نقدی بر «قرآن و پلورالیزم» بخش دوم
نویسنده : محمد بهرامی
منبع : فصلنامه پژوهشهای قرآنی
تعداد بازدید : 1451

نقدی بر «قرآن و پلورالیزم»
بخش دوم

محمد بهرامی

چکیده: در این نوشتار، فصل دوم و سوم کتاب «قرآن و پلورالیزم» مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.
به باور نویسنده، میان مبانی انحصارگرایی دینی و مدارا و تسامح، ناسازگاری است و نمی توان از آیات قرآن، هم انحصارگرایی را نتیجه گرفت و هم در صدد اثبات تسامح و مدارا بود. بنابراین برداشت هایی که از آیات فصل نخست شده است با آیات فصل دوم ناسازگار می نماید؛ در نتیجه بایستی یکی از این دو باور را از آیات قرآن نتیجه گرفت.
بخش سوم کتاب نیز که با عنوان «توهم دلالت قرآن بر پلورالیزم دینی» سازمان یافته بر مستندات فصل نخست کتاب استوار است. بنابراین با توجه به نقد و بررسی فصل نخست در شماره پیشین، نیازی به نقد و نظر نیست. با این حال نویسنده برخی از خرده گیری ها بر مستندات تکثرگرایان را مورد بحث و بررسی قرار می دهد.

نوشتار پیش رو بخش دوم مقاله نقدی بر «قرآن و پلورالیزم» اثر آقای محمدحسن قدردان قراملكی است كه بخش نخست آن در شماره پیشین همین فصلنامه درج گردید و به فصل اول كتاب پرداخته بود. در این بخش، فصل دوم و سوم كتاب یادشده مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.
فصل دوم كتاب، درباره «قرآن و بردباری مذهبی و اجتماعی » است. در این فصل نویسنده در پی اثبات سازگاری میان انحصارگرایی دینی و اصل مدارا و تسامح و نادرستی نظریه مخالف است.

قرآن و بردباری مذهبی

در این راستا نویسنده مجموعه ای از آیات قرآن را ذیل چند عنوان می آورد و از آنها مدارا و همزیستی و بهزیستی پیروان ادیان را نتیجه می گیرد. عناوین یادشده عبارتند از:
1. عدم اكراه در پذیرش اسلام، «قرآن در وهله نخست همه مردم را به پذیرفتن اسلام فرا می خواند و پیغمبر نیز آخرین وسع و جهد خود را در این راه مبذول داشتند، با این وجود، مردم را در انتخاب اسلام مجبور و ملزم نمی كند…»
2. طرح گفت و گوی منطقی با ادیان دیگر، «قرآن كریم از پیامبر می خواهد بنیان تبلیغ و معرفی دین خود را چه در مواجهه با مخالفان و چه در مواجهه با مسلمانان، بر اصل گفت وگو و منطق و حكمت و جدال احسن قرار دهد».
3. نهی از استثمار و به بردگی كشاندن انسانها، «قرآن كریم از این نكته ظریف غافل نمانده و اینكه یك پیامبر الهی با قوه مجریه مردم را به بندگی و طوق اطاعت خود فراخوانده و به شدت برخورد كرده است».
4. دعوت به مدارا و نیكی نسبت به كافران، «تأمل در مجموع آیات جهاد در مقابله با كفار و مشركان، ما را به این نكته رهنمون می سازد كه جهاد با كفار به دلیل مقابله آنان با اسلام و مسلمانان است و اگر كفار به صرف اعتقاد كفر یا شرك خود اكتفا كنند و دست به شیطنت و ستیز با مسلمانان نزنند قرآن نه تنها دستوری به مقابله و جهاد با آنان نمی دهد بلكه حتی پیغمبر اسلام را به مدارا و صلح با آنان نیز فرا می خواند».1
در نگاه تكثرگرایان میان انحصارگرایی و مدارا و تسامح ناسازگاری است، بنابراین اگر قرآن انحصارگرایی را تأیید كند مدارا و تسامح را توجیه نخواهد كرد و اگر مبلغ تسامح و مدارا باشد پشتیبان انحصارگرایی نخواهد بود.
نویسنده محترم تحت عنوان «قرآن و بردباری مذهبی و اجتماعی» در نفی این بینش تكثرگرایان، از آیات قرآن سود برده و مدارا و تسامح را در كنار انحصارگرایی نتیجه گرفته است.
این درحالی است كه جمع میان انحصارگرایی دینی و تسامح و مدارای اجتماعی، آن گونه كه نویسنده كتاب ترسیم كرده است ممكن نمی نماید. به عنوان نمونه: چگونه سخن نویسنده در فصل نخست آیه كه می گوید: «قاتلوا الذین لایؤمنون بالله و لا بالیوم الآخر و لایحرّمون ما حرّم الله و رسوله و لایدینون دین الحق من الذین أوتوا الكتاب حتی یعطوا الجزیة عن ید و هم صاغرون» اهل كتاب را به عدم ایمان به خدا و قیامت و عدم التزام به دین حق متهم می كند و به همین دلیل، دستور قتال مسلمانان با آنان را تجویز می كند،2 با مستندات قرآنی ایشان در فصل دوم سازگار است؟! و یا چگونه می توان ادعا كرد قرآن خواستار گفت وگوی منطقی میان حق و ناحق است؟!
افزون بر این، برخی از آیاتی كه نویسنده در ذیل عنوان «طرح گفت وگوی منطقی با ادیان دیگر» آورده است نشان از حقانیت آن ادیان دارد:
«وقولوا آمنّا بالذی أنزل الینا و أنزل الیكم و إلهنا و إلهكم واحد و نحن له مسلمون»
«قل یا أهل الكتاب تعالوا إلی كلمة سواء بیننا و بینكم ألاّ نعبد إلاّ الله و لانشرك به شیئاً».
سومین فصل كتاب با عنوان «توهم دلالت قرآن بر پلورالیزم دینی» به سامان رسیده است. نویسنده در این فصل به نقد و بررسی مستندات قرآنی تكثرگرایان می نشیند و ایشان را بی توجه به مضمون آیات، شأن نزول، سیاق آیات، آیات قرآن، تفسیر شرح نویسان قرآن و… می خواند:
«اشتباه عمده و اساسی پلورالیست ها عدم رعایت اصول و روش تفسیر قرآن است كه در ذیل به بعضی از آنها اشاره می شود:
1. توجه و عنایت به مضمون ، شأن نزول و صدر و ذیل آیه….
2. توجه به كل قرآن….
3. توجه به شارحان حقیقی….
بسیاری از تحلیلها و خرده گیری های نویسنده در این فصل بر مستندات ایشان در فصل نخست استوار است. بنابراین به نظر می رسد با به چالش كشیدن مستندات ایشان در فصل نخست و نشان دادن ابهامها و كاستی های آن، نیازی به نقد و بررسی پاسخهای ایشان به مستندات تكثرگرایان نیست در نتیجه تنها به عنوان نمونه به برخی موارد اشاره می كنیم:

اسلام در برابر خدا

نویسنده با این عنوان مستند نخست تكثرگرایان را می آورد، سپس می نویسد:
در ارزیابی این دلیل، نكات زیر درخور تأمل است:
1. انحصارگری در تفسیر اسلام؛ اسلام در لغت به معنای تسلیم و خضوع است و در آیات قرآن به یكی از سه معنی آمده است. 1. معنای تكوینی 2. تسلیم و خضوع در برابر خدا 3. آیین خاص اسلام. در ده ها آیه قرآن واژه اسلام به مفهوم شریعت اسلام است. در نتیجه نباید مانند تكثرگرایان اسلام را به معنای مطلق تسلیم گرفت«بلكه باید تفسیر آن را با مداقه در معنی و صدر و ذیل آیه و شواهد دیگر به دست آورد».3
اینكه در كاربرد قرآنی، اسلام، سه معنی دارد و برای هر معنی آیاتی شاهد آمده، آغاز سخن است و خود یك ادعا است، زیرا در نگاه پیروان پلورالیزم، اسلام در هیچ یك از این آیات به معنای شریعت اسلام نیامده است، بلكه به معنای مطلق تسلیم در برابر حق آمده كه همه شرایع مصداقی از حق می باشند و تسلیم در برابر هر یك از آنها، نمونه ای از تسلیم در برابر خداست.
2. سازگاری اسلام امت های پیشین با وحدت صراط مستقیم؛ هر چند امتهای پیشین از سوی قرآن مسلمان نامیده شده اند، اما این نامگذاری مربوط به پیش از اسلام است، لكن نكته مهم بقا و استمرار حقانیت آنان با ظهور آیین اسلام است».4
بنابر این در نامگذاری امتهای پیشین به اسلام، از سوی قرآن تردیدی وجود ندارد.
این اشكال نیز وارد نیست، چه اینكه اگر ایشان پذیرفته اند كه اسلام به معنای تسلیم مطلق است، بنابراین هر فرد مسیحی یا یهودی كه تسلیم مطلق در برابر خداوند باشد مسلم شناخته می شود و اسلام وی مورد رضایت خداوند و هدایتگر به سوی صراط مستقیم شناخته شود و در این صورت این حقانیت یا اسلام محمدی از میان نخواهد رفت.
3. به باور نویسنده الف و لام «الاسلام» در آیه «انّ الدین عندالله الاسلام» الف و لام معرفه است، و آیه دلیلی است بر بطلان پلورالیزم؛ «چرا كه ظاهر خود آیه كه «الاسلام» با «الف و لام» معرفه مقید شده است دال بر این است كه مقصود از اسلام آیین اسلام است».5
این بیان، نادرستی مدعای تكثرگرایان را نتیجه نمی دهد، زیرا اگر الف و لام، تعریف باشد باز هم آنچه به هنگام نزول قرآن به عنوان اسلام شناخته می شده، مطلق تسلیم در برابر خدا بوده است؛ نه اسلام محمدی كه در زمانهای بعد به عنوان اسلام شناخته شده است.
تفسیر موضوعی در این گونه آیات ما را به این واقعیت رهنمون می سازد كه در عرف قرآن، مراد از اسلام، تسلیم مطلق در برابر حق است.
4و5. عدم توجه به آیات قبل و بعد. چهارمین اشكال نویسنده به تكثرگرایان بی توجهی آنان به آیات قبل و بعد است. به باور نویسنده آیات قبل نشان می دهد مراد از «الاسلام» اسلام محمدی است نه ادیان ابراهیمی.6
در پاسخ به این اشكال باید گفت: آیات قبل؛ به خصوص آیه 81، معانی گوناگونی را بر می تابد و از این معانی تنها یك معنی با مدعای نویسنده می سازد. ثانیاً: توجه به كاربرد واژه اسلام در آیات قرآن و توجه به سیاق آن آیات نشان می دهد كه در عرف قرآن اسلام همان حقیقت ادیان یا تسلیم مطلق است؛ نه آنچه پس از ظهور اسلام به شكل یك اصطلاح با بارمعنایی خاصی درآمده است.
بر این اساس اشكال پنجم (عدم توجه به آیات بعد) نویسنده نیز وارد نیست و آیات پیشین دلالت بر اسلام محمدی ندارد. آیات پیشین می گوید: اهل كتاب اسلام را نپذیرفتند و تسلیم مطلق نبودند؛ زیرا آنها ستمكار و اهل دشمنی بودند.
6. تحریف رأی مفسران؛ در پایان نویسنده تكثرگرایان را به تحریف رأی مفسران متهم كرده، می نویسد: مفسران معتقدند: «گوهر آیین اسلام، همان تسلیم است كه پیش از این در ادیان ابراهیمی یافت می شد، اما مفسران بعد از تعریف فوق اشاره می كنند كه تسلیم در برابر خداوند در هر زمانی چهره و نمود خاصی دارد. حقیقت تسلیم در عصر پیامبر اسلام، گرویدن به آیین اوست و كسی كه خارج از آن باشد، اعم از اهل كتاب و… حقیقت اسلام نزد او تحقق نیافته است. و لذا همین مفسران، اهل كتاب را كافر و مستحق عذاب الهی توصیف می كنند».7
آن گاه نویسنده از نظریات شیخ طوسی، زمخشری، طبرسی، بیضاوی، قاسمی، مغنیه و علامه طباطبایی در اثبات مدعای خود سود می برد.
به نظر می رسد، نویسنده محترم میان نظریه تفسیری مفسران درباره واژگان یك آیه با دیدگاه های اعتقادی ایشان خلط كرده است؛ آنچه تكثرگرایان به مفسران نسبت می دهند نظریه ایشان در تفسیر واژه اسلام است، نه دیدگاه مفسران درباره حقانیت و عدم حقانیت ادیان، در صورتی كه آنچه نویسنده نقل قول می كند دیدگاه تفسیری مفسران درباره واژه «الاسلام» نیست. اگر نویسنده در پی آن است كه استشهاد تكثرگرایان به نظریه مفسران را نادرست جلوه دهد بایستی جملاتی را از مفسران به عنوان نقل قول بیاورد كه در آنها اسلام به معنای شریعت اسلام یا اسلام محمدی تفسیر شده باشد.

تعلق اراده الهی به تكثر ادیان

دومین مستند تكثرگرایان آیاتی است كه تكثر ادیان و صراط ها را به خواست و اراده خداوند نسبت می دهد:
«لكلّ جعلنا منكم شرعة و منهاجاً و لو شاء الله لجعلكم امّة واحدة و لكن لیبلوكم فی ما آتیكم فاستبقوا الخیرات» مائده/48
«و لو شاء الله لجعلهم أمة واحدة و لكن یدخل من یشاء فی رحمته» شوری/8
«و لوشاء ربّك لجعل الناس أمة واحدة و لایزالون مختلفین إلاّ من رحم ربّك و لذلك خلقهم» هود/118 ـ 119
«و لكل وجهة هو مولّیها فاستبقوا الخیرات» بقره/148
نویسنده كتاب «قرآن و پلورالیزم» تك تك مستندات قرآنی تكثرگرایان را به نقد و بررسی می نشیند ودر تحلیل آیه 48 سوره مائده می نویسد:
«عالمان و مفسران صدر اسلام و قدما، در طول چهارده قرن برای تفسیر این آیه تفاسیر و قراءت های مختلفی داشته اند كه وجه اشتراك همه آنها دلالت نداشتن آیه بر تأیید ادیان دیگر است.»8

1. وجود تفاسیر مختلف و معتبر در جهت ابطال نظریه تكثرگرایان

نویسنده تفاسیر مختلفی برای آیه می آورد و همان تفاسیر را نخستین ایراد بر برداشت تكثرگرایان می خواند:
الف: مشیت و قدرت؛ تفسیر نخست این است كه اگر خدا می خواست این قدرت را داشت كه با قدرت مطلقه خویش ولو با اكراه تمامی انسانها را بر دین حق ملزم و منقاد كند، اما مشیت خداوند بر ایمان اجباری مردم قرار نگرفته است. بلكه مشیت و خواست الهی، آزاد گذاشتن مردم در انتخاب دین حق است تا بدین سان با انتخاب دین حق، استحقاق عبودیت و پاداش الهی را كسب كنند. البته این اعطای آزادی، به معنای به رسمیت شناختن ادیان دیگر یا مجازات نكردن متخلفان نیست».9 آن گاه نویسنده برای اثبات ادعای خود به آیات زیر استناد می كند:
«و علی الله قصد السبیل و منها جائر و لوشاء الله لهداكم أجمعین»
«و لو یشاء الله یهدی الناس جمیعاً»
«و لوشئنا لآتینا كل نفس هداها»
نویسنده، آیات مورد استناد تكثرگرایان را به آیاتی كه درباره اختیاری بودن هدایت و ضلالت است قیاس می كند و می گوید چنان كه در آیات فوق نمی توان گفت عاصیان عذاب ندارند، آیه 48 مائده نیز تنها دلالت بر مختار بودن انسان دارد و نشان نمی دهد تكثرگرایی خواست الهی است. «اما اینكه كدام یك از ادیان موجود حق است، این آیه در مقام بیان آن نیست.»10
در این تحلیل نویسنده كتاب، جهاتی در خور تأمل است:
1. قیاس حقانیت مسیحیت یا یهودیت یا اسلام ،به مسأله هدایت و ضلالت و استناد به آیاتی كه مردم را در اختیار هدایت و ضلالت، مختار معرفی می كند، مع الفارق است، چه اینكه در مسأله هدایت و ضلالت، مسلماً یكی از دو گزینه باطل است و هر كس آن گزینه را انتخاب كند عذاب می شود، اما در مورد ادیان الهی، چنین پیش فرضی وجود ندارد؛ نمی توان پیش از بحث درباره حقانیت ادیان، حكم به حق بودن یك دین و نا حق بودن سایر ادیان كرد تا در نتیجه صورت مسأله مانند مسأله هدایت و ضلالت شود. افزون بر این تكثرگرایان نیز ادعا نمی كنند كه آیه شریفه دلالت بر حقانیت یك دین می كند تا نویسنده بگوید: «اما اینكه كدام یك از ادیان موجود حق است این آیه در مقام بیان آن نیست».11
2. نویسنده تكثر شرایع و نسخ آن و «نفی بعثت» را از تفاسیر معتبر آیه 48 سوره مائده معرفی می كند. او پس از نقل اقوال مختلف نتیجه می گیرد: «رهاورد وجود تفاسیر مختلف و معتبر این است كه مفسران در تفاسیر معتبری كه در طول چهارده قرن ارائه داده اند، هیچ كدام اندك دلالتی بر مدعای پلورالیست ها نمی كند. اگر فرضاً تفسیر پلورالیست ها را نیز در ذیل این آیه به عنوان یك تفسیر جدید در ردیف تفاسیر پیشین كه از امثال ابن عباس، شیخ طبرسی و علامه طباطبایی نقل شده بدون ترجیح قرار دهیم، حداكثر دلالت آن، افزودن یك تفسیر جدید به صورت احتمال و فرضیه است؛ لكن مادامی كه تفسیر جدید، تفاسیر و مبانی قرآنی انحصارگرایی را مورد جرح قرار ندهد، نمی توان تكثرگرایی را به آیه مزبور استناد داد. به دیگر سخن، تفاسیر و قراءت های عرضه شده در دلالت آیه، متعارض خواهند بود و برای به دست آوردن موضع قرآن باید به آیات دیگر مراجعه كرد.»12

نقد و نظر

به نظر می رسد تمامی آنچه نویسنده محترم، تفاسیر مختلف می داند به یك معنی باز می گردد و آن اینكه : خداوند اگر می خواست تمام مردم را بر یك دین جمع می كرد، اما خداوند چنین نكرد و ادیان و شرایع متفاوتی فرستاد. این معنی قدر مشترك نظریه قتاده، حسن، ابن عباس، علامه طباطبایی و دیگران است، جز آنكه ایشان با توجه به آیات یا روایات، نسخ ادیان را مطرح ساخته اند.

2. نادیده انگاشتن آیات قبل

دومین اشكال نویسنده بر برداشت تكثرگرایان از آیه 48 سوره مائده «نادیده انگاشتن آیات قبل» است.13 به باور نویسنده در آیات قبل، خداوند به رسول خود درباره ایمان نیاوردن اهل كتاب دلداری و تسلی می دهد و می فرماید «یا ایها الرسول لایحزنك…» و قرآن را مهیمن و حاكم بر كتب پیشین می خواند… بنا بر این قرآن بر امثال تورات و انجیل سلطه و حاكمیت دارد.»

نقد و بررسی

این اشكال بر نظریه انحصارگرایی بیشتر وارد است تا تكثرگرایی؛ چه اینكه آیات پیشین، یعنی آیه 46 و 47 مائده، درباره عیسی(ع) و تورات و انجیل است و اینكه انجیل مصدق تورات است و خداوند از اهل انجیل می خواهد به آنچه در انجیل آورده است حكم كنند، سپس خداوند می فرماید: قرآن نیز مهیمن است، و مهیمن یعنی شاهد و نگهبان و امین، نه دارای سلطه و حاكمیت؛ بنابراین هم سیاق پیشینی وهم صدر و ذیل آیه مورد بحث، صحت نظریه تكثرگرایی را نتیجه می دهد، و آیه مورد استدلال نویسنده «یا ایها الرسول لایحزنك الذین یسارعون فی الكفر…»آیه 41 سوره مائده است و با مستند تكثرگرایان فاصله دارد.
نویسنده پس از نقد و بررسی برداشت تكثرگرایان از آیه 48 سوره مائده به نقد و بررسی دیگر مستند آنها می نشیند ، و بر نظریه تفسیری تكثرگرایان در آیه 8 سوره شوری نیز خرده می گیرد كه «این آیه تفاسیر مختلفی را برمی تابد و در هیچ یك از آن تفاسیر از رویكرد جدید پلورالیته سخن به میان نیامده است».14 برخی از آن تفاسیر عبارتند از: مشیت خدا، و اشاره به معاد.

تحلیل و نقد

هر چند مفسران پیشین درباره تكثرگرایی سخن نگفته اند و از آیه شریفه برداشت پلورالیته نداشته اند، اما چنان كه ایشان آیه را تفسیر كرده اند و تفسیر ایشان یكی از تفاسیر شناخته می شود تفسیر پلورالیست ها نیز می تواند در كنار آن تفاسیر قرار گیرد و با سایر مستندات قرآنی ایشان تأیید شود. كاستی و نقیصه در برداشت پلورالیستی وقتی است كه پیروان این نظریه بر خلاف موازین و معیارها و قوانین تفسیر عمل كنند. اگر نویسنده محترم نظریه تفسیری ایشان را با اصول تفسیر ناهمخوان می بیند و می تواند این ناهمگونی را اثبات كند حق دارد از پذیرش دیدگاه ایشان به عنوان یك نظریه تفسیری سرباز زند.
این نقد بر تحلیل نویسنده محترم از آیه 118 سوره هود و 148 سوره مائده نیز وارد است؛ چه اینكه ایشان دو تفسیر معروف یعنی «مشیت خدا» و «اشاره به معاد» در ذیل آیه 111 هود و چند تفسیر معروف از آیه 48 مائده یعنی تفسیر آیه به «اشاره به قبله»، «اشاره به اختلاف شریعت» و «اشاره به اختلاف غایت» را با برداشت تكثرگرایان ناسازگار می بیند.
مستند سوم تكثرگرایان «استعمال صراط مستقیم به صورت نكره» است. «درباور پلورالیست ها قرآن از «صراط مستقیم» به صورت مطلق ونكره سخن می گوید كه مقصود از كاربرد آن به صورت نكره ابلاغ این نكته است كه هر پیامبری برای خود وامت خود یك «صراط مستقیم» دارد و ما با كثرت پیامبران و یا لااقل پیامبران صاحب شریعت، نه با یك صراط مستقیم، بلكه با صراط های مستقیم مواجه خواهیم بود. در اینجا به برخی از آیات مستند كثرت گرایان اشاره می شود.» 15
«إنك علی صراط مستقیم»
«انك لمن المرسلین. علی صراط مستقیم»
«یتمّ نعمته علیك و یهدیك صراطاً مستقیماً»
این آیات، پیامبر اسلام را تنها بر گام برداشتن او بر یك منهج وصراط مستقیم توصیف می كند واز آن چنین بر می آید كه ما نه با یك «صراط مستقیم» خاص ومعروف مانند آیین اسلام، بلكه با صراط های مستقیم و حقّی مواجه مواجه هستیم.16
نویسنده قرآن و پلورالیزم این مستند را از دلایل ضعیف كثرت گرایان می خواند و برخی از كاستی های این دلیل را این گونه شمارش می كند:
الف. عدم توجه به معنای صراط مستقیم؛ چه آنكه كاربرد صراط مستقیم در آیات قرآن روشن می سازد كه مقصود از صراط مستقیم «گوهر و حقیقت دین یعنی تسلیم به امر الهی است».17 صراط مستقیم مانند نور است و هم چنان كه حقیقت نور، واحد و بیش از یكی نیست، صراط مستقیم نیز یكی است، اما مانند نور شدت و ضعف دارد «منتهی صراط مستقیم الهی از زمان نخستین پیامبر با تطور زمان و استعداد پیامبران و امتها رو به تكامل نهاده است»،18
نویسنده محترم در نتیجه گیری بحث می نویسد:
صراط مستقیم مانند حقیقت اسلام در هر عصری جلوه و مظهر خاصی دارد. مثلاً امت یهود تا زمان ظهور حضرت عیسی(ع) در صراط مستقیم گام بر می داشتند و اما با ظهور آن حضرت، دوام استقامت صراط آنان بستگی به تسلیم به شریعت عیسی دارد و در صورت نپذیرفتن آن حضرت نه تنها آنان حظّی از صراط مستقیم پیشین خود ندارند، بلكه سر از كفر در خواهند آورد، چنان كه حضرت عیسی امت یهود را به صراط مستقیم دعوت می كند و حقیقت آن را اصل توحید و عبادت خداوند ذكر می كند و می فرماید:
«إنّ الله ربّی و ربّكم فاعبدوه هذا صراط مستقیم. فلمّا أحسّ عیسی منهم الكفر قال من أنصاری إلی الله قال الحواریون نحن أنصار الله آمنّا بالله و اشهد بأنّا مسلمون»
آل عمران/51ـ53

نقد و نظر

نخست آن كه نمی توان «گوهر و حقیقت دین؛ یعنی تسلیم امر الهی» را مقصود از صراط مستقیم در تمامی آیاتی كه این واژه در آنها به كار رفته است دانست، چه اینكه در برخی از این آیات، به خصوص آیاتی كه مستند تكثرگرایان است، صراط مستقیم به همان معنایی است كه در پلورالیسم مطرح است. برای نمونه در تفسیر آیه «والله یهدی من یشاء الی صراط مستقیم» شیخ طوسی می نویسد:
«معناه یهدیهم إلی الدین المستقیم الذی یؤدیهم الی الجنّة.»19
همو در تفسیر «قل إنّنی هدینی ربی إلی صراط مستقیم» می گوید:
«قد فسّرنا فی غیر موضع. و انه الطریق الموصل الی ثواب الله من غیر اعوجاج.»
وی در تفسیر صراط مستقیم در آیه شریفه «إنّك لمن المرسلین. علی صراط مستقیم» می نویسد:
«و هو طریق الحقّ المستقیم الذی یؤدی الی الجنّة».20
طبری، طبرسی، شوكانی، علامه طباطبایی و بسیاری دیگر از مفسران نیز صراط مستقیم را طریقی می دانند كه سالك را به سعادت و نیكبختی رهنمون می سازد.21
بنابراین صراط مستقیم معانی متفاوتی را بر می تابد؛ از جمله: تسلیم به امر الهی، هدایت گر به سعادت، كمال و نیك بختی، اسلام، ولایت علی(ع) و….
افزون بر این با پذیرش تفسیر صراط مستقیم به تسلیم به امر الهی، باز هم آیات قرآن پیامبر اسلام را بر یك منهج و صراط مستقیم می داند و از آن چنین بر می آید كه ما نه با یك «صراط مستقیم» خاص و معروف مانند آیین اسلام، بلكه با صراط های مستقیم و حقی مواجه هستیم. دلیل استناد و ادعای مزبور، مطلق بودن و نكره ذكر شدن «صراط مستقیم» و عدم تقیید آن با «ال» معرفه و عهد است، تا اختصاص آن به صراط مستقیم خاص و معلوم؛ یعنی شریعت حضرت محمّد استنتاج نگردد.22 چنان كه تعریف اسلام به «تسلیم به امر الهی» اثبات كننده نظریه تكثرگرایان بود و به همین جهت نویسنده محترم در آنجا با تعریف اسلام به «تسلیم به امرالهی» مخالفت ورزید و اسلام محمدی را معنای اسلام معرفی می كرد و تكثرگرایان را به «انحصارگری در تفسیر اسلام»23 متهم می ساخت.

ب. جواب نقضی

دومین اشكال نویسنده بر مستند سوم تكثرگرایان، «جواب نقضی» است. ایشان در تقریر این اشكال می نویسد:
«اگر فرضاً بپذیریم كه استعمال صراط مستقیم به صورت نكره دلیل بر تكثرآن است، ضرورتاً استعمال آن با «ال» تعریف و عهد، دلیل وحدت آن خواهد بود.»24
«اهدنا الصراط المستقیم. صراط الذین أنعمت علیهم غیرالمغضوب علیهم و لاالضّالّین»
آن گاه نویسنده از معرفه ذكر كردن «الاسلام» در آیه «ان الدین عندالله الإسلام» به عنوان مفسر و شارح صراط مستقیم سود می برد25 و وحدت صراط مستقیم را نتیجه می گیرد.

نقد و بررسی

یك تفاوت اساسی میان آیات مورد استناد تكثرگرایان با آیه یادشده وجود دارد؛ در آیاتی نظیر: «إنّك علی صراط مستقیم»، «إنّك لمن المرسلین. علی صراط مستقیم»، «و یتمّ نعمته علیك و یهدیك صراطاً مستقیماً» و «و هداه الی صراط مستقیم». گوینده خداوند و مخاطب پیامبر اسلام(ص) و حضرت ابراهیم(ع) هستند، اما در آیه «اهدنا الصراط المستقیم. صراط الذین…» گوینده بندگان خدا هستند و مخاطب خداوند است.
آیه «إنّ الدین عند الله الاسلام» نیز مفسر و شارح صراط مستقیم نمی تواند قرار گیرد؛ زیرا «الاسلام» در این آیه شریفه به باور تكثرگرایان، اسلام محمدی نیست، چنان كه بسیاری از مفسران نیز «الاسلام» را تنها اسلام محمدی معرفی نمی كنند.

ج. اشتباه تنوین تنكیر با تفخیم

اشكال سوم نویسنده «خلط تنوین تنكیر و تفخیم» است؛ وی معتقد است تنوین صراط، برای تفخیم است؛ مانند تنوین «انّ ربّی علی صراط مستقیم».
«نكته ظریف و ادبی دیگر اینكه تنوین «صراط» تنوین تنكیر نیست تا با تمسك بدان تكثر صراط را استفاده كرد، بلكه تنوین تفخیم است، مانند تنوین در این آیه «إنّ ربی علی صراط مستقیم»
هر چند به باور برخی از مفسران تنوین صراط در این آیه تفخیم است، اما نمی توان دیده از واژگان این آیه به خصوص «ربّی» فرو بست و در تمام آیاتی كه واژه صراط به كار رفته است تنوین را تنوین تفخیم دانست و وحدت صراط را نتیجه گرفت. چه اینكه واژه «ربّی» و اعتقاد به توحید، ما را ناگزیر می سازد، تنوین صراط را تفخیم بخوانیم. اما در مورد پیامبران چنین الزامی نیست.
افزون بر این تفخیمی بودن تنوین صراط، با نكره بودن آن ناسازگار نیست، می توان صراط را نكره دانست و تنوین آن را تنوین تفخیم خواند و در نهایت تكثرگرایی را نتیجه گرفت.

د. خلط اسلام پیشین با اسلام محمدی

اشكال چهارم نویسنده محترم بر مستند سوم تكثرگرایان، خلط اسلام پیشین با اسلام محمدی(ص) است. به باور ایشان آیات مورد استناد پلورالیست ها تنها تكثر صراط را پیش از اسلام اثبات می كند اما سخن درباره پس از اسلام است.
«از مطالب گذشته، ضعف و سستی تمسك پلورالیست ها به آیات مورد بحث ظاهر شد و اینكه استعمال صراط مستقیم به صورت نكره در لسان پیامبران پیشین خارج از بحث است؛ چرا كه محل بحث نه در تكثر صراط در عصر پیش از اسلام، بلكه بحث ناظر به عصر اسلام و بعد از آن است.»26
این اشكال نیز بر مستندات تكثرگرایان وارد نیست؛ چه اینكه وقتی آیات قرآن، پیامبر اسلام را بر صراطی مستقیم (صراطٍ مستقیمٍ) یعنی «یكی از راه های راست»؛ نه «تنها صراط مستقیم» می داند، بنابراین بر اساس آیات قرآن پس از اسلام نیز تكثر صراط داریم و صراط محدود به اسلام محمّدی نیست.

هـ . نشانه های موجود

نویسنده آیات پیشینی و پسینی را قرینه انحصار صراط مستقیم به اسلام در تفسیر آیه «إنّك علی صراط مستقیم» می خواند.
اشكال پنجم نویسنده نیز صحیح نمی نماید و نادرستی آن از آنچه گفته شد بدیهی است.

توحید و عمل صالح، ملاك هدایت

مستند چهارم تكثرگرایان «توحید و عمل صالح، ملاك هدایت» است.
«چهارمین مستند قرآنی كثرت گرایان، تمسك به اطلاق آیاتی است كه در آنها هدایت و رستگاری، تنها به سه اصلی كلی؛ یعنی ایمان به خدا، معاد و عمل صالح بسنده شده است، و قیود دیگر از قبیل تدین به دین خاص مانند اسلام، اصلاً مورد توجه و اعتبار قرار نگرفته است. بدیهی است در صورت لزوم و اعتبار آن، باید در آیات قرآنی بدان اشاره می شد و گرنه اغراء به جهل لازم می آید؛ كه چنین امری از سوی آفریدگار عالم و حكیم محال است. بنابراین در صورتی كه پیروان ادیان مختلف دارای سه آموزه فوق باشند، از اهل هدایت و رستگاری به شمار خواهند رفت».27
آیات مورد استناد تكثرگرایان عبارتند از:
«إنّ الذین آمنوا و الذین هادوا و النصاری و الصابئین من آمن بالله و الیوم الآخر و عمل صالحاً فلهم أجرهم عند ربّهم و لاخوف علیهم و لاهم یحزنون» بقره/62
«بلی من أسلم وجهه لله و هو محسن فله أجره عند ربّه و لاخوف علیهم و لاهم یحزنون» بقره/112
«قل یا أهل الكتاب تعالوا إلی كلمة سواء بیننا و بینكم ألاّ نعبد إلاّ الله و لانشرك به شیئاً» آل عمران/64
«یا أیها الذین الناس إنّا خلقناكم من ذكر و أنثی و جعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا إنّ أكرمكم عندالله أتقیكم» حجرات/13
«لیس البرّ أن تولّوا وجوهكم قبل المشرق و المغرب و لكن البرّ من آمن بالله و الیوم الآخر… أولئك هم المتقون» بقره/177
در نگاه نویسنده محترم «قرآن و پلورالیزم» این مستند نیز تكثرگرایی دینی را نتیجه نمی دهد و آیات مورد استناد تكثرگرایان باید به دقت تحلیل و بررسی گردد:

تحلیل آیه 62 سوره بقره

ایشان در تحلیل آیه 62 سوره بقره، نقاط ذیل را نشانگر سستی مدعای كثرت گرایان می خواند:

الف. توجه به شأن نزول (تأیید ایمان پیش از اسلام)

«آیه ناظر به ایمان اهل كتاب است كه پیش از اسلام سه ركن ایمان را داشته و فوت كرده اند. پس آیه ارتباطی به بقای حقانیت ادیان دیگر ندارد».28 آیه درباره آن راهب مسیحی است كه سلمان فارسی را با صفات و ویژگیهای پیامبر اسلام آشنا ساخت و پیش از ظهور اسلام از دنیا رفت.

نقد و بررسی

هر چند اسباب نزول قرآن در باور بسیاری قرآن پژوهان در فهم بهینه آیات بسیار تأثیرگذارند و آیات بایستی با توجه به سبب نزول آنها تفسیر شوند، اما آنچه نویسنده محترم آورده است نظریه تفسیری سدّی است، نه اسباب نزول اصطلاحی29 چنان كه مرحوم طبرسی در تفسیر «إنّ الذین آمنوا» به دیدگاه های مختلفی كه درباره ایمان آورندگان آمده است اشاره می كند و نظریه سدّی را در كنار سایر دیدگاه های قرآن پژوهان می آورد.30 و پر واضح است كه یك نظریه تفسیری نمی تواند برای دیگر مفسران و قرآن پژوهان تعیین فهم كند.
افزون بر این، نسبت واژگان آیه به سبب نزول، نسبت عام به خاص است و در چنین مواردی خاص نمی تواند مخصّص عام باشد و آیه را محدود به سبب نزول كند، بلكه چنان كه تمامی مفسران و قرآن پژوهان می گویند: ملاك، عموم عام است، نه خصوص سبب نزول.

ب. رفع توهم ملاك بودن عناوین

«آیه شریفه در مقام رفع این توهم است كه ملاك هدایت و ورود به بهشت، تنها عنوان و نامیدن به دین الهی مانند یهودیت و مسیحیت نیست. چنان كه یهود و مسیحیان برآن توهم بودند. بلكه ملاك هدایت و تقرب به قرب الهی سه اصل مزبور است، اما اینكه آن سه اصل كلی، چگونه و یا در چه دین و شریعتی تحقق می یابد، آیه ناظر بدان نیست.»31

نقد و نظر

اگر نویسنده محترم مانند برخی دیگر از مفسران آیه شریفه را در مقام دفع توهم تأثیر عناوینی چون یهودیت و مسیحیت در رستگاری می داند بنابراین اسلام نیز مانند یهودیت و مسیحیت خواهد بود. در نتیجه عناوین یهودیت، مسیحیت و اسلام در رستگارسازی افراد نقش آفرین نیستند، بلكه تأثیر گذار واقعی سه اصل ایمان به خدا، ایمان به رستاخیز و عمل صالح است، و چگونگی و ظرف تحقق این سه اصل در رستگاری و عدم رستگاری تأثیر ندارد؛ یعنی اگر فردی ایمان به خدا و رستاخیز داشته باشد و اعمال صالح نیز انجام دهد، چه او را مسیحی بخوانیم و چه یهودی یا مسلمان، وی از رستگاران خواهد بود.

ج. تفسیر معنای ایمان به خدا

تمام حرف و حدیث ها، در تحقق ایمان واقعی آنها (اهل كتاب) به خداست؛ چرا كه ایمان واقعی، یعنی تسلیم شدن در برابر پیام و امر الهی و هم چنین كتاب مقدس خود، و چون تورات و انجیل ظهور پیامبر اسلام را پیش بینی كرده و از پیروان خود خواسته است كه به آیین آن حضرت درآیند، در صورت تحقق و جامه عمل پوشیدن چنین درخواستی، اهل كتاب، مؤمن واقعی خواهند بود، و گرنه نمی توان ادّعا كرد كه آنان با وجود سرپیچی از فرمان الهی، باز مؤمن به خداوند هستند.
و شاهد و دلیل عدم ایمان واقعی ایشان، آیات متعددی است كه اهل كتاب را تكفیر كرده است؛ به عنوان مثال، آیه ذیل كسانی را كه به نبوت بعضی از پیامبران ایمان آورده و منكر بعضی دیگر مانند پیامبر اسلام شدند «كافر حقیقی» توصیف كرده، از مهیاشدن «عذاب مهین» برای چنین اشخاصی خبر می دهد:
«إنّ الذین یكفرون بالله و رسوله و یریدون أن یفرّقوا بین الله و رسله و یقولون نؤمن ببعض و نكفر ببعض و یریدون أن یتخذوا بین ذلك سبیلاً. أولئك هم الكافرون حقّاً و أعتدنا للكافرین عذاباً مهیناً»(نساء/150ـ151).32

نقد و بررسی

پاسخ این اشكال در نقد و بررسی مستند پنجم و نهم نویسنده محترم بر انحصارگرایی دینی بیان شد، و نیازی به یادكرد مجدد آن نیست. افزون بر این، اسناد و مداركی كه نشانگر فراخوانی اهل كتاب به اسلام باشد در تورات و انجیل نیامده است و آنچه آمده تنها بشارت است.
ثانیاً: عطف عمل صالح به ایمان نشان می دهد عمل صالح مترادف با ایمان یا ایمان به معنای عمل نیست؛ به عبارت دیگر عطف، نشانگر مغایرت ایمان و عمل صالح است.

د. تفسیر معنای عمل صالح

معیار سوم، رستگاری عمل صالح است و مراد از عمل صالح نه معنای عرفی، بلكه معنای خاص دینی آن است.
«قرآن كریم عمل صالح را این گونه تعریف می كند كه باید مطابق میزان و ترازوی دین و پیامبر همان عصر باشد، و چون قرآن در موارد متعدد اهل كتاب را كافر می خواند و اعمال كافران را تشبیه به سراب، تاریكی در دریا و توده خاكستر در برابر توفان می كند، پس نمی توان مدّعی شد كه اعمال آنان، صالح و در نتیجه از ره یافتگان صراط مستقیم به شمار می آیند.»33

نقد و نظر

چنان كه در نقد و بررسی مستند نهم نویسنده بر ردّ تكثرگرایی آمد، تمامی اهل كتاب كافر نیستند و تنها بخشی از اهل كتاب در شمار كافران قرار می گیرند، و آنها كسانی هستند كه به خدا ایمان ندارند و به رستاخیز اعتقاد ندارند و اعمال صالح انجام نمی دهند. بنابراین تشبیه اعمال كافران به سراب، تاریكی در دریا و… مربوط به اهل كتابی است كه ایمان ندارند و عمل صالح انجام نمی دهند.

هـ. تفسیر با آیات دیگر

اشكال دیگر نویسنده بر تحلیل تكثرگرایان از آیه 62 بقره بی توجهی ایشان به تفسیر موضوعی است:
«در قرآن آیات مختلفی وجود دارد كه اهل كتاب را كافر می خواند و آنها را به دلیل كتمان ظهور اسلام و نگرویدن به آن، با عذاب اخروی تهدید می كند و تصریح می نماید كه در صورت پذیرش اسلام، در صراط هدایت گام خواهند گذاشت. چنان كه چند آیه قبل از آیه 68 سوره مائده، قرآن را به عنوان مهیمن وصف می كند (آیه 48)، دلیل عدم پذیرش اسلام را از سوی اهل كتاب، تبعیت آنان از هوای نفسانی خود می داند (آیه 49) و سرانجام شرط ورود آنان به بهشت و بخشیدن گناهان شان را گرویدن به اسلام ذكر می كند.(آیه 65).»34
بنا به نقل ابن عباس آیه «و من یبتغ غیرالإسلام دیناً فلن یقبل منه» مفسر و یا حاكم آیه مورد استناد تكثرگرایان است.
«آیا با این همه تفاسیر معتبر و موافق ظاهر، می توان آیه را دلیل بر تكثرگرایی تفسیر كرد. و بدین سان دست از آن همه تفاسیر برداشت و از همه مهم تر در دام ناهمخوانی آن با آیات دیگر افتاد؟!»35

نقد و بررسی

نقد مستندات قرآنی نویسنده محترم در فصل اول، این اشكال را كه بر اساس برخی از آن مستندات به ویژه مستند ششم و هفتم و نهم سامان یافته است ابتر می سازد. افزون بر این، تكثرگرایان نیز تفسیر موضوعی قرآن را مؤید خود می خوانند و مستندات انحصارگرایان را ناسازگار با آیات قرآن می دانند.

تحلیل آیه 112 سوره بقره

به باور نویسنده این آیه نیز تكثرگرایی را نتیجه نمی دهد. چه اینكه اولاً آیه در مقام رفع توهم ملاك بودن عناوین است «و معیار كلی برخورداری از اجر الهی را اسلام حقیقی و عمل صالح «و هو محسن» ذكر می كند».
ثانیاً: اسلام حقیقی در عصر ظهور اسلام، پذیرش اسلام محمدی (ص) است «در صفحات پیش روشن شد كه تسلیم و اسلام حقیقی در هر عصر و زمانی، نمود و تجلی خاصی دارد كه مظهر آن در عصر رسالت اسلام، همان انقیاد و سر تسلیم فرود آوردن بر آستان مقدس آیین اسلام است».
ثالثاً: سیاق پیشینی و پسینی آیه، مفسر آیه 112 سوره بقره است و با برداشت تكثرگرایان، ناسازگار، «در آیات قبل تأكید شده است كه اهل كتاب كافرند و اگر ایمان بیاورند به ثواب الهی خواهند رسید و در آیات بعد اهل كتاب به دلیل كتمان و انكار حقیقت اسلام مورد مذمت و توبیخ قرار گرفته اند».36

نقد و بررسی

نادرستی این نظرگاه نویسنده از آنچه تاكنون گفته آمد آشكار می شود.

تحلیل آیه 64 آل عمران

آیه شریفه «قل یا أهل الكتاب تعالوا إلی كلمة سواء بیننا و بینكم ألاّنعبد إلاّ الله و لانشرك به شیئاً و لایتخذ بعضنا بعضاً أرباباً من دون الله»(آل عمران/64) نیز مستند تكثرگرایی قرار نمی گیرد، چه اینكه در نگاه نویسنده محترم این آیه «به حداقل اصول مشترك، یعنی توحید دعوت می كند» و از شواهد این دلالت، شأن نزول آیه و آیاتی پیشینی و پسینی است، چه اینكه با وجود توبیخ و تكفیر یهودیان در آیات پیشینی، و تكفیر و وعده عذاب به اهل كتاب در آیات پسینی، «در صورت تأیید دین اهل كتاب در عرض اسلام. آیات فوق به كلی معنی و مفهوم خود را از دست خواهند داد».
ثانیاً:آیه فوق، دعوت به پلورالیزم اجتماعی است، نه دینی «آیه شریفه یكی از آیات بلند و بسیار مهمی است كه مسلمانان را به گفت و گو و تفاهم با اهل كتاب دعوت می كند».37

نقد و بررسی

هر چند آیه فوق به تعبیر نویسنده دعوت به حداقل است، اما همین دعوت به حداقل اصول مشترك نشان می دهد نظریه انحصارگرایی دینی صحیح نمی نماید و سایر ادیان الهی نیز بر حقند، چنان كه نویسنده محترم نیز در تقریر «دعوت به حداقل» از حق ناب و كامل سخن می گوید؛ در صورتی كه انحصارگرایان از حق مطلق سخن می گویند، یك دین را حق و سایر ادیان را باطل می خوانند.
ثانیاً: عبارت «فإن تولّوا» سرباز زدن از اقرار به عبودیت «ألانعبد الاّ الله» و جز خدا را شایسته پرستش ندانستن «ولانشرك به شیئاً و لایتخذ بعضنا أرباباً من دون الله» است، نه آنچه كه نویسنده محترم ادّعا می كند. «ای اهل كتاب؛ شما كه از پذیرفتن حق ناب و كامل، یعنی اصل توحید و نبوت حضرت محمد(ص) سرباز زدید».38
ثالثاً: سیاق پیشینی و پسینی نشان می دهد كنش اهل كتاب و واكنش مسلمانان بر محور مقام و منزلت حضرت عیسی(ع) است؛ مسیحیان باورهایی درباره حضرت مسیح دارند كه مسلمانان آن اندیشه ها را بر نمی تابند و دلایلی بر نادرستی آن عقاید ابراز می دارند. اما مسیحیان از پذیرفتن حق طفره می روند. در این فضا آیه مورد بحث اهل كتاب را به اصلی فرا می خواند كه میان اهل كتاب و مسلمانان مشترك است، و مسلمانی را پذیرش عبودیت خدا و شایسته ندانستن غیر او می خواند. مسلمانان و مسیحیان در اصل توحید كه مسلمانی بر اساس این آیه شریفه با آن تحقق می یابد مشتركند، اما درباره حضرت عیسی(ع) اختلاف دارند. آیات پسینی نیز در همین رابطه است و از جهت موضوع با آیات پیشینی مشترك است. بنابراین اگر در آیه 70 و 71 توبیخ و تكفیری صورت پذیرفته و وعده عذاب به اهل كتاب و یهودیان داده شده در ارتباط با محور مشترك آیات پسینی و پیشینی است.
رابعاً: آیه شریفه به قرینه سیاق، درباره پلورالیزم دینی است و هیچ گونه ارتباطی به پلورالیزم اجتماعی ندارد؛ چگونه آیه ای را كه در میان مجموعه آیاتی كه درباره توحید و مقام حضرت عیسی(ع) و نفی الوهیت از ایشان و مسیحی یا یهودی بودن یا نبودن ابراهیم(ع) قرار گرفته است می توان به پلورالیسم اجتماعی نسبت داد؟
افزون بر این، واژگان و جملات آیه مورد نظر نیز با پلورالیزم دینی بیشتر همخوان است تا پلورالیسم اجتماعی.

تحلیل آیه 13 حجرات

در منظر نویسنده محترم، آیه «یا ایها الناس إنّا خلقناكم من ذكر و أنثی و جعلناكم شعوباً و قبائلا لتعارفوا إنّ أكرمكم عند الله أتقاكم إنّ الله علیم خبیر» نیز نمی تواند تكثرگرایی را نتیجه دهد، چه اینكه آیه شریفه «یك دستور اخلاقی و انسانی برای مسلمانان است… روشن است كه آیه مطلقاً ارتباطی به بحث ادیان و تأیید حقانیت آنها ندارد»39 و افزون بر این، آیه ملاك برتری را تقوا ذكر می كند و تقوا مرتبه ای بالاتر از ایمان و اسلام است، چنان كه در حقیقتِ اسلام و ایمان، تسلیم در برابر خدا و از جمله آخرین پیغمبر آسمانی نهفته است، در حقیقت تقوا چنین تسلیمی دو چندان یا چند چندان وجود دارد.

نقد و بررسی

تحلیل نویسنده محترم بر اساس دریافتهای ایشان از ایمان و اسلام و تقوا سرانجام یافته است. این تجربیات با آنچه پیروان پلورالیسم دینی در معنی شناسی ایمان، اسلام و تقوا عرضه می دارند ناهمگون است. با تقوای مورد نظر پلورالیست ها می توان از آیه شریفه تكثرگرایی دینی را نتیجه گرفت. بنابراین شایسته است در نظام فكری پلورالیست ها آیه به بحث و بررسی گذاشته شود.

پی نوشت‌ها:

1. قدردان قراملكی، محمد حسن،قرآن و پلورالیزم،تهران، كانون اندیشه جوان، 100ـ91.
2. همان، 62.
3. همان، 123ـ125.
4. همان، 125.
5. همان، 126.
6. همان، 127.
7. همان، 130.
8. همان، 138.
9. همان، 139.
10. همان، 140.
11. همان، 140.
12. همان، 142.
13. همان، 142.
14. همان، 147.
15. همان، 158.
16. همان، 158 ـ 159.
17. همان، 67.
18. همان، 68.
19.طوسی، محمد بن حسن، التبیان، 2/5.
20. همان، 8/442.
21. طبری، محمد بن جریر، جــامع البیــان، 25/97؛ طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیـان، 9/84و 8/259؛شوكانی، محمد علی، فتح القدیر، 4/360؛ طباطبایی، محمد حسین، المیزان، 17/63، 78 و 18/257.
22. قدردان قراملكی، محمد حسن، قرآن و پلورالیزم، 158 ـ 159.
23. همان، 123.
24. همان، 164.
25. همان، 165.
26. همان.
27. همان، 166.
28. همان، 171.
29. طوسی، محمد بن حسن، التبیان، 1/284؛ طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، 1/458؛ سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور، 1/73.
30. طبرسی، مجمع البیان، 1/243.
31. قدردان قراملكی، محمد حسن، قرآن و پلورالیزم، 172.
32. همان، 173.
33. همان، 174 ـ 176.
34. همان، 175 ـ 176.
35. همان، 176.
36. همان، 176 ـ 177.
37. همان، 180.
38. همان، 179.
39. همان، 181.

تحلیل ، طراحی و مدیریت پروژه علی نیکبخت 1395-1396