طاهره در هیچ مرحله‏ جدا نشود.
«کیهان اندیشه»
(*)حدس نگارنده در خصوص زمان تألیف این شرح،بر اساس تاریخ‏ کتابت این نسخه است که به سال 731 پایان پذیرفته.
(*)دربارهء حدیث مزبور بنگرید به پیشگفتار همین مقال.
(*)قسمت اول آن،یعنی«کان الله...شئ
»حدیث نبوی است که در صحیح بخاری،کتاب توحید،ش 22 و کتاب‏ بدء الخلق،ش 1 آمده است.قسمت دوم آن ظاهرا از اضافات صوفیه حدیث دان و یا طایفه‏ای دیگر از محدثان‏ است.قاری در شرح خود بر صحیح بخاری،قسمت دوم را از کلام صوفیه دانسته است.نیز رک:ختم الاولیاء ترمذی،تحقیق اسماعیل عثمان یحیی،ص 174.و نفحة الروح جندی،به اهتمام نگارنده،ص 69.
(*)از سخنان فرزانگان متفکر است که در بعضی از کتب عرفانی و حکمتی به نام حدیث نیز آورده شده.بنگرید به: فصل الخطاب محمد پارسای بخاری،فصل حقیقت زمان و مکان.
(*)این کلام مورد تأمل صاحب‏نظران است(کیهان اندیشه(



CopyRight © maarefquran.org
info@maarefquran.org