ويژگى هاى مشترك سنت هاى الهى در جامعه و تاريخ
نویسنده : احمد مرادخاني تهراني
منبع :
تعداد بازدید : 1192

ويژگى هاى مشترك سنت هاى الهى در جامعه و تاريخ

مرادخاني تهراني، احمد
مقدمه

انسان به عنوان وجودى اجتماعى، تعاملات و رفتارهايى را انجام مى دهد كه اين رفتارها تأثير انكارناپذيرى در سرنوشت فردى و اجتماعى به جا مى گذارد. از جمله پيامدهاى تعاملات اجتماعى انسان، تأثيراتى است كه بر سرنوشت اجتماعى به عنوان يك امر تكوينى و قانون طبيعى به جا خواهد گذاشت. بازتاب و پيامدهاى عمل اجتماعى انسان كه بر جامعه گذاشته مى شود سنت الهى ناميده مى شود. در حقيقت سنت هاى الهى قوانينى است كه خداى متعال امور هستى و انسانى را بر پايه آن تدبير و اداره مى كند.[1] اين سنت هاى حاكم بر اجتماعات بشرى ويژگى هاى مشتركى دارند كه در اين نوشتار بدان پرداخته خواهد شد.

1. عدم تنافى سنت ها با اصلِ عليّت

از جمله ويژگى هاى سنت هاى تاريخ از منظر قرآن اين است كه سنت هاى الهى در حقيقت مصاديقى از اصل عليّت مى باشند.[2] با توجه به تعريف علت و معلول و رابطه آن دو، اصل عليّت روشن و بديهى خواهد بود.[3 ]اثبات و پذيرش سنت هاى الهى (قوانين حاكم بر جوامع و افراد)، نه تنها به معناى نقض قانون عليّت نمى باشد، بلكه بيان روابط ضابطه مند بين حوادثِ تاريخى به عنوان يك پديده و بيان معلولاتى است كه به دنبال علل خود ظاهر مى گردند، خواهد بود. بين عذاب ها و يا كاهش نعمت ها، با گناه و همچنين افزايش نعمت با اطاعتِ اوامر الهى نيز اين رابطه برقرار مى باشد. اعم از اين كه آن اطاعت و معصيت، اطاعات و معصيت فردى باشد، و يا يك گناه و اطاعتِ جمعى و اجتماعى باشد، چنانچه قرآن كريم در بخش وسيعى از آيات الهى، تلاش بر بيان اين روابط نموده است مانند: «و ما اهل اين روستاها را به علت ستمگريشان هلاك ساختيم و براى هلاكتشان نيز يك زمان و سرآمدى قرار داديم.»[4]
آيه ياد شده رابطه بين ظلم و هلاكت ساكنين بلاد و روستاها را بيان مى نمايد. و در آيه ديگر نيز به بيان و كشف روابط ديگر مى پردازد، چنانچه در قرآن مى فرمايد: «هر گاه آنان، در راه راست پايدارى نمايند، ما از آب گواراى فراوان، آنها را سيرابشان مى نمائيم.»[5]
از نكات قابل توجه قانون عليّت و سنن الهى اين امر است كه سنن الهى بدون قالب قانون عليّت، معنى پيدا نمى كند زيرا استفاده از تجربه در صورتى ممكن است كه وجود اشياء مورد تجربه يقينى باشد و شناخت دقيق آنها نيز ميسر باشد، و اين امر نيازمند قبول اصل عليت است.[6]
شهيد مطهرى(قدس سره) در همين ارتباط مى فرمايند: «رابطه علت و معلول و اصل عليّت پايه تفكرات عقلائى است و خداوند آفريننده نظام علت و معلول است.»[7] ايشان در بحث احترام قرآن به عقل و نظام معقول هستى بيان مى دارند: تشويق مسلمانان به مطالعه در احوال گذشتگان و درس عبرت گرفتن از آن تنها زمانى صحيح خواهد بود كه نظام هستى براساس قانون عليّت استوار باشد، نه به صورت گزاف و تصادفِ حوادث، چنانچه آيات فراوانى بر اين امر دلالت مى نمايد.[8]
ممكن است اين پندار اشتباه ايجاد گردد كه نسبت دادن سنت ها به خداوند سبحان در حقيقت نفى قانون عليت از سنت هاى الهى مى باشد حال اينكه پندار نيز پندارى ناصواب بوده و اشراب و اشراف اراده الهى و نقش آن در تحقّق حوادث نيز نفى قانون عليّت نمى باشد، زيرا قانون عليّت تنها اين مسأله را بيان مى كند كه: «هر پديده اى به عنوان يك امر ممكن داراى علت مى باشد.» و اين يك اصل عقلى است.
معلول بودن حوادث براى اراده خداوند سبحان، به طور مستقيم و يا از طريق عوامل مادى، با قانون سنخيتِ عليّت نيز منافات ندارد چون اين قانون مى گويد: «هر حادثه اى علّت خاص خود را دارد.» به زودى در بحث عدم تبديل و تحويل سنن الهى عدم منافات بيان مى شود.

2. عدم تنافى سنت ها با اراده انسان

يكى ديگر از شبهه هايى كه شايد براى عده اى بوجود آيد اين است كه آيا سنت هاى تاريخى كه در قرآن به سنت هاى الهى تعبير شده است به معناى نفى اختيار براى انسان است. و آيا انسان ناچار به تسليم در مقابل اين سنن مى باشد؟ و شايد حتى ديدن بعضى از آيات الهى همين شبهه را در ذهن انسان تقويت بنمايد چنانچه در قرآن آمده است: «و چون بخواهيم شهرى را هلاك كنيم، خوشگذرانانش را وامى داريم تا در آن به انحراف و فساد بپردازند و در نتيجه عذاب بر آن شهر لازم آيد، پس آن را يكسره زير و زبر كنيم.»[9]
بايد در پاسخ به اين شبهه[10] و استناد به اين گونه از آيات گفته شود كه سنت هاى الهى و اراده خداوند هيچ گاه نفى اراده و نقش انسان را نمى نمايد بلكه بر عكسِ اين تصور ناصواب، حاكميت اراده انسان ها در تحقق و تأثيرگذارى روى روند جريان هاى مختلف اعم از فردى و اجتماعى متذكر مى شود. و اين نقش را، هم در قالب فرد و هم در اراده جمعى بيان مى دارد.
علامه(قدس سره) در بيان معناى امر در جمله «أَمَرْنَا مُترَفِيهَا» مى نويسد: مراد از آن اوامر تشريعى نمى تواند باشد زيرا خداوند سبحان نسبت به معاصى، تشريعى نداشته و به گناه و فحشاء امر نمى كند، همچنين مراد از اين امر، امر تكوينى نيز نمى تواند باشد، زيرا اراده تكوينى خداوند نسبت به تحقق گناه و فسق، موجب سلب اراده و اختيار انسان مى شود و عذاب انسانِ مجبور معنايى نخواهد داشت و اين مطلب مخالف آيات الهى است. لذا مقصود از آن بيان احكام (حلال و حرام) و اعطاى نعمت ها و ايجاد زمينه گناه به منظور عذابى بيشتر مى باشد.[11]
آيات قرآنى به مؤثر بودن اراده انسان تصريح نموده و مى فرمايد:
«خداوند سرنوشت هيچ قومى را تغيير نمى دهد مگر آنكه آنان آنچه را در خودشان است تغيير دهند.»[12]
و نيز مى فرمايد: «آنها امتى بودند كه درگذشتند. اعمال آنان، مربوط به خودشان بود و اعمال شما نيز مربوط به خود شماست و شما هيچ گاه مسؤول اعمال آنها نخواهيد بود.»[13]
در اين آيه نيز بحث مسؤوليت در مقابل اعمال را مطرح نموده است و بديهى است كه مسؤوليت بدون اراده و اختيار معنى ندارد.

3. عام و جهانى بودن سنت ها

سنت ها و قوانين حاكم بر حوادث جهان همان گونه كه بيان شد در واقع همان روابط علّى و معلولى است كه بر جريان هاى اجتماعى از طرف خداوند مقرر شده است، از اين رو اختصاص به يك منطقه، قوم و يا ملت خاص نداشته، بلكه از عموميت برخوردار مى باشد. زيرا زمانى كه روابط به صورت علّى و معلولى در آمد چون عقلى مى شود در صورت تحقق علل، معلولات آن نيز تحقق خواهد يافت و استثناء بردار نخواهد بود، و آيات فراوانى بر اين امر دلالت مى نمايد، مانند:
الف ـ «اين سنت، سنت خداوند در امت هاى پيشين است و شما براى سنت الهى هيچ گونه تغيير و تبديلى نخواهى يافت.»[14]
ب ـ «پيش از تو نيز پيامبرانى تكذيب شدند، و در برابر تكذيب ها، صبر و استقامت كردند، و ـ در اين راه ـ آزار ديدند، تا هنگامى كه يارى ما به آنها رسيد ـ تو نيز چنين باش. و اين، يكى از سنت هاى الهى است ـ و هيچ چيز نمى تواند سنن خدا را تغيير دهد، و اخبار پيرامون به تو رسيده است.»[15]
ج ـ «اين سنت ما ـ در مورد ـ پيامبرانى است كه پيش از تو فرستاديم، و هرگز براى سنت ما تغيير و دگرگونى نخواهى يافت.»[16]
د ـ «اگر آنان تورات و انجيل و آنچه را از سوى پروردگارشان بر آنها نازل شده (قرآن) بر پا دارند، از آسمان و زمين، روزى خواهند خورد.»[17]
اين آيه كه بيانگر يكى از سنت هاى مقيد مى باشد، يهوديان و مسيحيان، و به طور كلى تمام اقوامى كه شريعت الهى برايشان اعلام شده است را موضوع قرار داده، لذا مى فرمايد هر گاه مردم و جوامع انسانى به دستورات الهى عمل بنمايند بركات و نعم خداوند از همه طرف آنها در بر خواهد گرفت.

4. استمرار

سنت آن فعلى است كه از استمرار برخوردار باشد.[18] رفتارهاى الهى كه به صورت قانون در آمده چه به صورت مطلق و چه به صورت مقيّد يا به وجود آمدن موضوعاتش تحقق مى يابد.
در واقع سنت هاى الهى از آن جهت كه به صورت رابطه اى علّى و معلولى و قوانين ثابت تاريخى در آمده است در صورت پيدايش موجبات آن، آثار و معلولاتش نيز به دنبال خواهد آمد، و رابطه به صورت دائمى است. چنانچه قرآن كريم در رابطه با تكرار عذاب هاى مختلف، به وسيله ظلم يا گناه امم سابق و يا اجراى بعضى از سنن مانند «ابتلاء» اين امر را گوشزد مى نمايد.
«همين سنت خداوند درباره كسانى كه پيشتر بوده اند جارى بوده است...»[19]
«سنت خداست كه از دير باز درباره بندگان چنين جارى شده.»[20]
«سنت خداست كه از ديرباز در ميان گذشتگان (معمول) بوده و فرمان خدا همواره به اندازه مقرر است.»[21]
«بدين گونه تو را در ميان امتى كه پيش از آن، امت هايى روزگار به سر بردند، فرستاديم تا آنچه را كه به تو وحى كرديم بر آنان بخوانى... .»[22]
«به او ايمان نمى آوردند، و راه و رسم پيشينيان پوسته چنين بوده است.»[23]
آيات ديگرى نيز در اين زمينه وجود دارد، كه همگى آنها دلالت بر همين امر مى نمايد.»[24]

5. حتمى بودن سنن الهى

از جمله ويژگى هاى سنن الهى حتمى و قطعى بودن آن مى باشد، يعنى در صورت تحقق تمام شروط و رفع موانع، اين سنن تحقق خواهند يافت و اين امر با توجه به تبيين سنت هاى الهى و تحت قانون عليّت قرار داشتن آن، امرى روشن خواهد بود.
البته همانگونه كه بيان شد سنت ها زمانى تحقق مى يابند، كه تمام شرايط حاصل و موانع آن نيز موجود نباشد. از اين رو گاه امتى بواسطه گناه مستحق عذاب مى گردد، ليكن بواسطه مصالحى مورد عفو قرار مى گيرند و اين در واقع به معناى تخلف پذيرى سنت نبوده بلكه گرچه مقتضى و شرائط موجود است، ليكن مانع نيز وجود دارد. و بديهى است كه علت تامه در صورتى كه تمام اجزايش كامل نباشد معلولش به دنبال آن نخواهد آمد.
يكى از موانع وجود، عفو خداوند مى باشد، لذا در موارد عفو، مانع از تأثير مقتضى ايجاد شده است. يا در صورت توبه گنهكاران سنت بخشش خداوند بر سنت عذاب حاكم گرديده است.
«پس از آنجائى كه سنن الهى در يك ارتباط و تعامل تنگاتنگى با يكديگر مى باشند، و برخى از آنان بر بعض ديگر حاكمند، بايد سنت حاكم و سنت محكوم را تشخيص داده و بدانيم كه سنت حاكم در واقع سنتى است كه تمام شرائط آن حاصل و موانعش مفقود مى باشد، به خلاف سنت محكوم، كه ممكن است بعضى از شرايط ناقص، و يا بعضى از موانع آن موجود باشد.
البته چنانچه در مباحث سنت استدراج و عذاب خواهد آمد، در پاره اى از موارد حتى توبه و ايمان هم فايده اى ندارد. زيرا توبه و ايمانى كه از روى صدق و اختيار نباشد، بلكه گُنهكار تنها با ديدن و فعليت يافتن عذاب، ايمان آورده است، ايمان و ندامتش فايده اى نداشته و مقبول نمى افتد.[25]
قرآن كريم در مباحث عذاب، چه عذاب فردى و چه عذاب هاى جمعى و اجتماعى به اين امر اشاره نموده است.
«پس چون سختى عذاب ما ديدند گفتند: «فقط به خدا ايمان آورديم و بدانچه با او شريك مى گردانيديم كافريم، ولى هنگامى كه عذاب ما را مشاهده كردند، ديگر ايمانشان براى آنها سودى ندارد. سنت خداست كه از ديرباز درباره بندگانش چنين جارى شده و آنجاست كه ناباوران زيان كرده اند.»[26]
«و چون كسانى كه ستم كرده اند عذاب را ببينند، عذاب آنان كاسته نمى گردد و مهلت نمى يابند.»[27]
«براى هر امتى اجلى است، پس چون اجلشان فرا رسد، نه مى توانند ساعتى آن را پديد اندازند و نه پيش.»[28]

6. تبديل ناپذيرى

وصف ديگرى كه در مورد سنت ها از آيات استفاده مى شود تبديل ناپذيرى سنن الهى است كه در واقع بيان ديگرى از پذيرش اصل سنخيّت در علل مى باشد، در توضيح اصل سنخيّت گفته شده است كه بايد بين علّت و معلول يك نوع رابطه تكوينى و ذاتى برقرار باشد به گونه اى كه اين رابطه بين آن علت با معلول ديگر و نيز آن معلو با علت ديگر نيست و چون نفى اين رابطه و ملازمه خاص بين علت و معلول مستلزم امر باطلى است زيرا لازم مى آيد كه هر شى اى بتواند از هر علتى حاصل شود، لذا وجود سنخيّت ميان علت و معلول كه نقيض آن مى باشد ثابت مى شود.[29]
پس پذيرش اصل سنخيت در بحث ما به اين معنى خواهد بود، كه اعمال زشت، و مجرمانه عذاب و مجازات را به دنبال خويش خواهد داشت نه اينكه در كيفر ظلم خداوند نعمت و عافيت و سعادت عنايت فرمايد. علامه(قدس سره) در رابطه با تبديل مى فرمايند: «تبديل سنت به اين معناست كه عافيت و نعمت را جاى عذاب قرار بدهد.»[30]
لذا تبديل ناپذيرى سنن الهى و حاكميت آن بر تمام اقوام و ادوار چه در گذشته و چه آينده از ديگر ويژگى ها مى باشد. به بيان ديگر به طور يقين ملت ها همواره در طول تاريخ، و در برهه اى از زمان مى آيند و پس از مدتى مى روند، ليكن قوانين عامى كه خداوند سبحان بر جوامع حاكم نموده است ثابت است.[31]
«پس هيچگاه براى سنت خداوند تبديل و تغيير نخواهى يافت.»[32]
«و هرگز در سنت خداوند تبديل و تغييرى نخواهى يافت.»[33]
خداوند سبحان در قرآن كريم تغييرناپذيرى سنت هاى خويش را در تحت عنوان «كلمه» نيز بيان نموده است. يعنى آنچه كه به عنوان مشيّت خويش مقرر نموده است، علامه(قدس سره) در توضيح كلمه مى فرمايند: كلمه عبارت است از آنچه بر معناى تام و يا ناقص دلالت مى كند ولى خداوند در قرآن «كلمه» را در «كلام حقى كه از ناحيه خودش به عنوان قضا و مشيّت بيان شده است و يا وعده اى كه از ناحيه خداوند داده شده است» به كار برده است.[34] و خداوند اين امر را بر خود فرض گرفته است، چنانچه در آيات آمده است: «وعده قطعى ما براى بندگان فرستاده ما از پيش مسلم شده، كه آنان يارى شدگانند.»[35]
«خداوند چنين مقرر داشته كه من و رسولانم پيروز مى شويم، چرا كه خداوند قوى و شكست ناپذير است.»[36]
«همانان كه ايمان آورده و پرهيزكارى ورزيده اند در زندگى دنيا و آخرت مژده بر آنان است. وعده هاى خدا را تبديلى نيست، اين همان كاميابى بزرگ است.»[37]
«و آنچه را كه از كتاب پروردگارت به تو وحى شده است بخوان. كلمات او را تغيير دهنده اى نيست و جز او هرگز پناهى نخواهى يافت.»[38]

7. تحويل ناپذيرى

از ديگر ويژگى هاى سنت هاى الهى تحويل ناپذيرى آنها مى باشد. مفسران در توضيح معناى تحويل با توجه به لغت، معنايى را غير از معناى تبديل قائل مى باشند، در آيه 43 سوره فاطر[39] خداوند در بيان اوصاف سنت خويش عدم تبديل و تحويل را ذكر نموده است. همانگونه كه بيان شد تبديل يعنى جايگزين نمودن چيزى جاى ديگرى ليكن تحويل يعنى قرار دادن شى اى در غير جاى واقعيش يعنى در غير از مكانى كه بايد باشد.[40 ]يعنى در واقع هنگام تطبيق، كار به صورت صحيح انجام نپذيرد.[41]
علامه(قدس سره) نيز همين معنى را قبول و مى فرمايد: «تحويل به اين معنى است كه عذاب از قومى كه مستحق آن مى باشد به قوم ديگرى منتقل گردد، حال اينكه سنت خداوند تبديل و تحويل پذير نيست زيرا خداوند چون بر طريق مستقيم و حق مى باشد حكمش تبعيض و استثناء بردار نيست».[42]

علل عدم تبديل و تحويل سنن الهى در قرآن

اين سؤال ممكن است به ذهن آيد كه چرا سنن الهى تبديل و تحول ناپذير هستند با اينكه روند زندگى اجتماعى افراد در سايه وجود مصالح و مفاسدى كه در حال تغيير است، تغيير مى يابد و بر همين اساس است كه مشاهد مى نمائيم مقررات اجتماعى در هر زمانى به تناسب مقتضيات آن زمان تغيير مى نمايد، پس چگونه مى توان قائل به تبديل و تحول ناپذيرى سنن الهى گرديم؟ در پاسخ به اين سؤال بايد بيان داشت كه:
اولاً: بين قوانين اجتماعى يا سنت هاى الهى با تشريع احكام و وضع قوانين شرعى جهت تكليف مكلِّفين، فرق وجود دارد. زيرا آنچه به عنوان قوانين اجتماعى يا سنن الهى مى باشد، به صورت جبرى است كه پس از تحقق علل آن ـ كه آن علل در اختيار انسان است، ـ معلول آن تحقق مى يابد و نقش اختيار انسان تنها در شيوه است كه او در زندگى انسان خويش اختيار مى نمايد، كه يكى از آن شيوه ها، مى تواند شيوه و روش شريعت باشد كه به صورت احكام براى انسان ها وضع گرديده است، تا انسان در پرتوى آن احكام بتواند رفتارهاى مناسب را در مقابل تدابير الهى به جا بياورد. پس احكام و قوانينِ شرعى اى كه براى انسان ها مقرر شده است و انسان در انجام و يا ترك آن مخيّر مى باشد، به عنوان سنن الهى مورد بحث ما نمى باشد، و در واقع اين مقررات و احكام، همان قوانينى است كه باب اجتهاد در آن باز بوده و مجتهد با توجه به زمان و مكان به عنوان دو متغيير مهم و اساسى به استنباط احكام مى پردازد.
ثانياً: در زندگى اجتماعى انسان تغيير و تبديل قوانين و روش ها مى تواند علل و عوامل مختلف و متعددى داشته باشد، لذا اگر اين علل و عوامل در مورد عمل و تدبير و وضع قوانين الهى وجود نداشته باشد طبيعى خواهد بود كه تغيير و تبديل نيز نخواهيم داشت. علل تغيير و تبديل قوانين و سنت ها در اجتماعات بشرى را مى توان چند امر دانست:
1. جهل: كه دامنه آن مى تواند در موارد ذيل بيان داشت: الف. جهل و ناآگاهى به نيازهاى اساسى انسان اعم از نيازهاى جسمى و روحى; ب. جهل و ناآگاهى به ويژگى هاى روحى انسان ها و عدم شناخت نقاط ضعف و قوت انسان; ج. جهل و ناآگاهى به عمل و عكس العمل هايى كه از انسان در شرايط مختلف با توجه به استعداد و توانمندى انسان صورت مى گيرد ; د. ناآگاهى از مقتضيات و متغييرهايى كه براى انسان ها در طول زندگى اجتماعيشان به وسيله عوامل خارجى پيش مى آيد.
لذا با توجه به علم خداوند كه حد و مرزى براى آن تصور نمى گردد، زيرا خداوند از آنجائى كه خالق انسان مى باشد به تمام زواياى وجودى انسان آگاهى داشته و تمام ويژگى ها و نيازهاى انسان را در طول تاريخ بشريّت مى داند لذا با علم به رفتار انسان و تعاملات اجتماعى او و جعل قوانين براساس شناخت دقيق از جوامع بشرى تبديل و تغيير معنايى نخواهد داشت.
2. تغيير سمت و سوى منابع: از علل ديگر كه مى تواند باعث تغيير و تحويل قوانين گردد، وجود منافعى است كه شخص با توجه به آن رفتار خويش را تنظيم و در مواقع خاص، تغيير مى دهد. از آنجائى كه كه خداوند سبحان بى نياز از هر امرى مى باشد، تغيير و تبديل در رفتار او به منظور بدست آوردن منافع جديد و يا منافع جديد معنايى نخواهد داشت. و اين مسأله يكى از عواملى است كه باعث برخوردارى سنن الهى از ثبات گرديده است.
3. ضعف و ناتوانى: از جمله اسباب تغيير رفتار، ناتوانى و عجز از انجام بعضى از كارها مى باشد، به اين معنى كه انجام هر كارى نيازمند توانايى لازم جهت انجام آن كار مى باشد. در اين صورت ضعف و يا عدم توانايى لازم براى انجام آن كار به صورت طبيعى شخص دچار تغيير رفتار در فعل و يا روش مى گردد. ليكن خداوند قادر متعال و توانا به هر كارى بوده لذا تغيير رفتارى از اين جهت معنايى نخواهد داشت.

8. دنيوى بودن سنت ها

در رابطه با اين وصف از اوصاف سنت هاى الهى بايد ملاحظه نمود كه مقصود از دنيوى بودن سنت ها چيست؟
الف: دنيوى بودن سنت ها به معناى قابليت بررسى و تحليل علمى داشتن آنها مى باشد; به اين معنى كه انتساب اين سنن تاريخى به عالم غيب و خداوند ممكن است باعث اين پندار غلط گردد كه چون سنت ها، الهى مى باشند ديگر قابليت تحليل علمى ـ تاريخى را نخواهد داشت، حال اينكه تفسير سنت هاى تاريخ بر مبناى الهى بودن آن، يعنى تاريخ را تفسير الهى نمودن است و اين خلاف تفسيرى است كه برخى از مسيحيان مى نمايند.[43]
همانگونه كه در ويژگى اول بيان شد، قرآن الهى بودن سنت ها و رابطه حوادث با خداوند را نمى خواهد به جاى رابطه علت و معلول قرار دهد، بلكه تنها مى خواهد بيان كند كه روابط بين حوادث تاريخى، تعبيرى از حكمت و مشيّت خداوند در تدبير و تقدير جهان است و اينكه وقوع اين حوادث، خارج از قدرت و اراده الهى نيست. و در حقيقت سنت هاى الهى مجارى امور و اراده خداوند در نظام هستى است.[44] پس قابل تحليل بودن حوادث و بررسى نقش عوامل انسانى و غير انسانى در آن حوادث ممكن بوده و مى توان از بروز و حدوث برخى از آن حوادث جلوگيرى نمود.
ب: معناى ديگر اين است كه: اين سنت ها چون به منظور تدبير امور اجتماعى بشر شكل و تحقق يافته است مربوط به همين دنياست به خصوص با توجه به فردى بودن مسائل در آخرت سنن اجتماعى دنيوى خواهد بود. اما آياتى كه دلالت بر فردى بودن مسائل در آخرت مى نمايد از آيات محكم مى باشد. مانند: «و روز قيامت همه آنها تنها، به سوى او خواهند آمد»[45]، «و هيچ باربردارى بار گناه ديگرى را بر نمى دارد.»[46]

9. سرنوشت مشترك

از جمله اصولى كه در سنن الهى اجتماعى مطرح مى باشد واكنش هاى عمومى خداوند سبحان مى باشد; يعنى در صورت تحقق شرائط و زمينه مناسب و همچنين نبودن موانع، سنن الهى همه افراد جامعه را در بر مى گيرد، اعم از افرادى كه به صورت مستقيم مرتكب عملى شده باشند و يا شرائط مناسب را جهت تحقق آن عمل به وجود آورده باشند.
حتى رضايت عمومى به يك عمل نيز مى تواند سرنوشت مشتركى را پديد آورد. خداوند سبحان در قرآن در آيه اى كه داستان پى كردن شتر حضرت صالح را توسط بعضى از ثموديان نقل مى نمايد، گناه و جرم ارتكابى را به تمام افراد آن جامعه نسبت مى دهد، اميرالمؤمنين(عليه السلام) در توضيح و بيان علت اين امر كه چرا قرآن عمل يك نفر را به همه مردم نسبت داده است و حتى خداوند سبحان به واسطه عمل اين شخص كل مردم را عذاب نموده است، در حالى كه شتر را تنها يك نفر پى نمود مى فرمايند: «اى مردم به درستى كه رضايت و خشم است كه مردم را كنار يكديگر (به عنوان يك جامعه) گرد هم مى آورد و به درستى كه ناقة ثمود را كه يك مرد پى نمود ليكن خداوند سبحان بواسطه رضايت عمومى كه بين مردم نسبت به اين عمل بود آن عمل را به همه آنان نسبت داده و عذاب را نسبت به همه آنان تعميم دادند.»[47]
جوامع بشرى در واقع بسان كشتى اى مى ماند كه رفتار هر يك از مسافرين آن در كل تأثير مى گذارد لذا گاه يك رفتار فردى مانند تخريب كشتى توسط يك نفر مى توان همه جا را به خطر و مسافران را به هلاكت برساند. چنانچه در روايات و آيات فراوانى به اين مسأله اشاره شده است. و اين امر در هر دو جهت مثبت و منفى مطرح مى باشد، قرآن كريم در رابطه اقامه عدل در جوامع و استقامت در جهت احياء و پايدارى آن، مژده به نعمت هاى معنوى و مادى فراوان داده است. خداوند سبحان اهل ايمانى كه تنها دل به خداى خويش خوش نموده اند و در راه ايمان خويش مقاومت مى نمايند هم به نعمت هاى دنيايى و هم آخرتى و همچنين به نعمت هاى معنوى و مادى بشارت داده است.
«كسانى كه گفتند: «پروردگار ما خداى متعال است.» و سپس پايدارى كردند فرشتگان بر آنان فرود مى آيند كه: نترسيد و غمگين مباشيد، و بشارت باد بر شما به آن بهشتى كه به شما وعده داده شده است.»[48]
قرآن كريم در آيات فراوانى به سرنوشت مشترك افراد به خصوص در مورد عذاب ها و مصيبت هاى مشترك افراد اشاره نموده است، چنانچه در آيات آمده است: «و از فتنه اى بپرهيزيد كه تنها به ستمكاران شما نمى رسد، (بلكه همه را فرا خواهد گرفت، چرا كه ديگران سكوت اختيار كردند) و بدانيد خداوند سخت كيفر است.»[49]
علامه(قدس سره) نيز مى فرمايند:[50] ظلم گرچه توسط بعضى از اهل ايمان صورت مى گيرد ليكن اثر گناه و ظلم اين است كه تمام جامعه را فرا مى گيرد.

10. زمان معين

سنن الهى اعم از سنت هاى فردى و يا سنت هاى اجتماعى در جريان خود از نظر زمانى، داراى زمان خاص خود مى باشند. در قرآن به منظور بيان اين مسأله كلمات خاصى مانند: اجل معيّن، موعد مقرر، كتاب معلوم به كار برده است.
نكته قابل توجه اينكه، نعمت هاى الهى (اعم از معنوى و مادى) و همچنين عذاب هاى الهى (اعم از دنيوى و اخروى) همانطور كه بيان شد زمانى تحقق مى يابد كه تمام شرائط ايجاد شده و هيچ مانعى هم جهت تحقق آن وجود نداشته باشد. و از جمله شرائط، فرا رسيدن زمان عذاب است كه لحظه اى جلو و يا عقب نمى افتد. آياتى كه به اين امر پرداخته است به چند گروه قابل تقسيم مى باشند:
الف ـ آيات مربوط به اجل افراد: 1. «او كسى است كه شما را از گل آفريد، سپس مدتى مقرر داشت ـ تا انسان تكامل يابد ـ و اجل حتمى نزد اوست با اين همه، شما ـ مشركان در توحيد و يگانگى و قدرت او ـ شك مى كنيد.»[51] 2. «او كسى است كه (روح) شما در شب (به هنگام خواب) مى گيرد، و از آنچه در روز كرده ايد با خبر است، سپس در روز شما را (از خواب) بر مى انگيزد، (و اين وضع ادامه مى يابد) تا سرآمد معينى (مرگ) فرا رسد، سپس بازگشت شما به سوى اوست و سپس شما را از آنچه عمل مى كرديد، با خبر مى سازد.»[52]
ب. آيات مربوط به اجل جوامع و اجتماعات[53]: 1. اجل معين;«براى هر قوم و جمعيتى، زمان و سرآمد (معينى) است، و هنگامى كه سرآمد آنها فرارسد، نه ساعتى از آن تأخير مى كنند، و نه بر آن پيشى مى گيرند.»[54 ]2. موعد مقرر و معين; خداوند سبحان در مورد عذاب هاى خويش در قرآن مطلبى را متذكر مى شوند و آن عبارت است از اين امر كه، آثار گناه اختصاص به آخرت ندارد بلكه به طور طبيعى دنيا محل اثرگذارى گناه و تحقق عذاب مى باشد ليكن اين عذاب بواسطه حكمت و عللى به تأخير مى افتد و يا در پاره اى از موارد تنها در آخرت افراد عذاب مى شود چنانچه در آيات آمده است: «و اگر خداوند مردم را به خاطر ظلمشان مجازات مى كرد، جنبنده اى را بر پشت زمين باقى نمى گذارد، ولى آنها را تا زمان معينى به تأخير مى اندازد. و هنگامى كه اجلشان فرا رسد، نه ساعتى تأخير مى كنند و نه ساعتى پيش مى گيرند.»[55]
البته تأخير عذاب به دنبال تحقق علت آن در دنيا با توجه به تناسب مرتكب گناه اسباب مختلفى دارد. چنانچه اگر مرتكبين آن اهل باطل و كفار و مشركين باشند از باب سنت امهال و استدراج است; ولى اگر اهل ايمان بر اثر غفلت دچار گناهى شده باشند، سنت امهال در حق آنان از باب ايجاد فرصت مناسب براى درخواست عفو و پذيرش توبه توسط خداوند سبحان مى باشد.
جاى ترديد نيست كه تأخير عذاب و تحقق آن در آخرت، بدون اينكه شخص يا اشخاص از گناه خويش توبه كرده باشند به منظور عذاب بيشتر است، زيرا در دنيا بعضى از مجازات ها قابل تكرار نيست، قومى را كه به صورت مكرر اقدام به قتل و غارت مردم نموده است نمى توان چندين بار قصاص نمود لذا خداوند از باب تشديد مجازات فرصت داده و عذاب را به آخرت مى كشاند.
آيات فراوانى نيز بر اين امر ـ يعنى تأخير عذاب براساس حكمت خداوند ـ دلالت مى نمايد.
«و پروردگارت، آمرزنده و صاحب رحمت است، اگر مى خواست آنان را به خاطر اعمالشان مجازات كند، عذاب را هر چه زودتر براى آنها مى فرستاد، ولى براى آنان موعدى است كه هرگز از آن راه فرارى نخواهد داشت.»[56]
«و اگر سنت و تقدير پروردگارت و ملاحظه زمان مقرر نبود، عذاب الهى بزودى دامان آنان را مى گرفت.»[57]
«اين شهرها و آبادى هايى است كه ما آنها را هنگامى كه ستم كردند هلاك نموديم، و براى هلاكشان موعدى قرار داديم.»[58]
«اين گونه است عذاب (خداوند در دنيا)، و عذاب آخرت از آن هم بزرگ تر است اگر مى دانستند.»[59]
«اى رسول ما منكران به تمسخر از تو تقاضاى تعجيل در نزول عذاب مى كنند و اگر وقت آن معين در علم ازلى قيامت نبود، عذاب حق بر آنها نازل مى رسيد و البته ناگهانى هم نازل مى شد كه غافل و بى خبر بودند.»[60]
3. كتاب معلوم و مسطور داشتن جوامع; « ماه اهل هيچ شهر و ديارى را هلاك نكرديم مگر اينكه اجل معيّن (و زمان تغييرناپذيرى) داشتند.»[61]

11. الهى بودن سنت ها

از جمله ويژگى هاى قوانين حاكم (سنن) بر جوامع، الهى بودن آن مى باشد.
و مقصود از آن يا 1) هدفمند بودن قوانين و سنن حاكم بر جهان هستى و سرنوشت اختيارى انسان مى باشد. و يا 2) فاعليت تامه خداوند نسبت به ايجاد و هدايت قوانين و سنن حاكم بر جهان، يعنى سررشته اين سنن به دست خداوند بوده و اِسناد آن به غير خداوند صحيح نخواهد بود.
نظر اول به معناى الهى بودن سنن در واقع نفى جبر تاريخ و كور بودن قوانين مى باشد، به اين معناى كه در نظام غير الهى با نفى وجود پروردگار حكيم، توجيه اى در ارتباط با اين قوانين حاكم (سنن) به جز جبر تاريخ وجود ندارد; يعنى وجود يك سرى قوانين كه به صورت خود به خود و طبيعى بر انسان و سرنوشت انسان سايه افكنده و انسان مقهور آن قوانين مى باشد. ليكن در ديدگاه الهى با اعتقاد به وجود خداوند در رأس جهانِ هستى اين قوانين از حالت بى هدفى خارج شده و به صورت برنامه اى جهت تكامل انسان ملاحظه مى شود.
جاى شك نيست كه انسان در امورى مقهور بوده و از خويش اختيارى ندارد. اينكه در كجا از كدام پدر و مادر با چه ويژگى هاى روحى و جسمى متولد مى شويم امرى نيست كه در اختيار انسان باشد. ليكن خوشبختانه در اين مقدار از امور نيز انسان مسؤوليتى ندارد و بر عكس در مواردى كه انسان مورد مؤاخذه و به عنوان مسؤول شناخته شده است، در آن موارد داراى اختيار است و اينجاست كه خداوند با جعل قوانين خود تحت عنوان سنن الهى و همچنين با ارائه طريق، تحت عنوان شريعت، زمينه هدايت انسان را فراهم نموده و اين انسان است كه بايد راه را گزينش و در مقابل گزينش خود پاسخگو باشد. چنانچه در قرآن آمده است: «إِنَّا هَدَيْنَـهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَ إِمَّا كَفُورًا;[62] ما به درستى كه راه حق و باطل را به انسان نشان داديم، خواه شاكر باشد (و پذيرا گردد) يا ناسپاس.»

12. تأثير و تأثر سنن الهى بر يكديگر

از جمله صفات سنن الهى، تأثيرگذارى سنن بر يكديگر و تأثرپذيرى سنن از يكديگر مى باشد. چنانچه سنت رحمت و غفران خداوند جلوى سنت عذاب را مى گيرد، بحث از اين صفت نياز به بررسى تمتم سنن دارد كه اين مختصر را جاى آن نيست.

پى‏نوشتها:

1 . محمدتقى مصباح يزدى، جامعه و تاريخ از ديدگاه قرآن تهران، چاپ دوم 1379، ص 425.
2 . مفاد اصل عليت عبارت است از قضيه اى كه دلالت بر نيازمندى معلول به علت دارد و لازمه اش اين است كه معلول بدون علت تحقق نمى يابد يعنى هر معلولى علّت مى خواهد. ر.ك: محمد تقى مصباح يزدى، آموزش فلسفه، تهران سازمان تبليغات اسلامى، چاپ اول 1378، ص 288.
3 . اكثر قريب به اتفاق انديشمندان اسلامى اصل عليّت را پذيرفته اند و اگر اشكالاتى هم در اين زمينه وارد شده است بيشتر به بعضى از لوازم و فروعات آن است. لذا مى توان ادعا نمود كه اصل عليت از امور بديهى مى باشد. ر.ك: عين الله خادمى، عليّت از ديدگاه فيلسوفان مسلمان و فيلسوفان تجربه گرا، قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، چاپ اول، 1380، ص 189. جهت كسب اطلاعات بيشتر رجوع شود به صفحه 405، همان كتاب.
4 . كهف/ 59.
5 . جن/ 16.
6 . محمد تقى مصباح يزدى، پيشين، ص 32.
7 . مرتضى مطهرى، آشنايى با قرآن، تهران، انتشارات صدرا، چاپ پنجم، 1370، ص 50.
8 . البته ايشان دلالت آيات را بر نظم على و معلولى به صورت دلالت التزامى دانسته و پذيرش رابطه على و معلولى را به معناى قبول سنديت عقل مى داند، همان، ص 51.
9 . اسراء/ 16.
10 . پاسخ به اين گونه شبهات در بحث سنت امداد بايد بررسى شود.
11 . همان، ص 59.
12 . رعد/ 11.
13 . بقره/ 134.
14 . احزاب/ 62.
15 . انعام/ 34.
16 . اسراء/ 77.
17 . مائده/ 66.
18 . ر.ك: همين مقاله، ص 7.
19 . احزاب/ 62.
20 . غافر/ 85.
21 . احزاب/ 38.
22 . رعد/ 30.
23 . حجر/ 13.
24 . ر.ك: بقره/ 214; يونس/ 102; نور/ 34; فصلت/ 25.
25 . على احمد قانع، علل انحطاط تمدن ها از ديدگاه قرآن، تهران، سازمان تبليغات اسلامى، 1379، ص 103.
26 . غافر/ 84 و 85.
27 . نحل/ 85.
28 . اعراف/ 34.
29 . على ربانى گلپايگانى، ايضاح الحكمة فى شرح بداية الحكمة، قم، مركز جهانى علوم اسلامى، چاپ اول، 1371، ص 247.
30 . پيشين، ج 17، ص 58، همچنين ر.ك: عبدالله جوادى آملى، شناخت شناسى در قرآن، قم، مركز مديريت حوزه علميه قم، 1370، ص 406.
31 . على ربانى گلپايگانى، ايضاح الحكمة فى شرح بداية الحكمة، قم، مركز جهانى علوم اسلامى، چاپ اول، 1371، ص 247.
32 . فاطر/ 43.
33 . فتح/ 23.
34 . همان، ج 7، ص 339.
35 . صافات/ 171 و 172.
36 . مجادله/ 21.
37 . يونس/ 63 و 64.
38 . كهف/ 27.
39 . «اسْتِكْبَارًا فِى الاَْرْضِ وَمَكْرَ السَّيِّىِ وَ لاَ يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلاَّ بِأَهْلِهِ فَهَلْ يَنظُرُونَ إِلاَّ سُنَّتَ الاَْوَّلِينَ فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلاً وَ لَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلاً»
40 . مجمع البيان، ج 8، ص 645.
41 . عبدالله جوادى آملى، همان، ص 416.
42 . همان، ج 17، ص 58.
43 . عده از دانشمندان مسيحى وقتى به يك حادثه و رويداد تاريخى، جنبه غيبى و الهى مى دهند و مى خواهند آن را يك تفسير و توجيه لاهوتى بنمايند به طور كلى آن حادثه را به خداوند نسبت داده و هيچ گونه ربط و نقشى براى حوادث تأثيرگذار در آن حادثه قائل نيستند، در واقع آن حادثه تاريخى را تنها در ارتباط با خداوند ديده و رابطه آن را از حوادث ديگر قطع مى كنند و مستقيماً به خداوند نسبت مى دهند. ر.ك: محمد باقر صدر، همان، ص 141 ـ 142.
44 . همان، ص 143.
45 . مريم/ 95.
46 . انعام/ 164 ; اسراء/ 15، فاطر/ 18; زمر/ 7; نجم/ 38.
47 . سيدمحمدكاظم محمدى دشتى، ترجمه نهج البلاغه، خطبه 201، ص 126.
48 . فصلت/ 30. علامه در الميزان مى فرمايند: استقامت در كار ميانه روى در راه و عدم انحراف و تمايل به اطراف است و در قول به معناى پايدارى در حق و عدم توجه و تبعيت از خواسته مشركان و كفار مى باشد لذا امدادهاى غيبى خداوند بر اشخاص نازل مى گردد. ج 17، ص 389.
49 . انفال/ 25.
50 . همان، ج 9، ص 51.
51 . انعام/ 2.
52 . انعام/ 60.
53 . على كرمى، ظهور و سقوط تمدن ها از ديدگاه قرآن، ص 265.
54 . اعراف/ 34. و همچنين ر.ك: «وَ لَوْ يُؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِظُـلْمِهِم مَّا تَرَكَ عَلَيْهَا مِن دَآبَّة وَلَـكِن يُؤَخِّرُهُمْ إِلَى أَجَل مُّسَمًّى فَإِذَا جَآءَ أَجَلُهُمْ لاَ يَسْتَـْخِرُونَ سَاعَةً وَ لاَ يَسْتَقْدِمُونَ»(نحل/ 61).
55 . نحل/ 61.
56 . كهف/ 58.
57 . طه/ 129.
58 . كهف/ 59.
59 . قلم/ 33.
60 . عنكبوت/ 53.
61 . حجر/ 4.
62 . انسان/ 3.

تحلیل ، طراحی و مدیریت پروژه علی نیکبخت 1395-1396