تعداد بازدیدها : 4884
  عنوان مقاله : اصول و مباني راهنمايي و مشاوره از ديدگاه اسلام(2)
 نویسنده : محمدرضا مطهري
 موضوع : صفحه اصلی موضوعات (12127) >معارف قرآن(7684)->روان شناسي(131)->مباحث كلي روان شناسي(22)
  آدرس اینترنتی:   http://zolal.ir/site/node/75 
 منبع:
 چاپ مقاله


متن مقاله
اصول و مباني راهنمايي و مشاوره از ديدگاه اسلام(2)

محمدرضا مطهري
چكيده

اين مقاله نيم نگاهي به اصول و مباني مشاوره از منظر دين مبين اسلام دارد. در بخش نخست،‌ چند اصل از اصول هدايت و راهنمايي از جمله اصل کرامت انسان، اصل اختيار، اصل مسئول بودن انسان‌، اصل توجه به تمام ابعاد وجودي انسان را از منظر خوانندگان گرامي گذرانديم. در اين بخش نيز اصول ديگري از هدايت، راهنمايي و مشاوره را بيان مي کنيم. توجه به اصل کمال جويي و کمال خواهي و نيز توجه به تفاوت هاي فردي در ارائه راهنمايي و مشاوره از اصول مورد توجه در مکتب حياتبخش اسلام است.

5. اصل كمال جويي انسان

اصول و مباني راهنمايي و مشاوره برآنند كه انسان موجودي است داراي استعدادها و توانايي هاي گوناگون،كه با اختيار و انتخاب خويش  مي تواند كرامت هاي وجودي خود را تحصيل نمايد و فطرت الهي خويش را در بستر حيات مادي خود شكوفا سازد. اين امر بر اثر وجود حقيقتي به نام «روح» در وجود اوست كه توانايي كسب صفات الهي را دارد. از اين رو، انسان موجودي است كمال طلب. در واقع، مي توان گفت: هر موجودي كه داراي استعدادهاي بالقوّه است مي تواند تكامل يابد و از قوّه به فعل برسد. از اين رو، همه موجودات بالقوّه، كمال طلبند و به سبب هدايت تكويني وجودي كه دارند، به سوي كمال نوعي خود در حركتند. كمال حقيقي هر موجود عبارت است از: صفت يا اوصافي كه فعليت آن موجود اقتضاي واجد شدن آن ها را دارد، و امور ديگر در حدّي كه براي رسيدن به كمال حقيقي آن مفيد باشند، كمال مقدّمي آن خواهند بود. بنابراين، تكامل و حركت استكمالي يك موجود عبارت است از: تغييرات تدريجي كه براي آن حاصل مي شود، و بر اثر اين تغييرات تدريجي، استعدادي كه براي رسيدن به يك صفت وجودي دارد، به فعليت مي رسد. اين تغييرات به وسيله نيروهايي كه در سرشت موجود كمال پذير، به وديعت نهاده شده و با استفاده از شرايط و امكانات خارجي انجام مي پزيرند; مثلاً، يك دانه گندم وقتي زير خاك قرار گرفت و آب و هوا و حرارت و نور و ديگر شرايط فراهم آمد، شكافته مي شود و سپس، ساقه و برگ در مي آورد و خوشه مي كند و سرانجام، هفتصد دانه از آن پديد مي آيد. تغييراتي كه از آغاز در دانه گندم ظاهر مي شود تا به پيدايش هفتصد دانه كامل مي انجامد، در اصطلاح، «حركت استكمالي» ناميده مي شود، و نيروهايي كه در دانه مزبور وجود دارد و به وسيله آن ها، مواد لازم جذب و مواد زيان بار دفع مي گردند و اجزاي جذب شده با فعل و انفعالات خاصي به صورت دانه هاي مشابهي درمي آيد، «عوامل تكاملي» و آب و هوا و نور ديگر لوازم بيروني «شرايط تكامل» نام گذاري مي گردند.1

كامل اختياري و غيراختياري

تكامل گاهي به محض اجتماع شرايط لازم موجودي كه واجد نيروي كافي براي تكامل ويژه اي است خود به خود و بدون اراده حاصل مي شود و گاهي متوقّف بر اِعمال اراده و اختيار است. هرگاه تمام عوامل و شرايط لازم براي رسيدن به كمال در موجودي فراهم شود، به محض اجتماع شرايط لازم، به تكامل مورد نظر خود به خود و بدون اراده حاصل مي شود. اين نوع تكامل را اصطلاحاً «تكامل غيراختياري» مي نامند; يعني با فراهم بودن عوامل و شرايط، موجود اراده و نيرويي براي نرسيدن به كمال ندارد و خواه ناخواه به كمال خواهد رسيد. اين نوع تكامل شامل حال تمام موجودات غير از انسان مي شود.
  اما گاهي اين تكامل علاوه بر جمع آمدن شرايط ويژه متوقّف بر اِعمال اراده و اختيار نيز مي شود كه بدون اراده و خواست آن موجود، حاصل نخواهد شد. اين نوع تكامل را اصطلاحاً «تكامل اختياري» مي نامند. انسان از هر دو نوع تكامل برخوردار است; تكامل جسمي و فيزيكي انسان در اختيار خودش نيست و با فراهم آمدن كليه شرايط و مهيا بودن عوامل تمامي اعضا به رشد و نمو خود ادامه مي دهند و تكامل جسمي حاصل خواهد شد. اما تكامل معنوي انسان علاوه بر جمع شدن شرايط و فراهم بودن عوامل، مستلزم اراده و تمايل و خواست نيز هست كه اگر خواست، به كمال مي رسد و اگر نخواست، به كمال نخواهد رسيد.

معيار وملاك كمال انسان

آيا تشخيص كمال انسان از كمال هر چيز ديگر دشوارتر است؟ از جمله مجهولات انسان درباره انسان، همين مسأله است. براستي  كمال انسان به چيست؟ كمال در هر موجودي متفاوت است. كمال در هر موجودي متفاوت است; مثلاً، انسان كامل غير از فرشته كامل است; زيرا همان كساني كه ما را از وجود فرشتگان آگاه كرده اند، به ما گفته اند كه فرشتگان موجوداتي هستند كه از عقل محض و انديشه محض و از فكر محض آفريده شده اند; يعني در آن ها جنبه هاي خاكي، مادي، شهواني و غير اين ها وجود ندارد; همانند حيوانات. حيوانات صرفاً خاكي هستند و از آنچه قرآن آن را روح خدايي دانسته و معرفي مي كند، بي بهره اند. اما انسان موجودي است مركّب از آنچه در فرشتگان وجود دارد و از آنچه در خاكيان هست. انسان موجودي است هم «علوي» و هم «سفلي».2
  در اين باره، مولوي حديثي از اصول كافي را كه دربردارنده اين مضمون است، به صورت شعر درآورده است:
در حديث آمد كه خلاّق مجيد خلق عالم را سه گونه آفريد:
يك گروه را جمله عقل و علم و جود آن فرشته است و نداند جز سجود
نيست اندر عنصرش حرص و هوا  نور مطلق زنده از عشق خدا
يك گروه ديگر از دانش تهي همچو حيوان از علف در فربهي
او نبيند جز كه اصطبل و علف  از شقاوت غافل است و از شرف
و آن سوم هست آدميزاد و بشر از فرشته نيمي و نيمش ز خر
نيم خر خود مايل سفلي بود  نيم ديگر مايل علوي بود
تا كدامين غالب آيد در نبرد زين دوگانه تا كدامين برد نرد.3
  تفاوت كمال انسان با ساير موجودات به دليل همان تركيب ذاتي اش مي باشد كه در قرآن آمده است: «ما انسان را از يك نطفه آفريديم كه در اين نطفه، مخلوط زيادي از استعدادهاي گوناگون هست. او به مرحله اي رسيده است كه ما او را مورد آزمايش قرار مي دهيم; يعني به حدي از كمال رسيده كه ما او را آزاد و مختار آفريده ايم و لايق و شايسته تكليف گشته است. ما او را در معرض آزمايش قرار مي دهيم به همان دليل امشاج، ولي ديگر موجودات چنين شايستگي را ندارند.»4
  با توجه به مطالب ذكر شده و اين حقيقت كه سير تكاملي انسان از حيوانيت آغاز مي شود و به سوي انسانيت كمال مي يابد و انسان در آغاز وجود خويش، جسمي مادي است كه با حركت تكاملي جوهري به روح يا جوهر روحاني تكامل مي يابد،5 كمال نهايي انسان مربوط به روح او بوده و جنبه جسماني ندارد; زيرا حقيقت انسان روح اوست و تكامل انساني وي در گرو تكامل استعدادهاي روحي او مي باشد. رشد جسماني وي نيز تا اندازه اي كه لازمه تكامل روحي اوست، ارزش دارد و به هيچ عنوان كمال نهايي او نيست. بر اين اساس، هدف و مطلوب رشد و تكامل و تعليم و تربيت انسان در مكتب اسلام كيفي است، نه كمّي. هر چند در راه رسيدن به اين كمال كيفي، از كميّت ها به دور نيست و از امكانات مادي حيات به عنوان وسيله در راه رسيدن به اين كمال كيفي بهره مند مي شود.
  از سوي ديگر، انسان موجودي است مختار و در حركات اختياري او، ميزان پيشرفت و تكامل بستگي به اراده و اختيار وي دارد; يعني تكامل انسان علاوه بر استعدادهاي وجودي او و شرايط و عوامل محيطي، به اراده و اختيار شخص نيز بستگي دارد. پس حركت اختياري انسان در جهت كمال، موكول به علم و آگاهي و شناختن هدف و مسير حركت مي باشد.6
  از اين نظر، حركت استكمالي انسان، يعني حركت آگاهانه و ارادي، در جهت هدف و مسيري كه گرايش هاي فطري انسان بدان جهت تمايل دارند، و چون تمايلات فطري انسان همگي او را به سوي بي نهايت سوق مي دهند، ارضاي كامل آن ها جز با رسيدن به مقام قرب الهي و پيوستن به جهان ابدي ميسّر نيست.

طاعت و معصيت، سعادت و شقاوت

حال اين بحث مطرح مي شود كه آيا همان گونه كه نسبت انسان به طاعت و معصيت يكسان است، نسبت به نتيجه اطاعت، كه سعادت است، و نتيجه معصيت، كه شقاوت است، نيز يكسان است؟ آيا هر دو براي انسان كمال وجودي محسوب مي شوند يا خير؟ اگر نسبت سعادت و شقاوت به انسان مساوي باشد و هر دو براي وي كمال وجودي به شمار آيند، در آن صورت، به انتهاي هر كدام كه برسد به كمالش رسيده است. اما از سعادت بودن يكي از دو راه و شقاوت بودن ديگري، معلوم مي شود كه انسان هر چه در اطاعت و عصيان آزاد است، ولي گرايش او، سرمايه او و راه اوليه او به يك طرف متمايل است; يعني جهت روح و چهره انسان فقط به سمت كمال آفريده شده است، گرچه مي تواند صورتش را از آن برگرداند و راه انحرافي طي كند. ولي او سر دو راهي، خلق نشده، بلكه در مسير راهي است كه كمال وجودي باشد و اگر از آن برگردد، در مسير انحراف قرار مي گيرد. پس انسان بين رفتن به سوي كمال و برگشتن از كمال قرار دارد، نه بين رفتن به سوي دو كمال. اگر هر دو منتهاي سير كمالي بودند و انسان به طور يكسان، استعداد فطري هر دو را داشت، پس هر دو براي وي كمال وجودي بودند، نه آن كه يكي كمال باشد و يكي نقص.7
  انسان استعداد تعالي جويي دارد. خداوند در نهاد انسان استعداد سير به سوي خود را قرار داده است. قرآن كريم در اشاره به اين موضوع مي فرمايد: «اي انسان، تو سخت كوشايي به سوي پروردگارت، پس با او ديدار خواهي كرد.» (انشقاق: 6) آيه مزبور شأن انسان را حركت و كوشش به سوي خدا مي داند و اگر انسان بخواهد، مي تواند خود را به سوي مبدأ وجود خود سير دهد و به لقاي او نايل آيد. شاعر اين مضمون را به صورت شعر درآورده است:
چه گويمت كه به مي خانه دوش مست و خراب  سروش عالم غيبم چه مژده ها داده است!
كه اي بلند نظر شاه باز سدره نشين نشيمن تو به اين كنج محنت آباد است
تو را ز كنگره عرش مي زنند صفير  ندانمت كه در اين دامگه چه افتاده است؟
  قرآن كريم اشاره به والاترين مرحله كمال انسان مي كند و مي فرمايد: «اي نفس ملكوتي به سوي پروردگارت بازگرد، در حالي كه هم تو از او خوشنود باشي و هم او از تو. داخل در زمره بندگان خاص من شو و وارد بهشت من گرد» (فجر: 27-30) آيه مزبور نشانگر اين معناست كه در انسان، استعداد رسيدن به والاترين مراحل كمال تا آن جا كه موجودي ملكوتي شود، وجود دارد. مولوي در اشاره به اين مرحله از كمال مي گويد:
مرغ باغ ملكوتم ني ام از عالم خاك  چند روزي قفسي ساخته اند از بدنم.

كمال نهايي انسان

پس كمال حقيقي انسان، همان قرب الهي است و ساير كمالات بدني و روحي نيز مقدمه و ابزاري براي رسيدن به چنين مقامي هستند. بدين لحاظ، تنها با هدف قراردادن خداوند متعال است كه همه استعدادهاي فطري انسان فعليت پيدا مي كنند، به طوري كه همه استعدادهاي انساني مكمّل يكديگر مي شوند و همه آن ها در يك مسير واحد براي رسيدن به كمال مطلق قرار مي گيرند. بر اين اساس، قرآن كريم مي فرمايد: «بگو نماز و عبادت و زندگي و مرگ من، همه از آنِ پروردگار جهانيان است.» (انعام: 162) كمال نهايي انسان، در رسيدن به قرب الي اللّه است، و آمدن انسان به اين جهان براي تحصيل آمادگي لازم براي وصال به حق. مراد از «قرب الي اللّه»، كه غايت آمال مؤمنان و هدف آرماني در نگرش اسلامي است، قطعاً قرب مكاني و مادي و زماني نيست; چرا كه به فرموده قرآن، «در هر جا كه باشيد او با شماست» (حديد: 4) و مي فرمايد: «ما از رگ گردن به او (انسان) نزديك تريم.» (ق: 16) پس منظور نوعي قرب معنوي و روحي است كه بندگان شايسته و مخلص و دوستان برگزيده خدا با عبادت و مرتبه وجودي خويش، آن را در خود مي يابند. هر كس به اختيار خود و كوشش خود به مقام قرب رسيده باشد، مورد عنايت خاص الهي قرار مي گيرد و حالتي پيدا مي كند كه رابطه اش از همه چيز گسسته و فقط با خدايش پيوسته است; حالتي مي يابد كه همه درخواست هايش به اجابت مي رسد.
  روح و همه موجودات عالم، عين ارتباط و تعلّق تكويني به خدايند. آيات متعدد قرآن يادآور اين نكته است كه همه موجودات عالم، كه مخلوق خداي متعال و نيازمند به اويند و استقلالي از خود ندارند، در مقابل او مطيع و تسليمند: «تسليم و مطيع اوست هر آنچه در آسمان ها و زمين است.» (آل عمران:83) همچنين مي فرمايد: «هر آنچه در آسمان ها و زمين است، سجده خداي تعالي مي كند.» (نحل: 49) انسان نيز از اين قاعده مستثنا نيست و تكويناً بندگي خدا مي كند. او به تدرج، سير معنوي را به سوي حق آغاز و دل خويش را متوجه خدا مي سازد و با اختيار و انتخاب آزادانه، تلاشي آگاهانه براي يافتن ارتباط خود با خدا انجام مي دهد و به نياز و عجز و ذلّت و سرانجام، به فقر و فقدان ذاتي خود اعتراف مي كند و اين سير همچنان ادامه مي يابد تا «عبد خالص» گردد.
  در پرتو پرستش الله و بندگي كردن در برابر اوست كه انسان نفي استقلال و مالكيت از خود مي كند، بنده مي شود، مملوك مي گردد، خود را بي نهايت كوچك در مقابل بي نهايت بزرگ مي بيند، بلكه اصلاً خودي نمي بيند. از اين رو، تمام مساعي تعليم و تربيتي انسان بايد در جهت تحصيل اين آمادگي و كسب شايستگي براي رسيدن به حضور خداوند متعال باشد.

غايت راهنمايي و مشاوره

با توجه به مشخص شدن كمال نهايي انسان، كه همان «قرب الي اللّه» است، راهنمايي و مشاوره بايد هدف غايي و نهايي در درمان مراجع را «قرب الي اللّه» بداند و هدف هايي مانند حفظ سلامت، پيشرفت تحصيلي و حل مشكلات رواني، اجتماعي و شغلي و خانوادگي مراجع را بر محور اين هدف قرار دهد، به طوري كه هر كدام مقدّمه اي لازم براي حصول به هدف نهايي باشند، وگرنه به سبب تعارض با كمال نهايي او  نامطلوب خواهند بود.
  ضرورت دارد كه راهنمايي و مشاوره امكانات و شرايط لازم براي رشد و تكامل توانايي اي وجودي انسان را در مسير كمال نهايي او (قرب الي اللّه) فراهم آورد. اين شرايط بايد در هر مرحله از رشد و تكامل انسان، متناسب با استعدادها و توانايي هاي وجودي او بوده، ويژگي هاي وجودي او را در آن مرحله مورد نظر داشته باشند، رشد و تكامل آن ها را در جهت كمال نهايي انساني فراهم آورند.

6. اصل تفاوت‌هاي فردي

گرچه آدميان در گوهر وجود هم ريشه اند، اما امكانات دروني و بيروني به طور مساوي تقسيم نشده اند. به همين دليل، آنها دراين ويژگي مشتركند كه هيچ يك همانند ديگري نيست و هر كس در پايه و جايگاه معيّني قرار گرفته و از ويژگي هاي دروني و بيروني خاص برخوردار است. به طور قطع، مي توان گفت: نه تنها هيچ دو انساني را در همه افراد نوع بني آدم نمي توان پيدا كرد كه از همه جهات و خصوصيات مثل هم باشند، بلكه حتي جمادات نيز از همه جهات و خصوصيات يكي نيستند. اين قاعده اي كلي است كه «هر چيزي با خصوصيات منحصر به فرد خود، در زنجيره وجود قرار مي گيرد.» به ادعاي فيزيك دانان «حتي دو الكترون پيدا نمي شوند كه در تمام خصوصيات يكي باشند.» همين كه وجود آنها تحقّق پيدا كرد، دست كم از نظر فضايي كه هر يك اشغال كرده است و از نظر خصوصيتي كه در علت به وجود آورنده هر يك بوده، مرزي براي خود تعيين كرده، در جريان مي افتند.8 شكي نيست كه تفاوت هاي بين افراد ناشي از حكمت الهي است و همين تفاوت ها انسان و اجتماع را به سوي تكامل مستمر سوق مي دهد، به طوري كه اگر بشر مانند زنبور عسل، يك نواخت خلق شده بود، حسّ برتري جويي و بلندپروازي در نهاد انسان وجود نداشت و در آن صورت، انسان بر ساير مخلوقات برتري نداشت.

قرآن و فلسفه تفاوت هاي فردي

قرآن در موارد متعددي، به تفاوت‌هاي موجود در مردم اشاره كرده است: «هيچ چيز نيست، مگر آن كه خزانه هاي آن نزد ماست و آن را نازل نمي كنيم، مگر به اندازه و مشخصات معيّن.» (حجر: 21) اين آيه در رابطه با انسان، هم به تفاوت هاي نوعي و هم به تفاوت هاي فردي اشاره دارد; يعني هم به آنچه افراد بشري را از ساير انواع (همچون انواع حيوانات و گياهان) ممتاز مي كند و هم به آنچه كه خود افراد بشري را از يكديگر متمايز مي سازد. «او كسي است كه شما را جانشينان در زمين قرار داد و بعضي را بر بعضي ديگر، درجاتي داد تا شما را در آنچه در اختيارتان قرار داده است بيازمايد.» (انعام: 165) در اين آيه، به اختلاف استعدادها و تفاوت مواهب جسماني و روحي مردم و هدف از اين اختلاف و تفاوت اشاره شده است.

تفاوت‌هاي فردي و عدالت

نمي توان انكار كرد كه هر قدر هم اصول عدالت در جامعه انساني رعايت شود، باز همه انسان‌ها از نظر استعداد و هوش و فكر و انواع ذوق ها و سليقه ها و حتي از نظر ساختمان جسماني يكسان نخواهند بود. ولي آيا وجود اين گونه اختلافات، مخالف با اصل «عدالت» است يا به عكس، عدالت ـ به معناي واقعي ـ يعني هر چيز را به جاي خود قرار دادن، ايجاب مي كند كه همه يكسان نباشند؟ اگر درست به اندام يك گياه نگاه كنيد، ريشه هاي محكم و خشن، با ساقه هاي ظريف تر، اما نسبتاً محكم، و شاخه هاي لطيف تر و بالاخره برگ ها و شكوفه ها و گلبرگ هايي كه هر كدام از ديگري ظريف تر است، دست به دست هم داده و يك بوته گل زيبا ساخته اند و سلول هاي هر يك به تفاوت مأموريتش، و استعدادش و به تناسب وظايفش با ديگري متفاوت است. همين موضوع در جهان انسانيت ديده مي شود: افراد انسان ـ روي هم رفته ـ نيز يك درخت بزرگ و بارور را تشكيل مي دهند كه هر دسته، بلكه هر فردي رسالت خاصي در اين پيكره بزرگ بر عهده دارد، متناسب با ساختمان مخصوص به خود.

آزمايش؛ فلسفه تفاوت‌ها

 از منظر قرآن كريم، آزمايش فلسفه تفاوت‌هاست.  قرآن مي فرمايد: اين تفاوت ها وسيله آزمايش شماست; زيرا ـ همان گونه كه گفته شد ـ «آزمايش» در مورد برنامه هاي الهي مصداق «تربيت و پرورش» است.9
  «و از آيات او، آفرينش آسمان ها و زمين و تفاوت زبان ها و رنگ هاي شماست. در اين، نشانه هايي است براي عالمان.» (روم:22) بي شك، زندگي اجتماعي بشر بدون شناخت افراد و اشخاص ممكن نيست. از اين رو، براي سازمان يافتن اجتماع بشر، خداوند صداها و رنگ ها را گوناگون قرار داده است.
  «ببين چگونه بعضي را بر بعضي ديگر برتري بخشيده ايم.» (اسراء: 21) «... و از انسان‌ها و جنبندگان و چهارپايان انواعي با الوان مختلف. (آري) چنين است ...» (فاطر: 28) در اين آيه، به مسأله تنوع الوان در انسان‌ها و جانداران اشاره شده است. انسان‌ها با اين كه همه از يك پدر و مادرند، داراي نژادها و رنگ‌هاي كاملاً متفاوتند. گذشته از چهره ظاهري، رنگ هاي باطني آنها و خُلق و خوي ايشان و صفات و ويژگي‌هاي آنان و استعدادها و ذوق هايشان كاملاً متنوع و متفاوت است، تا مجموعاً يك واحد منسجم با تمام نيازمندي ها را به وجود آورد.
  «آيا آن ها رحمت پروردگارت را تقسيم مي كنند؟ ما معيشت آن ها را در حيات دنيا، در ميان آنان تقسيم كرديم و بعضي را بر بعضي برتري داديم تا يكديگر را تسخير و با هم تعاون كنند...» (زخرف: 32)
  آيات مزبور گوياي اين مسأله است كه، تفاوت هاي فردي ناشي از عوامل وراثتي و محيطي هستند. اين قسمت از سخن خداوند كه مي فرمايد: «برخي از شما را بر بعضي ديگر، در درجاتي برتري داديم»، شامل همه انواع تفاوت هاي فردي، اعم از وراثتي، اكتسابي، جسماني، رواني وعقلاني و همچنين تفاوت در داشتن ثروت و نفوذ اجتماعي مي شود و آنجا كه مي‌فرمايد: «تا يكديگر را تسخير و با هم تعاون كنند» در واقع، به تفاوت مردم از نظر ثروت و علم و شغل اشاره مي كند.
  همچنين مردم از نظر علم و حكمت با هم تفاوت هايي دارند و اين شامل تفاوت هاي عقلاني و هوشي آن ها مي شود. اين موضوع از مضمون آيات قبل فهميده مي شود. در آيه ذيل نيز به طور صريح و قابل فهمي بدان اشاره شده است.10 هر كس را بخواهيم به مراتب والا  مي رسانيم (تا مردم بدانند) فوق هر دانشمندي، دانشمندتري وجود دارد (تا به خدا منتهي شود) و تنها خدا در همه اوصاف و كمالات «فوق همه موجودات است.» (يوسف: 76) ابن كثير در تفسير اين آيه مي نويسد: «حسن بصري مي‌گويد: هيچ دانشمندي وجود ندارد، مگر اين كه بالاتر از او دانشمندي است و اين سلسله همچنان ادامه دارد تا به خدا منتهي شود.»11
  از آن جا كه مردم از نظر استعدادها، توانايي ها، شرايط اجتماعي و فرهنگي و مهارت هاي شخصي با هم فرق دارند، طبيعتاً وجود تفاوت هاي فردي، در رفتارهايشان قابل انتظار است: «بگو هر كس طبق روش و (خُلق و خوي) خود عمل مي كند.» (اسراء: 84)
  خداوند هم، خود در وسع مخاطبان سخن گفته و تكليف كرده است; چنان كه قرآن را لفظاً و معناً نازل نموده و از مردم همان قدر «طلب كرده» كه به آنان داده است. «خداوند كسي را تكليف نمي‌كند، مگر به قدر آنچه به او داده است.» (طلاق: 7) و رسولان خود را به چنين مواجهه‌اي با مردم امر كرده است; چنان كه رسولان همواره به زبان مردم خويش سخن گفته اند و اين زبان، نه تنها زبان ملفوظ، كه زبان معقول نيز بوده است. پيامبر اكرم(ص) مي فرمايد: «ما گروه پيامبران فرمان يافته ايم كه با مردم به قدر عقل آنان سخن بگوييم.»12 مولوي به مضمون همين حديث اشاره مي كند و مي گويد:
پست مي گويم به اندازه عقول  عيب نبود اين، بود كار رسول

توجه به تفاوت هاي فردي در تربيت كودكان

 اسلام در مورد رشد و تربيت كودكان نيز اصل «تفاوت هاي فردي» را مورد تأكيد و اهميت قرار داده و آن را يكي از صفات خوب والدين به حساب مي آورد و كسي را مربّي شايسته مي داند كه تدابير اصلاحي خويش را در تعليم و تربيت متربّي خود، بر اساس توانايي هاي او تنظيم كند و هيچ گاه بيش از قدرت و امكانات وي بر او تحميل ننمايد. پيامبر اكرم (ص) در اين مورد مي فرمايند: «خداي رحمت كند كسي را كه در نيكي، به فرزند خود كمك كند.» پرسيدند: چگونه فرزند خود را در نيكي ياري دهد؟ حضرت در جواب، چهار دستور دادند: «الف. آنچه انجام آن براي كودك سنگين و طاقت فرساست، از او نخواهد; ب.آنچه را كودك در توان داشت و انجام داد از او بپذيرد; ج. او را به گناه و طغيان وادار نكند; د. به او دروغ نگويد و به طغيان واندارد.»13
  قرآن كريم موضوع تفاوت هاي فردي را با تمثيلي لطيف و عالي چنين بيان مي كند: قرآن به آب باران، كه از بالا مي ريزد و به تدريج سيل مي گردد و در بستر نهرها و جويبارها و رودخانه ها قرار مي گيرد، مثل مي زند و مي فرمايد: «خداوند از آسمان آبي فرود آورد وهر رودخانه اي به قدر ظرفيت خودش سيلان يافت.» (رعد: 17)؛ يعني: رحمت پروردگار هيچ موجود مستعدي را محروم نمي سازد، ولي استعداد و ظرفيت موجودات، همه يكسان نيست. استعدادها متفاوتند; هر ظرفي به قدري كه گنجايش دارد از رحمت خدا لبريز مي گردد.14 در اين زمينه، حضرت علي(ع)مي فرمايند: «مردم مانند معادن طلا و نقره اند (و طبيعتاً با يكديگر متفاوتند.)» تجزيه و تحليل حديث مزبور روشن مي سازد كه هدف و شيوه آموزش اسلامي به كار انداختن، رهبري و راهنمايي استعداد و هوش افراد است.  افراد داراي استعدادهاي متفاوتي هستند كه بايد مانند معادن استخراج شوند. از اين حديث، دو نكته مهم استفاده مي شود:
  الف. افراد داراي استعدادهاي گوناگوني هستند كه هر يك به نوبه خود، داراي ارزش مستقل و غيرقابل انكاري هستند; زيرا معادن، هم متفاوت و هم مفيدند.
  ب. استعداد، هوش و خرد افراد بايد استخراج، رهبري و راهنمايي شود؛ چون افراد خود از استعداد پر هستند، بايد از آن ها بهره برداري شود، نه اين كه افراد ظروفي خالي باشند كه بايستي از معلومات پر شوند; معادن استخراج مي شوند و از آن ها بهره برداري مي شود، نه اين كه پر شوند.
  حضرت علي(ع) درباره تفاوت هاي فردي مي فرمايند: «مردم همواره در خير و خوبي به سر مي برند تا وقتي كه با يكديگر متفاوتند، و اگر يكسان شوند، هلاك خواهند شد.»15در جاي ديگر، مي فرمايند: «مردم همانند درختان هستند كه خورد و خوراكشان يكسان، ولي ثمره و نتيجه آن ها متفاوت است.»16

تفاوت‌هاي فردي و مشاوره شغلي

راهنمايي و مشاوره شغلي از ملاك تفاوت هاي فردي براي بهبود بخشيدن به انتخاب هاي حرفه اي و شغلي استفاده مي كند، به گونه اي كه با انجام اين عمل، گماردن هر فرد به شغلي متناسب با استعداد و توانايي اش امكان پذير خواهد بود.17 رسول اكرم(ص) در زمينه رعايت تفاوت هاي فردي هنگام گزينش حرفه و كار و كوشش چنين مي فرمايند: «همه كار و كوشش كنيد، ولي آگاه باشيد كه افراد كاري را به آساني انجام مي دهند كه براي آن آفريده شده اند.»18 بوعلي سينا رعايت تفاوت هاي فردي و طبيعت و ذوق و سليقه افراد را در برنامه ريزي آموزشي اصل مهمي مي داند كه نبايد از آن غفلت كرد. وي پس از بيان واقعيت تفاوت هاي فردي در زمينه هاي گوناگون، چنين مي گويد: «بدين لحاظ، (يعني تفاوت هاي ذوقي و هوشي افراد) شايسته است كه مربّي كودك، هنگام گزينش حرفه يا دانش خاص طبيعت كودك را آزموده، ذوق و سليقه وي را سنجيده و ميزان هوش او را بيازمايد و بر اين پايه، حرفه يا دانش مناسب را براي كودك برگزيند.»19
  ابن مسكويه با ملاحظه تفاوت هاي فردي، كه از ديدگاه وي يك اصل خلل ناپذير است، مربّي برنامه ريز تربيتي را به رعايت تفاوت ها و تمايزهاي استعدادي افراد توصيه مي كند و چنين مي گويد: «شايسته است كه بدين نكته عنايت شود كه هر انساني براي فضيلت خاصي آماده شده است كه بدان نزديك تر است ... به همين سبب، بر رهبران و مربيّان لازم است كه هر كسي را به سوي سعادت ويژه وي رهنمون شوند. پس همّت خود را به دو كار مصرف سازد: نخست مجهّز كردن افراد جامعه به دانش هاي عقلي و فكري و دوم راهنمايي آن ها براي برگزيدن مشاغل و حرفه ها ...»20
  خواجه نصيرالدين طوسي مي گويد: «اولي آن بود كه در طبيعت كودك نظر كنند و از احوال او به طريق فراست و كياست، اعتبار گيرند تا اهليت و استعداد چه صناعت و علم بر او مفطور است، او را به اكتساب آن نوع مشغول گردانند; كه همه كس مستعد همه صناعتي نبود، والا همه مردمان صناعت اشرف مشغول شدندي و در تحت اين تفاوت و تباين، كه در طبايع مستودع است، سرّي غامض و تدبيري لطيف است كه نظام عالم و قوام بني آدم بدان منوط تواند بود، "ذلك تقدير العزيز العليم." «و هر كه صناعتي را مستعد بود، او را بدان متوجه گردانند; چه زودتر ثمره آن بيابد و به هنري متجلّي شود، والا تضييع روزگار و تعطيل عمر او كرده باشند.»21
  شيخ زين الدين عاملي (شهيد ثاني) گويد: معلم براي تشخيص شاگردان با استعداد و كم استعداد، بايد آنان را امتحان كند و اصرار دارد تا به هنگام تعليم موضوع، امتيازات هوش و استعداد افراد را در نظر گيرد. وي مي‌گويد: اگر معلم از طريق آزمون و امتحان، استعداد شاگرد را دريافت كه او در علم و فني كه سرگرم تحصيل است، توفيقي به دست نخواهد آورد، بايد او را دستور دهد كه آن علم و فن را ترك گفته و به فن ديگر اشتغال ورزد; فن ديگري كه «موافق ذوق و استعداد» و درخور شايستگي و آمادگي ذهني اوست.
  از اشارات قرآن كريم و احاديث به وجود تفاوت هاي فردي، درمي يابيم كه يكي از اصول اساسي راهنمايي و مشاوره در اسلام، پاسخ گويي به تفاوت هاي فردي است.
  تفاوت هاي افراد از نظر استعداد و هوش و منشأ فطري و ارثي آن عاملي است كه راهنمايي تحصيلي و حرفه اي را بر اساس آن مي توان تبيين نمود و از آن به عنوان يكي از معيارهاي مهم استفاده نمود. در راهنمايي و مشاوره تحصيلي، توجه به ملاك تفاوت هاي فردي در استعدادها و توانايي ها را مي توان براي تنظيم مسائل آموزشي استفاده نمود، به نحوي كه هر فرد به آموزشي كه متناسب با استعداد و توانايي اش مي باشد، راهنمايي و ارشاد شود. زرنوچي در كتاب تعليم المتعلم به دانشجويان توصيه مي كند تا در گزينش رشته تحصيلي و موضوع درسي، به خود تكيه نكنند، بلكه اين كار را به استادي واگذارند كه تجربه او در راه نمايي آنان بسي كاري خواهد افتاد.
  همچنين راهنمايي و مشاوره شغلي‌ از ملاك‌ تفاوت‌هاي فردي براي بهبود بخشيدن به انتخاب هاي حرفه اي و شغلي استفاده مي كند، به طوري كه با انجام اين عمل، گماردن هر فرد به شغلي متناسب با استعداد و توانايي اش امكان پذير خواهد بود.

تفاوت‌هاي فردي و مشاوره خانوادگي

راهنمايي و مشاوره خانوادگي با آگاهي از تفاوت هاي فردي به ارائه روش هاي صحيح تربيتي و ايجاد تعادل و رابطه سالم و سازنده بين اعضاي خانواده اقدام مي كند و به راهنمايان و والدين اجازه مي دهد تا توقّعات خود را بر امكانات افراد انطباق دهند; چنان كه پيامبر گرامي(ص) درباره نيكي به فرزندان مي فرمايند: «فرزند خود را در نيكي ياري دهيد; انجام آنچه را براي كودك سنگين و طاقت فرساست از او نخواهيد و آنچه را كودك در توان داشته و انجام داد، از او قبول كنيد.»22
  شناخت تفاوت‌هاي فردي توسط راهنمايان در زمينه هاي هوش، استعداد، علايق، شخصيت و سوابق تحصيلي، موجب خواهد شدكه راهنمايي با توفيق بيش تري همراه گردد و حداكثر توافق ممكن بين حضايص فرد مورد راهنمايي و شرايط بعدي حاصل آيد.

همکاري و کمک در  راهنمايي

اساس دعوت اسلام بر مبناي اختيار و همكاري است، نه اجبار و اكراه. قرآن كريم بارها اين مطلب را بيان كرده كه انسان در انتخاب راه خويش، مختار است و كسي او را مجبور به هدايت نخواهد كرد. سيره حضرت رسول(ص) نيز بر همين مبنا و اساس كارشان دعوت بود. درباره عدم اجبار در هدايت، قرآن كريم مي فرمايد: «خداوند اگر بخواهد، همه شما را (از طريق اجبار) هدايت مي كند (ولي چون هدايت اجباري بي ثمر است اين كار را نمي كند.)» (انعام: 142)
  خداوند در آيه‌اي ديگر با همين مضمون، مي فرمايد: «اگر مي خواستيم، به هر انساني (از روي اجبار) هدايت لازمش را مي داديم (ولي آن ها را آزاد گذارده ايم.)» (سجده: 13)
  در آيه‌اي ديگر مي فرمايد: «و اگر خدا مي خواست، همه آن ها را امّت واحدي قرار مي داد (و به اجبار هدايت مي كرد، ولي هدايت اجباري فايده اي ندارد.» (شوري: 8) آيات مزبور اشاره به اين مطلب دارند كه براي خدا امكان دارد همه انسان ها را به اجبار هدايت كند; آن چنان كه هيچ كس را ياراي مخالفت نباشد، ولي در اين صورت، نه چنان ايماني ارزش دارد و نه اعمالي كه در پرتو اين ايمان اجباري انجام مي گيرد.23 اراده خداوند بر اين تعلّق گرفته است كه، نوع انسان را به اين افتخار نايل كند كه مختار باشد و راه تكامل را با پاي خويش بپيمايد.
  آيات قرآن سرشار است از دلايل اختيار و آزادي اراده انسان. اصولاً امتياز انسان از جانداران ديگر در همين مسأله است و اگر آزادي انسان از او گرفته شود، در حقيقت، انسانيت از او گرفته شده است. اين بزرگ‌ترين امتيازي است كه خداوند به او داده و راه تكامل را به صورت نامحدود به روي او گشوده است. اين سنّت غيرقابل تغيير الهي است.24 اسلام  مي‌گويد: تو مي تواني انتخاب كني و ما برايت چراغ راهنما نيز قرار داده ايم (رسول فرستاده ايم)، دستت را هم گرفتيم و برايت هدف و راه هم تعيين كرديم، اما تو را در اين راه مجبور نساخته ايم: «در امر دين هيچ گونه اكراهي نيست; زيرا هدايت و گمراهي به وضوح از هم متمايز شده اند.» (بقره:256) يعني: اي پيامبر، وظيفه تو تبيين بود، تبيين كردي; ديگر جاي اكراه و جاي انتخاب كردن به جاي مردم وجود ندارد; كار تو بيان است، توضيح است، تشبيه است، ابلاغ است، انذار است، بشارت است; كار تو اجبار نيست كه به جاي مردم بخواهي انتخاب كني و آن ها را وادار نمايي.25 آيات مزبور اشاره به اين مطلب دارند كه خداوند «بايد»هايي را فرا روي انسان نهاده است كه تخطّي از آن ها مجازات در پي خواهد داشت. اما اين «بايد»ها در عين حال، منطق پذير و قابل دفاع هستند و از اين رو، در پيروي از آن ها، نيازي به اكراه و اجبار نيست.
سيره پيامبر(ص) در تبليغ، مطابق تعبير قرآن، «بلاغ مبين» است; به اين معنا كه پيام الهي را به طور واضح و آشكار به مردم مي رساند و ابداً اكراه و اجباري در كار وي نيست; خود را وكيل و حفيظ و مسلّط بر مردم نمي داند و همان گونه كه خداوند متعال به او و به مردم فرموده است، عمل مي كند: «پس بدانيد كه بر رسول ما، جز آن كه حكم خدا را ابلاغ كند. تكليفي نيست.» (مائده: 92)
  «اگر اعراض كردند، ديگر تو را نگهبان آن ها نفرستاديم; بر تو جز ابلاغ رسالت تكليفي نيست.» (شوري 43)
  بنابراين، اساس كار پيامبر(ص) دعوت به حق و حقيقت بوده، و در اين دعوت، افراد آزادي داشته اند كه به نداي پيامبر(ص) لبيك بگويند يا به نداي شيطان. خداوند در قرآن به پيامبر(ص) مي فرمايد: «پس به يادشان آور. همانا تو فقط به يادآورنده اي; بر انسان ها سيطره و سلطه نداري.» (غاشيه: 22)
  در روز حساب، كه به اعمال رسيدگي شد و اهل فضيلت به پاداش رسيدند و تبهكاران گرفتار كيفر شدند و حكم صادر گرديد، شيطان به آن ها مي گويد: من هيچ وقت بر شما مسلّط نبودم; فقط در حد يك پيشنهاد، شما را دعوت كردم. شما مختار بوديد، مي خواستيد نياييد.26 از سوي ديگر، خدا و پيامبر هم شما را به حق دعوت كردند و به وعده حق وعده دادند. من وعده باطل دادم و فقط شما را دعوت كردم. سلطه من فقط در اين حد بود كه به شما پيشنهاد بدهم، مي خواستيد نپذيريد و نياييد. اجباري در كار نبود و قدرت من بر شما فقط در حد يك دعوت بود، ولي شما دعوت مرا اجابت كرديد. مرا ملامت نكنيد و خود را ملامت كنيد; زيرا اين شما بوديد كه بين دو راهي قرار گرفتيد و عملاً راه باطل را انتخاب كرديد. كسي بر شما مسلط نبود.27 مولوي در اين باره مي گويد:
از جهان دو بانگ مي آيد به ضد  ***  تا كدامين را تو باشي مستعد
آن يكي بانگش نشور اتقيا      ***   وان دگر بانگش فريب اشقيا
  از اشارات قرآن كريم، درمي يابيم كه راهنمايي و مشاوره در اسلام، بر مبناي همكاري و كمك است، نه تحكّم و اجبار; يعني راهنمايي نبايد تحميل گردد; زيرا راهنمايي براي رشد فرد، براي شناختِ توانايي ها و محدوديت هايش و تصميم گيري مناسب مي باشد. بايد به مراجعان اجازه داده شود كه خودشان انتخاب كننده باشند و علاقه به راهنمايي و مشاوره داشته باشند، وگرنه اهداف مورد نظر راهنمايي و مشاوره عملي نخواهد شد.

پي نوشت ها

1. محمدتقي مصباح يزدي، خودشناسي براي خودسازي، ص 10، 13، 14
2. مرتضي مطهري، انسان كامل، ص 25 و 26
3. جلال الدين محمد رومي، مثنوي معنوي، ص 316
4. اشاره به سوره انسان، آيه 72
5.  مرتضي مطهري، انسان و ايمان، ص 17
6. خودشناسي براي خودسازي، ص 16، 41 و 59
7. عبدالله جوادي آملي، پيشين، ص 100 و 101
8.  محمدتقي جعفري، تفسير نهج البلاغه، ج 2، ص 174
9. ناصر مكارم شيرازي و ديگران، پيشين، ج 1، ص 71 ـ 69
10 محمد عثمان نجاتي، قرآن و روان شناسي، ترجمه عباس عرب، ص 318 و 319
11. مختصر تفسير ابن كثير، ج 2، ص 257 و 258
12.  شيخ عباس قمي، سفينة البحار، ج 2، ص 204
13.  محمد بن يعقوب كليني، پيشين، ج 6، ص 50
14. مرتضي مطهري، عدل الهي، ص 152
15. محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 17، ص 101
16.  آمدي، غررالحکم، ، ج 1، ص 96
17. عثمان نجاتي، پيشين، ص 321
18. شيخ عباس قمي، پيشين، ماده «يسر»، ص 732
19.  دفتر همكاري حوزه و دانشگاه، فلسفه تعليم و تربيت، ج 1، ص 281
20.  ابن مسكويه، تهذيب الاخلاق و طهارة الاعراق، ص 34
21. خواجه نصيرالدين طوسي، اخلاق ناصري، ص 227، 228
22.  محمد بن يعقوب كليني، اصول کافي،‌ ج 6، ص 50
23 الي25.  ناصر مكارم شيرازي و ديگران، پيشين، ج 6، ص 25 / ج 20، ص 360
26.  اشاره به سوره ابراهيم، آيه 22
27.  عبدالله جوادي آملي، تفسير موضوعي قرآن، ص 429 و 430


CopyRight © maarefquran.org
info@maarefquran.org