قرآن و پلوراليسم دينى
نویسنده : على ربانى گلپايگانى
منبع : فصلنامه رواق انديشه، شماره 5
تعداد بازدید : 1145

قرآن و پلوراليسم دينى

على ربانى گلپايگانى

نگارنده در پى آن است كه اثبات كند پلوراليزم دينى از ديدگاه قرآن مردود بوده و صراط مستقيم يگانه است و تعدد و تكثرى در آن راه ندارد.
چكيده:
نظريه پلوراليزم، حقيقت و رستگارى را منحصر در دين خاصى نمى‏داند و همه اديان را به طور نسبى از حقيقت مطلق بهره‏مند مى‏داند. برخى از متفكران نيز اين نظريه را برگزيده و به استناد بعضى از آيات قرآن كه صراط مستقيم در آنها به صورت نكره آمده است‏بر اثبات تعدد و تكثر صراط مستقيم پاى فشرده‏اند، نگارنده در پى آن است كه اثبات كند پلوراليزم دينى از ديدگاه قرآن مردود بوده و صراط مستقيم يگانه است و تعدد و تكثرى در آن راه ندارد. در اين راستا به نقد نظريه صراطهاى مستقيم پرداخته و شواهدى از سخنان متفكران آورده و اثبات نموده است كه با آمدن شريعت جديد الهى، شريعتهاى پيشين منسوخ گرديده و معيار حق و باطل، شريعت اسلام است كه هم جهانى است و هم جاودانى.

پلوراليسم دينى چيست؟

نظريه‏اى است كه در دهه‏هاى اخير در جهان مسيحيت توسط جان هيك (2) فيلسوف دين و متكلم مسيحى معاصر طرح و ترويج‏شده است. مفاد اين نظريه به‏اختصار اين است كه حقيقت و رستگارى منحصر در يك دين نيست، بلكه همه اديان به طور نسبى از حقيقت مطلق بهره‏اى دارند و هيچ دينى را نمى‏توان يافت كه نمونه تمام عيار و كامل دين حق باشد. بر اين اساس، پيروى از برنامه‏هاى هر يك از اديان مى‏تواند عامل نجات و رستگارى انسان باشد.
جان هيك حقيقت غايى و مطلق را يگانه مى‏داند، ولى بر اين عقيده است كه شناخت آن حقيقت‏به‏طور كامل براى بشر ميسور نيست. بدين جهت، دريافت‏هاى معرفتى و شهودى انسان از حقيقت مطلق و غايى متعدد و متكثر است; و همه به‏طور نسبى از آن بهره شهودى و معرفتى دارند. اين شناخت‏ها و شهودها پشتوانه و درونمايه آموزه‏ها و گزاره‏هاى دينى‏اند. اين آموزه‏ها گوهر دين نيستند، گوهر دين متحول كردن شخصيت انسانهاست. بر اين اساس، نبايد آموزه‏هاى دينى را بيش از حد مورد تاكيد قرار داد. از نظر وى، آموزه‏هاى دينى را نبايد همچون نظريه‏هاى علمى، صادق يا كاذب دانست. عقايد و آموزه‏هاى دينى تا وقتى بتوانند ديدگاهها و الگوهاى انسان براى زيستن را متحول سازند، صادق‏اند. انسانهايى كه به فرهنگ‏هاى گوناگون معتقدند، در قبال واقعيتى كه با آن مواجه مى‏شوند، واكنش‏هاى گوناگونى نشان مى‏دهند. آن آموزه‏ها از اين واكنش‏هاى گوناگون حكايت مى‏كنند.
به‏عبارت ديگر، هيك پيش از آن كه‏به حقايق كلامى تعلق خاطر داشته باشد، به جنبه‏هاى وجودى و تحول‏آفرين دين تعلق خاطر دارد. دين از آن رو اهميت دارد كه حكايت‏خودمحورانه انسان را به حياتى خدامحورانه تبديل مى‏كند. اما اين كه اين حقيقت در قالب چه مقولات و آموزه‏هايى بيان شود، چندان مهم نيست. (3)
برخى از نويسندگان و صاحب‏نظران مسلمان نيز نظريه پلوراليسم دينى را برگزيده‏اند آنان در تاييد اين نظريه به برخى از آيات قرآن كريم استناد كرده‏اند. از جمله اين كه قرآن كريم «صراط مستقيم‏» را به صورت نكره آورده است كه بر تعدد و تكثر آن دلالت مى‏كند، و نيز برخى از آيات پس از اشاره به پيروان اسلام (مؤمنان) و يهوديان و نصرانى‏ها، يادآور شده است كه راه نجات و رستگارى، در ايمان و عمل صالح خلاصه مى‏شود. از اين جا مى‏توان نتيجه گرفت كه پيروى از آيين يهود و مسيحيت مى‏تواند انسان را به رستگارى برساند، و راه رستگارى در پيروى از آيين اسلام خلاصه نمى‏شود.

قرآن و صراط مستقيم

پلوراليسم دينى از ديدگاه قرآن مردود است. از ديدگاه قرآن، طريق حق و راه سعادت و رستگارى بشر جز صراط مستقيم نيست; و صراط مستقيم يگانه است و تعدد و تكثر در آن راه ندارد. صراط در لغت‏به معنى راه روشن است. ريشه اين واژه، كلمه صراط به معنى بلعيدن است. گويا صراط (راه روشن) روندگان خود را مى‏بلعد و مانع از آن مى‏شود كه از درون آن خارج شوند. واژه مستقيم از قيام به‏معنى ايستادن گرفته شده است. چون در حالت ايستادگى، تسلط و چيرگى بر قوا حاصل مى‏شود، و بازگشت آن به پايدارى و تخلف‏ناپذيرى است.
از اين جا روشن مى‏شود كه صراط مستقيم راهى است كه در هدايت‏بشر و رساندن رهروان به غايت و مقصود خويش، ثابت و تخلف‏ناپذير است. چنان كه مى‏فرمايد: «فاما الذين آمنوا بالله و اعتصموا به فيدخلهم فى رحمة منه و فضل و يهديهم اليه صراطا مستقيما» (نساء/ 174) : خداوند كسانى را كه به او ايمان آورده و بدو پناهنده شده‏اند به سراى رحمت و فضل خويش وارد مى‏سازد، و به راه خود كه راهى است استوار هدايت مى‏كند.
حاصل آن كه، صراط مستقيم، در همه كاربردهاى آن در قرآن كريم بر ثبات و پايدارى و تخلف‏ناپذيرى دلالت مى‏كند و مفاد آن در مساله هدايت اين است كه هر كسى به صراط مستقيم هدايت راه يابد، بدون شك به غايت و كمال مطلوب خواهد رسيد. (4)

صراط مستقيم يگانه است

در قرآن كريم، صراط مستقيم گاهى به صورت معرفه «الصراط المستقيم‏» و گاهى به صورت نكره «صراط مستقيم‏» به‏كار رفته است. البته، كاربرد دوم بيش از كاربرد نخست است. تعبير نخست‏بر معين و مشخص بودن راه دلالت مى‏كند و چنين راه يگانه راهى يكتاست. در اين صورت، تعبير دوم كه ترجمه فارسى آن راهى راست است‏بيانگر عظمت و اهميت آن است نه كثرت و تعدد آن، چون لازمه معنى دوم ناسازگارى در كلام الهى است، درحالى كه كلام خداوند از هرگونه ناهماهنگى و ناسازگارى پيراسته است (و لو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا) : اگر قرآن از جانب غير خداوند بود در آن اختلاف بسيار مى‏يافتند. (نساء/ 82) .
بنابراين، صراط مستقيم يكى بيش نيست، و آن همان راهى است كه پيامبران الهى و مؤمنان راستين برگزيده‏اند، كسانى كه خداوند از آنان به‏عنوان نعمت داده‏شدگان ياد كرده است. (صراط الذين انعمت عليهم)، نعمت داده‏شدگان، طبق آيه 69 سوره نساء عبارتند از: پيامبران، راستگويان، شهيدان، صالحان. از طرفى، چون پيامبر اسلام (ص) آخرين پيامبر و شريعت او آخرين شريعت الهى است، و نيز شريعت و آيين او جهانى و همگانى است، پس از آمدن شريعت اسلام، راه راست و طريق حق، منحصر در آن است، چنان كه در آيه 69 سوره نساء اطاعت از خدا و پيامبر اسلام را شرط رفاقت و همنشينى با نعمت داده‏شدگان دانسته است (و من يطع الله و الرسول فاولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبيين و الصديقين و الشهداء و الصالحين و حسن اولئك رفيقا) نكره و نامعين بودن صراط مستقيم (راهى است) در بيشتر آيات، بيانگر عظمت و اهميت اين راه است، اين‏گونه تعبير در زبان عربى شناخته شده و مشهور است، چنان كه درباره قرآن كريم نيز هر دو تعبير معرفه و نكره آمده است، (القرآن العظيم، القرآن الحكيم، قرآن مبين، قرآن مجيد) علامه طباطبائى در تفسير آيه 16 سوره مائده كه صراط مستقيم به‏صورت نكره آمده است، يادآور شده است كه مقصود از آن يگانه راه راستى است كه در آيات ديگر به خدا نسبت داده شده است و نكره بودن آن بر عظمت‏شان و بزرگى مقام آن دلالت مى‏كند. (5)

نقد نظريه صراطهاى مستقيم

از آنچه گفته شد، نادرستى سخن مؤلف صراطهاى مستقيم كه نكره آمدن صراط مستقيم در آيات قرآن را دليل بر «پلوراليسم دينى‏» دانسته و نتيجه گرفته است كه صراط مستقيم هدايت، منحصر در يكى نيست، و هر يك از اديان و مذاهب، مصداقى از صراط مستقيم و جلوه‏اى از آن هستند، روشن گرديد. وى چنين گفته است:
«به‏جاى آن كه جهان را واجد يك خط راست و صدها خط كج و شكسته ببينيم، بايد مجموعه‏اى از خطوط راست ديد كه تقاطعها و توازيها و تطابقهايى را هم پيدا مى‏كنند، و آيا اين كه قرآن پيامبران را بر صراطى مستقيم (صراط مستقيم) يعنى يكى از راههاى راست نه تنها صراط مستقيم (الصراط المستقيم) مى‏داند، به همين معنا نيست؟» (6)
از مطالب قبل روشن شد كه در قرآن كريم درباره صراط مستقيم دوگونه تعبير (نكره و معرفه) آمده است و با توجه به اين كه (الصراط المستقيم) بر يك راه راست در زمينه هدايت دلالت مى‏كند، تعبير «صراط مستقيم‏» بيانگر عظمت و اهميت آن است، نه تعدد و كثرت صراط مستقيم. جالب اين جا است كه دو تعبير معرفه و نكره درباره صراط مستقيم در مورد پيامبران نيز به‏كار رفته است، چنان كه درباره حضرت ابراهيم فرموده است «و هداه الى صراط مستقيم‏» (نحل/ 121) و درباره موسى و هارون مى‏فرمايد «و هديناهما الصراط المستقيم‏» (صافات/ 118) .
از آيات ديگرى كه بر يگانگى صراط مستقيم دلالت مى‏كند آيه 153 سوره انعام است، چنان كه مى‏فرمايد «ان هذا صراطى مستقيما فاتبعوه و لا تتبعوا السبل فتفرق بكم عن سبيله ذلكم وصاكم به لعلكم تتقون‏» : اين است راه راست من، از آن پيروى كنيد، و از راههاى ديگر پيروى نكنيد كه شما را از راه خدا جدا مى‏سازد، خداوند شما را اين گونه توصيه مى‏كند، شايد پرهيزگار شويد.
كلمه «هذا» در آيه يادشده اشاره به مجموعه‏اى از احكام الهى است كه در آيات قبل (151- 152) بيان شده است اين احكام عبارتند از:
1. شرك نورزيدن به خدا; 2. احسان به والدين; 3. اجتناب از كشتن فرزندان به‏خاطر مشكلات اقتصادى; 4. نزديك نشدن به پليدهاى آشكار و پنهان; 5. اجتناب از كشتن افراد بى‏گناه; 6. تصرف نكردن در مال يتيم مگر بر وجه احسن; 7. رعايت اصل توانايى در تكليف; 8. رعايت قسط در معاملات; 9. رعايت عدالت در گفتار; 10. لزوم وفا كردن به عهد و پيمان.
اين موارد دهگانه نمونه‏هايى از اصول و فروع تشريع اسلامى است كه پيامبر اكرم (ص) از جانب خداوند ماموريت مى‏يابد تا آنها را بر مردم عصر رسالت‏بيان كند، آنگاه به آنان بگويد كه اين احكام و معارف توحيدى، صراط مستقيم خداوندند و پيروى از راههاى مخالف با آنها، انسان را از صراط مستقيم جدا مى‏سازد.
عبدالله‏بن مسعود گفته است «پيامبر اكرم (ص)» خطى را در برابر خود رسم كرد و فرمود: اين راه رشد است، آنگاه خطوط ديگرى در جانب راست و چپ خود ترسيم كرد و فرمود: اين‏ها راههايى است كه در هر يك از آنها شيطانى است كه مردم را به پيمودن آن فرا مى‏خواند. (7)
نكته ديگر، اين كه، در يك سياق، و در جمله به هم پيوسته، هر دو تعبير معرفه و نكره درباره صراط مستقيم به‏كار رفته‏است، مثلا گفته شده است: صراط مستقيم (راهى راست) آنگاه آن‏را راه خداوند (نه يكى از راههاى خدا) معرفى كرده است، اين‏گونه تعبير بر وحدت و يگانگى راه راست دلالت مى‏كند. مانند اين كه گفته شود: من تاريخ زندگانى فردى عادل را خوانده‏ام، آنگاه گفته شود: تاريخ زندگى امام على‏بن ابى‏طالب (ع) را كه پيشواى عدالت‏خواهان است. از نظر ادبى، عبارت دوم بيانگر عبارت اول (عطف بيان) است. و چون عبارت دوم معرفه (معين و مشخص) است، عبارت نخست هم معين و مشخص خواهد شد.
اين‏گونه تعبير در آياتى از قرآن كريم، از جمله در آيه 52 و 53 سوره شورى، درباره صراط مستقيم به‏چشم مى‏خورد، چنان كه در آغاز فرموده است: اى پيامبر، تو به راهى راست (صراط مستقيم) هدايت مى‏كنى، آنگاه در بيان آن راه فرموده است: راه خداوندى كه مالك آسمانها و زمين است، و همه چيز به‏سوى او باز مى‏گردد (صراط الله الذى له ما فى السموات و ما فى الارض، الا الى الله تصير الامور) .
از مجموع مطالب يادشده، روشن شد كه صراط مستقيم يكى بيش نيست، و آن همان راهى است كه پيامبران الهى فرا روى بشر قرار داده‏اند، و به مقتضاى اين كه پيامبر اسلام (ص) آخرين پيامبر الهى و شريعت او آخرين شريعت آسمانى است، پس از بعثت پيامبر اكرم (ص) و آمدن شريعت اسلام، صراط مستقيم مصداقى جز شريعت اسلام ندارد.

گفتارى از استاد مطهرى

استاد مطهرى، در اين باره سخن جامعى دارد كه نقل آن در اين جا سودمند خواهد بود:
«دين حق در هر زمانى يكى بيش نيست، و بر همه كس لازم است از آن پيروى كند. اين انديشه كه اخيرا در ميان برخى از مدعيان روشنفكرى رايج‏شده است كه مى‏گويند همه اديان آسمانى از لحاظ اعتبار در همه وقت‏يكسانند، انديشه نادرستى است، درست است كه پيامبران خدا همگى به‏سوى يك هدف و يك خدا دعوت كرده‏اند، ولى، اين سخن به اين‏معنا نيست كه در هر زمانى چندين دين وجود دارد و انسان مى‏تواند در هر زمانى هر دينى را كه مى‏خواهد بپذيرد، بلكه معناى آن اين است كه انسان بايد همه پيامبران را قبول داشته باشد و بداند كه پيامبران سابق مبشر پيامبران لاحق - خصوصا خاتم و افضل آنان - بوده‏اند، و پيامبران لاحق مصدق پيامبران سابق بوده‏اند.
پس لازمه ايمان به همه پيامبران اين است كه در هر زمانى تسليم شريعت‏هاى پيامبرى باشيم كه دوره او است و قهرا لازم است در دوره ختميه به آخرين دستورهايى كه از جانب خدا و به‏وسيله آخرين پيامبر رسيده است عمل كنيم و اين، لازمه اسلام، يعنى تسليم شدن به خدا و پذيرفتن رسالتهاى فرستادگان اوست.
درست است كه در دين اكراه و اجبارى نيست (لا اكراه فى الدين) ولى، اين سخن به اين معنا نيست كه دين خدا در هر زمانى متعدد است و ما حق داريم هر كدام را كه بخواهيم انتخاب كنيم، چنين نيست، در هر زمانى يك دين حق وجود دارد و بس، هر زمان پيامبر صاحب شريعتى از طرف خدا آمده و مردم موظف بوده‏اند كه از راهنمايى او استفاده كنند و قوانين و احكام او را فرا گيرند تا نوبت‏به حضرت خاتم الانبيا (ص) رسيد. در اين زمان، اگر كسى بخواهد به‏سوى خدا راهى بجويد بايد از دستورات دينى او راهنمايى بجويد. قرآن كريم مى‏فرمايد «و من يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه و هو فى الآخرة من الخاسرين‏» (آل عمران/ 85) : هر كس غير از اسلام دينى بجويد، هرگز از او پذيرفته نشود و او در جهان ديگر از جمله زيانكاران خواهد بود.
اگر گفته شود كه مراد از اسلام، خصوص دين ما نيست، بلكه منظور تسليم خدا شدن است.
پاسخ اين است كه البته اسلام همان تسليم است و دين، همان تسليم است، ولى، حقيقت تسليم در هر زمان شكلى داشته است و در اين زمان، شكل آن همان دين گرانمايه‏اى است كه به‏دست‏حضرت خاتم‏الانبياء (ص) ظهور يافته است، و قهرا كلمه اسلام بر آن منطبق مى‏گردد و بس. به عبارت ديگر، لازمه تسليم خدا شدن، پذيرفتن دستورهاى او است، و روشن است كه همواره به آخرين دستور خدا بايد عمل كرد و آخرين دستور خدا همان چيزى است كه آخرين رسول او آورده است‏» . (8)

پرسش

در دو آيه قرآن كريم، (9) از پيروان آيين اسلام، مسيحيت، يهود و مذهب صائبى ياد شده، و يادآورى شده است كه هرگاه آنان به خدا و روز قيامت ايمان داشته و عمل صالح انجام دهند، اهل نجات و رستگارى، خواهند بود. مفاد اين دو آيه اين است كه براى رستگارى، پيروى از اسلام يا آيين خاص ديگرى لازم نيست، آنچه مهم است، ايمان و عمل صالح است.

پاسخ

با توجه به آياتى كه بيانگر اين مطلب است كه اهل كتاب در زمان پيامبر اكرم (ص) مدعى بودند كه يگانه راه نجات اين است كه فردى به‏عنوان يهودى يا نصرانى شناخته شود «قالوا لن يدخل الجنة الا من كان هودا او نصارى‏» (بقره/ 111)، اين گونه آيات در صدد ابطال عقيده مزبور است، يعنى صرف اين كه انسان خود را به نامهايى چون مؤمن، يهودى، نصرانى يا صائبى بنامد، در رستگارى او كافى نخواهد بود، شرط اصلى رستگارى، داشتن ايمان خالص و عمل صالح است. اين مطلب، اختصاص به هيچ دوره و زمانى ندارد. قبل از آمدن شريعت اسلام نيز كه آيين مسيحيت، آيين حق بود، تنها انتساب به آن آيين آسمانى مايه نجات و رستگارى نبود، همين‏گونه است در زمان شرايع آسمانى پيشين و در زمان ما (پس از آمدن شريعت اسلام) . حاصل آنكه، آيه‏هاى يادشده، شرط نجات و رستگارى انسان را ايمان راستين به خدا و قيامت، و پيروى از شرايع الهى مى‏دانند و انتساب به يكى از شرايع را كافى در نجات و سعادتمندى انسان نمى‏دانند، و گرچه به لحاظ زمان اطلاق دارد، و شرايع سابق را نيز شامل مى‏شود ولى، با توجه به آيات ديگر قرآن، كه جهانى بودن و خاتميت نبوت پيامبر اكرم (ص) را بيان كرده، حقانيت شريعت در اين زمان، مخصوص شريعت اسلام خواهد بود، از آن جهت كه جهانى است. با آمدن شريعت اسلام پيروى از شريعت‏هاى پيشين پذيرفته نيست، به‏عبارت ديگر، شريعت اسلام ناسخ شريعت‏هاى پيشين است، و از آن جهت كه جاودانى است، پس از آن شريعت ديگرى نخواهد آمد، و پيروى از هر مكتب و آيينى بايد با محك آيين مقدس اسلام آزموده شود.

صراط مستقيم و سبل الهى

در قرآن كريم، علاوه بر صراط يا طريق مستقيم كه يگانه راه حق و رستگارى است، از سبل الهى نيز سخن گفته شده است. تعابير: سبيل الرشاد (10) ، سبيل الرشد (11) ، سبل السلام (12) ، سبيل المؤمنين (13) سواء السبيل (14) و قصد السبيل (15) نمونه‏هايى از كاربردهاى سبل الهى در قرآن كريم است. در مقابل سبل الهى، سبل شيطانى قرار دارد، واژه‏هاى: سبيل الطاغوت (16) ، سبيل المجرمين (17) ، سبيل المفسدين (18) ، سبيل الغى (19) و سبيل الذين لا يعلمون (20) ، به سبل شيطانى اشاره دارد.
بنابراين، صراط مستقيم حق محض است، و در آن باطل راه ندارد، ولى سبيل دوگونه حق و باطل دارد. سبيل الهى حق و سبيل شيطانى باطل است. همچنين صراط مستقيم يكى بيش نيست، ولى سبيل الهى متعدد است. چنان كه مى‏فرمايد: «والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا» (عنكبوت/ 69) : كسانى كه در راه ما جهاد مى‏كنند را به راههاى خود (راههاى الهى) هدايت مى‏كنيم.
بدون شك، سبيل الهى نيز چون صراط مستقيم حق است، با اين حال سبيل الهى كثرت‏پذير است ولى صراط مستقيم كثرت‏پذير نيست. از اين جا روشن مى‏شود كه نسبت ميان صراط مستقيم و سبل الهى، نسبت وحدت و كثرت است. و كثرت در سبل الهى، از قبيل كثرت‏هاى طولى است نه كثرت عرضى. كثرت طولى با وحدت ناسازگار نيست. مانند كثرت موجود در مراتب نور كه با وحدت حقيقت آن منافات ندارد. از نظر اهل معرفت اين‏گونه كثرت تحكيم‏كننده وحدت است، نه ناسازگار با آن.
زلف آشفته او موجب جمعيت ماست چون چنين است پس آشفته‏ترش بايد كرد
پلوراليسم دينى مورد نظر جان هيك و همفكران او مربوط به كثرت عرضى اديان است، نه كثرت طولى. آنان تثليث مسيحى را با توحيد اسلامى، خداى متشخص اديان وحيانى را با خداى نامتشخص در فلسفه و عرفان هندى برابر مى‏انگارند و همه را تجلى‏ها و تعبيرهاى يك حقيقت مى‏دانند. از نظر عقل بازگشت كثرت‏هاى عرضى و مانعة‏الجمع به وحدت حقيقى امكان ندارد، زيرا به تناقض مى‏انجامد، اما بازگشت كثرت‏هاى طولى به وحدت حقيقى معقول و خردپذير است.
نسبت صراط مستقيم با سبل الهى را مى‏توان چنين تصوير كرد كه صراط مستقيم عالى‏ترين مرتبه هدايت است، و نيل به اين مرتبه، در گرو اين است كه انسان همه سبل امن الهى را بپيمايد. اما اگر تنها برخى از اين سبل را طى كند، فقط به برخى از درجات و مراتب صراط مستقيم راه يافته است.
به‏عبارت ديگر، هدايت انسان به‏سوى خدا مراحل و مراتب گوناگونى دارد كه هر يك از آنها يكى از سبل هدايت و رستگارى است. هرگاه كسى همه سبل هدايت را طى كند; درحقيقت، تمام مراحل و مراتب هدايت را پيموده و به صراط مستقيم راه يافته است. (21)
اين مطلب كه پيمودن سبل الهى، انسان را به قله هدايت و رستگارى كه همان صراط مستقيم است مى‏رساند از آيه 16 سوره مائده به روشنى به دست مى‏آيد چنان كه مى‏فرمايد: «قد جاءكم من الله نور و كتاب مبين يهدى به الله من اتبع رضوانه سبل السلام و يخرجهم من الظلمات الى النور باذنه و يهديهم الى صراط مستقيم‏» . از اين آيه استفاده مى‏شود كه:
1. قرآن كريم و شريعت اسلام نورى است الهى كه راههاى رستگارى و رهايى از گمراهى را به بشر مى‏آموزد.
2. شرط بهره‏مندى از نور هدايت قرآن و اسلام، برگزيدن رضايت‏خداوندى (ايمان و اخلاص) است.
3. انسان با عمل خالصانه به رهنمودهاى قرآنى، راههاى رستگارى و رهايى از گمراهى (سبل السلام) را طى نموده و از تاريكى‏هاى كفر و شرك و گناه رهايى يافته و در فضايى آكنده از نور معنوى. و در نتيجه به صراط مستقيم الهى وارد مى‏شود. صراطى كه هرگز در آن انحراف راه نخواهد يافت.

خلاصه بحث

1. پلوراليسم دينى به اين معناست كه گرچه حقيقت مطلق و غايى واحد است، اما راههاى ارتباط با آن متعدد است، و اين راهها هيچيك به‏طور كامل به حقيقت غايى نمى‏رسد. بلكه همگى از نوعى هدايت نسبى برخوردارند. بنابراين پيروى از همه اديان مى‏تواند نجات‏بخش باشد.
2. پلوراليسم دينى، صراط مستقيم را متعدد مى‏داند و به‏جاى يك صراط مستقيم به صراطهاى مستقيم قائل است.
3. از ديدگاه قرآن پلوراليسم دينى مردود است، زيرا قرآن كريم تنها به يك صراط مستقيم قائل است. و راه حق را يگانه مى‏داند، راههاى ديگر، شيطانى و باطل‏اند و انسان را به رستگارى مطلوب نمى‏رسانند.
4. در هر دوره‏اى راه حق و طريق راستين هدايت همان بوده است كه پيامبران الهى از جانب خداوند به بشر ارزانى داشته‏اند. يعنى صراط مستقيم، پيوسته در شرايع آسمانى تجلى و تبلور يافته است.
5. با آمدن شريعت جديد الهى، شريعت پيشين منسوخ گرديده، و از درجه اعتبار افتاده است، البته، اين سخن بدان معنى نيست كه هيچ‏گونه معارف و احكام مشتركى ميان شريعت الهى پيشين و پسين وجود نداشته است، بالعكس، مشتركات شرايع آسمانى در زمينه عقايد، اخلاق و احكام فراوان بوده است، ولى به هر حال شريعت جديد دربرگيرنده حقايقى بوده است كه در شريعت پيشين نبوده، يا اين كه برخى از احكام شريعت پيشين را تغيير داده است. روشن است كه در مساله حق و باطل در اديان، مجموع، من حيث المجموع مورد نظر است، نه وجود پاره‏اى از آموزه‏ها و گزاره‏هاى حق و درست، بر اين اساس با آمدن شريعت‏بعدى، حق كامل را بايد در آن يافت و نه در شريعت پيشين.
6. با آمدن شريعت اسلام، همه شرايع الهى پيشين منسوخ گرديده است. شريعت اسلام هم جهانى است و هم جاودانى، بنابراين، حق و باطل را بايد با آن اندازه‏گيرى نموده و هدايت و رستگارى كامل را بايد در ايمان و عمل به اين شريعت الهى يافت. نه در شرايع يا مكاتب ديگر.
7. در شريعت و آيين حق، كثرت عرضى راه ندارد، ولى كثرت طولى راه دارد. اين كثرت‏ها همان سبل الهى را تشكيل مى‏دهند، كه درجات و مراتب صراط مستقيم الهى‏اند. از اين روى، اگرچه صراط مستقيم يكى بيش نيست، ولى سبل الهى متعدد است، و هر كس به همان اندازه كه سبل الهى را برگزيده و مى‏پيمايد; از صراط مستقيم بهره‏مند مى‏گردد، و هرگاه همه سبل الهى را برگزيند و بپيمايد; به قله صراط مستقيم راه خواهد يافت. رسيدن به چنين درجه و مقامى او را از هرگونه لغزش مصون مى‏دارد.
8. نكره بودن صراط مستقيم در برخى از آيات قرآنى دليل بر تعدد و كثرت در صراط مستقيم نيست، بلكه اين تعبير به عظمت و اهميت صراط مستقيم اشاره دارد، چنان‏كه درباره قرآن كريم نيز دو تعبير معرفه و نكره بكار رفته است. همچنين در برخى از آيات، صراط پيامبران به دو صورت معرفه و نكره بيان شده است.
9. آياتى كه ايمان و عمل صالح را شرط رستگارى انسان دانسته، بيانگر اين حقيقت است كه برگزيدن شريعت آسمانى به تنهايى عامل نجات نخواهد بود، و تنها به اين كه انسان خود را مسلمان يا يهودى يا مسيحى بنامد، نبايد بسنده كند، بلكه بايد ايمان راستين داشته و به مقتضاى آن عمل كند. از اين مطلب نمى‏توان نتيجه گرفت كه پيروى از هر آيينى در زمان ما مى‏تواند نجات‏بخش باشد، زيرا اين مطلب با اصل جهانى و جاودانگى اسلام منافات دارد.

پى‏نوشت‏ها:

1. Religious Pluralism.
2. John Hick,(1922-...)
3) ر . ك: مايكل پترسون، عقل و اعتقاد دينى، ترجمه احمد نراقى و ابراهيم سلطانى، صص 408- 409، جان هيك، فلسفه دين، ترجمه بهرام راد، صص 243- 245.
4) الميزان، ج 1، ص 33.
5) الميزان، ج 6، ص 246.
6) عبدالكريم سروش، صراطهاى مستقيم، ص 27.
7) زمخشرى، الكشاف، ج 2، ص 80.
8) مرتضى مطهرى، عدل الهى، صص 330- 334، چاپ هشتم.
9) بقره/62، مائده/69
«ان الذين آمنوا و الذين هادوا و النصارى و الصابئين من آمن بالله و اليوم الآخر و عمل صالحا فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون . »
10) اعراف/146.
11) قصص/38.
12) مائده/16.
13) نساء/115.
14) مائده/12.
15) نحل/9.
16) نساء/76.
17) انعام/55.
18) اعراف/142.
19) اعراف/146.
20) يونس/89.
21) ر . ك: الميزان، ج 1، ص 3 و ج 4، ص 407.

تحلیل ، طراحی و مدیریت پروژه علی نیکبخت 1395-1396