تعداد بازدیدها : 3595
  عنوان مقاله : پیدایش پدیده نفاق در اسلام از منظر قرآن
 نویسنده : محمد میرزایی
 موضوع : صفحه اصلی موضوعات (11339) >معارف قرآن(7683)->اخلاق(700)->رذايل اخلاقي(147)->نفاق(16)
  آدرس اینترنتی:   http://www.noormags.com/view/Magazine/ViewPages.aspx?ArticleId=28548  
 منبع: الهیات و حقوق - زمستان 1383 - شماره 14 - صفحه 121 تا 136
 چاپ مقاله


متن مقاله
پیدایش پدیده نفاق در اسلام از منظر قرآن

محمد میرزایی(1)
چکیده :

«نفاق» از مهلک‏ترین رذیله‏های اخلاقی در زندگی فردی و اجتماعی، خصوصا در حوزه‏های سیاسی، اعتقادی و اخلاقی است که زشتی آن بر کسی پوشیده نیست. ظهور اولیه آن در صدر اسلام با مفهومی که در فرهنگ اسلامی رقم خورده است، از موضوعاتی است که عدّه‏ای از علمای عامّه را به اثبات ادّعای خود مبنی بر پیدایش اوّلیه آن در مقطعی خاص از بعثت پیامبر اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم وادار کرده است. پافشاری این عدّه بر ادّعایشان، انگیزه‏ای است برای تعمّق در مستندات و دلایل این گروه از منظر قرآن، مباحث علوم قرآنی و بررسی واژه‏های همسو و آیه‏های مکّی و مدنی، تا نادرستی این ادّعا را ثابت کنیم. هر چند این ادّعا در پی زدودن دامن عدّه‏ای از صحابه پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم به‏ویژه مهاجرین از نفاق صورت گرفته است، ضمن تمجید و قبول عظمت بسیاری از مهاجرین به سبب تلاش
گسترده آنها در به بار نشستن نهضت اسلامی، عدّه‏ای نیز حقیقتا از چنان ایمان صاف و زلالی برخوردار نبودند که این امر با دلیل مکفی به اثبات رسیده است.

کلمات کلیدی :

قرآن، آیه‏های مکّی و مدنی، نفاق، منافق، مرض، پیدایش نفاق، مکه، مدینه.

مقدمه

دورویی و حیله‏گری، پدیده ناپسندی است که سابقه‏ای طولانی در طول تاریخ بشریت دارد، اما با ظهور اسلام و بعثت پیامبر اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم جلوه تازه‏ای به خود گرفته و مفهوم ویژه‏ای یافته است تا آنجا که همزمان با شروع بعثت تا رحلت پیامبر بزرگوار اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم بیش از سیصد آیه از آیه‏های قرآن در وصف نفاق و منافقان نازل شده است و در مواردی، دست عاملان این رذیله اخلاقی را رو کرده است. هر چند در بدو ظهور اسلام این خصلت ناپسند، جنبه فردی داشت، با رشد نهضت پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم به یک جریان سازمان‏یافته با رویکردی متفاوت تبدیل شد.
این پدیده، اگرچه خود ناپیداست، در مخفی نگه‏داشتن آن در طول تاریخ اسلام، خصوصا بعد از رحلت پیامبر اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم تلاش گسترده‏ای صورت گرفته است به طوری که در تدوین تاریخ جز از تعداد معدودی از منافقان سخن نرفته است. قاریان و مفسّران قرآن نیز به ناچار در ذیل آیه‏های مربوط به نفاق و منافقان به توضیح مختصری از آن اکتفا کرده و صرفا انگشت نشانه را به افراد خاصّی که در زمان پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم آن هم در مدینه بوده‏اند، دراز کرده و تمامی صحابه و مسلمانان مکه و قبل از هجرت را عاری از هر انگ و ناخالصی دانسته‏اند. اینان در تفسیر و توجیه آیه‏های مکّی مرتبط با منافقان نیز به مطالب موهن و سستی استناد کرده‏اند، به طوری که برخی از توجیه‏ها شایسته بیان نیست.
در این نوشتار ضمن بیان دیدگاهها و دلایل هریک و نقد آن با استناد به آیه‏های قرآن از منظر علوم قرآنی همچون آیه‏های مکّی و مدنی و جست‏وجوی مفهوم و کاربرد واژه‏های هم‏معنا به کمک کتابهای لغوی کهن و نیز مقاییس، غریب القرآن و وجوه و نظائر به اثبات وجود چنین پدیده‏ای از سالهای نخستین بعثت در بین مسلمانان پرده برمی‏داریم.

«نفاق» در لغت

جالب است بدانیم جز یک بیت شعر جاهلی که عوده ابوخلیل عوده از اشعار منسوب به «طرفه» نقل کرده است که در آن «نفق» از باب «مفاعله» به کار رفته و معنای «تلوّن» و «مخادعه» را می‏فهماند،(1) در هیچ‏یک از کتابهای لغت مورد پژوهش واژه «نفاق» و «منافق» که فاعل آن است، معنا نشده، بلکه فقط تعریف اصطلاحی آن ذکر شده است. لغت‏شناسان «نفاق» را مشتق از «نافقاء» به معنای «طرف پنهانی لانه موش صحرایی» دانسته‏اند که هنگام فرار، لایه نازک سطح زمین را از داخل تخریب کرده و از آن خارج می‏شود.
خلیل بن احمد فراهیدی، ازهری، ابن فارس، طریحی، ابن منظور و زبیدی واژه شناسانی‏اند که نفاق را فعل «منافق» و به معنای «وارد شدن به دین اسلام از یک در و خارج شدن از دین از در دیگر» می‏دانند و منافق کسی است که کفر خود را در دل پنهان می‏کند، ولی به زبان اظهار ایمان می‏نماید.(2)

تطوّر و تبارشناسی واژه «نفاق»

برآیند تأمّل در معانی به کار رفته در واژه «نفق» و مشتقات آن همچون «رونق یافتن بازار و زیاد شدن مشتری»،(3) «دورویی، فریب و پنهان‏کاری»،(4) «داخل شدن»،(5) «نابود شدن و مردن»،(1) «سوراخ و تونل زمین»،(2) و... وجود یک طیف معنایی را تداعی می‏کند که در همه مشتقات این کلمه خودنمایی کرده است.
این طیف معنایی که در اصطلاح نفاق و منافق نیز پیداست، نوعی «کاستی و خلأ» است که در کلام برخی از لغویان به «پایان و فرجام یک مسیر» تعبیر شده است؛ بنابراین، اگر برای مردن و رونق یافتن بازار، خروج ایمان، خرجی عیال، اعطا کردن بخشی از مال و... از این مادّه استفاده شده است، بدان سبب است که نوعی خلأ و کاستی در بدن به سبب «خارج شدن روح» و نیز «خالی شدن بازار از کالا»، «ایجاد خلأ در قلب انسان در اثر خروج ایمان»، «کاسته شدن بخشی از مال در اثر پرداخت نفقه به عیال و یا مستمندان» صورت می‏گیرد.
این واژه، اگر چه عربی است و معنای اصطلاحی آن، به مفهوم لغوی آن نیز ناظر هست، اما پژوهشگران علوم قرآنی بر این باورند که مفهوم قرآنی آن در فرهنگ اسلامی رقم خورده است و در واقع، واژه نفاق تطوّر معنایی یافته است. سیوطی می‏نویسد:
إنّ لفظ الجاهلیة اسم حدث فی الإسلام للزنّی الذی کان قبل البعثة و المنافق اسم إسلامیّ لم یعرف فی الجاهلیة(3)
ابن منظور هم پس از تعریف واژه نفاق و منافق می‏نویسد:
النفاق اسم إسلامیّ لم یعرف العرب بالمعنی المخصوص و هو الذی یستر کفرَه و یظهر إیمانَه و إن کان فی الأصل اللغة معروفا.(4)
حسن حنبکه المیدان، قرآن‏پژوه سوری نیز در اثر خویش نوشته است:
النفاق اسم إسلامیّ لم تعرفه العرب بمعنی التظاهر بالإسلام و ادّعاء الإیمان کذبا و مخادعة للمؤمنین مع إبطان الکفر و عدم الإیمان.(1)
قرآن کریم نیز در تعریف اصطلاح منافقان می‏گوید:
«یقولون بألسنتهم ما لیس فی قلوبهم»(2)؛ «یا أیّها الرسول لا یحزنک الذین یسارعون فی الکفر من الذین قالوا آمنّا بأفواههم و لم تؤمن قلوبهم».(3)

پیدایش نفاق در پهنه هستی

با تعریفی که از نفاق و منافق ارائه شد، این پدیده به عنوان یک رذیله اخلاقی، عمری به درازای زندگی انسانها دارد. جست‏وجو و کاوش در ملّتهای گذشته، اعم از ملّتهای ذکر شده در قرآن و غیر آن و نیز سرگذشت سقوط و ظهور حکومتها و آیینها، سراسر نشان از انسانهای خدعه‏گر، سست‏عنصر، ترسو، محافظه‏کار و خیانت‏پیشه است که برای رسیدن به مطامع زودگذر دنیوی با پَست‏ترین انسانها از درِ سازش درآمده‏اند و به بهترین انسانها پشت کرده و خیانت ورزیده‏اند.
صرف نظر از واژه نفاق که در تاریخ ملّتهای قبل از اسلام به آن اشاره شد، تجلّی این صفت در لباس «خیانت»، «پیمان‏شکنی»، «سازش‏کاری»، «خمودی» و «دورویی» امری مسلّم است. سید قطب در تفسیر فی ظلال القرآن می‏گوید:
لقد کانت هذه الواقعة فی المدینة و لکنّنا حین نتجاوز نطاق الزمان و المکان، نجدها نموذجا مکرّرا فی أجیال البشریة جمیعا.(4)
آیت‏اللّه‏ مکارم شیرازی ـ حفظه اللّه‏ـ در این باره می‏نویسد:
در هیچ عصر و زمانی، جوامع انسانی از وجود منافقان خالی نبوده [است] و می‏توان گفت، نفاق و منافقان از پیدایش انسان بر روی زمین پیدا شده و دشمنی آنان با بشریت آشکار شده است.(5)

پیدایش نفاق در صدر اسلام؛ مکه یا مدینه؟!

این موضوع، نه فقط از جنبه تاریخی، بلکه از آن نظر که نتیجه آن در امور اعتقادی دارای اهمیّت است، در بین دانشمندان اسلامی، به‏ویژه مفسّران و پژوهشگران علوم قرآنی، مورد بحث قرار گرفته است، خصوصا اینکه مفسّر باید در تفسیر آیه‏های مرتبط با منافقان، مبنای خویش را در این باره معین نماید تا بتواند به تفسیر دقیق این آیه‏ها بپردازد.
نخست به طرح چند پرسش برای اثبات فرضیه خود می‏پردازیم.
1. خاستگاه این بحث از کجا آغاز شده است؟ به عبارتی دیگر، عوامل طرح این بحث چیست؟
2. منظور از نفاق در اینجا کدام‏یک از انواع نفاق است؟
3. آیا منظور از نفاق، حالت فردی و انفرادی آن است یا جنبه گروهی و سازمان‏یافته آن؟
4. اساسا بحث از این موضوع چه فایده‏ای را دربردارد؟
گذشته از آثار عقیدتی که در پایان به آن اشاره می‏کنیم، باید بگوییم خاستگاه این بحث از آنجا آغاز شده است که عدّه‏ای برای پاک کردن دامن برخی از صحابه پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم که مسئولیتی نیز در صدر اسلام داشته‏اند، تلاش کرده‏اند، ثابت کنند که پدیده نفاق هیچ‏گونه نشانی از آن در مکه نبوده است و آنچه تحت عنوان «نفاق و منافق در عرف قرآن» به کار رفته، در مدینه شروع شده است؛ بنابراین، این پدیده زشت نمی‏تواند دامنگیر هیچ یک از صحابه مکّی و به عبارتی، مهاجرین باشد. به همین منظور، مفسّران نیز به هنگام تفسیر واژه‏های هم‏سو با نفاق در آیه‏ها و سوره‏های مکّی برای توجیه آن و استدلال بر آن به تکاپو افتاده‏اند.
در پاسخ به پرسش دوّم باید گفت، سیاق بحث مفسّران، خود نشانگر نفاق از نوع عقیدتی ـ سیاسی است؛ چون آنهایی هم که در صدد توجیه آغاز نفاق در مکه برآمده‏اند، انگشت اشاره خویش را در مدینه به سوی عبداللّه‏ بن اُبی نشانه رفته‏اند که یکی از چهره‏های شاخص منافقان در مدینه بود و از آنجا که عدّه مسلمانان در مکه اندک بوده است و قدرت و هیمنه کافی نیز نداشته‏اند، طبیعی است که ممکن نیست حالت سازمان‏یافته نفاق در مکّه منظور باشد.
از این رو، با پاسخ ابتدایی به این پرسشها دیدگاههای متفاوت در این زمینه را مطرح و سپس به نقد آنها می‏پردازیم.

دیدگاه نخست: آغاز و شکل‏گیری نفاق در مدینه

دسته نخست که تقریبا تمامی دانشمندان عامّه و برخی دیگر را شامل می‏شود، معتقدند اساسا در مکّه، هیچ اثری از «نفاق فردی» و در ادامه شکل‏گیری آن به صورت «جریانی سازمان‏یافته» نبوده است، بلکه آثاری همچون به «مسخره گرفتن مسلمانان»، «کارشکنی در اهداف پیامبر اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم »، «ایجاد خطوط موازی و متضادّ با پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم »، و حتی «اقدام به ترور پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم » از جانب منافقان مواردی است که در مدینه آغاز شده و به تناسب نیز آیه‏ها و سوره‏هایی بر پیامبر اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم نازل می‏شد و آن حضرت را از اهداف شوم منافقان آگاه و از اسرارشان مطلع می‏کرد. این گروه معتقدند حتی حالت فردی نفاق نیز تا بعد از هجرت پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم در مکه سابقه نداشته و هر آنچه در مکه بوده است، اخلاص و مجاهدت و یک‏رنگی است.

دلایل این دیدگاه

1. «ترس» عامل منحصر به فرد نفاق

دلیل عمده طرفداران این نظریه، این است که اساسا زمانی انسان به دورویی و نفاق روی می‏آورد که قدرتی قهری مانع از رسیدن انسان به اهدافش گردد؛ از این رو، انسان سودجو، ترسو و فرصت‏طلب که ترس، مانع از ابراز عقاید و وصول به نتیجه مورد نظرش است، به شخصیتی تصنعی و ساختگی روی آورده، چیزی را عنوان و بازگو می‏کند که در دل، هیچ اعتقادی به آن ندارد و یا به عملی دست می‏زند که چیزی جز خدعه و ریا نیست. پس، ترس از یک حکومت قوی و مزاحم بر سر راه خواسته‏های چنین انسانی از عوامل عمده و بلکه تنها عامل پیدایش نفاق است.
وجود چنین عاملی در مکه منتفی است؛ چرا که شرایط مکه به گونه‏ای بود که غلبه با مشرکان بود و هیچ مانعی در مقابل تمایلات و خواسته‏های مخالفان اسلام نبود، حتی خود مسلمانها نیز در چنان ضعفی بسر می‏بردند که برخی در اثر عدم تحمّل آزار و اذیت مشرکان، به مهاجرت به حبشه و مدینه مجبور شدند، همچنین طمع به مال، ثروت و غنیمت هم در مکه منتفی بوده است؛ بنابراین، برای وجود و بروز چنین پدیده مرموزی در مکّه هیچ بهانه‏ای باقی نمی‏ماند.(1)
فخر رازی، قرطبی و آلوسی نیز از طرفداران این دیدگاه هستند.(2)

2. عاری بودن آیه‏ها و سوره‏های مکّی از نام و نشان نفاق

دلیل دوّم اکثر اینان، این است که جز سوره عنکبوت، تمام سوره‏هایی که در خصوص منافقان سخن رانده‏اند، مدنی و محل نزول آنها مدینه است. سوره بقره، آل عمران، نساء، مائده، انفال، توبه، نور، احزاب، محمّد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ، حدید، مجادله، حشر و منافقون از جمله سوره‏هایی هستند که به انگیزه‏های متفاوت از منافقان یاد کرده‏اند که بالغ بر سیصد آیه را دربردارند.
مفسّران و پژوهشگران علوم قرآنی نیز بر مدنی بودن این سوره‏ها اجماع دارند و حتی در بحث مکّی و مدنی، یکی از ویژگیهای سوره‏های مدنی را «ذکر نام و اوصاف منافقان» می‏دانند.(3)
در نزد طرفداران این نظریه، تنها سوره مکّی‏ای که از منافقان یاد کرده، سوره عنکبوت است که این مشکل را هم با مدنی شمردن یازده آیه ابتدای سوره حل کرده‏اند(1) و گویا دیگر شبهه‏ای را بی‏پاسخ نگذاشته‏اند! عبدالفتاح لاشین می‏گوید:
نخستین جایی که قرآن از منافقان یاد می‏کند، سوره انفال است که عبداللّه‏ بن اُبیّ و هوادارانش از رویارویی دو سپاه نابرابر در جنگ بدر خوشحال بودند و منتظر یکسره شدن جنگ به نفع مشرکان بودند و چنین سخن بر زبان می‏راندند: «إذ یقول المنافقون و الذین فی قلوبهم مرض غرّ هؤلاء دینهم».(2)
اما دست امداد الهی بینی کفار را به خاک مالید و نتیجه جنگ به نفع مسلمانان رقم خورد. هنگامی که منافقان با چهره‏ای یأس‏آلود به مدینه بازگشتند، عبداللّه‏ ابن اُبیّ گفت: «هذا امرء قد توجه» و از اینجا بود که خط نفاق و پنهان‏کاری را تا مادامی که امکان بروز آن نبود، در پیش گرفتند.(3)

دیدگاه دوم: نظریه پیدایش نفاق در سالهای نخستین بعثت

گروه دوم، آغاز پیدایش نفاق را مکه می‏دانند و بر خلاف استدلال گروه نخست که «ترس از قدرت حاکمه» و «طمع به دست آوردن غنیمت» برای انسانهای ترسو، منفعت‏طلب و مخالف اسلام، مانع بزرگی از اظهار مکنونات است و فرد، چاره خود را در پناه آوردن به پدیده نفاق می‏داند، معتقدند این دو، علّت منحصره نیست، بلکه عوامل دیگری نیز ممکن است فرد را به پنهان کردن افکار و اعمال خود در پس پرده نفاق وادار کند.

دلیل دیدگاه دوم: عناصر متعدّد پدیدآورنده نفاق

علامه طباطبایی رحمه‏الله در این باره می‏نویسد:
خیر عاجل و ترس، تنها علت منحصره نیست، بلکه عواملی مانند «خیر مؤجّل»، «حمیّت و تعصب»، «آینده‏نگری و پیش‏بینی رخدادهای آینده» و... هم ممکن است سبب رویکرد انسان به نفاق گردد. از طرفی، دلیل محکمی بر نبود چنین انگیزه‏هایی در مکه وجود ندارد، بلکه برخی از مسلمانهایی که در مکه ایمان آورده بودند، سپس دچار تردید شده از دین برگشتند و دوباره در سایه تعالیم نبی مکرم اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و آیه‏های قرآن، ایمانشان استوار گشت و به حق نایل آمدند. دلیل بر این مطلب، این آیه قرآن است که سخن از اذیت و آزار مسلمانان را به میان آورده است، حال آنکه در مدینه، مسلمانان دارای شوکت و قدرت بودند و از اذیت و آزار در امان بودند. «و من الناس من یقول آمنّا باللّه‏ فإذا أوذی فی اللّه‏ جعل فتنة الناس کعذاب اللّه‏ و لئن جاء نصر من ربّک لیقولنّ إنّا کنّا معکم أ و لیس اللّه‏ بأعلم بما فی صدور العالمین»(1).(2)
نگارنده ضمن تأیید و قبول دیدگاه دوّم مبنی بر وجود پدیده نفاق در بین گروندگان به دین اسلام در سالهای نخستین دعوت پیامبر اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم در «مکه»، اثبات این نظریه را از دو راه ممکن می‏داند:

استدلال نخست: اثبات به‏کارگیری واژه‏های مترادف درمعنای نفاق

قرآن کریم در آیه‏های نخستین سوره بقره، انسانها را به سه دسته تقسیم می‏کند:
1. مؤمنان؛(3) 2. کافران؛(4) 3. عدّه‏ای از مردم که ادّعای ایمان به خدا و روز قیامت را دارند، اما هیچ‏گاه مؤمن نیستند، بلکه در پی فریب خداوند و مؤمنان هستند.(5) خداوند در وصف دسته سوم می‏فرماید: «فی قلوبهم مرض»؛ یعنی در دلهای آنها بیماری است. سپس خصلتها و ویژگیهای دیگر آنان را بیان می‏کند.(6)
قرآن کریم بدون آنکه نامی از این گروه ببرد، به تشریح روحیّات و صفات آنها پرداخته است. هیچ مفسّر و محقّقی در اینکه این اوصاف به منافقان مربوط است، شک ندارد و به اتفاق قائل‏اند این آیه‏ها درباره منافقان سخن می‏گوید. تعبیر «فی قلوبهم مرض» به عنوان یکی از اوصاف بخصوص منافقان ذکر شده است که در دوازده جای دیگر قرآن، جز آیه 32 سوره احزاب که به معنای «فجور و زنا» آمده است، وصف منافقان واقع شده است.(1)
آنچه در پی اثبات آن هستیم، این است که واژه «مرض» در این فراز از آیه، در ادبیات عرب به چه معناست؟ و آیا چنین تعبیرهایی در آیه‏ها و سوره‏های نخستین نازل شده بر پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم هم به کار رفته است یا خیر؟
ابتدا با مراجعه به قرآن کریم می‏بینیم در سوره مدّثّر که بنا بر قول مفسّران و دانشمندان اسلامی چهارمین سوره نازل شده بر پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم است و بدون شک از سوره‏های مکّی به شمار می‏آید، تعبیر «فی قلوبهم مرض» به کار رفته است: «و ما جعلنا أصحاب النار إلاّ ملائکة و ما جعلنا عدّتهم إلاّ فتنة للذین کفروا لیستیقن الذین أوتوا الکتاب و یزداد الذین آمنوا إیمانا و لا یرتاب الذین أوتوا الکتاب و المؤمنون و لیقول الذین فی قلوبهم مرض و الکافرون ماذا أراد اللّه‏ بهذا مثلاً کذلک یضلّ اللّه‏ من یشاء و یهدی من یشاء و ما یعلم جنود ربّک إلاّ هو و ما هی إلاّ ذکری للبشر»(2).(3)
حال با تأکید مفسّران بر مکّی بودن این سوره،(4) عبارت «فی قلوبهم مرض» در این آیه، چگونه تفسیر می‏شود؟ آیا «مرض» در اینجا مفهوم دیگری دارد؟
خلیل بن احمد فراهیدی که در نزدیک‏ترین زمان به عصر نزول، کاربرد واژه‏ها را در متون اسلامی گزارش کرده است، می‏نویسد:
«مرض» یقال: قلب مریض من العداوة و من النفاق، قال اللّه‏ تعالی: «فی قلوبهم مرض» أی نفاق.(5)
ابن فارس می‏گوید:
«م، ر، ض»، اصل صحیحی است که دلالت دارد بر آنچه انسان را از درستی در هر چیزی خارج می‏کند. و النِفاقُ مرض فی قوله تعالی: «فی قلوبهم مرض».(1)
ابن منظور نیز «مرض» را نقیض سلامتی و درستی دانسته است و می‏نویسد:
المرض: الشکّ و منه قوله تعالی: «فی قلوبهم مرض»: أی شکّ و نفاق.(2)
راغب اصفهانی ضمن تقسیم مرض به دو گونه «جسمی» و «غیرجسمی» می‏گوید:
الثانی: عبارة عن الرذائل کالجهل و الجبن و البخل و غیرها... نحو: «فی قلوبهم مرض» فی سورة البقرة و النور و التوبة و المائدة و لیشبه النفاق و الکفر.(3)
زید بن علی آنگاه که به فراز «فی قلوبهم مرض» رسیده است و آن را بیش از دو جای قرآن یعنی سوره بقره و مدّثّر متذکّر نشده است! می‏نویسد: ««فی قلوبهم مرض»: أی شکّ و نفاق».(4)
ابن قتیبه، دامغانی، نیشابوری و فرّاء نیز «مرض» را به معنای «نفاق و شک» دانسته‏اند(5) و این در حالی است که قدمای مفسّران هم تا عصر حاضر، این واژه را یا به معنای «نفاق» و یا به معنای «شک و نفاق» پنداشته‏اند.(6)
حال با توجّه به اجماع مفسّران و قرآن‏پژوهان بر مکّی بودن سوره مدّثّر و رأی اکثریت و قاطع واژه‏شناسان بر استعمال واژه «مرض» به جای «نفاق»، این نتیجه به دست می‏آید که به کار رفتن این واژه در نخستین سوره‏های نازل شده بر پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم به عنوان وصفی ویژه برای منافقان، خود دلیلی واضح و روشن بر پیدایش این پدیده ناپسند اخلاقی، اجتماعی و عقیدتی در مکه است.
باید گفت توجیه برخی از مفسّران از کاربرد واژه «مرض» به معنای «نفاق» در آیه، به اینکه «آیه در صدد بیان منافقانی است که در آینده در مدینه خواهند آمد و اخبار به غیبت است»،(1) تفسیری است که شایسته چنین مفسّرانی نیست؛ چرا که از این سخن، این سؤال نیز برمی‏خیزد که آیا قرآن می‏خواهد با طرح آن [در ذهن مردم و سطح جامعه اسلامی]، زمینه بروز چنین پدیده‏ای را مهیّا کند؟!
بنابراین، باید اذعان کرد که «نفاق در مکه» به صورت «فردی» و از نوع عمیق آن وجود داشته است و به دلیل تناسق و پیوستگی محتوای بین آیه‏های قبل و بعد و نیز سیاق آیه‏های سوره که سوره‏ای کاملاً مکّی است؛ به تعبیری دیگر، اگر «الذین فی قلوبهم مرض» وصف ویژه منافقان نباشد، به دلایلی که گذشت، نشان از پنهان‏سازی باورها و داشتن تردید و دگرگونیهای درونی در مکه است.(2)

استدلال دوم: اثبات با بررسی سوره‏های مکّی و مدنی

پذیرش این تعریف از آیه‏ها و سوره‏های مکّی و مدنی مبنی بر اینکه هر آیه و یا سوره‏ای که قبل از هجرت پیامبر اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم تا ورود به مدینه بر پیامبر نازل شده است، مکّی است و هر آیه و سوره‏ای که بعد از ورود پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم به مدینه تا انتهای عمر پربرکت حضرتش، نازل شده است، مدنی است، امری مسلّم و قطعی از سوی دانشمندان قرآن‏پژوه می‏باشد.
با وجود یک معیار قابل قبول برای شناخت سوره‏های مکّی و مدنی، این سؤال مطرح است که آیا سند معتبری که بیانگر مکّی و مدنی بودن سوره‏ها باشد همچون نصّ خاصّ پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و یا گزارشهای صحیح و قابل اتّکا، وجود دارد یا خیر؟ در غیر این صورت، چرا؟ بدرالدین زرکشی در این باره می‏نویسد:
باقلانی در الانتصار می‏نویسد: نبود انگیزه کافی در جهت ثبت آیه‏های مکّی و مدنی به عنوان یک فریضه دینی و احساس نیاز نکردن صحابه به کتابت و ضبط چنین موضوعی در عصر نزول، باعث شده است که نصّ خاصّی از پیامبر اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم نداشته باشیم و صرفا آزمندی و اشتیاق وافر مسلمانان به قرآن، باعث شده است عدّه‏ای به گزارش چنین مواردی اقدام کنند.(1)
زرقانی نیز عدم دستور مستقل از ناحیه رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم بر ضبط و ثبت موضوع مکّی و مدنی سوره‏ها و آیه‏ها و شاهد و ناظر بودن افراد عصر نزول را با عبارت «لیس بعد العیان بیان»، علّت فقدان مدارک مستند می‏داند.(2)
افزون بر دلایل فوق، «نبود سواد کافی و همگانی در بین قبایل عرب» و نیز «نبود وسایل نوشتاری» و «از بین رفتن بخش عظیمی از میراث [حدیثی] مسلمانان در قرون گذشته» ما را بر اجتهادی بودن گفتار موجود در مکّی و مدنی بودن سوره‏ها و آیه‏ها از نقلها و گزارشهای مانده بر حافظه صحابه و تابعان رهنمون می‏سازد.
با شرایط پیش‏گفته، وجود آیه‏های مکّی در سوره‏های مدنی و بالعکس از چه میزان استحکام و استواری برخوردار است؟ هدف از طرح این سؤال این است که عدّه‏ای بنا به دلایل پیش‏گفته، تمام همّت خویش را برای اثبات عدم وجود نفاق در مکه به کار گرفته‏اند؛ از این رو، سوره‏هایی که آنها را به اتفاق مکّی می‏دانند، امّا در آیه‏هایی از آنها از منافقان سخن رفته است، برای اثبات امر معلوم خویش در صدد توجیه وجود این آیه‏ها در سوره‏های مکّی برآمده‏اند و راه‏حلّ آن را در مدنی بودن آن آیه‏ها دانسته‏اند، در حالی که این، خود دلیلی محکم بر «مکّی بودن نفاق» است، نه «مدنی بودن آیه».
سوره عنکبوت از جمله سوره‏هایی است که بر مکّی بودن آن اتفاق وجود دارد،(3) امّا چون در آیه یازدهم آن از منافقان یاد شده است، یازده آیه نخست آن را مدنی شمرده‏اند؛ زیرا معتقدند نفاق از پدیده‏های تولید شده در مدینه است. البته این استثنا به سوره عنکبوت اختصاص ندارد، بلکه در مورد آیه‏هایی از سوره‏های رعد،(1) مجادله،(2) تحریم،(3) و حج(4) نیز وجود دارد.
بر خلاف ادّعای عدّه‏ای قلیل، فخر رازی و ابن کثیر، بدون هیچ قیدی، سوره عنکبوت را مکّی دانسته‏اند(5) و سید قطب ضمن بیان اقوال مختلف، مکّی بودن تمام سوره عنکبوت را ترجیح می‏دهد.(6) طبرسی و علامه طباطبایی نیز بر همین قول استوارند.(7)
حال با وجود ادّعاهای مبتنی بر گزارشهای «غیر متواتر» و «اجتهادی» و «خالی از هرگونه استدلال» می‏گوییم:
1. نه تنها نام بردن از منافقان، دلیلی بر مدنی بودن آیه‏ها و سوره‏ها نیست، بلکه خود دلیلی بر وجود نفاق و منافق در مکه است و بنا بر آنچه در استدلال نخست در خصوص لغت و اصطلاح «مرض» گذشت، هر مقدار از ابتدای بعثت می‏گذشت، این پدیده ناپسند و زهراگین، از حالت «فردی» خارج و وضعیت «گسترده‏تری» به خود می‏گرفت، به طوری که اگرچه در آغاز بعثت در قالب لفّافه و اشاره بیان می‏شد، امّا قبل از هجرت پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم همان‏طوری که در سوره عنکبوت آمده است، صریحا از این گروه خطرناک یاد شده است و در ادامه، در مدینه در شرح حال مفصّل آنها آیه‏هایی نازل شده است.
2. فرآیند تکمیل مجموعه‏ای از آیه‏ها به نام یک سوره، ثابت می‏کند که آیه‏های نخستین سوره عنکبوت مکّی است. زرقانی در این باره می‏گوید:
یکی از وجوه تقسیم‏بندی سوره‏ها به مکّی و مدنی، ابتدای سوره است؛ یعنی هر سوره‏ای که ابتدای آن در مکه نازل شده باشد، مکّی و در غیر این صورت مدنی است.(1)
استاد معرفت ـ حفظه اللّه‏ـ نیز می‏نویسد: «روند تکمیل و ثبت آیه‏های یک سوره در طول یکدیگر می‏باشد».(2) همو در بحث استثنائات می‏گوید:
از واقعیّت به دور است که آیه‏ای در مکه نازل شود و به صورت غیر مسجّل سرگردان بماند تا اصل آن سوره در مدینه نازل گردد،(3) همچنان که بر عکس آن هم درست نیست، به این صورت که آیه‏ای در مدینه نازل شود و در سوره‏ای مکّی قرار گیرد؛ [زیرا] چنین قولی جز حدس و گمان، مستند دیگری ندارد.(4) این استناد از ابن حجر عسقلانی در شرح بخاری نیز ادّعا شده است.(5)
هر چند ما در صدد اثبات اینکه «بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم» مبنای ابتدای سوره است و اینکه «بسمله» جزء سوره است، نیستیم، اگر از این دریچه هم نگریسته شود، معلوم می‏شود که تمام سوره عنکبوت مکّی است؛ چرا که اگر ملاک ابتدای سوره، «بسم اللّه‏» باشد، کسانی که قائل‏اند یازده آیه نخست سوره مدنی است، باید تمام سوره را مدنی بنامند، در حالی که به مکّی بودن آن اجماع دارند و اگر ملاک دیگری برای آن دارند، دلیل مدنی بودن این آیه‏های نخستین چیست؟

نتیجه

با توجّه به دلایل ذکر شده، سوره عنکبوت کاملاً مکّی و دلیلی بر مدّعای ما بر «وجود نفاق در مکه» است؛ چرا که سوره عنکبوت از آخرین سوره‏های نازل شده در مکّه است و قرآن نیز با توجّه به اهمیت موضوع و همچنین علنی شدن برخی امور، به صراحت از آن یاد کرده است.

پي نوشت ها:


1. mhmmd-mirzaei@yahoo.com
1. عودة خلیل ابوعودة، التطوّر الدلالی، چاپ اوّل، اردن، مکتبة المنار، 1405 ق. ، ص266.
2. خلیل بن احمد فراهیدی، ترتیب کتاب العین، تحقیق مهدی مخزومی، چاپ اوّل، قم، انتشارات اسوة، 1414 ق. ، ج3، ص1825؛ محمد الازهری، تهذیب اللغة، چاپ اوّل، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1421ق. ، ج9، ص156؛ ابن فارس، معجم مقاییس اللغة، تحقیق عبدالسلام محمد هارون، بیروت، دارالجیل، ج5، ص445؛ فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، تحقیق سیداحمد حسینی، چاپ دوم، تهران، مکتبة نشر الثقافة الاسلامیه، 1408 ق. ـ 1367 ش. ، ج4، ص354؛ ابن منظور، لسان العرب، ج10، ص359؛ محمدمرتضی الزبیدی، تاج العروس من جواهر القاموس، بیروت، دار المکتبة الحیاة، ج7، ص79.
3. محمد الازهری، تهذیب اللغة، ج9، ص156؛ خلیل بن احمد فراهیدی، ترتیب کتاب العین، ج3، ص1825؛ حسین بن محمد (راغب اصفهانی)، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق محمد سید گیلانی، بیروت، ص502؛ ابن منظور، لسان العرب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ج10، ص357.
4. عودة خلیل ابوعودة، التطوّر الدلالی، ص266.
5. محمود بن عمر زمخشری، اساس البلاغة، چاپ اوّل، بیروت، دار بیروت، 1412 ق. ، ص648.
1. خلیل بن احمد فراهیدی، ترتیب کتاب العین، ج3، ص 1825؛ محمد الازهری، تهذیب اللغة، ج9، ص159؛ فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، ج2، ص354؛ ابن منظور، لسان العرب، ج10، ص457؛ عودة خلیل ابوعودة، التطوّر الدلالی، ص264؛ احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج5، ص454.
2. همان.
3. جلال‏الدین سیوطی، المزهر فی علوم اللغة و آدابها، تحقیق محمد احمد جاد المولی و الیاس الحلبی، قاهره، ج1، ص301.
4. ابن منظور، لسان العرب، ج10، ص359.
1. عبدالرحمن حسن حنبکه المیدانی، ظاهرة النفاق و خبائث المنافقین فی التاریخ، چاپ اوّل، بیروت، دارالقلم، 1414 ق. ، ج1، ص1.
2. فتح/ 11.
3. مائده/ 41.
4. سید قطب، فی ظلال القرآن، چاپ پنجم، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1386 ق. ـ 1967 م. ، ج1، ص44 و 45.
5. ناصر مکارم شیرازی، مثالهای زیبای قرآن، چاپ اوّل، انتشارات نسل جوان، 1378 ش. ، ص34.
1. عبدالفتاح لاشین، لغة المنافقین فی القرآن، ج1، چاپ اوّل، بیروت، دار الرائد العربی، 1405 ق. ، ص10ـ11؛ جعفر سبحانی، منشور جاوید، چاپ دوّم، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1370 ش. ، ج4، ص10؛ سید قطب، فی ظلال القرآن، ج8، ص108.
2. فخر رازی، التفسیر الکبیر، چاپ سوم، بیروت، ج30، ص207؛ محمد القرطبی، الجامع لاحکام القرآن، چاپ اوّل، بیروت، دار الکتب العلمیة، 1420 ق. ، ج19، ص54؛ آلوسی بغدادی، روح المعانی، چاپ چهارم، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1405 ق. ، ج29، ص127.
3. جلال‏الدین السیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، تحقیق ابوالفضل ابراهیم، منشورات الشریف الرضی، ج1، ص38ـ43؛ محمّد بن عبداللّه‏ زرکشی، البرهان فی علوم القرآن، چاپ دوم، تحقیق یوسف عبدالرحمن المرعشلی، 1415 ق. ، ج1، ص280؛ محمد عبدالعظیم زرقانی، مناهل العرفان، چاپ اوّل، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1409 ق. ، ج1، ص201؛ محمدهادی معرفت، التمهید، چاپ اوّل، قم، مؤسسة النشر الاسلامی لجماعة المدرسین، 1412 ق. ، ج1، ص137.
1. زرکشی، البرهان فی علوم القرآن، ج1، ص275؛ زرقانی، مناهل العرفان، ج1، ص200؛ محمود رامیار، تاریخ قرآن، چاپ چهارم، تهران، انتشارات امیر کبیر، 1379 ش. ، ص607؛ جلال‏الدین السیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، ج1، ص62.
2. انفال/ 49.
3. عبدالفتاح لاشین، لغة المنافقین فی القرآن، ج1، ص10 و 11.
1. عنکبوت/ 10.
2. سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، قم، جامعة المدرسین، ج20، ص90.
3. بقره/ 2ـ 5.
4. بقره/ 6 و 7.
5. بقره/ 8 ـ20.
6. ر.ک: بقره/ 10ـ20.
1. بقره/ 10؛ مدّثّر/ 31؛ حجّ/ 53؛ نور/ 50؛ احزاب/ 12، 32 و 60؛ محمّد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم / 20؛ مائده/ 52؛ انفال/ 49؛ توبه/ 125.
2. مدّثّر/ 31.
3. جلال‏الدین سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، ج1، ص40ـ43؛ زرکشی، البرهان فی علوم القرآن، ج1، ص280؛ زرقانی، مناهل العرفان، ج1، ص201؛ محمود رامیار، تاریخ قرآن، ص586؛ محمدهادی معرفت، التمهید، ج1، ص135.
4. قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج19، ص54؛ فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج30، ص207؛ محمد بن حسن طوسی، التبیان، ج10، ص171؛ سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج20، ص90.
5. خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، انتشارات اسوه، ج3، ص1693.
1. ابن فارس، معجم مقایس اللغة، مکتب الاعلام الاسلامی، ج5، ص311.
2. ابن منظور، لسان العرب، ج7، ص231.
3. راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص466.
4. زید بن علی، تفسیر غریب القرآن، تحقیق محمدجواد حسینی جلالی، چاپ دوم، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، 1418 ق. ، ص123 و 444.
5. ابن قتیبه، تفسیر غریب القرآن، تحقیق سیداحمد صقر، بیروت، دار الکتب العلمیة، 1398 ق. ، ص41، 123 و 444؛ حسین بن محمد دامغانی، الوجوه و النظائر فی القرآن، تصحیح اکبر بهروز، تبریز، 1366 ش. ، ص735؛ محمود بن حسن نیشابوری، ایجاز البیان عن معانی القرآن، تحقیق حنیف بن حسن قاسمی، ج1، ص395؛ اسماعیل بن احمد حیری نیسابوری، وجوه القرآن، تحقیق نجف عرشی، ص518؛ ابراهیم زجاج، معانی القرآن، چاپ اوّل، تحقیق عبدالجلیل عبده شلبی، بیروت، عالم الکتب، 1408 ق. ، ج1، ص445.
6. محمد بن حریر طبری، جامع البیان، ج1، ص314؛ محمد بن حسن طوسی، التبیان، ج10، ص182؛ فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج30، ص207؛ قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج19، ص82؛ سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج20، ص90؛ آلوسی، روح المعانی، ج29، ص127.
1. زمخشری، الکشاف، ج4، ص652؛ محمد شوکانی، فتح الغدیر، ج4، ص396.
2. محمدعلی مهدوی راد، «پژوهشی در واژه کتاب»، فرهنگ جهاد، سال اوّل، شماره 4، ص16.
1. بدرالدین زرکشی، البرهان فی علوم القرآن، ج1، ص279.
2. عبدالعظیم زرقانی، مناهل العرفان فی علوم القرآن، ج1، ص198.
3. جلال‏الدین سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، ج1، ص38، 40ـ44، 62، 69، 96 و 98؛ بدرالدین زرکشی، البرهان فی علوم القرآن، ج1، ص275، 280؛ زرقانی، مناهل العرفان، ج1، ص199ـ202؛ محمود رامیار، تاریخ قرآن، ص610؛ محمدهادی معرفت، التمهید، ج1، ص137 و 138.
1. جلال‏الدین سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، ج1، ص38ـ40 و 62.
2. همان.
3. همان.
4. بدرالدین زرکشی، البرهان فی علوم القرآن، ج1، ص290؛ محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، چاپ دوم، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1420 ق. ، ج10، ص125.
5. فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج13، ص23؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دار صادر و الریاض، مکتبة الرشید، 1420 ق. ، ج4، ص150.
6. سید قطب، فی ظلال القرآن، (چاپ رحلی)، ج5، ص2718.
7. فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، چاپ اوّل، بیروت، دار المعرفه، 1406 ق. ، ج7، ص425ـ433؛ سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج16، ص113.
1. زرقانی، مناهل العرفان، ج1، ص202.
2. محمدهادی معرفت، التمهید، ج1، ص133.
3. همان، ج1، ص224.
4. همان، ج1، ص175.
5. همان (به نقل از ابن حجر عسقلانی، فتح الباری، ج9، ص38).



CopyRight © maarefquran.org
info@maarefquran.org