پلورالیسم دینی و قرآن
نویسنده : محمد جواد ارسطا
منبع : مجله قبسات - بهار 1381 - شماره 23
تعداد بازدید : 2859

پلورالیسم دینی و قرآن

محمد جواد ارسطا*

چکیده :

این مقال بر آن است که پلورالیسم را از منظر قرآن مورد بررسی قرار دهد.
برخی برآنند که می‏توان بر اساس آیات قرآن به پلورالیسم اعتقاد پیدا کرد. برای مثال به آیه «لکل جعلنا منکم شرعة و منهاجا؛ ما برای هر کدام از شما آیین و طریق روشنی قرار دادیم». آنان اعتقاد دارند که چون اختلاف شرایع ناشی از اراده الهی است، امر مذمومی نمی‏باشد.
مؤلف، این دیدگاه را مورد نقد قرار می‏دهد و بر آن است که این آیه فقط بر تعدد شرایع از دیدگاه قرآن کریم دلالت دارد و نه بر حقانیت فعلی تمام آنها. در حال حاضر شریعت حق، اسلام و کتاب مهیمن قرآن است.

کلمات کلیدی :

پلورالیسم دینی، شرایع، حقانیت، دین حق.
آیا قرآن پلورالیسم دینی را می‏پذیرد؟
این سؤال در ابتدا عجیب به نظر می‏رسد. چگونه ممکن است قرآن که بزرگ‏ترین معجزه پیامبر اسلام است و سند جاودانه‏ای برای اثبات حقانیت دین اسلام به عنوان خاتم ادیان الهی می‏باشد، ادیان دیگر را به رسمیت بشناسد و آن‏ها را حقانی بداند.
ولی عجب‏تر این است که برخی بر پذیرش پلورالیسم دینی از سوی قرآن اصرار می‏ورزند و معتقدند که قرآن، ادیان دیگر را یک‏سره باطل نمی‏داند، بلکه آن‏ها را به عنوان شریعت و طریقه‏ای الهی معرفی می‏کند؛ چنان که اسلام را نیز به همین صورت معرفی می‏نماید. اینان شاهد مدّعای خود را آیه 48 سوره مائده می‏دانند که می‏فرماید:
«... لِکُلٍّ جَعَلْنَا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجا وَلَوْ شَاءَ اللّه‏ُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلکِن لِیَبْلُوَکُمْ فِی مَا آتَاکُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرَاتِ إِلَی اللّه‏ِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعا فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ؛
... ما برای هر کدام از شما [امت‏های یهودی، مسیحی و مسلمان] آیین و طریقه روشنی قرار دادیم و اگر خدا می‏خواست همه شما را امت واحدی قرار می‏داد، ولی خدا می‏خواهد شما را در آن‏چه به شما بخشیده بیازماید [و استعدادهای مختلفتان را پرورش دهد] پس در نیکی‏ها بر یک‏دیگر سبقت جویید. بازگشت همه شما به سوی خدا است. سپس از آنچه در آن اختلاف می‏کردید به شما خبر خواهد داد.»
طرف‏داران دیدگاه مزبور معتقدند: مطابق این آیه، تعدد و اختلاف شرایع آسمانی ناشی از خواست و اراده الهی است، چرا که خداوند می‏توانست همگان را امت واحدی قرار دهد، ولی چنین نخواسته زیرا او اراده کرده است انسان‏ها را در آن‏چه به آن‏ها بخشیده بیازماید. به دنبال این مطلب آمده است: «فاستبقوا الخیرات» اکنون که چنین است وظیفه شما انسان‏ها آن است ـ که با وجود اختلاف شرایعی که دارید ـ همگی به سوی خیر و نیکی حرکت کنید و در این راه بر هم‏دیگر سبقت جویید و بدانید که پس از بازگشت به سوی خداوند، او از آن‏چه در آن اختلاف می‏کردید به شما خبر خواهد داد.
بنابراین انسان‏ها با هر شریعتی که بدان معتقد باشند می‏توانند به سوی خیر و نیکی گام بردارند و اصولاً اختلاف شرایع چون ناشی از اراده الهی است امر مذمومی نمی‏باشد، لذا خداوند درصدد حلّ این اختلاف در دنیا برنیامده، بلکه به انسان‏ها وعده داده است که در آخرت، از حقیقت آن‏چه در آن اختلاف کرده‏اند آگاه خواهند شد.
آن چه مهم است و باید هدف انسان در زندگی باشد سبقت‏جویی به سوی نیکی‏ها است و این هدف را با اعتقاد به هر شریعتی می‏توان دنبال کرد، از همین رو خداوند به همه انسان‏ها با وجود اختلاف شرایعشان دستور داده است: «فاستبقوالخیرات» این حداکثر بیانی است که در استدلال به آیه فوق برای اثبات پذیرش پلورالیسم دینی از دیدگاه قرآن، می‏توان ارائه داد در این مقاله هدف آن است که این دیدگاه را مورد بحث قرار داده، صحت و سقم آن را بررسی کنیم.
آیه مورد نظر چنین است:
«وَأَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقا لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتَابِ وَمُهَیْمِنا عَلَیْهِ فَاحْکُم بَیْنَهُم بِمَا أَنْزَلَ اللّه‏ُ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ عَمَّا جَاءَکَ مِنَ الحَقِّ لِکُلٍّ جَعَلْنَا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجا وَلَوْ شَاءَ اللّه‏ُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلکِن لِیَبْلُوَکُمْ فِی مَا آتَاکُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرَاتِ إِلَی اللّه‏ِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعا فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ»
خداوند در ابتدای آیه می‏فرماید: ما این کتاب قرآن را به حق بر تو نازل کردیم «وَأَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ» کلمه «بِالْحَقِّ» به صورت مطلق آمده و دالّ بر آن است که تمامی شؤون مربوط به قرآن حق است، یعنی کتابی را که از هر جهت قرین با حق است، بر تو نازل کردیم. بنابراین قرآن از هر حیثیتی حق بوده و باطل از هیچ سویی به آن راه ندارد.
سپس یکی از اوصاف قرآن را بیان کرده، کتاب‏های آسمانی قبل از خود را تصدیق می‏کند «مُصَدِّقا لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتَابِ» بنابراین پیامبرانی که آن کتاب‏ها را آورده‏اند واقعا رسولان خداوند بوده و در تبلیغ پیام الهی کوتاهی نکرده‏اند.
آن‏گاه برای این‏که حقیقت تصدیق قرآن نسبت به کتب آسمانی پیشین معلوم گردد می‏فرماید: این تصدیق، تصدیق ابقاء نیست بلکه تصدیق هیمنه است، یعنی چنان نیست که قرآن ابقای حقانیت آن‏ها را تصدیق نماید و آن‏ها را به عنوان ادیانی که هم‏چنان حقانیت خود را حفظ کرده‏اند و باطل به آن‏ها راه نیافته است تأیید کند، بلکه این تصدیق همراه با هیمنه است. توضیح آن‏که «هیمنه» به معنای سلطه و تفوق داشتن هر چیزی است؛ به نحوی که دارنده آن بر حفظ و مراقبت و انواع تصرفات در شیئی که تحت هیمنه دارد، قادر باشد.
در کتاب «القاموس‏المحیط» در معنای این لغت آمده است: هَْیمَنَ عَلی کذا: صار رقیبا و حافظا.(1) لسان‏العرب در معنای این واژه می‏نویسد: الهمینة و هی‏العیّام علی‏الشی‏ء(2)
هم‏چنین در «المعجم الوسیط» آمده است: هَیْمَنَ عَلی کذا: سیطر علیه و راقبه و حفظه.(3)
بدین ترتیب خداوند متعال قرآن را به عنوان مهیمن بر دیگر کتاب‏های آسمانی معرفی می‏کند، یعنی قرآن بر آن کتاب‏ها سلطه داشته و قایم به امور آن‏ها بوده و اختیار حفظ و مراقبت و انواع تصرفات در آن‏ها را دارا می‏باشد. بنابراین قرآن که تبیان هر چیزی است. «وَنَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَانا لِکُلِّ شَیْءٍ»(4) اصول ثابت و لا یتغیر کتاب‏های پیشین را حفظ نموده و فروعی را که تغییرپذیر است، بر حسب نیازهای انسان و در جهت تکامل وی نسخ و محو می‏کند و این یکی از ویژگی‏های قرآن است؛ چنان که خداوند در توصیف آن می‏فرماید: «إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتیهِیَ أَقْوَمُ»؛(5) به درستی که این قرآن به راهی که استوارترین راه‏ها است هدایت می‏کند.»
تدبّر در همین قسمت از آیه برای پاسخ‏دادن به شبهه‏ای که در ابتدای بحث مطرح شد کافی است. با این وجود برای توضیح بیشتر و تتمیم فایده، کلام علامه طباطبایی را در تفسیر آیه مزبور می‏آوریم که می‏فرماید:
جمله «و مهیمنا علیه» تتمّه جمله «و مصدقا لمابین یدیه من‏الکتاب» بوده آن را روشن‏تر می‏کند، زیرا اگر این جمله نباشد ممکن است از جمله «مصدقا ...» که می‏رساند قرآن تصدیق تورات و انجیل می‏کند، توهم شود که قرآن تمام احکام و قوانین تورات و انجیل را تصدیق نموده و آن‏ها را بدون تغییر و تبدیل باقی گذارده قبول دارد. توصیف قرآن به «هیمنه» و این‏که او مهیمن است این فکر را برطرف نموده و روشن می‏کند که تصدیق قرآن [آن‏ها را] به این صورت است که آن‏ها معارف و احکام درستی از جانب خدا هستند و خداوند می‏تواند در هر چه از آن‏ها بخواهد دست نسخ و یا تکمیل برد همان‏طور که از ذیل آیه نیز استفاده می‏شود.
«لَوْ شَاءَ اللّه‏ُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلکِن لِیَبْلُوَکُمْ فِی مَا آتَاکُمْ».
بنابراین معنای جمله «مصدقا بین یدیه» تقریر و تثبیت معارف و احکام آن کتاب‏ها به طور مناسب با حال این امّت و با نسخ و تکمیل و زیادکردن آن منافاتی ندارد؛ همان‏طور که مسیح و یا انجیلش نیز تورات را تصدیق نموده است. مصدّق موسی بود؛ با این که مقداری از محرّمات آن را حلال کرد. چنان که خداوند می‏فرماید:
«وَمُصَدِّقا لِمَا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَلأُحِلَّ لَکُم بَعْضَ الَّذِی حُرِّمَ عَلَیْکُمْ؛(6) و آن‏چه را پیش از من از تورات بوده تصدیق می‏کنم و [آمده‏ام] تا پاره‏ای از چیزهایی را که بر شما حرام شده، حلال کنم».(7) در تأیید این تفسیر می‏توان به حدیثی از امام صادق علیه‏السلام استفاده نمود که به نقل از پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم می‏فرماید: «انّ‏اللّه‏ عزوجل جعل کتابی المهیمن علی کتبهم الناسخ لها ...؛(8) و خداوند عزوجل کتاب من قرآن را مهیمن بر کتاب‏های پیامبران گذشته و ناسخ آن‏ها قرار داده است.» علاوه بر این که خداوند، قرآن را مهیمن بر سایر کتب آسمانی معرفی می‏کند، با صراحت اعلام می‏نماید که کتاب‏های موجود در دست احبار و رهبان تحریف شده است و در نتیجه به هیچ وجه قابل قیاس با قرآن‏مجید نمی‏باشد؛ چرا که قرآن بر تورات و انجیل اصیل و تحریف نشده «هیمنه» دارد تا چه رسد به کتاب‏های تحریف شده. بنابراین هیچ‏گاه نمی‏توان چنین کتاب‏هایی را حقانی تلّقی کرد و با استناد به آن‏ها به سوی خیرات گام برداشت. در آیه 75 سوره بقره می‏فرماید:
«وَقَدْ کَانَ فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَسْمَعُونَ کَلاَمَ اللّه‏ِ ثُمَّ یُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ یَعْلَمُونَ؛ عده‏ای از آنان [اهل کتاب] سخنان خدا را می‏شنیدند و پس از فهمیدن آن را تحریف می‏کردند؛ در حالی که علم و اطلاع داشتند و در آیه 46 سوره نساء می‏فرماید: «مِنَ الَّذِینَ هَادُوا یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَن مَواضِعِهِ»؛ بعضی از یهود سخنان را از جای خود تحریف می‏کنند.»
نگاهی اجمالی به تورات و انجیل و ملاحظه خرافاتی که درباره جسمانیت خدا، بخل خدا از این‏که آدم به زندگی جاودانی دست یابد و کشتی گرفتن خدا با یعقوب گفته شده وخرافات راجع به پیامبران نظیر گناهان بزرگی که به نوح، لوط و داود نسبت داده شده است؛ شاهد صدقی بر تحریف این کتب می‏باشد، چرا که مطالب مزبور آن‏قدر سخیف است که هیچ عقل سلیمی آن‏ها را نپذیرد.(9)
«فاحکم بینهم بما انزل‏اللّه‏» به دنبال بیان مطلب گذشته مبنی بر نازل شدن قرآن به حق و مصدّق و مهیمن بودن قرآن نسبت به کتاب‏های آسمانی گذشته در مقام نتیجه‏گیری برآمده، می‏فرماید: اکنون که قرآن چنین شأن و منزلتی دارد، بر تو واجب است که در میان مردم مطابق آن حکم کنی.
بنابراین حکم‏کردن بر طبق هر چیز دیگری غیر از قرآن، حتی اگر مطابق تورات و انجیل باشد، حکم برخلاف آن‏چه از جانب خدا نازل شده خواهد بود و هر که این‏گونه حکم کند به تصریح قرآن کافر، ظالم و فاسق می‏باشد «وَمَن لَمْ یَحْکُم بِمَا أَنْزَلَ اللّه‏ُ فَأُولئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ ... هُمُ الظَّالِمُونَ ... هُمُ الْفَاسِقُونَ»؛(10)
این قسمت از آیه نیز دلیل دیگری بر بطلان پذیرش پلورالیسم دینی از سوی قرآن است.
«و لاتتبع اهوائهم عمّا جائک من‏الحق» پس از دستور به حکم کردن بر طبق قرآن، فرمان دیگری صادر کرده، می‏فرماید: «اکنون که حق آشکار گشته و در قالب قرآن بر تو نازل شده است، از هوا و هوس‏های کافران و معاندان که مایلند احکام الهی را بر امیال و هوس‏های خود تطبیق دهند، پیروی مکن و از آن‏چه بر حق بر تو نازل شده است روی مگردان»
کلمه «مِنْ» در این قسمت از آیه بیانیه بوده و برای تبیین «ماجائک» آمده است، یعنی آن‏چه بر تو نازل شده که همان حق است. این تعبیر برای تأکید بر این نکته است که مطالب مغایر با آن‏چه بر پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم نازل شده باطل است، هر چند که این مطالب در تورات یا انجیل باشد و از آن‏جا که باطل شایسته پیروی نیست؛ هیچ‏گاه نمی‏توان قرآن را رها کرده به سراغ دیگر کتاب‏ها و شرایع رفت.
این بخش از آیه نیز دلیل سوّمی بر بطلان نظریه پلورالیسم دینی است.
«لکل جعلنا منکم شرعة و منهاجا؛ برای هر امّتی از شما مردم، شریعت و منهاجی قرار دادیم.»
شرع و شریعت به معنای راهی است که رونده‏اش را به مطلوب خود می‏رساند. «شریعة‏الماء» نیز به معنای راهی است که به سوی آب می‏رود و به آن منتهی می‏شود.
راغب در «مفردات» شرع را به معنای راه آشکار دانسته «الشرع: نهج‏الطریق الواضح ... و الشرع مصدر ثم جعل اسماء للطریق النهج فقیل له شِرْع و شَرع و شریعة و استعیر ذلک للطریقة‏الالیهة؛(11) صاحب مجمع‏البیان نیز «شرعه» و «شریعت» را به معنای طریقه واضحه دانسته و گفته است که اصل آن به معنای ظهور است.
«منهاج» هم به معنای راه واضح آشکار است. به نوشته راغب در مفردات «النهج‏الطریق الواضح و نهج‏الطریق و اَنْهَج وضحَ و منهج‏الطریق و منهاجه»؛(12) نهج و منهاج رابه معنای طریق مستقیم نیز دانسته‏اند.(13)
در این قسمت از آیه می‏فرماید: برای هر کدام از شما امت‏ها، شریعت و منهاجی قرار دادیم. بدون شک منظور از شریعت و منهاج در این جا معنای واحدی نیست، زیرا در این صورت آوردن یکی از آن دو کلمه کافی بود و نیازی به تکرار نبود؛ بنابراین باید دید فرق بین این دو کلمه چیست؟
از ابن‏عباس نقل شده: فرق میان شرعه و منهاج آن است که شرعه به آن‏چه در قرآن وارد شده گفته می‏شود و منهاج به اموری که در سنت پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم آمده است.(14) لکن دلیل قابل قبولی برای این فرق ذکر نشده از همین رو نمی‏توان با اطمینان آن را پذیرفت.
ماده «شرع» پنج بار در قرآن استعمال شده، ولی کلمه «منهاج» فقط یک‏بار در قرآن آمده است. بهترین راه برای به‏دست آوردن فرق معنای این دو کلمه دقّت در موارد استعمال کلمه «شرع» در قرآن است.
خداوند در آیه 13 شوری می‏فرماید:
«شَرَعَ لَکُم مِنَ الدِّینِ مَا وَصَّی بِهِ نُوحا وَالَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ وَمَا وَصَّیْنَا بِهِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَی وَعِیسَی أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَلاَتَتَفَرَّقُوا فِیهِ؛
خداوند آییتی را که برای شما [مسلمانان] تشریع کرد [همان حقایق و احکامی است که] نوح را هم به آن سفارش کرد و بر تو نیز [ای پیامبر[ همان را وحی کردیم و به ابراهیم و موسی و عیسی هم آن را سفارش نمودیم که دین خدا را برپادارید و هرگز تفرقه و اختلاف در دین نکنید.»
در آیه 21 همان سوره می‏فرماید:
«أَمْ لَهُمْ شُرَکَاءُ شَرَعُوا لَهُم مِنَ الدِّینِ مَا لَمْ یَأْذَن بِهِ اللّه‏ُ؛
آیا خدایان باطل مشرکان برای آنان شرع و احکامی را جعل کرده‏اند که خداوند اجازه نفرموده است.»
با دقت در این دو آیه معلوم می‏شود که شریعت بخشی از دین است؛ چنان که ظاهر تعبیر «شرع لکم من‏الدین» و «شرعوا لهم من‏الدین» فهمیده می‏شود و ظاهرا اختصاص به احکام عملیه و واجبات و محرّمات و دیگر حدود الهی دارد چنان که امام باقر علیه‏السلام در ضمن حدیثی شرعه و منهاج را به سبیل و سنت تفسیر نموده و فرموده است: «من کان من‏السبیل و السنته التی امراللّه‏ عزوجل بها موسی ان جعل‏اللّه‏ علیهم‏السبت»(15)
تحریم ماهی‏گیری در روز شنبه بر بنی‏اسرائیل یکی از مصادیق سبیل و سنتی بوده که خداوند متعال حضرت موسی علیه‏السلام را بدان دستور داد. بدین ترتیب شریعت جزئی از دین بود، بلکه احکام عملی آن می‏باشد. اما دین دارای معنای وسیعی است که تمام جوانب زندگی انسان را شامل می‏گردد، یعنی علاوه بر احکام عملی، معارف دیگری هم‏چون اعتقادها و اخلاق‏ها را نیز دربرمی‏گیرد.(16) از آیات قرآن چنین برمی‏آید که دین امر ثابتی است چنان که با صراحت می‏فرماید: «ان‏الدین عنداللّه‏ الاسلام»(17) و نیز می‏فرماید: «وَمَن یَبْتَغِ غَیْرَ الاْءِسْلاَمِ دِینا فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ؛(18) هر کس غیر از اسلام دینی بجوید، هرگز از او پذیرفته نخواهد شد و در آخرت از زیان‏کاران خواهد بود.» در حالی که شریعت ثابت نیست و هر یک از پیامبران اولوالعزم دارای شریعتی مخصوص بوده‏اند «لِکُلٍّ جَعَلْنَا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجا؛(19) از همین رو این شریعت‏ها اولاً: همگی بر اساس دین واحدی که همان اسلام و تسلیم در برابر خداوند است بنا نهاده شده‏اند و ثانیا: نقاط مشترکی با یک‏دیگر دارند؛ چنان که در آیه 13 شوری آمده، خداوند همان شریعتی را برای مسلمانان تشریع نمود که به نوح، ابراهیم، موسی و عیسی سفارش کرده بود و علاوه بر آن، احکام خاصی را نیز بر پیامبر اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم وحی کرد.
در این میان هر پیامبر صاحب شریعتی ممکن است بعضی از احکام شرایع سابق را نسخ کند؛ چنان که از قول حضرت عیسی علیه‏السلام فرمود: «وَمُصَدِّقا لِمَا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَلأُحِلَّ لَکُم بَعْضَ الَّذِی حُرِّمَ عَلَیْکُمْ؛(20) یعنی حضرت عیسی علیه‏السلام در کنار تصدیق تورات، بعضی از احکام آن را نسخ کرده و برخی از محرّمات آن را شریعت برای مردم حلال می‏کند. هم‏چنین شریعت اسلام نیز برخی از احکام شرایع سابق را نسخ می‏کند، چنان که مقتضای مهیمن بودن آن بر شریعت‏های پیشین است.
ماده «نهج» فقط یک بار در قرآن به کار رفته که آن نیز به صورت منهاج در آیه شریفه مورد بحث است «نهج» در لغت به معنای طریق و نیز به معنای واضح و آشکار آمده است. «انهج‏الطریق» (از باب افعال که در این‏جا معنای متعدی ندارد) بدین معنا است که راه واضح و نمایان شد. «انهج‏الطریق: وضح و استبان و صار نهجا واضحا بینا» (لسان‏العرب، ذیل واژه نهج) منهاج نیز به معنای طریق واضح آمده است.(21) بعضی از مفسران منهاج را به معنای راه واضح و آشکار در زندگی دانسته‏اند؛ با این توضیح که هر قوم و گروهی در زندگی خود عادات و رسوم و سنت‏هایی دارند که شریعت آن‏ها را نسخ نکرده است، این عادات و رسوم همان منهاج است که در میان اقوام مختلف، متفاوت می‏باشد.(22)
برخی دیگر منهاج را به معنای راه واضح‏کننده شریعت دانسته‏اند؛ راهی که تابع شریعت بوده و سالک خود را به سوی صلاح و تزکیه نفس هدایت می‏کند.(23) البته معانی دیگری نیز برای منهاج و فرق آن با شریعت گفته شده است.(24)
به نظر می‏رسد روایتی که پیش‏تر آورده شد مؤید همین تفسیر است، چرا که مطابق روایت مزبور امام باقر علیه‏السلام می‏فرماید: «والشرعة و المنهاج سبیل و سنته»(25) «شرعة» به معنای سبیل و راهی است که خداوند برای هر پیامبری قرار داده (و چنان که گفتیم منظور از آن همان احکام عملی و واجبات و محرمات و حدود الهی می‏باشد) و منهاج به معنای سنّت است و می‏دانیم که آن تبیین‏کننده شرایع دین است؛ چنان که خداوند خطاب به پیامبرش می‏فرماید: «وَأَنزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ».(26)
بدین‏ترتیب ادیان الهی همگی در اصل خود که مبدأ و معاد و توحید الهی است مشترکند، ولی در احکام عملی و سنت‏های تبیین‏کننده این احکام با یک‏دیگر اختلاف دارند.
این قسمت از آیه شریفه که مهم‏ترین بخش آن در نظر مدعیان پذیرش تعدد ادیان از دیدگاه قرآن‏کریم است، به هیچ‏وجه بر حقانیت فعلی تمام شرایع الهی دلالت نمی‏کند، بلکه فقط بر تعدد آن دلالت دارد و هدف از آن به تصریح آیه، امتحان کردن مردم و پیروان ادیان مختلف از سوی خداوند دانسته شده است «و لکن لیبلوکم فی ما آتاکم».
اما این که در حال حاضر کدام‏یک از این ادیان و شرایع حق است، مطلبی است که در جمله‏های ابتدایی آیه، سه با ر به آن اشاره شد و اسلام به عنوان تنها دین حق و مهیمن بر دیگر کتاب‏های آسمانی معرفی گردید.
به عبارت دیگر بر طبق این بیان، جمله «لِکُلٍّ جَعَلْنَا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجا» مستقیما ناظر به مسئله تعدد شرایع الهی است و به حقانیت آن‏ها نظر ندارند؛ چرا که حقانیت و انحصار آن در دین مبین اسلام در جمله‏های پیشین با تکرار و تأکید ذکر شده است. بنابراین نمی‏توان از این عبارت آیه، حقانیت کلیّه ادیان الهی را استفاده کرد.
اگرچه این مقدار از بیان، برای ردّ ادعای پذیرش پلورالیسم دینی از سوی قرآن در آیه مورد بحث کافی است، ولی به نظر می‏رسد که می‏توان با دقت بیشتر در صور و ذیل آیه، جمله مورد بحث «لِکُلٍّ جَعَلْنَا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجا» را نیز ناظر به مسئله حقانیت اسلام دانست؛ همان‏طور که برخی از مفسران نیز چنین گفته‏اند.(27) توضیح این‏که یکی از خواسته‏های اهل کتاب از پیامبر اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم این بودکه آن حضرت طبق کتاب‏های تحریف شده آنان بینشان حکم کند. خداوند متعال درخواست آنان را ردّ کرده و به پیامبرش می‏فرماید: «این کتاب قرآن را به حق بر تو نازل کردیم و آن را بر دیگر کتاب‏های آسمانی مهیمن قرار دادیم، پس مطابق آنچه خداوند در این کتاب بر تو نازل کرده بین مردم حکم کن و از هواهای نفسانی اهل کتاب و در خواست آنان مبنی بر حکم کردن بر طبق شریعت ایشان پیروی مکن؛ چرا که برای هریک از امت‏ها شریعت و منهاجی قرار دادیم و شریعت و منهاج شما مردم که اکنون باید از آن اطاعت کنید، همین شریعت و منهاج پیامبر خاتم است.»
«لکل جعلنا منکم شرعة و منهاجا استئناف جی‏ء به لحمل اهل‏الکتاب من معاصریه(ص) علی‏الانقیاد لحکمه علیه‏الصلاة و السلام بما انزل‏اللّه‏ تعالی الیه من‏الحق ببیان انه هوالذی کُلِفّواالعمل به دون غیره مما فی کتابهم و انماالذی کلفوالعمل به: من مضی قبل النسخ. و الخطاب کما قال جماعة من‏المفسرین للناس کافة‏الموجودین و الماضین بطریق التغلیب فلکل امة من‏الامم الباقیة و الخالیة و صنعنا شرعةً و منهاجا خاصَّینِ بتلک‏الامة لاتکاد امة تَتخطّی شرعتها ... و جمیع‏امم اهل‏الارض من مبعث محمد(ص) الی یوم‏القیامة شرعتهم الوحیدة المقبولة عنداللّه‏ ما فی‏القرآن لیس الاّ فآمنوا به و اعملوا بما فیه». «ولوشاءاللّه‏ لجعلکم امة واحدة؛ اگر خداوند می‏خواست همه شما را امت واحدی قرار می‏داد، ولی چنین نخواسته است.»
منظور از قراردادن مردم به صورت امت واحد، آن نیست که خداوند برای همه مردم در همه زمان‏ها و مکان‏ها فقط یک دین و شریعت نازل می‏کرد؛ چرا که بی‏شک اختلاف استعدادها و قابلیت‏های انسان در طول زمان و در عرض مکان مقتضی آن است که شرایع الهی به تدریج نازل شده و انسان را در مسیر تکامل خود راهنمایی کند تا به زمانی برسد که جامعه انسانی دوران کودکی را پشت سرگذاشته، قابلیت برخورداری از شریعت واحد را پیدا کند. بلکه مقصود از این جمله جعل تکوینی است، یعنی اگر خداوند می‏خواست و تکوینا اراده می‏کرد، می‏توانست همه شما را با استعدادها و قابلیت‏های یک‏سانی بیافریند. در آن صورت دیگر نیازی به شرایع متعدد نبود، بلکه تمامی شرایع الهی تبدیل به شریعت واحدی می‏شد. بر طبق این تفسیر جمله «و لو شاءاللّه‏ لجعلکم امة واحدة» در واقع بیان‏کننده سبب اختلاف شرایع الهی است، یعنی اگر سؤال شود که چرا خداوند شرایع و مناهج را متعدد قرار داده است، پاسخ آن خواهد بود که: چون خداوند انسان‏ها را با استعدادها و قابلیت‏های گوناگون آفریده و این تعدد و اختلاف استعدادها مقتضی تعدد شرایع و مناهج‏الهی است؛ چرا که هر شریعت و منهاجی متناسب با استعداد امّتی وضع شده تا آنان را به کمال برساند و آن‏گاه که امت‏ها مراحل ابتدایی سیر تکاملی خود را طی کردند و در وضعیت تقریبا مشابهی قرار گرفتند، خداوند برای همه آنان شریعت اسلام را نازل کرد و کتاب قرآن را فرستاد که مهیمن بر دیگر کتاب‏های آسمانی است.
اکنون اگر سؤال شود که چرا خداوند انسان‏ها را دارای استعدادهای گوناگون آفریده که نیازمند شرایع متعددی شوند؟ جواب همان است که در دنباله آیه آمده «و لکن لیبلوکم فی ما آتاکم» زیرا خداوند می‏خواهد انسان‏ها را در آن چه به آنان بخشیده، بیازماید و میزان صبر آنان در برابر معصیت و پایداری آنان بر انجام طاعت را مشخص کند و بدین طریق استعدادهای آن‏ها را پرورش دهد؛ چنان که مقتضای نظام احسن الهی نیز همین است «الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ.(28)
اینکه که سرّ تعدّد و اختلاف شرایع روشن شد و معلوم گردید که شریعت حق، اسلام و کتاب مهیمن، قرآن است و خداوند نیز درصدد امتحان و آزمایش انسان‏ها است، پس بر هر کسی لازم است که از حق پیروی کند و درصدد کسب خیرات برآید تا در امتحان الهی حائز موفقیت شود. به این دلیل در ادامه آیه می‏فرماید: «فاستبتقواالخیرات؛ در نیکی‏ها و خیرات بر یک‏دیگر سبقت جویید.» البته معلوم است که سبقت جستن به سوی خیرات جز با اتباع دین حق و عمل و اوامر و نواهی کتاب مهیمن امکان ندارد.
آن‏گاه در پایان آیه و در تأیید لزوم سبقت‏گرفتن به سوی خیرات، دلیل دیگری ارائه داده، می‏فرماید:
«الی‏اللّه‏ مرجعکم جمیعا فینبئکم بما کنتم فیه تختلفون؛ بازگشت همه شما به سوی خدا است و از آن‏چه در آن اختلاف می‏کردید به شما خبر خواهد داد.»
این قسمت از آیه، و عده‏ای است برای مؤمنان و وعیدی است برای دیگران تا همگان بدانند که جزای عمل خود را خواهند دید و خداوند آنان را از حقیقت آن‏چه در آن اختلاف کرده‏اند. آگاه خواهد ساخت، پس باید در اعمال خود دقت داشته باشند. و درصدد شناخت حق و پیروی آن برآیند و از آن جا که شرایع مختلف با وجود اختلافی که دارند ممکن نیست همگی حق باشند، پس بدون تردید نمی‏توان پیروی از هر یک از آن‏ها را کافی و نجات‏بخش دانست؛ خصوصا با علم به این که آدمی نهایتا در پیشگاه خداوندی قرار خواهد گرفت که به حکم حقانی خود، بین حق و باطل فرق گذارده، صف محق را از مبطل جدا خواهد نمود.
بدین ترتیب قسمت پایانی آیه نیز بر لزوم پیروی از حق و سبقت جستن به سوی خیرات تأکید نموده و اشاره‏ای به نفی پلورالیسم دینی و ردّ تساهل و تسامح (سهل‏انگاری) در امر پذیرش و انتخاب دین دارد.
بر اساس این توضیحات روشن می‏گردد که آیه مورد بحث نه تنها بر پذیرش پلورالیسم دینی از سوی قرآن دلالت نمی‏کند، بلکه با تأکید آن را مردود دانسته و اسلام را به عنوان تنها شریعت حقانی برای بشریت تا پایان تاریخ خود معرفی می‏نماید.

پی‏نوشت‏ها:

*. محقق و نویسنده.
1. الفیروزآبادی، محمد بن یعقوب، القاموس‏المحیط، دار احیاءالتراث العربی، بیروت، لبنان، 1412 ق، ج 4، ص 394.
2. ابن‏منظور، لسان‏العرب، دار احیاءالتراث العربی، بیروت، لبنان، 1408 ق.
3. المعجم‏الوسیط، مجمع‏اللغة‏العربیه، انتشارات ناصرخسرو، تهران، بی‏تا.
4. نحل، آیه 89.
5. اسراء، آیه 9.
6. آل‏عمران، آیه 50، 7.
7. طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیرالقرآن، مترجم جلد دهم: محمدعلی گرامی قمی، مؤسسه مطبوعات دارالعلم، قم، 1344، ص 21.
8. العروسی الحویزی، شیخ عبد علی بن جمعة، تفسیر نورالثقلین، ج 1، مؤسسه اسماعیلیان، قم، 1412 ق، ص 639؛ الطبرسی، احمد بن علی بن ابی‏طالب، الاحتجاج، ج 1، دارالنعمان، نجف، ص 57.
9. ر.ک: عهدقدیم، سفر تکوین، اصجاح دوم و سوم، ص 5 ـ 7؛ اصجاح نهم، ص 5؛ و اصجاح دوازدهم، ص 19؛ اصجاح نوزدهم، ص 29؛ اصجاح بیست و هفتم، ص 42 ـ 43؛ انجیل متی، اصجاح اول، ص 2؛ انجیل مرقس، اصجاح سوم .../ طبع دارالکتب المقدس.
10. مائده، آیه 44، 45 و 47.
11. راغب اصفهانی، المفردات فی غریب‏القرآن، دفتر نشر الکتاب، بی‏جا، 1404 ق، ص 285.
12. همان، ص 506.
13. قرشی، سیدعلی‏اکبر، قاموس قرآن، ج 7، دارالکتب‏الاسلامیه، تهران، 1375 ش، ص 115.
14. راغب اصفهانی، پیشین، ص 258.
15. الکلینی الرازی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج 2، دارالکتب‏الاسلامیه، تهران، 1350، ص 29.
16. سبزواری، سید عبدالاعلی، مواهب‏الرحمن فی تفسیرالقرآن، ج 11، مؤسسة‏المنار، قم، 1414 ق، ص 273.
17. آل‏عمران، آیه 19.
18. آل‏عمران، آیه 85.
19. مائده، آیه 48.
20. آل‏عمران، آیه 50.
21. احمد بن فارس بن زکریا، معجم مقاییس‏اللغة، ج 5، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1404 ق، ص 361.
22. سبزواری، سیدعبدالاعلی، پیشین، ص 273.
23. همان.
24. مدرسی، سیدمحمدتقی، تفسیر من هدی‏القرآن، ج 2، دار محبی‏الحسین، تهران، 1419 ق، ص 394.
25. کلینی، پیشین، ص 29.
26. نحل، آیه 44.
27. آلوسی بغدادی، سیدمحمود، روحی‏المعانی، ج 6، دار احیاءالتراث العربی، بیروت، لبنان، 1405 ق، ص 153.
28. سجده، آیه 7.

تحلیل ، طراحی و مدیریت پروژه علی نیکبخت 1395-1396