تعداد بازدیدها : 2384
  عنوان مقاله : پرسش ها و پاسخ هایی درباره جدایی ناپذیری بازمانده های پیامبر
 نویسنده : جواد محدثین
 موضوع : صفحه اصلی موضوعات (12127) >معارف قرآن(7684)->امام شناسي(661)->اهل بيت و قرآن(464)
صفحه اصلی موضوعات (12127) >علوم قرآن(2769)->قرآن شناسي(681)->شبهات قرآني(30)
  آدرس اینترنتی:   http://www.noormags.com/view/Magazine/ViewPages.aspx?ArticleId=62647  
 منبع: مجله گلستان قرآن - مهر 1380 - شماره 84
 چاپ مقاله


متن مقاله
پرسش ها و پاسخ هایی درباره جدایی ناپذیری بازمانده های پیامبر

جواد محدثین

تشیع مکتب پیروی و انس گیری با قرآن و اولیای معصوم الهی (ع ) است . همانان که پیوسته جدایی ناپذیر از قرآنند و علوم پایان نیافتنی کتاب خدا، به ارادة پروردگار به آنان سپرده شده است .
شیعه به دلایل فراوان قرآنی و روایی ، در دو بُعد، نهایت توجه به پیامبر اکرم (ص ) و اهل بیت معصوم آن حضرت (ع ) را وظیفة خود می شمرد: «تبعیت ورزیدن مطلق » و «محبت ورزی و مودّت » .
بُعد دوم در اموری از قبیل توسل ، زیارت و شفاعت خواهی تبلور می یابد و بُعد اول در التزام کامل نسبت به اوامر آنان شکل می گیرد که واقعیتِ «پیوستگی قرآن و روایات در رهنمون شدن ما به حقایق مرادات الهی » از لوازم این بُعد است و موضوع این نوشتار، همین پیوستگی است .
مخالفین تشیع همواره در طول تاریخ به این نکته توجه داشته اند که قرآنِ مکتوب را به راحتی می توان بر نیزه کرد و به وسیلة آن حقایق قرآنی را زیر پا گذاشت ، و به همین جهت ، التزام شیعه به اولیای معصوم دین (ع ) را در هر دو جهت یاد شده مورد سخت ترین هجوم قرار داده ، توسل به اولیای معصوم دین (ع ) و زیارت آنها را شرک نامیده ، در مورد تبعیت مطلق از آنان نیز اتهاماتی وارد می کنند که نمونه اش در این نوشتار خواهد آمد.
در این بحث با اندیشة شیعی در موضوع پیوستگی قرآن و روایات و پاسخ برخی شبهات طرح شده نسبت به آن آشنا خواهیم شد. البته خوانندگان محترم توجه دارند که بیان ایدة شیعی در این موضوع تفاصیل بیشتری می طلبد، امّا این مختصر مجال تفصیل بحث را ندارد. ضمناً در ارائه مطالب از قالب پرسش و پاسخ استفاده شده تا فهم مفاهیمْ بهتر و پیگیری گفتار آسانتر باشد.

عقیده شیعه در باب چگونگی بهره گیری عموم مردم از قرآن کریم در فهم معانی آن چیست ؟
قرآن کریم منشور هدایت انسان و ریسمان آویخته از آسمان است که هر طالب هدایت و نجات باید به آن چنگ بزند. آیات کریمه قرآن و هم چنین روایات حضرات معصومین (ع ) در توصیه به قرائت و تدبر و انس با قرآن بسیار زیاد است . ما قرآن را هیچگاه ـ بر خلاف آنچه گاه به ما نسبت داده می شود ـ مبهم و پیچیده نمی دانیم و اساساً مبهم بودن به معنی گنگی و نارسایی ، نشانه ضعف و سستی در یک عبارت است که خداوند و کلام مجیدش ، از این نسبتها منزه می باشند. امام باقر (ع ) فرموده اند :
«هر کس گمان کند کتاب خدا مبهم است ، هلاک شده و (دیگران را نیز) هلاک گردانده است ». 1
اما در عین حال به اقرار همه مسلمانان ، برخی آیات قرآن کریم دارای اجمال است . اجمال کلام یعنی اختصار و فشردگی آن یا اصطلاحاً «احتمال وجود یکی از دو یا چند معنا» در آن . نمونه بسیار روشن آیات مجمل در قرآن ، آیات احکام است . وقتی قرآن کریم می فرماید: «اقم الصلوة » ، معنای اولیه آیه بسیار روشن است و هر کس می فهمد که بر پا داشتن نیایشی خواسته شده ، اما سؤال اینجاست که تفصیل و شرح این کلام مختصر چیست و چه کسی آن را بیان می کند؟ به تعبیر دیگر، نیایش انواع گوناگونی دارد: نیایش قلبی ، زبانی ، جوارحی و همچنین نیایش جوراحی خود مصادیق متعددی می پذیرد: رکوع ، سجود و... حال از این احتمالات متعدد، کدام یک مورد نظر خداوند متعال است ؟ ممکن است هر کس یکی از این مصادیق را انتخاب کند و برای ادعایش دلیل بیاورد.
نکته مهم این است که همه مسلمانان از صدر اول تا امروز و تمام فرق اسلامی در این عقیده متفقند که مجملات فقهی قرآن را باید به رسول خدا (ص ) ارجاع داد و تفصیلش را از آن حضرت پرسید. همه مسلمانان بدون استثناء صدها فرع و حکم نماز را به استناد فرمایش یا عملکرد پیامبر اکرم (ص ) حکم الهی و مصداق «صلوة » قرآن می دانند. (دقت کنید!)
در این میان شیعه با دلایل بی شمار (که از منابع تسنن نیز در بسیاری از موارد قابل استخراج است ) معتقد است که نبی اکرم (ص ) علم قرآن را به اوصیای خود سپرده و از این رو مسلمانان را پس از خود به آنان ارجاع فرموده است . حافظ ابونعیم اصفهانی و چند تن دیگر از بزرگان اهل تسنن از رسول خدا (ص ) نقل کرده اند که خطاب به امیرالمؤمنین (ع ) فرمودند :
«انک تبلّغ رسالتی من بعدی و تؤدی عنی و تسمع الناس صوتی و تعلم الناس من کتاب الله ما لا یعلمون ». 2
«تو رسالت مرا پس از من (به مردم ) می رسانی و عهدم را انجام می دهی و صدایم را به مردم خواهی رساند و به آنها آنچه را که از کتاب خدا نمی دانند می آموزی ».
خطیب خوارزمی دانشمند دیگر اهل تسنن نیز در کتاب مناقب خود از رسول خدا (ص ) نقل می کند که در ضمن بیاناتی به امیرالمؤمنین (ع ) چنین خطاب نمودند :
«... برای آنان تبیین می کنی و آنچه از تأویل (حقیقت ) قرآن نمی دانند به ایشان تعلیم می دهی ». 3
نکته : تا اینجا تصریح شد که همه مسلمانان در آیات احکام ، توضیح و تبیین پیامبر اکرم (ص ) را در کنار قرآن لازم می دانند. از طرفی قرآن خود را با چنین تعبیراتی وصف می کند: کتاب مبین (یعنی روشن و واضح )، نور آشکار 5 ، کتاب هدایت که انسانها را از تاریکی به نور هدایت در می آورد و به راه مستقیم راه می بَرد .6
بنابراین همه مسلمانان باور دارند که توصیف قرآن کریم به نور و کتاب مبین و وسیلة هدایت ، با تبیین پیامبر (ص ) نسبت به قرآن ، تعارضی ندارد. البته تبعیت مسلمانان (اعم از شیعه و سنی ) نسبت به توضیحات پیامبر اکرم (ص ) بسیار فراتر از حیطه ی آیات احکام است ، که خود بحثی جداگانه می طلبد.
آیا عمل عموم مسلمانان در ارجاع آیات قرآن کریم به توضیح و تبیین پیامبر (ص ) (هر چند محدود به آیات احکام باشد که البته چنین نیست ) دلایل قرآنی نیز دارد؟
ادلّة این عملکرد تعداد زیادی از آیات قرآن است که به برخی از آنها اشاره می کنیم .
الف : در قرآن کریم به پیامبر گرامی چنین خطاب شده است :
«و أنزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم و لعلهم یتفکرون » .7
«ما قرآن را بر تو فرو فرستادیم تا آنچه را که بر مردم نازل شده برای آنها روشن سازی ، باشد که بیندیشند».
بر اساس این آیه ، پیامبر اکرم (ص ) دارای شأن تبیین قرآن کریم است و تبیین یعنی روشن ساختن و توضیح دادن . دو نکته لطیف از آیه کریمه فهمیده می شود :
نخست اینکه قرآنْ نازل شده بر پیامبر (ص ) و نازل شده بر مردم است ، پس قرآن کریم به تعبیری بر همه مردم نازل شده اما این وصف مانع آن نیست که همین مردم تبیین قرآن را از آورنده آن یعنی رسول خدا (ص ) بیاموزند. این نکته باطل کننده استدلال کسانی است که می پندارند چون قرآن خطاب به مردم است ، عموم مردم همه حقایق آن را بدون معلم و مبیّن می آموزند!
نکته : اینکه در صدر آیة کریمه شأن تبیین قرآن برای رسول خدا ثابت شده و در پایان آن ، دستور تفکر در آیات به عموم مردم داده شده است ، بنابر این در منطق قرآن کریم ، نیاز آیات به تبیین با امر به تفکر مردم در آن مغایرت ندارد. از این رو کسانی که به طرفداری از تز جدایی قرآن و عترت می گویند: «چون قرآن دستور به تفکر و تدبر در آیات داده پس همه مردم بدون معلم و مبیّن همه حقایق قرآن را می فهمند...» حتی همین حقیقت روشن قرآنی را نیز نفهمیده اند !
ب : خداوند متعال (لااقل ) در سه آیه از قرآن کریم شأن تعلیم قرآن را برای پیامبر خود قایل شده است : آیة سوره بقره ، آیة سورة آل عمران ، آیه سورة جمعه ، ترجمه نخستین آیه چنین است :
«آنگونه که رسولی از خودتان در میان شما فرستادیم تا آیات ما را بر شما بخواند و کتاب (قرآن ) و حکمتتان بیاموزد و آنچه نمی دانستید به شما یاد دهد».
ملاحظه کنید که در آیه شریفه پس از وظیفه تلاوت قرآن بر مردم سه تکلیف برای پیامبر (ص ) بر می شمارد: تعلیم کتاب ، تعلیم حکمت و تعلیم آنچه که مردم نمی دانند.
ج : آیات متعددی در قرآن ، تبعیت بی قید و شرط از رسول خدا (ص ) را مقرر ساخته و به عنوان نمونه فرموده است :
«هر چه رسول خدا به شما عرضه کرده بگیرید». 8
و یا فرموده است :
«هر کس از پیامبر تبعیت کند، از خدا پیروی نموده است ». 9
بدیهی است که پذیرش آموزه های پیامبر در تبیین آیات الهی ، مصداق تبعیت از رسول اکرم (ص ) می باشد.
نکته : روشن شد که ارجاع آیات قرآن به مبیّن (توضیح دهنده ) که مصداق قطعی آن پیامبر اکرم (ص ) می باشد، اولا حکم قرآن و ثانیاً مورد اجماع همه مسلمانان است . اینکه قرآن نور، هدایتگر، نازل شده برای همه و قابل استفاده برای همگان است و پیامبر خدا (ص ) مراجعه به آن را تشویق کرده اند، هرگز مورد تردید نیست ، بلکه اینها از بدیهیات و مورد توافق قاطبه اهل اسلام می باشد و هیچگاه محلّ نزاع نبوده است . اصل سخن در این است که برخی از کسان اوصاف یاد شدة قرآن را با نیاز قرآن به مبیّن و اینکه انسانها در فهم مراتبی از حقایق آن باید به معلم آن مراجعه کنند، مغایر می شمارند. تمام اصرار اینان متوجّه این هدف است که با استناد به اوصاف قطعی قرآن کریم ، نخست پیامبر اکرم (ص ) و در درجه بعد عترت طاهرین آن حضرت را از جایگاه تبیین معارف قرآن حذف کنند. خواننده هوشیار این مقاله کاملاً توجه دارد که اصل سخن ما نیز هرگز این نیست که پی بردن به مفاهیم قرآن از توان مردم بیرون است و یا قرآن برای همگان نیست ، بلکه ما می گوییم قرآن برای همگان است ولی بعضی حقایق قرآنی را باید از معلم و مبیّن الهی آن آموخت و این حکم قطعی الهی است . همه مسلمانان (لااقل ) در آیات احکام ، تبیین و توضیح مجملات را از پیامبر (ص ) می جویند، یعنی عملاً خود را در فهم حقیقت صلاة و حج و زکات از آیات قرآن ، ناتوان می یابند، و البته مفهوم این سخن ـ آن طور که برخی جلوه می دهند ـ آن نیست که مردم «اقم الصلوة » و «آتوا الزکاة » و «لله علی الناس حج البیت » را نمی فهمند، بلکه سخن مزبور اقرار به این واقعیّت است که فهم همه حقایق قرآن برای همگان میسور نیست و این مهّم باید توسط معلم و مبیّن قرآن برآورده شود.
پس قرآن از یک سو وسیلة شناخت حقایق دینی است و از سوی دیگر به واسطة شناخت نیاز دارد و البته این ویژگی با یکدیگر متضاد و غیر قابل جمع نیست .
خداوند متعال می فرماید: «و لقد یسرنا القرآن للذکر» 10 ، یعنی ما قرآن را برای تذکر ساده قرار دادیم ، پس چگونه شیعه می گوید: «قرآن نیازمند معلم و مبیّن است »؟
پاسخ : اولاً این که قرآن نیازمند معلم است ، صریح آیات قرآنی است و مختص شیعه نیست .
ثانیاً: آیه یاد شده می فرماید: قرآن در جنبه پند و تذکر ساده است و نه در همه امور و مراتب . بدیهی است که تذکر شامل اموری از قبیل توجه دادن به خدا و قیامت و اخلاقیات می باشد.
ثالثاً: اگر ساده بودن قرآن به معنای بی نیازی از مبین باشد، آیات احکام را چه باید کرد؟
رابعاً: خداوند در آیه دیگری راجع به قرآن می فرماید:
«فانما یسرناه بلسانک لعلهم یتذکرون » .11
«همانا قرآن را بر زبان تو ساده قرار دادیم ، باشد که مردم پند گیرند».
توجه کنید که در آیه نخست جنبه تذکری قرآن کریم ساده دانسته شد و در این آیه کلّیّت قرآن ساده دانسته شده است ، اما این در صورتی است که مفاهیم عالیه آن به بیان آیه کریمه بر زبان پیامبر تقریر یابد و البته این حکم شامل همه آیات قرآن می شود.
آیا بیان و تبیین پیامبر اکرم (ص ) محدود به آیات احکام و آیات مجمل قرآن است ؟
تا کنون موضوع همراه بودن قرآن با مبین را معطوف به آیات مجمل و از آن میان متوجه به آیات احکام نمودیم ، زیرا اعتقاد عمومی مسلمانان به این محدوده ، از واضحات است . حال می گوییم : اولاً : سایر آیات مجمل و متشابه ، مانند آنچه در مورد خلقت آسمانها و زمین و عرش و کرسی سخن می گوید و در خصوص آنها احتمال بیش از یک معنا مطرح می باشد، از نظر نیاز به توضیح و تعیین مراد خداوند، کاملاً شبیه آیات احکام اند.
برای آن که گستردگی آیات مجمل روشن شود به یک مثال می پردازیم (البته این موضوع بحث مبسوطی می طلبد): خداوند در آیه سوره اسراء به پیامبر خود خطاب می فرماید :
«و من اللیل فتهجد به نافلة لک عسی ان یبعثک ربک مقاما محمودا».
در این آیة شریفه دستور عبادت و نماز شب به رسول اکرم (ص ) در مقابل وعده اعطاء مقام محمود داده شده است . معنی این آیه شریفه بسیار روشن و برای همگان قابل فهم است ، اما در عین حال چه کسی می تواند ادعا کند که از این آیه حقیقت مفهوم مقام محمود را نیز می تواند در می یابد؟ البتّه همه مفسرین شیعه و سنی معتقدند که منظور از وعده الهی به پیامبر اکرم (ص ) ، مقام شفاعت است . فخر رازی در تفسیر خود ذیل این آیه از واحدی نقل می کند که :
«اجمع المفسرون علی انه مقام الشفاعة کما قال النبی (ص ) فی هذه الا´یة هو مقام الذی اشفع فیه لامتی » .12
«همه مفسران اتفاق نظر دارند که این ، مقام شفاعت است چنانکه رسول خدا (ص ) در مورد آیه مذکور فرمود: منظور مقامی است که در آن از امتم شفاعت می کنم ».
اینکه مبین قرآن در ذیل آیات توضیحاتی بدهد که از ظاهر آیه فهمیده نمی شود، یا اصطلاحاً بطونی از قرآن را بیان نماید، بر چه اساس و مبنایی استوار است ؟
می دانیم که قرآن کریم ، پیامبر (ص ) را معلم و مبین و توضیح دهنده قرآن معرفی می کند و اطاعت آن حضرت را بی هیچ قید و شرطی واجب ساخته است ، پس اگر آن حضرت مطالبی را به قرآن نسبت دهند که افراد عادی استنباط نمی کنند، پذیرفتن آن ضروری است و چنانکه گفتیم همه مسلمانان این اعتقاد را پذیرفته اند.
از سوی دیگر در قرآن کریم آیاتی هست که دلالت بر فراگیر بودن و شمول بسیار گسترده قرآن بر حقایق عالم دارد، از جمله این که می فرماید:
«ما قرآن را بر تو فرستادیم که بیان رسا برای هر امر و هدایت و رحمت و بشارت برای مسلمانان است » .13
تعبیر «تبیانا لکل شی ء» یعنی «بیان آشکار و رسا برای هر موضوع » که در این آیه آمده ، توصیف بسیار تأمل برانگیزی در مورد قرآن است .
همچنین در آیه دیگری ، قرآن خود را «تفصیل کل شی ء» یعنی شرح و بیان هر شیئی معرفی نموده و بدیهی است که حتی اگر «هر شیئی » را در آیات فوق محدود به حوزه امور دینی بدانیم ، باز هم شرح و تفصیل یاد شده در این آیات را نمی توان از ظاهر آیات فهمید، پس چاره ای نمی ماند جز این که گوهرهای حقایق بیکران را که در اقیانوس کتاب خدا وجود دارد، از رهگذر معلم قرآن بدست آوریم .
شیعه علم به حقایق قرآن و شأن تبیین آیات را علاوه بر پیامبر اکرم (ص ) برای ائمه معصومین (ع ) نیز قایل است ، دلایل این عقیده چیست ؟
این موضوع دلایل متعدد دارد که به یکی از آنها اشاره می کنیم و آن «حدیث ثقلین » است . این حدیث حتی در منابع روایی اهل سنت به تواتر نقل شده ، و تواتر یعنی آن که کثرت طرق نقل یک حدیث صحّت آن را به یقین به اثبات رساند.
علامه شهیر مرحوم میر حامد حسین هندی (متوفی ه . ق ) در کتاب پرارج «عبقات الانوار» سه مجلد را به بررسی متن و سند حدیث ثقلین در منابع تسنن اختصاص داده که این مجموعه در یک مجلد تلخیص و به فارسی نیز ترجمه شده است .
فشرده سخن این است که حدیث ثقلین را 32 نفر از صحابه و 19 نفر از تابعین نقل کرده اند. همچنین در عبقات الانوار نقل این حدیث توسط نفر از دانشمندان مشهور اهل تسنن گزارش شده و جالب اینکه یکی از محققین معاصر نام تن دیگر را به این گروه افزوده است . 15
در مسند احمد حنبل ـ یکی از ائمه اربعة اهل سنت ـ در 7 نقل مختلف متن این حدیث چنین آمده که پیامبر اکرم (ص ) فرمودند :
«من دو امانت گرانبها در میان شما باقی می گذارم که تا هر زمان به آنها متمسک باشید گمراه نخواهید شد: کتاب خدا که ریسمانی آویخته از آسمان به زمین است ، و عترتم یعنی اهل بیتم ؛ آن دو هرگز از یکدیگر جدا نمی شوند تا آنکه در کنار حوض (کوثر) بر من وارد آیند. 16
سنن ترمذی که از صحاح سته اهل سنت است نیز همین نقل را دارد. 17
بنابراین همان گونه که رسول خدا (ص ) به تصریح آیات الهی ، معلم و مبین قرآن است ، پس از آن حضرت عترت گرامی اش در کنار قرآن قرار می گیرند و جانشین آن جناب در تعلیم و توضیح قرآن می گردند. حاکم نیشابوری محدث بزرگ اهل تسنن نقل می کند که رسول خدا (ص ) فرمودند :
«علی با قرآن و قرآن با علی است ، و هرگز از هم جدا نمی شوند تا در کنار حوض (کوثر) به من برسند» .18
یادآوری این نکته ضروری است که ائمه معصومین (ع ) علم قرآن را از رسول خدا (ص ) دریافت کرده اند، چنانکه در حدیث مشهور به نقل شیعه و سنی آمده که پیامبر (ص ) فرمودند :
«من شهر علم (یا شهر حکمت ) هستم و علی دروازة آن شهر است ، پس هر کس علم و حکمت را طلب کند باید از دروازه شهر وارد شود» .19
امیرالمؤمنین (ع ) نیز فرمود :
«هیچ آیه ای بر رسول خدا (ص ) نازل نشد مگر آنکه حضرت آن را بر من خواند و من با خط خود نوشتم و تأویل و تفسیر و ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه و خاص و عام آن را به من تعلیم نمود» .20
هنگامی که مراد از آیه ای را در نمی یابیم ، آیا می توانیم به جای مراجعه به پیامبر اکرم (ص ) یا ائمه معصومین (ع ) تنها با ارجاع آن آیه به آیات دیگر قرآن مجید، مراد را بفهمیم ؟
قرآن کریم بر حسب آیات متعددی (که نمونه هایش را آوردیم ) پیامبر گرامی (ص ) را مبیّن و معلم قرآن معرفی می کند. حال اگر در فهم آیات مبارکات با اشکال و سؤالی مواجه شویم ، مرجع حل آن رسول خدا (ص ) است . اما چنانچه بخواهیم برای فهم حقایق قرآن کریم و بر پایه استنباط شخصی آیه ای را با آیات دیگر تفسیر کنیم ، ممکن است همواره نتیجه امر، روشن نباشد و تردید و اختلاف نظر پیش آید. در اینجا نیز مرجع حل اختلاف و کسی که می گوید کدام آیه را باید به کدامین آیه ارجاع داد، رسول خدا و وارثان علم آن حضرت اند.
به عنوان مثال قرآن کریم می فرماید:
«الذین آمنوا و لم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الامن و هم مهتدون » .21
«کسانی که ایمان آورده و ایمان خود را با ظلم نیالوده اند (از عذاب الهی ) در امان و راه یافته اند».
عموم مفسرین نوشته اند که وقتی این آیه نازل شد، اضطراب و نگرانی عجیبی اصحاب پیامبر (ص ) را در برگرفت ، زیرا آیة کریمه امان از عذاب الهی را مشروط به ظلم نکردن نموده و اصحاب می دانستند که هر نوع گناه و نافرمانی ظلم است و نتیجتاً جملگی از امان الهی محروم و به عذاب الهی مبتلایند. از این رو به رسول خدا (ص ) عرض کردند:
«کدام یک از ماست که به نفس خود ظلم نکرده باشد؟ حضرت فرمودند :
معنای آیه چنان نیست که شما پنداشته اید! آیا نشنیده اید که بندة صالح خدا لقمان می گوید: انّ الشرک لظلم عظیم (یعنی همانا شرک ظلم بزرگی است )؟ منظور از ظلم در این آیه شرک است ».
توجه کنید که اولاً اصحاب رسول خدا (ص ) نتوانسته بودند با ارجاع آیه ای به آیة دیگر مراد خداوند را دریابند و مهم تر اینکه اساساً ارتباط این دو آیه و اینکه منظور از ظلم در آیة اول ، مصداق مطرح شده در آیة دوم می باشد، بدون استناد به فرمایش رسول خدا (ص ) و بدون راهنمایی و تصریح آن حضرت ممکن نیست .
در پاسخ قبل به موردی اشاره شد که اصحاب رسول خدا (ص ) از دریافتن این که کدام آیة قرآن ، آیة مورد نظر آنان را تفسیر می کند، ناتوان ماندند، تا آنکه آن حضرت آنان را آگاه فرمود. آیا نمونه هایی نیز وجود دارد که در تفسیر آیه ای با آیه دیگر اشتباه رخ داده و نتیجة غلط بدست آمده باشد؟
قرآن کریم در آیه سوره مائده می فرماید :
«والسارق و السارقة فاقطعوا أیدیهما» .
«دست مرد و زن دزد را قطع کنید».
حال سؤال این است که دست دزد را از کدام موضع باید قطع کرد؟
«احمد بن ابی داوود قاضی القضات معتصم عباسی ، روزی از نزد او باز گشت در حالی که بسیار خشمگین بود. دوست او به نام زرقان می گوید: از وی سؤال کردم چرا چنین حالی داری ؟ احمد گفت : ای کاش بیست سال قبل مرده بودم . گفتم : چرا؟ گفت : به جهت ابوجعفر محمّد بن علی بن موسی الرضا (امام جواد) علیهما السّلام . آنگاه افزود: دزدی به سرقت خود اعتراف کرده بود و خلیفه همه فقها را جمع نمود تا از موضعی که باید دست دزد قطع گردد، سؤال کند. من گفتم : دست باید از مچ قطع شود، زیرا در آیه تیمم آمده فامسحوا بوجوهکم و أیدیکم ( ید در این آیه از مچ دست به پایین است )؛ عده ای گفتند: باید از آرنج قطع گردد، زیرا در آیه وضو می فرماید: أیدیکم الی المرافق (و در این آیه حد دست از آرنج به پایین می باشد) ؛ آنگاه معتصم رو به ابوجعفر (ع ) کرد و نظر او را پرسید. ایشان ابتدا از پاسخ استنکاف نمود، اما وقتی خلیفه او را به خدا قسم داد فرمود: قطع دست دزد باید از مفصل انگشتان باشد و اینان به خطا رفته اند، زیرا رسول خدا (ص ) فرموده : سجده بر هفت عضو است : پیشانی ، دو دست ، دو زانو، دو «انگشت » پا، و اگر کف دست قطع شود، شخص نمی تواند سجده کند، حال آن که خداوند فرموده است : ان المساجد 25 یعنی : سجده گاهها متعلق به خداست و آنچه متعلق به خداست قطع نمی شود. معتصم شگفت زده شد و دستور داد بر همین اساس عمل شود .26
جالب است که فخر رازی در همین بحث به خطا رفته می گوید: ید نام عضوی است که از انگشتان تا کتف را شامل می شود و به همین خاطر در آیة «أیدیکم الی المرافق » با «الی المرافق » به «أیدیکم » قید زده شده و بازو استثنا گردیده است و بر این مبنا در آیه قطع دست سارق ، ظهور آیه در قطع دست از کتف خواهد بود! 27
نتیجه آن که برای ارجاع آیات قرآن به یکدیگر و تشخیص این که کدام آیه تفسیر کدامیک است ، مستغنی از آموزگاران معصوم کتاب خدا نیستیم .
خداوند متعال در آیه سوره آل عمران آیات قرآن را به دو دسته محکم و متشابه تقسیم نموده و چنین فرموده : «آیات محکم ، اساس کتاب اند، اما آنان که دل بیمار دارند، برای فتنه جویی در پی تأویل آیات متشابه می روند.» معنای محکم ، متشابه و تأویل (و فرق آن با تفسیر) چیست ؟
محکمات آیاتی است که معنایی اولیه از آن مستفاد می شود، اگر چه مانند «اقم الصلوة » از حیث نحوه و جزئیات «صلوة » مجمل باشد و ما را به بیان پیامبر (ص ) محتاج سازد، اما به هر حال در اصل این موضوع که خداوند از ما نیایشی خواسته ظهور دارد. (اگر لفظ یا عبارتی دو یا چند معنا را بپذیرد ولی یکی از این معانی را زودتر به ذهن شنونده متبادر سازد، می گوییم عبارت در آن معنا ظهور دارد.)
اما در آیه متشابه ، چنین ظهور و فهم اولیه ای وجود ندارد و تا مبین قرآن معنای آن را نگوید، هیچ نکته ای از آن استنباط نمی شود.
تأویل نیز که در لغت به معنای برگرداندن می باشد، در اصطلاح علوم قرآن کریم به حقایق پوشیده ای گفته می شود که یک آیه به آن بازگشت دارد، و بر حسب دلایل موجود، علم آن تنها در نزد افرادی است که خداوند آن را به آنها عطا نموده ـ یعنی پیامبر (ص ) و اوصیای معصوم ایشان ـ و دیگران باید از آنان بیاموزند.
در تفسیر که به معنی پرده برداری از یک حقیقت است ، مفسر با بیان نکات ادبی و یا شأن نزول یک آیه و قرائن دیگر، مفهوم آیه را روشن تر می سازد. اما تأویل دستیابی به آن حقایقی است که از راههای متعارف نمی توان به آن نائل آمد، بلکه تنها باید از معلمین الهی قرآن آن معارف را فرا گرفت .
آیا تأویل و درک حقیقت آیات متشابه منحصر به خداوند است ؟ و آیا آیات متشابه آیاتی است که موضوع بحث آنها عالَم غیب است ؟
گروهی که معتقد به نظریة کفایت قرآن اند، رجوع به غیر قرآن برای فهم حقایق قرآنی را، نوعی «انحصار گرایی » می دانند و معتقدند که خداوند هیچ حقیقتی را در قرآن از درک و فهم مردم فراتر نبرده است ، بلکه تمامی مردم با اندکی مطالعه در قرآن (و حتی ترجمة آن ) می توانند مرادات الهی و وظیفة خود را تشخیص دهند.
از طرفی اینان که با غوغا و اغوای فراوان ، از «همه فهم بودن تمام حقایق قرآن ، بدون نیاز به معلم الهی » سخن می گویند، هنگامی که نوبت به آیات متشابه می رسد، تأویل و درک حقیقت آنها را منحصر به خداوند دانسته ، دست به توجیهاتی از این قبیل می زنند :
«آیات متشابه آیاتی است که موضوع بحث آنها عالَم غیب است و در آن برای افادة اشیاء غیبی از یک سو فن تشبیه به کار رفته و از سوی دیگر از الفاظی استمداد گرفته که در اصل برای عالم مشهود وضع شده و تأویل بر گرداندن به اَوْل است ... یعنی به مفهومی که از تشبیه می گیریم اکتفا ننموده ، سعی کنیم به حقیقت امر پی ببریم ».
در این دیدگاه آیاتی نظیر آیه «ثم استوی علی العرش » به عنوان نمونه از متشابهات ذکر و سپس گفته می شود: چون عرش در عرف ما تخت حکمروایی است و استواء به معنی استقرار یافتن است ، از آیه مذکور می فهمیم که عرش خدا مظهر حکمروایی وی بر عالم است . پس از این بیان نیز تأکید می ورزند که اگر بخواهیم بیشتر از این آیه بفهمیم و چگونگی عرش و استیلای خداوند بر آن را دریابیم ، تجاوز از حد و دنباله روی ناصواب تأویل است (که علم آن منحصر به خداوند است ).
امّا ارزش این سخنان در چه حدی است ؟
در ارزش گذاری عبارات فوق باید به چند نکته اشاره کنیم :
الف : از آنجا که ما با ادله محکم ثابت نموده ایم که پیامبر اکرم (ص ) و ائمه معصومین (ع ) معلم و مبین قرآنند، تعریف محکم و متشابه و تأویل را که اصطلاحاتی قرآنی اند، از مجموع سخنان آنان باید اخذ کنیم ، و متقابلاً معتقدین به نظریة کفایت کتاب ، باید برای تعریف اصطلاحات قرآن ، دلایل قرآنی بیاورند در صورتی که چنین ادله ای را ارائه نداده اند.
به علاوه اساساً در سرتاسر قرآن کریم چنین تعریفی از آیات متشابه ـ یعنی آیاتی که موضوع بحث آنها عالم غیب است ـ نیامده و از لفظ متشابه نیزچنین معنایی بر نمی آید. متشابه به تعبیر زمخشری به موضوعی گفته می شود که بر انسان مشتبه و تشخیص (مفهوم یا مصداق ) آن ناممکن گردد. 28 جالب توجّه آنکه امام صادق (ع ) در معنای متشابه به نکته ای بس لطیف اشاره نموده و فرموده اند:
«برای کسی که علمش را ندارد ناشناخته می ماند» .29
ب : در تعریف محکم و متشابه آرای زیادی ارائه شده است . جلال الدین سیوطی دانشمند مشهور اهل تسنن در کتاب «الاتقان فی علوم القرآن » شانزده تعریف آن را نقل کرده ، که تعریف مطرح شده در ضمن سؤال ، حد اکثر یکی از این تعریف ها و یا هفدهمین آنهاست . پس وی نخست باید دلیل خود برای این تعریف را ارائه نماید، و سپس باید معلوم دارد که اگر حقایق قرآنی برای همه مردم روشن است ، پس چرا در تعریف محکم و متشابه به شانزده تعریف (و بیشتر) رو آورده است ؟!
ج : چنین تعریف هایی با آیات قرآن سازگاری ندارد. چه بسیار آیاتی که مسایل غیبی را با جزئیاتش توضیح داده و متشابه نیستند، بلکه همگان معنای آنها را می فهمند، مانند آیاتی که جزئیات حوادث قیامت و ویژگی های بهشت و دوزخ را بر می شمارد.
اما در مورد آیه «ثم استوی علی العرش » باید گفت : بنابر دلیل قطعی خداوند در مکان نیست ، پس می فهمیم که در این آیه مجاز به کار رفته و چون مجازها متعدّدند، ترجیح یکی بر دیگری مبتنی بر دلایل لغوی و ظنی است و سخن گفتن در مورد ذات و صفات خداوند بر اساس گمان ، به اجماع مسلمین باطل است . 31
معنای این سخن آن است که وقتی شما می گویید عرش ، مَجاز برای حکمروایی است ، با توجه به اینکه مجاز باب گسترده ای دارد، گزینه شما یک گمان است و قابل اتکا نمی باشد.
اینکه تعبیر «استوا بر عرش » کنایه از استیلا و حکمروایی دانسته شده ، ممکن است ابتدا روشن و قطعی به نظر برسد، اما دقت کنید که کلمه عرش در آیات دیگری نیز به کار رفته است . مثلاً در آیه سوره حاقه سخن از «حمل عرش پروردگار در قیامت توسط حامل » مطرح شده و فرموده است : و یحمل عرش ربک فوقهم یومئذ ثمانیة » ، شبیه این مفهوم در آیة سوره مؤمن نیز آمده است . همچنین در آیه سوره هود گفته شده «و کان عرشه علی الماء» ؛ حال از صاحبان نظریه کفایت کتاب می پرسیم : شما با استمداد از مجاز و تشبیه ، چه معنایی برای حمل «مظهر حکمروایی خداوند» یعنی همان عرش ، آن هم توسط حامل و نیز چه شرحی برای «بر آب بودن عرش خدا» می یابید؟
سؤال دیگر این که در ابتداء آیه مورد استشهاد شما کلمه «ثم » آمده که به معنی سپس بوده و برای تراخی و تأخیر به کار می رود و معنا چنین می شود: «سپس بر تخت حکمروایی استیلا یافت » . با توجه به عبارت قبلی آیه باید پرسید: چگونه خداوند پس از خلقت آسمانها و زمین این استیلا را به دست آورد و آیا قبل از آن یا هم زمان با آفرینش ، سلطه و استیلایی نداشت ؟!
ملاحظه می کنید که روش ارائه شده پاسخگوی سؤالات نیست و اگر هم پاسخی بدهد، تنها مبتنی بر گمان است و گمان به تصریح قرآن بهره ای از حق ندارد 32 . ما برای اینکه نشان دهیم روش تشبیه و مجاز یابیِ مورد ادعا تا چه حد در کشف مفهوم آیات متشابه ضعیف و نارساست ، ترجمه بعضی از این آیات را یادآور می شویم . در آیه سوره نور آمده است :
«خداوند نور آسمانها و زمین است ، مَثَل نور خداوند همانند چراغدانی است که در آن چراغی باشد، آن چراغ در حبابی قرار دارد، حبابی شفاف و درخشنده همچون یک ستاره فروزان ، این چراغ با روغنی افروخته می شود که از درخت پر برکت زیتونی گرفته شده که نه شرقی است و نه غربی ...»
در آیه سوره سجده می فرماید :
« (خداوند) امور این جهان را از آسمان به سوی زمین تدبیر می کند، سپس در روزی که مقدار آن هزار سال است ـ از سالهایی که شما می شمارید ـ به سوی آن بالا می رود».
در اینجا ذکر یک نکته ضرورت دارد و آن اینکه گاه در بحث هایی که پیرامون آیات متشابه قرآن کریم مطرح می شود، مثالهایی برای آیات متشابه ذکر می گردد که در واقع متشابه نبوده ، بلکه آیات مزبور دارای ظهور (ثانوی ) می باشند. ذکر این نمونه ها، علاوه بر آن که نشان می دهد طرح کنندة بحث ، برداشت صحیحی از معنای متشابه در فرهنگ قرآنی ندارد مسأله را برای فراگیرنده نیز مشتبه می سازد و چه بسا این ابهام را در ذهن او ایجاد کند که اگر آیات متشابه نظیر این آیات می باشند، تأویل آنها به سادگی امکان پذیر است و نیاز به این همه بحث ندارد.
آیات ذیل نمونه هایی از این گونه آیاتند :
«ان ربک لبالمرصاد» .33
«همانا پروردگارت در کمین است ».
«بل یداه مبسوطتان » .34
«دست (قدرت الهی ) باز است ».
«من کان فی هذه اعمی فهو فی الاخرة اعمی و اضل سبیلا» 35
«هر کس در این دنیا کور (دل ) باشد، در آخرت نیز کور (دل ) و گمراه تر است ».
اینکه در آیه نخست منظور کمینگاه مادی برای خداوند نیست و اینکه خداوند دست ندارد و در آیه دوم کلمه «ید» کنایه از قدرت است و اینکه خداوند کور جسمانی را در آخرت کور محشور نمی فرماید بلکه منظور آیه سوم افراد کور دل و چشم بسته بر حقیقت اند، همه مطالبی است که با ارجاع متن این آیات به قراین روشن عقلی و نقلی دریافت می شود. به تعبیر شهید آیت الله صدر ظاهر هر کلام عبارت است از تطابق مدلول تصوری کلام با مدلول تصدیقی آن . مدلول تصوری معنایی است که بلافاصله با شنیدن عبارت به ذهن می رسد، مثل آن که «دست خدا باز است » ، و مدلول تصدیقی دریافتی است که بعد از تشکیل مدلول تصوری در ذهن و با افزودن قراین متصله و منفصله به آن ، قصد متکلم را در می یابیم . بنابراین به قرینه عقلیِ جسم نبودن پروردگار، مدلول تصوری «دست خدا باز است » را تصحیح نموده و در می یابیم که منظور، باز بودن دست قدرت پروردگار است . این معنای نهایی مطلبی بیش از ظهور مفهوم عبارت نیست و فاصله ژرفی است میان کلام ظاهر و سخن متشابه !
آیا حقیقت متشابهات (و تأویل آن ) را هیچ کس جز خدا نمی داند؟
در آیه سوره آل عمران ، پس از بیان اینکه قرآن دارای دو گروه آیات محکم و متشابه است و گروهی بیمارْ دل برای فتنه جویی به دنبال تأویل متشابهات می روند، می فرماید:
«و ما یعلم تأویله الا الله و الراسخون فی العلم یقولون آمنا به کل من عند ربنا».
این بخش از آیه دو گونه قرائت شده است :
گروهی واو قبل از راسخون را عاطفه دانسته و در نتیجه معنای آیه را چنین بیان کرده اند: «حقیقت متشابهات را جز خدا و راسخان در علم نمی دانند و راسخان در علم می گویند ما به این آیات ایمان داریم و همه آنها از سوی پروردگار ماست » .
در قرائت دوم ، واو استینافیه گرفته شده به این معنا که پس از آن جمله جدیدی شروع می شود، در این صورت آیه کریمه اینگونه معنی می شود: «حقیقت متشابهات را جز خدا نمی داند و راسخان در علم می گویند ما به این آیات ایمان داریم ...»
قرآن کریم راه حل چنین اختلاف نظرهایی را مشخص نموده و علاوه بر مطالبی که در اثبات شأن تعلیم و تبیین قرآن برای رسول خدا (ص ) بیان فرموده ، همچنین به پیامبر فرمان داده که موارد اختلاف امت را با بیان خویش بزداید. به عنوان نمونه به این آیه کریمه بنگرید:
«و ما أنزلنا علیک الکتاب الا لتبین لهم الذی اختلفوا فیه » .36
«ما کتاب را بر تو نازل نکردیم ، مگر برای اینکه اختلافات مردم را در مورد آن برایشان روشن سازی ».
از این رو ما نیز این اختلاف نظر را به رسول خدا (ص ) عرضه می کنیم . حاکم حسکانی از مشاهیر تسنن از رسول خدا (ص ) نقل می کند که به امیرالمؤمنین علی (ع ) فرمودند:
«تو پس از من آنچه از تأویل قرآن را که مردم نمی دانند به آنها می آموزی » .37
البته اگر سخن از نقلیات شیعی باشد، مطلب بسیار بالاتر از این است که در ادامه به آن اشاره خواهیم کرد.
از سوی دیگر تأویل شامل همه قرآن است . از آنجا که در آیه محکم و متشابه ، سخن از تأویل متشابهات رفته است ، عده ای به این تصور غلط افتاده اند که تأویل منحصر در آیات متشابه می باشد، اما چنانکه در معنای تأویل روشن شده ، تأویل همان پرده برداری از حقیقت مستور آیات قرآن است . از طرفی قرآن کریم «تبیان کل شی ء» است و حقایق فراوانی را در اعماق خود دارد. از ظاهر آیات قطعاً چنین حقایق انبوه و گسترده ای به دست نمی آید، بلکه حقایق ژرف و عظیمی که از آنها «بیان آشکار برای همه امور» قابل استخراج باشد، بازگشت به تأویل آیات و حقایق مستور آنها نیز دارد، که باید این معارف را از معلمین الهی قرآن فراگرفت .
همچنین کاربرد اصطلاح تأویل در احادیث معصومین (ع ) به معنای دریافت حقیقتی که از ظاهر کلام فهمیده نمی شود و در بسیاری موارد در مقابل کلمه تنزیل است (که اشاره به ظاهر آیات و الفاظ نازل شده آنها دارد) هرگز مختص به آیات متشابه نیست . این سخن را می توان از مرور بر صدها حدیث صحیح و موثّق دریافت و مطلب روشن تر از آن است که نیاز به ارائه شاهد داشته باشد و ما تنها به دو نمونه اشاره می کنیم :
در آیه آخر سوره ملک خداوند خطاب به پیامبر خویش می فرماید :
«ای پیامبر: به مردم بگو اگر روزی همه آبهای (در دسترس ) شما در عمق زمین فرو روند، چه کسی برایتان آب گوارا می آورد؟»
در چندین روایت از ائمه معصومین (ع ) سؤال شده که تأویل این آیه چیست ؟ در پاسخ فرموده اند :
«اگر امامتان غایب شود و ندانید کجاست ، چه کسی برایتان امام آشکاری می آورد که اخبار آسمانها و زمین و حلال و حرام را بر شما بگوید».
در سخن دیگری امام باقر (ع ) در خصوص این آیه فرمودند :
«به خدا قسم تأویل این آیه هنوز محقق نشده و قطعاً خواهد شد». 38
البته خواننده ارجمند توجه دارد که این تأویل در تعارض و منافات با معنای ظاهری آیه نیست . نیز در بسیاری از روایات ، حقایق پوشیده آیات (که متکی است بر علم الهی معلمین قرآن و نه تخمین و گمان و استحسان ) بدون تصریح به کلمه تأویل بیان شده است .
مورد بعد احادیث متعددی است که بر حسب آنها پیامبر اکرم (ص ) فرمودند :
«علی (ع ) بر اساس تأویل قرآن خواهد جنگید، چنان که من بر حسب تنزیل آن جنگیدم ».
علاوه بر منابع شیعی ، این حدیث در معتبرترین کتب اهل سنت نقل گردیده است . 39 بر همین اساس بود که صحابی بزرگ رسول خدا (ص ) و امیرالمؤمنین (ع ) جناب عمار یاسر در رجز معروف خود در صفین چنین خواند :
«نحن ضربناکم علی تنزیله ، فالیوم نضربکم علی تأویله » .40
«ما (در زمان رسول خدا (ص ) ) با شما بر سر تنزیل قرآن می جنگیدیم ، و امروز با شما بر سر تأویل آن می جنگیم ».
شاهد سخن ما در این است که پیامبر اکرم (ص ) به امیرالمؤمنین (ع ) می فرماید که : ای علی ! تو باید بر حسب تأویل آیاتی که دستور جنگ با کفار و مشرکین را داده است با آنان بستیزی ، زیرا آنها حقیقت کفر و شرک خود را در پوشش اسلام پنهان می سازند. بر این اساس متقّی هندی در کنزالعمال بیان می کند که پیامبر (ص ) به امیرالمؤمنین علی (ع ) چنین فرمود :
«همانطور که من با مشرکین بر اساس تنزیل قرآن جنگیدم ، تو بر اساس تأویل با آنها می جنگی ، در حالی که به لا اله الاّ الله شهادت می دهند و از این رو قتل آنان بر مردم سنگین می آید تا جایی که بر ولی خدا طغیان می کنند».
می خواهیم بگوییم با آنکه آیات جنگ و قتال با مشرکین قطعاً از محکمات است ، در عین حال دارای تأویل می باشد.
طرفداران نظریة کفایت قرآن از سویی اظهار می کنند: اوصاف قرآن نظیر کتاب مبین و نور و بیّنات نشان دهندة این است که فهم حقیقت معنای قرآن هیچ نیازی به مراجعه به معلم و مبیّن الهی ندارد. آنها از طرفی می گویند: اگر انسانها آیه ای از قرآن را مستقلاً نفهمند، نزول آن آیه لغو خواهد بود و به پندار خود دلایل متعددی نیز می آورند که همگان مردم همة حقایق قرآنی را شخصاً می توانند دریابند و جملاتی از این قبیل اظهار می دارند که «خداوند آیات قرآن را فراتر از درک عموم قرار نداده است » ، اما عجیب است که اینان وقتی نوبت به آیات متشابه می رسد می گویند: تأویل و حقیقت متشابهات را کسی جز خدا نمی داند، حتی پیامبر (ص ) !
ما ضمن اینکه چنین اعتقادی را مستقلاً قابل نقد و بررسی می دانیم ، خطاب به این گروه می گوییم : بنا بر اعتقاد شما حتی اگر معنای یک آیه از قرآن بدون واسطه به سخن معصوم ، برای مفسر روشن نشود، نزول آن آیه لغو خواهد بود، در این صورت آیا انزال آیاتی که هیچ کس حتی شخص خاتم الانبیاء (ص ) ـ به زعم شما ـ حقیقت آن را نمی داند لغو نیست ؟!
رشید رضا در تفسیر المنار پس از بیان تفصیلی نظر خود و استادش ـ شیخ محمّد عبده ـ که علم به متشابهات را برای راسخان در علم ممکن و دست یافتنی می دانند، به نقل مشروح نظر ابن تیمیه در این مورد پرداخته است . ابن تیمیه با ایراد نه دلیل قاطعاً معتقد است که «واو» در آیه یاد شده (آل عمران /7) عطفیه است و راسخان در علم معنای متشابهات را می دانند. یکی از دلایل او چنین است :
«سلف ما همة قرآن را تفسیر کرده اند و مجاهد گفته : قرآن را بر ابن عباس از فاتحة الکتاب تا آخر خواندم و در هر آیه او را نگه می داشتم و از او در مورد آن آیه می پرسیدم و آنان همه این تفاسیر را از پیامبر (ص ) دریافت کرده بودند. ابو عبدالرحمن سلمی می گوید: کسانی که قرآن را از عثمان و عبدالله بن مسعود و دیگران برای ما قرائت کردند می گفتند که آنها وقتی ده آیه از رسول خدا (ص ) می آموختند، رد نمی شدند تا هر علم و عملی در آن ده آیه بود بیاموزند. سخن اهل تفسیر از صحابه و تابعین شامل همه قرآن است » (پایان سخن ابن تیمیه ).
همچنین وی در دلیل دیگری می گوید:
«پیامبر (ص ) خود سخنانی در موضوع معاد و صفات الهی و قدر داشته اند که شبیه متشابهات قرآن است ، و اگر بگوییم هیچ کس حتی پیامبر (ص ) معنای متشابهات را نمی داند، پس باید بگوییم ـ العیاذ بالله ـ حضرت معنای این سخنان خود را نیز در نمی یافته اند»! 41
از اینجا معلوم می گردد نه تنها شیعه معتقد است که غیر خدا به تعلیم الهی از حقیقت متشابه (تأویل ) مطلع است ، بلکه در بین اهل سنت نیز این اعتقاد به طور مستدل بیان شده است و البته روایات شیعه نیز آگاهی اهل بیت (ع ) از تأویل را به صورت قطعی بیان می نمایند.
نظر علامه طباطبایی (ره ) در مورد آیه محکم و متشابه و آگاهی «راسخان در علم » از تأویل متشابهات چیست ؟
مرحوم علامه طباطبایی عقیده داشتند که این آیه شریفه اساساً در صدد نفی یا اثبات اینکه «راسخان در علم » معنای متشابهات را می دانند یا نمی دانند نیست ، بلکه می خواهد بفرماید علم به تأویل این آیات اصالتاً در انحصار خداوند است ، اگر چه دلیل دیگر ثابت می کند که خداوند از این علم اختصاصی خود به اولیای معصومش عطا فرموده است . مرحوم علامه آنگاه در اثبات موضوعِ اطلاع اولیای معصوم دین (ع ) از تأویل متشابهات بیان بسیار لطیفی آورده اند. خلاصه این بیان چنین است :
قرآن کریم حقیقتی ماورایی دارد که در لوح محفوظ ثبت است .
«بل هو قرآن مجید فی لوح محفوظ » .42
«و الکتاب المبین إنا جمعناه قرآنا عربیاً لعلکم تعقلون و إنه فی أم الکتاب لدینا لعلی حکیم » .43
«بلکه آن قرآنی است گرانمایه در لوحی نگاه داشته ».
«و سوگند به کتاب روشنگر که ما آن را قرآنی عربی گرد آوردیم ، باشد که در مورد آن بیندیشید و آن در ام الکتاب (لوح محفوظ ) نزد ما بلند پایه و استوار است ».
علامه با استناد به این آیات می نویسد :
«حقیقت قرآنِ نازل شده نزد خداوند است و امری بالاتر و والاتر از دسترسی عقلها می باشد که خداوند برای نجات بندگان آن را به صورت کتابی عربی فرو فرستاد».
سپس آن مرحوم به این آیه استناد می نماید :
«إنه لقرآن کریم فی کتاب مکنون لا یمسه الا المطهرون » .44
«آن قرآنی گرانقدر است که در کتابی محفوظ جای دارد، جز پاک شدگان به آن دسترسی ندارند».
و سپس می فرماید: حقیقت قرآن را که در لوح محفوظ و ام الکتاب و کتاب مکنون است ، جز مطهرون که خدا پاکیزه شان داشته و مصداق آیه تطهیرند، یعنی چهار ده معصوم (ع ) در نمی یابند. البته این تطهیر قلب آنان توسط پروردگار است که سبب رسوخ و استحکام علم در قلبشان گردیده و آنان را راسخ در علم ساخته است و آنهایند که بر تأویل کتاب آگاهی دارند. 45
از پیامبر اکرم (ص ) و اهل بیت ایشان چه سخنانی در مورد مصادیق «راسخان در علم » ذکر شده است ؟
آن بزرگواران به صراحت گفته اند که راسخان در علم ماییم و تأویل متشابهات را می دانیم .
در احتجاج طبرسی نقل شده که رسول خدا (ص ) در حالی که دست امیرالمؤمنین (ع ) را در دست داشتند فرمودند:
«ای مردم ، در قران بیندیشید و آیاتش را بفهمید و در محکماتش نظر کنید و از متشابهات آن پیروی ننمایید، به خدا قسم جز کسی که دست او را گرفته ام ، معنای آنها را برایتان شرح نمی کند» . 46
همچنین در اصول کافی و سایر جوامع روایی چندین روایت به این مضمون نقل گردیده که راسخان در علم تنها محمّد و آل محمّد (ص ) می باشند و ایشانند که تأویل متشابهات را می دانند .47
در یکی از این احادیث امیرالمؤمنین (ع ) پس از اشاره به آیه مذکور فرموده اند:
«رسول خدا از راسخان در علم است که خدا به او آموخته و او به من آموخت و همواره این علم تا قیامت در نسل ما خواهد بود». 48
در اینجا رفع یک شبهه ضرورت دارد و آن اینکه ائمه هدی (ع ) در مواردی به بیان صفات برجسته و ممتاز خود می پرداختند، زیرا بیان صفات و عطایای الهی آنگاه که کتمان آن باعث محرومیت دیگران شود، یک وظیفه است . در قرآن کریم نیز آیات فراوانی هست که توصیف انبیای عظام (ع ) را از بیان خودشان بنا به ضرورت نقل می کند. مثلاً حضرت عیسی (ع ) از توانایی خود بر آفریدن پرنده از گِل و شفای کوران و مبتلایان به پیسی و زنده کردن مردگان و اِخبار غیبی از آنچه مردم می خورند و در خانه هایشان ذخیره می سازند سخن گفته است ، 49 و یا حضرت سلیمان (ع ) به مردم می فرمود :
«به ما زبان پرندگان آموخته شده و از هر نعمتی به ما داده شده است ». 50
همچنین حضرت یوسف (ع ) به پادشاه مصر فرمود :
«مرا بر خزاین این سرزمین بگمار که من نگاهبانی دانایم ». 51
آیا درست است که بگوییم رسول اکرم (ص ) و ائمه اطهار (ع ) در رأس «راسخان در علم » اند و البته دیگرانی هم بجز آن گرامیان مصداق این ویژگی می باشند؟
این بیان صحیح نیست و بر حسب روایاتی که نمونه هایش را آوردیم و نیز آیات و روایاتی که شأن تبیین قرآن کریم را منحصراً مختص پیامبر (ص ) و ائمه طاهرین (ع ) می داند، دیدگاه شیعی چنین است که راسخان در علم در آیه شریفه تنها و تنها حضرات معصومین (ع ) اند و دیگران باید از آن ها بیاموزند، چنانکه مرحوم ابوالفتوح رازی می گوید:
«در تفسیر اهل بیت (ع ) است که : مراد به راسخان علم اهل بیت رسولند، آنان که علم ایشان از علم رسول باشد و علم رسول از تلقین جبرئیل و علم جبرئیل از لوح محفوظ ».
در اینجا اشاره به یک نکته نحوی نیز در ارتباط با آیه یاد شده قابل توجه است . به این منظور بار دیگر در آیة محکم و متشابه نظر می کنیم :
«و ما یعلم تأویله الا الله و الراسخون فی العلم یقولون آمنا به کل من عند ربنا».
«تأویل متشابهات را جز خدا و راسخان در علم نمی دانند و (راسخان در علم ) می گویند به آنها ایمان آورده ایم و همه آن آیات از جانب پروردگار ماست ».
سخن در این است که آیا ممکن است «واو» قبل از «الراسخون فی العلم » عطف باشد و در عین حال از واژة «یقولون » به بعد تنها راجع به راسخان در علم باشد؟ به تعبیر دیگر آیا وجود عطف بین اللهو راسخون لازم نمی آورد که «یقولون » نیز به خدا برگردد؟ و به بیان دقیق تر آیا امکان دارد جمله آخر (از یقولون به بعد) تنها حال برای معطوف باشد و نه معطوف علیه ؟
پاسخ این است که شبیه این حالت در آیات دیگر قرآن نیز آمده و از جمله آیات و 10 سوره حشر است که علاقمندان می توانند به آن آیات مراجعه و ملاحظه کنند که دو کلمه «الذین » به هم عطف شده و سپس جمله حالیه ای آمده که تنها متعلق به معطوف است .52
در قرآن کریم غیر از آیه محکم و متشابه (7 آل عمران ) در آیه سوره نساء نیز تعبیر «راسخون در علم » به کار رفته ، آیا با توجه به این آیه می توان مصداق راسخان در علم را تعیین نمود؟
در آیه اشاره شده می خوانیم :
«لکن الراسخون فی العلم منهم و المؤمنون یؤمنون بما أنزل الیک ».
«راسخان در علم از اهل کتاب و مؤمنان ایشان ، به تو (پیامبر (ص ) ) ایمان می آورند».
در این آیه عده ای از مؤمنان اهل کتاب به دلیل صفت رسوخ و ثبات در علم ، از سایر آنها امتیاز داده شده و با تعبیر «الراسخون فی العلم منهم و المؤمنون » نشان داده شده که آنها گروه ممتازی از مؤمنین اند و در روایات نیز مصادیقی برای این وصف آیه نام برده شده است . در واقع صفت «رسوخ در علم » در این آیه مصادیق خاصی دارد، همچنان که در آیه مورد بحث ما نیز مصادیق خاص خود دارا بود و بین این دو نوع مصادیق ربطی وجود ندارد. به عبارت دیگر در این آیه سخن از کسانی است که نسبت به کتب عهدین ، ثبات و رسوخ علمی دارند، از این رو بشارتهای آن کتب بر بعثت پیامبر خاتم (ص ) را در می یابند و به آن حضرت ایمان می آورند، در حالی که در آیه مورد بحث ما سخن از کسانی بود که رسوخ در علم قرآن دارند و البته این ثبات علمی به حدی است که غیر از خدا، فقط آنها تأویل متشابهات را می دانند. این دو کاربرد از یک ترکیب لفظی در دو آیه ، شبیه آن است که مثلاً کلمه «رسول » بارها در قرآن کریم به معانی مختلف به کار رفته ، گاه برای پیامبران الهی و گاه حتی برای کسانی که پیامبر نبوده اند مورد استفاده قرار گرفته است ، مانند فرشته ای که به حضور حضرت مریم (ع ) آمد و گفت : «أنا رسول ربک ».
یاد آوری این مسأله از آن جهت بود که برخی خواسته اند از ارتباط میان این دو آیه استفاده نموده و مصادیق این دو را به یکدیگر مرتبط سازند، که این تلاش هیچ گونه توجیه ادبی ، قرآنی و تفسیری ندارد.

پی نوشت ها:

1- وسایل الشیعه 27/192 ، ح 3357.
2- حلیه الاولیاء ابو نعیم اصفهانی 1/63 ، کفایه الطالب ، گنجی شافعی 93 و مقتل الحسین (ع) خوارزمی .
3- علی و السنه ، علامه سید هاشم بحرانی ، ح 82 به نقل از مناقب خوارزمی .
4- سوره مائده 15 .
5- سوره نساء 74.
6- سوره مائده 16.
7- سوره نحل 44.
8- سوره حشر 7.
9- سوره نساء 80 .
10- سوره قمر 17.
11- سوره دخان 58.
12- تفسیر کبیر فخر رازی 21/31.
13- سوره نحل 89.
14- سوره یوسف 111.
15- خلاصه عبقات الانوار ، حدیث ثقلین حجت الاسلام سید علی میلانی .
16- مسند احمد حنبل ، احادیث 681 10، 10707 ، 10779 ، 11135 ، 20596 ، 20667 .
17- سنن ترمذی ح 3720 .
18 – المستدرک الصحیح 3 ، ح 4628 .
19- مستدرک حاکم نیشابوری 3/126 و سنن ترمذی ، کتاب المناقب ، ح 3657 .
20- اصول کافی 1/64 ، باب اختلاف الحدیث ، احتجاج طبرسی 1/82 و 261 و ...
21 – سوره انعام 82.
22- سوره لقمان 13 .
23- سوره مائده 6 .
24– سوره مائده 6 .
25- سوره جن 18.
26– تفسیر المیزان 5/363.
27- تفسیر فخر رازی 11/224.
28- تفسیر کشاف 1/151.
29- تفسیر عیاشی 1/11 و 162.
30- الاتقان فی علوم القرآن 2/ بخش 43 همچنین برای ملاحظه اقوال متعدد در تعریف متشابه ، ر.ک.« بررسی مساله محکم و متشابه در قرآن » / عباس نقیئی / انتشارات مدرسه 1379 .
31- نظیر این سخن را فخر رازی ذیل سوره آل عمران آیه 7 ، با اشاره به آیه « ثم استوی علی العرش » آورده است . ر.ک. تفسیر فخر رازی 7/176.
32- سوره یونس 36.
33- سوره فجر 14.
34- سوره مائده 64.
35- سوره اسراء 72.
36- سوره نحل 64.
37- شواهد التنزیل 1/39 ، ح 28 و « تعلمهم من تاویل القران مالم یعلموا » .
38- بحار الانوار 51/52 به نقل از کمال الدین و 24/100 به نقل از غیبت شیخ طوسی .. ( مجموعاً بیش از ده نقل از این حدیث در بحار آمده است ) .
39- مسند احمد حدیث 10859 و 11348 و کنز المعالی متقی هندی حدیث 32967 و 32969 .
40- وقعه الصفین ، نصربن مزاحم 341 ، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید 10 / 104 .
41- تفسر المنار 3/178 و 179.
42- سوره بروج 22.
43- سوره زخرف 2.4 .
44- سوره واقعه 79.
45- تفسیر المیزان ، 3 ، ذیل آیه 7 ، سوره آل عمران .
46- احتجاج طبرسی 1/60.
47- اصول کافی 1/213 ( دو حدیث ) و 414 و 8/ 269.
48- بحار الانوار 26/63.
49- سوره آل عمران 49.
50- سوره نمل 16.
51- سوره یوسف 55.
52- این مثال را با ابن تیمیه برای همین شبهه به کار برده است .



CopyRight © maarefquran.org
info@maarefquran.org