تعداد بازدیدها : 2307
  عنوان مقاله : آرایه های تناسبی در قرآن کریم
 نویسنده : حسن خرقانی
 موضوع : صفحه اصلی موضوعات (11339) >معارف قرآن(7683)->ادبيات و زبان شناسي(900)->علوم ادبي (زبان شناسي)(529)->اسلوب بيان(119)->بديع(16)->محسنات معنوي(5)
  آدرس اینترنتی:   http://www.noormags.com/view/Magazine/ViewPages.aspx?ArticleId=7782  
 منبع: مجله علوم و معارف قرآن - پاییز 1377
 چاپ مقاله


متن مقاله
آرایه های تناسبی در قرآن کریم

حسن خرقانی

گاه، عناصری آوایی و معنایی در سخن یافت می‏شود که سبب زیبایی و جذّابیّت آن می‏شود. این عناصر، به حدّ کامل خود، در قرآن کریم وجود داشته و جزئی است از آنچه این کلام معجز را بی‏مانند و متمایز از هر سخن دیگر ساخته است و همگان را مشتاق آن کرده است که به اسرار بلاغی‏اش دست یابند.
علم بدیع، برای شناخت ظرافتها و زیبایی‏های کلام الهی، پا به عرصه ظهور نهاد و در پرتو قرآن، راهش را به دیگر آثار نیز گشود.
در آنچه گذشت، یاد شد که صنایع بدیع، به دو قسم لفظی و معنوی تقسیم می‏شود. در آرایه‏ها یا محسّنات لفظی، بازگشت زیباسازی، به لفظ است و معنی نیز، پیرو آن، نیکو می‏شود و در آرایه‏ها یا محسّنات معنوی، بازگشت زیباسازی، به معنی است و لفظ نیز، پیرو آن، نیکو می‏شود. سخن از آرایه‏های لفظی را به پایان بردیم؛ اینک، آن قسم از آرایه‏های ادبی که معنی، بازگشت دارد و به شکلی گویا در ارتباط با قرآن کریم می‏تواند مطرح شود، تقدیم می‏گردد.
در این بخش به بررسی محسناتی که موجب تناسب و همبستگی در کلام می‏شود می‏پردازیم:

طباق

طباق یا مطابقه که به آن، تضاد هم می‏گویند، در لغت به‏معنای منطبق بودن و موافق و مساوی بودن است و در اصل، از نهادن پا به جای دست در راه رفتن چهارپایان، گرفته شده است.
در تنزیل آمده است:
«ألم تَرَوا کیفَ خَلقَ اللّه‏ُ سبعَ سَموات طِباقا»(1) (آیا ننگریسته‏اید که خداوند، چگونه هفت آسمان بر فراز دیگری و منطبق با او خلق نموده است)
در بلاغت، به جمعِ میان دو معنای متضاد، طباق می‏گویند؛ یعنی، در سخن، میان چیزهایی که به‏گونه‏ای دارای تقابل هستند، جمع شود؛ خواه، این تقابل، حقیقی باشد، یا اعتباری و خواه، یکی از اقسام تقابل در منطق باشد، (تقابل تضادّ، سلب و ایجاب، عدم و ملکه و تضایف) یا شبیه آن؛ مانند جمع میان مرگ و زندگی، سردی و گرمی، روز و شب، سفیدی و سیاهی، زشت و زیبا، نیک و بد، غم و شادی، تلخ و شیرین، دوست و دشمن، سست و سخت و مانند آن(1).
گر چه در طباق، میان معنی‏های به‏کاررفته، نوعی تضاد وجود دارد، امّا تناسبی ایجاد می‏کند که بر زیبایی و لطافت سخن و روشنگریِ آن می‏افزاید؛ چه، همراه هر معنی، ضدّ آن در ذهن تداعی می‏شود و کاربرد معانیِ متضاد، تمام جوانب مطلب را آشکار می‏سازد. از این رو، میان معنای لغوی و اصطلاحیِ طباق، مناسبتی می‏توان یافت.
قرآن کریم، اسلوب طباق را فراوان و بدون تکلّف، به کار می‏برد و آنجا که از طبایع حقایقی همچون ایمان و کفر، طاعات و معاصی، حسنات و سیئات، ظلمات و نور، نفع و ضرر، رشد و گمراهی، جنّت و نار، سماء و ارض و حیاة و موت، سخن می‏گوید، آرایه طباق، بطور طبیعی رخ می‏نماید و بیان‏کننده عرصه‏های مختلف معارف آن می‏باشد.

نمونه‏های قرآنیِ طباق

در آیاتی که یاد می‏شود، کلمات مشخص شده، دو به دو در تضاد و برابری با همند:
«و ما یستوی الأعمی و البصیرُ و لا الظُّلُماتُ و لا النُّوُر و لا الظِّلُّ و لا الحَرور و ما یستوی الأحیاءُ و لا الأموات إنَّ اللّه‏ یُسمِعُ من یشاء و ما أنت بِمُسمِعٍ من فی القبور»(2)
«قُل اللّهمّ مالِکَ المُلکِ تُؤتی الملکَ من تشاءُ و تَنزِعُ الملکَ ممّن تشاءُ و تُعِزُّ من تشاء و تُذِلُّ من تشاء بیدک الخیرُ إنّک علی کلّ شی‏ءٍ قدیرٌ»(1)
«یَعلم ما یلِجُ فی الأرضِ و ما یَخْرُج منها و ما یَنزِلُ مِنَ السّماء و ما یعرُجُ فیها»(2)
«ثمّ جعلناک علی شریعةٍ من الأمر فاتَّبِعها و لاتَتَّبعْ أهواء الّذین لایعلمون»(3)
«الّذین یُنفقونَ أموالهم باللّیل و النّهار سرّا و علانِیَةً فَلَهم أجرهم عند ربّهم و لاخوفٌ علیهم و لایحزنون»(4)
«الّذین یُبَلِّغون رسالات اللّه‏ و یَخشَونه و لایَخشَونَ أحدا إلاّ اللّه‏»(5)
«إنّما ذلکم الشّیطانُ یُخَوِّف أولیاءه فلاتَخافوهُم و خافونِ إن کنتم مؤمنین»(6)
«و اللّه‏ یعلم ما تُسِرُّون و ما تُعلنون و الّذین یدعون من دون اللّه‏ لایَخلقون شیئا و هم یُخْلَقُون أمواتٌ غیرُ أحیاءٍ»(7)
«یَستَخفُون من النّاس و لایَستخفُونَ من اللّه‏»(8)
«قُل لایستوی الخَبیث و الطَّیِّب و لو أعجبک کثرة الخبیث»(1)
«فلا اُقسم بما تُبصرون و ما لاتُبصرون»(2)
«و لَهُنَّ مثل الّذی علیهنَّ بالمعروف»(3)

نمونه‏هایی از ادب فارسی

گفتی به غمم بنشین، یا از سرجان برخیز *** فرمان برمت جانا، بنشینم و برخیزم
«سعدی»
بر غم پنهان، اگر خواهی گواهی آشکار *** اشک سرخم را روان بنگر تو بر رخسار زرد
کاروان عشق، در دریای او رفت و نرفت *** جان صدها کاروان در این تمنّا هست و نیست
«امام خمینی قدس‏سره »
اگر در سخن، دو واژه ناساز که از نظر منطق، جمع میانشان ممکن نباشد، به کار رود، ترکیبی متناقض‏نما ایجاد می‏شود که «تناقض»، «ناسازی هنری» و یا «پارادوکس» نام دارد. ابیات زیر این‏گونه است:
هرگز، وجود حاضرِ غایب، شنیده‏ای *** من، در میان جمع و دلم، جای دیگر است
چنین یاد، دارم ز مردان راه *** فقیران منعم، گدایان شاه
«سعدی»
تو مپندار که از جور تو نالد حافظ *** من از آن روز که در دام توام، آزادم
«حافظ»
رزق ما آید به پای میهمان، از خان غیب *** میزبان ماست، هر کس می‏شود مهمان ما
«صائب»
زیبایی، این نوع، در آن است که ترکیب سخن، به گونه‏ای است که تناقض، امری پذیرفتنی جلوه می‏کند و ناسازی منطقیِ آن، نمی‏تواند از قدرت اقناع ذهنی و زیباییِ آن بکاهد.
آیه کریمه «و لکم فی القصاص حیاةٌ» را که در آن، میان مرگ و زندگی، جمع شده است، می‏توان از این نوع شمرد.

مقابله

مقابله، آن است که دو یا چند معنای سازگار، یاد شود و سپس آنچه در برابر آنهاست، به ترتیب آورده شود(1). در مقابله، ممکن است دو، سه، چهار یا پنج معنی و حتّی بیشتر از آن، در برابر هم قرار گیرد و به گفته شیخ صفیّ الدین حلّی، هر چه تعداد بیشتر باشد، بلیغ‏تر است.

نمونه‏های قرآنیِ مقابله

مقابله دو به دو:
«فَلیَضحَکوا قلیلاً و لْیَبکوا کثیرا جزاء بما کانوا یکسبون»(2)
«و عسی أن تکرهوا شیئا و هو خیرٌ لکم و عسی أن تُحِبّوا شیئا و هو شرٌّ لکم و اللّه‏ یعلم و أنتم لاتعلمون»(1)
علاوه بر مقابله‏هایی که مشخص شده، میان «یعلم» با «لاتعلمون» نیز طباق وجود دارد.
«یا أیُّها الّذین آمنوا من یرتدَّ منکم عن دینه فسوف یأتی اللّه‏ بقومٍ یُحبّهم و یحبّونه أذلّة علی المؤمنین أعزّةً علی الکافرین»(2)
«الّذین یَتَّبعون الرّسول النّبیّ الأمّیَّ الّذی یجدونه مکتوبا عندهم فی التّوراة و الإنجیل یأمُرُهم بالمعروف و ینهاهم عن المنکر و یُحلّ لهم الطَّیِّبات و یُحرِّم علیهم الخبائث»(3)
دو گروه مقابله در این آیه وجود دارد: «نهی» در برابر «امر» و «منکر» در برابر «معروف» و در گروه دیگر «حرام» در برابر «حلال» و «خبائث» در برابر «طیّبات» که اگر «لهم» و «علیهم» را نیز به حساب آوریم، در گروه دوم، مقابله سه به سه می‏شود.
«و إنْ‏یَرَوْا سَبِیلَ‏الرُّشدِ لایَتَّخِذُوهُ سَبِیلاً و إن یَرَوْا سَبِیلَ‏الغَیِّ یَتَّخِذُوه سَبِیلاً»(4)
«إنْ تَمْسَسْکُم حَسنةٌ تَسُؤْهُم و إن تُصِبْکُم سَیْئةٌ یَفرحُوا بها»(5)
«و مِن أهلِ الکتابِ مَن إن تَأمَنْه بِقِنطارٍ یُؤَدِّهِ إلیک و منهم مَن إن تَأمنْه بِدینارٍ لایُؤدِّه إلَیک
لاّ ما دُمتَ علیه قائما»(1)
«قنطار» مالی هنگفت است و در برابر یک «دینار» قرار دارد.

مقابله سه به سه:

« و تَعاونُوا عَلی البِرِّ و التّقوی و لاتَعاوَنُوا عَلی الإثمِ وَ العُدوان»(2)
«یَکادُ البرقُ یَخطَفُ أبْصارَهُم کُلّما أضاءَ لَهُم مَشَوا فیه و إذا أظلَم علیهم قاموا»(3)
«و شَهِد شاهدٌ مِن أهلِها إن کانَ قَمِیصُه قُدَّ من قُبُلٍ فصَدَقَتْ و هو من الکاذبین و إن کانَ قَمیصُه قُدَّ من دُبُرٍ فَکَذَبتْ و هو من الصّادِقین»(4)
مقابله چهار به چهار:
«إنّ اللّه‏ یأمُر بالعدلِ و الإحسانِ و ایتاء ذِی القُربی و ینْهی عن الفحشاء و المُنکرِ و الَبغیِ»(5)
«فأمّا مَن أعطی و اتّقی و صَدَّقَ بِالحُسنی فَسَنُیسِّرهُ لِلیُسری و أمّا مَن بَخِلَ و استغنی و کذّب بالحُسنی فسَنُیسِّرُهُ للعُسری»(6)

نمونه‏هایی از ادب فارسی

عمری گذشت در غم هجران روی دوست *** مرغم، درون آتش و ماهی، برون آب
وعده دیدار نزدیک است یاران مژده باد *** روز وصلش می‏رسد ایام هجران می‏رود
«امام خمینی قدس‏سره »

مراعات نظیر

دانشمندان بلاغت، مراعات نظیر(1) را این‏گونه تعریف کرده‏اند که شاعر یا نثرپرداز، در سخن خویش، میان امور متناسب و همبسته، جمع کند.
همبستگی واژه‏ها، کاربرد معانی مرتبط و نزدیک به هم و سازگاری الفاظ و معانی، امری اساسی در هر سخن است و ارزش ادبی و کلام به آن بستگی دارد. اگر شخصی در گفتار خود میان افکار و امور بی‏ربط جمع کند و الفاظ را مناسب به کار نبرد و آغاز و پایان سخنش فهمیده نشود، در نظر دیگران فردی پراکنده‏گو، بی‏تمرکز و ناتوان از بیان مقصود جلوه می‏کند.
ازاین‏رو این صنعت اهمیت بسزایی داشته و در ادبیات، کاربرد فراوان دارد و از نقاطی است که شعرا مورد نقد واقع می‏شوند و توانشان در این زمینه ارزیابی می‏شود(2).
مراعات نظیر، سبب تداعی معانی و تکاپوی ذهن در جستجوی همزاد می‏گردد.
همان‏گونه که مؤلف انوار الربیع(1) نوشته است، بهتر است مراعات نظیر در سه محور: ائتلاف لفظ با معنی، ائتلاف لفظ با لفظ و ائتلاف معنی با معنی، مورد بررسی قرار گیرد. گر چه صاحبان بدیع، هر یک از این اقسام را نوعی جداگانه قرار داده‏اند. ازاین‏رو، بحث را در محورهای یادشده پی‏می‏گیریم و صرف‏نظر از اختلاف میان کتب بدیعی، در هر مورد، نمونه‏هایی را که مناسب با عنوان مذکور باشد، بیان می‏کنیم:

1) همبستگی لفظ با معنی

همبستگی یا ائتلاف لفظ و معنی، آن است که الفاظ، مناسب و شایسته معنای موردنظر باشد. هنگامی که معنی، بلند و سترگ باشد، واژه وضع‏شده و به‏کار رفته برای او ستبر و زمانی که معنی، ظریف و رقیق است، لفظ نیز روان و رقیق باشد. در مقام احترام و تکریم، الفاظ زیبا و نیکو و در مقام ترساندن و تهدید، کلمات سهمگین گفته شود؛ به‏گونه‏ای که لفظ و معنی، در رساندن مقصود، بر هم پیشی جسته و یکی بر گوش و دیگری بر دل فرود آید.
در وضع واژه‏ها برای مفاهیم، این مسأله در بسیاری موارد، نمود دارد و می‏توان میان لفظ و معنی مناسبتی تصوّر کرد. آنچه هنر نویسنده یا گوینده محسوب می‏شود، انتخاب واژه‏هایی است که با مضامین موردنظر، سازگاری و تناسب داشته باشد.
قرآن کریم، در این زمینه، بلاغت را به اوج خود رسانیده است و به گفته برخی پژوهندگان: «همبستگی الفاظ با معانی، ویژگی تمامی قرآن است.»(2)
برای نمونه، هنگامی که در سوره‏های مکّی، سخن از قیامت و عذابهای آن
است، الفاظ به کار رفته، خشن بوده، طنین سختی بر شنوایی و تأثیر عمیقی در روان انسان دارد که متناسب با صورت ترسناک عذاب است؛ مثل، «الصاخّة»(1) (صدای مهیب)؛ «الطامّة»(2) (حادثه برتر و غالب)؛ «القارعة»(3) (کوبنده)؛ «الحاقّة»(4) (حادثه رخ‏دهنده و حتمی)؛ «الغاشیة»(5) (مصیبت فراگیر) که در توصیف قیامتند. اگر صاخّه را که معنایش، صدای مهیب و گوش‏خراش است، در نظر بیاوریم، خواهیم یافت که چگونه ترکیب صوتی آن ـ همساز با معنایش ـ مانند ابزاری نوک‏تیز است که می‏خواهد پرده گوش را بردرد.
زمانی که در توصیف قیامت، می‏خوانیم:
«... و یخافون یوما کان شرّه مستطیرا»(6)؛ «إنّا نخاف من ربّنا یوما عبوسا قمطریرا»(7) در آوای واژه‏های «مستطیرا» و «عبوسا قمطریرا» حالت دهشت‏زای قیامت مجسّم می‏شود.
ازآن‏سو، زمانی که سخن از بهشت و نعمتهای آن است، کلمات، لطیف و دلربا و ساختار کلام، نرم است؛ مانند:
«إنّ الأبرارَ لَفِی نَعیم علی الأرائک ینظرون تَعرِف فی وجوهِهم نضرةَ النّعیمِ یُسقونَ مِن رَحِیقٍ مختومٍ خِتامُه مِسک»(8).
«... و ضُربتْ علیهم الذِّلّة و المسکنة ...»(9).
در خبر دادن از یهود و خواری آنان، به سبب اعمال زشتشان، تعبیر «ضربت» آمده است که احاطه و همراهی ذلت و پستی را می‏فهماند و اشاره به اثر دردناک این خواری در نفس آنان دارد.
گاه، معنی، غرابت و دوری داشته و هماهنگ با معنی واژه‏های دور و کم‏استعمال به کار رفته است؛ مانند:
«کأنّهم حُمرٌ مُستنفرةٌ فرّت مِن قَسوَرَة»(1)
«قسورة» که به معنای شکارچی یا شیر است، ازآن‏دو کم کاربردتر است که مناسب با غرابت گریز عاصیان، از دعوت به هدایت و تذکره الهی است.
«طلعُها کأنّه رؤوسُ الشّیاطین»(2)
میوه‏های شگفت دهشت‏زای درخت زقّوم، در قالب تشبیهی وهم‏انگیز و دور از ذهن ترسیم شده است.
«تلک اذا قسمةٌ ضیزی»(3)
بخش‏کردنی که در آن، مؤنثها از آن خداوند و مذکّرها برای کافران باشد، قسمت عجیبی است؛ بنابراین، با کلمه «ضیزی»که کاربرد آن نیز، در لغت عرب شگفت و نادر است، بیان شده است.
«کلاّ إذا دکّتِ الأرضُ دکّا دکّا و جاء ربّک و الملک صفّا صفّا»(4)
با موسیقیِ آواییِ خود، لرزش زمین و رژه ملائکه را نمایش می‏دهد.
«و إنّ منکم لمَن لیُبَطِّئَنّ»(5)
در آن حالت تأخیر و درنگ، ترسیم شده است؛ به گونه‏ای که زبان، با کندی، به نهایت کلام می‏رسد و همین‏گونه در «أ نُلزِمُکُموها و أنتم لها کارهونَ»(6) جوّ اکراه و در «و لو کنتَ فظّا غلیظ القلب لانْفَضّوا من حولک»(1) تندخویی و سخت‏دل بودن، در آوای کلام، متبلور است.
«و لاترکنُوا إلی الّذینَ ظَلمُوا فَتَمسّکُمُ النّار»(2)
در این کلام خداوند چون میل و اعتماد به ظالم، پایینتر از مشارکت در ظلم است، عقوبتش هم کمتر از عقوبت ظالم است و به همین سبب، با لفظ «مسّ» آمده است که پایینتر از سوختن و افتادن در آتش است.
«لها ماکَسَبَتْ و عَلیها مااکتَسَبتْ»(3)
در جانب «سیّئة» تعبیر به «اکتسبت» شده است که اشاره به سنگینیِ آن دارد.
«فَکُبکِبُوا فِیها»(4) از «کُبّوا»؛ «و هُم یصطَرِخُونَ»(5) از «یصرخون»؛ «أخذَ عَزِیزٍ مُقتَدِر»(6) از «قادر»؛ «و اصْطَبِر»(7) از «اصبر»؛ بلیغ‏تر است و نشان‏دهنده شدتّ افکنده شدن در آتش، فریاد بیش از حدّ، زیادی قدرت و تأکید بر صبر است.(8)
موارد اخیر را می‏توان، مصادیق قاعده «زیادة المبانی تستدعی زیادة المعانی»(9)انست؛ یعنی، افزایش ساختمان کلمه خواهان افزون بودن معنی است. حکمت وضع، آن‏گونه اقتضا می‏کند که با هرگونه تغییر در ساختمان یا حرکات کلمه، معنی نیز تغییری داشته باشد؛ مانند «ضرّ» و «أضرّ» که اوّلی به معنای زیان رساندن است ـ خواه با قصد باشد یا بدون قصد ـ امّا دومی، زیان رساندن عمدی است و اگر به همان معنای گذشته باشد، آن که حروف بیشتری دارد، معنایش را با مبالغه و تأکید می‏رساند.
از این قبیل است، تفاوت میان «سقی» و «أسقی»؛ «أسقی» برای آب‏دادنی به کار می‏رود که همراه با زحمت و تلاش باشد. ازاین‏رو، خداوند متعال، درباره نوشیدنیهای بهشت که بی‏هیچ مشقّتی از جانب بهشتیان در اختیار آنان قرار می‏گیرد، فرموده است: «و سقاهم ربُّهم شرابا طهورا»(1) و درباره نوشیدنیِ دنیا که تهیه آن برای مردم، خالی از زحمت نیست، فرموده است: «و أسقَیناکم ماءا فُراتا»(2)
آرایه «صدامعنایی» از این‏گونه است و در آن کلماتی آورده می‏شود که لفظ و صدایشان شنونده را به منبع صوت دلالت می‏کند؛ مانند: اسماء اصوات.
در دو بیت زیر، ترادف «خ»ها، صدای خش‏خش خم شدن کمان و برگهای خشک پاییزی را به ذهن می‏آورد:
ستون کرد چپ را و خم کرد راست *** خروش از خم چرخ چاچی بخاست
خیزید و خز آرید که هنگام خزان است *** باد خنک از جانب خوارزم وزان است(3)

2. همبستگی لفظ با لفظ

شاید هر معنایی را بتوان با چند واژه بیان کرد، امّا هنر گوینده یا نویسنده آن است که الفاظی را بیابد که با قبل و بعد خود سازگار باشد؛ این سازگاری می‏تواند از نظر میزان کاربرد، تخصّصی یا عامیانه بودن واژه، نظام‏آوایی و مانند آن باشد.
در قول خدای تعالی «الشّمسُ و القمرُ بِحُسبان و النَّجم و الشَّجر یسجدان»(4)برای گیاه، از لفظ «نجم» ـ که دارای دو معنای ستاره و بوته است ـ استفاده شده است تا با «شمس» و «قمر» سازگار باشد.
در آیه «قالوا تَاللّه‏ تفتؤ تذکُرُ یوسف حتّی تکون حَرَضا او تکون من الهالکین»(1) از کم استعمال‏ترین واژه‏های قسم که «تاللّه‏» باشد، استفاده شده است؛ زیرا، «تفتأ» ـ فعل مجاور آن ـ نادرترین «افعال ناقصه» است و پس از آن نیز «حرض» آمده است که در میان واژه‏هایی که به معنای در آستانه نابودی قرار گرفتن می‏باشند، کم‏استعمال است و از سوی دیگر، در «و أقسَموا باللّه‏ جهدَ أیمانهم»(2) تمام واژه‏ها، همخوان با یکدیگر و پرکاربردند.
محسّنات لفظی جناس و سجع را نیز می‏توان از مصادیق این بحث دانست که چگونه واژه‏هایی اختیار می‏شود که در آهنگ لفظی مناسب با دیگر واژه‏هاست.

3. همبستگی معنی با معنی

در این نوع، کلمات به کار رفته، از نظر معنی با یکدیگر تناسب و ارتباط دارند؛ بدین‏گونه که همه، داخل در یک مجموعه هستند که از جهت جنس، نوع، زمان، مکان، همراهی و ... در یک راستا قرار دارند. در نگاشته‏های علم بدیع، مراعات نظیر، معمولاً به این قسم اطلاق می‏شود. نمونه‏هایی از کاربرد هنرمندانه این عنصر در قرآن کریم را پیش روی داریم:
«فاستعذ باللّه‏ إنّه هو السّمیع البصیر»(3)
سمع و بصر، از حواسّ مهم و نزدیک به هم هستند؛ از این رو، سمیع و بصیر، با هم متناسبند.
«ألَهُم أرجلٌ یمشون بها أم لَهُم أیدٍ یبطشون بها أم لَهُم أعینٌ یبصرون بها أم لَهُم آذانٌ یسمعون بها»(1)
در این آیه چهار عضو بدن: پا، دست، چشم و گوش که دو به دو نیز تناسب ویژه‏ای دارند، همراه با مورد کاربرد آنها، به کار رفته است.
«أولئک الّذین آتیناهم الکتاب و الحکم و النّبوّة»(2)
کتاب، حکم و نبوت از یک دسته‏اند:
«و سخّر لکم اللیل و النّهار و الشّمس و القمر و النّجوم مسخّراتٍ بامره»(3)
میان شب، روز، خورشید، ماه و ستارگان، همبستگی وجود دارد.
«و اللّه‏ جعل لکم من بیوتکم سکنا و جعل لکم من جلود الأنعام بیوتا تستخفّونها یوم ظعنکم و یوم إقامتکم و من أصوافها و أوبارها و أشعارها أثاثا و متاعا إلی حینٍ»(4)
در این آیه کریمه، چگونگی انتقال از خانه به پوست دامها که از آن، خانه‏های سبک و قابل استفاده در سفر و حضر می‏سازند و تناسب میان پشم، کرک، مو، پوست و وسایل زندگی و منزل، قابل توجه است.
«قُل إن کانَ آباءُکم و أبناءُکم و إخوانُکم و أزواجُکم و عَشیرتُکم و أموالٌ اقْتَرَفتُموها و تجارةٌ تَخْشون کَسادَها و مساکنَ تَرضونَها أحبُّ إلیکم مِن اللّه‏ِ و رسوله و جهادٍ فی سبیله فَتربَّصُوا حتّی یَأتِیَ اللّه‏ُ بِأمرِه»(5)
گونه‏های مختلف خویشاوندی و ثروت، که موجب دلبستگی انسان و بازماندن از جهاد در راه خدا می‏شود، در این آیه یاد شده است.
«لَو یَجدُون مَلجأً أو مَغاراتٍ أو مُدَّخلاً لَوَلَّوْا إلیهِ و هُم یَجمَحُون»(1)
«ملجأ»، «مغارة» و «مدّخل» همه از یک گونه‏اند.
«أُولئک الّذینَ اشْتَروُا الضّلالةَ بِالهُدی فَمارَبِحتْ تجارتُهم»(2)
واژه‏های به کار رفته در این آیه مانند: اشتراء، ربح و تجارت، از مجموعه داد و ستد هستند و با یکدیگر تناسب دارند.
«فسُبحانَ اللّه‏ِ حینَ تُمسُونَ و حینَ تُصبِحُونَ و لَه الحمدُ فِی السّمواتِ و الأرضِ و عَشیّا و حینَ تُظهِرونَ»(3)
همبستگی میان تسبیح و حمد، آسمان و زمین و زمانهای چهارگانه به کار رفته در این کلام خداوند سبحان، انسجام شگرفی به آن بخشیده است.

نمونه‏هایی از ادب فارسی

«شبی در بیابان مکّه از بی‏خوابی، پای رفتنم نماند. سر بنهادم و شتربان را گفتم دست از من بدار.»
هر کو نظری دارد با یار کمان ابرو *** باید که سپر باشد پیش همه پیکانها
«سعدی»
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو *** یادم از کِشته خویش آمد و هنگام درو
«حافظ»

تناسب اطراف

تناسب اطراف که قسمی از مراعات نظیر است، آن است که کلام به چیزی پایان یابد که از نظر معنی مناسب با آغاز آن باشد؛ مانند آیه کریمه «لاتُدرِکُهُ الأبصارُ و هُوَ یُدرِکُ الأبصارَ و هُوَ اللطیفُ الخبیر»(1) لطیف (دقیق و نافذ در اشیا) مناسب با درک نشدن با چشم و خبیر مناسب با درک کردن دیدگان است.

نمونه‏های دیگر:

«لِلّذینَ یُؤلُونَ مِن نساءِهم تربُّصُ أربعةِ أشهُرٍ فإنْ فآءُوا فإنّ اللّه‏َ غفورٌ رحیمٌ و إنْ عَزَمُوا الطّلاقَ فإنّ اللّه‏َ سمیعٌ علیمٌ»(2)
قرآن کریم درباره کسانی که قسم خورده‏اند از همسرانشان دوری گزینند تا به آنان ضرر رسانیده باشند، می‏فرماید: اگر بازگشتند خداوند آمرزنده و مهربان است؛ یعنی، بازگشتشان پذیرفته است و در پی کارشان، عقاب نمی‏شوند و اگر تصمیم بر طلاق گرفتند، او شنوا و داناست؛ گفتگوها و طلاقی را که پس از عزم بر طلاق انجام می‏گیرد، می‏شنود و به آن آگاه است. هرکدام از «غفور رحیم» و «سمیع علیم» در جایگاه مناسب خود قرار گرفته است و در غیر آن سزا نیست به کار رود.
«أوَلَمْ یَهدِلَهُم کَم أَهلکنا مِنْ قَبلِهم مِنَ القُرون یَمشُون فی مَساکِنِهم إنّ فی ذلک لاَآیاتٍ لِقومٍ یَسمعون. أَوَلَمْ‏یَرَوا أنّا نَسوقُ الماءَ إلی الأَرضِ الجُزُرِ فَنُخرجُ بِه زرعا تأکُلُ مِنه أَنعامُهم و أنفُسُهم أفلایُبصِرُونَ»(3)
چون در آیه نخست، سخن از پندآموزی از گذشتگان بود که از راه شنیدن سرگذشتشان میسر است، «یسمعون» آورده شد و در آیه دوم، پندآموزی از پدیده‏های بیرونی است که از راه دیدن انجام می‏گیرد، پس «یبصرون» گفته شد.
«قُل أَرأیتم إن جَعَلَ اللّه‏ُ عَلیکم اللّیلَ سَرمَدا إلی یومِ القیامة مَن إله غیرُ اللّه‏ِ یَأتیکم بضیاءٍ أفلاتَسمَعون. قُل أَرأیتم إن جعل اللّه‏ُ علیکمُ النّهارَ سَرمدا إلی یومِ القیامةِ مَن إلهٌ غیرُ اللّه‏ یأتیکم بلیلٍ تَسکُنون فیه أفلاتُبصِرون»(1)
آیه نخست، به «أفلاتسمعون» پایان یافت؛ چون سخن از شب ظلمانی جاودان است که در آن حس بینایی خموش است؛ امّا، در آیه دیگر، سخن از روز است و با دیدن مناسبت دارد؛ از این رو، «أفلاتبصرون» آمد.
«و رَدَّ اللّه‏ُ الّذینَ کَفرُوا بغَیظِهم لَم‏یَنالُوا خَیرا و کَفی اللّه‏ُ المؤمنینَ القتالَ و کانَ اللّه‏ُ قَویّا عزیزا»(2)
از آن رو که سخن از ناکام گذاشتن کافران و پیروزی مسلمانان، توسط خداوند متعال است، آیه به دو صفت «قوی» و «عزیز» که مناسبت تمامی با ماقبل دارد پایان یافت.
بحث تناسب اطراف، با نام «تمکین»، یکی از اقسام چهارگانه فواصل آیات است(3).

ارصاد

ارصاد، در لغت به‏معنای آماده‏سازی و نصب نگهبان و مراقب آمده است و در قرآن کریم، از مشتقّات آن، «مِرصاد» و «مَرصَد» (کمینگاه) و «رَصَد» (کمین‏کننده، نگهبان) به‏کار رفته است.
آرایه ارصاد ـ که برخی به آن نام تسهیم داده‏اند ـ آن است که آغاز کلام، بر پایان آن دلالت کند؛ بدین‏گونه که اجزای جمله و بافت سخن، طوری ترتیب یافته باشد که اگر شخص با ذوقی، یک قسمت آن را بشنود ـ با دانستن قافیه و وزن ـ دریابد که قسمت بعد چیست.
پایه‏های ارصاد را کاربرد نیکوی آرایه‏هایی همچون طباق، مقابله، تردید، ردّ عجز بر صدر و مانند آن تشکیل می‏دهد. شاعر با این کار، شنونده را در نظم خویش، شریک و او را در سرودن قافیه، هم‏نوا می‏سازد و شاعران بزرگ، افتخار می‏کردند که آغاز بیتشان، بر پایان آن دلالت کند.
این‏گونه نیز گفته‏اند که «ارصاد و تسهیم ـ با توجه به تئوریهای جدید ادبی ـ نمی‏تواند حسن شعر باشد. زیرا هرچه میزان پیش‏بینی الفاظ و معانی بعدی کمتر باشد شعر هنری‏تر است.»(1)

نمونه‏های قرآنی ارصاد

«وَ ماکانَ النّاسُ إلاّ أُمّةً واحدةً فَاخْتلفُوا و لَولا کلمةٌ سَبقتْ مِن ربِّک لَقُضِیَ بینَهُم فیما فیهِ یختلِفون»(2)
هنگامی که سخن به «لقضی بینهم» برسد، شنونده با توجه به یادی که از اختلاف شد و دانستن وزنِ فاصله، در می‏یابد که ادامه آیه «فیما فیه یختلفون» است.
«و ماکانَ اللّه‏ُ لِیَظلِمَهم و لکنْ کانُوا أنفسَهم یظلِمون»(1)
اگر در «و لکن کانوا» وقف شود، شنونده درخواهد یافت که پایان آیه چیست؟
«و آیةٌ لَهُمُ اللّیلُ نَسلَخُ مِنهُ النّهارَ فإذا هُم مُظلِمُون»(2)
جمله پس از «فإذا» از قبل آن استنباط می‏شود.
«أَفَرَأیْتُم ما تحرُثونَ ءَأَنتُم تَزرَعونهُ أم نحنُ الزّارِعون»(3)
«أَفَرأیتُم الماءَ الّذی تَشرَبونَ ءَأنتم أنزلتُموه مِن المزنِ أم نحنُ المُنزِلون»(4)
انسجام و تناسب میان الفاظ و معانی این آیات به گونه‏ای است که شنونده، جمله پس از «أم» را می‏تواند حدس بزند.
«هَل جَزاءُ الإحسانِ ...»(5) هنگامی که در این‏جا درنگ شود، روشن خواهد بود که پس از آن «إلاّ الإحسانِ» است. و همین‏گونه است در «ذلِک جَزَیْناهُم بما کفرُوا و هَل نُجازی إلاّ الکَفُور»(6)

مشاکله

مشاکله ـ به‏معنای موافق، نظیر و هم‏شکل بودن ـ آن است که وقتی دو چیز همراه هم ذکر شود، از یکی به لفظ دیگری تعبیر شود(1)؛ مانند، تعبیر از کیفر و قصاص به لفظ «سیّئة» در قول خداوند متعال: «جزاءُ سَیّئَةٍ سَیّئةٌ مِثلُها»(2)؛ بی‏گمان، مقابله به مثل و کیفر دادن، کار زشت و گناه نبوده و حقّ است؛ امّا، سرّ آنکه در قالب «سیّئة» بیان شده، آن است که در مصاحبت «سیّئة» آمده است، فزون بر آن، مقتضای حال آن است که در پاداش زشت‏کردار، تعبیر به سیئه شود تا در او تأثیر عمیق‏تری برای دورکردنش از بدی داشته باشد. مشاکله در قرآن و حدیث، نمونه‏های فراوان دارد و یکی از اسالیب بیان عرب است چنانکه در این بیت از خیاطی تعبیر به طبخ شده؛ چون در مجاورت آن آمده است:
قالوا اقترِحْ شیئا نُجِد لک طبخَه *** قلتُ اطبَخوا لی جُبّةً و قمیصا(3)
مشاکلت و مجاورت، باعث تبدیل حروف و اثرگذاری در اعراب نیز می‏شود؛ چنانکه در «إهدِنَا الصِّراطَ المُستقیم»(4)، «سین» به «صاد» تبدیل شده تا با «طاء» در صفت اطباق موافق باشد و در قول خداوند متعال: «یُدخِلُ مَن یَشاءُ فی رحمتِه و الظّالمینَ أعدَّ لَهم عَذابا أَلیما»(5)، «الظّالمین» توسط فعل مضمر منصوب گردیده تا با «یُدخِلُ» در فعلیه بودن مطابقت کند(6).

نمونه‏های قرآنیِ مشاکله

«تَعلَمُ ما فی نَفسی و لاأعلمُ ما فی نفسِک»(1)
یعنی «غیبَک» و «ما عندک» و اطلاق نفس در جانب خداوند سبحان که منزّه از آن است برای هم‏شکل بودن با لفظ همراهش می‏باشد.
«و مَکروُا و مَکرَ اللّه‏ُ و اللّه‏ُ خیرُ الماکِرین»(2)
«الیومَ نَنْساکُم کَما نَسیتُم لِقاءَ یومِکم هذا»(3)
«قالُوا إنّما نحنُ مُستهزِءُون اللّه‏ُ یَستهزِءُ بِهم»(4)
«فَیَسخرُونَ مِنهُم سَخِرَ اللّه‏ُ مِنهم»(5)
در آیات یاد شده، نسبت دادن مکر، نسیان، استهزاء و مسخره کردن به ذات باری‏تعالی برای آن است که در مجاورت و پاداش این‏گونه امور از جانب بندگان قرار گرفته است. این تعبیرات سبب افزایش هراس بر دل مرتکبان این امور ناشایست می‏شود.
«فَمَنِ اعْتدی عَلیکم فَاعْتَدُوا عَلیهِ بمثلِ مَا اعْتدی عَلیکم»(6)
برخورد با تجاوزکار و مقابله به مثل، تجاوز نیست؛ امّا، روش عرب بر این است که جزای هر کاری را به نام آن کار می‏نامند.
با تأمّل در موارد مذکور، روشن می‏شود که کیفر بدی و پاسخ تجاوز ـ از نظر شکل ظاهری و اثر ـ شبیه خود بدی و تجاوز است؛ هرچند بدی و تجاوز نیست. صفاتی همانند نسیان و مکر، گرچه نسبتش به ذات باری‏تعالی نادرست است، امّا نتیجه و شکل ظاهری کیفر خداوند، شبیه آن است؛ از این رو، در سخن نیز به این واژه‏ها تعبیر شده است. بنابراین، بسیاری از این موارد را می‏توان نوعی استعاره نیز دانست که برای هم‏شکلی و مشابهت میان دو فعل، واژه یکی برای دیگری به عاریت گرفته شده است.
این‏گونه مشاکله‏ها را مجاز مرسل نیز می‏توان شمرد که به علاقه مسببیّت واژه سبب و منشأ، برای مسبب و نتیجه به کار رفته است.
در نمونه‏های یاد شده، چیزی بطور تحقیق و واقع، در مصاحبت شی‏ء دیگری قرار گرفته بود. گاه ممکن است آن غیر، در لفظ نبوده و در فرض و تقدیر گرفته شود؛ نمونه این مورد، گفتار حق‏تعالی است: «صِبغةَ اللّه‏ِ و مَن أحسنُ مِنَ اللّه‏ِ صِبغةً»(1)اینجا از فطرت پاکجوی الهی یا از ایمان به خداوند و آیین پاک اسلام که سبب تطهیر جانها می‏شود، تعبیر به صبغه شده است؛ زیرا، مسیحیان را رسم بر این بوده است که فرزندان خویش را در آبِ زردرنگی «غسل تعمید» می‏دادند و این کار را سبب تطهیر نوزاد می‏دانستند و از آن پس، او را مسیحیِ واقعی می‏گفتند. این مسأله به عنوان قرینه حالیه‏ای در این آیات وجود دارد و موجب شده است، برای هم‏شکلی با فعل آنان، از تعبیر صبغه استفاده شود.

نقش مشاکله در فهم قرآن و حدیث

بحث مشاکله، در زمینه تفسیر کتاب الهی و احادیث، بسیار می‏تواند راهگشا باشد؛ همچنان که در آیات ذکر شده مشهود بود. نمونه‏های دیگری را نیز در این زمینه ارائه می‏کنیم:
در آیه کریمه «و سیقَ الّذینَ اتَّقوا رَبَّهم إلَی الجنّةِ زُمَرا»(2) سؤالی مطرح است که چرا از رفتن بهشتیان به سمت بهشت، تعبیر به سوق (راندن) شده است و حال آنکه آنان مشتاق بهشتند و برای بودنشان نیازی به اجبار نیست؟
به این پرسش پاسخهایی داده شده است(3). به نظر نگارنده، از طریق مشاکله نیز می‏توان پاسخ داد که چون در آیات گذشته درباره جهنّمیان آمده بود: «و سیقَ الّذینَ کَفرُوا إلی جَهنّم زُمَرا»(1) در این آیه نیز که در مقابل آن قرار دارد، برای هم‏شکلی به همان بیان آمده است.
در ذیل آیه «وَ لا أنتُم عابِدونَ ما أعبُد»(2) برخی مفسّران، از جمله علاّمه طباطبایی(ره) می‏گویند: حق کلام این بود که گفته شود: «و لا أنتم عابدون مَن أعبُد» لکن «ما أعبُد» گفته شده تا با قول خداوند متعال: «لاأعبدُ ما تَعبُدون» مطابق باشد(3).
ابو هریره از رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم روایت می‏کند که آن حضرت فرمود:
«إنّ أحبّ الأعمالِ إلی اللّه‏ أدومُها و إنْ قلّ فعلیکُم مِن الأعمال بما تُطیقون فإنّ اللّه‏ لایمِلّ حتّی تمِلّوا.»
نکته سؤال‏انگیزی که در این حدیث وجود دارد، تعبیر ملول شدن نسبت به حق‏تعالی است که او ملول نمی‏شود، مگر آنکه شما ملول شوید؛ یعنی، اگر شما ملول شوید او هم همان‏گونه خواهد بود.
سیدمرتضی رحمه‏الله در تأویل این وصف، چهار وجه ذکر می‏کند؛ سومین وجه که به نظر نگارنده بهترین وجه است و سایر وجوه، با مقصود روایت سازگار نیست، آن است که خدای تعالی تا هنگامی که از درخواست به درگاه او رنجیده‏خاطر نشوید، فضل و احسانش را دریغ نمی‏کند. پس کار خداوند، ملالت نامیده شد ـ با آنکه ملالت نیست ـ تا دو واژه ـ در ظاهر ـ هم‏شکل باشند؛ گرچه در معنی متفاوتند(4).

پی نوشت ها:

1. نوح/ 15
1. برای تضادهای زبان عربی، از نمونه‏های زیر می‏توانیم نام ببریم:
الغنی و الفقر، الحیاة و الموت، الدنیا و الآخرة، الثواب و العقاب، الخیر و الشرّ، الجنّة و النّار، السماء و الارض، الصحة و المرض، العلم و الجهل، الشرق و الغرب، الصدیق و العدوّ، الحاکم و المحکوم، الخالق و المخلوق، الوجود و العدم، الجمال و القبح، الایمان و الکفر، الحاضر و الغایب، الاعمی و البصیر، الظّلمة و النّور، الحیّ و المیّت، الحسنة و السّیئة، الجود و البخل، الشجاعة و الجبن، الرضی و الغضب، التّقی و الفجور، الصدق و الکذب و ... البته بهتر است تضایف را از قبیل مراعات نظیر بدانیم و نمونه‏هایی مانند خالق و مخلوق، علت و معلول و مانند آن را در آن قسم داخل سازیم.
2. و نابینا و بینا یکسان نیستند. و نه تاریکیها و روشنایی. و نه سایه و گرمای آفتاب، و زندگان و مردگان برابر نیستند. خداست که می‏شنواند و تو شنوانده در گور خفتگان نیستی. (فاطر/ 19ـ22)
1. بگو خداوندا، ای فرمانفرمای هستی، هر که را خواهی فرمانروایی بخشی و از هر که خواهی فرمانروایی بازستانی، و هر که را خواهی عزّت بخشی و هر که را خواهی خوار گردانی، همه خوبیها به دست توست، و تو بر هر چیز توانایی. (آل‏عمران/ 26)
2. می‏داند آنچه را که در زمین درآید و آنچه را که از آن برآید و آنچه را از آسمان فرود آید و آنچه را در آن بالا رود. (حدید/ 4)
3. سپس تو را برخوردار از آبشخوری از امر دین ساختیم، پس از آن پیروی کن و از هوی و هوس نادانان پیروی مکن. (جاثیه/ 18)
4. کسانی که اموالشان را در شب و روز، پنهانی و آشکارا می‏بخشند، پاداششان نزد پروردگارشان است و نه بیمی بر آنهاست و نه اندهگین می‏شوند. (بقره/ 272)
5. آنان که پیامهای الهی را می‏رسانند و از او پروا دارند و از هیچکس جز خداوند پروا ندارند. (احزاب/ 39)
6. در واقع آن شیطان است که دوستانش را می‏ترساند، پس اگر مؤمنید از آنان مترسید و از من بترسید. (آل‏عمران/ 175)
7. و خدا آنچه را که پنهان می‏دارید و آنچه را که آشکار می‏سازید می‏داند. و کسانی را که جز خدا می‏خوانند، چیزی نمی‏آفرینند در حالی که خود آفریده می‏شوند. مردگانند نه زندگان. (نحل/ 19ـ21)
8. با مردم پنهانکاری می‏کند ولی نمی‏توانند چیزی را از خداوند پنهان بدارند. (نساء/ 108)
1. بگو پلید و پاک برابر نیستند و لو اینکه فراوانی پلید تو را به شگفتی اندازد. (مائده/ 100)
2. پس سوگند می‏خورم به آنچه می‏بینید و به آنچه نمی‏بینید. (حاقّه/ 38ـ39)
3. برای زنان حقّی است همانند آنچه بر ایشان است به شایستگی. (بقره/ 228)
1. برخی، مقابله را نوعی مستقل و برخی، داخل در طباق دانسته‏اند. ابن ابی‏الاصبع، دو فرق برای مقابله و طباق یاد می‏کند:
1. طباق، فقط میان اضداد است، امّا مقابله، میان اضداد و غیر آن صورت می‏پذیرد.
2. طباق، با دو ضد و مقابله با بیش از آن تشکیل می‏شود. (رک: بدیع القرآن، ترجمه سیدعلی میرلوحی، ص134)
مؤلّفِ منهاج البراعة، به این دو وجه اشکال کرده و این‏گونه نظر می‏دهد که اگر یک لفظ یا بیشتر و سپس، آنچه در مقابل آن است آورده شود، فقط طباق نام دارد و اگر دو لفظ یا بیشتر و سپس آنچه در برابر آن است آورده شود، هم می‏توان آن را طباق نامید و هم مقابله. (رک: میرزا حبیب‏اللّه‏ خویی، منهاج‏البراعة فی شرح نهج‏البلاغة، ج1، صص121ـ122)
2. پس کم بخندند و فراوان بگریند که کیفر آنچه است که به دست آورده‏اند. (توبه/ 82)
1. و چه بسا چیزی را ناخوش داشته باشید و آن به سود شما باشد، و چه بسا چیزی را خوش داشته باشید و آن به زیان شما باشد، و خداوند می‏داند و شما نمی‏دانید. (بقره/ 216)
2. ای مؤمنان! هر کس از شما از دینش برگردد، (بداند که) خداوند به زودی قومی به عرصه می‏آورد که دوستشان می‏دارد و آنان نیز او را دوست می‏دارند، اینان با مؤمنان مهربان و فروتن و با کافران سختگیرند. (مائده/ 54)
3. کسانی که از فرستاده و پیامبر امّی پیروی می‏کنند که نام او را نزد خود، در تورات و انجیل نوشته می‏یابند. همو که آنان را به نیکی فرمان می‏دهد و از ناشایستی باز می‏دارد، و برای آنان چیزهای پاکیزه را حلال و چیزهای ناپاک را حرام می‏گرداند. (اعراف/ 157)
4. و اگر راه رستگاری را ببینند آن را در پیش نمی‏گیرند و اگر گمراهی را ببینند آن را در پیش می‏گیرند. (اعراف/ 146)
5. اگر به شما خیری برسد ایشان را اندوهگین کند و اگر به شما بدی و ناخوشی رسد، از آن شاد می‏شوند. (انعام/ 120)
1. و از اهل کتاب کسی هست که اگر مال فراوانی به او امانت دهی، به تو بازخواهد داد، و هم از ایشان کسی هست که اگر دیناری به او امانت دهی به تو بازنخواهد داد، مگر آنکه پیوسته بر سرش ایستاده باشی. (انعام/ 75)
2. در نیکی و پارسایی همدستی کنید و در گناه و ستمکاری دستیار هم نشوید. (مائده/ 2)
3. نزدیک است که برق، چشمانشان را برباید، هر گاه که بر آنان روشنی بخشد، در آن گام زنند و چون راهشان را تاریک کند بایستند. (بقره/ 20)
4. و شاهدی از کسان زن شهادت داد که اگر پیراهن او از جلو دریده شده، زن راست می‏گوید و مرد دروغگوست و اگر پیراهنش از پشت دریده شده، زن دروغ می‏گوید و مرد راستگوست. (یوسف/ 26ـ27)
5. به راستی خداوند به عدل و احسان و ادای حق خویشاوندان فرمان می‏دهد، و از ناشایستگی و کار ناپسند و ستم باز می‏دارد. (نحل/ 90)
6. اما آنکه بخشید و پروا داشت و جزای نیک را تصدیق کرد ما او را در مسیر آسانی قرار می‏دهیم و اما آنکه بخل ورزید و خود را بی‏نیاز دید و پاداش نیک را انکار کرد، بزودی او را در مسیر دشواری قرار می‏دهیم. (لیل/ 5 ـ10)
1. مراعات نظیر، دارای اسامی دیگری مانند: تناسب، توافق، توفیق، ائتلاف و تلفیق نیز می‏باشد.
2. برای نمونه‏هایی از این نقدها رک: بکری شیخ امین، البلاغة العربیة فی ثوبها الجدید، علم بدیع، ص65 به بعد
1. صدرالدین بن معصوم مدنی، انوار الربیع فی انواع البدیع، ج3، ص119
2. عبدالعظیم المطعنی، خصائص التعبیر القرآنیّ و سماته البلاغیة، ج2، ص445
1. عبس/ 33
2. نازعات/ 34
3. قارعه/ 1
4. حاقّه/ 1
5. غاشیه/ 1
6. و از روزی که شرش دامن‏گستر است، بیم دارند. (انسان/ 7)
7. ما از پروردگارمان در روزی که دژم و دشوار است، می‏ترسیم. (انسان/ 10)
8. بی‏گمان نیکان در ناز و نعمت بهشتی‏اند، بر فراز تختها می‏نگرند، در چهره‏هایشان خرّمی ناز و نعمت را در می‏یابی، از شرابی مهر شده نوشانیده شوند که مهر آن مشک است. (مطففین/ 22ـ26)
9. بقره/ 61
1. گویی درازگوشانی رمیده‏اند که از شیر گریخته‏اند. (مدّثر/ 50 ـ51)
2. شکوفه‏های آن مانند سرهای شیاطین است. (صافّات/ 65)
3. در این صورت این تقسیمی ناعادلانه است. (نجم/ 22)
4. چنان نیست، آنگاه که زمین سخت در هم کوبیده شود و امر پروردگارت فرا رسد و فرشتگان صف در صف آیند. (فجر/ 21ـ22)
5. و از شما کسی هست که کندی می‏کند. (نساء/ 72)
6. آیا ما شما را بدان وادار کنیم در حالی که آن را ناخوش دارید. (هود/ 28)
1. اگر درشتخوی سخت‏دل بودی بی‏شک از پیرامون تو پراکنده می‏شدند. (آل عمران/ 159)
2. به ستم‏پیشگان گرایش نیابید که آتش دوزخ به شما خواهد رسید. (هود/ 113)
3. هر کس هر چه نیکی کند، به سود او و هر چه بدی کند، به زیان اوست. (بقره/ 286)
4. پس در آن (جهنّم) افکنده می‏شوند. (شعرا/ 94)
5. و آنان فریاد برمی‏آوردند. (فاطر/ 37)
6. گرفتن سرسختی توانا. (قمر/ 42)
7. مریم/ 65
8. برای نمونه‏های این بحث رک: سیوطی، الاتقان، ج3، صص299ـ301؛ محمدهادی معرفت، التمهید، ج5، صص222ـ 228؛ بکری شیخ امین، البلاغة العربیة، علم البدیع، صص69 ـ72؛ عبدالعظیم مطعنی، خصائص التعبیر القرآنیّ و سماته البلاغیّة، ج2، صص444ـ448
9. التّمهید، ج5، ص44
1. و پروردگارشان به آنان شرابی پاکیزه نوشاند. (انسان/ 21)
2. و به شما آبی گوارا نوشاندیم. (مرسلات/ 27)
3. سیروس شمسیا، نگاهی تازه به بدیع، ص95
4. خورشید و ماه، حسابی معین دارند و گیاه و درخت سجده می‏کنند. (رحمن/ 6)
1. گفتند به خدا پیوسته یوسف را یاد می‏کند تا زار و نزار یا نابود شوی. (یوسف/ 85) «تفتأ» باید همراه با ادات نفی باشد و در اینجا لای نفی حذف شده است.
2. و با سوگندهای سخت به خدا قسم خوردند. (نور/ 53)
3. به خدا پناه بر زیرا او خود شنوای بیناست. (غافر/ 56)
1. آیا پاهایی دارند که با آن راه روند؟ یا دستانی دارند که با آن کاری انجام دهند؟ یا چشمانی دارند که با آن ببینند؟ یا گوشهایی دارند که با آن بشنوند؟ (اعراف/ 195)
2. آنان کسانی هستند که به ایشان کتاب، حکم و نبوت دادیم. (انعام/ 89)
3. و برای شما شب و روز و خورشید و ماه را رام کرد، و ستارگان به فرمان او رام شده‏اند. (نحل/ 12)
4. خداوند برای شما از خانه‏هایتان مایه آرامش پدید آورد و برای شما از پوستهای چهارپایان، خانه‏هایی پدید آورد که در روز کوچ کردن و روز اقامتتان آن را سبکبار می‏یابید و از پشمها و کرکها و موهای آنها اثاثیه و مایه بهره‏وری تا هنگامی معین پدید آورد. (نحل/ 80)
5. بگو اگر پدرانتان و پسرانتان و برادرانتان و همسرانتان و خاندانتان و اموالی که به‏دست آورده‏اید و تجارتی که از کسادش می‏ترسید و خانه‏هایی که خوش دارید، در نزد شما از خداوند و پیامبرش و جهاد در راهش عزیزتر است، منتظر باشید تا خداوند فرمانش را به میان آورد. (توبه/ 24)
1. اگر پناهگاه یا نهانگاه یا گریزگاهی بیابند، شتابان به آن روی می‏آورند. (توبه/ 57)
2. آنان کسانی هستند که گمراهی را به بهای رهیابی خریدند و سودای آنان سودی نکرد و هدایت نیافتند. (بقره/ 16)
3. پس منزه است خداوند؛ آنگاه که به حصر در می‏آیید و آنگاه که به بامداد درمی‏شوید و ستایش از آن اوست در آسمانها و زمین و شامگاهان و وقتی که به نیمروز می‏رسید. (روم/ 17ـ18)
1. دیدگان، او را درنیابند و او دیدگان را دریابد، و اوست لطیف آگاه. (انعام/ 103)
2. کسانی که سوگند می‏خورند که با زنانشان نزدیکی نکنند باید چهار ماه درنگ کنند، سپس اگر بازگشتند خداوند آمرزنده مهربان است. و اگر آهنگ طلاق کردند، خداوند شنونده داناست.
3. آیا برایشان روشن نشده است که پیش از آن، چه بسیار نسلهایی را نابود کردیم که آنان در سراهایشان راه
می‏روند، بی‏گمان در این مایه‏های عبرت است. آیا مگر نمی‏شنوند؟ آیا ننگریسته‏اند که ما باران را به سوی سرزمین بایر می‏رانیم و بر آن کشتزاری برمی‏آوریم که چهارپایانشان و خودشان از آن می‏خورند. مگر نمی‏بینند؟ (سجده/ 26ـ27)
1. بگو چه می‏پندارید اگر خدا تا روز رستاخیز، شب را بر شما پاینده گرداند؟ جز خداوند کدامین معبود برای شما روشنی می‏آورد؟ آیا نمی‏شنوید؟ بگو چه می‏پندارید اگر خدا تا روز قیامت روز را بر شما پاینده گرداند؟ جز خدا کدامین معبود برای شما شبی می‏آورد که در آن بیارامید؟ آیا نمی‏نگرید؟ (قصص/ 71ـ72)
2. و خداوند کافران را در عین غیض و غضبشان بازگرداند که هیچ کامی نیافتند و خداوند در کارزار، مؤمنان را حمایت و کفایت کرد و خداوند توانای پیروزمند است. (احزاب/ 25)
3. زرکشی، البرهان، ج1، ص79؛ التّمهید، ج5، ص252؛ ابن ابی الاصبع، بدیع القرآن، ترجمه سیدعلی
میرلوحی، ص23، (تحت عنوان مناسبت)
1. سیروس شمیسا، نگاهی تازه به بدیع، ص91
2. مردم جز امت واحده‏ای نبودند، سپس اختلاف پیدا کردند؟ و اگر وعده خداوند از پیش مقدر نگشته بود، بین آنان در آنچه اختلاف دارند داوری می‏شد. (یونس/ 19)
1. و خداوند نبود که به آنان ستم کرد، بلکه خود بر خویشتن ستم کردند. (عنکبوت/ 40)
2. و برای آنان شب پدیده شگرفی است که روز را از آن جدا می‏سازیم، پس آنگاه در تاریکی فرو می‏روند. (یس/ 37)
3. آیا اندیشیده‏اید در آنچه می‏کارید؟ آیا شما آن را می‏رویانید یا ما رویاننده‏ایم؟! (واقعه/ 62ـ63)
4. آیا اندیشیده‏اید به آبی که می‏آشامید؟ آیا شما آن را از ابر فرو فرستاده‏اید یا ما فروفرستنده‏ایم؟! (واقعه/ 68 ـ 69)
5. آیا پاداش نیکوکاری جز نیکوکاری است؟! (رحمن/ 60)
6. به‏خاطر کفرانی که ورزیده بودند این‏گونه جزایشان دادیم؛ و آیا جز ناسپاس را کیفر می‏دهیم؟! (سبأ/ 17)
1. مشاکله با مجاز تفاوت دارد؛ از آن رو که در آن به علاقه و پیوند میان دو معنی نیاز نیست؛ به خلاف مجاز و به این سبب، از محسنات معنویه شمرده شده که معنی با صورت دیگری غیر از صورت اصلی خود ادا می‏شود.
2. شوری/ 40
3. گفتند چیزی بخواه تا برایت خوب بپزیم، گفتم: برایم جبّه و پیراهنی بپزید!
4. فاتحة الکتاب/ 6
5. هرکس را که بخواهد به جوار رحمت خویش درمی‏آورد؛ و برای ستمکاران عذابی دردناک آماده ساخته است. (انسان/ 31)
6. زجّاج، اعراب القرآن، ج1، ص376 به بعد.
1. مائده/ 116
2. آل عمران/ 54
3. جاثیه/ 34
4. بقره/ 14ـ 15
5. توبه/ 79
6. بقره/ 194
1. رنگ خدایی (بپذیرید)؛ و چه رنگی از رنگ خدایی بهتر است؟! (بقره/ 138)
2. زمر/ 73 (زُمَر جمع زُمْره به‏معنای جماعت، دسته و فوج است)
3. تفسیر نمونه، ج19، ص554
1. زمر/ 71
2. کافرون/ 3
3. محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج20، ص374؛ زمخشری دو توجیه دیگر در این‏باره یاد می‏کند: مقصود از «ما» صفت باشد؛ یعنی، لاأعبد الباطل و لاتعبدون الحق یا «ما»، مصدریه باشد؛ یعنی، لاأعبد عبادتکم و لاتعبدون عبادتی. (کشاف، ج4، ص809)
4. امالی المرتضی، ج1، صص55 ـ57



CopyRight © maarefquran.org
info@maarefquran.org