تعداد بازدیدها : 4990
  عنوان مقاله : قرآن و عرفان از نگاه علامه طباطبایی
 نویسنده : مسعود امید
 موضوع : صفحه اصلی موضوعات (12127) >علوم قرآن(2769)->قرآن شناسي(681)
صفحه اصلی موضوعات (12127) >معارف قرآن(7684)->عرفان(61)
  آدرس اینترنتی:   http://www.noormags.com/view/Magazine/ViewPages.aspx?ArticleId=26760  
 منبع: مجله کیهان اندیشه - مرداد و شهريور 1377 - شماره 79
 چاپ مقاله


متن مقاله
قرآن و عرفان از نگاه علامه طباطبایی

مسعود امید

این نوشتار بر آن است تا قرآن و عرفان از نگاه علامه را مورد تحقیق قرار دهد.
زندگى، تفکر و دیدگاههاى ایشان حاوى نکته‏ها و فرازهاى درس‏آموز و قابل تأملى هست که مى‏تواند زمینه‏هایى را براى تحقیق و پژوهش فراهم آورد.

شمّه‏اى از اخلاق علمى علامه

اخلاق علمى علامه از ویژگیهاى خاصى برخوردار است که به برخى از آنها اشاره مى‏شود:
1-حقیقت‏طلبى:مرحوم علامه زندگى و سرمایه عمر خود را در راه حقیقت‏طلبى صرف کرد.
بیش از آنکه به دنبال منویات و یا جریانهاى رایج باشد، به دنبال حقیقت بود.هرگاه حقیقت را مى‏یافت و با تأمل و تحقیق چیزى را کشف مى‏کرد، در بیان و اظهار آن تردید روا نمى‏داشت؛چنانکه از آراء ایشان در تفسیر شریف‏المیزان یا تعلیقات ایشان بر بحارالانوار علامه مجلسى آشکار است.این نکته را نیز باید در مورد علامه تذکر داد که ایشان در بیان حقیقت، اهل هیاهو و جوسازى و...نبود و از راه تدریس و گفتار و نوشتار متعارف، آراء و نظرات خود را مطرح مى‏ساخت.
2-کنجکاوى و حساسیت نسبت به مسائل: علامه، شخصیتى کنجکاو بود و از کنار مسائل به راحتى نمى‏گذشت.مسائل مهم و قابل توجه، مورد تأمل و تدقیق ایشان قرار مى‏گرفت و ایشان عملا به این موضوعات حساسیت و توجه نشان مى‏دادند، مسائل از قبیل مسائل هستى‏شناسى، انسان‏شناسى، عرفانى و...
3-توجه و استفاده از منابع و اندیشه‏هاى متفکران غیر مسلمان:علامه طباطبایى در عین تسلط بر فلسفه و عرفان و متون اسلامى، هرگز خود را در این محدوده محصور نساخت؛ بلکه مرزهاى معرفت و تحقیق خود را تا منابع غیر اسلامى نیز گسترش داد.یکى از خوشه‏چینان محضر علامه در خاطرات خود چنین مى‏گوید:«من در آن ایام نوشته‏هاى یونگ را زیاد مى‏خواندم، و در آن زمان در کتاب«انسان و جست‏وجوى روان»غرق بودم. استاد(علامه)خواست بداند که کتاب درباره چه است.در دو کلام برایش لبّ مطالب کتاب را شرح دادم.اصل مطلب این بود که در حالى که قرون وسطى روح جوهرى و جهانى را موعظه مى‏کرد، قرن نوزدهم توانست روانشناسى فارغ از روح را به وجود آورد.استاد چنان از این نکته به وجد آمده بود که خواست کتاب حتما به فارسى ترجمه شود و افزود:زیرا باید جهان را شناخت.ما نمى‏توانیم خود را در برج‏هاى عاج‏مان محصور و منزوى کنیم.» (1)
باید افزود آشنایى استاد علامه با معارف دیگر مکاتب و حوزه‏هاى فکرى دیگر، سطحى نبوده و از عمق و غناى قابل توجهى برخوردار بود؛چنانکه ایشان جلسات پژوهش تطبیقى مذاهب جهان را تشکیل داده و در آن عهده‏دار تفسیر و بررسى متون دینى مختلف بودند.در خاطره دیگرى از ایشان چنین آمده است:
«ما با او تجربه‏اى را گذراندیم که احتمالا در جهان اسلامى یگانه است:پژوهش تطبیقى مذاهب جهان به هدایت و ارشاد مرشد و علامه‏اى ایرانى.ترجمه‏هاى انجیل، ترجمه فارسى او پانیشادها، سوتراهاى بودایى، و تائوته چینگ را بررسى مى‏کردیم.استاد با چنان حالت کشف و شهودى به تفسیر متون مى‏پرداخت که گویى خود در نوشتن این متون شرکت داشته است.» (2)
4-انحصارى نبودن حقیقت:چنانکه از مطالب سابق نیز به دست مى‏آید، علامه حقیقت را در انحصار خود یا دیگران نمى‏دید.حقیقت بهره‏اى است که مى‏تواند در تور و ظرف اندیشه و دل دیگران نیز قرار بگیرد.صیادان حقیقت، منحصر به انسانهاى محدود یا طبقه یا نژاد خاصى نیستند.با توجه به این باور است که علامه از تکریم و بزرگداشت اندیشه‏ها و آرایى که در مسیر حقیقت برداشته شده‏اند، ابایى نداشت؛هر چند این گامها به توسط افراد غیر مسلمان برداشته شده‏اند، ابایى نداشت؛هر چند این گامها به توسط افراد غیر مسلمان برداشته شده باشند.استاد مطهرى در خاطره‏اى از تکریم و احترام علامه نسبت به «اوپانیشادها»سخن به میان مى‏آورند و چنین مى‏فرمایند:
«از چند هزار سال پیش در شرق آسیا افکار و اندیشه‏هاى بسیار بلندى وجود داشته که الان هم کتابهاى بسیار قدیمى هندى؛که به فارسى هم ترجمه شده، وجود دارد، مثل اوپانیشادها که کتبى فوق‏العاده عالى است.استاد بزرگوار ما علامه طباطبایى-سلّمه‏اللّه تعالى-وقتى در چندین سال پیش براى اولین بار اوپانیشادها را خوانده بودند، خیلى اعجاب داشتند و مى‏گفتند که مطالب بسیار بسیار بلندى در این کتابها هست که کمتر مورد توجه است.» (3)
5-انصاف علمى:علامه در بیان و طرح آراء مخالفین، کمال انصاف و امانت را مراعات مى‏نمودند و عقاید و نظرات ایشان را همانگونه که صاحبان آراء در نظر داشتند، مطرح و آنگاه نقد و بررسى مى‏کردند؛حتى اگر این آراء مربوط به مخالفین رسمى دین مانند مارکسیستها مى‏بود.چنانکه حتى پس از انتشار نخستین جزء از کتاب اصول فلسفه و روش رئالینسم(که در نقد و بررسى آراء فلاسفه غربى و بویژه مارکسیستها نوشته شده بود)مارکسیستهاى ایران با تشکیل جلساتى تصدیق کردند که مؤلّف، در نقل مطالب آنان، کمال امانت را رعایت کرده و کوچکترین تحریفى رخ نداده است. (4)

نوآورى‏هاى اساسى و پرثمر در حوزه‏هاى معرفتى

علامه داراى برخى از نوآورى‏ها در حوزه‏هاى مختلف معرفتى است که پى‏آمدهاى پربار و اساسى براى آن حوزه‏ها دربر داشته و یا با به کار بردن آنها، به دنبال خواهد داشت.برخى از این نوآورى‏هاى اساسى ایشان از این قرارند:
در فلسفه، عنایت به نگارش مباحث فلسفى به زبان فارسى و توأم با ساده‏نویسى و پرهیز از مغلق‏نویسى؛طرح مباحث هستى‏شناسى؛ نشان دادن امکان دیالوگ فلسفى با دستگاههاى فلسفى غربى و شرقى؛احیاء سنّت فلسفى با تقریر و تحلیل جدید از سنت فلسفى؛ طرح و تألیف فلسفه در قالب اصل موضوعى یا اکسیوماتیک؛احیاء روش مشایى در طرح و تألیف مباحث فلسفى و پیرایش فلسفه از دخالت دادن گزاره‏هاى غیر فلسفه(شعرى،خطابى، دینى، عرفانى و...)؛تلاش براى تفکیک حقایق از اعتباریات در مباحث فلسفى.
در علم کلام نیز مى‏توان به مواردى از قبیل: آشکار ساختن خلط حقایق و اعتباریات در تاریخ کلام و مباحث کلامى؛پرداختن به مسائل جدید کلامى از قبیل:حقوق زن، برده‏دارى در اسلام، تکامل انسان، نظام اجتماعى و سیاسى اسلام و...و طرح موضوعات جدید کلامى، اشاره داشت.
در تفسیر، احیاء روش تفسیرى قرآن با قرآن، اهمیت دادن به تفسیر و احیاء سنت تفسیر قرآن در حوزه‏ها، عنایت به دیالوگ قرآن با مسائل جدید فردى و اجتماعى و یافتن پاسخ قرآن در باب این مسائل؛عنایت به سازگارى دین با عقل و علم در فعالیت تفسیرى خود؛پیرایش پیش‏فرضها در هنگام تفسیر و....
در فقه نیز مى‏توان براى مثال به طرح نظریه اساسى وجود قوانین ثابت و متغیر در دین، طرح مسأله دخالت زمان و مکان در تغییر احکام و نیز مسأله«مصلحت»و دخالت آن در قوانین و...اشاره کرد.
در اخلاق نیز علامه با طرح ایده«مکتب خاص اخلاقى قرآن»و تمایز آن از مکاتب اخلاقى«عقلى»و«دینى عام»، اخلاق را از قالب سنتى و بى‏روح آن در آورده است.موتور محرک این نوع اخلاق، حب و عشق است و غایت آن ذات مقدس الهى است.

قرآن‏شناسى

قرآن‏شناسى علامه را مى‏توان به طور اجمالى و کلى بدین‏ترتیب بیان داشت:علامه معتقدند (5) مسلمین، قرآن را متضمن کلیات برنامه زندگى بشر از حیث فردى و اجتماعى مى‏دانند.ارکان زندگى انسان عبارت است از هدف، راه و برنامه. قرآن کریم، حاوى برنامه‏اى است مطابق با ارکان زندگى انسان به گونه‏اى که هیچ‏یک از نیازهاى وجود انسان در آن نادیده گرفته نشده است ( دین فطرى).قرآن با اعجاز خود، پشتوانه نوبت نبى اکرم(ص)مى‏باشد.برخى از علائم اعجاز قرآن عبارت از تحدّى و عدم وجود اختلاف و تضاد در آن است.از آنجا که خطاب قرآن مقید به عرب نیست و نیز افراد بسیارى از مذاهب دیگر در زمان نزول قرآن، اسلام مى‏آوردند، پس قرآن در مطالب خود اختصاص به امتى از امم ندارد.
قرآن کتابى کامل است؛یعنى مشتمل بر جهان‏بینى و اصول عملى کاملى مى‏باشد و هرگاه قرآن حاوى سخنى کامل و تمام در باب جهان‏بینى و اصول عملى باشد، قطعا مقید به زمان خاصى نبوده و همیشگى خواهد بود.قرآن در دلالت خود، مستقل است؛یعنى از معنى مراد خود کشف مى‏کند و هرگز در دلالت خود مبهم نبوده و ظواهر آن حجیّت دارند و در این امور متکى به دلایل یا عوامل بیرون از خود نمى‏باشد.
قرآن داراى ظاهر، معناى ساده ابتدایى، و باطن، معنا و معانى وسیعتر زیرین مى‏باشد. لیکن معانى ظاهرى و باطنى در طول هم مى‏باشند، نه در عرض هم(در واقع باید گفت ظاهر تنزل یافته باطن است).ظاهر و باطن داشتن قرآن اساسا به سبب ذومراتب بودن مخاطبین قرآن و وجود ظرفیتها و استعدادهاى مختلف در آنها است.بعلاوه، این نوع مخاطبه، سبب عدم انحراف توده مردم مى‏شود.قرآن واجد محکم و متشابه است.محکم آیه‏اى است که در مدلول خود، محکم و استوار باشد و معنى مراد آن به غیر مراد اشتباه نیفتد و متشابه برخلاف آن است.
باید به محکمات ایمان آورده و عمل کرد، ولى به متشابه فقط باید ایمان آورد و از عمل به آنها خوددارى کرد.تأویل قرآن حقیقت یا حقایقى است که در ام‏الکتاب، پیش خداست و از مختصات غیب است؛یعنى مرتبه‏اى برتر و غیر مادى از هستى که قرآن نمود آن است. در میان آیات احکام قرآنى، آیاتى هستند که پس از نزول، جاى آیات‏الاحکام قبلى را گرفته و به زمان اعتبار حکم قبلى منزل خاتمه داده‏اند. این آیات ناسخ بوده و آیات قبلى منسوخ مى‏باشند.اساسا نسخ در قرآن یعنى انتهاى زمان اعتبار حکم منسوخ، و این به سبب ماهیت مصلحتى بودن و مقید و موقتى بودن برخى از احکام‏الآیات است.
قرآن ویژگى جرى و انطباق را نیز دارد و رمز جاودانگى قرآن نیز به واسطه همین وصف آن است.بدین معنى که قرآن کتابى است همگانى و همیشگى که در غایب مانند حاضر جارى است و به آینده و گذشته، مانند حال، منطبق مى‏شود.تفسیر الفاظ و عبارات قرآن و قرائت و ضبط و حفظ آن از زمان خود پیغمبر اکرم(ص) شروع شده است.پس از رحلت پیامبر اکرم(ص)تفسیر در میان مسلمین ادامه یافت.این مفسرین بر اساس روش تفسیر به طبقاتى تقسیم مى‏شوند:مفسرین اهل سنت در شش طبقه و مفسرین شیعه در سه طبقه قرار مى‏گیرند.به طور کلى، تفسیر از سه روش بیرون نیست:یا با تکیه بر مقدمات علمى و غیر علمى خود صورت مى‏گیرد؛و یا به کمک روایات؛و یا به کمک آیات دیگرى و حتى‏الامکان از روایات.از آنجا که قرآن خود را نور و روشن‏کننده و بیان‏کننده همه چیز معرفى مى‏کند، پس چنین چیزى در روشن شدن خود نباید نیازمند غیر باشد.بنا بر این فقط روش مرسوم صحیح است.باید افزود در تفسیر قرآن قول قطعى‏الصدور پیغمبر(ص)و ائمه(ع)نیز حجیت دارند.
ریشه قرآن کریم را مى‏باید در پدیده ماوراءطبیعى وحى جستجو کرد.قرآن مجید به لفظ، سخن خداست که به وسیله یکى از مقربین ملائکه در طى 23 سال بر پیغمبر نازل شده است.وحى یک نوع تکلم غیر مادى است که از راه حس و تفکر عقلى درک نمى‏شود، بلکه با درک و شعور دیگرى انجام مى‏گیرد. دو نظر دیگر نیز در توجیه وحى نبوى مطرح شده است:
نخست برخى مى‏گویند:نبى اکرم(ص)یک نابغه اجتماعى، با روحى پاک و همتى بلند و وجدانى بیدار بود و آنچه از خود او جوشیده و بدان نائل شده، وحى و سخن خدا تلقى کرده است.
نظر دوم اینکه مى‏گویند:نبى اکرم(ص)فرد اصطلاح‏طلبى بود که براى اصلاح جامعه بشرى عقاید خود را در قالب دین و وحى آورده به آنها رنگ دینى و خرافى داده تا به مقصود سیاسى و اجتماعى اصلاحى خود برسد.
مسأله تحدّى و عدم تحول و تغییر و اختلاف و...در قرآن، نظر اول را رد مى‏کند.در باب نظر دوم نیز علاوه بر مطالب اخیر، باید گفت که اگر اعتقادات دینى خرافى بود، آنگاه این همه براهین و ادله که در متون دینى آمده است، هرگز معنى نداشت.ضرورت وحى از طریق تأمل عقلانى(و نیز قرآنى)محرز است؛ بدین معنى که آفرینش، هر موجودى و نیز انسان را به کمال لایق خود مى‏رساند.آفرینش در این راه موجودات را با تجهیزاتى مجهز کرده است.در این میان، انسان واجد قوّه عقلانى و سنجش عقلانى است.با تشکیل اجتماع، از روى اضطرار و برخورد مناقع، عقل حکم به رعایت قوانینى را، صادر مى‏کند.از آنجا که حکم عقل به رعایت قانون با تکیه بر قدرت و کیفر انسانهاى دیگر صورت مى‏گیرد، پس استثناء پذیر است و از طرف دیگر ضمانت اجرایى کاملى ندارد.و اگر این رویه پایدار بماند، انسان به کمال لایق خود نمى‏رسد.
بنا بر این، دستگاه آفرینش وحى را اقتضا مى‏کند تا احکام کلیت و دوام داشته باشند؛ یعنى عقل با تکیه بر قدرت و کیفر الهى، حکم به رعایت دائمى و همیشگى قانون بدهد و از طرف دیگر، عمل به احکام داراى ضمانت‏ اجرایى کافى باشند.درک وحى، امرى عمومى نیست و حقیقت آن مجهول و پنهان است. تجلیل و تمجیدى که قرآن مجید از علم و ترغیبى که نسبت به تحصیل آن بعمل آورده است، در هیچ کتاب آسمانى دیگر یافت نمى‏شود.قرآن خود متصدى تعلیم یک دوره کامل از معارف الهى و کلیات اخلاق و فقه اسلامى است و به تعلم علوم طبیعى و ریاضى و فلسفى و فنون ادبى و بالاخره همه علومى که در دسترس فکر انسانى است و تعلم آنها به نفع جهان بشرى و سعادت‏بخش جامعه انسانى مى‏باشد، دعوت مى‏کند.
بخشى از علومى که در میان مسلمانان شکل گرفته، علومى است که موضوع بحث آنها خود قرآن مجید است.این علوم، از نخستین روزهاى نزول قرآن شروع به شکل‏گیرى کرده است و مباحث مختلفى را مورد تأمل قرار مى‏دهد، از قبیل:الفاظ قرآن، ضبط و توجیه قرائتهاى هفتگانه، عدد سور و آیات و کلمات و حروف، رسم خط خاص و معانى قرآن و....علومى که قرآن به نحوى از انحاء در پیدایش یا نضج آنها مؤثر بود، عبارتند از:فن حدیث، علم رجال، درایه، فن اصول فقه، علم فقه، علم کلام، علم صرف و نحو، معانى و بیان و بدیع و لغت و فن فقه لغت، تاریخ، علوم عقلى(طبیعى، ریاضى، الهى).
در باب نزول قرآن باید گفت:این نزول به صورت تدریجى صورت گرفته است و سور و آیات قرآنى از جهت نزول توأم با حوادث و وقایعى بوده است.این زمینه‏ها را که موجب نزول سوره یا آیه مربوطه مى‏باشد، اسباب نزول مى‏گویند.لکن اسباب نزول موجود در کتب، چندان اعتبار ندارند و باید بالاخره روایتهایى که در اسباب نزول آمده است با آیات قرآن تأیید شوند و از این طریق کسب اعتبار کنند.
در باب ترتیب سوره‏هاى قرآنى و مکى و مدنى بودن آنها، تنها راه، تدبر در مضامین آنها و تطبیق آنها با اوضاع و احوال و پیش از هجرت و پس از هجرت مى‏باشد.اکثر سور قرآنى پیش از رحلت رسول اکرم(ص)در میان مسلمانان مضبوط و دائر و معروف بود.پس از رحلت، حضرت على(ع)قرآن را به ترتیب نزول در یک مصحف جمع کرد.پس از مدتى قرآن براى بار اول جمع‏آورى و نسخه‏اى تهیه شد.سپس در زمان خلیفه سوم نسخه واحدى از قرآن تهیه و بقیه نسخ را از بین بردند.
حضرت على(ع)را در عین حال که در هیچ یک از جمع اول و دوم شرکت ندادند، لیکن هیچ‏گونه مخالفت و مقاومتى در باب این مصحفها نشان نداد و آنها را پذیرفت.چرا که اختلاف مصحفها اساسا در ترتیب سور بود و این مسأله در نهایت لطمه‏اى به مقاصد عالى قرآن(تفسیر قرآن با قرآن و...)وارد نمى‏کرد. قرآن از هر تحریفى مبرّاست و بهترین دلیل آن باقى بودن و پابرجا بودن اوصافى است که قرآن براى خود گفته است که از جمله مى‏توان از تحدى آن با اسلوب لفظ و جهات معنوى یاد کرد و یا یکنواخت‏بودن و متشابه‏الاجزاء بودن آن نام برد.طبقات قاریان قرآن به پنج طبقه تقسیم مى‏شوند؛از این میان، هفت تن از قرّاء طبقه سوم در میان مردم شهرت بسزایى یافته و با نام«قرّاء سبعه)مشهورند که عبارتند از:ابن کثیر، نافع، عاصم حمزه، کسائى کوفى، ابوعمرو بن علاء، ابن عامر.
در عدد مجموع آیات قرآن، شش قول وجود دارد.انقسام قرآن به سوره‏ها و آیات ریشه قرآنى دارد.ولى نام سور جنبه توقیف شرعى ندارند.قرآن نخست به خط کوفى نوشته شده بود و بعدها به تدریج نقطه‏گذارى و اعراب گذارى و...نیز در مورد آن صورت گرفت.

عرفان‏شناسى

علامه و عرفان

علامه طباطبایى از نظر عرفان علمى و عملى در درجه بسیار ممتازى قرار داشتند.کتابهاى «تمهیدالقواعد»ابن ترکه و«فتوحات مکیّه» محیى‏الدین عربى و«شرح فصوص‏الحکم» قیصرى را به دقت خوانده و هضم کرده بودند. علاوه بر این، زیر نظر استاد بزرگى مانند حاج میرزا على آقاى قاضى به سیر و سلوک پرداخته بودند.علامه طباطبایى کتاب خاصى در مورد عرفان ندارند.رساله‏اى با عنوان«رساله لبّ اللباب»که در آداب سیر و سلوک است، حاوى مضمون آراء و تعلیمات ایشان مى‏باشد و از طرف یکى از شاگردان علامه تدوین و چاپ شده است.لیکن چنانکه تذکر داده شد، این کتاب حاوى مضمون دیدگاههاى ایشان است، نه آنکه نوشته خود علامه باشد.علامه، مباحث عرفانى را در جاى جاى آثار متعدد خود، با اجمال و تفصیل، مورد اشاره قرار داده‏اند.از این‏رو، با توجه به این متون، مى‏توان برخى از نکات را از نظر ایشان مورد توجه قرار داده و نظرات ایشان را جویا شد.در این مقام، نکاتى را در عرفان‏شناسى علامه مى‏آوریم:

راههاى کشف حقیقت

نخستین گام در عرفان‏شناسى، روشن کردن این مسأله است که آیا انسان امکان کشف استاد علامه سید محمدحسین طباطبائى‏

شیعه در اسلام

با مقدمه دکتر سیدحسین نصرحقایق عرفانى را دارد یا ندارد؟آیا انسان واجد ابزارى براى کشف حقایق عرفانى هست یا نیست؟از این‏رو، نخست باید راههاى کشف حقیقت از نظر علامه روشن شود و آنگاه بیان کرد که در میان این راهها ابزارى و طریقى وجود دارد تا به انسان امکان طى طریق عرفانى را بدهد یا نه؟علامه راههاى کشف حقیقت را در سه طریق کلى مطرح ساخته‏اند: (6)
1-راه عقلى به معناى مسائل و مقدمات بدیهى یا مبتنى بر بدیهیات.
2-راه تصفیه نفس یا ولایت و کشف.
3-ظواهر دینى یا امر و نهى‏هاى دینى یا ارشاد مولوى.
راه کشف یا ولایت و یا تصفیه نفس، همان طریقى است که از آن در پیمودن راه عرفان استفاده مى‏شود.

وجود کمالات باطنى و مقامات معنوى براى انسان

علامه در مورد واقعیت طریق باطنى و راه معنوى چنین مى‏فرمایند:
«کسى که در حیات معنوى و سیر و سلوک عرفانى، مطالعات کافى داشته و مقاصد حقیقى این رشته از علوم را دریافته باشد، به خوبى درک مى‏کند که روش این سیر باطنى و حیات معنوى، روى این اساس استوار است که کمالات معنوى و مقامات معنوى انسان، یک رشته واقعیتهاى حقیقى بیرون از واقعیت طبیعت است و عالم باطنى که موطن معنوى است، جهانى است بسى اصیل‏تر و واقعیت‏دارتر و پهناورتر از جهان ماده و حس.مقامات معنوى، واقعیتها و موقعیتهاى حیاتى اصیلى هستند براى انسان و هرگز از قبیل مفاهیم تشریفى و مقامات و مناصب و عناوین وضعى و قراردادى اجتماعى نیستند.» (7)

علل ظهور عرفان و سلوک عرفان در جهان اسلام

مجموعه عواملى را که علامه براى ظهور سلوک عرفانى در تاریخ اسلام بیان داشته‏اند، مى‏توان چنین برشمرد: (8)
1-نخست اینکه دین و دیندارى، فى‏نفسه هرگاه با ذوق و محبت و شوق آمیخته و توأم گردد، انسان را به سوى عرفان سوق مى‏دهد. پس اسلام فى‏نفسه اقتضاى سلوک عرفانى را دارد، به شرطى که توأم با شوق و محبت شخص باشد.
2-نفوذ و سرایت تعلیمات معنوى اهل بیت(ع)و در رأس آنها حضرت على(ع).
3-گرفتاریهاى دوران بنى‏امیه؛ستمگرى فزون از حدّ و بى‏بند و بارى عمّال حکومت که زمینه را براى روى‏گردانى از امور دنیوى و توجه به امور معنوى را در عده‏اى از مردم فراهم آورد. 4-بیان حقایق معنوى و عرفانى توسط جمعى که تربیت یافته مکتب اهل بیت بودند.
علامه در ادامه مى‏فرمایند:یک دلیل بر اینکه عرفان و ظهور آن ناشى از تعلیم و تربیت ائمه شیعه مى‏باشد، این است که از میان 25 سلسله کلى تصوف، غیر از یک طایفه، همه آنها سلسله طریقت و ارشاد خود را به پیشواى اول شیعه(على-ع-)منتسب مى‏سازند.

روند تاریخى عرفان و تصوف در جهان اسلام

«سلسله‏هاى طریقت»از میان اهل تسنن شروع شد و پس از آشنایى با تعالیم اهل بیت(ع)، معارف اعتقادى و عملى ایشان ترکیبى از حقایق راستین و امور غیر حق را تشکیل داد. روح تشیع در مطالب عرفانى این گروهها دمیده شده بود؛لیکن مانند روحى که در پیکر آفت دیده‏اى جاى گزیند و نتواند برخى از کمالات درونى خود را به طورى‏که شاید و باید از آن ظهورى بدهد.از این‏رو سران طریقت، دست به بیان دستورات گوناگونى زدند که سابقه‏اى در دین نداشت.به دنبال این مسأله، جدایى طریقت از شریعت طرح گردید.مشى و طریق عرفانى و معنوى و حتى علمى اقلیت شیعه نیز به سبب تأثیر چنین اکثریتى در اجتماع، تحت‏الشعاع مشى و روش اهل سنت قرار گرفرت و عرفان شیعى نیز به رنگ طریقت اهل تسنن در آمد. (9)
البته در قرون اخیر، یعنى از قرون دهم هجرى به این طرف، عرفان شیعه به تدریج به سرچشمه‏هاى اصیل خود بازگشت و در مشى‏ عرفانى و علمى، خود را تابع محض اهل بیت(ع) نمود. (10)

تقسیم‏بندى سالکان و کسانى که به مجاهده با نفس اشتغال دارند

از نظر علامه، سالکان کلا به دو گروه تقسیم مى‏شوند:
1-آنانیکه هدفشان این است که مى‏خواهند آثار غریب نفس را که از حیطه اسباب مادى و عادى خارج است، کسب کنند و از این طریق، راهى براى معیشت و یا سایر اغراض بیابند.
2-آنانیکه با خود نفس کار دارند و مى‏خواهند یا دل کندن از امور مادى و دل بستن به نفس، از حقیقت آن آگاه گردند.این گروه، خود بر دو قسم قابل تقسیم‏اند:
الف-طایفه‏اى که تنها براى این جهت سیر و سلوک مى‏کنند که به این علم(یعنى نفس) علاقه دارند.
ب-دسته‏اى که طریقه معرفت‏النفس را از این نظر دنبال مى‏کنند که این معرفت، خود وسیله معرفت به پروردگار است. (11)

تفاوت عرفان اسلامى با عرفان‏هاى غیر اسلامى

بیانات با نزاکت اسلام وقتى که با بیانات دیگران و بویژه با عرفان هندى مقایسه شود، این امتیاز را دارد که حقایق عرفانى در لفافه بیانات عمومى که سایر طبقات نیز هر کدام مناسب درک ویژه خود از آن بهره‏مندند، ایراد شده و از هرگونه پرده‏درى، تحرّز(دورى)به عمل آمده است.ولى بیانات دیگران این امتیاز را ندارد و به همین سبب، اسلام از نتایج زیان‏بخشى که تعلیمات دریده دیگران به بار آورده، مصون و

قرآن در اسلام

تألیف علامه سید محمدحسین طباطبائى(ره)دفتر انتشارات اسلامى وابسته بجامعه مدرسین حوزه علمیّه قم‏محفوظ مانده است.
مثلا اگر به عرفان هندى مراجعه کنیم و اوپانیشادهاى کتاب مقدس«ودا»(بخش معارف الهى کتاب ودا)را از نظر بگذرانیم و آغاز و انجام مطالب را به همدیگر برگردانیم و هر سخنى را با اشباه و نظائر آن سنجیده تفسیر کنیم، خواهیم دید که جز یک توحید دقیق و بسیار عمیق مقصدى ندارد.ولى در عین حال، سخنان استوار و پایدار خود را به اندازه‏اى دریده و بى‏پرده بیان مى‏کند که هر مراجعه‏کننده‏اى که از مطالب عرفانى اطلاع کامل ندارد، سخنان مغز و استوار آن را جز یک رشته افکار خرافى نخواهد دانست و لااقل از بیاناتى که توحید حق را با کمال دقت وصف مى‏کند، جز حلول و اتحاد و افکار بت‏پرستى نخواهد فهمید.گواه این مطلب، نظرهایى است که مستشرقین سانسکریت‏شناس در عرفان هندى مى‏دهند.
آنان پس از آن همه کنجکاوى که در متون اصلى برهمایى و بودایى نموده‏اند، تازه عرفانیات هندى را یک رشته افکار خرافى مى‏دانند که تراوش مغز هندى محروم از مزایاى زندگى مى‏باشد و سبب اصلى این اظهارات، دریدگى و نامطبوعى بیانات بى‏باکانه این متون است.عرفان هندى در اثر شیوه نامطبوعى که اتخاذ کرده، سه نتیجه زیان‏بخش به بار آورده است:
1-همان عرفانى که جز توحید خالص پاک و خداى پاک هیچ مقصد و هدفى ندارد، وقتى‏که وارد افهام عامه پیروان خود گردیده، درست در قطب مخالف قرار گرفته و تبدیل به بت‏پرستى شده و به جاى خداى یگانه، خدایانى به عدد هوسهاى مردم، مورد پرستش قرار گرفته است: فرشتگان، پریان، قدیسان بشر.
عرفان مجوسى(زرتشتى)نیز چنانکه از متن این کیش به دست مى‏آید، به همین سرنوشت دچار شده است و با اینکه در میان پیروان این کیش ساختن بت معمول نبوده است، در تقدیس فرشتگان و قدیسان بشر و عناصر، بویژه آتش، همان شیوه بت‏پرستى هندى را دارند.
عرفان مسیحى نیز که نمونه‏اى از آن در اول انجیل یوحنّا وارد شده، در مرحله عمل همان حال عرفان هندى را دارد و تثلیث این کیش، همان تثلیث وثنى مى‏باشد(تثلیث مسیحى، متأثر از تثلیث بت‏پرستان است).
2-دستوراتى که این عرفان به پیروان خود مى‏دهد، منفى است و در نتیجه، همه اعمال مثبت که آفرینش خدایى در جهان انسانى و شعاع وجود انسان قرار داده و هر یک از آنها را آیتى از خود و آینه صفتى از صفات پاک خود نموده است، به کلى از زندگى معنوى کنار مى‏افتد و این خود نقصى است بزرگ که دامنگیر این عرفان گردیده و عرفان مجوسى و مسیحى نیز گرفتار همین نقص مى‏باشند.تنها اسلام است که زندگى معنوى خود را به جهان انسانى و همه پدیده‏هاى مثبت و منفى آن بسط داده است.(به عبارت دیگر، دستورات اسلام هم سلبى است و هم اثباتى.از طرفى، نفى اعمال خاصى است و از طرف دیگر انجام اعمال خاص.در این حالت، سلوک انسان توأم با فرایند سلبى نیست.بلکه در عین اکراه از طرق خاصى، فرد در فضاى اعمالى خاص که هم امور معنوى و هم امور مادى را شامل مى‏شود، قرار مى‏گیرد و از طریق عمل به آنها به مقصود معنوى خود مى‏رسد.)
3-عرفان هندى برخى از طبقات مردم را مانند زنان و گروهى از مردان، از زندگى معنوى محروم مى‏سازد و همچنین در کیش مسیحى زنان از زندگى معنوى محرومند.تنها اسلام است که براى هیچ‏کس محرومیت قائل نشده و هر کس را فراخور حال خودش تعلیم داده و تربیت مى‏کند. (12)

قرآن و عرفان

خداى متعال در چندین جا از کلام خود امر مى‏کند که مردم در قرآن تدبر و پیگیرى کنند و به مجرد ادراک سطحى قناعت ننمایند و در آیات بسیارى، جهان آفرینش و هر چه را که در آن است(بى استثناء)آیات و علامات و نشانه‏هاى خود معرفى مى‏کند.با کمى تعمّق و تدبر در معنى آیه و نشانه، روشن مى‏شود که آیه و نشانه از این جهت آیه و نشانه است که دیگرى را نشان دهد نه خود را، مثلا چراغ قرمز که به عنوان خطر مى‏باشد. کسى که با دیدن آن متوجه خطر مى‏شود، چیزى جز خطر در نظرش نیست و توجهى به خود چراغ ندارد و اگر در شکل چراغ یا ماهیت شیشه یا رنگ آن فکر کند، در متفکره خود صورت چراغ یا شیشه یا رنگ را دارد، نه مفهوم خطر را.
بنا بر این، اگر جهان و پدیده‏هاى جهان همه و از هر روى آیات و نشانه‏هاى خداى جهان باشند، هیچ استقلال وجودى از خود نخواهند داشت و از هر روى که دیده شوند، جز خداى پاک را نشان نخواهد داد و کسى که با تعلیم و هدایت قرآن با چنین چشمى به چهره جهان و جهانیان نگاه مى‏کند، چیزى جز خداى پاک درک نخواهد کرد و به جاى این زیبایى که دیگران در نمود دلرباى جهان مى‏یابند، وى زیبایى و دلربایى نامتناهى خواهد دید که از دریچه تنگ جهان، خودنمایى و تجلّى مى‏نماید.آن‏وقت است که خرمن هستى خود را به تاراج داده، دل را به دست محبت خدایى، مى‏سپارد.این درک-چنانکه روشن است-به وسیله چشم و گوش و حواس دیگر یا به وسیله خیال یا عقل نیست، زیرا خود این وسیله‏ها و کار آنها نیز آیات و نشانه‏ها مى‏باشند و در این دلالت و هدایت، مغفول عنه هستند.
درباره سیر و سلوک عرفانى نیز باید گفت این راه در آیات قرآنى به حد بسیارى آمده است و به یاد کردن خدا امر مى‏کند.مانند اینکه در قرآن مى‏فرماید:مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم(بقره/152)و غیر آن.و اعمال صالحه‏اى است که کتاب و سنت تفصیل داده‏اند و در اختتام آن فرموده‏اند:از پیغمبر خود پیروى کنید. (احزاب/21)و نیز چگونه ممکن و متصوّر است که اسلام راهى را راه خدا تشخیص دهد و مردم را به پیمودن آن توصیه نکند؟یا آن را بشناساند، ولى از بیان برنامه آن غفلت کند یا اهمال ورزد؟ و حال آنکه خداى متعال در کلام خود مى‏فرماید:
ما قرآن را به سوى تو نازل کردیم، در حالى‏که بیان روشنى است نسبت به هر چیزى که به دین و دنیاى مردم ارتباط دارد. (نحل/89( (13)

عارف کیست؟

علامه در طى فرازهایى، سیمایى از عارف واقعى را ترسیم کرده‏اند.ایشان مى‏نویسند:
«آنان هستند که خود را از همه کنار کشیده و همه چیز را فراموش کرده‏اند و در اثر اخلاص و بندگى، همه قواى خود را متوجه عالم بالا ساخته، دیده به نور پروردگار پاک روشن کرده‏اند و با چشم واقع‏بین حقایق اشیاء و ملکوت آسمان و زمین را دیده‏اند.زیرا در اثر اخلاص و بندگى به یقین رسیده‏اند و در اثر یقین، ملکوت آسمان و زمین و زندگى جاودانى جهان ابدیت، برایشان مکشوف شده است. (14)
علامه در جاى دیگر اضافه مى‏کننند: «این راهرو که هیچ همتى جز یاد خدا و فراموش کردن همه چیز ندارد، وقتى که مى‏شنود خداى متعال در جاى دیگر از کلام خود مى‏فرماید:
«اى کسانى که ایمان آورده‏اید، نفس خود را دریابید وقتى که شما راه را یافتید، دیگران که گمراه مى‏شوند به شما زیانى نخواهند رسانید.» (مائده/105)
خواهد فهمید که یگانه شاهراهى که هدایتى‏ واقعى و کامل را دربر دارد، همان راه نفس او است و راهنماى حقیقى وى که خداى اوست، او را موظف مى‏دارد که خود را بشناسد و همه راه‏ها را پشت سر انداخته، راه نفس خود را در پیش گیرد و به خداى خود از دریچه نفس خود نگاه کند که مطلوب واقعى خود را خواهد یافت.از این‏رو، پیغمبر اکرم(ص)مى‏فرماید:هر که خود را شناخت خدا را شناخت.و نیز مى‏فرماید:کسانى که از شما خدا را بهتر مى‏شناسد که خود را بهتر بشناسد (15)

یادداشتها

(1)و(2)-زیر آسمانهاى جهان، گفت و گوى داریوش شایگان با رامین جهانبگلو، ترجمه نازى عظیما، فروزان، سال 74، ص 70.
(3)-انسان کامل، مرتضى مطهرى، صدرا، سال 72، ص 137.
(4)-دومین یادنامه علامه طباطبایى، ص 294.
(5)-قرآن در اسلام، علامه طباطبایى، دارالکتب الاسلامیه، سال 53.
(6)-المیزان فى تفسیرالقران، ج 5، ص 254، 271.
و:رسالت تشیع در دنیاى امروز، علامه طباطبایى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، سال 70، ص 39 به بعد.
(7)-رسالت تشیع در دنیاى امروز، ص 92.
(8)-همان، ص 98-102.
و:المیزان، ج 6، ص 186-187، 192-193.
(9)-رسالت تشیع در دنیاى امروز، ص 102.
(10)علوم اسلامى(بخش عرفان)، مرتضى مطهرى، صدرا، ص 123.
(11)المیزان، ج 6، ص 192-194.
(12)-بررسیهاى اسلامى، ص 220-222.
(13)-شیعه در اسلام، علامه طباطبایى، کتابخانه بزرگ اسلامى، سال 54، ص 144-147.
(14)-همان، ص 101.
(15)-همان، ص 146-147.



CopyRight © maarefquran.org
info@maarefquran.org