تعداد بازدیدها : 3302
  عنوان مقاله : متکلمان مسلمان و مناقشات کلامی پیرامون قرآن
 نویسنده : محمد رضایی
 موضوع : صفحه اصلی موضوعات (12127) >علوم قرآن(2769)->قرآن شناسي(681)->شبهات قرآني(30)
  آدرس اینترنتی:   http://www.noormags.com/view/Magazine/ViewPages.aspx?ArticleId=23717  
 منبع: کلام اسلامی - بهار 1384 - شماره 53 - صفحه 115 تا 123
 چاپ مقاله


متن مقاله
متکلمان مسلمان و مناقشات کلامی پیرامون قرآن

محمد رضایی
چکیده

اواخر قرن دوم و اوایل قرن سوم هجری از بسیاری لحاظ دارای اهمیت می‏باشد، با شکست جناح عربی خلافت عباسی دوره‏ای در تاریخ کلام اسلامی آغاز شد که طی آن مجادلات کلامی پیرامون کلام الله که از مدتی قبل شروع شده بود به اوج خود رسید. مأمون با گرایش‏های معتزلی خود، باعث رشد این فرقه کلامی شد و کار بدانجا کشید که برای تفتیش عقاید مخالفان، محاکمی تشکیل شد و اعتقادات علما و قضات و عده‏ای دیگر از مردم پیرامون کلام الله مورد پرسش قرار گرفت. پرسش اصلی این محاکم پیرامون حدوث و قدم کلام الله بود و محک امتحان عقاید معتزله. این دوره در تاریخ اسلام به عصر محنت قرآن معروف است .
در این مقاله، با ریشه‏یابی تاریخی این مسئله، مناقشات متکلمان مسلمان در این باره، به صورت فشرده مورد بررسی قرار می‏گیرد و در پایان دیدگاه شیعیان مطرح می‏شود.

نقطه آغاز مناقشات

آغاز تقریبی دورانی که می‏توان آن را روشنگری اسلام نامید مناقشه‏ای بود که درباره حدوث یا قدم قرآن درگرفت، بحث درباره کلام الله از مهمترین مباحثی بود که میان مسلمانان به موضوع گفتگو و جدل تبدیل شد«و در تاریخ کلام اسلامی هیچ مبحثی همچون این بحث موجب اختلاف نظر نشده است. این اختلافات ناشی از این امر بود که گروهی طرفدار حدوث کلام خدا و گروهی دیگر طرفدار قِدَم آن شدند... بعضی عنوان متکلم را بر ذات حق صادق دانستند و برخی تصور کردند که حقیقت کلام امری است که از ترکیب حروف و آواها و قطع و وصل آنها حاصل می‏شود و متوجه شدند که اطلاق این امر بر حق تعالی روا نیست، زیرا از قبول این امر لازم می‏آمد که خداوند متعال در معرض حوادث قرار گیرد و آثار امکانی بر ساحت ربوبیش ننشیند. برخی دیگر کلام را قدرت متکلم بر ایجاد سخن دانسته‏اند که معانی ذهنی خویش را در بیان و صورت مخارج حروف اظهار می‏دارد...».(1)
سکوت منابع مختلف اجازه ریشه‏یابی زمان آغاز این مجادلات را نمی‏دهد ولی مسلم است که در عهد بنی امیه، که امور دینی از مرحله تکوین به مرحله نضج یافتن می‏رفت، با آشنایی مسلمین با عقاید اقوام دیگر و نیز پختگی و تأملی که در امور مذهبی از خود نشان می‏دادند شروع به ابراز نظر و عقیده درباره قرآن کردند. قبل از آن یعنی نیمه اوّل قرن اول هجری «زمانی که مرکز خلافت اسلامی مدینه بود، به هنگام بحث درباره کلام الله از فهم ظاهری آن تجاوز نمی‏کردند و به تفسیر آیات متشابه، خواه با احادیث مروی از رسول خدا و خواه از طریق اجتهاد نمی‏پرداختند. اگر اجتهادی هم صورت می‏گرفت از درک معانی آن فراتر نمی‏رفتند و برای اثبات صحت آن در پی دلیل و برهان نبودند...».(2)
به نظر می‏رسد این نظریات تقریباً هم‏زمان ابراز شده‏اند. عقیده عمومی اهل سنت به قدمت یعنی ازلی بودن قرآن در اواخر دوره بنی امیه شایع بود و «این اصل که قرآن کلام الله و غیر مخلوق است همواره یکی از اجزای کاملاً تثبیت یافته عقاید اهل سنّت بود»(3) اگر چه تفسیر آن، مجادلات بسیاری را در جمیع مکتب‏های کلامی اهل سنت پدید آورده است.

دو نظریه

در واقع در جهان اسلام دو عقیده در مورد کلام الله وجود داشته: یکی قرآن را قدیم و ازلی و دیگری مخلوق و حادث می‏داند. اهل سنت(4) بخصوص مذاهب مالکی حنبلی و شافعی را عقیده بر این است که کلام خداوند عبارت از علم اوست که قدیم و غیر مخلوق است.
احمد بن حنبل از جمله کسانی است که در متن پرغوغای مجادلات کلامی نیمه اوّل قرن سوم هجری حضور داشت او معتقد بود:«قرآن کلام خداست و کلام خدا علم اوست پس علم خدا نمی‏تواند حادث باشد. قرآن چیزی است که خداوند به آن تکلم کرده و چیزی که خدا با آن تکلم کند مخلوق و حادث نیست. هر کس بگوید که قرآن مخلوق است کافر می‏باشد و هر کس منکر قدیم بودن آن را کافر نداند، او هم کافر است(5).» وی عقیده داشت: هر کس در خلقت یا عدم خلق قرآن سخن بگوید بدعت گذاری کرده است.(6)
شافعی یکی دیگر از فقهای اهل سنت بر سر این مسئله با چند تن از معتزله از جمله بشر المریسی که از بغدادیان بود و نیز حفض الفرد مناظراتی نموده و حتی ایشان را تکفیر نموده است.(7)
ابوالحسن اشعری بنیانگذار طریقه کلامی اشعری از جمله متکلمان اهل سنت که به مقابله با معتزله برخاست عقیده داشت «کلام خدا نه مخلوق است و نه علم او، بلکه صفت ذات اوست»(8) وی می‏گفت: «قرآن کلام خدا و غیر مخلوق می‏باشد و هر کس سخن از خلق آن گوید کافر می‏باشد.(9)»
بر خلاف دیگر علمای اهل سنت در مورد نظر ابوحنیفه در این مورد اختلاف وجود دارد و چنان که می‏دانیم بسیاری از عقاید وی توسط شاگردانش از جمله ابویوسف به گونه‏ای تغییر کرده است.«تقریباً بسیاری تأیید کرده‏اند که ابوحنیفه در تعالیم خود قائل به مخلوق بودن قرآن بوده است امّا بعضی منابع دیگر آن را سخت مردود دانسته‏اند»(10) و معتقدند ابوحنیفه به خلق آن قائل نبوده و قائلان به مخلوق بودن را کافر می‏دانسته، ولی از قول احمد بن حنبل نقل شده است که ابوحنیفه قرآن را مخلوق می‏دانستنه، چنان که سلمة بن عمرو قاضی در منبر می‏گفت: خداوند ابوحنیفه را رحمت نکند که نخستین بار او قرآن را مخلوق دانست.(11)
با توجه به برخی نکات از زندگی وی و عقاید و دیدگاه‏ها و تماسی که با متکلمان داشته احتمالاً وی نیز مانند معتزله قائل به مخلوق بودن کلام الله بوده است.
در مقابل عقیده عمومی اهل سنت، نظریات دیگری توسط فرق و گروه‏های دیگر ابراز شده است که با عنوان‏ها و الفاظ مختلف ولی به یک معنی می‏باشد که همانا عقیده به مخلوق بودن آن می‏باشد، ولی به علت سخت‏گیری حاکمان وقت این عقیده تا زمان مأمون فرصتی برای خودنمایی نیافت. از نوشته ابن جوزی برمی‏آید که در زمان هارون الرشید صحبت از خلق قرآن جرم محسوب می‏شده است و بشر الهمریسی از معتزله بغداد که صحبت از مخلوق بودن آن می‏نمود در ایام وی متواری بوده است.(12) ولی با همه سخت‏گیری‏ها این نظریه در حال گسترش بوده است.(13)
در مورد زمان ظهور و ابراز این عقیده، آن گونه که مطرح شد از نیمه اوّل قرن اول اطلاعی در دست نیست، ولی از نیمه دوم این قرن می‏توان اطلاعاتی بدست آورد. از بررسی منابع چنین برمی‏آید که قدریه اوّلین گروه در اسلام بودند که قائل به مخلوق بودن قرآن شدند.(14)

بنیانگذار نظریه خلق قرآن

در مورد اوّلین فردی که این عقیده را ابراز نمود اختلافاتی در نوشته‏های مختلف مشاهده می‏شود. منابع تاریخی معمولاً از جعد بن درهَم(15) که سالهای آخر حکومت هشام ابن عبدالملک(م125ه) به سبب اعتقاداتی که ابراز داشته، اعدام شد و از جهم بن صفوان(16) که در سال (128ه) به سبب شرکت در قیام حارث ابن سریج در خراسان به قتل رسید به عنوان اوّلین مدعیان مخلوق بودن قرآن یاد می‏کنند و نیز از غیلان بن یونس العدوی دمشقی(17) که پدرش از موالی عثمان بن عفان بود به عنوان اوّلین مدعیان مخلوق بودن قرآن نام می‏برند.
بعد از تحول قدریه به معتزله این عقیده به عنوان یکی از عقاید مشخص این گروه در آمد و معتزله به عنوان یک فرقه کلامی به مخلوق بودن قرآن قائل شدند و در این زمینه نیز دنباله‏رو عقیده قدریه بودند. ایشان معتقد بودند کلام خداوند که قرآن از آن جمله است صفت فعل است که مخلوق اوست و در انکار قرآن قدیم غیر مخلوق و در معارضه خود با نظریه قدم آن، چنان استدلال می‏کردند که این اعتقاد متضاد با مفهوم یگانگی خدا است.(18)
معتزله در مورد صفت کلام به معنی قرآن از پیش موجود، روی هم رفته منکر وجود آن نبودند، تنها قِدَم آن را انکار می‏کردند و بر این اعتقاد بودند که کلام خداوند صفت فعل او وحادث و مخلوق است.(19) در مقابل این نظر، اهل سنت به مقابله برخاستند و ایشان را جز ءاهل بدعت شمردند و عقایدشان را فاسد دانستند.(20)
معتزله کسانی را که منکر خلق آن بودند به قدیم دانستن قرآن و از بین بردن وحدانیت خداوند متهم می‏کردند. ایشان بیمناک بودند که مبادا کسانی را که به ازلیت کلام خدا معتقد می‏شوند و بیخبران اسلام را از فرق نصاری پندارند. از این رو با این رأی به مبارزه برخاستند و معتقد شدند که کلام خدا را ازلی و قدیم دانستن با توحیدی که از آن دفاع می‏کنند منافات دارد(21)، از نظر ایشان «مخلوق بودن یعنی خداوند به لفظ سخن نمی‏گوید، بلکه برای برقرار کردن ارتباط، آوای کلام را می‏آفریند که می‏تواند شنیده شود. این آوا مجازاً کلام نامیده می‏شود(22)» و معتقد بودند قرآن که کلام خداست و حادث است و همه صفات حدوث در آن جمع می‏باشد. قرآن از سوره‏ها و آیات و کلمات و حروف ترکیب یافته که خوانده و شنیده می‏شوند، دارای آغاز و انجام است بنابراین نمی‏تواند ازلی باشد. از این گذشته در قرآن ناسخ و منسوخ هست و ناسخ، منسوخ را نسخ می‏کند و جایز نیست که قدیم در معرض نسخ واقع شود، یا ازلی به حدوث متصف گردد. بنابراین قرآن مخلوق است. کلام خدا نیز مخلوق است و خداوند هنگام حاجت آن را خلق می‏کند و این کلام قائم بدو نیست، بلکه خارج از ذات اوست، آن را در محلی خلق می‏کند و در آن محل شنیده می‏شود.(23)
در سوره‏های قرآن آیاتی وجود دارند که دلالت بر حدوث کلام الله دارند و بر آن تصریح می‏نمایند و دسته‏ای که معتقد به حدوث آن می‏باشند این آیات را به عنوان دلیل اعتقاد خود می‏آورند از جمله: «انبیاء:20»، «حجر:9»، «زخرف:44».

موضع‏گیری شیعیان به پیروی از ائمه‏علیهم السلام

شیعیان نیز از این مسئله کنار نمانده‏اند و به ابراز عقیده در این مورد پرداخته‏اند. از برخی نوشته‏ها چنین برمی‏آید که ائمه‏علیهم السلام اصحابشان را از پرداختن به این گونه مباحثات منع کرده‏اند و در واقع، آن را یک جدال بیهوده و بحث انحرافی می‏دانستند. شیخ صدوق در توحید خود حدیثی از امام رضاعلیه السلام نقل نموده‏اند که در پاسخ ریان بن صلت که از ایشان پرسیده بود، در مورد قرآن چه می‏فرمایید؟ حضرت در جواب فرمودند: «کلام خداوند است، و از آن تجاوز نکنید و طلب هدایت از غیر آن ننمایید»(24) و به این که بگویید کلام خدا می‏باشد اکتفا نمایید.
همچنین امام هادی‏علیه السلام در پاسخ یکی از شیعیان «بغداد» چنین نوشت:
خداوند ما و تو را از دچار شدن به این فتنه حفظ کند که در این صورت بزرگترین نعمت را بر ما ارزانی داشته است، و گرنه هلاکت و گمراهی است. به نظر ما بحث و جدال درباره قرآن (که مخلوق است یا قدیم؟) بدعتی است که سوءال کننده و جواب دهنده، در آن شریک‏اند زیرا پرسش کننده دنبال چیزی است که سزاوار او نیست، و پاسخ دهنده نیز برای موضوعی بی جهت خود را به زحمت و مشقت می‏افکند که در توان او نمی‏باشد. خالق، جز خدا نیست و به جز او همه مخلوق‏اند، قرآن نیز کلام خدا است، از پیش خود اسمی برای آن قرار مده که از گمراهان خواهی گشت. خداوند، ما و تو را از مصادیق سخن خود قرار دهد که می‏فرماید: «الّذین یخشون ربّهم بالغیب وهم من الساعة مشفقون» (انبیاء: 49).(25)
عقیده شیعیان در این زمینه پس از رهنمود ائمه‏علیهم السلام عمدتاً ناشی از نظر شیخ مفیدرحمه الله در این باره می‏باشد. وی قرآن را غیر مخلوق نمی‏خواند با وجود این هرگز اصطلاح معتزلی مخلوق را به کار نمی‏برد، بلکه از آموزه امامیه پیروی می‏کند و قرآن را پدیدار شده در زمان «مُحدث» (یعنی آنچه قبل از آن نبوده و حالا هست) می‏داند. شیخ مفید در اوائل المقالات می‏نویسد: «من می‏گویم که قرآن کلام خدا و وحی او ومُحدَث است چنان که خود آن را توصیف کرده است و از آن خودداری می‏کنم که بگویم مخلوق است و همه امامیه جز اندکی از ایشان بر همین رأیند.»(26)
در هر صورت گفتگو در مورد قرآن اثر بزرگی در حیات علمی و عقلی نیمه اول قرن سوم هجری برجای گذاشت و عقیده مخلوق بودن قرآن محک امتحان مسلمانان شد و «بعضی از خلقای عباسی که به معتزله گراییده بودند و کلام خداوند را فعل او می‏شمردند» بنا به دلایل عمدتاً سیاسی قرآن را به عنوان وسیله‏ای در جهت اهداف خویش قرار دادن و دوره‏ای در تاریخ اسلام به وجود آمد که به عصر محنت قرآن معروف شده است ، یعنی عصری که در آن ، دولت‏ها، دانشمندان را مورد آزمایش (محنت) قرار می‏دادند تا عقیده آنها در مورد مخلوق بودن یا نبودن آن روشن شود.(27)

پی‏نوشت‏ها

1. دهباشی، مهدی،« تشکیک در مراتب کلام الهی و نفی مشاجرات متکلمان اسلامی»، کیهان اندیشه، ش 28، اسفند 1361، ص 101.
2. الفاخوری، حنا...، تاریخ فلسفه در جهان اسلام، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران، انتشارات زمان، 1358، ص 143.
3.مادلونگ ویلفرد، مکتب‏ها و فرقه‏های اسلامی در سده‏های میانه، جواد قاسمی، مشهد، آستان قدس رضوی، 1375، ص 98.
4. در مورد عقیده اهل سنت ر.ک: ابن تیمیه، در تعارض العقل والنقل، محمد رشاد سالم، مطبعه دار الکتب، 1971، ص 280 200، و نیز ابن تیمیه، مجموعة، بمبئی، 1374ه/1954م، ص 318 317 و نیز سبحانی ، جعفر، محاضرات فی الالهیات، تلخیص علی ربانی گلپایگانی، قم، موءسسه امام صادق‏علیه السلام، 1420ه، ص 127 126.
5. ابن جوزی، ابوالفرج، مناقب الإمام أحمد بن حنبل، بیروت، دارالافاق الجدیدة، 1393ه/1973م، ص 167، و نیز ابن تیمیه، مجموعة، ص 315 314.
6. ر.ک: سبحانی جعفر، همان منبع، ص 123.
7. ابی الفداء عماد الدین اسماعیل، المختصر فی اخبار البشر، مطبعة الحسینیة المصریة، چ اوّل، ج2، ص 26 و ابن تغری بردی، النجوم الزاهرة فی ملوک مصر و القاهرة، مصر، وزارت الثقافة والارشاد القومی، الموءسسة‏المصریة العامة، 1963م/1383ه، ج1، ص 228.
8. اشعری، علی بن اسماعیل، الابانة عن اصول الدیانة، مصر، مطبعة الجمل، 1348ه، ص 31 28.
9. همان منبع، ص 21.
10. مادلونگ ویلفرد، همان منبع، ص 103.
11. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، بیروت، دارالکتب العلمیة، بی تا، ج13، ص 384 383 و ص 387 386 و نیز ابن سهل حسن بن عبد الله، الاوائل، بیروت، دار الکتب العلمیة 1407ه/1987م، ص 252 251.
12. ابن جوزی، همان منبع، ص 308.
13. ر.ک: ابن اثیر عزالدین ، کامل تاریخ ایران و اسلام، ترجمه عباس خلیلی، شرکت سهامی چاپ و انتشار کتب ایران، بی تا، ج11، ص 158.
14. اشعری، همان منبع، ص 7 و نیز دمشقی جمال الدین، تاریخ الجهمیة والمعتزلة، بیروت، موءسسة الرسالة، 1399ه/1079م، ص 37 و رفائی فرید، عصرالمأمون، قاهره، دارالکتب المصر، 1346ه/1928م، ج1، ص 395 و نیز سبحانی جعفر، همان منبع، ص 123.
15. ابن اثیر عزالدین، تاریخ کامل، ترجمه محمد حسین روحانی، تهران، اساطیر، 1373، ج7، ص 3133 و نیز دمشقی جمال الدین، همان منبع، ص 19 و نیز سبحانی جعفر، همان منبع، ص 123.
16. ابن سهل، همان منبع، ص 252.
17. ابن قرادران، تاریخ العباسیین، بیروت، دارالغرب الاسلامی، 1993م، ص 560 559.
18. اوسترین ولفسن هری، فلسفه علم کلام، ترجمه احمد آرام، تهران، الهدی، 1368، ص 285.
19. ابن حزم، الفصل فی الملل والأهواء والنحل، محمدابراهیم نصر و عبدالرحمن عمیر، بیروت، دارالجمیل، بی‏تا، ج3، ص 11 و نیز اشعری، همان منبع، ص 29 و نیز شهرستانی محمد بن عبدالکریم، الملل والنحل، ترجمه افضل الدین ترکه اصفهانی، به کوشش محمدرضا جلالی نائینی، تهران، اقبال، 1350، ص 46 و بغدادی عبدالقاهر ابومنصور، الفرق بین الفرق، محمد جواد مشکور، تهران، اشراقی، 1358، ص 72.
20. ابن جوزی، تلبیس ابلیس، علیرضا ذکاوتی قراگوزلو، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1368، ص 17.
21. الفاخوری حنا، همان منبع، ص 120.
22. مادلونگ ویلفرد، همان منبع، ص 100.
23. الفاخوری حنا، همان منبع، ص 121.
24. شیخ صدوق، اسرار توحید (ترجمه کتاب توحید)، انتشارات علمیه اسلامیه، بی جا، بی‏تا، ص 249. و سبحانی، جعفر، همان منبع، ص 126. در عصر امام صادق‏علیه السلام نیز این مسئله برای شیعیان مطرح بوده است. نقل شده است که امام صادق‏علیه السلام به اعمش فرمود: والقرآن کلام الله لیس بخالق ولا مخلوق، صدوق، الخصال، ج2، ص 609، (ابواب المائة فما فوقه)، بحارالأنوار، ج10، 228.
25. صدوق، التوحید، تهران، مکتبة الصدوق، 1387ه ق، ص 224.
26. شیخ مفید محمد بن نعمان، اوائل المقالات فی المذاهب المختارات، تبریز، سروش، بی تا، صص 189 و 5354.
27. ایجی، عضدالدین عبدالرحمان، شرح المواقف، قم، شریف رضی، 1370، ج1، ص 61 60.



CopyRight © maarefquran.org
info@maarefquran.org