نگاهى به مساله عقل در معرفت دينى
نویسنده : حسين شفيعى زاده
منبع : كلام اسلامي -35
تعداد بازدید : 1249

نگاهى به مساله عقل در معرفت دينى

حسين شفيعى زاده

«با مرورى بر آيات و رواياتى كه درباره‏ى ستايش عقل، ترغيب وتحريك به تعقل و فعليت رساندن «لب‏» (خرد محض) و «نهى‏» (درك خردمندانه) وارد شده است، مى‏توان به جرات گفت: «هيچ مكتب و جهان‏بينى بشرى به مانند اسلام، اهميت‏به درك‏هاى عقلانى و خردمندانه نداده است‏».
از مجموع آيات و رواياتى كه درباره‏ى «تعقل، لب و نهى‏» وارد شده است معلوم مى‏شود كه مقصود از تعقل و مفاهيم مشابه آن، عقل نظرى معمولى نيست كه خير و شر، هدفها و مبادى اعلاى زندگى، احساس تعهد برين و نظارت الهى بر انسان و جهان را در ديدگاه خود نمى‏بيند. و كارى جز تنظيم واحدهاى محدود به اصالت‏سودجويى و خودمحورى ندارد. بلكه مقصود آيات قرآن آن عقل است كه، با هماهنگى وجدان و فطرت و هدفگيرى‏هاى معقول براى «حيات معقول‏» فعاليت مى‏نمايد. و راه را براى پيشرفت مادى و معنوى انسانها هموار مى‏كند. (1)

معناى لغوى عقل

«عقل‏» هم معنى مصدرى دارد كه آن عبارت است از: درك كامل چيزى; و هم معنى اسمى دارد و آن همان نفس و روح انسان است. نه يكى از قواى فرعى نفس مانند: حافظه، باصره و امثال آن، آن طور كه بعضى خيال مى‏كنند. (2)
اصل در معناى «عقل‏» بستن و نگهداشتن است. و به اين مناسبت ادراكى كه انسان دل بر آن مى‏بندد و چيزى را با آن درك مى‏كند «عقل‏» ناميده مى‏شود. و همچنين قوه‏اى كه گفته مى‏شود يكى از قواى انسانى است و به واسطه‏ى آن خير و شر وحق وباطل را از يكديگر تشخيص مى‏دهد، «عقل‏» نام دارد، و مقابل آن جنون، سفه (3) ، حمق و جهل است كه هر كدام به اعتبارى استعمال مى‏شود.
وخلاصه عقل عبارت است از «استقامت تفكر».
معانى مذكور اهم مفاهيمى است كه براى عقل در كتب لغت ذكر گرديده است. و در كنار آن در بيان ماهيت عقل تعاريف و اصطلاحاتى از سوى علما و دانشمندان منقول و معقول ذكر گرديده است كه به قسمتى از آنها در اين مقال بسنده مى‏كنيم. از جمله علامه مجلسى رحمه الله در كتاب مرآة العقول (4) فهميدن روايات باب عقل را متوقف بر روشن شدن ماهيت عقل دانسته، مى‏فرمايد:
«ثم اعلم ان‏فهم اخبار ابواب العقل يتوقف على بيان ماهية العقل و اختلاف الاراء والمصطلحات فيه‏».
سپس در بيان مفهوم و معناى عقل مجددا از ماده‏ى عقل در صيغه‏ى باب تفعل استفاده نموده و تعقل اشيا و فهم آنها را به عنوان معناى اصيل لغوى عقل ذكر نموده‏اند.

معناى اصطلاحى عقل

علامه مجلسى در بيان معنا و اطلاقات اصطلاحى عقل، شش مورد را ذكر فرموده‏اند كه عبارتند از:
1. هو قوة ادراك الخير والشر والتميز بينهما، والتمكن من معرفة اسباب الامور ذوات الاسباب، وما يؤدى اليها وما يمنع منها، والعقل بهذا المعنى مناط التكليف والثواب والعقاب.
عقل، نيروى درك نيك و بد است و جدا نمودن ميان آن دو، و توانايى شناخت اسباب پديده‏هاى سبب‏دار، و آنچه منجر به آنها مى‏شود و آنچه مانع از آنهاست.
2. ملكه و حالتى در نفس كه آدمى را به سوى كارهاى خوب و سودمند فرا مى‏خواند و ازبديها و آسيب‏ها پرهيز مى‏دهد.
3. نيرويى كه انسان آن را در نظام بخشيدن به امور زندگى خود به كار مى‏گيرد... و عقل معاش نيز ناميده مى‏شود.
4. مراتب آمادگى و استعداد نفس و روح آدمى براى به دست آوردن نظرها... كه براى آن چهار مرتبه‏ى ; عقل هيولانى، عقل بالملكه، عقل بالفعل، عقل مستفاد (5) نيز ثابت كرده‏اند.
5. نفس ناطقه‏ى انسانى كه با آن از ديگر حيوانات تفكيك مى‏گردد.
6. آنچه فلاسفه تحت عنوان جوهر مجرد و قديمى مطرح نموده‏اند. كه هيچ‏گونه سنخيتى با ماده چه در ذات و چه در فعل ندارد. (6)
معانى ديگرى نيز در منابع روايى توسط علماى برجسته نظير ملاصدرا و ديگران ذكر گرديده از قبيل:
جوهر مفارق، راى مشترك، جزئى از نفس، قدرت وقوت نفس، (7) قوه‏ى ادراك معانى كلى و دريافت روابط و مناسبات ميان اشياء، قوه استدلال و استخراج نظرى، قدرت تطبيق، تقسيم و تحليل.
ملا صدرا مى‏گويد: «تمام معناهاى عقل در اين مشتركند كه; عقل جسم و جسمانى نيست و صفت جسمانى نيز قرار نمى‏گيرد». (8)

واژه‏ى لب و نهى

منظور از لب مفرد «الباب‏» مغز يا خرد است زيرا خرد در انسان به منزله‏ى مغز است در پوست; و در قرآن به همين معنى استعمال شده و گويا لفظ «عقل‏» به معنايى كه امروز معروف است از اسمايى است كه بعد از عصر نزول قرآن به واسطه‏ى غلبه حادث شده و از اين جهت در قرآن زياد استعمال نشده و تنها افعالى كه از ماده‏ى آن است مانند: «يعقلون‏» استعمال گرديده است. (9)
علامه فيومى صاحب كتاب مصباح المنير در ذيل اين كلمه آورده است:
«(لب‏» النخلة قلبها ولب الجوز واللوز ونحوهما ما في جوفه والجمع ; لبوب واللباب مثل غراب لغة فيه ولب كل شى‏ء خالصه‏» (10) كه تقريبا همان معناى فوق الذكر مى‏باشد. و بنابر آنچه از آيات قرآن استفاده مى‏شود، منظور از لب «خرد محض‏» مى‏باشد.
و نهى; عبارت است از درك خردمندانه چنان چه صاحب مصباح المنير آن را اين‏گونه معنا كرده است;... «والنهية; العقل لانها تنهى عن القبيح‏». (11)

اطلاق عقل بر ادراك

صاحب الميزان در اين رابطه مى‏فرمايند: اطلاق لفظ «عقل‏»بر ادراك از اين نظر است كه در ادراك دل بستن به تصديق وجود دارد. و خدا جبلى انسان قرار داده كه حق و باطل را در علوم نظرى و خير و شر و منفعت و مضرت را در علوم عملى تشخيص دهد.(و دل بر تصديق به آنها ببندد).
توضيح آن كه: پروردگار متعال انسان را طورى آفريده كه در آغاز پيدايش خودش را بشناسد،و او را با حواس ظاهرى و باطنى مجهز ساخته تا ظواهر اشيا و همچنين معانى روحى را كه به وسيله آنها با اشيا خارجى ارتباط پيدا مى‏كند مانند اراده و كراهت و حب و بغض و خوف و رجا درك نمايد، و در آنها تصرفاتى از قبيل مرتب ساختن، جدا كردن، تخصيص و تعميم دادن وغيره انجام دهد، و در امور نظرى كه خارج از مرحله عمل است قضاوتهاى نظرى، و در امور مربوط به عمل قضاوتهاى عملى بنمايد، و همه طبق موازينى است كه فطرت اصلى تشخيص مى‏دهد، و آن همان عقل است.
ولى گاهى بعضى از قواى انسانى بر بعضى ديگر چيره شده و حكم ساير قوا را ضعيف يا باطل مى‏سازد مانند موارد غلبه شهوت و غضب، در اين صورت از شاهراه اعتدال بيرون رفته و به دره‏هاى افراط و تفريط سقوط مى‏كند. در اينجا عامل عقلى عمل خود را سالم انجام نداده و مانند يك قاضى است كه از روى مدارك جعلى و شهادتهاى دروغى بر خلاف حق حكم كرده باشد، گرچه قصد حكم باطل هم نداشته است. قاضى اين چنينى از يك نظر قاضى است و از يك نظر نيست، همچنين انسان در مواردى (كه احساسات درونى، مطالب بى واقعيتى را، به صورت معلومات در نظرش جلوه مى‏دهد) قضاوتهاى غلطى مى‏كند و آن را از روى مسامحه به عقل نسبت مى‏دهد، ولى در واقع مربوط به عقل نيست، چون در اين مواقع از سلامت فطرت و روش صحيح واقع‏بينى خارج شده است. (12)

عقل در منطق قرآن

در منطق قرآن كريم عقل نيرويى است كه انسان در امور دينى از آن منتفع مى‏شود. و او را به معارف حقيقى و اعمال شايسته رهبرى مى‏نمايد و در صورتى كه از اين مسير منحرف گردد ديگر عقل ناميده نمى‏شود گرچه در امور دنيوى عمل خود را انجام دهد.
قرآن كريم مى‏فرمايد: «وقالوا لو كنا نسمع او نعقل ماكنا في اصحاب السعير» . (13)
و در آيه 46 سوره حج مى‏فرمايد: «افلم يسيروا فى الارض فتكون لهم قلوب يعقلون بها او آذان يسمعون بها فانها لا تعمى الابصار و لكن تعمى القلوب التى في الصدور» .
چنانچه ملاحظه مى‏شود لفظ «عقل‏» در اين آيات به معناى علمى است كه انسان مستقلا از آن استفاده مى‏كند و لفظ «سمع‏» به معناى ادراكى است كه به كمك غير از آن بهره‏مند مى‏شود، استعمال شده به شرط اين كه هر دو با فطرت سليم همراه باشد.
و در سوره بقره مى‏فرمايد: «ومن يرغب عن ملة ابراهيم الا من سفه نفسه‏». (14)
و در بيان آن گفته شده كه اين آيه مانند عكس نقيض حديث مشهور است كه: «العقل ما عبد به الرحمن...» (15) : يعنى عقل آن است كه با آن پرستش خدا شود...».
صاحب الميزان سپس مى‏فرمايند: از آنچه گفته شد روشن گرديد كه منظور از «عقل‏» در قرآن شريف ادراكى است كه در صورت سلامت‏به طور تام براى انسان حاصل مى‏شود، و از اينجا معناى جمله «كذلك يبين الله لكم آياته لعلكم تعقلون‏» به دست مى‏آيد، زيرا بيان متمم است وعلم، مقدمه و وسيله تعقل، چنانچه در سوره زمر مى‏فرمايد:
«و تلك الامثال نضربها للناس و ما يعقلها الا العالمون‏». (16)

حجيت عقل در نگاه وحى

قرآن كريم به صورتهاى گوناگون بر سنديت وحجيت عقل در معارف الهى صحه گذاشته و بر تعقل و تفكر در نظام آفرينش تشويق و تاكيد كرده است. گاهى راجع به يك موضوع مى‏توان آيات متعددى را يافت كه مفاد آنها اين است كه غرض از طرح اين موضوع تعقل وتفكر درباره‏ى آن بوده است.
از ديدگاه قرآن، كسانى كه از انديشه‏ى خود سود نمى‏برند به عنوان بدترين جنبدگان مى‏باشند چنان كه مى‏فرمايد:
«ان شر الدواب عند الله الصم البكم الذين لا يعقلون‏». (17)
«بدترين جنبدگان كسانى هستند كه كر و گنگ‏اند و انديشه نمى‏ورزند».
در جاى ديگر پس از طرح يك مسئله‏ى غامض و دقيق توحيدى يادآور مى‏شود آنان كه اهل تعقل نيستند گرفتار نوعى پليدى مى‏باشند، مى‏فرمايد:
«و ما كان لنفس ان تؤمن الا باذن الله و يجعل الرجس على الذين لا يعقلون‏». (18)
«هيچ كس را نرسد كه جز با اذن خدا ايمان آرد. و بر آنان كه عقل خويش را به كار نمى‏بندند پليدى قرار مى‏دهد».
اصولا منطق قرآن، منطق دليل و برهان است، و همه جا از صاحبان عقايد مى‏خواهد تا بر اثبات عقيده‏ى خود برهان آورند:
«قل هاتوا برهانكم‏»: (19) «بگو برهانتان را ارائه دهيد».
و خود نيز بر دعاوى خود اقامه برهان مى‏كند چنان كه در اثبات يگانگى خدا مى‏گويد:
«لو كان فيهما آلهة الا الله لفسدتا» (20)
:«اگر در آسمان و زمين غير از «الله‏» خدايان ديگرى بود، آن دو تباه مى‏شدند(يا اصلا موجود نمى‏شدند، ويا دچار هرج ومرج و بى‏نظمى مى‏شدند)».
درباره‏ى يكى از صفات هدايتگران يعنى هدايت‏يافته بودن خود آنان مى‏فرمايد:
«ا فمن يهدى الى الحق احق ان يتبع ام من لا يهدى الا ان يهدى فما لكم كيف تحكمون‏». (21)
«آيا كسى كه به حق هدايت مى‏كند سزاوار است تبعيت‏شود يا كسى كه تا هدايت نشود راه هدايت را نمى‏داند؟ پس چگونه داورى مى‏كنيد؟!».
قرآن حجيت و اعتبار عقل را نه تنها در قلمرو حكمت نظرى و اثبات وجود خدا و صفات ذاتى او به رسميت مى‏شناسد، بلكه در قلمرو حكمت عملى وحسن وقبح افعال نيز پذيرفته است.
چنان كه در بسيارى از آيات، رسالت پيامبر را تذكر، موعظه، امر به معروف و نهى از منكر مى‏داند، و واضح است كه تذكر و موعظه در جايى است كه مخاطب خود حسن و قبح و سود و زيان‏كارى را مى‏داند، ولى چون دچار غفلت‏شده و يا احتمال غفلت زدگى در مورد او مى‏رود، به تذكر و وعظ نياز دارد. چنان كه مى‏فرمايد:
«ان الله يامر بالعدل و الاحسان و ايتاء ذى القربى و ينهى عن الفحشاء و المنكر و البغى يعظكم لعلكم تذكرون‏». (22)
«خدا به عدل و احسان و پرداخت‏حقوق خويشاوندان امر مى‏كند، و از زشتى‏ها و ناروايى‏ها و تعدى به ديگران نهى مى‏كند و بدين طريق شما را موعظه مى‏كند، شايد به خود آييد».
مفاد آيه اين است كه انسان خوبى عدل و احسان و دادن حقوق خويشاوندان و نيز زشتى كارهاى ناروا را مى‏داند، و امر خدا نقش ارشادى و يادآورى دارد. چنان كه در جايى ديگر رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را امر به معروف و نهى از منكر دانسته، مى‏فرمايد:
«يامرهم بالمعروف و ينهاهم عن المنكر». (23)
بايد توجه داشت كه سخن در اثبات حجيت و اعتبار عقل است نه در كافى و وافى بودن آن در اثبات همه‏ى مقاصد دينى! (24)

معرفت عقلى در روايات اسلامى

حجيت عقل و اهميت‏بحث عقلى در روايات روشن است، در اينجا نمونه‏هايى از استدلالات عقلى در باب معرفت دينى كه از سوى پيشوايان معصوم عليهم السلام ارايه گرديده را يادآور مى‏شويم:
الف) فردى يهودى نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم آمد و مسايلى را از او پرسيد، از آن جمله اين كه سؤال كرد به چه دليل مى‏گويى خدا به كسى ظلم نمى‏كند؟
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم پاسخ داد:
«لعلمه بقبحه و استغنائه عنه‏» (25)
«چون خدا زشتى ظلم را مى‏داند، و نيازى هم به اين كار ندارد».
همانگونه كه ملاحظه مى‏شود استدلال فوق يك استدلال عقلى است; و آن اين كه انگيزه‏ى ظلم در خدا نيست. زيرا انگيزه‏ى ظلم يا جهالت است‏يا نيازمندى; و اين دو در خدا راه ندارد. بنابراين صدور ظلم از خدا محال است، و اين همان استدلالى است كه متكلمان عدليه در كتب كلامى بر اثبات تنزه خدا از فعل قبيح اقامه نموده‏اند.
ب) امام على عليه السلام ، در اثبات اين كه انسان فاعل مختار است، و قضا و قدر الهى مايه‏ى جبر نمى‏باشد، فرمود:
«اگر قضا و قدر الهى مايه‏ى مجبور بودن انسان مى‏بود، امر و نهى، وعد و وعيد، ثواب و عقاب لغو و ناروا بود». (26)
ج) و در اثبات يگانگى خدا فرمود:
«اگر خدا شريك مى‏داشت، مى‏بايست رسولانى براى هدايت‏بشر بفرستد، پس چون فرستادگان الهى فقط از جانب يك خدا آمده‏اند، معلوم مى‏شود يك خدا بيش وجود ندارد». (27)
مبناى اين استدلال يك اصل عقلى است و آن اين كه: الوهيت‏بدون ربوبيت معنا ندارد; زيرا معقول نيست كه آفريدگار نسبت‏به آفريده‏هاى خود بى‏تفاوت باشد و به هدايت و تربيت آنها اقدام نكند، و يكى از مظاهر ربوبيت، ربوبيت تشريعى در مورد انسانهاست; كه از راه فرستادن پيامبران و شرايع الهى تحقق مى‏يابد. بر مبناى اين اصل عقلى با استفاده از قياس استثنايى چنين استدلال مى‏شود كه:
(اگر غير از «الله‏» خداى ديگرى بود بايد براى هدايت‏خلق پيامبر مى‏فرستاد).
و تالى باطل است، چون (همه‏ى پيامبران از سوى «الله‏» آمده‏اند).
در نتيجه مقدم نيز باطل خواهد بود و (خدايى غير از «الله‏» نيست).
د) امام صادق عليه السلام درباره جايگاه والاى عقل و نقش آن در شناخت‏خدا و نيز شناخت‏خوبيها و بديها فرمود:
مبدا و سرآغاز امور و قوت و آبادانى آنها و آنچه (از چيزى) جز به واسطه‏ى آن نفعى به دست نمى‏آيد، عقل است كه خدا انسانها را به آن آراسته، و روشنى بخش آنان قرار داده است. پس بندگان به واسطه‏ى عقل آفريدگار خود را شناخته، و خوب را از بد تميز داده‏اند، و شناخته‏اندكه تاريكى در نادانى و روشنايى در آگهى است، اين آن چيزى است كه عقل آنان را به آن رهنمون شده است.
از آن حضرت سؤال شد «آيا بندگان مى‏توانند به دلالت عقل اكتفا كنند؟».
امام عليه السلام پاسخ فرمود:
«انسانهاى عاقل در پرتو عقل حقانيت و ربوبيت‏خدا را مى‏شناسند و مى‏فهمند كه خدا امورى را مى‏پسندد و امورى را ناروا مى‏داند و در اين صورت مسئله اطاعت و عصيت‏خدا مطرح مى‏شود. و از طرفى عقل او در اين مورد نمى‏تواند راهنماى او باشد (مصاديق طاعت و معصيت را تشخيص نمى‏دهد) بنابراين، بايد از طريق ديگرى بر اين امور آگاه شود و اگر اين آگاهى را به دست نياورد از عقل خود بهره‏مند نخواهد شد، (28) بنابراين بر انسان عاقل واجب است در تحليل دانش و ادب كه جز به واسطه‏ى آن حياتش قوام نمى‏يابد بكوشد». (29)
اگر كسى به كتابهاى حديث‏شيعه رجوع نمايد به روشنى به اين نكته پى خواهد برد كه; «در مكتب اهل بيت عقل و استدلال عقلى در معارف الهى جايگاه مهمى دارد» و با در نظر گرفتن سطح آگاهى و قدرت ذهن و ورزيدگى فكر مخاطبان از روشهاى مختلف استدلال عقلى (برهان، جدل،خطابه) استفاده شده است. اين مطلب به پايه‏اى از وضوح است كه ذكر نمونه سبب اطاله مى‏گردد.
همين امر سبب شده است كه تفكر شيعى در مسير تفكر عقلى و فلسفى هدايت‏شود. و فيلسوفان شيعه با الهام گرفتن از معارف بلندى كه در احاديث ائمه‏ى اهل بيت عليهم السلام وارد شده است، فلسفه الهى را بارورتر وبالنده‏تر سازند. اين حقيقتى است كه برخى از مستشرقان نيز آن را يافته‏اند، چنان كه هانرى كربن فرانسوى مى‏گويد:
«نهج البلاغه را مى‏توان به عنوان يكى از مهمترين منابع اصول عقايد دانست كه از طرف متفكران شيعى تعليم شده است، فلسفه شيعى تركيب و سيماى مخصوص خود را از اين منبع گرفته است‏». (30)

عقل ستيزى!

با تمام اوصافى كه درباره‏ى «عقل‏» گفته شد،و با تمام موقعيتى كه اين گوهر گرانبهاى انسانى در آيات و روايات دارد، با كمال تعجب افرادى در گوشه و كنار مى‏بينيم كه زبان به مذمت عقل گشوده، و از اين كه عاقلند ناليده‏اند! و از اين سخن عجيبتر دلايلى است‏يا صحيحتر بهانه‏هايى است كه براى آن ذكر مى‏كنند!
گاه مى‏گويند «عقل‏» انسان را محدود مى‏كند، و خوب و بد و حلال و حرام و درست و ادرست‏بر سر راه انسان مى‏گذارد، و آزادى انسان را تا حد زيادى سلب مى‏كند! چه خوب بود كه اين عقل نبود و ما ز هر نظر آزاد بوديم، آزاد!...
و گاه مى‏گويند اين عقل درد آفرين است، انسان هوشيار و حساس آسايشى ندارد، ولى آدم كم عقل و بى‏عقل شاد و خرم و خندان است و به گفته‏ى شاعر آنها:
دشمن جان من است،عقل من و هوش من
كاش گشاده نبود چشم من و گوش من!
يا به گفته ديگرى:
عاقل مباش تا غم ديوانگان خورى
ديوانه باش تا غم تو عاقلان خورند!
يا به گفته ديگرى:
خوش عالمى است عالم ديوانگى
اگر موى دماغ ما نشود شخص عاقلى!
ولى روشن است كه اينها جز يك مشت‏سفسطه يا مزاح يا كنايه براى مفاهيم ديگر نيست. و گويندگان اشعار فوق بسيار بعيد به نظر مى‏رسد كه منظورشان مذمت عقل باشد. بلكه به طور كنايه مى‏خواهند اين واقعيت را تفهيم كنند كه; در اطراف خود مسايل دردناكى را مى‏بينند كه مردم از آن غافلند.
يا اين كه منظورشان از اين ديوانگى نوعى مفهوم عرفانى آن است‏يعنى عاشق بيقرار حق بودن، و همه چيز دنياى مادى را در پاى آن قربانى كردن.
به هر حال، درست است كه عقل انسان را محدود مى‏كند، ولى اين محدوديت افتخار انسان و مايه تكامل او است. اين درست‏به اين ماند كه كسى بگويد: آگاهى بر علم طب، انسان را در انتخاب نوع غذا، و مسايل ديگر زندگى، تا حد زيادى محدود مى‏كند. آيا اين محدوديت عيب است؟ يا سبب سلامت انسان و نجات او از بيماريها و گاه مسموميتهاى كشنده است؟!
و اما اين كه عقل هميشه بارى از غم بر دل انسان مى‏گذارد، اين نيز افتخار است، و نشانه‏ى كمال! آيا انسان اگر طبق مثل معروف «سقراطى باشد ضعيف و لاغر بهتر است، يا خوكى باشد فربه و چاق‏»؟!
بله اگر ما مساله تكامل انسان را به كلى ناديده بگيريم، و اصل را بر لذت مادى زودگذر بگذاريم، آن چنان كه گروهى از ماديين كه طرفدار اصالت لذتند مى‏گويند; ممكن است‏بعضى از اين سخنان درست‏باشد، ولى با ديدگاه يك انسان موحد كه براى بشر حركت و رسالت و هدف و تكامل قايل است اين سخنان لغو بوده، از جايگاه علمى برخوردار نيست.
تازه ماديين طرفدار اصل لذت نيز مجبورند براى همان لذت، محدوديتهاى زيادى را از طريق قوانين اجتماعى بپذيرند. و غم و اندوه‏هايى را از اين رهگذر بر خود هموار كنند، و اينجاست كه مى‏فهميم اگر انسان از سرچشمه وحى و تعليمات انبيا دور بيفتد در چه پرتگاههايى سقوط خواهد كرد! (31)

عناوين قابل بحث و بررسى درباره عقل از ميان آيات و روايات

در پايان اين مقال كوتاه، عناوين و موضوعاتى كه از آيات و روايات استخراج شده، جهت تحقيق و بررسى بيشتر، فراروى محققان و خوانندگان گرامى قرار مى‏دهيم:
رابطه‏ى تعقل و يقين، تعقل و قناعت، تعقل و هدايت، تعقل و بصيرت، تعقل عن الله تعالى، تعقل و حيات (و در زندگى)يا نقش تعقل در زندگانى، عقل و تفكر(و رابطه و تفاوت آن دو) عقل و فلاح، عقل و علم، تعقل قلب، تعقل در عقاب، تعقل در آيات بينات، انسانهاى بى‏تعقل، تناسب عقل با كلام، بكم و عدم تعقل، تعقل در نبوت، تعليق تعقل به لعل در آيات و روايات ، رابطه‏ى تعقل با تقوا، تعقل در شب، تعقل در تلاوت ، تبعيض در تعقل، خلقت عقل ، رابطه‏ى عقل و حيا، رابطه‏ى عقل با دين، حقيقت عقل، شبه عقل، رابطه‏ى عقل و ثواب، برتر از عقل، كمال عقل، عقل و فهم، موعظه‏ى اهل عقل، قيمت عقل، مطيه‏ى عقل، قوت عقل و علامت آن،تعقيد تعلم با عقل، عقل و شناخت علمى، راه‏هاى ازدياد عقل، عوامل مؤثر در كمال عقل، عقل و جهل، جنود عقل، فلسفه اولويت در خلقت عقل، اكرام عقل از جانب حق تعالى، عقل و خرد، وزارت عقل، شناخت جنود عقل، عقل و ادب، حباء بودن عقل، رابطه‏ى تكلف عقل و عدم ازدياد آن، عقل و صداقت (معرفت صادق)، عقل و نقش آن بين انسان و خدا، عقل و عامة الانسان بودن آن، عقل و فطنت، تاييد عقل، قلت وكثرت عقل، عقل و نشان و راهنما بودن آن براى مؤمن، عقل سرمايه‏اى بازگشتنى‏تر از هر مال ديگر، عقل و حكمت، غور العقل، نقش عقل در تعمق حكمى، نقش حكمت در تعمق عقلى، عقل و شهوت، عقل اميرجنود...، عقل و صبر، حياى عقل، عقل و مجامله با مردم، عقل و مودت و دوستى با مردم، عقل و قلب،عقل ومروت، فقدان عقل، قناع و عقل، عقل و حمق، عقل و بلاهت، حسن عقل، دوست هر انسان، عقل و ثواب، ايجاز با عقل، هدم عقل، عقل و تاييد آن با نور الهى، عقل و عجين شدن نطفه با آن، ركوب عقل، انتفاع از عقل، سخافت عقل، استخفاف عقل، عقل و معاينه‏ى آخرت، رفع عقل از اهل دنيا، شدت در عقل، ذهاب عقل، تسلط بر عقل، تملك عقل، غلبه‏ى عقل، عقل قاتل هواى نفس (و مقتول آن)، فساد عقل، نقش عقل در تكميل حجج، صاحبان عقل، طاعات العقول، ضلت و گمراهى عقول، عقول امت، عقول الرجال، عقول متفكرين، عقول صبيان، عقول حائره، عقول بائره‏ى ناقصه، استدلال عقلى به كمك آنچه محسوس است، نوم العاقل، اقامة العاقل، عقل و راستگويى،عاقل غفور است،عقلاء صاحبان خرد هستند (العقلاء هم اولوا الالباب)، عقلاء و زهد،غير معقول، اعقل الناس، اعتبارات عقلى، رحمت عقلى، صورت عقليه، عالم عقل، مجاز عقلى، مقدمه عقلى، منطق تعقل، عقل عملى.

پى‏نوشت‏ها:

1. شناخت از ديدگاه علمى و از ديدگاه قرآن، علامه محمد تقى جعفرى‏رحمه الله ، ص 394-397.
2.تفسير الميزان، ج‏1، ذيل آيه شريفه‏ى 164، سوره بقره.
3. سفه: سبك عقل شدن، بى خردى كردن، خودسرى،(فرهنگ دو جلدى عميد، ج‏2، ص 1210).
4. مرآة العقول فى شرح اخبار آل الرسول، تاليف علامه محمد باقر مجلسى، ج‏1، حديث 1، ص 25.
5. و به عبارت ديگر قوه، قوه و استعداد، كمال، فوق كمال.
6. مرآة العقول، ج‏1، ص 27.
7. مفاتيح الغيب، صدر المتالهين شيرازى صفحه 135 با سه معناى ديگر كه به علت تكرار ذكر نشد.
8. شرح اصول كافى، ج‏1، ص 229.
9. تفسير الميزان:2، ذيل آيه شريفه‏ى 269، سوره بقره:«ما يذكر الا اولوا الالباب‏».
10. المصباح المنير، تاليف علامه فيومى، ص 238.
11. مدرك قبلى، ص 340.
12. تفسير الميزان، ج‏2، ذيل آيه شريفه 243، سوره بقره.
13. «و گفتند اگر ما مى‏شنيديم يا تعقل مى‏كرديم در ميان اهل آتش نبوديم‏» قرآن كريم، سوره ملك، آيه 10.
14. بقره/130.
15. اصول كافى، 1.
16. تفسير الميزان، ذيل آيه شريفه 243، سوره بقره.
17. انفال/22.
18. يونس/100.
19. بقره/111.
20. انبياء/22.
21. يونس/35.
22. نحل/90.
23. اعراف/157.
24. به نقل از مجله‏ى كلام اسلامى، سال پنجم، مسلسل 17،مقاله حجيت و اعتبار عقل در علم و دين، ربانى گلپايگانى.
25. توحيد صدوق، دار المعرفة، بيروت، ص 398.
26.همان مدرك، ص 380.
27. نهج البلاغه، بخش وصايا، وصيت امام عليه السلام به فرزندش امام حسن مجبتى عليه السلام .
28. به نقل ازمجله تخصصى كلام اسلامى ، سال پنجم، مسلسل 17، ص 28 و29.
29. اصول كافى، ج‏1، كتاب العقل والجهل، روايت 35.
30. تاريخ فلسفه اسلامى، ج‏1، نوشته پروفسور هانرى كربن، ترجمه دكتر اسد الله مبشرى، ص 38.
31. پيام قرآن، ج 1، ص 161-163.

تحلیل ، طراحی و مدیریت پروژه علی نیکبخت 1395-1396